ابوالقاسم فردوسی : شاهنامه
ترجمهء آلمانی بقلم:هلمهارت کانوس-کرده دفتر اول،فصل یکم تا پنجم مطبعهء اگوستین،1967،101 صفحه
l-QasimFirdousi ” Abu Daskonigsbuch deurtcshvon Helmhartkanus-Crede 5 VerlagJ.J.AugustinLieferungI.BuchIbis 101. pp ,1967 Gluckstadt
«گویند از فردوسی دختری ماند…خواستند او را به عقد ازدواج سلطان محمود درآورند و وی را نزد او برند،قبول نکرد و گفت او را لازم ندارم»
در سال 1967 یکی از ایرانشناسان آلمان،آقای دکتر کانوس-کرده نخستین دفتر ترجمهء جدیدی از شاهنامه را که مدتی بر سر آن رنج برده بود منتشر کرد.بنده در همان ایام با شوقی وافر نسخهای از این کتاب را بدست آورده قسمتهایی از مقدمه و چند صفحه از ترجمهء اشعار شاهنامه را خواندم و یاداشتهایی برداشتم بدین نیّت که آن را به عاشقان فردوسی و حماسهء بزرگ او معرفی کنم.ولی در ضمن مطالعه و مقابله زود دریافتم که معرفی دقیق از این ترجمه و برشمردن یک یک اشتباهات فاحش آن سی-چهل صفحهء هر مجلهء فارسی زبان را خواهد گرفت و حال آن که کتاب در خور چنین رنج و صرف وقت و اتلاف آن همه کاغذ نیست.آن یاداشتها در جوف کتاب ماند و فراموش گشت تا وقتی که جشنوارهء طوس بر پا شد و پس از مدتی مجمؤعه سخنرانیهای آن نخستین انجمن «فردوسیشناسان»به دستم رسید و دیدم که آقای کانوس-کرده هم از جمله مهمانان خارجی حاضر در آن انجمن بوده و خطابهای خوانده است.با آن که دعوت وی را به جشنوارهء فردوسی نشان دهندهء حسّ حقشناسی مسؤولان کار دانستم که بدین وسیله خواستهاند از یک خدمتگزار ادبیات فارسی و شاعر ملّی ایران قدردانی کرده باشند و از این رهگذر آن دعوت را اقدامی منصفانه و در خور ستایش یافتم ناچار به یاد ترجمهء فوق و یادداشتهای خود افتادم و تعجب کردم که چرا هرگز کسی بدقّت در آن نظر نکرده است تا پی به مایهء علمی آقای کانوس-کرده ببرد و پایهء وی را بشناسد.حقشناسی صفتی مطلوب است ولی در بازار تتبع و تحقیق بر شرایط اساسی دانش و دقت و امانت و موشکافی علمی مقدم نیست و نباید از آن پردهای خطاپوش ساخت و حقیقت را پنهان کرد.در این مورد خاص اگر پای خداوندگار سخن فارسی در میان نبود رجوع به آن پس از گذشت سالها کاری عبث مینمود،چنان که بسیاری از دانشمندان فارسی دان دیگر نیز متوجه نشدهاند یا نظر به احترام سن و سال و قدرشناسی و این گونه ملاحظات هرگز لب نگشوده و متعرض آن نگشتهاند.اما وقتی پای اثری چنان سترگ در میان است که ترجمهاش نیز چون سایهای بدنبال آن وارد کتابها و کلاسها و تحقیقات نسلهای آینده خواهد شد،گذشت 17 سال ابدا مهم نیست و خطاهای آن مشمول قانون مرور زمان نخواهد گشت،و اگر امروز هم گفته نشود دیگران لا بد روزی مهر سکوت را خواهند شکست و عیوب کار را بر روی دایره خواهند ریخت.معرفی ذیل بر اساس همان یادداشتها اولیه است که نظر به عنایت خاصی که ایراننامه به تحقیقات شاهنامه شناختی نشان داده است از طریق آن مجلهء گرامی به خوانندگان ادبیات فارسی تقدیم میگردد.
در این دفتر اول آقای کانوس-کرده تا پایان داستان ضحاک یعنی تقریبا 1100 بیت را ترجمه کرده است.پیش از آغاز شاهنامه مترجم نخست در 5 صفحه خوانده را با حجم حماسهء بزرگ فارسی که بیش از دو برابر مجوع ایلیا و اودیسهء هومر و بیست برابر حماسهء آلمانی نیبلونگن( DasNibelungenlied )است و زمان تکوین آن که بوجود آمدن حماسههای ایسلندی ادّا( Edda )و بنای تعدادی از کهنهترین کلیساهای آلمان و اوج قدرت دورهء میانهء امپراطوری بیزانس است آشنا میسازد و روش خویش را نولدکه و فرینزولف و هانسن که همه آلمانی هستند و شون هارتمن ( SvenHartmann )سوئدی نام میبرد.پس از این مقدمات که با وجود همه فوائد، در حقیقت گریز از مرکز و چرخیدن گرد اصل مطلب و احتراز از ورود در مباحث مرکزی تحقیقات شاهنامه شناختی است آقای کانوس-کرده گفتار نظامی عروضی را حاوی افسانهء معروف فردوسی و سلطان محمود(ص 10-6)و هجونامهء شاعر را بنقل از مقدمهء شاهنامه چاپ کلکته(ص 16-10)و شرح حال محمود را از مقالهء چاپ اول(1936) دائر المعارف اسلام(ص 16-10)و گفتار عوفی را در لباب الالباب(ص 20-19)و روایت تذکرة الشعرای دولتشاه سمرقندی را(ص 27-20)ترجمه کرده است و سپس در باب معتزله و رافضیان و قرمطیان که فردوسی طبق روایت منابع مذکور متهم به پیروی از آنها بود مختصر توضیحی آورده و راجع به جغرافیای خراسان و خاندان سامانیان هریک چند سطری نوشته و سرانجام نامهای پنجاه پادشاه شاهنامه را طبق چاپ ژول موهل نقل نموده و فهرستی از اسامی 17 پادشاه اول که در اوستا هم مذکورند با تطابق اوستایی هر کدام ارائه کرده و در پایان به مأخذ شاهنامهء فردوسی،خداینامه اشاره نموده و عقیدهء نولدکه را که فردوسی زبان پهلوی نمیدانسته به چندین دلیل از جمله بیت ذیل از شاهنامه(بروخیم،ج 1،ص 51،بیت 325)رد کرده است:
اگر پهلوانی ندانی زبان
به تازی تو اروند را دجله خوان
اما عیب کار آقای کانوس-کرده یکی ندانستن زبان فارسی در حدّ لازم برای چنین کار بزرگی است و نشانههای این نقص در اشتباهات فراوان و فاحش ترجمههای متن و مقدمه دیده میشود.دو دیگر جهل آشکار اوست نسبت به بسیاری از مسائل زبان و تاریخ و ادبیات فارسی و مباحث شاهنامه و تحقیقات دانشمندان از روزگار نولدکه تاکنون و کجسلیقگیها و برداشتهای غلط کلّی که برای همهء این نسبتها میتوان شواهد اساس ترجمهء آقای کانوس-کرده شاهنامهء چاپ رمضانی است که طبق زیرنویس ص 2 در 1310 و طبق«کتابشناسی فردوسی»تألیف آقای ایرج افشار،ص 199،در 1312 چاپ شده است.انتخاب این متن به توصیهء مرحوم پرفسور مپیس( Rempis ) که استاد مترجم بوده است صورت گرفته بدون هیچ توضیحی که چرا این متن بر چاپهای دیگر برتری دارد.آقای کانوس-کرده در موارد تردید روش التفاطی شخص را اختیار کرده و از چاپهای ماکان و برتلس هم بمیل خویش استفاه کرده است.«بدین قرار اساس این ترجمه متنی میانگین( Durchschnittstext )است…»(ص 3-2)، یعنی مترجم هرجا در چاپ رمضانی بیتی یا واژهای و تعبیری را نپسندیده یا باحتمال درستتر نفهمیده به دلخواه خویش از چاپهای دیگر سود جسته است.ولی متأسفانه این چارهگری هم چندان سودمند نیفتاده و گره از کار فرو بستهء وی نگشوده است.در دفاع از روش خویش آقای کانوس-کرده مطالبی آورده و مچ خود را بیشتر باز کرده است.
میگوید که معیارهای ظاهری از قبیل درستی وزن عروض و لوازم اجتناب از تکرار قافیه را نباید چندان سخت گرفت زیرا،«چنان که من از تجربهء شاعری شخص خود میدانم»(ص 3)،شاعر گاهی بناچار از قوانین و اندازههای عروضی عول میورزد. در این سخن آقای کانوس-کرده تلویحا شاعری خود را با فردوسی طوسی از یک قماش شمرده است که نمیگوییم در عرصهء سیمرغ جولانی کرده و عرض خود را سخت برده است اما تعجب میکنیم که چرا اختلاف سنتهای شعری شرق و غرب و یک هزار سال تفاوت زمانی را که دنیا طی آن هزار بار چرخیده و دگرگون شده است مطلقا نادیده گرفته است و بدتر از همه این حقیقت است که تکرار قافیه،چنان که هرکودک ابجد خوان این فن میداند،در اشعار بلند از نوع مثنوی بخلاف غزل و قصیده جایز و معمول و احترازناپذیر است و نیز اختلاف نسخ شاهنامه هرگز ربطی به سستی وزن عروضی که آقای کانوس کرده وجود آن را در ابیات شاهنامه مفروض گرفته،نداشته است.
معلوم نیست که هدف مترجم از این مقدمهء طولانی و ترجمهء روایات اکثرا بیپایهء نظامی عروضی و عوفی و دلتشاه بدون انتقاد و تجزیه و تحلیل آنها و بحث در نادرستی و اختلافاتشان چه بوده است و اگر خود قادر به ارائهء یک مقدمهء دقیق و جامع و شامل نبوده است چرا از آثار محققان فردوسی شناس که عددشان در همان زبان آلمانی کم نیست استفاده نکرده و شرح حالی روشن و صحیح از شاعر بزرگ و اثر جاودانی و روزگار تاریخی او عرضه نداشته است.
نشانههای جهل آقای کانوس-کرده را نسبت به ادبیات شاهنامه شناختی در اشتباهات شگفتانگیزی میتوان دید که بیانگر سطح نازل معلومات اوست بیت معروف هجونامه:
کف شاه محمود والا تبار نه اندر نه آمد
نه تنها«کف»را«آب دهان»( Speichel )ترجمه کرده،مصراع بخواند و جای آن را در متن کتاب نقطه گذاشته و در حاشیه،کلمات لاتینی نقل کرده،«نه اندر نه»(9 اندر 9)را«نه اندر نه»خوانده معنی آن را پرسیده است(ص 14)غافل از آن که در سال 1313/934 آقای جمالزاده مقالهای مفصل در توضیح همین مصراع نوشته است( ص 434-415).در ص 27 ناصر خسرو را قرامطی خوانده است. دولتشاه را(تذکرة الشعراء ص 50):«عزیزی دیگر میفرماید»نفهمید نام شاعری پنداشته و کلمهء مزاحم«دیگر»را هم باصطلاح زیر سبیلی
اینک چند نمونه از هفوات مترجم را که غالبا خیلی«خو میکنیم.اصل فاسی عبارات ستون راست و برگردان همان عبارت ترجمهء آلمانی آقای کانوس-کرده در ستون دست چپ است.بعلاوه اعداد سمت راست،شمارهء صفحهء،و اعداد سمت چپ،شماره سطرست
چهار مقاله،چاپ محمد معین/ترجمهء آلمانی،برگ …به دخل آن ضیاع از امثال خود بینیاز بود/به دخل خود از آن ضیاع 75/8/خویش بینیاز بود
حیی قتیبه…بجای فردوسی ایادی داشت/حیی قتیبه…در عوضض فرد (یعنی در حق فردوسی نیکویی میکرد)/لازم بود 77/2
چنین دان و این راه راه من است/این را بدان و خوب دیگر من 79/6
نسبت ایشان(آل باوند)به یزدگرد شهریار/ایشان با یزدگرد شهر یار پیوندد/دارند. 80/6
هرکه تولّی به خاندان پیامبر کند/هر که پشت به خاندان پیامبر 80/11
تو شاهنامه به نام او رها کن/تو شاهنامه را به نام او منتشر کن 81/1 /8/30-29
(سپهبد شهریار)بفرمود تا(آن بیتها)بشتند/(فردوسی)موافقت کرد ت(آن بیتها)را نابود 81/5/کنند8/37
به نیکی نبد شاه را دستگاه/به نیکی نبد شاه را دستگاه وگرنه مرا برنشاندی به گاه/مگر در صورتی که مرا بر تخت خود نشانیده بود 81/11 /9/10
فردا باید که پیش آیی…و تشریف بپوشی و/…تشریف بپوش و برگرد بیا اینجا! بازگردی/9/23 82/4-3
این بیت کراست که مردی( مردانگی)از و/این بیت کراست که یک مرد از آن زاده همی زاید/میشود 82/8 /9/30
شصت هزار دینار/شصت هزار درم 82/13-12 /10/5
گویند از فردوسی دختری ماند…صلت/گویند از فردوسی دختری ماند…خواستند او خواستند که بدو سپارند،قبول نکرد و گفت/را به عقد ازدواج سلطان محمود درآورند و وی بدان محتاج نیستم.صاحب بر ید به حضرت/را نزد او برند،قبول نکرد و گفت او را(آن را) بنوشت،و بر سلطان عرضه کردند/لازم ندارم.صاحب بر ید بر حضرت بنوشت و 83/8-7 /او را(دختر را)به سلطان پیشنهاد کردند. 10/19 ببعد:
متن هجونامه را متأسفانه در اختیار ندارم که با ترجمه بسنجم،ولی پیداست که پرست از اشتباهات خواندنی.ذیلا نمونهای چند از ترجمهء عوفی و دولتشاه سمرقندی و سپس شاهنامه نقل میکنم
لباب الالباب،چاپ سعید نفیسی،تهران 1335 دو چیز بر تو بیخطر بینم کآن را خطرست نزد هرمهتر: دینار چو بر نهی بر سر تاج
برگردان از ترجمهء آلمانی در تو دو چیز میبینم که دل آن را نداری که برای آن هرمهتر را دل هست: وقتی بر سرت زر روی تاج میگذاری
در معرکه چو برنهی مغفر ص 270
پس چگونه میتوانی در آشوب روحت به آمرزش برسی؟ص 19
تذکرة الشعرا،چاپ براون،لندن 1901/برگردان از ترجمهء آلمانی …چهار دانگ شاهنامه را بنظم آورده بود به/…چهار دانگ شاهنامه را بنظم آورده بود به عرض سلطان رسانید و مقبول نظر کیمیا اثر/عرض سلطا رسانید و از نقطهنظر حیلتآمیز سطلانی شده…سلطان گاهگاه او را نوازش و/چنان مقبول شد که آن کار سلطان است تفقدی فرمودی…/(مقبول نظر کیمیای اثر سلطانی شده)
ص 52/ص 24
ندانم چه ای،هرچه هستی تویی/ندانم چه ای،هرچه میخواهی باش ص 54/ص 27
شاهنامه،چپ بروخیم/برگردان از ترجمهء آلمانی بدین آلت ورای و جان و روان/بدین آلت و جای و روان 1/11 / 35/24-23
خرد دست گیرد به هردو سرای/خرد(حتی)هر دو سرای را فرا میگیرد 2/19 / 37/6
تو بیچشم شادان جهان نسپری/تو با چشم شادان جهان را سپار 2/27/37/13
نخست آفرینش خرد را شناس/نخست آفرینندهء خرد را بشناس 2/27/37/31
یکی آتشی بر شده تابناک/یکی آتشی برشده تابناک میان باد و آب از بر تیره خاک/میان باد و آب و از بر تیره خاک 3/39/38/8-7
وزان پس چو جنبنده آمد پدید/وزان پس چو باران و جنبیدن آمد پدید همه رستنی زیر خویش آورید/ددان و مردمان نوک رستنیها را برکشیدند 4/55/38/37-36
نخستین فطرت،پسین شمار/نخست فکر خود را کاملا عقب(کنار) بگذار و تویی،خویشتن را ببازی مدار/با خویشتن بازی نکن! 4/67/39/24-23
نگه کن سرانجام خود راببین/نگه کن،بالاخره خود را ببین چو کاری بیابی بهی برگزین/چو کاری از این به نخواهی یافت 4/69/39/28-27
دگر شب نمایش کند بیشتر/سپس چون شب آید قویتر پدید ترا روشنایی دهد بیشتر/ورا(شب را)ماه روشن کند نیز بیش 6/89/40/31-30
که من شهر علمم،علیّم در است/که من شهر علمم و علّی من در است 6/101/41/18
بر باغ دانش همه رفتهاند/همه به باغ دانش رفتهاند 8/126/43/4
بترسیدم از گردش روزگار/نترسیدم از گردش روزگار 9/156/44/30
مرا گفت کز من چه باید همی/(پس)مرا پرسید از من تراود همی که جانت سخن برگراید همی/که جانت سخن میسراید همی به چیزی که باشد مرا دسترس/به کاری بزن دست کآن من است بکوشم نیازت نیازم به کس/نگویم به کس در جهان بینوایی تو 10/174-173/45/27-24
چنان نامور گم شد از انجمن/چنان(مردان)نامور(اینک)از انجمن ناپدید 10/179/شدهاند 45/36
ابو القاسم آن شاه پیروز بخت/ای ابو القاسم:آن شاه پیروز بخت بود 11/191/46/21
چو آن چهرهء خسروی دیدمی/چو آن چهرهء خسروی مرا دید از آن نامداران بپرسیدمی/از من دربارهء آن(یلان)نامدار بپرسید 12/204/47/12-11
نبودم درم،جان بر افشاندم/کاملا از خود بیخود بودم و(تمام)قلبم را(در 12/215/این)ستایش گذاشتم47/34
ز ابر اندر آمد به هنگام نم/به هنگام نم ابری برنخاست 12/219/48/2
نه دل تیره دارد ز رزم و ز رنج/نه غم دارد از شرم و رنج 13/224/48/14
که در مردمی کس ندارد همال/که میان مردمان کس ندارد همال 13/228/48/22
اینها نمونهای از بسیار و مشتی از خروارست و فقط غلطهای 14 صفحهء آغاز ترجمهء شاهنامه را نشان میدهد اگر بهمین قیاس اغلاط درشت تمام ترجمه را که تا صفحهء 101 ادامه دارد نقل کنم این گفتار چند برابر خواهد شد.
در پایان باید افزود که مترجم بسیاری از عبارات منابع خویش را در مقدمه ترجمه نکرده و عین فارسی آن را به خط لاتین نقل نموده است مانند چهار مصراعی که بقول دولتشاه عنصری و عسجدی و فرخی و فردوسی سرودند که علت آن ظاهرا نفهمیدن معانی آن است زیرا وقتی«رخّت»را«رخت»بخوانند البته،هیچ کس نمیتواند مفهومی برای آن بتراشد.نکتهء دیگر تلفظ بد واژههای فارسی است مانند انوری،کودک و بسیاری دیگر.سبک آلمانی ترجمه نیز فصیح و مناسب شاهنامه نیست.مترجم غالبا سخن فردوسی را نفهمیده و اجزای جمله را درهم ریخته و کوششی بیجا بکار برده که ترجمهاش مناسب سبک محاورات امروزی باشد و برای این مقصود کلمات زائدی از قبیل بله و خوب و دیگر و حتما و آری و یعنی و بلکه و البته بر متن فشردهء فردوسی افزوده و لحن بلند و فخیم و نامأنوس شاعی کهنسال را بازاری کرده است.
دفترهای بعدی این کتاب منتشر نشد،شاید دخالت دوستان و استادان آلمانی مانع از ادامهء این ترجمهء خواندنی و نشاط انگیز گشت.
کتابها و مجلههایی که به ایران نامه اهداء گردیده است:
موبد اردشیر آذرگشسب،مقام زن در ایران باستان،تهران،چاپ دوم،1354.
موبد اردشیر آذرگشسب،هومت(اندیشهء نیک)،شمارهء 1،تهران 1975 م.
نامهء نهضت،شمارههای 2،3،4،تابستان،پائیز،زمستان 1362،پاریس.
شاپور بختیار،یکرنگی،ترجمهء مهشید امیر شاهی(از زبان فرانسه)،پاریس، چاپ دوم.
راهنمای نیازمندیهای ایرانیان مقیم شرق آمریکا،4-1983 م.
منوچهر جمالی،«مژده به آنانی که بهترین سخنان را میگویند چون مردم تابع آنان خواهند شد»در 157 صفحه،ژانویهء 1984
پرویز منصوری،«کاوشی در قلمرو موسیقی ایرانی»ناشر:کانون موسیقی چنگ(کانون هنر و فرهنگ-کلن)،در 77 صفحه.
ا.م.ظفری،«پرستوی زنده»(منتخب شعر)،در 61 صفحه،کانون هنر و فرهنگ-کلن،زمستان 1362.
جمشید،«بود و نبود»(مجموعهء شعر)،در 106 صفحه،اتاوا،کانادا،بها:7 دلار.
جمشید،«اندیشهء سیاسی خمینی،قدرت جویی از راه دین»در 133 صفحه، اتاوا،کانادا،بها:5 دلار.
«نشریهء جامعهء فارغ التحصیلان آزادیخواه ایرانی مقیم آلمان فدرال و برلین غربی»شمارهء:ویژهء زنان سخنرانیهای«سمینار جامعهء فارغ التحصیلان دربارهء موقعیت و مسائل زنان ایران»،در 45 صفحه.
سی و هفت روز پس از سی و هفت سال:چند گفتگو با دکتر شاپور بختیار، چاپ سوم پاریس خرداد1361.
1984 No.lWinter 38. Vol , TheMiddleEastJournal
avancementdesetudes ” Associationpourl ” I : publieepar , StudiaIranica .12.11,10 Tome , Iranieinnes
HannoverscheBeitragezurGeschichtledes ,( Hrsg ) AhmadMahrad .1983 NewYork , Bern , FrakfortamMain , MittlerenOstens

