نقد و بررسی کتاب

نقد و بررسی کتاب

حشمت مؤید

منطق الطیر عطّار: farid ud-din attar

the conference of the birds

ترجمه و مقدّمه بقلم: transiation with and introduction

افخم دربندی و دیک دیویس by afkham dabandi and dick davis

آثار کلاسیک پنگوین penguin classics,pp.234

چاپ انگلیس،1984 england 1984,$ 5.59

جبیبی،234 صفحه،بها 95/5 دلار

عاشقان شعر فارسی را مژده باد که یکی دیگر از تغزرتین آثار دل‌انگیز آن در کسوت‌ ترجمهء شاعرانه‌ای زیبا منتشر شده است.ترجمهء منطق الطیر عطّار را که اخیرا در سلسلهء آصار کلاسیک پنگوین بطبع رسیده است باید گامی بلند رد راه شناساندن یک مثنوی‌ عمیق عارفانهء فارسی به جهان غرب دانست که حتما در دلهای صاحبان ذوق و معرفت‌ خواهد نشست و عطّار ما را که تاکنون ار طریق تحقیقات عالمانه به محفل خاصان و اهل‌ فن راهی یافته بوده است از این پس شهرهء شهر خواهد ساخت.

سابقهء تاریخی،این درس عبرت را به ما آموخته است که شاعر هر قدرهم در میان‌ هموطنان خویش بلند آوازه باشد وقتی در ترجمه‌ای ساده و بی‌مایه و عاری از حیلهء جمال‌ شعری خویش به قومی دیگر معرفی گشت ناچار غریب و بی‌کس خواهد افتاد و جز معدودی که در ریشه‌های مضامین و حکایات جستجو می‌کنند کسی بدو اقبال نخواهد کرد.گمان نمی‌کنم که حتّی شاعری چون مولانا با همهء عظمت آسمانی‌ خویش و برغم ترجمه و شرح دقیق مثنوی معنوی توسّط نیکلسون از این جور تقدیر بر کنار مانده و به شهوتی وسیع در خور قلّه‌های بلند فکر و هنر خویش نائل آمده باشد.سرنوشت عطّار طبعا بهتر از مولانا نبوده و تاکنون هیچ‌یک از مثنویهای او مترجمی چیره‌دست نیافته‌ و در بازار ادبیات جهانی محبوبیّت و عزّتی حاصل نکرده است.الهی‌نامه را دانشمند فقید انگلیسی بویل( boyle )چند سالی پیش ترجمه کرد و مقدّمه و توضیحاتی بر آن‌ افزود.ولی هدف ااو از رنجی که برد نقل معانی و قصّه‌های الهی‌نامه به زبان انگلیسی‌ بود،با حفظ همان نکته‌های مبهم و دست‌اندازهای دشوار سبک خاصّ عطّار،و کاری‌ به زیبایی سخن شاعر نداشت و ناچار ترجمه‌اش مانند بسیاری از ترجمه‌های دیگران از حلقهء فارسی‌شناسان فراتر نرفت و شاید تنها گروهی از دانشگاهیان علاقه به آثار ادبی‌ و عرفانی ملل دیگر نیز بدان توجهی کرده باشند.

منطق الطیر به جهاتی که این یادداشت جای گفتگو دربارهء آن نیست،موفّق‌ترین و مشهورترین مثنوی عطاّرست و در خود ایران نیز همواره بیش از دیگر آثار او مورد عنایت‌ اهل ذوق و ادب بوده است.متن فارسی آن بارها در داخل و خارج ایران بطبع رسیده‌ است.در میان چاپهای خارج معروف‌تر از همه چاپ فرانسه است که شرق‌شناس‌ فرانسوی گارسن دو طاسی در 1857 و هم ترجمهء آن را در 1863 منتشر کرد.متن‌ دو طاسی اساس ترجمهء این اثر به چند زبان دیگر از جمله دو تحریر ملخّص و ساده‌ به انگلسیی واقه گشت یکی بوسیلهء مسنی( masani )که در 1924 چاپ شد و دومی‌ توسط نات( nott )در 1954(چاپ دوم،برکلی 1971).اهل فن این ترجمه‌ها را گویا هرگز جدّی نگرفته چون فرزندی نامشروع با آن معامله کردند.مدّتها پیش از این هر دو فیتز جرالد مشهور نیز اندکی از این مثنوی را بدون ترتیب خاصّ به انگلیسی درآورده‌ بود.

ترجمهء دیویس بکلّی از نوعی دیگرست.نخست آن‌که بخلاف سلیقهء مردم امروز به زبان زیبای شعر ساخته‌شده و حتّی باقتفای از قاعدهء مثنویهای فارسی دو مصراع هر بیت دارای یک قافیه است.دیگر آن‌که مترجم بی‌آن‌که مانند فیتز جرالد خود را از قید و بند عبارات و خیالات شاعر فارسی آزاد دانسته موافق ذوق خویش«هرچه می‌خواهد دل‌ تنگ»ش گفته باشد،چندان بنده‌وار و بی‌اختیار نیز بدنبال عطّار به راه نیفتاده،بلکه در را به روی ناهنجاریها و روده درازیهای سخن وی بسته است.سیّم آن‌که در نتیجهء همین‌ احتراز از وفای نابجا توانسته است جنبه‌های گوناگون طبیعت عطّار را صریح‌تر از متن یا به ملاحظهء آداب اجتماعی آن روزگار،چندان آشکار نیست دیویس از پرده بیرون کشیده‌ و رک و راست عرضه کرده است.به نمونهء زیر توّجه کنید:

شیخ بو بکر نشابوری به راه‌ با مریدان شد برون از خانقاه‌ شیخ بر خرد بود بی‌اصحابنا کرد خرناگه مگر بادی رها شیخ را زان باد حالت شد پدید نعره‌ای زد جامه برهم می‌درید بعد از آن کرد آن یکی از وی سؤال‌ کاخر اینجا در که کرد ای شیخ حال

(منطق الطیر،چاپ گوهرین،ص 162)

همین ادبیات را دیویس بگونه‌ای ترجمه کرده است که بر گردان آن به فارسی(البته با استفاده از همان اندازه آزادی که وی در جهت معکوس برخوردار بوده است)چنین‌ می‌شود:

شیخ بو بکر نشابوری به راه‌ با مریدان شد برون از خانقاه‌ شیخ بر خرد بود پرباد و بزرگ‌ دادناگه خر یکی گوزی سترگ‌ شیخ شد زان تیز اندر انقلاب‌ نعره‌زن،جامه‌دران،دیده پرآب‌ از مریدان کس بپرسید این چراست؟ گوز خر آخر نه از بهر خداست

اساس ترجمهء حاضر چاپ دکتر صادق گوهرین(بنگاه ترجمه و نشر کتاب 1348) است که جمعا دارای 4696 بیت و مبلغی توضیحات و حواشی است.عطّار 615 بیت‌ آغاز کتاب را به سبک قدما در توحید باری و نعت رسول و فضیلت یک یک خلفای‌ راشدین سروده و نیز وقتی اصل داستان با این بیت:

این زمان باری سخن کردم تمام‌ کار باید،چند گویم،و السلام

بسر می‌رسد،رشتهء گفتار را ادامه داده و 241 بیت دیگر در وصف حال خویش بر متن‌ افزوده است.آقای دیویس این دو بخش آغاز و انجام را که جمعا 856 بیت یعنی نزدیک‌ به یک پنجم کلّ کتاب می‌شود،از ترجمه حذف کرده است بی‌آن‌که دلیل حذف را بیان کند.شناسندگان عطّار البته منطق مترجم را برای این حذف،که ظاهرا بی‌معنی‌ بودن مقدّمات مذکور برای خوانندهء غیر مسلمان غربی و نامربوط بودن آن به داستان مرغان‌ است،می‌دانند و نیز حمله‌های دکتر حمیدی شیرازی را به شاعر نیشابوری هنوز از یاد نبرده‌اند(یغما،18 و 19).اینها درست،ولی دریغ است که کسی مانند آقای دیویس‌ با چنین قریحهء سرشار اوّل و آخر این کهنه کتاب را از ترجمهء خویش بیرون انداخته و به بهانه‌ای موجّه یا غیر موجّه اثر را ابتر ساخته است بخصوص که عطّار در همین دوو قسمت‌ هم 20 حکایت خواندنی(از جمله حکایت بسیار دلکش ابو سعید ابو الخیر در حمّام) گنجانیده است.

در عوض آن اوّل و آخر محذوف،که کاش در ترجمه می‌ماند،آقای دیویس اوّل و آخری افزوده است،که کاش نمی‌افزود.اگر از نگارنده دلگیر نشوند می‌گویم که این‌ مقدّمهء 26 صفحه‌ای و توضیحات 5 صفحه‌ای پایان کتاب مچ ایشان را باز کرده است.

شاید بهتر بود شرح‌حال عطّار را می‌دادند شخصی می‌نوشت آشنا با تحقیقات ریتر و فوزانفر و زرین‌کوب و امثال آنها.درست است که ایشان هشت سال(78-1970)در ایران زیسته و نیز همسری ایرانی گرفته‌اند که شریک این رنج(و ان شاء اللّه گنج) ترجمه بوده است،ولی باز هرکسی تخصّصی دارد و باید حدّ خود را بشناسد.تخصّص‌ آقای دیویس ادبیات انگلیسی است و تاکنون دو کتاب شعر نیز منتشر نموده است.حال‌ اگر بنده نیز که خیلی بیشتر از هشت سال در امریکا زیسته‌ام مثلا به قول آن دانشمند بغدادی استناد کرده نوشتم که شکسپیر عرب بوده و این نام تحریف شیخ زبیر است آیا آقای دیویس به ریشم نمی‌خندند؟این بررسی کوتاه جای ورود در مباحث عطّار شناختی نیست،ولی برای آن‌که نپندارند بیهوده خرده گرفته‌ام چند نمونهء ساده از لغزشهای ایشان را نقل می‌کنم.

توّلد عطّار نزدیک به 1120(-514 هجری)نبوده بلکه در 1142(-537 هجری، قول نفیسی)و باحتمال بیشتر در 46-1145(-540 هجری،قول فوزانفر)رخ داده‌ است.

درگذشت او در 1221(-618 هجری)بوده است نه در 1229(-627 هجری).

سفرهای عطهءار که دیویس ذکر کرده تماما محلهء تردیدست(ر ک.شرح احوال و آثار عطّار،ت؟لیف فوزانفر،ص 68-67).

بیتی که در آن 573 یا 583 سال تألیف منطق الطیر یاد شده،الحاقی است ونه‌ بی‌اعتبار(فروزانفر،ص 80-78).

سمعان نادرست و صنعان درست است(ر ک.ترجمهء حاضر ص 75-57 و یادداشتها ص 233).جای توجه است که نه تنها استادان ادبیات فارسی شاید باتفاق آراء «صنعان»خوانده و نوشته‌اند(ر ک.دکتر زرین‌کوب:نه شرقی،نه غربی،انسانی، ص 76-268)بلکه دکتر گوهرین نیز که در متن منطق الطیر اشتباها با اتکّاء به تحریر یک نسخه«سمعان»آورده،در تعلیقات کتاب(ص 22-320)خود ثابت کرده است‌ که«صنعان»درست است.

عباسّه را که 3-4 بار در متن ذکر شده است گویا چون در تعلیقات دکتر گوهرین از قلم افتاده،آقای دیویس کاملا مجعول پنداشته و گمان کرده‌اند وی زنی بوده است‌ خیالی(ص 230).ولی باید بدانند که وی مردی است تاریخی موسوم به ابو محمّد عباس بن محمّد بن ابی منصور که گویا حقّ استادی بر عطّار داشته و در 549 هـ/1153 م مرده‌ است.

در ص 232 سلطان محمود غزنوی را شاعر خوانده‌اند که حرفی سخت عجیب و بی‌اساس است.

معشوق طوسی را با ابو علی فارمدی یک دانسته‌اند(ص 233)که مطلقا خطاست.

امید که باد خبر این مقاله را به خانم دربندی و آقای دیویس برساند تا نقائص و عیوب کتاب را در چاپ دوم برطرف کنند.اصل مطالب ترجمهء منطق الطیرست که‌ سخت زیبا و دلچسب از آب درآمده است و ما همه بدین سبب مدیون و ممنون ایشان‌ هستیم.