نقد و بررسی کتاب اسعد نظامی پایههای اصلاحات جدید در ایران،80-1870
هدف این کتاب اثبات این نکته است که سرآغاز نهضت مشروطیت،برخلاف عقیدهء عمومی،قیام 1890 بر علیهء امتیاز تنباکو نبود،بلکه بخشی از پایههای این تحویل در دههء 1870 و با کارهای میرزا حسین خان[مشیر الدوله سپهسالار]ریخته شد.(ص اول پیشگفتار).آنگاه با مروری کلی بر تحولات ایران از آغاز دورهء صفوی تا نیمهء دوم قرن 19 و نگرشی گذرا بر زندگی میرزا حسین خان(فصل 1و2)داستان چنین دنبال میشود:
در اوایل 1871 ناصر الدین شاه-که در تلاشهای گوناگونش در راه اصلاحات نتیجهای نگرفته بود-میرزا حسین خان،سفیر ایران در ترکیه را به ایران آورد و گوی و میدان را بدست او داد.به عقیدهء نویسنده،میرزا حسین خان،که زندگی مستمر و 23 سالهء او در خارج-از دانشجویی در فانسه تا مراحل مختلف رایزنی در بمبئی و تفلیس و استانبول-از او یک اصلاحطلب پرجوش و خروش و مسحور تمدن اروپا ساخته بود، یک تفاوت اساسی از نظر فلسفهء سیاسی با امیر کبیر داشت:در حالی که هدف امیر کبیر ساختن یک سلطان نمونه براساس الگوی سیاستنامهء خواجه نظام الملک از ناصر الدین شاه بود،میرزا حسین خان در آرزوی ایجاد یک حکومت مردمی مبتنی بر قانون طبق الگوی«کشورهای متمدن اروپایی»بود(ص 76-79).ولی برای رسیدن به این هدف او سلاح و سرمایهء مادی و معنوی باندازهء کافی نداشت:فرانسه را بهتر از فارسی میدانست(ص 26-27)،از مشکلات رفرم در ایران و از ویژگیهای تاریخی و اجتماعی که اجرای برنامههای اصلاحی ترکیهء عثمانی را در ایران غیرممکن میکرد آگاه نبود(ص 34-35).ولی با همهء این کاستیها،میرزا حسین خان مردی درستکار و آرزومند ساختن ایرانی پیشرفته بود و حتی،برخلاف آنچه راولینسن و کرزن و کاظمزاده به او نسبت دادهاند،او در دادن امتیاز معروف رویتر انگیزهای جز خدمت به ایران نداشت(ص 129-132).
در آغاز کار به وزارت عدلیه منصوب شد،میرزا حسین خان یک نظام قضائی جدید شامل 6 دادگاه بوجود آورد و گامهایی در راه تحکیم عدلیهء مرکزی و حمایت از حقوق مدنی افراد برداشت.سپس که وزارت جنگ و صدارت عظمی به او تفویض شد تلاش گستردهای برای اصلاح وضع ارتش و ایجاد مالیهء مستقل برای وزارت جنگ و پایان دادن به اجحاف و فساد و ریختوپاش در دستگاههای دولتی و بالاخره ایجاد یک کابینه یا «دربار اعظم»،طبق الگوی«ملتهای متمدن»،بوجود آورد.در بیستم آوریل 1873 که میرزا حسین خان شاه و درباریانش را به یک«تور آموزشی»به اروپا بردپایان اوج او نیز[پس از دو سال و سه ماه تلاش خستگی ناپذیر]آغاز شد.چه در غیاب او،گروههای مختلف-از علما و درباریان تا کارمندان دونپایهء دولت-که هریک به دلیلی از او دل پری داشتند،بر علیهء او توطئه کردند،و شاه بمحض اینکه در مراجعت،در انزلی از کشتی پیاده شد چارهای جز عزل او ندید.
این تقریبا پایان کار میرزا حسین خان بود.چه هرچند یک ماه پس از این ماجرا شاه مجددا او را بکار فراخواند،و او در سمتهای جدید وزارت خارجه و وزارت جنگ تلاشهای خود را با انتشار منشورهایی مانند«تنظیمات حسنه»و امثال آن دنبال کرد،ولی او دیگر هیچگاه از حمایت و علاقهء بیچونوچرای پیشین شاه برخوردار نشد.رابطهاش با شاه رفته رفته به سردی و بدبینی متقابل گرایید تا اینکه(در سپتامبر 1880)از تمام مناصب خود معزول شد و در 14 نوامبر 1881 تنها و سرخورده و تلخکام دارفانی را در مشهد وداع گفت.پس از مرگ او از اصلاحات او،بجز یکی دو مورد،جز نام چیزی باقی نماند ولی ایدهها و انگیزهء تلاشهای او ماندند و بلاخره بصورت انقلاب مشروطیت تجلی کردند.
این بود خلاصهء کتاب که در مجموع کتاب بدی نیست.مدارک تازهای که نویسنده توانسته است از مجموعههای خصوصی بدست آورد-و قطعا این زحمت ایشان درخور تقدیرست-نکات تازهای دربارهء شخصیت و کارهای میرزا حسین خان روشن میکند.
ولی این کتاب متأسفانه نقاط ضعفی هم دارد که از پارهای از آنها بسادگی نمیتوان گذشت.آنها بطور کلی بر دو دستهاند:
اول اشتباه در ذکر حقایق تاریخی که در یک اثر تحقیقی جدی واقعا تأسفآور است و جز خطای فاحش اسمی بر آنها نتوان گذاشت.بعنوان مثال:
1-در ص 5،سقوط سلسلهء صفوی 1624 ذکر شده است(که البته صحیح 1724 است).
2-در ص 6،سخن از جنگ 1815 ایران و روس رفته است که ظاهرا منظور جنگ اول است.این جنگ،بطوری که معروف است،عملا دو سال و قانونا(براساس معاهدهء گلستان)14 ماه و 17 روز پیش از 1815 پایان یافت*و از آن تاریخ تا 28 جولای 1826 جنگی بین ایران و روسیه نبود.
3-در ص 7،برای اثبات کاهش یافتن درآمد ایران در طول قرن 19 از جمله مینویسند که درآمد ایران را سرجان ملکوم در دیدار 11-1810 خود از ایران 9/2 میلیون پوند تخمین زد و تخمین فریزر بمبلغ 5/1 میلیون پوند برای سال 1820«احتمالا بعلت جنگهای ایران و روس بمراتب کمتر بود.»صرفنظر از گنگی این عبارت وباز صرفنظر از مسألهء اعتبار علمی اینگونه گزارشها،در این گفتار چند نکته وجود دارد: اول اینکه سرجان ملکوم در 1811دیداری از ایران نداشت و در 23 جولای 1810 که تبریز را بمقصد بمبئی ترک کرد دیگر به ایران بازنگشت.دوم:دردناکترین ویژگی جنگهای ایران و روسیه این بود که همه چیز آنها بگردن عباس میرزا و آذربایجان او بود و اگر حضرت صاحبقران آن را بعنوان یک جنگ ملی میپذیرفت-که در آن صورت لا محاله بر درآمد ملی هم تأثیر میگذاشت-فاجعهء گلستان و ترکمنچای بوجود نمیآمد.سوم:بفرض اغماض از هردو نکتهء فوق،گزارش ملکوم و فریزر درست عکس آنچه را که نویسنده خواستهاند ثابت میکنند.چه در 1810(که درآمد ایران زیاد بود) جنگ اول ایران و روسیه در اوج خود بود و در 1820(که درآمد ایران تقلیل یافته بود) درست 7 سال از پایان عملی جنگ اول میگذشت و بیش از 6 سال هم به آغاز دومی باقی بود.
4-در ص 18،مرگ عباس میرزا را 1834 نوشتهاند که تاریخ درست(در تمام منابعی که من دیدهام)25 اکتبر 1833(10 جمادی الثانی 1249 هجری قمری) است.
(*)عهدنامهء گلستان در 29 شوال 1228 برابر با اکتبر 1813 میلادی بامضا رسید.
5-باز در ص 18،مینویسند هیأتی که به سرپرستی خسرو میرزا برای عذرخواهی از واقعهء قتل گریبایدوف به روسیه رفت هجده ماه در مسکو گذراند و حال آنکه اولا سفر این گروه فقط 10 ماه و 6 روز طول کشید(21 آوریل 1829-26 فوریه 1830/ 16 شوال-3 رمضان 1245)و ثانیا هرچند این گروه در مسکو که در سر راه سنپترزبورگ پایتخت وقت روسیه بود،توقف داشتند،ولی تمام این را در مسکو نگذراندند.
6-میرزا حسین خان در 1848 به فرانسه اعزام شد(ص 27)و در پایان 1870 به ایران آمد(ص 43)ولی این مدت(23 سال)در ص 162 دو بار 27 سال چاپ شده است.
7-در ص 25،مینویسند میرزا حسین خان در دسامبر 1870 به دعوت ناصر الدین شاه به ایران بازگشت.بگذریم از اینکه کیفیت مراجعت میرزا حسین خان به ایران را در ص 38«فراخوانده»شدن مینویسند و این اختلاف تعبیر در یک کتاب تحقیقی جدّی درست نیست،گرفتاری اینجاست که هیچیک از این دو کلمه درست نیست.چه اولا میرزا حسین خان به ایران«دعوت»یا«فراخوانده»نشد بلکه ناصر الدین شاه او را بهمراه خود از عتبات به ایران آورد و ثانیا مراجعت آن دو در دسامبر 1870 نبود بلکه آنها در اول ژانویه 1871 تازه از شهر سامرا حرکت کردند و در 22 فوریه وارد تهران شدند.
8-تاریخ انتصاب میرزا حسین خان به صدارت عظمی در ص 40،روز 16 اکتبر 1871،در ص 73،نوامبر 1871،و در ص130،سال 1872 ذکر شده است که صحیح 13 نوامبر 1871/29 شعبان 1288 میباشد.
9-مدت اشتغال میرزا حسین را به وزارت عدلیه در ص 40،نه ماه و در ص 43، ده ماه نوشتهاند که واقعیت،از لحظهء ورود او به تهران(22 فوریهء 1871)7 ماه و 7 روز میباشد.
10-در ص 45،فاصلهء بین 15 ذی قعده(تاریخ انتشار اولین فرمان عدلیه بوسیلهء میرزا حسین خان)و 29 رمضان(تاریخ انتصاب به عدلیه طبق ص 43)را سه ماه میدانند که در واقع یک ماه و نیم است.
11-در ص 67،عدد معلمان اطریشی 13 نفر و در ص بعد 14 نفر ذکر شده است.
12-تاریخ ورود شاه به انزلی در مراجعت از سفر اول اروپا(14 رجب 1290)را در ص 93 مطابق 7 سپتامبر،و در ص 140 مطابق 9 سپتامبر میدانند(که اولی درست است).
13-در ص 90،تاریخ امضای قرارداد«رویتر»را25 جمادی الاول 1289/ 25 می 1872 میدانند و حال آنکه 25 جمادی الاول مطابق است با 31 جولای،و نه 25 می(و از طرف دیگر تاریخ دقیق انعقاد این قرارداد 25 جولای/19 جمادی الاول است).
14-طبق ص 97 پاورقی 7،تاریخ لغو امتیاز«رویتر»بوسیلهء میرزا حسین خان 19 رمضان 1290/10 نوامبر 1873 و یا کمی پیش از آن است ولی در پایان همین ص، چون 20 شعبان 1290 یعنی تاریخ انتصاب او به وزارت امور خارجه را بجای 12 اکتبر 1873 اشتباها مطابق با 17 دسامبر دانستهاند نتیجه گرفتهاند که«میرزا حسین خان امتیاز رویتر را قبل از تصدی وزارت خارجه لغو کرد»و حال آنکه قبل از این تصدی میرزا حسین خان کارهای نبود و از ترس جانش در رشت پرسه میزد.
15-تاریخ تدوین یا انتشار منشور«تنظیمات حسنه»در ص 61 و چند جای دیگر سال 1874 و در ص 52،سال 1875 است.از طرف دیگر سال 1875 طبق ص 62 سال لغو این منشورست.
16-ذی الحجه 1289(تاریخ انتشار لایحهء دربار اعظم)را در ص 78 مطابق با ژانویهء1873 دانستهاند و حال آنکه فقط 2 روز اول ذی حجه در ماه ژانویه اتفاق افتاده و 27 روز بقیهء آن جزء فوریه است(از طرف دیگر حداقل یک منبع یعنی احمد کسروی، تاریخ مشروطهء ایران،تهران:1319،ج 1،ص 11،تاریخ انتشار این منشور را 12 شعبان 1289/15 اکتبر 1872دانسته است که معقولتر بنظر میرسد.چه بعید بنظر میآید که میرزا حسین خان پس از انتصاب به نخست وزیری نزدیک به 14 ماه برای انتشار اولین منشور اصلاحی خود صبر کرده باشد).
17-مدت انقلاب مشروطه در ص اول پیشگفتار فقط دو سال است(1905- 1907)،در ص 113 یازده سال(1901-1911)و در ص 169 شش سال(1905 -1911).
18-در پایان این لیست خسته کننده(ولی قطعاً غیرجامع)بد نیست اشارهای هم به«اندکس»کتاب بشود که خود داستانی دارد:مثلاً نه فقط انقلاب مشروطیت که لامحاله با سه تاریخ مختلف در اندکس تجلی کرده است،خود میرزا حسین خان نیز جان سالم بدر نبرده است:بعنوان مثال در حالی که در اندکس به واقعهء مرگ او(مذکور در ص 112)اشارهای نیست،در عوض«نیابت حکومت قم»به لیست مناصبی که او در ایران داشته است افزوده شده است.توضیح اینکه در خبری که از روزنامهء ایران در ص 103(پاورقی شمارهء 17)نقل شده است تمجیدی از مساعی«حسین خان»نایب الحکومهء قم بعمل آمده که این شخص همان میرزا حسین خان قهرمان اصلی کتاب تصور شده است.البته نگارنده که دسترسی به منابع ندارم دلیلی قاطع بر علیه این فکر ندارم، ولی باتوجه به اینکه خبر مربوط به اجرای آزمایشی برنامهء تنظیمات حسنه در قم در 1875 است،بعید بنظر میآید که میرزا حسین خان سپهسالار ضمن تصدی وزارت جنگ و وزارت خارجه و گرفتاریهای دیگر در 1875 نیابت حکومت قم را نیز عهدهدار بوده باشد.
علاوه بر این مشکلات تقریبا«دودوتا چارتائی»مسایل دسته دومی نیز در کتاب هست که بیشتر جنبهء ذوقی دارند و نگارندهء این سطور در کمال صداقت و بدون کوچکترین اصرار در صائب بودن خود به پارهای از آنها اشاره میکند.برای این جانب این مسایل از همان عنوان پشت جلد شروع میشوند:آیا هدف بررسی ریشههای وقایع دههء1870 است یا اینکه رویدادهای این دهه بعنوان پایه و ریشهء اتفاقات دیگر مورد بررسی قرار میگیرد؟بمحض شروع به خواندن«پیشگفتار»متوجه میشویم که هدف دومی است و میخواهد ریشههای انقلاب مشروطیت را در اصلاحات دههء 1870 جستجو کند و در این صورت این سؤال پیش میآید که چرا مؤلف عبارت جا افتاده و روشن«انقلاب مشروطیت»را با عبارت مبهم«مدرن رفرم»عوض کرده و نام کتاب را مثلا نگذاشتهاند:
? The Antecedents of the Constitutional Revolution in Iran,1870-80
هر قدر در متن کتاب پیشتر میرویم سؤالهای بیشتر در ذهن طلوع میکنند و بیجواب میمانند:کتاب دربارهء کارهای میرزا حسین خان سپهسالارست و حتی متن اصلی کتاب(پس از مقدمه)با فصلی در شرححال او آغاز میشود ولی از مطالب فراوانی که بر له یا علیه او در منابع مختلف موجودست و اکثر آنها به شناخت انگیزهها و اسباب شکست یا موفقیت کارهای او ارتباط مستقیم دارد نه فقط تحلیلی بیطرفانه بعمل نیامده بلکه حتی اشارهای هم به آنها نشده است.گرفتاری خواننده وقتی متضاعف میشود که این مطالب با آنچه در کتاب آمده است در تضاد باشد.مثلا در ص 27 و با نقل از تاریخ رجال مهدی بامداد-بماند اینکه مأخذ را که ج 1،ص 406 است اشتباها ج 4،ص 436 ذکر کردهاند!-مینویسند میرزا حسین خان در آغاز سلطنت ناصر الدین شاه به فرانسه رفت.سپس بدون ذکر مأخذ مینویسند:«ما میدانیم»که او در 1851 از طرف امیر کبیر برای ریاست کنسولگری جدیدالتاسیس ایران در بمبئی انتخاب شد.اینجا توجه نکردهاند که همان مهدی بامداد 5 ص بعد(ج 1،ص 411)آغاز خدمت میرزا حسین در بمبئی را سال 1266(17نوامبر 1849-5 نوامبر 1850)نوشته است و بهترست لااقل اشارهای به این اختلاف و مأخذ معلومات خود بنمایند.و از همین قبیل است مدت اقامت میرزا حسین خان در تفلیس که در کتاب(ص 32)شش سال و در بامداد فوق الذکر سه سال ذکر شده است.
از خود میرزا حسین خان سپهسالار به سراغ کارها و اصلاحاتش میرویم.همان مشکل،یعنی عدمدقت در قرار دادن امور و رویدادها در زمینه و فضای کلی آنها در ابعاد روشنتری دیده میشود:اصلاحات قضائی و نظامی میرزا حسین خان در دو فصل سوم و چهارم(که اتفاقا از فصلهای خوب و خواندنی کتاباند)بپایان میرسد و تازه در فصل 5 دربارهء فلسفه و دیدگاه او و تفاوت بین او و امیر کبیر-صرفنظر از درست بودن یا نبودن این تحلیل براساس نامهای که به آن استناد شده است(ص 77)-بحث بمیان میآید که با از پیش دانستن این نکته دربارهء میرزا حسین خان قطعا نوآوریهای قضائی و نظامی او در ذهن خواننده معنا و ارزش دیگری پیدا میکردند.تقریبا در آخرین صفحات کتاب (ص 156)و پس از پایان قصهها و غصههای میرزا حسین خان از جریان تعلیم آداب غذا خوردن فرنگی او به درباریان سخن بمیان میآید.این کلاس یک هفتهای که در آستانهء اولین سفر ناصر الدین شاه به اروپا تشکیل شده و«شاه شاهان مراسم را از منافذ پنجره نظاره»فرموده است جزء نوآوریهای فرهنگی میرزا حسین خان سپهسالار بحساب آمده،بدون کوچکترین اشارهای به ابعاد روانی-مسحوری،خودباختگی و احساس حقارت-دردناکی که این قصّه از جوّ حاکم بر سفر شاه و بطور کلی از کیفیت برخورد مردان آن روزگار با اروپا به ما مینمایاند.منشور 47 مادهای«تنظیمات حسنه»که پس از«لایحهء دربار اعظم»معروفترین برنامهء اصلاحی میرزا حسین خان سپهسالارست،در 9 جای کتاب بطور گذرا و یا بتفصیل مذکور افتاده ولی در هیچجا منبع و منشأ الهام و محتوای کامل آن نمایانده نشده است.ایران را معمولا با نام آشنای آن «ایران»و گاهی،با تأسی از دائرةالمعارف بریتانیکای آن روزگار یعنی چاپ دهم [3-1902]با عبارت مهجور”” The Protected Kingdoms of Iran ،،(ممالک محروسهء ایران)میخوانند که جز گیج کردن خواننده فایدهای ندارد.بدون توجه به درام هولناکی که در ایران فتحعلی شاهی به هنرپیشگی فرماندار انگلیسی هندوستان و دربار بریتانیای کبیر و تزار باجرا درآمد،مینویسد(ص 6)«در نیمه اول قرن 19 ایران…جاذبهای برای قدرتهای خارجی نداشت.باستثنای از دست دادن آذربایجان شمالی در مقابل روسیه در جنگهای 1815(کذا!)و 1828 و زد و خوردهای کوتاه با بریتانیا بر سر هرات ایران…نسبةً بی آسیب ماند.»راستی راستی هم چه بی آسیبیای!…
سخن متاسفانه بس به درازا کشید و اگرچه خود سخن پایان نیافته است ولی مجال گفتن دیگر نیست جز برای حرف آخر:علیرغم تمام آنچه که گفته شد کتاب مورد بحث،کتاب بدی نیست و اگر مؤلف محترم نکاتی را که معروض افتاد در چاپ بعدی کتاب مورد توجه قرار دهند و اطلاعات جالب و تازهای را که از میرزا حسین خان دارند کمی بیشتر بشکافند و منظمتر کنند کتاب ایشان اثر بسیار خوبی خواهد بود ولی به یک شرط:هدف خود را این قرار ندهند که میخواهند ریشههای انقلاب مشروطیت را پایینتر کشیده و از 1890 به دههء 1870 برسانند.چه اگر به انقلاب مشروطیت،بعنوان یک«قیام عمومی که قدرت استبدادی را به عقبنشینی واداشت»نگاه کنیم،آن واقعاً سرآغاز و نظیری جز در 1890 نداشت،و اگر هم آن را بعنوان«مبارزه و تلاش برای حکومت قانون و آزادی»تصور کنیم ریشههای آن نه فقط از میرزا حسین خان مشیرالدوله سپهسالار بلکه حتی از عباس میرزا و میرزا عیسی قائم مقام هم-که به کارها و اصلاحاتشان مخصوصاً در زمینههای نظامی بی توجهی در کتاب مورد بحث شده است- پایینتر میرود.
کتابها و مجلههایی که به ایران نامه اهدا گردیده است:
یونس مروارید،مراغه«افرازه رود»،از نظر اوضاع طبیعی،اجتماعی،اقتصادی و تاریخی.تهران،1360 بها 1100 ریال. عبارت(نامهء یگانه دانش و ادب فارسی در هند)،سال سوم،شمارهء 25-30 (ژوییه-دسامبر 1983 م.). پاسداران فرهنگ ایران،نامهء شمارهء 18 و 19،پاریس. حسین صدر،در آینهء 37 روز(مروری بر روزنامههای اطلاعات و کیهان از 16 دی تا 22 بهمن 1357). حسین ملک،تولد غولها،پاریس،چاپ دوم. حسین ملک،نبرد پروژههای سیاسی در صحنهء ایران،پاریس،1360.

