تن رها کردن

یکی از دستاوردهای باارزش قرن­های گذشته عرفان و ادبیات عرفانی است. امتیاز این میراث فرهنگی در این است که در عین  قدمت، نه فقط ارزش تاریخی یافته، بلکه کاربرد اصلی خود را حتی در دنیای مدرن نیز تا حدی حفظ کرده است. ادبیات عرفانی ایرانیان را هم به گذشتۀ خویش و هم به وضعیت حال پیوند می­دهد. ادبیات عرفانی بر جنبه­های متفاوت فرهنگ ایرانی اثر گذاشته و از آن اثر پذیرفته است. این ادبیات ضمن این که طبقۀ متفکر و عالم را مشغول و همراه خود ساخته است، در فرهنگ عمومی نیز رسوخ کرده و بر زبان عامه جاری شده است. برای اشاره به این میراث ارزشمند در این نوشته از اصطلاح عرفان ایرانی یا عرفان ایرانی-اسلامی یا فقط عرفان استفاده خواهد شد. قضاوت در خصوص این که ریشه یا بذر اصلی این عرفان ایرانی است یا اسلامی یا سوغات غرب و شرق است یا ترکیبی از اینهاست هدف این مقاله نیست. اگر اصل این فرآورده معلوم نیست، نسبش بر ما آشکار است. آنچه مسلم است، عرفان ایرانی-اسلامی گیاهی است که قرن­های متمادی در گلزار ایران و سرزمین­های مجاور آن رشد کرده و میوه­های گوناگون داده است.

معنای عرفان

در ادبیات فارسی، عرفان به معانی گوناگون به کار رفته است. می­توان گفت هر یک از این معانی به جنبه­ای از مفهوم اصلی اشاره دارند. نخست عرفان نظری است که با تکیه بر قوای عقلی و شهودی هستی را تفسیر می­کند و رابطۀ خدا و خلق را توضیح می­دهد. دوم عرفان عملی است که طریق سیر و سلوک را نشان می­دهد و دربارۀ اخلاق فردی و اجتماعی بحث می­کند و آن را آموزش می­دهد. علاوه بر این دو تعریف رسمی، عرفان در زبان مردم نیز چونان صفت در موارد بسیاری به کار می­رود که ممکن است با هیچ­یک از تعاریف فوق دقیقاً منطبق نبوده، معنای عام یا انعطاف­پذیری داشته باشد؛ مثل هنر عرفانی یا موسیقی عرفانی. کلمۀ عارف نیز، که در ادبیات عرفانی برای اشاره به مرشدان صاحب اثر به کار می­رود، در زبان روزمره ممکن است با دقتی کمتر برای توصیف شخصیت یا مشرب افراد استفاده شود.

رسانۀ عرفان ایرانی

یکی از ویژگی­های مهم عرفان ایرانی-اسلامی شکل بیان آن است. محتوای این عرفان ممکن است تا حدی شبیه یا وام گرفته از سایر فرهنگ­های غرب و شرق باشد، اما فرم آن به وضوح ایرانی است. در طول قرن­ها، یکی از رسانه­های اصلی عرفان ایرانی ادبیات منظوم بوده است. بیان شعرگونه به آدمی اجازه می­دهد از زبان رسمی و صریح فاصله بگیرد و با به کار بستن ذوق و هنر خویش به ترسیم ایده­ها بپردازد. اگرچه در دوره­هایی از تاریخ به سبب کمبود آزادی بیان زبان استعاره و مجاز بیشتر به کار گرفته شده است، اما وسعت و زیبایی ادبیات عرفانی بیش از آن است که فقط به یک عامل تاریخی یا اجتماعی نسبت داده شود. ادبیات عارفانۀ ایرانی سرشار از خلاقیت­ها و ذوق­هاست. کم نیستند نمونه­هایی که می­توان برای یک بیت معانی متفاوتی در نظر گرفت که اتفاقاً همگی درست و جذاب­اند. حتی در جایی که بر معنای واحدی توافق می شود، تفسیر و تأویل آن ممکن است در نظر خوانندگان مختلف متفاوت باشد.

آمیختگی عرفان ایرانی با رسانۀ اصلی آن بسیار زیاد است، به طوری که با نگاهی روان­شناسانه می­توان گمان برد که گروهی از علاقه­مندان به معنا در واقع جذب لفظ شده­اند. چه بسا این از مواردی باشد که در علم ارتباطات گفته می­شود پیام و رسانه یکی شده­اند.[1] همچنین، می­توان گمان برد که در چنین محیطی بسیاری از عارفان به سوی شعر گفتن سوق داده شده­اند و بسیاری از شاعران به یادگیری مفاهیم عرفانی پرداخته­اند یا لااقل چنین وانمود کرده­اند. اصولاً توضیح دادن محتوای عرفان ایرانی-اسلامی  بدون استفاده از شیوۀ غالب بیان آن، یعنی ادبیات منظوم، برای نویسنده و خواننده دشوار خواهد بود. توضیح بیشتر در این زمینه باید به نوشتۀ دیگری موکول شود که در آن شاخه­های دیگری از عرفان که به جای ادبیات از قالب­ها و رسانه­های رفتاری یا هنری استفاده می­کنند بررسی و مقایسه شوند. نتیجۀ مرتبط با این گفتار آن است که نقطۀ قوت عرفان ایرانی-اسلامی جاری شدن آن در ادبیات خاص و عام است، ولی طبعاً این گونه تکیۀ سنگین و انحصاری بر ادبیات موجب دشواری­هایی در ترجمه و عرضۀ این میراث گرانقدر به مردمی می­شود که زبان و فرهنگ دیگری دارند.

عرفان به دنبال چیست و چگونه آن را می­جوید؟

اصول عرفان و اهداف فعالیت عرفانی چیست؟ کاوش اجمالی در متون عرفانی ما را به این باور نزدیک می­کند که سه دغدغۀ اصلی عرفان عبارت­اند از شناخت یک وجود منزه و متعالی، شناخت خود، و نوعی رابطۀ معنوی یا عاطفی میان این دو. کلمۀ عرفان به معنای شاخت است و هدف نهایی عارف باید شناخت در سطح بالا یا شناخت موجودی متعالی باشد. اما یک مفهوم متعالی و ایدئال مثل خدا در حدود یک تعریف نمی­گنجد و اگر آن را به منزلۀ یک بی­نهایت تعریف کنیم، طبعاً به تصور و فهم بشر درنمی­آید. نتیجه اینکه عرفان نوعی یادگیری مقطعی و محدود نیست، بلکه فعالیتی پایان­ناپذیر است. از جهت دیگر، شناخت خویشتن کار دشواری است، زیرا اولاً شاهد و مشهود این ماجرا جنبه­های متفاوت یک وجودند و لذا شناخت عینی میسر نمی­شود و ثانیاً، حالات فاعل و مفعول شناخت و ارتباط آنها در هر لحظه ممکن است تغییر کند. بنابراین، عرفان بیش از آنکه شامل قواعد روشن و ثابت باشد، به صورت معرفتی سیال در می­آید. آنجا که انسان از هوش سیال (Fluid intelligence)  خود بهره می­گیرد، راه خلاقیت باز  شده، ذوق و احساس وارد میدان می­شوند.

روان­شناسی عرفان

روان­شناسی، به مثابه شاخه­ای از علوم، به بررسی رفتار و فرآیندهای ذهنی انسان می­پردازد. عارفان نیز در زمرۀ بشرند و با پندار و گفتار و کردار خود به سوی هدفشان پیش می­روند. روان­شناسان علاقه دارند افکار و حالات و رفتار گوناگون، از جمله نوع عرفانی آن، را تحلیل و تبیین کنند. البته باید اذعان داشت که رویکرد روان­شناسانه ممکن است در تبیین فعالیت­های عرفانی به نوعی ساده­سازی و کاهشگری (Reductionism) دچار شود. چنین محدودیتی اگرچه موجب کاهش تعمیم­پذیری و قطعیت کاوش­های علمی می­شود، ولی از ضرورت و اهمیت آن نمی­کاهد. با مراقبت علمی می­توان زوایای متفاوتی از عرفان و زندگی عارفان را کاوید. حاصل چنین کاوش و پژوهشی اگرچه با نوعی سوگیری تخصصی همراه است، می­تواند به باروری هر دو رشته کمک کند و موجب تصحیح و تکمیل نظریات شود.

عرفان در قرن بیست­ویکم

تعدادی از متفکران برجستۀ قرن نوزدهم و بیستم، از جمله مارکس و فروید، بر این باور بودند که دوران اعتقادات متافیزیکی به سر آمده است و به زودی مذهب که قرن­ها به سبب کارکردهای اجتماعی و روانی­اش رواج یافته بود، جای خود را به علم و تفکر بشری خواهد داد. فروید می­گفت نسل بشر که در دوران کودکی­اش از دین تغذیه می­کرد، اکنون که به بلوغ رسیده است دیگر به آن نیاز ندارد.[2] او پیش­بینی کرده بود که دین به زودی ناپدید یا به شدت ضعیف شود.[3] اما چنین نشد. برخلاف این پیش­بینی­ها، جهان امروز دین را پشت سر خود قرار نداده، بلکه به آن رو کرده است. با وجود کشفیات علمی و پیشرفت خیره­کنندۀ فناوری هنوز هم حتی در پیشرفته­ترین کشورها دین جای خود را حفظ کرده است. لیکن نسخه­ای از دین که علاقه­مندان بسیاری در میان قشر تحصیل­کرده و قشر جوان یافته است، شکل نرم آن است. می­توان گفت که جنبۀ حقیقت­مداری دین و انسجام منطقی آن عقل­ها را به خود جذب می­کند و جنبۀ روانی آن دل­ها را به سوی خود می کشاند.

اقبال به روان­شناسی و عرفان

همچنان که عرفان با استقبال توده­هایی از مردم روبه­رو شده است، روان­شناسی نیز مورد توجه روزافزون واقع شده است. شاهد بر این مدعا افزایش چشمگیر کتاب­ها و برنامه­های تلویزیونی و حضور در دنیای مجازی (اینترنت) است. بخشی از معنویتی را که در قالب علم روان­شناسی مورد توجه روز افزون مردم دنیا قرار گرفته است شاید بتوان معنویت سکولار (secular) نامید که ممکن است نسل یا گروهی از مردم آن را به منزلۀ جانشین معنویت دینی یا در کنار آن انتخاب کنند. این اقبال مردم، از هر نوع که باشد، آن قدر گسترده بوده است که نشان دهد رشد عرفان و روان­شناسی در دو دهۀ اخیر مخصوص جوامع غربی یا طبقۀ تحصیلکرده یا نسل جوان نیست. اتفاقاً نرخ رشد توسعۀ ادبیات و گفتمان عرفانی و روان­شناسانه در سطح تودۀ مردم ایران، خصوصاً در قشر مذهبی، بیشتر بوده است. ایرانیانی که در داخل یا خارج ایران زندگی می­کنند هر روز در معرض پیام­هایی از این نوع­اند. مروری اجمالی بر برنامه­های رادیویی و تلویزیونی یا محتویات نشریات طی سیزده سالی که از آغاز قرن بیست­ویکم گذشته است نشان می­دهد که مفاهیم روان­شناسی وارد گفتمان تودۀ مردم شده است. واعظان و نویسندگان دینی هم به روان­شناسی علاقه پیدا کرده و در پیام­های خود از آن استفاده می­کنند. شاهد دیگر وفور مراکز مشاوره و روان­درمانی است. حرفه­ای که تا چند دهه پیش مشتری و مراجعه­کنندۀ کافی نداشت تا منبع درآمد محسوب شود، امروزه به لحاظ درآمد به رشته­های پزشکی نزدیک شده است. قشر مذهبی یا سنتی که به روان­شناس یا مشاور روانی اعتماد نداشت و از کمک خواستن از ایشان برای خود یا فرزندان خود پرهیز می­کرد، امروز در صف نوبت می­نشیند. نویسنده بنا به رشتۀ تخصصی خود این رشد را دنبال کرده و دریافته است که در طی دو دهۀ اخیر روان­شناسی ذهن عام و خاص را به خود مشغول کرده و بسیاری از اصطلاحات و نظریات این رشته وارد جریان اصلی گفتمان طبقۀ متوسط شده است. در حالی که محافل دانشگاهی و حوزه­ای به بحث­های نظری طولانی در نقد یا دفاع از مکاتب روان­شناسی به مثابه علمی غربی مشغول بوده­اند، جنبۀ کاربردی این رشته به سرعت جای خود را باز کرده، گسترش یافته است. در سطح جهانی نیز بعضی از رشته­های جدید روان­شناسی از استقبال ویژه­ای برخوردار گشته­اند. برای مثال، روان­شناسی مثبت (positive psychology) به یک رشته بدل شده است، پژوهش در زمینۀ خوشبینی (optimism) و خوشحالی زیاد شده است و انواع روش­های درمانی، از جمله روش امیددرمانی (hope therapy) و معنویت­درمانی (spiritual therapy)، ابداع شده­اند. این شواهد نشان دهندۀ آن است که در بخش­هایی از جامعۀ ایرانی و غیر ایرانی طی دو دهۀ اخیر عرفان و روان­شناسی شباهت­های کارکردی بیشتری پیدا کرده­اند و از آنها برای تغییر زندگی، فکر و احوال مردم استفاده می­شود.

نیمۀ گمشده

آیا توجه به بدن جزوی از عرفان است؟ از ادبیات عرفانی و تفسیرهایی که از آنها می­شود چنین می­آموزیم که بدن در مقایسه با روح و جان مرتبه­ای نازل دارد و در حد مرکب یا ابزار روح است و  لذا پرداختن به آن کمک چندانی به عرفان و تعالی نمی­کند. البته در متون نثر و نظم عرفانی اشاره به بدن وجود دارد، ولی از آن بیشتر به منزلۀ ابزاری تمثیلی برای بیان مطالب معنوی استفاده می­شود. عبارات و ابیاتی که اشاره به اعضای بدن یا تجارب حسی دارد غالباً مورد تأویل روحانی قرار می­گیرد. در عرفان عملی و اخلاق نیز آنجا که از جسم و حواس و حالات نفس بحث می­شود، مقصود والاتری در کار است که همانا مهار زدن بر تمایلات جسمی است. ادبیات عرفانی در توصیف لفظی حالاتی از قبیل مستی و هشیاری به غایت توانمند است و در ترسیم قامت یار و خال و ابروی دلدار بسیار هنرمند. اما وقتی به معنا می­رسد، خود را بدن­زدایی می­کند. جریان اصلی عرفان ایرانی-اسلامی دیده از خاکیان فروبسته، به افلاک می­نگرد. اگر عارفانی بوده­اند که شاگردان خود را به تأمل در جسم سفارش کرده­اند، آموزه­های ایشان هنوز به تفصیل در نیامده است و در جریان اصلی ادبیات عرفانی وارد نشده است.

هدف این مقاله جلب نظر خوانندگان به این نکته است که توجه به جسم می­تواند بخشی از عرفان باشد. گنجاندن چنین موضوعی در عرفان هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ کاربردی لازم است. اگر گفتار عارفان بزرگی که توجه ما را از دنیای کوچک به عالم بزرگ­تر درون معطوف کرده­اند را به یاد بیاوریم،[4] می­بینیم که پیام این مقاله چیز تازه­ای نیست و در بطن عرفان ایرانی-اسلامی وجود داشته است. اما اگر تفسیر و تأویل دیگری از این گفتارها داشته باشیم و تن را صرفاً غبار چهره­پوش جان بدانیم،[5] آنگاه باید گفت عرفان باید به تغییر یا تکمیل خود دست بزند یا حداقل با ایجاد شاخه­ای جدید راه را برای این منظور باز کند. در ادامۀ این گفتار به دلایل نظری و کاربردی که ضرورت تغییر نگرش یا تکمیل عرفان را نشان می­دهد اشاره و چند راهکار عملی برای ورود عرفان به مبحث تن عرضه خواهد شد.

دلیل نظری برای اثبات مدعای فوق را می­توان در خود عرفان جست و یافت، آنجا که معرفت نفس بخش مهمی از عرفان انگاشته می­شود. اینکه نفس مادی است یا غیر مادی یا هر دو جنبه را دارد البته بحث دامنه­داری است که می­توان در جای خود به آن پرداخت. در ادبیات فارسی و عربی معاصر نزدیک­ترین معادل لغوی نفس واژۀ روان است و لذا در عربی امروز عبارت علم­النفس اسم همان رشته علمی است که در فارسی روان­شناسی می­نامیم. بدون اینکه بخواهیم از این برابری لغوی استفاده کنیم، می­توان با بررسی محتوای متون قدیمی علم­النفس و کتاب­های جدید روان­شناسی به این نتیجه رسید که نفس و روان انسان با جسم او رابطۀ تنگاتنگی دارد. بنابراین، شناخت یکی نیازمند علم به دیگری است. معرفت نفس بدون توجه به دستگاه بدن عرفان را ناتمام رها می­کند. اگر سیر در آفاق (طبیعت) و انفس (انسان­ها) کار لازم و مطلوبی است، تأمل در بدن را باید جدی گرفت، چرا که جسم انسان هم بخشی از آفاق است و هم در تعامل نزدیک با انفس.

نکتۀ پیشنهادی این مقاله نوعی بدعت نیست. خوشبختانه بحث دربارۀ طبیعیات و مشخصاً طبیعت انسان از دیرباز جایگاه خاصی در حکمت و فلسفه داشته است. بعضی از بزرگان عرفان و اخلاق نیز در بسط نظرات خویش فصولی را به بحث دربارۀ جسم انسان و سازوکار آن اختصاص داده­اند.[6] لیکن این آموزه­ها که بیشتر مبتنی بر طبیعیات قدیم بوده است، با تجربی­شدن علم در چند قرن اخیر ظاهر کهنه­ای یافته و به تاریخ علم پیوسته است. پیشنهاد این مقاله آن است که اولاً توجه به طبیعت مادی انسان با بهره­گیری از علوم جدید احیا شده، وارد مباحث عرفان و اخلاق شود و ثانیاً، شناخت بدن و ارتباط آن با روان به یکی از بحث­های اصلی تبدیل شود. منظور این است که تعامل بدن و ذهن یکی از فصول مهم خودشناسی تلقی شود و تعادل جسم و روان چونان هدف یا روش در بنیاد عرفان و اخلاق جای گیرد.

برای ورود عرفان به مباحث بدنی علل کاربردی کافی نیز وجود دارد. علل کاربردی علاوه بر فایدۀ عملی، به لحاظ نقشی که در تغییر مبانی نظری دارند هم اهمیت می­یابند. علل کاربردی برای بسیاری از وابستگان ادیان و مذاهب آنقدر مهم بوده است که انگیزه­ای برای تغییر و اصلاحات شده است. طی دهه­های گذشته برخی مذاهب و آیین­ها، عمدی و آگاهانه یا سهوی و نیمه­آگاهانه، به تغییرات روبنایی یا زیربنایی دست زده­اند تا جمعیت بیشتری را به خود جذب کنند یا خود را دین جهان معاصر معرفی کنند. در این مسیر، تلاش شده است نسخه­هایی از معنویت تدوین و عرضه شود که با زندگی بشر امروز هم­خوانی بیشتری داشته باشد. البته منظور این نوشته دفاع از رویکرد مشتری­مداری که در مسیر اصلاحات در دین و عرفان به دوری از حقیقت تن می­دهد نیست. مقصود این نوشته توجه­دادن به یک ظرفیت استفاده نشده در عرفان ایرانی-اسلامی است که هم جنبۀ کاربردی دارد و هم با بُعد حقیقت­طلبی آن هم­خوانی دارد. در بازار پررقابت امروز که همه به اسم معنویت و عرفان سکه می­زنند، عرفان ایرانی-اسلامی می­تواند خود را بازپرورد و انرژی تازه­ای کسب کند. عرفان می­تواند بدون آنکه باورهای اساسی خود را مشوش یا ارزش­های بنیادین خود را ترک کند، جامۀ تازه­ای به تن کرده وارد میدان­های جدید شود و به موضوعاتی بپردازد که نسل معاصر به آن اهمیت می­دهد. مشخصاً می­توان گفت عرفانی که متضمن توجه به بدن باشد، همراه با گسترش منطقی قلمرو موضوعی خود دامنۀ طرفداران خویش را نیز بسط خواهد داد.

روشن است که احیا و توسعۀ عرفان ایرانی-اسلامی مسیر پر چالشی است و نیازمند جریان فعال تفکر، خلاقیت و تبادل آرا در طول چند نسل است. یک چالش عمده در این راه به فرم و قالب عرفان ایرانی-اسلامی مربوط می­شود. چنان که پیش­تر بیان شد، قالب مرسومی که مردم ایران طی قرن­ها برای بیان مطالب معنوی از آن بهره جسته­اند و از آن لذت برده­اند ادبیات، به­خصوص شکل منظوم آن، است. این فرم و زبان چنان رایج شده و به صورت سنت درآمده است که تغییر در آن آسان نیست. موضوعات و اصطلاحات جدید در این زبان مقبول طبع نمی­افتند و همچون عنصر بیگانه پس­زده می­شوند. آنچه بر این دشواری می­افزاید وضعیت کنونی زبان فارسی به معنای عام و رایج آن است. واژگان فارسی همراه با توسعۀ علم و فناوری توسعه پیدا نکرده است. شاهد این مدعا نفوذ روزافزون کلمات انگلیسی در محاورات است. در چنین حالتی وارد کردن اصطلاحات بدن­شناسی به گفتمان عرفانی و اخلاقی مصنوعی جلوه خواهد کرد و خوشایند طبع نخواهد بود.

مشکلاتی که در راه توسعه و نوسازی عرفان وجود دارد از اهمیت و ضرورت این تغییر نمی­کاهد. در دنیای امروز که شکل­ها و رنگ­های مختلفی از ایده­ها و آموزه­ها با برچسب معنویت عرضه شده و علاقه­مندان بسیاری یافته است، عرفان ایرانی-اسلامی می­تواند جای خود را بازتر کند و با تکیه بر گوهری که قرن­ها مردم ایران زمین و نقاط دیگر را به خود جذب کرده، راه ادامۀ حیات و نفوذ در آینده را نیز هموار کند. شاید بتوان کارکردهای تازه­ای برای عرفان در قرن بیست­و­یکم در نظر گرفت. نقشی که عرفان می­تواند در دوران جدید ایفا کند با بررسی وضعیت روانی و اجتماعی انسان در قرن بیست­و­یکم تا حدی روشن می­شود. چند ویژگی جامعۀ بشری امروز که می­تواند در بازپروری عرفان مورد توجه قرار گیرد در زیر آمده است.

نیاز نسل جدید

کلمۀ نسل جدید معمولاً به جمعیت جوان اشاره دارد، لیکن در اینجا منظور پیرترین گروه جمعیت است. این نسل در گذشته حضور چشمگیری در جامعه نداشت، لیکن امروزه نسبت جمعیت سالمندان در بیشتر کشورها رو به رشد است. علت آن تغییر سبک زندگی، ارتقای بهداشت محیط و پیشرفت و توسعه در پیشگیری و درمان بیماری­هاست. در طول یک قرن گذشته، در جوامع گوناگون عمر متوسط انسان بین 10 تا 20 سال افزایش یافته است. انسانی که تا قرن پیش دوران بزرگسالی خود را همیشه سرگرم کار بود تا این که پایانش فرا رسد، امروزه حدود 20 سال یا بیشتر پس از ازکارافتادگی نسبی خویش زندگی می­کند. کسی که شاهد ضعف تدریجی قوای بدن خویش است فکر و دلش مشغول چه کار مفیدی می­تواند باشد؟  از منظر روان­شناسی، دورۀ آخر عمر هر شخص زمانی است که او باید پس از گذراندن سال­ها و حال­های زیاد با کوله­باری از تجارب متکثر و متفرق به نوعی احساس انسجام و وحدت برسد.[7] چالش این دوره یکپارچه کردن دستاوردهای گذشتۀ عمر است که اگر مثبت باشد به احساس انسجام و کمال کمک می­کند وگرنه موجب احساس ناتمام ماندن یا بی­حاصلی می شود. عرفان می­تواند نسخۀ خوبی برای این دوران فراهم سازد و به سالمندان کمک کند تا به نوعی احساس تمامیت و وحدت با خود دست یابند. لیکن برای پوشش دادن نیازهای این ”نسل جدید،“ عرفان ایرانی-اسلامی نیازمند انبساط و استفاده از ظرفیت­های خویش است. دهۀ هشتم و نهم عمر یک انسان در ادبیات عرفانی و غیر عرفانی قدیم بیشتر چون مرحلۀ انتظار پایان عمر توصیف می­شد، لیکن امروز می­توان آن را نه وقت اضافه، بلکه بخشی از زندگی و عمر طبیعی دانست و حالات و اقتضائات آن را مورد توجه قرار داد. طی دهه­های اخیر، ظهور این نسل جدید مورد توجه رشته­های علمی متفاوت، از جمله روان­شناسی، قرار گرفته است و پژوهش و نگارش در این زمینه گسترش روزافزونی داشته است. بخش صنعتی و بازرگانی نیز از ظهور این نسل استقبال کرده، برای ایشان در مقام گروهی مصرف­کننده حساب ویژه بازکرده است. لذا جا دارد که با واکاوی ظرفیت­های نهفتۀ عرفان ایرانی-اسلامی نسخه­هایی برای زندگی سالمندان یافت که به ایشان کمک کند ضمن درک حالات جسمی خویش به زندگی و بالندگی معنوی ادامه دهند.

توجه به تن و پرورش آن 

انسان قرن بیست­و­یکم در مقایسه با همنوعان پیشین خود توجه دقیق­تری به بدن و بهداشت آن دارد. تندرستی از دیرباز مورد توجه کلی بشر بوده است و بروز بیماری­ها این توجه را افزایش می­داده است. ولی امروزه افراد سالم نیز به اندازۀ آنها که با بیماری­ها سروکار دارند به سازوکارها و حالات بدنی خویش توجه مستمر نشان می­دهند. دسترسی همگانی به اطلاعات بدنی و ابزار سنجش و آزمایش این امکان را فراهم ساخته است که افراد بتوانند بدون مراجعه به متخصص شاخص­های بدنی از قیبل دمای بدن، فشار خون و ترکیب شیمیایی خون را اندازه بگیرند و بر مبنای آن وضعیت بدن خویش را زیر نظر داشته باشند. سطح دانش بهداشتی در میان طبقات متفاوت جامعه ارتقا یافته است. رفتار بهداشتی نیز بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است و برای گروه کثیری بدل به محور زندگی شده است که فعالیت­های دیگر بر اساس آن تنظیم می­شود. اگر کلمۀ تن­پروری معنای منفی نمی­داشت و به معنای تنبلی نبود، می­توانستیم از معنای لغوی آن استفاده کنیم و بگوییم برای بسیاری از مردم در قرن بیست­و­یکم تن­پروری به صورت دغدعه­ای عمومی درآمده است. البته پیشینیان ما هم از جسم خویش غافل نبوده­اند، اما دغدغۀ اصلی تودۀ مردم در گذشته تهیۀ خوراک و جستن درمان بود، در حالی که امروزه دقت در جزییات انواع کثیر خوردنی­ها و رفتارهای  بهداشتی ذهن بسیاری را مستمراً مشغول داشته است. تغییر مهم دیگر این است که بر خلاف نسل­های گذشته که در ضمن انجام کار روزانۀ خود مجبور به حرکت و جنب­و­جوش بدنی بودند و نیاز جدی به ورزش جداگانه نداشتند، نسل امروز که شغلش متضمن فعالیت بدنی نیست باید برای بدن­سازی وقت و توجه ویژه اختصاص دهد.

بررسی سطحی حجم موضوعات بهداشتی در کتاب­ها، نشریات و برنامه­های رادیویی و تلویزیونی نشان می­دهد که گفتمان بهداشت در سطح مردم پیشرفت چشمگیری یاقته است. این تغییر تا حدی مرهون رشد تحقیقات در علوم پزشکی و بهداشتی و علوم پایه از قبیل زیست شناسی، زیست­شیمی، میکروب­شناسی و ژنتیک است که در نتیجۀ آن تعداد بسیاری از بیماری­ها قابل پیشگیری یا کنترل شده­اند. اتفاق دیگری که هم­زمان با رشد علوم روی داده است پیشرفت خیره­کنندۀ فناوری ارتباطات و خصوصاً اینترنت است که موجب شده است دستاوردهای علمی در زمان کوتاهی از آزمایشگاه­های علمی و محافل تخصصی بیرون آید و از طریق رسانه­های گوناگون در اختیار عموم قرار گیرد. همچنین، ابزار سنجش شاخص­های فیزیکی و شیمیایی بدن نیز در دسترس همگان قرار گرفته و استفاده از آن جنبۀ عمومی یافته است. البته همۀ این تحولات را می­توان بخشی از روند کلی بهبود زندگی مادی بشر طی قرون اخیر دانست.

عرفان و تن­شناسی

هدف از بیان مطالب فوق این نیست که عرفان وارد قلمرو علوم بدنی و بهداشتی شود. مقصود روشن ساختن این نکته است که در دورانی که ما زندگی می­کنیم توجه به بدن و قدردانی از آن می­تواند جزو وظایف عارفان قرار گیرد و در آموزه­های ایشان از حاشیه به متن بیاید. تن انسان، همچون روح و روان او، دروازه­ای به شناخت هستی و وجود باریتعالی است. این گرایش بین­رشته­ای می­تواند دوسویه باشد. یعنی همان­طور که عرفان می­تواند فرآورده­های علوم بهداشتی را در خود جذب و از آنها استفاده کند، علوم پزشکی و بهداشتی نیز می­توانند از نظرات و آموزه­های عرفانی بهره جویند تا کار درمان و پیشگیری عمق و تأثیر بیشتری پیدا کند. در قرن حاضر نیز همچون اعصار گذشته گروه­هایی از پزشکان و متخصصان علوم بهداشتی به کل­نگری معتقدند. آنها در مواجه با هر بیمار، با علم به عوارضی که ممکن است در یک عضو یا بخشی از بدن پدید آمده باشد، همۀ بدن و روان انسان را دخیل می­دانند. گروهی از ایشان وقتی از ذهن صحبت می­کنند به جای اشاره به مغز، که بسیار رایج است، تصریح می­کنند که کل بدن ذهن است.[8] این دیدگاه کل­نگر به انسان و سلامتی او می­تواند با عارفانی که می­خواهند توجه به تن را وارد متن عرفان کنند گفت­وگوی ثمربخشی داشته باشد.

رابطۀ تن و روان

بحث رابطۀ بدن و روان می­تواند در عرفان جایگاه ویژه­ای داشته باشد. تن آدمی با ذهن او رابطۀ نزدیکی دارد. شناخت نفس انسان بدون شناخت ارتباط آن با ساختمان بدن و سازوکار آن کامل نمی­شود. رابطۀ جسم و روان از دیرباز مورد بحث بوده است، لیکن فناوری قرن بیست­و­یکم این امکان را فراهم ساخته است که نمونه­هایی از رابطۀ تن و روان را با دقت و عینیت بیشتری مشاهده یا تجربه کنیم. ابزارها و روش­های موجود به آدمی اجازه می­دهد تأثیر متقابل بدن و ذهن، یا روان، را کاوش کرده، دریابد که چگونه هر یک از این دو بر دیگری اثر می­گذارد. آیا ذهن  و روان ما کنترل­کنندۀ بدن ماست؟ تا چه حد؟ آیا افکار فلسفی و حالات عرفانی ما تحت اختیار ماست یا تا حدی محصول جریانات بدنی است؟ پاسخ به این­گونه پرسش­های اساسی به انسان کمک می­کند قدر و اندازۀ خویش را بشناسد و به توانایی­ها و محدودیت­های خویش پی ببرد. عرفان محتاج خودشناسی و خودشناسی نیازمند چنین روشنگری­هایی است.

خودآگاهی بدنی

بشر امروز می­تواند به صورت واضح­تر و تفصیلی­تر از نسل­های پیشین به ساختمان فیزیکی خلقت خود بیندیشد و در آن تأمل کند. اگر نخواهیم اصطلاح علم حضوری را در این خصوص به کار بریم، حداقل این است که بگوییم امروز می­توان به خودآگاهی بدنی دقیق­تر و عینی­تری از آنچه برای عالمان و عارفان گذشته میسر بود دست یافت. پیشرفت علم و فناوری امکان مشاهدۀ شگفتی­های بیرون و درون بدن را فراهم آورده است. حدود یک قرن پیش، سطح عمومی اطلاعات مردم از بدن به مراتب کمتر از امروز بود. طب سنتی کارکرد نسبتاً موفقی در مفهوم­سازی و نظریه­پردازی داشت، ولی به لحاظ اندازه­گیری و مشاهدۀ عینی دچار محدودیت بود.امروزه با کاهش نسبی محدودیت­ها امکان بیشتری برای شناخت تفصیلی بدن پدید آمده است. اگر عالمان و عارفان قرن­های پیشین باید در محدودۀ نظریه­های مبتنی بر مزاج­های چهارگانه و قوای دماغی دربارۀ تن خویش فکر یا گمانه­زنی می­کردند، ما امروز می­توانیم در حین عمل جراحی روی مغز خویش هشیار باشیم، جریان عمل را روی صفحۀ نمایشگر ببینیم و بی­واسطه حس کنیم تحریک هر نقطه از مغز چه فکری یا حالتی را در ما پدید می­آورد.

مکاشفۀ بدنی-روانی

مکاشفه به معنای نوعی تأمل و تفکر شهودی و عمیق است که به درک والایی منتهی می­شود. اصطلاح مکاشفۀ بدنی که در اینجا پیشنهاد می­شود به معنای تدبر در تن و شگفتی­های آن است. نتیجۀ اولیۀ این تدبر نوعی تن­آگاهی یا خودآگاهی بدنی است، ولی منظور نه توقف در تن، بلکه عبور از آن به منزلۀ دروازۀ معرفت است. البته توجه به دستگاه خلقت مطلب تازه­ای نیست و از دیرباز جزو آموزه­های دین و عرفان بوده است، لیکن  پیشرفت­های علمی و فناوری جدید به ما امکان می­دهد راه بهتر و روش مؤثرتری برای آن بیابیم.

مکاشفۀ بدنی-روانی کار مهمی است و می­تواند هم شأن عبادت باشد. این کار حساس نیاز به دستورالعمل­هایی دارد که باید با توجه به دستاوردهای علمی و آموزه­های عرفان و اخلاق تدوین شوند. اگر مکاشفه بدنی بدون آموزش صحیح صورت گیرد، ممکن است به مغازله یا مشغولیتی نازل تبدیل شود. دور از تصور نیست که افرادی تحت نام عرفان وارد تجارب حسی شوند، ولی در همان مرحله توقف کنند و مجذوب شوند. این مسیر گذرگاه حساسی است که اگر سالک مراقبت کافی به عمل نیاورد ممکن است حالت خوشی بدنی یا روانی را حالتی عرفانی تلقی کند.

با وجود هشدارهای فوق باید گفت مکاشفۀ بدنی-روانی کار فوق العاده دشواری نیست و با یادگیری و تمرین می­توان بدان اهتمام ورزید. روزنه­های متعدد برای مشاهدۀ ظاهر و باطن بدن و روان انسان وجود دارد. هر یک از اعضای بدن به نوعی در رفتار و حالات شخص نقش بازی می­کند. در زندگی روزمرۀ خویش از توانایی­های گوناگونی استفاده می­کنیم که هر یک نتیجۀ تعامل جسم و روان ماست. برای مثال، حافظه و فراموشی هم کار ذهن است و هم با ساختمان و کارکرد مغز ارتباط دارد. همچنین، حالات هیجانی و عاطفی محصول کار مشترک بدن و روان است. خواب و بیداری و رویا، که همیشه مورد توجه خاص عارفان و اصحاب دین بوده است، نیز با سازوکارهای بدنی جالبی همراه است که می­توان در آن اندیشید. همچنین، پیگیری تحولات جسم و روان در طول رشد، از قبل تولد تا مرگ، میدان وسیعی برای کشف و شهود فراهم می­سازد. حتی تأمل در حواس پنج­گانه، که به نظر بدیهی­ترین کار در هر لحظه از زندگی ما تلقی می­شود، می­تواند دریایی از معرفت را به روی ما بگشاید.در سطوح بالاتر و برای کاوش­های نظری می­توان حالات معنوی و عرفانی را در ارتباط با آن تغییرات بدنی واکاوی کرد که به موازات آن حالات روی می­دهند. تأمل در هر یک از این زمینه­ها، که البته سزاوار شرح و گفت­وگوی بیشتر است، می­تواند راه را برای نوعی از مکاشفۀ عرفانی که در این نوشته پیشنهاد شده است باز کند.

هدف این مقاله برجسته­ساختن سهم خودآگاهی بدنی در زندگی معنوی انسان است. شایسته است عرفان ایرانی-اسلامی، که طلایه­دار تبلیغ معنویت است، به این موضوع بپردازد. دعوت عرفان به بحث تن­آگاهی مستلزم ترک هویت اصلی آن که بر معنویت تمرکز دارد نیست. عرفان می­تواند بدون آنکه نگران تغییر رویکرد کلی (paradigm shift) باشد، فصل تازه­ای به کتاب قطور خویش بیفزاید و اجازه دهد بحث خودآگاهی بدنی زیر سایۀ درخت تناور عرفان رشد کند. دلایلی که بعضاً بدانها اشاره شد ما را به این باور می­رساند که عرفان ایرانی-اسلامی ظرفیت چنین اصلاح غیر بنیادی را دارد. اگر این تغییر تدریجی در عرفان نظری و عملی با موفقیت صورت گیرد به بقای آن و افزایش توان پاسخگویی آن به نیازهای انسان در جهان امروز کمک خواهد کرد.

[1]M. McLuhan and Q. Fiore, The Medium is the Message: An Inventory of Effects (London: Penguin Books, 1967).

[2]A. R. Fuller, Psychology and Religion: Eight Points of View (London: Rowman & Littlefield, 1994).

[3]S. Freud, The Future of an Illusion (New York: Doubleday, 1964; First published in German in 1927).

[4]اتزعم انک جرم صغیر / و فیک انطوی العالم الاکبر. این بیت منسوب به علی­بن ابی­طالب (ع) را ملامحسن فیض کاشانی در قرن یازدهم در تفسیر الصافی ذیل آیۀ دوم سورۀ بقره آورده است.

[5]حجاب چهرۀ ی جان می­شود غبار تنم / خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم (حافظ).

[6]ابوحامد غزالی، احیاء علوم­الدین، تعلیق محمد وهبی سلیمان و اسامه عموره (دمشق: دارالفکر، 1427ق).

[7]E. Erikson, Childhood and Society (New York: Norton, 1950).

[8]D. J. Siegel, Mindsight: The new science of personal transformation (New York: Bantam, 2010).