نگاهی به صیونیزم و تاریخچۀ پیدایی آن
نگاهی به صیونیزم و تاریخچۀ پیدایی آن
ناهید پیرنظر
دانشگاه یوسیالاِی، بخش ایرانشناسی
ناهید پیرنظر Nahid Pirnazar <nahidpirnazar@gmail.com> دانشآموختۀ دکتری ایرانشناسی دانشگاه یوسیالاِی است که حوزۀ پژوهش تخصصیاش ادبیات فارسیهود و تاریخ یهودیان ایران است و آنها را در دانشگاه یوسیالاِی تدریس میکند. ایشان بنیادگذار بنیاد پژوهشی خانۀ اسناد و نسخ فارسیهود است. مقالات پژوهشی او در کنفرانسهای بینالمللی عرضه و در دانشنام ایرانیکا، دانشنامۀ یهودیان در سرزمینهای اسلامی، مجلات ایرانشناسی، ایراننامه و ایراننامگ منتشر شدهاند. سایر آثار ایشان مشتمل است بر ویرایش زنان شاهنامه، نوشتۀ استاد خالقی مطلق به انگلیسی، و کتاب انوسی (تغییر مذهب اجباری) و فارسیهود از سری انتشارات کتاب ایراننامگ. برخی از آثار اخیر ایشان به زبان انگلیسی عبارتاند از Judeo-Persian Writings a Manifestation of Intellectual and Literary Life و مقالۀ “The Process of Immigration to United States and the Acculturation of Iranian Jews,” in Wondering Jews, Global Jewish Migration.
تاریخچۀ صیونیزم در ایران نیازمند آگاهی از مفهوم صیونیزم، علل پدید آمدن و انواع گوناگون آن است. لازم به یادآوری است که این سازمان در ابتدا با نام ”انجمن تقویت زبان عبری“ ایجاد شد، ولی سال بعد از تأسیس اعضای آن به امید دریافت کمک و پشتیبانی از مرکز صیونیزم جهانی نام صیونیزم را بر آن گذاشتند؛ امیدی که به علت بُعد مسافت و عدم امکان جمعآوری حق عضویت اعضای این انجمن هیچگاه جامۀ عمل نپوشید. با این همه، این سازمان وظیفۀ خطیر دیگری بر عهده گرفت که رسیدگی به مشکلات جامعۀ دردمند خود و رسانیدن صدای آنان به مقامات دولتی و قومی بود.
واژۀ صیون برگرفته از نام کوه صیون (Mt. Zion) در اورشلیم است که حضرت سلیمان معبد مقدس را بر آن ساخت و چه بسیارند یهودیانی که طی تاریخ در سراسر جهان نام این کوه را بر فرزندان ذکور خود گذاشتهاند. اما واژۀ نسبتاً مدرن صیونیزم-همانگونه که از پسوند غربی آن برمیآید-به نهضت بازگشت یهودیان به سرزمین اجدادی خود و تشکیل حکومتی یهودی در آنجا اطلاق میشود.
مفهوم بازگشت به کوه صیون (معبد مقدس) پس از گذشت قرنها در قرن نوزدهم با ”صیونیزم“ مطرح شد. پدید آمدن این جنبش واکنشی به موج یهودستیزی قرن نوزدهم در اروپا بود. این واژه را اولینبار ناتان بیرنباوم (Nathan Birnbaum, 1864-1937)، فیلسوف یهودی ساکن وین در 1890 برای ”ایجاد نوعی سازمان ملی و سیاسی یهودی که در کنار فعالیتهای خیریۀ ملت یهود دست به فعالیت ملی و سیاسی برای سرزمین اسرائیل بزند“ به کار برد.
کشتارهای 1881 در روسیه باعث مهاجرت عدۀ کثیری به امریکا شد، در حالی که گروهی دیگر راه چاره را بازگشت به ارض موعود دانستند. آنها بیهیچگونه نظر سیاسی یا فکر ایجاد و تشکیل دولت یهودی به آن سرزمین مهاجرت کردند. هدف آنان بازگشت به سرزمین مقدس و تحصیل زبان عبری بود.[1] اولین کنفرانس گروه طرفدار مهاجرت در ششم نوامبر 1884 در آلمان تشکیل شد. رومانی، آلمان، انگلستان و فرانسه از جملۀ 35 هیئت شرکتکننده در این کنفرانس بودند. دومین کنفرانس در 1887 در روسیه تشکیل و دکتر لئون پینسکر (Leon Pinsker) از شهر اُدسا به ریاست این گروه انتخاب شد. او که شاهد یهودستیزیهای روسیه و غرب اروپا بود، یهودیان را به مهاجرت به سرزمین اجدادیشان تشویق کرد. پینسکر پایههای نهضتی با نام ”دوستداران صیون“ را بنا نهاد. طرفداران این نهضت با نامهای ”حوببه صیون،“ ”حیبت صیون“ و یا نام مخفف ”بیلو“ خوانده میشوند. او در کتاب خود، اتوامانسیپیا [خودرهاییبخشی] (Autoemancipation)، در 1882 نظریۀ پیشقدمان تنویر افکار را دربارۀ امکان پذیرش یهودیان در محیط خارجی رد کرد و معتقد بود که ”یهودیان در هر کشوری که باشند به آنها به دیدۀ بیگانه مینگرند و چارهای نیست جز اینکه سرزمینی برای آنها یافت شود که در آن بتوانند حکومتی خودمختار برای خود بر پا سازند.“[2]
لئون پینسکر و جلد کتاب اتوامانسیپیا [خودرهاییبخشی][3]
پس از اخراج یهودیان از مسکو در 1891، دومین گروه از مهاجران روسیه به سرزمین مقدس روی آوردند. اما این گروه با اشکالات منع مهاجرت در روسیه و منع ورود به فلسطین از جانب دولت عثمانی روبه رو و فقط تعداد کمی موفق به مهاجرت شدند.[4]
در حالی که نهضت ”دوستداران صیون“ کمکم در اروپا و امریکا پا میگرفت و جوامع یهودی برلن، فرانکفورت، پاریس و لندن اشتیاق بیشتری برای کمک مالی به منظور آبادانی سرزمین موعود از خود نشان میدادند، یهودی دیگری ازشهر اُدسا با نام آشر گینزبرگ وبا نام مستعار احاد هاعام (Ahad Ha’am, 1856-1927) در سال 1889 از این طرح انتقاد کرد و معتقد بود که سرزمین فلسطین نمیتواند مهاجران زیاد و گروهی را بپذیرد یا مشکلات سیاسی این دستههای کوچک مهاجر را حل کند.
احاد هاعام، طرفدار صیونیزم فرهنگی
به علاوه، مدعی شد که یهودیان تجربۀ زراعت را ندارند و آن سرزمین فقط میباید مرکز الهامات فکری ملت یهود قرار گیرد. بدین ترتیب، احاد هاعام در آغاز بیشتر طرفدار توسعۀ افکار و فرهنگ یهودیت بود تا ایجاد مرکزی ملی و سیاسی. پیامد افکار هاعام تأسیس جمعیت بنیموسی با نام ”بِنِی مُشه“ بود. اما با برآمدن تئودور هِرتصِل، هاعام نتوانست طرفداران چندانی جلب کند.[5] از میان طرفداران برتری صیونیزم فرهنگی بر صیونیزم سیاسی باید به الیعِزِر بن یهودا (Eliezer Ben-Yehuda, 1858-1922) اشاره کرد که زبان عبری نو را از روی زبان عبری تورات در عهد عتیق برای محاوره و نوشتار در دوران معاصر بازسازی کرد.[6]
الیعزر بن یهودا، احیاکنندۀ زبان عبری قدیم
تئودور هرتصل (Theodor Herzl, 1860-1904)، که در دانشگاه وین حقوق خوانده بود، همواره شاهد یهودستیزی در میان مردم آلمانیزبان از دهۀ 1880 به بعد بود. او در مقام خبرنگار روزنامهای اتریشی در پاریس شاهد اتهام و محاکمۀ دریفوس، افسر بیگناه یهودی، بود. محکومیت، خلع درجه، حبس و سپس تجدید نظر در حکم دادگاه و بازگشت دریفوس به آزادی بر هرتصل بسیار اثرگذار بود. هرتصل پس از این محاکمه و با نوشتن کتاب معروف خود، کشور یهودیان، در 1896 ایدۀ صیونیزم سیاسی را طرح و پایههای ملی و سیاسی این نهضت را برای تشکیل دولتی یهودی در هرکجای جهان بنیاد نهاد.
تئودور هرتصل، پایهگذار صیونیزم سیاسی
هرتصل اعتقاد داشت که امر مهاجرت و اسکان پیشنهادی ”دوستداران صیون“ بدون استقلال سیاسی میسر نیست و در این راه سخت به فعالیت پرداخت. نهایتاً طرح سیاسی هرتصل در سال 1897 در اولین کنگره جهانی صیونیزم در شهر بازل سویس مطرح و مورد قبول شرکتکنندگان این کنگره واقع شد. کنگره دو هدف مورد توافق همه را واضح اعلام کرد:[7] اول، ایجاد یک مرکز ملی یهودی در فلسطین که حقوق عمومی آن شناخته شود و دوم، تأسیس تشکیلات صیونیست جهانی.
آنان برای رسیدن به این دو هدف چهار موضوع زیر را جزو برنامۀ خود قرار دادند:
الف. تشویق منظم امور زراعتی با ایجاد دهات فلاحتی و توسعۀ صنعت و کار بین یهودیان.
ب. متشکل ساختن و ایجاد اتحادیههای یهودی در سراسر جهان از طریق انجمنهای محلی و در حدود قوانین کشوری هر مملکت.
ج. احیای هویت ملی یهودیان جهان.
د. حصول موافقت دول برای اجرای هدف صیونیزم.
در پایان، دفتر صیونیزم در وین شورایی با نام هیئت فعّاله و کمیتۀ اجرائیهای را تأسیس و تئودور هرتصل را به ریاست آن انتخاب کرد.[8] بلافاصله پس از بر قراری نخستین کنگره، نشریۀ رسمی سازمان صیونیزم با نام دی ولت (Die Welt) در همان سال (1897) انتشار یافت. پس از آن، هیئت امنای اسکان یهودی در 1899 شکل گرفت و صندوق ملی یهود در 1901 تأسیس شد
نشریۀ رسمی سازمان صیونیزم، دی ولت (Die Welt)
هرتصل بعد از مراجعت به وین در 3 سپتامبر 1897 درخاطرات خود نوشت: ”اگر بنا باشد نتایج کنگرۀ بازل را خلاصه کنم بدین قراراست که من در بازل دولت یهود را ایجاد کردم . . . در پنج سال دیگر و شاید در پنجاه سال دیگر تمام جهانیان آن را خواهند دید. دولت یهود هم اکنون به شکل اساسی ایجاد شده است، زیرا ایجاد یک دولت منوط به ارادۀ ملت است. “جالب آنکه درست بعد از پنجاه سال سازمان ملل متحد در 29 نوامبر 1947 با دوسوم آرا به تأسیس چنین کشوری رأی موافق داد.[9]
اولین کنگره جهانی صیونیزم در 1897 در شهر بازل سویس[10]
به دنبال اولین کنگره جهانی صیونیزم، طرفداران آن به دو گروه تقسیم شدند: گروه اول که همان گروه دوستداران صیون بودند و اعتقاد داشتند که با رفتار عملی، بدون تشکیلات سیاسی، از طریق مهاجرت به سرزمین اجدادی، توسعه و ترویج فرهنگ عبری و یهودیت و تأسیس مزارع و توسعۀ کشاورزی میتوانند به همۀ هدفهای صیونیزم سیاسی برسند.[11] و گروه دوم یا طرفداران صیونیزم سیاسی که رسیدن به این خواسته را بدون داشتن یک برنامۀ سیاسی عملی نمیدانستند. پس از اولین کنگره جهانی صیونیزم در شهر بازل، در همۀ کشورهای اروپا و امریکا تشکیلات صیونیست ایجاد شد و رفتهرفته دوستداران صیون یا حوببه به تشکیلات صیونیست سیاسی پیوستند.
در سالهای بعد، هرتصل بسیار کوشید که موافقت و پشتیبانی برخی از سران کشورها و از جمله آلمان، ترکیۀ عثمانی و روسیه را به منظور یافتن موطنی برای یهودیان جلب کند، اما به هر جا روی میآورد با مشکل و عدم همراهی روبه رو میشد. در ملاقات اولش با ویلهلم دوم، قیصر آلمان، در اکتبر 1898 توانست نظر موافق او را نسبت به مهاجرت یهودیان به فلسطین جلب کند، اما ویلهلم پس ازملاقات با سلطان عبدالحمید عثمانی در دیدار دوم خود با هرتصل نسبت به موضوع بیاعتنایی نشان داد. این ملاقات سرد و بینتیجه باعث شدکه هرتصل فعالیتهای خود را متوجه روسیه و انگلستان سازد تا شاید بتواند چنین موطنی را موقتاً در سرزمین مناسب دیگری بیابد. در اینجا بود که برنامه العریش در صحرای سینا و پس از آن برنامه اوگاندا در افریقا با دولت انگلستان در میان گذاشته شد که هیچ یک عملی نبودند.[12]
کنگره جهانی صیونیزم از 1897 تا 1901 همه ساله و پس از 1903، غیر از سالهای جنگ، هر دو سال یکبار تشکیل شد. سلطان عبدالحمید پس از رد درخواستهای متعدد هرتصل برای دیدار، بالاخره در ژوئیه 1902 اظهار داشت که فقط حاضر است برای ورود یهودیان و استقرار دهات فلاحتی آنان در سوریه و بینالنهرین و آناتولی اقدام کند ولی برای استقرار آنان در فلسطین کاری نخواهد کرد.[13] این امر باعث شد که کنگرۀ پنجم (1901) تصمیم بگیرد از سرمایۀ ملی برای توسعۀ کشاورزی یهودیان اقدام به خرید اراضی در فلسطین کند.[14] در همین کنگره، حییم وایزمن تأسیس دانشگاه عبری در اورشلیم را پیش نهاد و یک کمیتۀ فرهنگی برای این امر انتخاب شد.[15]
سخنرانی لُرد بالفور در دانشگاه عبری اورشلیم، 1925
در کنگرۀ ششم (1903)، که یکی از جنجالیترین کنگرهها بود، پس از اخذ رأی، کمیتهای مشورتی مأمور رسیدگی به برنامۀ اوگاندا شد. اما هم صیونیستها و هم ساکنان انگلیسی شرق افریقا که در آن زمان تحتالحمایۀ انگلیس بودند به این طرح اعتراض کردند.[16] رد برنامۀ اوگاندا به هرتصل ثابت کرد که یهودیان را هیچ پناهگاه و مأمنی غیر از سرزمین اجدادی آنان نیست. لذا بار دیگر بهرغم بیماری قلبی خود رو به سوی پادشاه ایتالیا، ایمانوئل سوم، آورد. ایمانوئل ابتدا هرتصل را به گرمی پذیرفت، اما با مخالفت پاپ سوم برای فرستادن یهودیان به فلسطین مواجه شد.[17] چند ماهی پس از دریافت پاسخ پاپ، هرتصل که چندین سال بود به بیماری قلبی دچار بود، در 3 ژوئیه 1904 در 44 سالگی در اثر ذاتالریه در اتریش درگذشت. [18]
کنفرانس جهانی صیونیزم کماکان هر دو سال یک بار تشکیل میشد تا بالاخره در هشتمین اجلاس این کنفرانس که در 1907 در شهر لاهه بر قرار شد، حییم وایزمن (Chaim Weismann, 1874-1952) که در آن هنگام ریاست سازمان را بر عهده داشت اعلام کرد که روش عملی دوستداران صیون و روش صیونیزم سیاسی لازم و ملزوماند و باید در هم آمیخته شوند. به عبارت دیگر، وایزمن معتقد بود که صیونیزم سیاسی بدون حل مسئلۀ مهاجرت و اسکان در سرزمین اجدادی کاری از پیش نمیبرد. از سوی دیگر، جنبۀ عملی آن، یعنی مهاجرت و اسکان یهودیان در سرزمین اجدادی یهودیان که از زمان خرابی معبد دوم به دست رومیان تغییر نام یافته و فلسطین خوانده شده بود، بدون استقلال سیاسی در سرزمینی با نام وطن نمیتواند جامۀ عمل پوشد.
حییم وایزمن، رئیس هشتمین کنگرۀ صیونیزم در لاهه
آغاز جنگ جهانی اول اجباراً موجب تعطیل کنگرههای جهانی و باعث تقسیم صیونیستها به سه دسته شد که عبارت بودند از صیونیستهای ممالک مرکزی جبهۀ متحدین، صیونیستهای ممالک متفقین و صیونیستهای ممالک بیطرف. در عین حال، برای آنکه رابطۀ بین صیونیستها قطع نشود، دفتری در کپنهاگ، پایتخت دانمارک، تأسیس شد. عضویت در سازمان صیونیستی جهان بر مبنای کشور و ایدئولوژیهای گوناگون صورت میگرفت. هر کشور بر طبق خرید شِکِل یا شِقِل و پرداخت حق عضویت در کنگرههای این سازمان میتوانست نماینده بفرستد. به همین ترتیب، پذیرش نمایندگان از دستههای گوناگون با ایدئولوژیهای مختلف در مسیر جنبش صیونیزم در این کنگره پذیرفته میشدند. از جملۀ این گروهها میتوان ازگروههای میزراخی یا صیونیستهای مذهبی (Zionists Mizrachi/ Religious)، گروه جوانان محافظ صیونیزم (ها شومر ها تصاعیر، Ha Shomer ha Tzair)، گروه کارگران سوسیالیست صیون (پوعَلِه صیون، Poalei zion) و حزب کشور یهودی (The Jewish State) و سایرگروههای دارای ایدئولوژیهای دیگر نام برد.[19]
در سالهای جنگ جهانی اول، رفتهرفته لندن مرکزیت تشکیلات صیونیستی را به رهبری حییم وایزمن به دست آورد. اعلامیۀ بالفور در دوم نوامبر1917و درحالیکه سربازان ژنرال ادموند اَلِنبی (Edmund Allenby, 1861-1936) در جبهۀ فلسطین به سوی اورشلیم پیش میرفتند، ازسوی لُردآرتورجیمز بالفور (Lord Arthur James Balfour, 1848-1930)، نخستوزیر اسبق و وزیر خارجه وقت انگلستان، به لُرد روچیلد (Lord Rothschild) ارسال شد. دراین نامه که به اعلامیۀ بالفور (Balfour Declaration) معروف شده است آمده بود که دولت پادشاهی انگلیس ”تأسیس یک خانۀ ملی را برای ملت یهود در فلسطین با حسن نیت مینگرد . . . و لازم است به روشنی تأیید گردد که اقدامی انجام نخواهد گرفت که [علیه] حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیریهودی فعلی فلسطین یا [علیه] مقام سیاسی و حقوقی یهودیانی که در کشورهای دیگر از آن بهرهمندند تبعیضی وارد گردد.“[20]
ژنرال ادموند النبی
از چپ به راست، لرد ادموند الن بی، لرد آرتور بالفور، و سِر هربرت ساموئل
برای تهیۀ این اعلامیه، سران صیونیست و بهخصوص حییم وایزمن و ناحوم سوکولو (Nahum Sokolow, 1859-1936)، فعال و مذاکرهکنندۀ نهضت صیونیزم با کشورهای اروپایی، سهم به سزایی داشتند.
نشسته از چپ به راست: حییم وایزمن، آرتور بالفورد و ناحوم سوکولو در دیداری در شهر هرتصلیه
اعلامیۀ بالفور جهان یهودیت را تکان داد. برای یهودیان ایران از نظر اشتراک مساعی در نهضت جهانی صیونیزم، اعلامیه بالفور نقطۀ تحول تاریخی به شمار میرود.
ازسوی دیگر، از لابهلای مکاتبات شریف حسین، فرماندار مشترک عثمانی در مکه، و سِر هانری مکماهون
(Sir Henry McMahon)، کمیسر ارشد انگلیس در مصر و سودان، برمیآید که انگلیسیها در سالهای آخر جنگ از ایجاد یک دولت مستقل عرب تحت حکومت خاندان هاشمی حمایت میکردند.
قرارداد امیر فیصل و دکتر حییم وایزمن[21]
در 1919، دو هفته قبل از کنفرانس صلح پاریس، امیر فیصل، پسر سید حسین بن علی فرماندار مکه، در سمت ریاست هیئت نمایندگی اعراب در کنفرانس و دکترحییم وایزمن به نمایندگی از سازمان صیونیست با در نظر گرفتن سوابق نژادی و تاریخی بین اعراب و قوم یهود قراردادی به منظور حفظ رابطۀ حسنه بین اعراب و قوم یهود امضا کردند. در این قراردادِ ”مشروط بر تشکل کشور فلسطین،“ اعراب از اعلامیۀ بالفور پشتیبانی کردند و در مقابل سازمان صیونیست نیز تعهد کرد در زمینۀ تشکیل یک حکومت مستقل فلسطینی برای اعراب کوشا باشد. این قرارداد، با حضور تی. ای. لورنس (T.E. Lawrance, 1888-1935) که در آن جلسه حضور داشت و مطالب را برای امیر فیصل که با زبان انگلیسی آشنا نبود ترجمه میکرد، در محل هتل کارلتون در پاریس امضا شد. در کنار آن قرارداد، امیر فیصل به زبان عربی اضافه کرد که این قرارداد مشروط به تشکیل کشور فلسطین در خطۀ اعراب خواهد بود.
از چپ به راست، حسین بن علی، فرماندار مکه، نفر اول نشسته؛ به همراه دو پسرش امیر عبدالله، پادشاه آینده اردن، نفر دوم نشسته؛ و امیر فیصل، پادشاه آینده عراق و سوریه، نفر سوم نشسته
بنا به گفتۀ داوید هانتر میلر (David Hunter Miler, 1875-1961)، در خاطرات من از کنفرانس پاریس، امیر فیصل در کنفرانس پاریس در 6 فوریه 1919، ضمن اظهار همدردی و تفاهم با یهودیان و آرمان صیونیزم، سعی خود را بیشتر بر پیریزی آرمانهای عرب برای یک کشورمستقل عربی گذاشت و به علت شرایط خاص بینالمللی در خصوص فلسطین، آینده آن را منوط به تفاهم و خواستۀ هر دو جانبه گذاشت.[22]
حییم وایزمن و پرنس فیصل در 1919، به مناسبت قرارداد تقسیم صلحآمیز فلسطین بین دو ملت، قراردادی که هیچگاه عملی نشد.
امیر فیصل همراه هیئت نمایندگان عرب و تی .ای . لورنس، نفر دوم ایستاده از راست، در کنفرانس پاریس[23]
صورت قرارداد 1919 که در 9 ماده به امضا رسید. در پایین صفحه یادداشت عربی امیر فیصل دیده میشود.[24]
این قرار داد هیچگاه عملی نشد، زیرا که پیش از آن و در 1916 متفقین، یعنی فرانسه و انگلیس، طبق قرارداد سایکس-پیکو (Sykes-Picot Agreement) محرمانه قسمتی از سرزمینهای دولت عثمانی شکستخورده را بین خود تقسیم کرده بودند.[25] پس از جنگ، متفقین بقیه اراضی عثمانی را که شامل فلسطین هم میشد در کنفرانس سن ریمو موقتاً تحت قیمومت خود درآوردند.
شورای عالی متفقین پس از جنگ جهانی اول از 19 تا 26 آوریل 1920 در سَن ریمو (San Remo) واقع در ایتالیا کنفرانسی تشکیل داد. در این کنفرانس، طی عهدنامهای سرزمین فلسطین میان دو ملت، یعنی یهودیان صیونیست از یک طرف و فلسطینیهای مسلمان و اعراب مسیحی از طرف دیگر، تقسیم شد.
اعضای شرکتکننده در کنفرانس سن ریمو در 1920
قیمومت ناحیۀ غربی رود اردن با نام فلسطین به عهدۀ انگلستان واگذار شد و در 30 ژوئن 1920، سِر هربرت ساموئل (Sir Herbert Samuel, 1870-1963) در مقام نخستین حاکم انگلیسی دولت قیم به سرزمین فلسطین وارد شد و تا 1925 در این سمت باقی ماند. از سوی دیگر، چنان که از پیش ”وعده داده شده بود،“ ادارۀ زمینهای شرقی رود اردن، که به ماورای اردن (Transjordan) معروف بود، با نام کشور اردن هاشمی، در تاریخ 1921 به شاهزاده عبدالله، پسر شریف حسین حاکم مکه، واگذار شد.
سر هربرت ساموئل، فرماندار بریتانیا و قیم در فلسطین
سید حسین بن علی، فرماندار مکه
ملک عبدالله اول، نخستین پادشاه اردن هاشمی
سر وینستون چرچیل، سر هربرت ساموئل و پرنس عبدالله، فرزند شریف حسین حاکم مکه
بر همین اساس، جامعۀ ملل در 1922 ادارۀ ماورای اردن را از قیمومت فلسطین خارج کرد. با این حال، انگلیس از هر نظر کنترل خود را بر ناحیه حفظ کرد.[26] نه صیونیستها و نه ناسیونالیستهای پانعرب از جدایی ماورای اردن یا اردن هاشمی استقبال نکردند؛ صیونیستها به این علت که بخشی از ماورای اردن را سهم کشور ملی یهودیان میدانستند و ناسیونالیستهای عرب هم به این علت که آرزوی ایجادِ دولت عربِ گستردهتری را در سر می پروراندند.[27] محتوی کنفرانس سن ریمو در جامعه ملل متحد در 24 ژوئن 1922 و سپس در کنگرۀ امریکا تأیید شد. سناتور هنری کابوت لاج، رئیس کمیتۀ امور خارجی، آن را به کنگره معرفی و پشتیبان تصویب آن در کنگرۀ امریکا بود.[28]
نقشۀ تقسیم سرزمین فلسطین پس از کنفرانس سن ریمو[29]
اعلان تصویب قطعنامۀ سن ریمو و تصویب آن در کنگرۀ امریکا در روزنامۀ نیویورک تایمز (31 مارس 1922)
پرزیدنت وارن هاردینگ (Warren Harding, 1865-1923) این قطعنامه را در 11 سپتامبر 1922 امضا کرد و کشور ترکیه نیز با امضای آن در 24 ژوئن 1923 بر آن صحه گذاشت.[30]
پرزیدنت وارن هاردینگ، بیستونهمین رئیس جمهور امریکا
سناتور هنری کابوت لاج، از ایالت ماساچوست
صیونیزم و انواع آن
از میان نخستین دستههای پیرو صیونیزم سیاسی باید به گروه سوسیالیستصیونیست به رهبری بِربُرُخوو
(Ber Borchov, 1881-1917) اشاره کرد. این گروه معتقد بودند که نحوه و نوع کارهای غیرسازندۀ یهودیان در گذشته و طرز فکر اقتصادی و اجتماعیِ ایشان اثر فراوانی در سرنوشت تاریخی آنان دارد. آنان بر این عقیده بودند که در سرزمین اسرائیل باید یک جامعۀ یهودی فعال و علاقهمند به کارهای بدنی پدید آید که مخالف با اختلافات طبقاتی باشد. بیشتر یهودیانی که در اوایل قرن بیستم به سرزمین اسرائیل مهاجرت کردند از پیروان همین دسته بودند و غالباً هم آنان در 1948 رهبری کشور اسرائیل را به عهده گرفتند.
بِر بُرُخوو
مارتین بوبر (Martin Buber, 1878-1965)، فیلسوف اگزیستانسیالیست یهودی متولد وین از یاران اولیۀ هرتصل بود که عقایدش دربارۀ صیونیزم بیشتر متأثر از احاد هاعام و متمایل به صیونیزم فرهنگی بود. او از شرکتکنندگان سومین کنگرۀ جهانی صیونیزم در بازل سویس در 1899 بود در 1902 مدیریت نشریۀ رسمی صیونیزم، دی ولت، را برای مدتی بر عهده گرفت. مارتین بوبر از 1938 در مقام استادی دانشگاه عبری اورشلیم در سرزمین فلسطین آن زمان که تحت قیمومت انگلستان بود اقامت گزید. او که با تدریس مردمشناسی و مقدمات جامعهشناسی در دانشگاه اورشلیم کار خود را آغاز کرده بود، حل مسئلۀ فلسطین را در ایجاد روابط فرهنگی و دوستی میدید و نه در روشهای سیاسی.
مارتین بوبر، طرفدار صیونیزم فرهنگی
در میان رهبران دینی باید از راب ابراهام اسحق کوک (R. Abraham Isaac Kook) نام برد که از صیونیزم سیاسی پشتیبانی میکرد.
راب اسحق کوک
او در حالی که رهبران غیردینی صیونیزم را به مراعات یهودیت تشویق میکرد، آنان را وسیلهای برای تحقق پیشگوییهای مذهبی و بازگشت قوم یهود به صیون میدانست و یهودیان را به مهاجرت به سرزمین مقدس دعوت میکرد. با این همه، گروهی از مذهبیون اصولگرا و از جمله گروه نِتوره کارتا (Neturie Karta)، که همواره برای رسیدن به سرزمین موعود منتظر ظهور ناجی خود هستند، موجودیت دولت اسرائیل کنونی را هنوز هم تا ظهور ماشیه به رسمیت نمیشناسند.
در خاتمه باید تکرار کرد که مفهوم امروزی واژۀ صیونیزم همان صیونیزم سیاسی پیشنهادی تئودور هرتصل است که با هدف مهاجرت و ایجاد وطنی برای یهودیان در سرزمین موعود در هم آمیخته است. با اینکه اکثر گروهای دینی بعدها در این جنبش حضور داشتتند و نقش ایفا کردند، رهبران این جنبش یهودیانی پایبند به اصول دینی نبوده و با صیونیزم به صورت مسئلهای ملی و غیردینی برخورد کردهاند. قصد این جنبش تشکیل یک کشور مستقل یهودی در محل اراضی ذکرشده در کتب مقدس است و نه در جای دیگر. همچنین، باید یادآور شد که نه همۀ صیونیستها لزوماً یهودی هستند و نه همۀ یهودیها لزوماً صیونیست.
قیمومت فلسطین وظیفۀ بزرگی بود که با اختلافات فراوانی میان ملتها در زمینه مذهب، ملیت و آرمانهای سیاسی-اجتماعی و عقیدتی مواجه شد. به همین سبب، ارنست بِوین (Ernest Bevin, 1881-1951)، وزیر امور خارجه انگلستان، در 14 فوریه 1947 اعلام کرد که ”انگلستان نمیتواند میان منافع گوناگون مردمی که در سرزمین فلسطین ساکناند، تفاهم برقرار کند. لذا تصمیم گرفته است مشکلات را به سازمان ملل متحد ارجاع دهد.“ در نوامبر 1947، مجمع عمومی سازمان ملل تقسیم سرزمین فلسطین به دو دولت را با اکثریت 33 رأی موافق، 13 رأی مخالف و 11 رأی ممتنع تصویب کرد. بر اساس این مصوبه، انگلستان میبایست نیروهای خود را در اول اوت 1948 از آن سرزمین خارج میکرد. به دنبال این رأی، داوید بنگوریون
(David Ben-Gurion, 1886-1973) و یاران صیونیست او در 14 مه 1948 تولد کشور اسرائیل را اعلام کردند و روز بعد از آن، 15 ماه مه 1948، اتحادیۀ کشورهای عرب بنا بر اعلامیههای قبلی خود مبنی بر عدم شناسایی کشور اسرائیل و به طرفداری از فلسطین با اسرائیل وارد جنگ شدند.[31]
سابقۀ صیونیزم در ایران
در 1917، جنبۀ سیاسی صیونیزم که نمودار نوعی جنبش فرهنگی غربی است، از طریق اعلامیۀ بالفور به ایران معرفی شد. این رویداد در پی جنبش روشنگری ایرانیان یهودی، که با تأسیس مدارس آلیانس و کسب نسبی حقوق اجتماعی به علت بر پایی قوانین مشروطه آغاز شده بود، موجب پیوستگی بیشتر روشنفکران و آگاهی اجتماعی نوجوانان شد.[32] اعلامیۀ بالفور در 2 نوامبر 1917 پس از قرنها سرکوب احساس غرور و اعتمادبهنفس را در میان ایرانیان یهودی تقویت کرد.[33]نخستین هدف جامعۀ روشنگرای یهودی ترویج دانش زبان عبری و احیای هویت یهودی بود؛ هویتی که با گذشت زمان غیر از گروهی از دینداران، برای جامعه کمکم رنگ باخته بود. نخستین گردهمایی رهبران شاخص و روشنفکران یهودی در 18 دسامبر 1917 برگزار شد. سازمانی که در پی این گردهمایی تشکیل شد ”انجمن تقویت زبان عبری“ نام گرفت و احیای هویت جامعۀ یهودی از طریق آموزش زبان عبری نخستین گام در این راه بود.[34]
هیئت مدیرۀ انجمن صیونیست مرکزی، 1919
هیئت مدیرۀ انجمن صیونیست تهران، 1919
با این همه، این گروه پس از یک سال نام خود را به سبب امکان برقراری روابط نزدیکتر و تماس مستقیم با جامعۀ جهانی یهودیان و گسترش اهداف خود به ”انجمن صیونیت/صیونیست ایران“ تغییر داد. تشکیل کلاسهای زبان عبری و انتشار نخستین کتاب درسی زبان عبری، ترجمۀ فارسی جزوۀ تئودور هرتصل با نام دولت یهود
(The Jewish State) در 1919 و تاریخ جنبش صیونیزم (History of the Zionist Movement) که به فارسیهود (Judeo-Persian) نوشته شده بود، از جمله نخستین فعالیتهای این انجمن بود. کتاب تاریخچه صیونیزم تألیف عزیزالله بنیونا نعیم در 1920 گزارشی دربارۀ جنبش صیونیزم و سازمانها و شعبات آن در فلسطین به دست میداد.
جلد کتاب فارسیهود تاریخچۀ صیونیزم، از انتشارات انجمن صیونیست به نگارش رار عزیزالله نعیم (1920)
در این کتاب استنادات بسیاری به کتاب مقدس، مخصوصاً کتابهای اشعیاء (Isaiah) و امثال سلیمان (Psalms) شده بود که نشاندهندۀ میزان الحاق هویت مذهبی و مسیحایی به مفهوم صیونیزم در بین یهودیان ایران بود.[35] هفتهنامۀ ها گئولاه (رستگاری، Ha-Geulah) به خط فارسیهود از انتشارات دیگر این انجمن بود که از 1920 تا 1923 منتشر شد. این نشریه نخستین پیوندها را میان رویدادهای جامعۀ یهود جهانی و یهودیان ایرانی برقرار ساخت.[36] ایجاد انجمنهای صیونیستی زنان در همدان و تهران از گسترش آرمانهای صیونیستی در میان زنان یهودی ایرانی خبر میدهد. انجمن زنان صیونیست همدان با نام ”انجمن حداساه“ (Hadassah) شناخته میشد و با مدیریت خانم کوخابی، معروف به عروسخانم، مستقلاً در 1920 بنیاد گذاشته شده بود. این انجمن فعالیتهای فرهنگی هفتگی خود را برای زنان برگزارمیکرد.[37] در تهران هم ”انجمن صیونیست نسوان یهودی ایران“ در پاییز 1921 تحت مدیریت افتخاری حاجیه صنوبر (Hajieh Senobar) تشکیل شد. این گروه تحت نظارت و راهنمایی یکی از مردان عضو هیئت مدیرۀ انجمن صیونیست ایران، راب عزیزالله نعیم، فعالیت میکرد.[38]
انجمن بانوان صیونیست همدان 1922
حاجیه صنوبر، رئیس انجمن بانوان صیونیست تهران 1920
انجمن صیونیست ایران از 1922 شعبههایی در شهرهای دیگر تأسیس و منشور جدیدی برای اتحاد شعبههای تازه تهیه کرد.[39] انجمن صیونیست ایران از روز تأسیس در تهران و شهرستانها به دنبال رفع مشکلات هر کسی بود که برای کمکهای شخصی یا اجتماعی، بهویژه در زمینۀ تماس با مقامات دولتی، به آنان مراجعه میکرد. این انجمن به قدری در فکر بهبود سطح زندگی و تحصیلات افراد جامعۀ خود بود که پیوسته اجرای اهداف صیونیستیاش به پرسش گرفته میشد. با این همه، انجمن از ادامۀ فعالیتهای خود برای ایجاد روابط خارجی و انتشار صیونیزم نیز رویگردان نبود.[40] یکی از فعالیتهای صیونیستی آنان که جامۀ عمل پوشید، بزرگداشت قطعنامۀ سن ریمو بود.[41] نخستین واکنش انجمن صیونیست ایران پس از دریافت اخبار این کنفرانس فرستادن نامۀ قدردانی در 15 می 1922 به سناتور هانری کابوت لوج، رئیس کمیتۀ روابط خارجی امریکا، و تشکر از او و رئیسجمهور ایالات متحده، وارن هاردینگ، برای حمایت از اعلامیۀ بالفور بود. این نامه به سفیر امریکا در تهران، ژُزف کُرنفیلد (Joseph Kornfeld, 1876-1944)، تسلیم شد . او که دورۀ سفارتش از 1921 تا 1924 به طول انجامید، یک راب یهودی و از جمله دوستان رئیسجمهور هاردینگ بود. همچنین، گزارش شده است که کمیتۀ زنان صیونیست تهران هم دست به ارسال چنین نامهای زده بودند. پس از تصویب نهایی حکم قیمومت فلسطین در 24 ژوئن 1922 در شورای جامعه ملل، بهرغم دریافت تقاضای لندن در خصوص یک هفته بزرگداشت حکم تقسیم سرزمین فلسطین به دو قسمت شرق رود اردن (عربنشین) و غرب رود اردن ( یهودینشین) در همۀ شهرها، در ابتدا اعضای هئیت مدیره انجمن، زمان و شرایط را آمادۀ برگزاری چنین بزرگداشتی نمیدانستند و رأی به تعویق آن دادند. اما بنا به پیشنهاد دکتر لقمان نهورای (Loghman Nehoray)، نمایندۀ وقتِ یهودیان در مجلس شورای ملی، مجوز لازم برای بزرگداشت از احمد قوام، نخستوزیر وقت، درخواست و کسب شد.[42] صورتجلسات انجمن صیونیست نشان میدهد که در این خصوص دو مراسم بزرگداشت جداگانه برگزار شد. نخستین رویداد جشنی محلی بود که در 26 ژوییه 1922م برابر با اول آو 5682 عبری در خانۀ شخصی رئیس انجمن، سلیمان کهن صدق (Soleyman Kohan Sedegh)، برگزار شد.
سلیمان کهن صدق، رئیس انجمن صیونیست
در این مراسم، رئیس انجمن از برگزاری جشن یهودیان در سراسر کشور خبر داد که برای اوت 1922 برنامهریزی شده بود.[43] دومین رویداد برقراری دو شب جشن در 9 و 10 اوت 1922م برابر با 15 و 16 ماه آو 5682 عبری در محل مدرسۀ آلیانس اسرائیلیت (اتحاد) بود که همراه با اجرای موسیقی یک ارکستر نظامی برگزار شد. دعوتنامههای رسمی شب نخست برای گروه ویژهای از میهمانان و از جمله اعضای کابینه، نمایندگان مجلس، سفرای خارجی، بازرگانان سرشناس، روزنامهنگاران و روحانیان مسلمان فرستاده شد. همچنین، نام رضاخان سردار سپه، وزیر دفاع، در فهرست مهمانان در مقام نمایندۀ نخستوزیر احمد قوام آمده است. بر اساس گزارش حبیب لوی، سردار سپه در مراسم شرکت کرد. در این مراسم، چند تن از مقامات دولتی و شخصیتهای مشهور ایرانی سخنانی در حمایت از آن رویداد ایراد کردند. شب دوم ویژۀ اعضای جامعۀ یهودیان بود.[44]
در دهۀ 1920، بزرگترین مشکل انجمن صیونیست در تهران مواجه با سازمان جهانی صیونیست در زمینۀ کمبود ارتباطات عمومی بود. اسناد آشکار میسازند که نخستین هدف مراکز صیونیست لندن و اورشلیم در آن زمان الحاق جامعۀ یهودیان ایران در فعالیتهای سازمان جهانی صیونیست بود. یکی از این فعالیتها فروش اوراق قرضۀ صیونیستی (Zionist Shekels) برای حضور در سازمان جهانی بود.[45] فروش اوراق قرضه و حضور رسمی و مرتب در کنفرانسهای جهانی برای جامعۀ ایرانیان یهودی به سبب مشکلات مسافرت، هزینههای آن و نداشتن نمایندۀ واجد شرایط امکانپذیر نبود.[46]انتظار دیگری که از این انجمن میرفت فراهم آوردن امکان مهاجرت داوطلبانه به سرزمین مقدس بود. در آن زمان، انگیزۀ اغلب مهاجران فرار از شرایط سخت اقتصادی، اجتماعی و وضعیت حقوقی ایران بود، در حالی که انجمن جهانی صیونیزم فقط به صاحبان حرفه و فن در بخشهای هنر و صنعت اجازۀ مهاجرت به اورشلیم را میداد. محدودیتهای مهاجرت حتی صاحبان مشاغلی چون بازرگانان، خیاطان، کفاشان و نجاران را نیز در بر میگرفت. لذا فقط تعداد اندکی از ایرانیان یهودی با معیارهای سازمان صیونیست جهانی امکان مسافرت و مهاجرت به اورشلیم را پیدا میکردند.[47] با این همه، گزارش شده است که تعداد مهاجران از 1923 تا 1925 تقریباً 1500 تن بوده است. برخی از روزنامههای محلی در تهران، مانند شفق سرخ، مقالات تندی علیه مهاجرت یهودیان نوشتند که چندان مؤثر واقع نشد.[48] بسیاری از مهاجران هم چند سال بعد به سبب تظاهرات فلسطینیان بر علیه قطعنامۀ سن ریمو به ایران بازگشتند. تظاهرات بر علیه مهاجران یهودی منجر به کشته شدن یهودیان در 1929 در شهر حبرون (الخلیل) شد. علت این کشتار آن بود که مقامات انگلیسی ادارهکنندۀ فلسطین امنیت را چنان که باید حفظ نکرده بودند.[49] گزارشها نشان میدهند که ارتباط جامعۀ یهودیان ایران با سازمان جهانی صیونیزم فقط به انجمن مرکزی در تهران محدود نمیشد و افرادی بودند که مستقیماً با سازمان از طریق ارسال حق عضویت یا اشتراک نشریۀ ماهانۀ سازمان جهانی صیونیست ارتباط برقرار کرده بودند.[50]
ظهور سلسلۀ پهلوی در 1925 باعث ممنوعیت ارتباط و فعالیت همۀ احزاب متشکل سیاسی با سازمانهای خارجی شد. گرچه هدف اصلی، کمونیستها و مخالفان سلطنت رضاشاه بود، فعالیتهای صیونیستی هم شامل این ممنوعیتها شدند.[51] در نتیجه، انجمن صیونیست ایران نتوانست فعالیتهای خود را دنبال و ارتباط با سازمان جهانی صیونیست را بهرغم شور و شوق اولیهاش حفظ کند. این جدایی و شکست نخست به سبب سیاست داخلی رضاشاه و متعاقب آن به علت پیدایی شکاف میان اعضای جامعه دربارۀ پنجمین دورۀ انتخابات مجلس و رقابت میان دو کاندیدای یهودی، دکتر لقمان نهوری از تهران و مستر شموئیل حییم از کرمانشاه، پدید آمد.[52] ممنوعیت فعالیتهای اجتماعی باعث از میان رفتن فعالیتهای روشنفکرانه در سطح محلی شد.
به همین سبب است که آخرین صورتجلسات انجمن صیونیست که دلیل مستندی بر فعالیتهای این جمعیت است ناقص و پراکنده است و پایان سرنوشت آن انجمن را باید در سایر مدارک و اسناد آن دوران جستوجو کرد.
[1]حبیب لوی، تاریخ یهود ایران (چاپ 2؛ کالیفرنیا، بورلیهیلز: سازمان فرهنگی ایرانیان یهودی-کالیفرنیا، 1984)، جلد 3، 881-883.
[2]آمنون نتصر، تـاریخ یهود در عصر جدید (چاپ 2؛ اورشلیم: دانشگاه عبری اورشلیم، 1998)، 121.
[3]تصاویر این مقاله برگرفته از منابع در دسترس اینترنتیاند.
[4]نتصر، تاریخ یهود در عصر جدید، 121.
[5]لوی، تاریخ یهود ایران، 882-883؛ نتصر، تـاریخ یهود در عصر جدید، 122.
[6]Michael Myers, Jewish Identity in Modern World (Washington: University of Washington Press,1990), 68.
[7]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 892 .
[8]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 891-892.
[9] لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 893؛ نتصر، تـاریخ یهود در عصر جدید، 129.
[10]تصویر برگرفته از
https://static.timesofisrael.com/www/uploads/2017/06/D131-006.jpg/.
[11]نتصر، تـاریخ یهود در عصر جدید، 112-113.
[12]نتصر، تـاریخ یهود در عصر جدید، 129-130.
[13]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 894-895.
[14]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 894.
[15]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 894؛ تصویر برگرفته از
https://i0.wp.com/jcpa.org/wp-content/uploads/2017/02/balfour_university.jpg?w=752&ssl=1/.
[16]نتصر، تـاریخ یهود در عصر جدید، 132.
[17]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 896؛ نتصر، تـاریخ یهود در عصر جدید، 132.
[18]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 896؛ نتصر، تـاریخ یهود در عصر جدید، 132.
[19]نتصر، تـاریخ یهود در عصر جدید: 125.
[20]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 899؛ نتصر، تـاریخ یهود در عصر جدید، 158-159.
William Ochsenwalrd and Sydeny Nettleton Fisher, Middle East: A History (7th ed.; New York: McGraw Hill, 2011), 378, 447-448; Shmuel Ettinger, “The Modern Period,” in A History of the Jewish People, edited by H. H. Ben-Sasson, et al. (Cambridge, MA: Harvard University Press, 1976), 991 and 995.
[21]بنگرید به
https://israeled.org/resources/documents/emir-feisal-chaim-weizmann-correspondences/
“We Arabs, especially the educated among us, look with the deepest sympathy on the Zionist movement. Our deputation here in Paris is fully acquainted with the proposals submitted yesterday by the Zionist Organization to the Peace Conference, and we regard them as moderate and proper. We will do our best, in so far as we are concerned, to help them through: we will wish the Jews a most hearty welcome home.”
[22] “Palestine, for its universal character, he left on one side for the mutual consideration of all parties interested. With this exception, he asked for the independence of the Arabic areas enumerated in his memorandum.” See David Hunter Miller, My Diary of the Peace Conference at ark:/13960/t4pk0rq5w/.
[23]https://shorturl.at/qApWx/.
[24]https://i1.wp.com/www.israeldiaries.com/wp-content/uploads/2015/11/feisal-weizmann-agreement-last-page-1.jpg?resize=619%2C441/.
[25]https://www.jewishvirtuallibrary.org/the-sykes-picot-agreement-1916
[26]Ochsenwalrd et al, Middle East, 453; Middle East Research and Information Project, “The British Mandate in Palestine,” at www.merip.org/palestine-israel_primer/brit-mandate-pal-isr-prime.html/.
[27]Ochsenwalrd et al, Middle East, 448.
[28]https://www.mtholyoke.edu/acad/intrel/britman.htm/. Text of the British Mandate Regarding Palestine at San Remo conference 1920.
[29]https://shorturl.at/2ID2P/.
[30]https://shorturl.at/yoQm2/.
[31]Ettinger, “The Modern Period,” 1052; Ochsenwalrd et al, Middle East, 449-450 & 537-539.
[32]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 510.
[33]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 510.
[34]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 510-511.
[35]Walter Fischel, “Jews of Persian: 1795-1940: The Revival in Tehran,” Jewish Social studies, 12:2 (1950), 159.
[36]Amnon Netzer, “Iran,” in Zionism in Transition, ed. Moshe Davis (New York: Amo Press, 1980), 225-232.
[37]Nina Aharoni Springer, “Early Zionist Activities in Iran: Women Zionist Associations in Hamedan and Tehran” (Zionist Archive: 1924-1966), report. Kopolovitch, Jewish Agency; Hana Shasha, “Zionist Archive,” interviewed by Nina Aharoni Springer, 2010.
[38]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 518.
[39]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 519.
[40] صورتجلسۀ 19 ژوئیه 1919.
[41]Walter Laqueur (ed.), The Israel-Arab Reader (New York:1976), 34-42.
[42]صورتجلسۀ 28 آوریل 1920.
[43]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 530-531. این تاریخ به اشتباه 19 اوت 1921 گزارش شده است.
[44]لوی، تاریخ یهود ایران، جلد 3، 531-532.
[45]استفاده از واژۀ شِکِل برای اوراق قرضۀ انجمن صیونیست اشاره به واحد پول در عهد قدیم است. تعداد نمایندگان شرکتکننده در کنفرانسهای بینالمللی صیونیسم بستگی به مقدار فروش این اوراق قرضه داشت.
[46]Amnon Netzer, “Zionist Activity in Iran in the Years 1920-26,” trans. Miqqedem u-Miyyam, Studies in the Jewry of Islamic Countries, vol.2 (Haifa: University of Haifa, 1986), 237-250.
[47]Netzer, “Zionist Activity in Iran,” 237-250.
[48]Levy, Comprehensive, 521.
[49]حبیب لوی، خاطرات من، ویراستۀ هوشنگ ابرامی (کالیفرنیا، بورلی هیلز: بنیاد فرهنگی حبیب لوی، 2002)، 199.
[50]Nina Aharoni Springer, “Biography of Moshe Cohen Yazdi-Haroni,” (Jerusalem, 2010).
[51]Netzer, “Zionist Activity in Iran,” 227.
[52]Netzer, “Zionist Activity in Iran,” 237-250.


































