گیاهان تورات

کتاب مقدس (The Holy Bible) دارای دو بخش متمایز با نام عهد عتیق (Old Testament) و عهد جدید (New Testament) است. در میان عامۀ ایرانیان، اولی معروف به تورات (واژه­ای عبری به معنی هدایت و دستورالعمل) یا کتاب آسمانی دین یهود و دومی معروف به انجیل یا کتاب مقدس دین مسیح است. عهد عتیق خود شامل 39 کتاب است.[i] مجموعۀ پنج کتاب اول را که مشتمل بر تکوین یا پیدایش،[ii] خروج، لاویان، اعداد و تثنیه است، Pentateuch (مشتق از دو واژۀ یونانی به معنی پنج جلد)، اسفار خمسه،[iii] پنج کتاب موسی یا کتاب قانون می­نامند. بسیاری ازیهودیان نام تورات را فقط برای پنج کتاب اول عهد عتیق به کار می­برند که با مفهوم کلی تورات از نظر دیگران متفاوت است. این پنج کتاب دوره­ای از بدو پیدایش عالم تا درگذشت موسی کلیم­الله را در بر می­گیرد و در اصل طوماری پیوسته بوده که در حدود دو قرن قبل از میلاد مسیح به پنج کتاب تقسیم شده است.[iv] کتاب پیدایش شامل آفرینش آسمان و زمین و موجودات زنده و اَنساب برخی پیامبران چون نوح و ابراهیم و اسحق و یعقوب و یوسف است. کتاب خروج شامل سرگذشت بنی­اسرائیل پس از وفات یوسف و تولد موسی و خروج بنی­اسرائیل از مصر و سرگردانی در صحرای سینا و نزول تورات بر موسی و آغاز دین یهود است. کتاب لاویان شامل شرح احکام و آداب دین یهود و اجرای مناسک و تشریفات آن است.[v] کتاب اعداد شامل سرگذشت و سرگردانی قوم بنی­اسرائیل تا وفات هارون و آمار و خصوصیات قبایل این قوم است. کتاب تثنیه مکمل چهار کتاب دیگر و تکرار برخی از مطالب آنهاست و تسمیۀ آن بر همین وجه است.

نگارنده با زبان عبری آشنا نیست و اساس کار خود را بر ترجمه­های فارسی و انگلیسی تورات قرار داده است.[vi] گفته می­شود زبان ساده اما پُرمحتوای تورات به آسانی از عبری قابل ترجمه نیست، زیرا بسیاری از واژه­ها به بیش از یک معنی و مفهوم اشاره دارند و از این روست که گاه به گاه ترجمه­ای جدید با دیدگاهی تازه عرضه می­شود. این را نیز گفته­اند که کار هیچ ترجمه­ای پیچیده­تر و نابسامان­تر از ترجمۀ اسامی گیاهان و به­ویژه درختان در کتاب مقدس نبوده،[vii] مشکلات و موانع این کار را به تفصیل برشمرده­اند.[viii] آشفتگی در ترجمۀ اسامی گیاهان تورات در میان مترجمان غربی چشمگیرتر است، زیرا آنان با فرهنگ دینی و قومی مشرق زمین و اقلیم منطقه کمتر آشنایی دارند و غالباً مایل­اند گیاهان محل تردید را با اسامی آشنا و مورد علاقه بنامند.

در این مقاله، فهرست گیاهان تورات و نشانی آیه­های مربوط به گیاهان و برخی توضیحات را از چند مأخذ گرفته­ام.[ix] نشانی هر آیه را هم با دو عدد، عدد سمت چپ برای بخش و عدد سمت راست برای آیه، همراه با نام کتاب آورده­ام. مثلاً پیدایش (8:11) به آیۀ 11 از بخش 8 در کتاب پیدایش و خروج (40، 23، 29:2) به آیه­های 2 و 23 و 40 از بخش 29 در کتاب خروج اشاره دارد. گیاهان این مقاله دو گروه عمده را در بر می­گیرند: 1. درختان و درختچه­ها شامل درخت شناخت نیک و بد (درخت ممنوعه)، انجیر، زیتون، انار، نخل، تاک، بادام، بید، اِشِل، صمغ عربی، بَلَسان، عود، مُرّ، مورد، سدار لبنان، درختان ’غیرمثمر‘ و درخت وحی و 2. گیاهان علفی (غیر چوبی یا درختی) شامل گندم، جو، عدس، کدو، مرزنگوش، حنظل، مِهرگیاه، نِی و نیزار، سوسن، خار، پنج سبزی و مائدۀ آسمانی. علاوه بر این دو گروه، بَنه، دارچین، نردین، کافور (حنا)، آبنوس، کُندر، زیره، کتان و خروب نیز در زیرنویس­ها شرح داده شده است.

برای بعضی از مضامین و مفاهیم درتورات، ابیاتی از ابن یمین (685-769ق/1286-1368م)، ابوالفَرَج رونی (قرن 5ق/11م)، امیرخسرو دهلوی (651-725ق/1254-1325م)، امیرمعزی (م. 518ق/1124م)، انوری (م. 583ق/1187م)، بیدل دهلوی (1054-1133ق/1644-1721م)، جامی (817-898ق/1414-1493م)، جوهری هروی (م. 1253ق/1837م)، حافظ (م. 792ق/1390م)، خاقانی (520-595ق/1126-1199م)، خواجوی کرمانی (689-753ق/1290-1352م)، رودکی (م. 329ق/941م)، سعدی (606-691ق/ 1210-1292م)، سنایی (م. 535/1141م)، سوزنی سمرقندی (م. 562ق/1167م)، شاه نعمت­الله ولی (730-834ق/1330-1431م)، صائب (1016-1081ق/1607-1670م)، صفای اصفهانی (م. 1322ق/1904م)، ظهیر فاریابی (م. 598ق/1202م)، عطار (540-618ق/1146-1221م)، فخرالدین اسعد گرگانی (قرن 5ق/11م)، فرخی سیستانی (م. 429ق/1038م)، فردوسی (329-411ق/941-1020م)، فروغی بسطامی (1213-1274ق/1799-1858م)، قاآنی (1222-1270ق/1807-1854م)، قطران تبریزی (قرن 5ق/11م)، مجیرالدین بیلقانی (م. 586ق/1190م)، محتشم کاشانی (م. 996ق/1588م)، مسعود سعد سلمان (438-515ق/1047-1121م)، ملک­الشعرا بهار (1265-1330ش/1886-1951م)، منوچهری (م. 432ق/1041م)، مولوی (604-672ق/1208-1274م)، ناصرخسرو (394-481ق/1004-1089م) و نظامی گنجوی (530-614ق/1136-1217م) آورده شده است.

 

 

 

درخت شناخت نیک و بد (درخت ممنوعه)

در پیدایش آمده است که ”سپس خداوند [در باغ بهشت] همه نوع درخت از زمین رویاند، درختانی خوش منظر و مناسب برای غذا. در میان باغ، درخت زندگی و درخت شناخت نیک و بد بود (2:9). “ ”و خداوند به آدم گفت: تو اختیار داری از هر درخت در این باغ بخوری (2:16). “ ”ولی نباید از درخت شناخت نیک و بد بخوری، زیرا در آن صورت بی­تردید خواهی مُرد (2:17). “ مار مکّار با گفتگو زن را وسوسه کرد تا از درخت شناخت نیک و بد بخورد. زن از میوۀ خوب و میل­انگیز آن درخت خورد و به شوهرش داد و او نیز خورد (6-3:1). و خداوند به آدم گفت که زین پس با رنج از زمین غذا خواهی گرفت: ”زمین برای تو خار و خس خواهد رویاند و تو از گیاهان زمینی خواهی خورد (3:18).“

در قرآن نیز بنا بر آیه­های 19 تا 22 از سورۀ 7/اعراف و آیه­های 120 و 121 از سورۀ 20/طه، آدم و حوا به وسوسۀ شیطان از شجر یا درخت ممنوعه می­خورند و از بهشت رانده می­شوند. میوۀ ممنوعه را در تورات ابتدا حوا می­خورد و بعد به آدم می­دهد، ولی در قرآن معلوم نیست که کدام یک ابتدا می­خورد، با دو بیت از عطار و مولوی:

رفت حوا نیز اَکلی کرد از آن

خوشه­ای بستد ز آدم خَورد از آن

چند با آدم بلیس افسانه کرد

چون حوا گفتش بخور آنگاه خَورد

نوع درخت ممنوعه نیز در قرآن معلوم نیست و با آنکه انتظار می­رود درخت میوه باشد، شاعران فارسی زبان خوراکی ممنوعه را به گندم تعبیر کرده­اند، با چهار بیت متوالی از عطار و دو بیت از صائب:

حق به آدم گفت از گندم حذر

تا نیفتی از بهشت ما به در

رُو، کن از گندم حذر با حق نشین

تا شوی واصل تو در حق­الیقین

رُو، تو چون حیدر مخور گندم به دهر

تا نبینی در درونت نیش زهر

چون ز گندم دور کردی نفس را

با حیا و علم باشی آشنا

خوردن گندم برون انداخت آدم را ز خُلد

تا بدانى پیش حق یک جو اطاعت سهل نیست

خُرد مَشمُر جُرم را هر چند باشد اندکی

کز بهشت آواره آدم از برای گندم است

 در ابیات متوالی زیر، عطار باور به گندم را با واژۀ شجر یک جا آورده است:

گفت اِی آدم کنون گندم مَخَور

کز بهشت جاودان اُفتی به در

این شجر زنهار تا تو ننگری

چون ببینی این شجر زو بگذری

جبرئیلش هر زمان رخ می­نمود

قدر آدم لحظه لحظه می­فزود

زان شجر می­داد مَر وی را خبر

زینهار ای آدم این گندم مَخَور

شاهین، شاعر ایرانی یهودی، نیز در فضای فرهنگ اسلامی و به تأثیر از ادب فارسی، در ترجمۀ منظوم تورات، خوردنی ممنوعه را گندم نامیده است:[x]

بر و بار درخت زندگانی

مخور تا زنده مانی جاودانی

ز هر بار و بر دیگر که خواهی

بخور بر مُلک من کن پادشاهی

ولی گندم نخور ورنه بمیری

به طفلی و به بُرنایی و پیری

مگر از خوشۀ گندم بخوردی

شدی مغلوب و فرمانم نبردی

در مسیحیت و فرهنگ مغرب زمین، میوۀ ممنوعه را، بی­وجه و قرینه، سیب می­دانند.[xi] در شعر قدیم فارسی نیز سیب در زمرۀ میوه­های بهشتی آمده است،[xii] با دو بیت از عطار و جامی:

چو سیبی را که اندر خُلد بشکافت

توانی در میانش حور عین یافت

تازه سیبش میوۀ باغ بهشت

آفرین بر دست آن کاین میوه کِشت

انجیر

انجیر از جنس Ficus و گونۀ carica، متعلق به خانوادۀ Moraceae یا تیرۀ توت است. اسم جنس و نام انگلیسی آن (fig) مشتق از واژۀ عبری pag به معنی انجیر نارس است که امروزه به نوزاد نارس نیز گفته می­شود. نام گونه برگرفته از Caria، نام ناحیه­ای انجیرخیز در جنوب غربی ترکیه است. خاستگاه انجیر را منطقۀ بین دریای مدیترانه و دریای سیاه می­دانند. تولید میوۀ انجیر سازوکاری پیچیده و منحصر به فرد دارد.[xiii] انجیرهای یک درخت همه با هم نمی­رسند و تقریباً همیشه می­توان بر روی درخت، انجیر تازۀ خوردنی یافت. از این رو برخی تورات را به درخت انجیر تشبیه کرده­اند که پیوسته می­توان از آن بهره­ای تازه گرفت.

نخستین گیاهی که در تورات از آن نام برده شده Teenah (در عربی تین)، به معنی درخت انجیر، است که از برگ­های پهن و بزرگ آن برای پوشاندن بدن استفاده شده است. وقتی آدم و حوا از درخت شناخت نیک و بد یا از میوۀ ممنوعه خوردند، ”چشمان هر دو گشوده شد، دانستند که عریانند، برگهای انجیر را به هم دوخته و از آن پیشبندی برای خود ساختند (پیدایش، 3:7).“

به سوی آن درختان تاخت چون تیر

روان[xiv] برکند برگی چند از انجیر

به ستر خویشتن بربست آن را

ثنا گفت آن خدای آسمان را[xv]

برخی مفسران تورات درخت و میوۀ ممنوعه را انجیر گفته­اند که از یک سو آدم و حوا با آن گناه کردند و از سوی دیگر، بدن برهنۀ خود را با آن پوشاندند. در قرآن از درختی که آدم و حوا با برگ آن خود را پوشاندند نام برده نشده است، ولی خاقانی در دو بیت متوالی زیر و سنایی در بیت بعد به انجیر یا تین اشاره دارند:

همچو آدم به هند عریان بود

ماند پوشیده اختر تیغش

برگ انجیر بر تنش بستند

سبز از آن گشت منظر تیغش

از برای هفت گندم هشت جنّت در مباز

برگ بی­برگی مجوی و قصد برگ تین مکن

در تورات، مأمورانی که از سوی کلیم­الله به کنعان گسیل شدند، انواع میوه چون انجیر و انگور و انار را در آنجا دیدند و برای کلیم­الله آوردند (اعداد، 13:23، 20:5):

به راه اندر به خوش جایی رسیدند

فراوان میوه­ها بر دار دیدند

اناری بی­حد و انجیر و انگور

بدیدند بر شجرها بی­حد از دور

از آنجا خوشۀ انگور و یک نار

ابا یک شاخ خوب انجیر پُربار

بر آنها سه سبد پُر بار کردند

به یک انجیر و در یک نار کردند[xvi]

سبدها پیش پیغمبر نهادند

سرش را نامداران برگشادند

چو پیغمبر بدید آن نار و انگور

ابا انجیرها آن شیر غفّور

نبی آن میوه با یاران تمامت

بخورد آن محترم صدر امامت[xvii]

در قرآن، فقط یک بار تین یا انجیر در آیۀ 1 از سورۀ 95/تین آمده و به آن سوگند خورده شده است، با دو بیت متوالی از قاآنی:

تین و زیتونی که یزدان خورده در قرآن قسم

فهم کن ز اول که قصدش چیست زین زیتون و تین

در همین زیتون و تین خواهد یقین شد آنکه هست

طعم آن شیرینی مطلق به هر چیزی ضمین

بسته به مرحلۀ رسیدگی میوۀ انجیر و مورد استفادۀ آن، در تورات واژه­های متفاوتی برای آن به کار رفته است. در سموئیل1 (25:18؛ 30:12) و در سموئیل2 (16:1) از نان انجیری همراه با دیگر انواع نان و کباب و شراب نام برده شده است.[xviii] در پادشاهان2 (20:7) و اشعیا (38:21) از مرهم یا ضُماد انجیر نام برده شده است: ”پس اشعیا گفت مرهم یا ضُمادی از انجیر درست کن. همین کار را کردند و روی دُمل گذاشتند و حزقیا بهبود یافت. “در نحمیا (13:25) آمده است که عده­ای غله و شراب و انگور و انجیر و چیزهای دیگر بار خر می­کردند تا به اورشلیم ببرند و بفروشند. در غزل غزل­های سلیمان (2:13) واژۀ Pag به انجیر سبز یا نارس اشاره دارد: ”درخت انجیر میوه بر می­آورَد و شکوفه­های تاک رایحه می­پراکنَد. برخیز و بیا محبوبم، زیبایم، بیا نزد من. “ در اشعیا (34:4) این تشبیه آمده: ”. . . همچون ریزش برگ خشکیده از تاک و انجیر خشکیده از درخت، ستارگان فرو خواهند ریخت.“[xix] در اِرمیا (8:13) واژۀ Teenim (صورت جمع Teenah) به میوۀ رسیدۀ انجیر اشاره دارد: ”خداوند اعلام می­کند من محصول آنان را خواهم گرفت، نه انگوری بر تاک و نه انجیری بر درخت باقی خواهد ماند و برگهایشان خشک خواهد شد، آنچه به آنان داده­ام پس گرفته خواهد شد.“ و باز در اِرمیا (24:2) آمده است که در یک سبد انجیرهای زودرس و خوب بود و در سبد دیگر انجیرهای نارس و بد که قابل خوردن نبودند. در هوشع (9:10) واژۀ Bikkûrah به انجیر اول فصل اشاره دارد: ”وقتی اسرائیل را پیدا کردم، مثل آن بود که در بیابان انگور یافته باشم و وقتی آباء تو را دیدم، مثل دیدن انجیر اول فصل بر روی درخت بود . . . “ در اشعیا (28:4)، از میان رفتن آبادانی و زیبایی یک سرزمین و زوال ناگهانی آن به چیدن و خوردن انجیر نوبرانه به محض دیدن آن بر شاخه تشبیه شده است و در میکاه (4:4) آمده است که صلح و آرامش و روزهای خوب در دنیا زمانی است که همگان زیر درخت انجیر و تاک خود نشسته­اند و از هیچ­کس یا هیچ­چیز بیمی ندارند.

در عهد عتیق، خارج از پنج کتاب موسی، از درختی نام برده شده که آن را از گونۀ sycomorus، متعلّق به جنس انجیر و تیرۀ توت دانسته­اند. نام گونه مرکب از دو واژۀ یونانی به معنی انجیر و توت، به سبب شباهت آن به میوۀ انجیر و برگ توت، است. این درخت که در فارسی توت انجیری و در انگلیسی sycomore نامیده می­شود، بومی سرزمین مصر و معروف به انجیر مصری است. احتمال داده­اند که درخت بهشتی با برگ­های بزرگ برای پوشاندن اندام برهنۀ آدم و حوا همین درخت بوده است. در تورات از این درخت شش­بار به وجه جمع و در اشاره به تمامی درخت، نه میوه یا اندام دیگری از آن، نام برده شده است (پادشاهان1، 10:27؛ تواریخ1، 27:28؛ تواریخ2، 1:15، 9:27؛ مزامیر، 78:47؛ عاموس، 7:14). در این نوع انجیر نیز، مانند انجیر وحشی یا نر، تخم­ریزی زنبور سبب تبدیل تخمدان به گال غیر قابل خوردن می­شود. از این رو، این­گونه میوه­های بی­مصرف را قبل از رسیدن با کارد مخصوصی از میان می­بردند و این گفتۀ پیامبر عاموس که ”من نه پیامبرم و نه پیامبرزاده، بلکه شبانی هستم و پیرایندۀ درختان انجیرم (عاموس، 7:14)، “ باید در اشاره به همین رسم زراعی باشد.

 

زیتون

زیتون از جنس Olea و گونۀ europaea، متعلّق به خانوادۀ Oleaceae یا تیرۀ زیتون است. زیتون را در انگلیسی olive و در عربی همان زیتون می­نامند. واژۀ زیتون برگرفته از ریشۀ سامی زِیتو است. در عربی، هرگونه روغن را زَیت، برگرفته از نام زیتون، می نامند.[xx] در انگلیسی نیز واژۀ oil به معنی روغن از olea در زبان لاتینی گرفته شده که به معنی زیتون است. خاستگاه زیتون را کشورهای حوزۀ مدیترانه، به­ویژه سوریه، گفته­اند و گفته می­شود که ارقام زراعی زیتون از سرزمین­های عرب به ایران و ارمنستان آمده است. از روش­های ازدیاد زیتون، قطع پاجوش­های برآمده از بُن درخت و کاشت آنها در خزانه است، روشی که در آن زمان نیز معمول بوده است: ”زن تو در خانه­ات مانند شاخ پُربار تاک خواهد بود و پسران تو همچون پاجوش­های زیتون به گِرد سفره­ات خواهند نشست (مزامیر، 128:3).“[xxi] نام زیتون در تورات نخستین­بار در ارتباط با داستان نوح آمده است: ”کبوتر در حالی که برگ زیتون به دهان گرفته بود شامگاهان به سوی نوح [در کشتی] آمد و نوح دانست که آبها از روی زمین کم شده­اند و توفان فرونشسته است (پیدایش، 8:11). “

کبوتر بر شد از کشتی به پرواز

برفت و شامگه آمد دگر باز

گرفته برگ زیتونی به منقار

تر و سبز و نکو چون نخل پُربار

از آن نوح نبی گردید خرم

چو خشکی می پدید آمد به عالم[xxii]

این امر که در ایران باستان حمل شاخۀ زیتون در جشن­ها و قراردادن آن در تاج سرداران نشانی از صلح و پیروزی بوده و در فرهنگ عربی فارسی لاروس نیز آمده است که ساقه و برگ زیتون از گذشتۀ دور نشانۀ صلح و پیروزی و نعمت و فراوانی بوده، احتمالاً از داستان کشتی نوح گرفته شده است. امروزه نیز کبوتر، خاصّه با شاخ زیتون در منقار، نماد صلح و اتحاد است.

در پنج کتاب اول تورات حدود 60 بار به زیتون یا روغن آن اشاره شده و به عنوان یکی از درختان شاخص و پُربرکت سرزمین فلسطین از آن سخن رفته و قدمتش به قبل از زمان عبرانی­ها رسانده شده است (تثنیه، 6:11). زیتون از نعمات الهی محسوب می­شده (تثنیه، 7:13، 11:14؛ اعداد، 18:12) و روغن آن در جنبه­های گوناگون زندگی روزمرۀ مردم یهود نقش مؤثر داشته است. روغن زیتون از منابع اصلی تغذیه و نیز از مواد سوختی برای تأمین روشنایی بوده و در لوازم آرایش و عطریات هم به کار می­رفته است. شاید بتوان گفت که مقصود از روغن در تورات روغن زیتون است. از چوب زیتون در ساختن در و پنجره (پادشاهان1، 6:32) استفاده می­شده است. دارا بودن روغن زیتون به مقدار زیاد نشانۀ توانگری بوده و از دست دادن محصول زیتون را نتیجۀ نافرمانی از خدا می­دانستند (تثنیه، 51، 28:40). اگر یهودیان محصولات کشاورزی مانند غله و زیتون را در شهر خود می­خوردند، باید عشریۀ آن را می­دادند، ولی اگر آن را در محلی که خداوند برای عبادت خود تعیین نموده بود می­خوردند از پرداخت عشریه معاف بودند (تثنیه، 12:17، 14:23). ”وقتی زیتون را از درخت می­تکانید، دوباره سراغ شاخه­ها نروید، آنچه را که باقی مانده برای غریبان، یتیمان و بیوگان بگذارید (تثنیه، 24:20).“

پس از آرد، روغن زیتون مهم­ترین مادۀ مورد استفاده در درست کردن نان فطیر یا نان بدون خمیرمایه بوده است. قرص نان فطیر را با روغن زیتون می­سرشتند و یا روی فطیر نازک را روغن می­مالیدند و در هر حال از نرم­ترین آرد استفاده می­کردند. این نان­ها را برای ادای نذر در راه خدا می­دادند. دستور پخت نان نذری در آیات متعدد داده شده است که در بیشتر موارد یک دهم پیمانه آرد بسیار نرم با یک چهارم پیمانه روغن زیتون یا دو دهم پیمانه آرد با یک سوم پیمانه روغن یا سه دهم پیمانه آرد با یک دوم پیمانه روغن آمیخته می­شده است (خروج،40، 23، 29:2؛ لاویان، 7، 4، 2:1، 5:11، 6:15، 12، 7:10، 8:26، 9:4، 21، 14:10، 23:13، 24:1؛ اعداد، 5:15، 6:15، 79، 73، 67، 61، 55، 49، 47، 33، 31، 25، 19، 7:13، 8:8، 11:8، 9، 6، 15:4، 9، 28:5، 29:3). به آردی که برای کفارۀ گناه ایثار می­شود (لاویان، 5:11) یا به آرد جو که برای طلب مغفرت از سوء ظن بی­پایه به همسر ایثار می­شود (اعداد، 5:15) نباید روغن افزود.

در بخش­هایی از تورات، به روغن زیتون به منزلۀ مادۀ سوختی برای چراغ اشاره و از مردم خواسته شده است که روغن صاف و زلال زیتون بیاورند تا چراغ­ها روشن بمانند (خروج، 25:6، 27:20؛ لاویان، 24:2؛ اعداد، 4:9، داوران، 15:5). برخی مفسران صافی روغن و تداوم روشنایی در این آیه­ها را به صفا و خلوص مؤمنان و پایداری ایمانشان تعبیر کرده­اند. در بعضی نواحی مصر، نفت را زَیت­الجَبَل یا روغن کوهی می­گفته­اند. علاوه بر سوزاندن برای روشنایی، روغن زیتون برای تهیۀ روغن مقدس مسح نیز استفاده می­شده است (خروج، 25، 30:24، 28، 35:8). در زبان عبری، مسح و مسح کردن را messiah می­گویند و در یونان قدیم نیز که برای بزرگداشت قهرمانان المپیک به بدن آنها روغن زیتون می­مالیدند، آن را christos می­گفتند و بدین ترتیب، دو واژۀ مسیح و Christ به وجود آمده است.

در عهد عتیق، خارج از پنج کتاب موسی نیز حدود 80 بار از درخت و میوه و روغن زیتون نام برده شده است که از منزلت خاص آن حکایت می­کند. زیتون در آیه­های بسیار نشان رفاه و نعمت است و بود و نبودش نشان لطف و قهر الهی. ”وقتی درخت زیتون تکانده می­شود، دو سه تا زیتون روی شاخه­های بالایی و چهار پنج تا روی شاخه­های پُربار باقی می­ماند که نشانی از خداوند اسرائیل است (اشعیا، 17:6). “ ”آنان بر روی زمین و در میان اقوام خواهند ماند، همچون زیتون بر درخت تکانده شده (اشعیا، 24:13). “ ”یک روز درختان به زیتون گفتند که زین پس تو پادشاه ما باش و زیتون گفت آیا در این صورت باید از روغن خود که برای خداوند و خلق است چشم بپوشم و سر بر درختان دیگر فرود آورم؟ (داوران، 9، 9:8). “ ”خداوند تو را درخت پُربار و بالندۀ زیتون نامید (اِرمیا، 11:16).“ ”من چون یک شاخ زیتون در خانۀ خدا شکفته می­شوم (مزامیر، 52:8). “ ”شاخه­های جوانش خواهد رُست و فرّ و جلالی مانند درخت زیتون خواهد یافت (هوشع، 14:6). “ ”او که لذت می­جوید فقیر خواهد شد و او که دوستدار شراب و زیتون است هرگز غنی نخواهد بود.“ و نیز ”عاقلان میوه­های خوب و روغن زیتون ذخیره می­کنند و کم­عقل­ها اینها را از بین می­برند (امثال، 20، 21:17). “ ”خواهید کاشت ولی بر نخواهید داشت، زیتون را عصاره خواهید گرفت امّا از روغن آن استفاده نخواهید کرد و انگور را خواهید فشرد، ولی شراب آن را نخواهید نوشید (میکاه، 6:15). “ ضمناً کوه بلندی را که در نزدیکی اورشلیم بر شهر اِشراف دارد زیتون می­نامند (سموئیل2، 15:30، زکریا، 14:4).

در قرآن، واژۀ زیتون پنج­بار همراه با میوه­های دیگر مشتمل بر انار، انجیر، انگور و نخل، و یک­بار به تنهایی در آیۀ 35 از سورۀ 24/نور برای روغن آن آمده است. در این آیه، منشأ نور الهی روغن پاک و نورانی زیتون است که از میوه و درخت زیتون به دست می­آید و به صورت ”نه شرقی و نه غربی“ از آن نام برده شده است. تقریباً در همۀ تفسیرها و ترجمه­ها ”نه شرقی و نه غربی“ را صفت درخت دانسته­اند، در حالی که این عبارت توصیفی از نور ذات الهی است که طلوع و افول ندارد.[xxiii] ابیات بسیاری از عطار نیز در تأیید همین معنی است. در جایی دیگر از قرآن (آیۀ 20 سورۀ 23/مؤمنون) نیز با آنکه از درخت و روغن زیتون نام برده نشده است، به حکم قرائن آن را درخت و روغن زیتون دانسته­اند.

انار

انار از جنس Punica و متعلّق به خانوادۀ Punicaceae است. خاستگاه انار را ایران می­دانند. نام انگلیسی آن Pomegranate از نام قدیمی فرانسوی Pome granate به معنی سیب دانه­دار یا سیب پُردانه گرفته شده است. وجه تسمیۀ واژۀ grenade به معنی نارنجک یا بمب کوچک دستی از جهت شباهت آن به میوۀ انار و ذرات منفجرۀ داخل آن به دانه‏های انار است. انار را در عبری ریمُن و در عربی رُمّان می­نامند.[xxiv] در قرآن، واژۀ رُمّان سه­بار همراه با میوه­های دیگر مشتمل بر انگور و خرما و زیتون آمده است (آیه‏های 99 و 141 از سورۀ 6/اِنعام و آیه 68 از سورۀ 55/رحمن). در شعر قدیم فارسی، صفت رُمّانی از جهت تشبیه رنگ برای یاقوت، اشک خونین و بادۀ لعل بسیار به کار رفته است.

خداوند به موسی فرمان داد که با نخ نیلی، ارغوانی و قرمز منگوله­هايی به شکل انار درست کند و به دورتادور لبۀ دامن ردای برادرش هارون بياويزد و نیز زنگوله­هايی از طلا بسازد و بين انارها آويزان کُند (خروج، 34، 28:33) و او چنین کرد تا هارون این ردا را به هنگام خدمت خداوند بپوشد (خروج، 26، 25، 39:24).

بدوز از بهر هارون رخت و جامه

که دیگرگون بود از رخت عامه

بگیرد دامنش این نیک کردار

ز زر برچین چنین یک زنگ و یک نار

بدان باید همه سه رنگ باشد

خلاصه رنگ بی­نیرنگ باشد

یکی قرمز و دیگر آسمان­گون

سوم باید که باشد ارغوان­گون[xxv]

علاوه بر انارهای نخی برای تزئین لباس و انارهای مفرغی برای تزئین سرستون­های مفرغی (آیه­های متعدد در پادشاهان1، پادشاهان2، تواریخ2 و اِرمیا)، در تورات از درخت و میوۀ انار یاد شده است. ”وقتی به درّۀ اِشکُل رسیدند، شاخه­ای از تاک را با خوشۀ انگور کَندند و از انارها و انجیرها چیدند و، هر دو نفر، میوه­ها را بر روی تیرک چوبی حمل کردند (اعداد، 13:23).“

اناری بی­حد و انجیر و انگور

بدیدند بر شجرها بی­حد از دور

از آنجا خوشۀ انگور و یک نار

ابا یک شاخ خوب انجیر پُربار

بر آنها سه سبد پُربار کردند

به یک انجیر و در یک نار کردند

’یهوشووَع ‘سه چوب بُبرید در دم

به هر یک یک سبد بربست محکم

از آن هر یک دو تن زان نامداران

ز جا برداشتند آن شهسواران[xxvi]

و در جای دیگر آمده: ”چرا ما را از مصر به این مکان نامناسب آوردید؟ در اینجا نه غلّه­ای کِشت می­شود و نه انجیر و انگور و اناری هست. آب هم برای خوردن پیدا نمی­شود (اعداد، 20:5).“

در دو آیه از غزل غزل­های سلیمان (4:3؛ 6:7) عبارت مشابهی وجود دارد با واژۀ عبری pelah که آن را در انگلیسی به temple، به معنی گیجگاه یا شقیقه یا حدّ واسط شقیقه و گونه، ترجمه کرده­اند. این ترجمه که ”. . . سینه­های تو از پُشت چادر مثل دو کفۀ انار است نادرست می نماید،“ زیرا واژۀ عبری در متن به معنی سینه نیست، دیگر آنکه سینه، غیر از چادر، پوشش دیگری هم دارد که مانع از دیدن و تشبیه کردن آن است و بالاخره سینه و نوک آن را به تمامی انار و تاج آن، نه به یک کفۀ انار تشبیه کرده­اند؛ همچنان که در غزل غزل­های سلیمان آمده: ”. . . تو را به خانه می­آوردم و شرابی خوش طعم به تو می­نوشاندم، شهدی از انارهایم (8:2). “ در ترجمه­های دیگر از آن دو آیه (غزل غز­لهای سلیمان، 4:3، 6:7) آمده: ”. . . گونه­ هايت از پشتِ روبند همانند دو نيمۀ انار است.“[xxvii] این تشبیه هم از احمد شاملو است: ”. . . گونه‏هایت از پس روبند نازک دو نیمۀ نارى را مانَد. “ از میان ترجمه­ها، ”. . . شقيقه‌هايت در عقب بُرقَع مثل پارۀ انار است،“[xxviii] شاید به معنای اصل نزدیک­تر باشد، زیرا میوۀ انار گاهی پس از رسیدن بر سر شاخ ترک برمی­دارد و می‏کفد یا می‏شکافد و درون سرخ آن نمایان می‏شود. در دو آیۀ بالا، واژۀ عبری pelah به معنی بخشی از انار است و گمان می­رود منظور از آن انار کفته یا کفیده، به معنی شکافته، باشد که در ادب فارسی گونه یا رخ یا رخسار را به آن تشبیه کرده­اند، با سه بیت به ترتیب از ابوالفرج رونی، مسعود سعد سلمان و فرخی سیستانی:

در عشق چو نار کَفته شد رخسارم

از بس که بَر او سرشک خونین بارم

آکنده دل چو نار ز تیمار و هر دو رُخ

گشته چو نار کفته و اشکم چو ناردان

دو لب چو نارِ کفیده، چو برگ سوسنِ زرد

دو رخ چو نارِ شکفته، چو برگ لالۀ لال

انار را نماد باروری و وفور دانسته­اند. در غزل غزل­های سلیمان آمده: ”بروم ببینم آیا درختان انار گُل کرده­اند یا نه (6:11، 7:12).“[xxix] این را هم گفته­اند که هر انار 613 دانه به تعداد آیه­های تورات دارد که آشکارا گفته­ای بی­اساس است. در عرفان یهود، انار نماد وحدت در کثرت است؛ همان­گونه که دانه­های کثیر انار درون یک پوست وحدت یافته­اند و در واقع اجزای انار واحدند، همۀ پدیده­های کثیر جهان آفرینش نیز در واقع اجزای هستی واحدند، با دو بیت نامتوالی از مولوی:

انار شیرین گر خود هزار باشد وگر یک

چو شد یکی به فشردن دگر شمار چه باشد

در پوست، من و تو همچو انگور

در شیره، کجا تو و کجا من

 

نخل

نخلِ خرما، در برابر نخل زینتی، درختی است از جنس Phoenix و گونۀ dactylifera، متعلق به خانوادۀ Palmaceae که نام جنس آن احتمالاً با نام پرندۀ افسانه‏ای ققنوس و سرزمین باستانی فنیقیه، لبنان کنونی، مرتبط است.[xxx] نخل را در انگلیسی palm به معنی کف دست می‏نامند، زیرا برگ آن به پنجۀ باز دست شباهت دارد. نام گونۀ خرما از واژۀ یونانی dactylos به معنی انگشت گرفته شده است، زیرا میوۀ آن به انگشت و خوشۀ میوه به پنجۀ بسته شبیه است. در عربی و عبری، خرمای رسیدۀ نرم را رطب و خرمای خشک را تَمر می­نامند.

شاخ و برگ نخل را نشانۀ پیروزی دانسته­اند: ”شاخ نخل بگیرید و در پیشگاه الهی شادمانی کنید (لاویان، 23:40). “ در خروج (15:27) آمده است: ”آنان به علیم آمدند، جایی که دوازده چشمه و هفتاد نخل بود و در کنار آب خیمه زدند.“

ده و دو چشمۀ زیبا از آن آب

برون می­آمد از فرمان وهّاب[xxxi]

چو دیدند آنچنان جای همایون

ز خرما نخل­ها گردیده گلگون

درخت هفتاد بود، امّا ز گرما

به هر نخلی از آن سی خوشه خرما[xxxii]

در تورات، جا­به­جا از نخل و خرما نام برده شده است: از خرما و کشمش نان درست می­کردند (سموئیل2، 6:19؛ تواریخ1، 16:3). مؤمن چون نخل سر بر خواهد آورد و خواهد شکفت (مزامیر، 92:12). در بروز خشم به اسرائیل، خداوند سر ( مردان معمّر و برجسته) و ته (پیشوایان دروغگوی) اسرائیل را در یک روز قطع خواهد کرد (اشعیا، 9:14). دشتِ درۀ یریحو تا صوعر را شهر درختان خرما یا نخلستان می­نامیدند (تثنیه، 34:3).

در قرآن، واژه­های نخل و نخیل و نخله روی هم 20 بار، در 8 آیه به تنهایی و در 12 آیه همراه با سایر میوه­ها، مشتمل بر انگور و زیتون و انار، آمده است.[xxxiii] در آیۀ 67 از سورۀ 16/نحل، به بادۀ خرما که پُرزورتر از شراب انگوری است اشاره شده است، با بیتی از فردوسی:

بدو گفت ما مِى ز خرما کنیم

به تمّوز و هنگام گرما کنیم

 

تاک

تاک یا رَز یا درختچۀ انگور از جنس Vitis و متعلّق به خانوادۀ Vitaceae یا تیرۀ مُو است که در عبری کِرِم (با کسر اول و دوم) و در عربی کَرم (با فتح اول و سکون دوم) نامیده می­شود. تاک دارای ساقۀ رونده (vine) با رشد سریع است که با تکيه بر چوب يا درخت يا دیوار یا تکيه­گاهی ديگر به رشد همه­جانبۀ خود ادامه می‏دهد. ”یوسف تاک پُرثمری است در کنار چشمه که شاخه­های آن از دیوار سر می­کشد (پیدایش، 49:22). “ از این رو تاک را همه­ساله هَرَس می­کنند تا عملکرد آن بیشتر و حبه‏های انگور آن درشت‏تر گردد، با بیتی از سعدی:

زَکاه مال بدر کن که فضلۀ رَز را

چو باغبان ببُرد بیشتر دهد انگور

نام تاک و انگور و کشمش و سرکه حدود 50 بار در تورات آمده است که با احتساب شراب، این تعداد به حدود 200 می­رسد. ”پس از شش سال کاشت، در سال هفتم در مزرعه چیزی نکارید و تاکستان را هرس نکنید، بگذارید برای فقیران که از آن غذا به دست آورند و چهارپایانشان از آنچه باقیمانده بهره ببرند (خروج، 23:11؛ لاویان، 25:4). “در بخشی از اشعیا (7 تا 5:1)، که آن را سرود تاکستان نامیده­اند، خداوند در تشبیه اسرائیل به تاکستان، تاک­ها را هرس نمی­کند و به حال خود رها می­سازد: ”این سرود را برای محبوبم می­خوانم، سرودی برای تاکستانش. محبوب من یعنی خدای من بر فراز تپه­ای حاصلخیز تاکستانی بر پا داشت. زمینش را کَند و سنگ­هایش را درآورد و بهترین تاک­ها را کاشت. در آن برجی ساخت و چَرخُشتی حفر نمود و به انتظار محصول نشست، امّا جز انگور تُرش حاصلی ندید. اینک شما ساکنان اورشلیم و اهالی یهودا، شما بین من، که پروردگار شما هستم، و تاکستانم داوری کنید. من برای تاکستانم دیگر چه باید می­کردم که نکردم؟ چرا به جای انگور خوب میوۀ بد بار آورد؟ حال به شما می­گویم که با این تاکستان چه خواهم کرد. حصار دُورش را خراب می­کنم تا بیایند و زیر دست و پا نابودش کنند. نه هَرس می­کنم و نه علف­های هرز را از بین می­برم، رهایش می­کنم تا خار و خاشاک همه­جا را فرا گیرد. ابرها را هم فرمان می­دهم تا بر آن نبارند. “ در این آیه­ها، تاکستانِ خداوند اسرائیل است و مردم یهودا همان تاک­هایی که او از آنها چشم امید داشت. خداوند انصاف می­طلبید، ظلم و خونریزی دید؛ درستی و پارسایی می­جُست، ناله­های درد و محنت شنید.

در تورات، داشتن تاک و تاکستان و استفاده از آن اهمیت داشته است، از جمله در آیه­های متعدد از بخش 21 در پادشاهان1، از تملک و تصرف تاکستان سخن رفته و در جای دیگر (غزل غزل­های سلیمان، 8:11)، بهرۀ هر تاکستان هزار مثقال نقره گفته شده است. در تثنیه (6:11، 20:6) و یوشع (24:13)، پروردگار از فراهم آوردن چیزهای لذت­بخش برای مردمان و از تاکستان­هایی که از پیش برای آنان کاشته است سخن می­گوید. در تورات، مزرعه و تاکستان، غله و تاک، و نان و شراب، با هم ولی متمایز از یکدیگر، آمده­اند؛ همچنان که تاک و تاکستان غالباً با درختان میوه و باغ میوه، ولی متمایز از آنها آمده است (اعداد، 16:14، 20:17، 21:22؛ داوران، 15:5؛ سموئیل1، 8:14، 22:7؛ نحمیا، 5، 5:3؛ تواریخ2، 26:10؛ مزامیر، 107:37؛ امثال، 24:30، 31:16؛ اشعیا، 36:17، 61:5؛ اِرمیا، 39:10، 52:16).

در مورد تاک و تاکستان، در کتاب قانون قوانین یا تکالیفی وضع گردیده است: اگر کسی چهارپایان خود را در تاکستان یا مزرعۀ دیگری بچراند، باید از مزرعه یا تاکستان خود جبران خسارت کند (خروج، 22:5). در تاکستانتان دو گونه تاک نکارید، وگرنه تاک و میوۀ هر دو تباه خواهد شد (تثنیه، 22:9). اگر به داخل تاکستان همسایه­تان رفتید، هر اندازه می­خواهید انگور بخورید، ولی در سبدتان نگذارید (تثنیه، 23:24) و بعد از برداشت محصول به تاکستان باز نگردید و انگورهای افتاده را برندارید، آنها را برای فقیران و یتیمان و بیوگان و بیگانگان بگذارید (لاویان، 19:10؛ تثنیه، 24:21). برخی تعالیم تورات نیز با تمثیل تاک و ثمر آن گفته شده است: ”وقتی شما با زنی عهد ازدواج می­بندید، ولی دیگری از او کام برمی­گیرد، مثل آن است که خانه­ای بسازید ولی در آن زندگی نکنید یا تاکستانی بر پا کنید ولی حبه­ای از انگور آن نخورید یا از شراب آن ننوشید (تثنیه، 39، 28:30). “ و نیز، وقتی در مسند قدرت ”حق فقيران را پايمال می­کنيد و بر غله­شان مالیات می­بندید، مثل آن است که قصر سنگی می­سازید، ولی در آن زندگی نخواهید کرد یا تاک می­نشانید، ولی شرابش را نخواهید خورد (عاموس، 5:11؛ صفنیا، 1:13).“

در سفر پیدایش (11، 10، 40:9) آمده است: در زندان، ”شرابدار یا ساقی شاه خوابش را برای یوسف تعریف کرد تا تعبیر نماید: در خواب تاکی پیش رو دیدم، بر آن تاک سه شاخه بود، غنچه­هایش زود شکفته شدند، خوشه­های انگور رسیدند، جام فرعون در دستم بود، انگورها را فشردم و جام را در دست فرعون نهادم.“

که در پیشم درختی گشت پیدا

به او سه شاخ سبز و نغز و زیبا

فراز شاخه­ها گل­ها برآمد

شکوفه گِردشان هر سو درآمد

از او انگورها آویخت ناگاه

به غایت خوشه­های خوب و دلخواه

به دست من گرفته جام سلطان

چو جام غم به دست بنده آسان

از آن انگورها در وی فشردم

به لبخندان برِ فرعون بردم

ز من بستاند فرعون جام باده

لب پُر خنده و ابرو گشاده[xxxiv]

و یوسف تعبیر کرد که تا سه روز دیگر فرعون تو را آزاد می­کند و به مقام پیشین خواهی رسید و بار دیگر جام در دست او خواهی گذارد (پیدایش، 40:13).

بدو یوسف بگفت تعبیر این خواب

بگویم با تو از فرمان وهاب

سه روز دیگرت فرعون بخواند

سرت را باز در گردون رساند

بسی بنوازدت ز اندازه بیرون

شود رخسار زردت باز گلگون

همان مسند که بودی باز بینی

فراز مسند و دولت نشینی

ولی باید مرا نگذاری از یاد

بگردانی مرا از لطف خود شاد[xxxv]

 

بادام

بادام از جنس Prunus (یا Amygdalus) و متعلق به خانوادۀ Rosaceae یا تیرۀ گل ‏سرخ است. خاستگاه بادام را عموماً ایران و برخی سوریه و فلسطین می­دانند و گفته می­شود از این منطقه به شرق و غرب رفته است. بادام در زمرۀ نخستین درختانی است که در آغاز بهار یا حتی قبل از آن شکوفه می­کند و شکوفۀ سپید و صورتی رنگ آن مبشّر فرارسیدن بهار است، با سه بیت از بیدل دهلوی، سعدی و صائب:

از تغافل چند بندی پرده بر روی بهار

چشم واکن غنچۀ بادام وا خواهد شدن

باد آمد و بوی عنبر آورد

بادام شکوفه بر سر آورد

میلی که داشتند حریفان به نُقل و می

از چشمک شکوفۀ بادام تازه شد

بادام را در زبان عبری shaked، به معنی شتاب و هشدار ناگهانی، می‏نامند.[xxxvi] در جامعه (12:5) آمده است که ”وقتی مردان از بلندی­ها هراس دارند و از خطرات راه، وقتی درخت بادام شکوفه می­کند، وقتی ملخ خود را به زور بر زمین می­کشد و شوق و تمنّا فرو می­کشد،[xxxvii] مرد به آرامگاه ابدی می­رود و سوگواران به خیابان­ها. “ در این آیه، که شاید توصیفی از وضع و حال مردان سالخورده باشد، شکوفۀ بادام را به موی سپید و شتاب فرارسیدن پیری تعبیر کرده­اند. در قاموس کتاب مقدس نیز عبارت ”درخت بادام شکوفه آورد“ به سفید شدن موی و شتاب در رسیدن پیری و مرگ تعبیر شده است.[xxxviii] در اعداد (8 تا 17:6)، موسی دوازده چوبدستی یا عصا را که از سران قبایل گرفته بود و چوبدستی هارون، نمایندۀ قبیلۀ لاوی (Levi)، در میان آنها بود در پیشگاه خداوند نهاد . . . روز بعد موسی وارد خیمۀ میعاد یا عبادتگاه شد و دید که چوبدستی هارون نه فقط سبز شده، بلکه شکوفه کرده و بادام داده بود . . . و موسی آن را حکمت و اشاره­ای از سوی خداوند دانست. این عصا و ثمر آن را نخل و رطب نیز گفته­اند:

بر ایشان گو عصای هر که فردا

دهد گُل او بوَد از خاص درگاه

چو صبح صادق از مشرق دگربار

کشیدش نور از فرمان دادار

بنی یعقوبیان پیشش جهیدند

عصای خشک لاوی را بدیدند

شکفته گل بر او همچون که گلزار

در آویزان بر او هر سو رطب بار

عصاهای دگر بی­بار و بی­سر

ضعیف و خشک و لاغر گشته یکسر[xxxix]

پس از آنکه خداوند کلام در دهان موسی نهاد، از او پرسید ”چه می­بینی؟ پاسخ داد: شاخه­ای از یک درخت بادام را می­بینم“ و خداوند گفت: ”درست دیده­ای، زیرا من تو را می­پایم که چگونه کلام مرا بر زبان می­آوری (اِرمیا، 12، 1:11)،“ با توجه به این نکته که در زبان عبری ’تو را می­پایم‘ مشابه ’درخت بادام‘ تلفظ می­شود. در خروج نیز موسی دستور ساختن یک شمعدان برای عبادتگاه را می­دهد (32، 25:31) که جاشمعی­های آن به شکل شکوفۀ بادام باشد (34، 25:33؛ 20، 37:19).

 

بید

بید درختی است از جنس Salix و متعلق به خانوادۀ Salicaceae یا تیرۀ بید که معروف­ترین گونۀ آن بید مجنون (S. babylonica) است.[xl] نام جنس Salix مرکب از دو کلمۀ sal و lix در زبان سلتی به معنی نزدیک آب است، زیرا بید را بیشتر در کنار نهر و جویبار به صورت ردیف یا صف می­کارند و از این روی آن را در زبان عربی صَفصاف می­نامند. در تورات نیز به جای بید در کنار جویبار اشاره شده است (ایوب، 40:22؛ اشعیا، 44:4)، با بیت زیر از حافظ و دو بیت متوالی بعد از قاآنی:

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش

نگون بید مُوَلّه[xli] بر لب جوی

چو مجنون والۀ آب روان شد

و یا بر فرق عکس خویش در آب

ز راه خودپرستی سایه­بان شد

نام گونۀ بید مجنون، مشتق از نام شهر بابل، و نام آن در انگلیسی (weeping willow = بید گریان) هر دو مرتبط با روایت تورات است: [از ما خواستند که سرود شادی بخوانیم، ولی] ”ما در کنار رودخانه­های بابل به یاد اورشلیم نشستیم و اشک ریختیم و بربط­هایمان را به شاخ بید آویختیم (مزامیر، 2، 137:1). “ ”در نخستین روز از جشن پایان برداشت محصول، اُترُج  و شاخه­ای از نخل و شاخه­هایی از مورد و بید که در کنار آب روییده باشد با خود داشته باشید و هفت روز شادی کنید (لاویان، 23:40).“

 

اشِل

در تورات فقط یک­بار (پیدایش، 21:33) واژۀ اِشل آمده: ”ابراهیم در بِرشیبا درخت اِشِل کاشت و آنجا را به نام خدای لایزال نامید.“ احتمال دارد واژۀ عبری اِشل همان واژۀ عربی اصل، به معنای ریشه، بوده و مراد از این آیه غرس درخت توسط ابراهیم در ناحیۀ برشیبا باشد. برخی eshel را نمایندۀ سه کلمۀ عبری akhillah )غذا(،shetiyya  (نوشیدنی) و leviyyah (مشایعت مهمان) یا linah (خواب) گرفته­اند که مجموعاً مفهوم مهمانداری را می­رساند و ذکر نام خدا را در بقیۀ آیه شکر بعد از طعام دانسته­اند. در ترجمه­های انگلیسی تورات، اِشل را به درختی از جنس Tamarix ترجمه کرده­اند که درخت کویری گز است.

در قرآن نیز یک بار واژۀ أَثْل در آیۀ 16 از سورۀ 34/سَبَأ آمده: ”. . . آنگاه بر آنان سیلاب روانه کردیم و دو باغ از آنان را به دو باغ با میوه‏هاى تلخ و درخت أَثْل و تعدادی درخت کم­رشد سِدر تبدیل کردیم. “ شاید أَثْل همان اصل و ریشه باشد که در پس سیل مخرب بر جای مانده است. مترجمان قرآن أَثْل را در آیۀ بالا برابر با درخت کویری گز از جنس Tamarix گرفته­اند که از روی برگ برخی گونه­های آن ماده­ای با نام گزعلفی به دست می­آید. دشت ذات­الأَثْل در نواحی مدینه را، که در شعر عرب بسیار آمده، محل رویش این درخت دانسته­اند.[xlii] در هر حال، دلیل کافی بر برابری اِشِل یا أَثْل با درخت گز در دست نیست.

 

صمغ عربی

صمغ عربی نام درختچه یا درختی است خاردار از جنس Acacia، متعلّق به خانوادۀ Leguminosae یا تیرۀ بقولات که در مناطق گرم و خشک می­روید. نام جنس برگرفته از واژه­ای یونانی به معنی نوک و خار است. بسیاری اَکاسیا را در فارسی، فقط از جهت تشابه لفظ، به اشتباه اقاقیا نامیده­اند. چوب این درختچه دارای بافت متراکم و سنگین و در برابر صدمۀ حشرات کاملاً مقاوم است. رنگ روشن چوب اَکاسیا در طول زمان تیره می­شود.

از shittah و جمع آن shittim به معنی چوب اَکاسیا بسیار در خروج نام برده شده و یک بار نیز در اشعیا (41:19) به درخت اَکاسیا اشاره شده است.[xliii] در سراسر فصل 25 کتاب خروج، خداوند از موسی می­خواهد که فرزندان بنی­اسرائیل مکانی مقدس با مشخصات و کیفیات معین برای عبادت او بسازند و این خیمۀ میعاد حافظ الواح ده فرمان او باشد. از چوب اَکاسیا برای ساختن صندوق و میز و مجمر عودسوز و تیرک­ها و چهارچوب و سردر این مکان مقدس بسیار نام برده شده است (خروج، 28، 23، 13، 10، 25:5 و 37، 32، 26، 26:15) که غالباً با روکش یا حلقه­های طلا و نقره و برنز تزئین شده­اند و در چند آیه از فصل 27 نیز از ساختن قربانگاهی با چوب اَکاسیا سخن رفته است. در جای دیگر نیز موسی می­گوید: ”پس صندوقی از چوب اَکاسیا ساختم و دو لوح سنگی مانند الواح قبلی تراشیدم و در دست گرفتم و از کوه بالا رفتم (تثنیه، 10:3).“

 

بَلَسان

بَلَسان درختی است نادر و کوچک از جنس Commiphora، متعلّق به خانوادۀ Burseraceae یا تیرۀ بَلَسان که در عربی همان بَلَسان، در عبری tsori و در انگلیسی balsam یا به اختصار balm نامیده می‏شود. نام جنس آن مرکب از دو واژۀ یونانی به معنی حامل صمغ است. خاستگاه بَلَسان را اسرائیل و منطقۀ دریای سرخ می‏دانند. نام دیگر آن balm of Gilead است که به منطقۀ کوهستانی گیلعاد در شرق رودخانۀ اردن اشاره دارد. از تیغ زدن پوست ساقۀ بَلَسان صمغی به دست می‏آید که از آن، در گذشته به شیوه‏ای نسبتاً مکتوم، روغنی معطر برای استفادۀ زنان اشراف استخراج می‏شده است. نام گونۀ معروف این گیاه، opobalsamum، برگرفته از واژه­ای عبری به معنی روغن برتر است. سابقۀ استفاده از این روغن معطر به عهد باستان برمی‏گردد. روغن بَلَسان هنوز در مصر مورد استفاده قرار می‏گیرد، ولی گفته می­شود ورود آن به بعضی کشورهای غربی مجاز نیست، با بیتی از سنایی:

بر تن و جان ناکسان و کسان

چرب و شیرین چو روغن بَلَسان

در اِرمیا (8:22)، به خاصیت دارویی بَلَسان اشاره شده است: ”آیا در گیلعاد بَلَسان و پزشک یافت نمی­شود؟ پس چرا جراحات مردم من التیام نمی­یابد؟“ و از آن پس این مَثَل که ’بَلَسان بخور تا خوب شوی‘ رایج شد. دو آیۀ زیر در پیدایش حاکی از آن است که در آن زمان بَلَسان را از فلسطین به مصر می­بردند: ”بر زمین نشستند تا غذا بخورند، نگاه کردند و دیدند کاروان اسماعیلی­ها از سمت گیلعاد می­آید، و بار شترها صمغ، بَلَسان و مُرّ بود که به مصر می­بردند (37:25). “ ”پدرشان، اسرائیل،[xliv] به آنها گفت . . . از بهترین محصولات این سرزمین در کیسه­های خود بگذارید و به عنوان هدیه برای او [یوسف] ببرید – کمی بَلَسان، کمی عسل، قدری ادویۀ معطر، صمغ مُرّ و قدری پسته،[xlv] و بادام (43:11). “ در شعر قدیم فارسی، از جناس بَلَسان با به لسان مضامینی ساخته­اند، با دو بیت از نظامی گنجوی و خاقانی:

بَلَسان مصر خواهی به لسان من نظر کن

چه عجب حدیث شیرین ز چنین رطب لسانی[xlvi]

به لسانش نگر که چون بَلَسان

روغن دیریاب می‏چکدش

عود

عود نام درختی است تنومند، گرمسیری و همیشه سبز از جنس Aquilaria، متعلّق به خانوادۀ Thymelaeaceae که خاستگاه آن شبه جزیرۀ هندوچین است. عود را در انگلیسی aloewood یا agarwood، در عربی همان عود و در عبری ahalim (و در جمع ahaloth) می­نامند. در اعداد (24:6)، عود در زمرۀ درختانی دانسته شده که خداوند در بهشت کاشته است، با بیتی از سنایی:

ای عودِ بهشت فعلِ بیدی[xlvii] تا کی

وی ابر امید ناامیدی تا کی

بر اثر فعالیت قارچی با نام Phialophora parasitica بر روی درخت عود، در قسمت میانی چوب صمغی تیره رنگ تولید می­شود و بر روی شاخه‏ها غده‏های آکنده از این صمغ پدید می­آید که از بیرون چون گره به نظر می‏رسد. همین چوب گره­دار و صمغ‏زا و صمغ درون آن است که به صورت کالایی مقدس و کمیاب و ارزشمند با نام عود خرید و فروش می‏شود، با دو بیت از مجیرالدّین بیلقانی و صائب:

بر زلف همچو عود گره زد به­رغم من

یعنی که زلف پُر گره و خَم نکوتر است

عقده‏های مشکلم چون عود یکسر باز شد

تا فتادم در حریم دلگشای سوختن

همۀ جامه­هایت آمیخته است به بوی خوش مُرّ و عود و . . . (مزامیر، 45:8). [xlviii] رختخوابم را با مُرّ و عود و دارچین معطر کرده­ام (امثال، 7:17).[xlix] ای محبوبۀ من، تو چون بوستانی هستی که در آن . . . نَرد،[l] حنا،[li] زعفران و نيشکر، دارچین و درختان معطّر چون مُرّ و عود و گیاهان خوشبو می­رويند (غزل غزل­های سلیمان، 4:14). عود نیز، مانند دارچین و آبنوس،[lii] در نواحی مصر و اسرائیل نمی­روییده و بازرگانان آن را وارد می­کرده­اند.

 

 

مُرّ

مُرّ واژه­ای عبری و عربی به معنی تلخ، نام صمغ و درختچه­ای از جنس Commiphora و گونۀ myrrha، متعلّق به خانوادۀ Burseraceae یا تیرۀ بَلَسان است که در انگلیسی myrrh نامیده می­شود. نام جنس آن برگرفته از دو واژۀ یونانی به معنی حامل صمغ است. خاستگاه مُرّ صحاری عربستان و شمال افریقاست. این صمغ خوشبو که از تنه و شاخۀ درخت به دست می­آید به صورتی غیرعادی جاذب و نگاهدارندۀ رطوبت است. استفاده از مُرّ در مصارف پزشکی از عهد باستان مرسوم بوده و به منزلۀ یکی از مواد متشکله در ضُماد مقدس از آن نام برده شده است (خروج، 30:23). مُرّ در زمرۀ عطریات و بخورات مهم و رایج بوده است. ”قبل از آنکه دختری به نوبت به نزد خشایارشاه برود، لازم بود که یک سال به دستورات زیبا شدن عمل نماید، یعنی شش­ماه روغن مُرّ به خود بزند و شش ماه از دیگر عطریات و لوازم آرایش استفاده کند (اِستر، 2:12). “ برای خوشبو کردن دست (غزل غزل­های سلیمان، 5:5)، لباس (مزامیر، 45:8) و بستر (امثال، 7:17) از مُرّ استفاده می­کردند. در غزل غزل­های سلیمان، محبوبه عاشق خود را به رایحۀ مُرّ تشبیه می­کند که از میان سینه­اش بر می­آید (1:13) و در جای دیگر، گویی از لب عطرآگین عاشق عطر مُرّ می­چکد (5:13). در پیدایش (43:11، 37:25) نیز از مُرّ نام برده شده است. مُرّ، مانند کُندر،[liii] صمغ درخت است و از نظر خاستگاه، شیوۀ استحصال، خواص و شکل ظاهر شبیه آن است، جز آنکه مُرّ تلخ و خنثی و کُندر تند و گرم است. سه بیت زیر از مولوی، نظامی گنجوی و جامی به تلخی مُرّ اشاره دارند:

کان به یک لفظی شود آزاد و حُرّ

وان زیَد شیرین و میرد تلخ و مُرّ

گر سخنِ راست بوَد جمله دُر

تلخ بوَد تلخ که الحقّ مُرّ

چو گویم جُرعۀ جامت حقِ ماست

تو را تلخ آید آری حق بوَد مُرّ

 

مورد

مورد، واژۀ فارسی با تلفظ murd، درختچه­ای است همیشه سبز از جنس Myrtus، متعلّق به خانوادۀ Myrtaceae یا تیرۀ موردیان که در انگلیسی myrtle نامیده می‏شود. گیاه مورد را الهی و مقدس می­دانند. در اشعیا (41:19 و 55:13)، خداوند وعده می­دهد که در زمین بایر، به­جای خار، مورد و دیگر درختان خواهد رویاند و برخی این آیه را به وعدۀ الهی استقرار قوم یهود در آن سرزمین تعبیر کرده­اند. ”در روز بيست و چهارم از ماه يازدهم يا ماه شباط از سال دوم سلطنت داريوش­شاه شبی در رؤيا پيامی از جانب خداوند به زکریای نبی رسيد. پیام­آور در کنار رودخانه و در ميان درختچه­های مورد سوار بر اسب بود و اسب­های رنگارنگ در پشت سر او . . . (زکریا، 11-1:7). “ ”در اورشلیم و همۀ شهرها اعلام شود که مردم به بلندی­ها بروند و شاخه­های زیتون و مورد و نخل و درختان سایه­دار بیاورند و غرفه­هایی موقّتی بسازند (نحمیا، 8:15).“[liv] مورد را در عبری حاداس (hadas) می­نامند و شاید تغییر نام Esther که خوش بر و سیما بود به حاداساه (Hadassah) (اِستر، 2:7) بی­ارتباط با گُل سپید و زیبای مورد نباشد. در شعر قدیم فارسی نیز زلف و موی خوبان را به شاخ و برگ همیشه­سبز و تیره­رنگ و خوشبوی آن تشبیه کرده‏اند، با دو بیت از قطران تبریزی و فخرالدّین اسعد گرگانی:

تا به آذر مورد باشد تا به نیسان گل بوَد

سر بسان مورد بادت روی بادت چون گلا

به بالا هر یکی چون سرو آزاد

به جعد زلف همچون مورد و شمشاد

مورد را در عربی آس می­نامند، با بیت زیر از منوچهری و بیت چیستانی بعد از رودکی:

همی نثار کند ابر شامگاهی دُر

همی عبیر کند باد بامدادی آس

آستین بگرفتمش گفتم که مهمان من آی

مر مرا گفتا به تازی مورد و انجیر و کلوخ

در توضیح چیستان بالا باید گفت که در عربی، مورد را آس، انجیر را تین و کلوخ را مَدَر می‏نامند و بنابراین، مورد و انجیر و کلوخ برابر با آس + تین + مَدَر یا روی هم به معنی آستینم را پاره مکن است.

 

سدار لبنان

سدار لبنان (Cedar of Lebanon) درختی است تنومند و نادر از جنس Cedrus و گونۀ libani، متعلق به خانوادۀ Pinaceae یا تیرۀ کاجیان که خاستگاه آن حوزۀ مدیترانه با پراکندگی محدود است. در تورات، ده­ها بار از سدار لبنان با اوصاف مختلف نام برده شده و در همه جا نشان فرّ و جلال، قدرت و عظمت، و شاخص سرزمین لبنان بوده است (حزقیال نبی، 3، 31:2؛ مزامیر، 92:12، 80:10). امروزه تصویر سدار بر روی پرچم لبنان نشان ملی این کشور است. در تورات، از سدار لبنان بسیار نام برده شده است: ”آیا هرچه بیشتر سدار داشته باشی تو را به پادشاهی می­رساند؟ (اِرمیا، 22:15). “ وقتی یک خار جسارت ورزید و از دختر یک سدار لبنان برای پسر خود خواستگاری کرد، درنده­ای که از آنجا می­گذشت خار را پایمال نمود (پادشاهان2، 14:9). عبارت ”از سدار لبنان گرفته تا گیاه مرزنگوش که در هر جا می­روید . . . (پادشاهان1، 4:33) “ به بالاترین تا پایین­ترین مرتبۀ گیاهی اشاره دارد و این قیاس در جای دیگر (تواریخ2، 25:18) نیز آمده است. ”طنین صدای الهی حتی درختان سدار لبنان را در هم می­شکند و تکه تکه می­کند (مزامیر، 29:5)، “ با آنکه خداوند خود آنها را کاشته است (مزامیر، 104:16). ”عقاب بزرگ بلند پرواز با پرهای بلند و رنگین به لبنان آمد و بر بالای سدار آشیانه گرفت (حزقیال نبی، 17:3). “ ”من خداوند شما می­گویم که از نوک بلندترین سدار شاخه­ای باریک و ظریف خواهم گرفت و روی بلندترین کوه اسرائیل خواهم نشاند تا شاخه­ها برآورد و سداری باشکوه شود. هر نوع پرنده در سایۀ این سدار پناه خواهد گرفت و در آن آشیانه خواهد کرد (حزقیال نبی، 23، 17:22). “ سدار لبنان در کنار آب می­روییده (اعداد، 24:6)، عطرآگین بوده (غزل غزل­های سلیمان، 4:11؛ هوشع، 14:6) و مؤمنان را به آن تشبیه کرده­اند (حزقیال نبی، 9-31:6).

قطع چوب سدار برای استفاده در ساختمان و کنده­کاری فقط با اجازه ممکن بوده است. کورش پادشاه ایران اجازه داد چوب سدار از بنادر صور و صیدون در لبنان امروز به بندر جافا در اسرائیل امروز حمل شود (عزرا، 3:7). سلیمان به هیرم حاکم صور گفت به افرادت که در قطع درخت مهارت دارند فرمان بده تا برای من درختان سدار لبنان بیندازند. هیرم پاسخ داد که هر قدر بخواهی چوب سدار و سرو برایت تهیه می­کنم و چنین کرد. سلیمان در ازای این چوب­ها و چیزهای دیگر 20 شهر در منطقۀ جلیله به هیرم داد. سلیمان معبد را ساخت و سقف آن را از الوار سدار کرد، سپس در اطراف آن اطاق­هایی ساخت و با تیرک­های چوبی به معبد متصل کرد. در داخل معبد هم دیواره­هایی با چوب سدار ایجاد کرد و از این چوب در کنده­کاری­ها و منبت­کاری­ها استفاده­ها برد (اِرمیا، 22:14؛ سموئیل2، 7، 7:2؛ پادشاهان1، آیه­های بسیار در بخش­های 5، 6، 7).

 

درختان غیر مثمر

در پیدایش آمده که ”خداوند گفت: زمین گیاه فراوان برویاند، گیاهان دانه­دار و درختان میوه با میوه­های دانه­دار از نوع خودشان، و چنین شد (1:11) “ و ”زمین گیاهان را رویانید، گیاهان دانه­دار و درختان میوه با میوه­های دانه­دار از نوع خودشان، و خداوند دید که خوب است (1:12) “ و ”بعد خداوند گفت بر روی تمامی سطح زمین هر نوع گیاه دانه­دار و درخت با میوۀ دانه­دار به شما می­دهم، اینها برای شما خوردنی باشد (1:29).“

درختان سر برآوردند از خاک

ببالیدند از جا چُست و چالاک

بَر آوردند، الوان میوه دادند

عروسان چمن رخ­ها گشادند

علف­ها تخم کرد و تخم ایشان

بگشت اندر زمین هر سو خروشان

دوای دردها بُد آن بر و بار

به حُکم حکمت و ترتیب جبار

بَرِ آن هر درختی قوت جان است

گیاهش رحمت روح و روان است[lv]

سه آیۀ بالا را چنین تعبیر کرده­اند که خداوند گیاه بی­دانه یا درخت غیرمثمر نیافریده و حق هم همین است، زیرا درختان به اصطلاح غیرمثمر مانند چنار، سرو، کاج و غیره نیز میوه می­دهند، ولی میوۀ آنها مورد استفادۀ عامۀ مردم قرار نمی­گیرد.[lvi] در تورات، مکرر به بسیاری از این­گونه درختان اشاره شده است، ولی در ترجمه­های فارسی و انگلیسی و عربی تورات و حتی منابع گیاه­شناسی تورات این درختان غالباً با بیش از یک نام معرفی و توصیف شده­اند. در برابر اسامی عبری این درختان، اسامی فارسی بلوط، چنار، سپیدار، سرو، شاه­بلوط، شمشاد، صنوبر، عرعر، کاج و اسامی انگلیسی abies, ailanthus, almug, box, cedar, chestnut, cypress, elm, fir, juniper, oak, pine, plane tree, poplar, sycamore, terebinth جا­به­جا و به صورت ناهم­خوان آمده­اند و از این رو نمی­شود با اطمینان کافی هویت آنها را معلوم و آنها را از یکدیگر متمایز کرد و به شرح آیه­های مربوطه پرداخت.

از میان ده­ها آیه در ارتباط با این درختان، سه آیۀ متوالی زیر در کتاب پیدایش حاوی مضمونی بدیع و قابل توجه است: ”یعقوب شاخه­هایی از درختان سپیدار (عبری livneh)،[lvii] بادام،[lviii] و چنار (عبری armon) جدا کرد و با کندن بخشی از پوست شاخه­ها، سفیدی چوب­ها را آشکار نمود (30:37)، “ ”بعد چوب­های قدری پوست کَنده را در آبشخورها، درست مقابل چشم گوسفندان که برای آب خوردن می­آمدند، قرار داد. هنگامی که گوسفندان با حرارت می­آمدند تا آب بخورند (30:38)، “ ”در مقابل این چوب­های مخطّط و دورنگ جفت­گیری می­کردند و آبستن بره­های راه­راه و نقطه­دار و لکه­دار می­شدند (30:39).“[lix]

 

درخت وحی[lx]

در مورد نخستین تجلی ذات حق بر موسی به صورت آتش، در خروج آمده است: ”فرشتۀ الهی در شعله­های آتش از میان یک درخت ظاهر شد و موسی متعجب از آنکه درخت در آتش نمی­سوزد و تمام نمی­شود به درخت مشتعل نزدیک شد تا این کیفیت عجیب را ببیند و وقتی خداوند دید که موسی برای دیدن آتش جلو می­آید، از درون آتش بانگ بر او برآورد: موسی! موسی! و موسی گفت: اینجایم (4، 3، 3:2). “ در جای دیگر نیز به خدایی اشاره شده که در درخت مشتعل ظاهر می­شود (تثنیه، 33:16):

بدیدش کاتشی بَر شد ز ناگاه

فراز یک درختی همچو خرگاه

و ز آنجا بر درختی چند دیگر

روان می­رفت و آن آتش برابر

نسوزیدی از آن آتش یکی شاخ

کلیم­الله بر آن سو رفت گستاخ[lxi]

نام و نشان این گیاه معلوم نیست، ولی در قرآن و به تبع آن در شعر قدیم فارسی از این گیاه به صورت شجر یا درخت نام برده شده است، با سه بیت از مولوی، حافظ و جامی:

موسی اندر درخت آتش دید

سبزتر می شد آن درخت از نار

یعنی بیا که آتش موسی نمود گُل

تا از درخت نکتۀ توحید بشنوی

گر نِه ای موسی و بُستان وادی اَیمن تو را

این فروزان آتش گُل بر درخت خار چیست

در شعر قدیم فارسی از این گیاه به صورت نخل، نخلۀ طور و نخل اَیمَن نام برده­اند، با دو بیت از فروغی بسطامی و صائب:

ما همه موسیِ بیابان عشق

نخل قدت نخلۀ طور اِی صنم

شوق موسی نخل اَیمن را به حرف آورده بود

خامۀ صائب چرا بندد لب از گفتار عشق

و در ادب عرفانی فارسی، نار طور را نور حق دانسته­اند، با دو بیت از مولوی و شاه نعمت الله ولی و دو بیت متوالی از شاهین:

جمله گل است این ره گر ظاهرش چو خار است

نور از درخت موسی چون نار می­نماید

آن لطف نگر که حق به موسی بنمود

در صورت نار نور معنی بنمود

کلیم حق چو دید آن آتش از دور

ندانستش حقیقت کان بوَد نور

ندانستش نبی کان نار نور است

نظرگاه حق است آنجا حضور است

 

گندم

گندم گیاهی است یک­ساله از جنس Triticum، متعلق به خانوادۀ Gramineae یا تیرۀ غلات که در انواع گوناگون پاییزه یا بهاره، آبی یا دیم، دانه سفید یا دانه قرمز و سخت یا نرم وجود دارد. کشت­و­کار گندم در سرزمین اسرائیل بدون آبیاری و به صورت دیم با آب باران بوده است. در 25 آیه از تورات به کشت یا برداشت گندم و دانه یا آرد آن اشاره شده است.[lxii] در داوران (6:11) آمده است که جدعون، پسر يوآش، دور از چشم مِديانی­ها در چرخُشتِ انگور گندم می­کوبيد و در امثال (27:22) آمده است که نمی­توانید احمق را از حماقتش جدا کنید، حتی اگر او را چون دانۀ باپوست در هاون بکوبید، با بیتی از صائب که دانۀ فرزانگی را در جوانی از کاه دیوانگی جدا کرده است:

نمی­سوزم اگر برق اجل در خرمنم افتد

که من در خوشگی از کاه گندم را جدا کردم

گندم نشانی از نعمت و عنایت الهی بوده است: ”شما مؤمنان با بهترین گندم اِطعام خواهید شد (مزامیر، 81:16) “ و ”خداوند به مرزهای شما امنیت خواهد بخشید و با بهترین گندم شما را خرسند خواهد کرد (مزامیر، 147:14). “ در غزل غزل­های سلیمان (7:2)، تشبیهی بی­سابقه از گندم از زبان عاشق آمده است: ”ناف تو جامی است پُرشراب و شکمت چون خرمنی از گندم در میان سوسن­ها. “ گندم در آن زمان در سرزمین فلسطین اهمیتی بسزا داشته، چنانکه برخی اعیاد و ایام مقدس و مذهبی کلیمیان با تقویم زراعی و کشت و برداشت گندم و جو در آن سرزمین مربوط می­شود، از جمله می­باید تقارن عید پسح (Passover) با برداشت جو در ماه­های آوریل و مه (خروج، 32، 31:9)، جشن هفته­ها (Shevuot) با هنگام نخستين درو گندم، وجشن سایه­بان­ها با فصل جمع­آوری محصول (خروج، 34:22) را نام برد.

در پیدایش، بسیار از غله نام برده شده است، ولی گندم یا جو بودن آن در همه­جا به­روشنی معلوم نیست، از جمله وقتی است که یوسف خواب خود را برای برادرانش تعریف می­کند: ”ما در صحرا غله­مان را دسته و پُشته می­کردیم که ناگهان دسته یا پُشتۀ غلۀ من بلند شد و ایستاد و دسته­ها یا پُشته­های غلۀ شما گرد غلۀ من آمده و به آن سجده کردند (پیدایش، 37:7). “ در خصوص خواب فرعون و تعبیر آن در پیدایش نیز سخن از خوشۀ غله رفته است که احتمالاً منظور گندم یا جو است: ”فرعون دوباره به خواب رفت و در خواب دوم دید که هفت خوشۀ خوب و پُردانه از یک ساقه رُست (41:2)، “ ”و هفت خوشۀ لاغر و تَنُک که از باد شرقی سوخته بودند در پی آنها روییدند (41:6)، “ ”خوشه­های لاغر همۀ خوشه­های خوب و سالم را بلعیدند، بعد فرعون بیدار شد و این یک رؤیا بود (41:7). “ [فرعون از یوسف خواست که این خواب را تعبیر کند:] ”در خواب دیدم که هفت خوشۀ خوب و پُردانه از یک ساقه رُسته­اند، در پی آنها هفت خوشۀ لاغر و تَنُک روییدند که از باد شرقی سوخته بودند و خوشه­های لاغر همۀ خوشه­های خوب را بلعیدند . . . (24، 23، 41:22)، “ [یوسف گفت:] ”هفت خوشۀ خوب نشان هفت سال فراوانی و هفت خوشۀ لاغر نشان هفت سال قحطی در پی آن خواهد بود (31-41:26).“

 

جو

جو گیاهی است از جنس Hordeum، متعلق به خانوادۀ Gramineae یا تیرۀ غلات که در گذشته بیش از امروز برای پختن نان به کار می­رفته است. در تورات، جو مکرر با گندم و با منزلت کمتر از آن آمده است. خدای کشاورز به او راه و رسم درست را آموخته، چنانکه او برای کوبیدن سیاهدانه و زیره از خرمن­کوب استفاده نمی­کند،[lxiii] بلکه آنها را با چوب زدن از پوست جدا می­کند. کشاورز می­داند که کوبیدن غله با خرمن­کوب حدی دارد و نباید دانه­ها زیر پای اسبان له شوند و می­داند که غله را باید آرد کند تا نان بپزد (اشعیا، 28، 27، 28:26). ”وقتی جِدعون وارد چادر شد، مردی داشت خوابش را برای رفیقش چنین تعریف می­کرد که یک قرص نان جو چنان به خیمه­گاه مِدیانی­ها برخورد کرد که چادر را از جا کند و برانداخت (داوران، 7:13). “ جو غذای اسب نیز بوده است (پادشاهان1، 4:28).

در داستان روت و نعومی، زنی با نام نعومی با شوهرش به ديار موآب می­رود، شوهر در آنجا می­ميرد، دختری از اهالی موآب با نام روت به عقد پسر نعومی در می­آيد، چندی بعد پسر نیز می ميرد و هر دو زن به اسرائيل باز می­گردند. وقتی نعومی با عروسش روت از موآب به بيتِ اللّحم رسيد، آغاز فصل جودرو بود (روت، 1:22) و روت تا پايان فصل درو گندم و جو با کنيزان بوعز به خوشه چينی مشغول بود و با مادرشوهر زندگی می­کرد (2:23).[lxiv] نعومی به روت گفت بوعز از بستگان نزديک ماست. او امشب جوها را در خرمنگاه خواهد کوبید (3:2). [برو نزد او بخواب. روت به آنجا رفت، ولی بوعز با او نخوابید]. بوعز شش کاسه جو در شال روت ریخت و بر دوش او نهاد و خود به شهر بازگشت (3:15). روت ماجرا را برای نعومی تعریف کرد و گفت این جوها را بوعز داده تا دست خالی نزد مادرشوهرم برنگردم (3:17). علاوه بر داستان روت که در آن تاریخ وقایع بر حسب زمان برداشت جو ذکر شده، در سموئیل2 (21:9) نیز آمده است که ”نخستین روزهای برداشت بود و تازه برداشت جو شروع شده بود. “ در پادشاهان2 آمده است که ”قرص نان جو از محصول تازه با خوشه­های تازه برای خوردن مردمان آورده شد (4:42) “ و ”در دروازۀ شهر سامره بهای بهترین آرد دو برابر بهای آرد جو بود (18، 16، 7:1).“ بر اساس آیۀ زیر، در اقلیم واحد، جو زودتر از گندم می­رسد و این با یافته­های امروزی مطابقت دارد: ”زراعت کتان و جو از بین رفت، زیرا جو خوشه بسته بود و کتان در گُل رفته بود، ولی گندم که دیررس­تر بود از بین نرفت (خروج، 32، 9:31). “ درجای دیگر (یوشع، 2:6)، آمده است که رهاب دو جاسوس یوشع را برای خلاصی از دست شاه در زیر ساقه­های کتان، که برای خشک شدن بر بام پهن شده بود، پنهان کرد.[lxv]

در ارزیابی زمین نیز ”اگر کسی قسمتی از زمین موروثی خود را برای خدا وقف کند، ارزش آن زمین بر حسب میزان بذری که می­توان در آن کاشت تعیین می­شود،[lxvi] یعنی مقدار زمینی که در آن یک عومِر بذر جو پاشیده شود 50 مثقال نقره ارزش دارد (لاویان، 27:16).“[lxvii] در سموئیل2 از به آتش کشیدن مزرعۀ جو (14:30) و آوردن گندم، جو، آرد، غلۀ برشته،[lxviii] و لوبیا،[lxix] و چیزهای دیگر (17:28) سخن رفته و در تواریخ2 سلیمان مزد چوب­بُران و خدمتکاران را با گندم و جو و چیزهای دیگر داده است (15، 2:10 و 27:5). در جای دیگر، ایوب در نفرین به خویش گفت که اگر من برای تصاحب این زمين صاحب آن را کُشته باشم، ”باشد که در آن به جای گندم خار و به جای جو علف هرز بروید (ایّوب، 31:40).“

 

عدس

عدس از جنس Lens و متعلق به خانوادۀ Leguminoseae یا تیرۀ بقولات است که در عربی عدس، عبری عَدَشا و انگلیسی Lentil نامیده می‏شود. نوعی عدس سرخ رنگ در خاورمیانه متداول است. در پیدایش (34-25:29) آمده است که عِساو خسته و گرسنه از صحرا آمد و از آش قرمزی (آش عدس) که یعقوب می­پخت خواست – و از این رو عِساو را Edom به معنی قرمز نامید- ولی یعقوب از او خواست تا ابتدا حق نخست­زادگی یا فرزند ارشد بودن را به او بفروشد. عساو سوگند خورد و چنین کرد و بعد نان و آش را گرفت و خورد و از آنجا رفت و نخست­زادگی خود را خوار نمود.

بگفتا گشنه­ام زود ای برادر

ز بهرم خوردنی چیزی بیاور

بدو یعقوب گفتا مرد هشیار

مرا گر خوردنی چیزی است در کار

همی دانی که نعمت بس گران است

طعام و خوردنی مانند جان است

به من بفروش بخورایی[lxx] خود را

که چیز خوردنی آرم برت را

بر او عیساو گفت ای جان دادر

مطیعم آنچه می­آری بیاور

ببخشیدم به خدمت مهترین من

بسازم بعد از این با کهترین من

ز بهرش کاسه­ای آورد پُر از آش

عدس بودش و پر از شیر و خشخاش

از آن آش عدس بطنش چو سیر کرد

وز آن جا او بشد با دل پُردرد[lxxi]

در سموئیل2 (17:28) و حزقیال نبی (4:9) از عدس و در سموئیل2 (23:11) از مزرعۀ عدس نام برده شده است. در قرآن (آیۀ 61 از سورۀ 2/بقره) عدس چونان غذایی فقیرانه و در ادب فارسی در کنایه از مقدار اندک آمده است، با دو بیت از بیدل دهلوی و جامی:

در ترازویی که صبر عاشقان سنجیده­اند

کوه اگر گردد تحمل، نیست همسنگ عدس

گر جمالت ز خال ساده فتاد

عدسی کم شمر ز خوان خلیل[lxxii]

 

کدو

در یونس (4:6) آمده است: ”بعد خداوند گیاهی رونده بر بالای یونس رویاند تا سایه­ای بر سرش افکند و از ناراحتی­اش بکاهد و یونس از این گیاه شادمان بود،“ ولی بر اساس آیه­های دیگر، سحرگاه روز بعد خداوند کرمی را به خوردن آن گیاه واداشت، گیاه [سایه­گستر] پژمرد، خورشید بالا آمد، خداوند باد گرمی به وزش درآورد، خورشید بر سر یونس تابید و گرما او را از پا انداخت. واژۀ عبری این گیاه kikayon (به معنی بسیار بدمزه) است، ولی در اغلب منابع انگلیسی به vine ترجمه شده است که نام عمومی گیاهان روندۀ تیرۀ کدوییان است. ماجرای یونس در قرآن نیز آمده: ”و بر او درختی از کدو رویاندیم (آیۀ 146 از سورۀ 37/صافّات). “ در این آیه از شَجَرَةً مِّن یقْطِینٍ نام برده شده است. یقطین به کدو یا میوۀ هر گیاه دیگر از جنس Cucurbita، متعلّق به خانوادۀ Cucurbitaceae یا تیرۀ کدوییان، گفته می­شود که ساقۀ رونده بر روی زمین داشته باشد. ویژگی­های گیاه کدو، مانند رشد بسیار سریع و داشتن برگ­های پهن و بزرگ برای پوشاندن عورت، با فضای داستان یونس متناسب است، با بیتی از صفای اصفهانی:

بر عورت مظالم بن متی[lxxiii]

رویاند باغ فیضش یقطین را

 

مرزنگوش

گیاهی را که با نام عبری ezov مکرر در تورات آمده از جنس Origanum یا Hyssopus دانسته­اند. این گیاه را در فارسی مرزنگوش (سوری)[lxxiv] یا زوفا و در انگلیسی marjoram یا hyssop  (Syrian)می­نامند. هر دو جنس نزدیک به هم و متعلق به خانوادۀ Labiatae یا تیرۀ نعناع است. مرزنگوش خوشبوست و خواص دارویی دارد و گویا همان زَعتَر عربی است که مصرف آن در زمرۀ ادویۀ خوراکی در خاورمیانه متداول است. در چند آیۀ زیر مرزنگوش مثل قلم­مو عمل می­کند: ”یک دسته مرزنگوش در لگن خون حیوانی که قربانی کرده­اید بزنید و بر سردر و دو طرف در خانه بمالید و تا بامداد در خانه بمانید. خداوند که برای ضربت زدن به مصری­ها گذر خواهد کرد، از روی این سردر خواهد گذشت و مانع نابودی خانه خواهد شد (خروج، 23، 12:22).“[lxxv] این گذر از بالای خانه را عید پسح یا Passover می­گویند. بیمار بَرَص یا پیسه را نزد کوهِن بیاورید و ”از دو پرندۀ حلال­گوشت، یکی را کنار آب روان در ظرف سفالی سر ببُرید و پرندۀ زنده را با چوب سدار و نخ سرخ رنگ و مرزنگوش در خون پرندۀ دیگر بزنید و هفت­بار بر تن بیمار بپاشید تا پاک شود، بعد پرنده را آزاد کنید (لاویان، 7- 14:4). “ ”همین کار را برای پاک شدن خانۀ بیمار شفایافته نیز انجام دهید و هفت­بار بر خانه بپاشید (لاویان، 52- 14:49). “ هنوز رسم پاشیدن خون قربانی عید پسح در میان سامری­ها وجود دارد و می­گویند موهای ساقه­های گیاه مانع از لخته شدن خون می­شود. ”مرا با مرزنگوش تطهیر کنید، مرا بشویید تا از برف سفیدتر شوم (مزامیر، 51:7)، “ و از این روی فکر می­کردند این گیاه دارای نیروی فوق­العاده­ای برای تزکیۀ نفس و روان است. به علاوه، مرزنگوش را درون آتش (اعداد، 19:6) یا در آب (اعداد، 19:18) می­زنند و بر شخص ناپاک می­پاشند.

 

حنظل

در پادشاهان2 آمده است که ”یکی از آنها به صحرا رفت تا سبزی بچیند. او دامن لباس خود را از میوۀ کدویی­شکل یک گیاه روندۀ وحشی پر کرد و با خود آورد، آن را خرد کرد و در دیگ غذا ریخت، بی­آنکه کسی بداند آن چیست (4:39)،“ ”غذا را آوردند، ولی به محض خوردن فریاد برآوردند که ای مرد خدا، در داخل این غذا سم است (4:40).“ ویژگی­های رونده بودن این گیاه وحشی، میوۀ کدویی­شکل آن، و تلخ و سمی بودن میوه سبب شده است آن را از جنس Citrullus، متعلق به خانوادۀ Cucurbitaceae یا تیرۀ کدوییان بدانند. این گیاه در عربی حنظل و در فارسی همان حنظل یا کِبِست یا هندوانۀ ابوجهل نامیده می­شود، با دو بیت از ناصرخسرو و صائب:

قلم نشانۀ عقل است و تیغ مایۀ جور

یکی چو حنظل تلخ و یکی چو شهد شهی

حنظل گردون نسازد عیش ما را تلخ­کام

ما به اکسیر قناعت زهر را شکّر کنیم

 

مِهرگیاه

مِهرگیا(ه) یا مردم‏گیا(ه) نام گیاهی است از جنس Atropa و متعلق به خانوادۀ Solanaceae یا تیرۀ سیب­زمینی که نام گونۀ آن (mandragora) ترکیبی از دو کلمۀ انسان و اژدهاست. ریشۀ مِهرگیاه شبیه به مرد و زن به هم آمیخته است و تسمیه گیاه نیز باید بر همین وجه باشد. اندازۀ ریشه از شست دست تا طول یک وجب و بیشتر متفاوت است. مِهرگیاه را از قدیم یکی از قوی­ترین محرک‏های میل جنسی می­شناخته­اند و از این رو برخی زنان مِهرگیاه را پنهانی به شوهر می‏خوراندند تا مورد مِهر او قرار گیرند. این را هم می‏گفتند که مِهرگیاه داروی عشق است و هر که آن را با خود داشته باشد محبوب­القلوب است و مردم او را دوست بدارند. آیه­های زیر ناظر بر همین باور است: ”در روزهای برداشت گندم، رئوِون به صحرا رفت، قدری مِهرگیاه یافت و نزد مادرش لِئا آورد. راحل به لِئا گفت خواهش می­کنم از مِهرگیاه پسرت به من بده­ (پیدایش، 30:14). “ ”ولی لِئا به او گفت آیا کافی نبود که شوهرم را از من گرفتی؟ که می­خواهی مِهرگیاه پسرم را هم بگیری؟ راحل گفت بسیار خوب، در مقابل مِهرگیاه پسرت امشب یعقوب می­تواند با تو بخوابد (پیدایش، 30:15). “ ”شامگاه که یعقوب از صحرا آمد، لِئا به استقبالش بیرون آمد و گفت تو باید با من بخوابی و ادامه داد که با مِهرگیاه پسرم تو را به دست آورده­ام. پس یعقوب آن شب را با وی خوابید (پیدایش، 30:16). “ در غزل غزل­های سلیمان (7:13) نیز محبوبه می­گوید: ”مِهرگیاه­ها رایحۀ خود را پراکنده­اند و من در اینجا هر غذای لذیذ، از قدیم و جدید، برای تو محبوبم فراهم کرده ام،“[lxxvi] با دو بیت از محتشم کاشانی و خواجوی کرمانی:

تا مِهرگیاه خط سبزت شده پیدا

مِهر دل من گشته فزون از تو چه پنهان

اگر از سروقدان مِهر طمع می داری

از بُن زهرگیا مِهرگیا می طلبی

 

نی و نیزار

انواع نی از گونه­ها و جنس­های مختلف متعلق به خانوادۀ Gramineae یا تیرۀ گندمیان است. نی دارای ساقه‏ای راست، بندبند و میان­تهی است که با آن عصا و چوبدستی می‏سازند. نی را در انگلیسی reed و در عبری kaneh می­نامند و همین واژه به زبان­های لاتینی و اروپایی راه یافته و امروزه در زبان انگلیسی نی و عصا را cane می‏نامند.

در خروج آمده که وقتی مادر موسی دیگر نتوانست طفل خود را پنهان نگهدارد، موسی را در سبدی قیراندود نهاد و آن را در میان نی­های نزدیک ساحل رود نیل رها ساخت (2:3). دختر فرعون که برای آبتنی به رودخانه رفته بود، سبد را در میان نی­ها دید و کنیز خود را فرستاد تا سبد را از آب بگیرد (2:5). بعدها او را موسی، یعنی از آب گرفته، نامیدند:

از آن فر چون که شد گیتی به کامش

هم اندر لحظه موسی کرد نامش

بر آن معنی که از آبش کشیدم

ز اقبالش ز رنجوری رهیدم[lxxvii]

نی بیشتر در تالاب‏ها می‏روید و آیه­های متعدد در تورات به نی در داخل یا نزدیکی آب اشاره دارد: از رودخانه هفت گاو خوب و فربه بیرون آمدند و درون نیزار چریدند (پیدایش، 18، 41:2)، خداوند از خشم چنان به اسرائیل ضربه خواهد زد که مانند نی در آب به هر سو تکان خورَد و بعد آن را ریشه­کن خواهد کرد (پادشاهان1، 14:15)، جویبارها خشک خواهند شد و نیزارها خواهند پژمرد (اشعیا، 19:6) و آیا نی می­تواند بدون آب رشد کند؟ (ایوب، 8:11). دو بیت زیر از امیرخسرو دهلوی و جامی به نی در کنار جویبار اشاره دارد:

رو سوی آب و به یک خنده پر از شکّر کن

بر لب جوی به هر جا که روی روید نی

گرچه نتواند ز جا جنبید سرو جویبار

بر قدت از شاخ نی در آب لرزان­تر بوَد

دو آیۀ زیر و آیۀ بعد با خصوصیات نی، که از آن عصا درست می­کنند و توخالی و شکننده است و در محل شکستگی تراشه­هایی باقی می­گذارد، انطباق دارد: ”شما به مصر تکیه می­کنید درحالی که چون عصای نئین توخالی است و وقتی می­شکند تیزی­های آن به دستتان فرو می­رود، فرعون مصر چنین تکیه­گاهی است [که نباید بر آن تکیه کرد] (اشعیا، 36:6؛ پادشاهان2، 18:21)، “ ”شما ساکنان مصر بدانید که من پروردگارم، شما برای مردم اسرائیل تکیه­گاهی چون عصای نئین توخالی بوده­اید (حزقیال نبی، 29:6). “ در دو آیه (ایوب، 40:21 و مزامیر، 68:30) نیز به جانوری عجیب و درنده در ميان نيزار اشاره شده که احتمالاً شیر است، همچنان که در ده­ها بیت شعر قدیم فارسی جای شیر را در نیستان گفته­اند، با دو بیت از فخرالدین اسعد گرگانی و جامی:

گهی با گور بودی در بیابان

گهی با شیر بودی در نیستان

شیر از تو شنید مکر و دستان

از بیم خزید در نیستان

 

سوسن

سوسن گلی است از جنس Lilium و متعلق به خانوادۀ Liliaceae یا تیرۀ سوسنی‏ها که در انگلیسی lily و در عربی همان سوسن نامیده می‏شود. در تورات، بیش از هر گل دیگر، از سوسن به صورت shoshan یا Shoshanah نام برده شده و آن را با نام شوش، شهر قدیمی مرکز حکومت عیلام که این گل در آنجا به فراوانی وجود داشته است، مرتبط دانسته‏اند.[lxxviii] برخی نیز نام عبری آن را برگرفته از تعداد گلبرگ­های سپید آن، شش، دانسته­اند که در واقع شامل سه گلبرگ و سه کاسبرگ مشابه است و یک ستارۀ شش­پر یا یک شش ضلعی را تشکیل می­دهد. این ستاره را متشکل از دو مثلث در هم، نماد دو جنس نر و ماده، می­دانند. هوشع نبی در هشت قرن پیش از میلاد می­گوید: ”اسرائیل چون سوسن است و من شبنمی بر آن و آن چون درخت سدار لبنان ریشه خواهد دوانید (هوشع، 14:5). “ نام سوسن 8 بار در غزل غزل­های سلیمان آمده که گفته می­شود هزار سال پیش از میلاد مسیح سروده شده است. سوسن را در این غزل­ها مظهر دو جنس و نماد سپیدی و پاکی دانسته­اند؛ معشوق گفت: ”من گل[lxxix] دشت شارون و سوسن وادی­ها[lxxx] هستم (2:1)، “ عاشق گفت: ”در میان دختران، محبوب من چون سوسنی در میان مشتی خار است (2:2)، “ معشوق گفت: ”من از آن او هستم و او از آن من، او در میان سوسن­ها گشت می­زند (2:16)، “ عاشق گفت: ”سینه­های تو چون آهوبچه­اند، دو آهوبچۀ همزاد که در میان سوسن­ها گشت می­زنند (4:5)، “ معشوق گفت: ”گونه­هايش گلزاری معطر است و لبانش سوسنی است که از آن عطر مُرّ می­چکد (5:13)، “ معشوق گفت: ”محبوب من در میان درختان معطر بَلَسان رفته است تا گشتی بزند و سوسنی بچیند (6:2)، “ ”من از آن او هستم و او از آن من، او در میان سوسن­ها گشت می­زند (6:3)، عاشق گفت: ”ناف تو ساغری است که هرگز از شراب تهی نیست. کمرگاه تو خرمنی از گندم در میان سوسن­هاست (7:2).“

در دیگر بخش های تورات آمده است که نمای فوقانی سرستون­های مفرغی با ”نقش ستارۀ شش­برگی“ سوسن و نمای کناری آنها با ”نقش سه­برگی“ آن (پادشاهان1، 26، 22، 7:19) و اطراف حوض مفرغی با نگارۀ سوسن (تواریخ2، 4:5) تزئین شده­اند. امروزه اصطلاح انگلیسی a six-pointed star motif یا فرانسوی fleur-de-lis motif به این­گونه نقش و نگارها اشاره دارد.

 

خار

در تورات واژه­های بسیار برای خار وجود دارد، ولی هیچ­یک از آنها به روشنی گونه­ای از خار را در آن سرزمین مشخص نمی­کند، از جمله آیه­های زیر: ”همۀ درختان از خار خواستند که پادشاه آنان شود و خار گفت به شرط آنکه همۀ شما به زیر سایۀ من پناه گیرید، وگرنه بگذارید از این خار شعله سر کشد و سدارهای لبنان را نابود کند (داوران، 15، 9:14). “ ”بوتۀ خاری در لبنان برای پسرش از دختر یک سدار لبنان خواستگاری کرد، جانوری درنده پیدا شد و بوتۀ خار را زیر پا له کرد (تواریخ2، 25:18). “ به نظر می­رسد در دو آیۀ بالا خار و سدار لبنان نماد مراتب ادنی و اعلی باشند. ”هر جای ارتکاب گناه در اسرائیل خراب خواهد شد و بر آن خار خواهد رویید (هوشع، 10:8). “ و نیز ”بر جایگاه­ها و پناهگاه­های آنها خار و خس خواهد رویید و بیشۀ شغالان و ویرانۀ جغدان خواهد شد (اشعیا، 34:13). “ از خار بیابان میوه نچیدن و خار در چشم و در پهلو بودن (اعداد، 33:55) از دیگر مضامین خار در تورات است.

 

پنج سبزی

آنان که از مصر همراه قوم اسرائیل آمده بودند، در بیابان شکوه می­کردند که ”ای کاش در اینجا گوشت می­یافتیم، در مصر ماهی رایگان می­خوردیم، چه خیار و خربزه، چه تره و سیر و پیازی داشتیم، ولی حالا چیزی برای خوردن نمانده است، جز همین مَنّ (اعداد، 6-11:4):

کجا رفت ماهیان رایگانی

که می­خوردیم از آن ما هر زمانی

خیار[lxxxi] و خربزه[lxxxii] وان سیر بسیار

پیاز خوب و آن سبزی به خروار

کنون ز آن نوش و نعمت­ها چه داریم

ندانیم ما ز تلخی در چه حالیم

نبیند چشم ما جز ’مان‘ دگر هیچ

عجب کاری است ما را پیچ در پیچ

نگشتیم ما ز ’شلوی ‘یک زمان سیر

سعادت­مان بشد یک باره سرریز[lxxxiii]

تره و سیر و پیاز هر سه از جنس Allium و متعلق به خانوادۀ Liliaceae یا تیرۀ زنبق­اند. در لغت‏نامۀ دهخدا به نقل از قاموس کتاب مقدس آمده است که ”. . . پیاز مصری به­واسطۀ بزرگی و نیکی طعم معروف است و بدین واسطه اسرائیلیان خوردن آن را بر منّ و سَلوی یا مائده ترجیح می‏دادند.“[lxxxiv]

مائدۀ آسمانی که قوم اسرائیل آن را مَنّ نامیدند، با شبنم شامگاهی به زمين می­نشست (اعداد، 11:9) و صبحگاهان، پس از برخاستن طَلّ یا شبنم، آن را از روی زمین جمع می­کردند، می­کوبیدند و با آرد آن نانی می­پختند که طعم نان روغنی داشت (خروج، 15 ,16:14، اعداد، 11:8). مَنّ به تخم سفید گشنیز با مزۀ عسل (خروج، 16:31) و به تخم گشنیز با رنگ سفید تا زرد کشمشی (اعداد، 11:7) تشبیه شده است:

’مَنا ‘ باشد کلیما نام آن طلّ

نگردد بر زمین رنگش مبدّل

چو گشنیزدانه گرد و خرد باشد

چو برفش بر زمین چرخش بپاشد[lxxxv]

در قرآن نیز خداوند برای قوم بنی­اسرائیل در بیابان مَنّ و سَلوی فرستاد و از آنان خواست که از خوراکی­های پاکیزه بخورند (آیۀ 57 از سورۀ 2/بقره؛ آیۀ 160 از سورۀ 7/اعراف و آیۀ 80 از سورۀ 20/طه). آنان به موسی گفتند که فقط یک نوع خوراک را تاب نمی­آورند و خواستند که خداوند برای آنان خوراکی­های زمینی چون بَقْل، قِثَّآء، فُوم، عَدَس و بَصَل یا به ترتیب سبزى، خيار، سير، عدس و پياز برویاند (آیۀ 61 از سورۀ 2/بقره). در این آیه، بَقل – جمع آن بُقول و جمع در جمع متداول آن در فارسی بقولات، هم ریشۀ باقلا – به معنی هر نوع سبزی غذایی و ادویه است و به گیاه خاصی اشاره نمی­کند و شاید هم در اشاره به چهار گیاه بعدی باشد. قِثَّآء در فارسی و عربی امروز به معنی خیار، فُوم به ظنّ قوی تحریفی از ثوم به معنی سیر و بَصَل به معنی پیاز است. این گیاهان یا خوراکی­های ساده و فقیرانه را خداوند در مقابل ناسپاسی بنی­اسرائیل از نعمات آسمانی منّ و سَلوی برای آنان فرستاد، با دو بیت از مولوی و بیدل دهلوی:

در میان قوم موسی چند کس

بی­ادب گفتند کو سیر و عدس

بیدل ز فضولی همه بی­نعمت غیبیم

آب رخ این مائده­ها سیر و عدس ریخت

مائدۀ آسمانی: شهد پارسی (The Manna of Persia)

واژۀ manna در انگلیسی،manne  در فرانسه و مَنّ در عربی از ترکیب عبری قدیم man ha? به معنی این چیست؟ مشتق شده و مانند تورات، در قرآن (آیۀ 57 سورۀ 2/بقره) نیز اشاره به غذایی دارد که خداوند به شکلی معجزه­آسا از آسمان برای بنی­اسرائیل در بیابان نازل کرد. با آنکه ماهیت مَنّ دانسته نیست، در لغت‏نامۀ دهخدا مَنّ و گزانگبین برابر هم آمده و در پى آن، تعریف منّ در لغت عرب چنین آمده است: ”چیزى است که بر طریق شبنم از هوا یا آسمان بر درخت فرود آید و همچو انگبین طعم آن شیرین باشد و همچو شکر منعقد گردد. هر رطوبتى که بر برگ بعضى درختان منجمد شود. “ در دایره­المعارف بریتانیکا، واژۀ manna به صورت قسمى مادۀ خوراکى سفیدرنگ و عسل­مانند تعریف شده است که مستقیماً به وسیلۀ حشره و یا به کمک حشره بر روى گیاه تولید مى‏شود. بر این اساس، نگارنده گز خونسار یا گزانگبین را به عنوان شهد پارسی یا The Manna of Persia در سطح جهانی معرفی کرده است.[lxxxvi]

مادۀ اصلى شیرینى گز اصفهان، با نام گز خونسار،[lxxxvii] یا گزانگبین فرآورده­ای گیاهى نیست، بلکه حشرۀ بسیار کوچکى به نام Cyamophila astragalicola  از خانوادۀ Psyllidae، در آخرین مرحلۀ پورگى خود این ماده را بر روى درختچۀ پرخارى با نام Astragalus adscendens یا گَوَن گزی از خانوادۀ Leguminosae تولید مى‏کند، با دو بیت متوالی از انوری و بیتی از جوهری هروی در اشاره به برداشت مَنّ از گیاه خاردار:

ز فرّ بخت تو دائم به شش نتیجۀ خوب

ز بهر جشن تو آبستن است شش ممکن

صدف به گوهر و نافه به مشک و نى به شکر

شجر به میوه و خارا به زرّ و خار به منّ

نه هر کرم آرد ابریشم نه از هر خاک خیزد زر

نه از هر نى بود شکّر نه در هر خار باشد منّ

منوچهرى، سوزنى سمرقندى و سعدى نیز در ابیات زیر به منّ و سلوى اشاره دارند:

یکى طعم عسل دارد یکى شیرینى شکر

سه دیگر لذت منّ و چهارم خوشى سلوى

به کین و مهر تو اندر نهاد دست زمان

یکى مرارت حنظل یکى حلاوت منّ

عسل دادت از نحل و منّ از هوا[lxxxviii]

رطب دادت از نخل و نخل از نوا

خاقانى در دو بیت زیر کلام و شعرش را در قحط دانش براى اهل فضل و کمال همچون منّ و سلوى براى قوم بنى­اسرائیل مى‏داند و ناصرخسرو و سنایى در دو بیت بعد، به مثابۀ قدرناشناسی بنی­اسرائیل از مائدۀ الهی، نادان و بى­کمال را درخور لفظ و سخن خویش نمى‏دانند:

 قحط دانش را به اعجاز ثناش

منّ و سَلوى از لسان خواهم فشاند

براى قحط سال اهل معنى

همى بارم ز خاطر سلوى و منّ

دریغ دار ز نادان سخن که نیست صواب

به پیش خوک نهادن نه منّ و نه سَلوی

لطف لفظت کى شناسد مرد ژاژ و ترّهات

منّ و سَلوى را چه داند مرد سیر و گندنا

درختچۀ گز یا گَوَن گزی به ارتفاع نیم تا یک متر با انشعابات مورّب بالارونده، به شکل قیف، در منطقۀ خونسار در استان اصفهان به صورت خودرو مى­روید. این رابطه بین گیاه و حشره فقط در این نقطه از جهان مشاهده شده است. گزتكانی دو سه بار از نیمۀ شهریور تا نیمۀ مهر با همان شیوۀ قدیم انجام می­شود. برای گزتكانی یا چوب­زنی هر نفر یك الك، یا به زبان محلی كَم، یك سیله (روی هم كَم و سیله یا كَمسیله) و یك اَربه كودی یا اَربه كوبی دارد. سیله یك صفحۀ چرمی است كه درون قاب بیضی­شكل كوچك­تر از خود جای گرفته و گود است و دسته دارد. شخص گزتكان با یك دست سیله را در زیر درختچه قرار داده و با دست دیگر اربه كودی را، كه شبیه راكت تنیس است، آرام بر روی شاخه­ها می­كوبد و رشته­های نازك و چند میلیمتری گزانگبین را، که آمیخته با ذرات گیاهی و حشره و غیر آن است، در سیله جمع می­کند. سپس، محتویات آن را از كَم یا الك كه به كمر خود بسته گذرانده و گزانگبین را از پارچۀ زیر الك در ظرف دیگری می­ریزد. گز خونسار در اصل سفید و به لحاظ آمیختگی با مواد دیگر زرد تا قهوه­ای است. این ماده بسیار شیرین، دارای بیش از چهل درصد فروكتوز، شكننده به حالت خشك، نرم و چسبنده در شرایط گرم و عادی و كاملاً محلول در آ

[i]39 کتاب عهد عتیق به این ترتیب­اند: 1.پیدایش، 2.خروج، 3.لاویان، 4.اعداد، 5.تثنیه، 6.یوشع، 7.داوران، 8.روت، 9.سموئیل1، 10.سموئیل2، 11.پادشاهان1، 12.پادشاهان2، 13.تواریخ1، 14.تواریخ2، 15.عزرا، 16.نحمیا، 17.اِستر، 18.ایوب، 19.مزامیر، 20.امثال، 21.جامعه، 22.غزل غزل­های سلیمان، 23.اشعیا، 24.اِرمیا، 25.مراثی اِرمیا، 26.حزقیال نبی، 27.دانیال، 28.هوشع، 29.یوئیل، 30.عاموس، 31.عوبدیا، 32.یونس، 33.میکاه، 34.ناحوم، 35.حبقوق، 36.صفنیا، 37.حجی، 38.زکریا و 39.ملاکی.

[ii]کتاب پیدایش را آفرینش نیز نامیده­اند. اختلاف این دو نام معنی­دار است.

[iii]اَسفار = کتاب­ها (سِفر = کتاب)

[iv]موسی را از آن رو کلیم­الله می نامند که با خداوند تکلّم می­کرده است. واژۀ کلیمی، برابر با یهودی، بر همین وجه است.

[v]لاوی پسر سوم یعقوب است و لاویان به مشایخ بنی­اسرائیل از نسل لاوی اشاره دارد.

[vi] مجموعۀ تورات و هفطارا با ترجمۀ فارسی، ترجمۀ ماشاالله رحمان­پور داود و هاراو موسی زرگری از انجمن فرهنگی اوتصر هتوراه (چاپ 5؛ لوس­آنجلس: نعمت­الله رحمان­پور داود، 2007)؛

The Holy Bible (Colorado Springs: International Bible Society, 1984); http://tarikhema.ir/books/story/bible/Gadim/

[vii]Fauna and Flora of the Bible (London: United Bible Societies, 1972), vii.

[viii]J. S. du Toit & J. A. Naudé, “Lost in Translation: Designation, Identification and Classification of Flora in Translated Biblical Hebrew Texts,” Journal of Northwest Semitic Languages, 31:2 (2005), 33-58.

[ix]http://www.flowersinisrael.com/PlantsoftheBible_page.htm/; Winifred Walker, All the Plants of the Bible (New York: Harper & Brothers Publishers, 1957); Louis I. Rabinowitz, Torah and Flora (New York: Sanhedrin Press, 1977); Michael Zohary, Plants of the Bible (Cambridge: Cambridge University Press, 1982).

[x]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین (تورات مقدّس به نظم فارسی). این اثر را نخستین­بار شمعون حاخام در 1903 به شیوۀ پارسیهود (نوشتن پارسی با حروف عبری) در اورشلیم به چاپ رساند. شرکت کتاب در کالیفرنیا برگردان آن را به خط فارسی و به کوشش و پژوهش منوچهر خوبان در 1378 منتشر ساخت. در فارسیهود، زبان 32 حرفی فارسی با 22 حرف عبری نوشته می­شود و این كمبود حروف قدری نوشتن و خواندن آثار فارسیهود را مشکل می­کند. شاهین ابتدا چهار کتاب خروج، لاویان، اعداد و تثنیه را به نظم می­کشد و در ختم آن می­گوید:

ز هجرت هفتصد و عشرین ابا هشت

برآمد روزگاری حول بگذشت

که از 728 قمری (64 سال قبل از وفات حافظ و مقارن با دورۀ کودکی او) حکایت می­کند. او حدود 31 سال بعد کتاب پیدایش را، که گذارده بود تا شاید دیگری به رشتۀ نظم درآورد، خود به همان شیوۀ پارسیهود به نظم در می­آورد و در سال 5119 عبرانی ترجمۀ منظوم پنج کتاب موسی را با نام شاهین تورات به اتمام می­رساند و در ختم آن می­گوید:

اَیا شاهین دگر باره به میدان

ربودی گوی دولت را ز چوگان

به پرواز آمدی از بعد سی سال

گشادی همچو شهبازان پر و بال

شاهین نخستین شاعر یهودی است كه به فارسی شعر سروده است. نام حقیقی و زادگاه او به درستی معلوم نیست، ولی در بسیاری از نسخه­های خطی او را مولانا شاهین شیرازی نامیده­اند (به نقل پراکنده از مقدمۀ شاهین تورات). انتساب او به خراسان و دیگر نقاط (اسد اسدی، فصلنامۀ ره آورد، شمارۀ 99، 128-139) مبتنی بر فرض و گمان است. اشعار شاهین مشتمل بر منظومه‌های موسی­نامه در 10هزار بیت، اردشیرنامه در 9­هزار بیت و یوسف و زلیخا در 8700 بیت باقی مانده است. (جلال متینی، ”اهمیت آثار ادبی فارسی یهودیان Judeo-Persian،“ ایران­نامه، شمارۀ 3 (بهار 1362)، 424-446). فردوسی، نظامی گنجوی و مولوی بر شعر شاهین اثرگذار بوده­اند. (ناهید پیرنظر، ”ادبیات فارسیهود میراث فرهنگی یهودیان ایران،“ ایران­شناسی، شمارۀ 53 (بهار 1381)، 123-140). شاهین معاصر و همشهری حافظ بوده و محتمل است که این بیت حافظ اشاره به او باشد:

نه هر کو نقش نظمی زد کلامش دلپذیر افتد

تذروِ طرفه من گیرم که چالاک است شاهینم

[xi]در تورات، کلام سنجیده و بجا به سیب طلا در صفحۀ نقره تشبیه شده است (امثال، 25:11) و در جای دیگر، معشوقه می­گوید: عاشق من در میان جوانان چون درخت سیبی است در یک جنگل . . . مرا که بیمار عشقم با سیب نیرو دهید (غزل غزل­های سلیمان، 5، 2:3).

[xii]در مورد چگونگی وفات موسی روایتی وجود دارد که عزرائیل برای او سیبی از بهشت ‏آورد و او با بوییدن سیب جان سپرد (سیروس شمیسا، فرهنگ تلمیحات (چاپ 4؛ تهران: انتشارات فردوس، 1373)، 352 و 566). این روایت با تورات همخوانی ندارد. مولوی یگانه شاعری است که به روایت بوییدن سیب و جان سپردن موسی اشاره دارد:

سیب را بو کرد موسی جان بداد

باز جو آن بو ز سیبستان کیست

چون به بوی خوش یک سیب تو موسی جان داد

پس عجب نیست کز آسیب تو چون جان میرم

روحی شوم چو عیسی گر یابم از تو بوسی

جان را دهم چو موسی گر سیب تو ببویم

[xiii]انجیر به دو شکل جنسی وجود دارد. نوع وحشی یا نر که دارای تعداد کمی گل نر و گل­های مادۀ بسیار است و نوع زراعی یا ماده که فقط دارای گل­های ماده است. شاید همۀ انجیرکاران گل­های بسیار کوچک انجیر را که در اندامی به شکل و نام انجیر وجود دارد ندیده باشند. فرایند باروری گل و تشکیل میوه در انجیر شگفت­آور است. زنبور بسیار کوچکی که با چشم غیرمسلّح به سختی دیده می­شود، داخل تخمدان گل­های مادۀ جنس وحشی تخم می­گذارد و گل­های بارورشده به صورت گال یا میوۀ سخت و غیر قابل خوردن درمی­آیند. زنبورهایی که در گال سر از تخم درمی­آورند، از روزنۀ کوچکی در بالای انجیر خارج می­شوند و در راه خروج بدن آنها به گردۀ گل­های نر آغشته می­شود. این زنبورها با نشستن بر روی گل­های مادۀ ارقام زراعی آنها را بارور و تبدیل به دانه می­کنند. بنابراین، میوۀ انجیر دانه­دار مرکّب از صدها میوۀ بسیار کوچک است. در ارقام زراعی، اندام تخم­ریز زنبور به تخمدان گل نمی­رسد و از این روست که زنبور فقط در تخمدان گل ماده در ارقام وحشی تخم­ریزی می­کند. حتی در تمدن­های باستانی هم می­دانستند که بدون این زنبور انجیر دانه­دار تولید نمی­شود. برخلاف انجیرهای دانه­دار، امروزه انجیر بی­دانۀ مأکول بدون واسطۀ زنبور و انتقال دانۀ گرده تولید می­شود.

[xiv]روان = بی­تأمل، بلافاصله.

[xv]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 33.

[xvi]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 595.

[xvii]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 596.

[xviii]در این مقاله، کتاب­های اول و دوم سموئیل، اول و دوم پادشاهان و اول و دوم تواریخ با عدد بعد از نام کتاب مشخص شده­اند.

[xix]همان­گونه که اشاره شد، در انواع وحشی یا نر، گل­های ماده پس از بارور شدن به صورت گالِ غیر قابل خوردن در می­آیند. این گال­ها پس از مدتی خشک می­شوند و می­ریزند.

[xx]با بیتی از سعدی:

شبی زیت فکرت همی­سوختم

چراغ بلاغت می­افروختم

[xxi]از سوی دیگر، در انجیل (رومیان، 18-11:17) به پیوند زیتون وحشی اشاره شده است: اگر بعضی شاخه­ها شکسته شد و تو، زیتون وحشی، به جای آنها پیوند خوری تا ثمر آوری، بر شاخه­های دیگر کبر مفروش (همه از یک ریشه­اید).

[xxii]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 51.

[xxiii]بهرام گرامی، ”زَیتُونَ در قرآن کریم: نگاهی دیگر به آیۀ 35 از سورۀ 24/نور،“ ترجمان وحی، شمارۀ پیاپی 29 (1390)، 37-47.

[xxiv]واژه رُمان، با ضمّ اوّل و بی­تشدید، مأخوذ از واژه Roman منسوب به داستان‏های رومی است که امروزه به معنی کتاب داستان به کار می‏رود و برخی به این معنی آن را به اشتباه با تشدید تلفظ می‏کنند.

[xxv]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 549.

[xxvi]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 595.

[xxvii]http://tarikhema.ir/books/story/bible/Gadim/22_songofsolomon.pdf

[xxviii]http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=31846

[xxix]در آیۀ 6:11، واژۀ عبری اِگُوز آمده که همان گَوز فارسی یا جَوز عربی به معنی گردو است.

[xxx]بهرام گرامی،”ققنوس (Phoenix)، “ فصلنامۀ ره‏آورد، شمارۀ 59 (1381)، 106-114.

[xxxi]وهّاب = بسیار بخشنده، از صفات و اسماء خداوند.

[xxxii]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 512.

[xxxiii]بهرام گرامی،”نخل در قرآن کریم،“ ترجمان وحی، شمارۀ پیاپی 31 (1391)، 65-79.

[xxxiv]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 314- 315.

[xxxv]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 315.

[xxxvi]در پیدایش (30:37)، از بادام به صورت لوز، لفظ عربی، نیز نام برده شده است. شکل لوزی و نام غدد بادامی شکل لوزتین در گلو برگرفته از این واژه است. همچنین، لوز نام قدیمی ناحیه­ای در غرب فلسطین بوده است که شاید تسمیۀ آن بر وجه وفور بادام در آن منطقه باشد (پیدایش، 28:19 و یوشع، 16:2).

[xxxvii]ملخ از حشرات جهنده است و راه نمی­رود و از این رو کشاندن بدنش بر روی زمین تمثیلی از بی­حالی و رخوت تام است.

[xxxviii]بنگرید به لغت­نامۀ دهخدا.

[xxxix]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 617-618.

[xl]در اوایل قرن نوزدهم، از پوست ساقۀ بید ماده‏ای استخراج شد که بر اساس نام جنس بید آن را salicin نامیدند. سالیسین را ابتدا با اسید ترکیب نموده و بعد اسید سالیسیلیک را با یک گروه acetyl ترکیب کردند. بعدها در 1899، کارخانۀ بایر آلمان این ماده را با نام آسپرین به بازار عرضه کرد که متداول­ترین مسکن درد است. بقراط، حکیم یونانی، با آگاهی از خاصیت تسکین­بخشی بید، جویدن برگ آن را برای کاهش درد زایمان تجویز می­کرد.

[xli]مُوَلّه = (با فتح ل) واله و شیفته، (با کسر ل) واله و شیفته­کننده [سایه­بانِ تصویر خود در آب شد].

[xlii]با بیتی از ملک الشعرا بهار:

حرب افتاد به دشتی که عرب

دشت ذات­الاثلش داد لقب

[xliii]واژۀ عبری shittim، به معنی تیز، به تیغ این گیاه نیز اشاره دارد.

[xliv]اسرائیل نام جدید یعقوب بود، با بیتی از امیرمعزّی:

مدیحش از دل مدّاح تیرگی ببَرد

چو بوی جامۀ یوسف ز چشم اسرائیل

برخی دیگر از اسامی تورات در فارسی و در انگلیسی عبارت­اند از ابراهیم (Abraham)، اسحق (Isaac)، دبورا (Deborah)، راحل (Rachel)، ربکا (Rebekah)، روبین (Reuben)، فرعون (Pharaoh)، لِئا (Leah)، لاوان (Laban)، نوح (Noah)، یعقوب (Jacob) و یوسف (Joseph).

[xlv]در این آیه، واژۀ عبری بُطنیم را پسته معنی کرده­اند. این درختچه از همان جنس پسته (pistacia) است که در عربی بُطم و در فارسی پستۀ وحشی، بَنه یا سقّز نامیده می­شود و از آن صمغ جویدنی سقّز به دست می­آید.

[xlvi] به نقل از لغت­نامۀ دهخدا، در خمسۀ نظامی دیده نشد.

[xlvii]فعلِ بیدی = کار بیهوده و بی­فایده، کنایه از بی­ثمری بید.

[xlviii] در داستان آوردن دو درویش بینوا به کاخ شاهی و پوشاندن جامۀ خوشبو بر آنان، سعدی می­گوید:

گدایانِ بی­جامه شب کرده روز

معطرکنان جامه بر عودسوز

[xlix]در ترجمۀ چند آیۀ تورات، از واژۀ kinnamon، شبیه به انگلیسی cinnamon، به معنی دارچین و متعلّق به جنس Cinnamomum نام برده شده است که در هند و کشورهای شرق آن، به ویژه سریلانکا، تولید می­شده و احتمالاً کالای وارداتی بوده است.

[l] nard یا spikenard یا نردین گیاهی از جنس Valeriana است که در آن زمان از ساقۀ زیرزمینی آن مادۀ خوشبویی به دست می­آوردند و مانند مُرّ و کُندر می­سوزاندند. از این گیاه امروزه مطلقاً استفاده نمی­شود. در غزل غزل­های سلیمان (1:12) نیز به بوی خوش آن اشاره شده است.

[li]قبل از این آیه (غزل غزل­های سلیمان، 1:14) نیز واژۀ عبری kopher آمده که تا یکی دو قرن قبل آن را در انگلیسی به camphire یا camphor ترجمه می­کردند و گمان بر این بود که همان کافور عربی و فارسی است. در تاریخ طبری آمده است که لشکریان اسلام کافور را از ایران، که به روایت شاهنامه مصرف کافور در آن بسیار متداول بود، به عربستان بردند و از این روی، در عهد عتیق چنین کافوری را در سرزمین­های مصر و فلسطین نمی­شناخته­اند. با توجه به نکتۀ بالا و این که حکیم یونانی، Dioscorides، در رسالۀ علوم طبیعی نام kufros را برای گیاه حنا به کار برده است، امروزه واژۀ kopher در تورات و کافور در قرآن را گیاهی از جنس Lawsonia و متعلق به خانوادۀ Lythraceae می­دانند که در انگلیسی henna و در عربی و فارسی حنا نامیده می­شود و در مصر و فلسطین قدیم علاوه بر استفاده از برگ آن برای رنگ، از گل خوش­رنگ و بوی آن نیز برای عطرآگین کردن استفاده می­کردند. واژۀ قرآنی کافور را در آیۀ 5 از سورۀ 76/انسان، ”بى‏گمان نیکان در بهشت از جامى آمیخته با کافور مى‏نوشند،“ همان گُل حنا می­دانند که شراب بهشتی با گُل خوشبوی آن آمیخته است. به این ترتیب، احتمال می­رود که در گذشتۀ دور حنا یا عطر و روغن آن را کافور می­نامیده­اند، ولی بعداً بر اثر ارتباط و مراوده با ایرانیان از این نام برای کافور ایرانی استفاده کردند که اهمیت دارویی داشته است.

[lii]آبنوس چوبی است تیره­رنگ و سخت و بسیار سنگين که از درختی از جنس Diospyros (جنس خرمالو) و گونۀ ebenum، متعلّق به خانوادۀ Leguminosae يا تيرۀ بقولات به دست می­آید. درخت و چوب آبنوس را در انگلیسی ebony می­نامند که به معنی سیاه هم هست. خاستگاه آبنوس هندوستان است و از آنجا به بندر صور لبنان وارد می­شده است: ”اهالی شهر Dedan یا Rhodes با شما داد و ستد کردند و در برابر خرید جنس به شما عاج و آبنوس دادند (حزقیال نبی، 27:15). “ واژۀ آبنوس، به معنی شب و سیاهی لشکر و میدان کارزار، در اشعار فردوسی بیش از هر شاعر دیگر آمده است:

چو پنهان شد آن چادر آبنوس

به گوش آمد از دور بانگ خروس

بر آمد ز هر دو سپه بانگ کوس

زمین آهنین شد هوا آبنوس

[liii]در خروج (35، 30:34)، خداوند به موسی می­گوید”از چند نوع ادویه و صمغ خوشبو [که هویّت آنها در تورات به درستی معلوم نیست] و کُندر خالص مقادیر مساوی بردارد و همچون عطرساز حرفه­ای معجونی ناب و خوشبو بسازد و بر آن نمک بیفزاید. “ کُندر صمغ سفیدی است که با ایجاد خراش در تنۀ درختچه­ای از جنس Boswellia، متعلّق به خانوادۀ Burseraceae یا تیرۀ بَلَسان، به دست می­آید. این صمغ در زمان خراش سفید است و پس از چند هفته به هنگام برداشت از درخت سخت می­شود و به رنگ زرد کهربایی در می­آید. خاستگاه کُندر عربستان و حبشه است. کُندر را در عبری لِبُنا، در عربی لُبَان و در انگلیسی frankincense، به معنی مادّۀ خوش­سوز مرغوب، می­نامند، با بیتی از قاآنی:

ساغر به می اندوخته، کُندر به کُندر سوخته

در مجمرۀ افروخته عود مُطرا ریخته

مجمرۀ افروخته = منقل پُرآتش؛ مُطرا = تر و تازه.

[liv]قبلاً نیز اشاره شد که مورد در زمرۀ گیاهان چهارگانه در مراسم خاص Sukkot یا جشن پایان برداشت محصول است که در پانزدهم ماه Tishrei (پنج روز بعد از یوم کیپور) شروع می­شود (خروج، 23:16، 34:22؛ لاویان، 23:33).

[lv]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 8-9.

[lvi]در آیۀ بعد (پیدایش، 1:30) آمده است: ”و برای همۀ وحوش زمین و پرندگان هوا و جنبندگان بر روی زمین، همۀ جانداران، از گیاهان سبز غذا می­دهم و چنین شد. “ اهمیت کلمۀ سبز در این آیه آن است که چرخۀ طبیعت جاندار بدون وجود گیاهان سبز، که قادر به عمل فتوسنتز یا کربن­گیری­اند، کامل نیست، زیرا جانوران گوشتخوار نیز مآلاً از جانوران گیاهخوار تغذیه می­کنند.

[lvii]در شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 192، از بید، بادام و چنار و در برخی از منابع دیگر به جای چنار از شاه­بلوط نام برده شده است.

[lviii]در چاپ قدیم کتاب مقدس King James، واژۀ لوز در این آیه، به­جای بادام، به اشتباه فندق ترجمه شده است.

[lix]واضح است که آنچه گوسفند در حین جفت­گیری یا طی بارداری می­بیند اثری بر بروز خصوصیات ارثی نوزاد مانند رنگ و نقش پشم و پوست جانور ندارد. این باور شبیه آن است که هنوز برخی کسان بر در و دیوار اتاق زن باردار عکس کودکان خوشرو و زیبا می­زنند تا زن باردار نوزادی چنین بزاید. در نروژ هم بنا بر یک قانون قدیمی، قصابان حق نداشتند لاشۀ خرگوش را برای فروش در معرض دید بگذارند، زیرا به باور آنان اگر زنی باردار آن را می دید، نوزادی لب­شکری (cleft lip) یا در اصطلاح سوئدی لب­خرگوشی به دنیا می­آورد.

[lx]عنوان درخت وحی از نگارنده است.

[lxi]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 447.

[lxii]گندم تورات از اسلاف گندم امروزی با دانۀ ریزتر و پوستۀ سخت­تر بوده است. این نوع گندم spelt و emmer نامیده می­شود.

[lxiii]زيره تخم گياهی است علفی و يک­ساله از جنس Cuminum و متعلق به خانوادۀ Apiaceae يا تيرۀ جعفری که در عبری و عربی کمّون و در انگليسی Cumin ناميده می‏شود. خاستگاه زيره را ايران می­دانند. زيره به رنگ زرد تا قهوه‏ای است و از انواع ادويه است که در غذا به کار می‏رود. زیره همین یک­بار در تورات آمده است. مَثَل زيره به کرمان بردن به معنی کار بيهوده و وارونه است، با بیتی از ابن یمین:

سخن به نزد تو آوردن آنچنان باشد

که سوی خطۀ کرمان کسی برد کمّون

[lxiv]در لاویان (23:22) هم آمده است: محصول را تا ذرۀ آخر و مزرعه را تا مرز آن برداشت نکنید، قدری هم برای فقیران و غریبان بگذارید. خوشه چین = او که در آخر کار خوشه‏های بازمانده در مزرعه و خرمن­گاه را برای خود جمع می‏کند، ریزه­خوار و قانع به اندک، با دو بیت از خواجوی کرمانی و سعدی:

چرا از خرمن حُسن تو یک جو

نمی­باشد نصیب خوشه­چینان

خداوند خرمن زیان می­کند

که بر خوشه­چین سر گران می­کند

[lxv]کتان گیاهی است یک­ساله از جنس Linum، متعلق به خانوادۀ Linaceae، مشتق از واژه‏ای یونانی به ‏معنی نخ یا رشته، یا تیرۀ کتان که در انگلیسی flax و در عربی کتّان (با تشدید ت) نامیده می‏شود. به­رغم شباهت تام نام فارسی کتان با نام پنبه در عربی (قُطُن) و انگلیسی (cotton)، این گیاه با پنبه تفاوت دارد. ساقه­های کتان را از کف می­بُرند، چند روز در آب می­خیسانند، الیاف آن را می­کشند، دسته می­کنند و در آفتاب می­گسترانند تا خشک شود. از محسنات همسر نمونه در تورات آن است که الیاف پشم و کتان برگزیند و با شوق و رغبت بر روی آنها کار کند (امثال، 31:13). گفتنی است که در سراسر شعر قدیم فارسی کتانی به بافته یا جامۀ نخی گفته شده است که از الیاف پنبه ساخته شده باشد.

[lxvi]هنوز در برخی مناطق ایران مقدار زمین را برحسب منِ بذر گندم بیان می­کنند، یعنی آن قدر زمین که آن مقدار بذر گندم در آن بپاشند: او پنجاه من زمین دارد.

[lxvii]عومِر واحد حجم برابر با صد گالن یا حدود 11 بوشل است. در آیه­های متعدد از تورات واژۀ عبری shekel یا مثقال (برابر با 16 گرم) و gerah سخن رفته است. در حزقیال نبی (45:12)، هر مثقال برابر 20 گراه و هر 60 مثقال برابر با یک مینا گفته شده است. واژۀ carat که در انگلیسی با دو معنی قیراط (واحد وزن بسیار کم) و عیار (شاخصی از خلوص) برای سنگ و فلزات قیمتی مانند الماس و طلا به کار می­رود، از واژۀ keration نام یونانی گیاه خروب گرفته شده است، زیرا در گذشته دانۀ ریز خروب واحد وزن بوده است. خروب در فارسی و عربی و عبری نام درخت تناوری است با نام علمی Ceratonia siliqua، متعلّق به خانوادۀ Leguminosae یا تیرۀ بقولات که در انگلیسی carob نامیده می­شود و میوۀ آن مانند دیگر گونه­های این تیره به شکل غلاف یا نیام طویلی است که در آن حدود 10 تا 12 دانۀ بسیار سخت ریز به صورت آزاد به وجود می­آید.

[lxviii]این داستان در گلستان سعدی که ”اعرابی . . . حکایت همی کرد که وقتی در بیابانی . . . کیسه‏ای یافتم پر مروارید، هرگز آن ذوق و شادی فراموش نکنم که پنداشتم گندم بریان است، باز آن تلخی و نومیدی که معلوم کردم که مروارید است،“ حاکی از آن است که گندم را به صورت برشته، معروف به گندم­برشته، می‏خورده‏اند و اصطلاح مثل گندم روی تابه به معنی سخت در اضطراب و تشویش بودن احتمالاً از همین جا آمده است.

[lxix]بنگرید به زُهَری، 84 که در پانوشت 10، لوبیا را در این آیه باقلا خوانده است. در جای دیگر نیز از لوبیا همراه با گندم و جو و عدس و ارزن و spelt (از اجداد گندم امروزی) برای پختن نان نام برده شده است (حزقیال نبی، 4:9).

[lxx]بخورایی = نخست­زادگی. بنگرید به شاهین تورات، زیرنویس صفحۀ 160. در لغت­نامۀ دهخدا دیده نشد.

[lxxi]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 160، ابیات انتخابی.

[lxxii]این بیت به داستان تبدیل شدن ریگ به آرد در دست ابراهیم خلیل­الله و سفرۀ او اشاره دارد. [نبودن خال بر رخسارت را چون عدسی کمتر بر سفره ابراهیم خلیل‏الله بدان. نداشتن خال از جمالت نمی­کاهد.]

[lxxiii]بن متی = پسر متی، یونس.

[lxxiv]برخی تسمیۀ گیاه را در فارسی بر وجه شباهت برگ آن به گوش موش دانسته‏اند، همچنان که مرزن­آباد از توابع مازندران را جایی می­دانند که در آنجا موش فراوان وجود دارد. بنگرید به لغت­نامۀ دهخدا، با بیتی از ظهیر فاریابی:

چو تو با من سخن گویی ز شادی

چو مرزنگوش گردم سر به سر گوش

[lxxv]در شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 491، زیر عنوان عطا دادن عید پسح بر بنی­یعقوب، این گیاه تلخه نامیده شده است:

که اندر این شب نیسان به اغلب

فَطیر و تلخه نتوان داد از کف

[lxxvi]به­رغم آنچه گفته شد، گیاه­شناس بنام اسرائیلی، مایکل زُهَری (Michael Zohari)، واژۀ عبری dudaim را در آیه­های بالا مِهرگیاه نمی­داند.

[lxxvii]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 418.

[lxxviii]Water A. Elweel (ed.), Baker Encyclopedia of the Bible (Michigan: Baker Book House, 1988), vol. 2, 1714.

[lxxix]هویت این گُل معلوم نیست. واژۀ عبری vered، برابر با وَرد عربی به معنای گُل سرخ، در تورات نیامده است.

[lxxx]امروز در زبان انگلیسی نام متداول lily of the valleys به معنی سوسن درّه­ها به گل دیگری گفته می­شودکه جنس و خانوادۀ آن کاملاً متفاوت با lily flower یا سوسن معمولی است.

[lxxxi]شاهین تورات، 588. زُهَری این گیاه را melon یا خربزه دانسته است. بنگرید به زُهَری، 86، پانوشت 10.

[lxxxii]شاهین شیرازی 7 قرن قبل این گیاه را خربزه دانسته است. بنگرید به شاهین شیرازی، شاهین تورات، 588. زُهَری این گیاه را هندوانه دانسته است. بنگرید به زُهَری، 85، پانوشت 10.

[lxxxiii]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، 595.

[lxxxiv]مَنّ و سَلوی در تورات و قرآن با هم آمده­اند. شَلوی یا شَلوه در تورات، همان سَلوی در قرآن، به غذای گوشتی صراحت دارد و آن را پرنده­ای چون بلدرچین دانسته­اند.

[lxxxv]شاهین تورات، دیوان مولانا شاهین، ، 514: [. . . آسمان ’منّ‘ را مثل برف بر زمین می­پاشد].

[lxxxvi]بهرام گرامى، ”گز خونسار یا گزانگبین (شهد پارسى)، “ فصلنامۀ ره‏آورد، شمارۀ 46 (1377)، 195-182؛

Bahram Grami, “Gaz of Khunsar: The Manna of Persia,” Economic Botany (New York: The New York Botanical Garden, 1998), vol. 52, 183-191.

[lxxxvii]خونسار (خون+سار) نام شهر و خوانسار، با تلفظ خانسار، مخفف خوانسالار به معنى صاحب خوان یا سفره­چی است.

[lxxxviii]نحل = زنبور عسل.