ماجرای چگونگی کشف یک نسخهء خطی قدیمی دیوان حافظ در گور کهپور و تحشیه و چاپ آن*

قریب سی سال پیش مطلع شدم که پروفسور محمد زبیر صدیقی از دانشگاه کلکته‌ دربارهء یک نسخهء خطّی دیوان حافظ متعلّق به یک خانوادهء سرشناس گور کهپور در ایالت‌ اوتار پرادش( uttar pradesh )بنام خانوادهء«سبزپوش»تحقیقی در«کنگرهء بین‌ المللی خاورشناسان»عرضه کرده است.وقتی به پروفسور صدیقی مراجعه و در خصوص‌ این نسخهء خطی تحقیق کردم به من اطلاعی نداد.

در 1957 من از دانشگاه لکنهو به دانشگاه اسلامی علیگره انتقال یافتم و در این‌جا یا یکی از دانشجویان بخش فارسی آشنا شدم که از مردم گور کهپور بود و با خاندان‌ سبزپوش نزدیکی داشت.کوشیدم توسط وی دربارهء سرنوشت این نسخهء خطی اطلاعی‌ بدست آورم ولی هیچ‌کدام از افراد این خانواده چیزی در این خصوص نمی‌دانستند و وقتی به فقدان این نسخهء خطی بسیار گرانبها وقوف یافتند بسیار متعجب شدند.اما من‌ مطمئن بودم که این نسخه را پروفسور صدّیقی مورداستفاده قرار داده است.لذا از جانب‌ خانوادهء سبزپوش نامه‌ای در این باب به پروفسور صدّیقی نوشته شد و پاسخ وی حاکی از این بود که این نسخه را مدّتها پیش بازگردانده است.

در این موقع یکی از دوستان من دکتر محمود الهی به سمت دبیر زبان اردو در دانشگاه گور کهپور منصوب شد و من بدون فوت وقت برای یافتن این نسخهء خطی از او (*)استاد نذیر احمد یکی از دانشمندان و حققان سرشناس هندوستان است که تاکنون کتابها و مقاله‌های متعدد دربارهء ایران و ادبیات فارسی برشتهء تحریر درآورده.ایشان در حدود یک سال و نیم پیش متن انگلیسی مقالهء حاضر را به اریکا فرستادند تا ترجمهء آن در مجله چاپ شود.از آقای سلطان حسین سنندجی که از راه لطف برخی از اوقات‌ خود را صرف ترجمهء این مقاله نمودند سپاسگزاریم.

استمداد کردم ولی مدتی دراز نتیجه‌ای بدست نیامد تا پس از چندسال از دکتر محمود الهی‌نامه‌ای رسید مشعر بر این‌که وی در کتابخانهء خانقاه رشیدیّه جانپور ایالت اوتار پرادش که تولیت آن با خاندان«سبزپوش»گور کهپور است نسخهء موردبحث را یافته است.ضمنا دکتر الهی به من اطلاع داد که وی غالبا به این کتابخانه‌ می‌رود که وضعی بسیار ناهنجار دارد و نسخ خطّی آن را بصورتی بسیار نامرتب در گنجینه‌های چوبی شکسته قرار دارد و غالب آن نم کشیده و کرم خورده است ودکتر الهی‌ معمولا نسخه‌های خطی منتخب خود را از این قفسه‌ها بیرون می‌کشد.تصادفا روزی‌ یک نسخهء خطی را بیرون کشیده متوجه می‌شود که نسخهء خطی دیوان حافظ است و چون‌ دربارهء آن نسخهء خطی قدیمی مطالب زیادی از من شنیده بود بخاطرش می‌گذرد که این‌ نسخهء خطی همان است که من مدّتها بدنبالش بوده‌ام.

اکنون می‌دانستم نسخه‌ای که مدتها در جستجوی آن بوده‌ام به گور کهپور آورده شده‌ است و من می‌توانم از آن استفاده کنم.به دکتر محمود الهی توصیه کردم که آن را به‌ آقای عارف علی سبزپوش رئیس خانوادهء سبزپوش برگرداند.دکتر الهی این نسخه را بدو بازگردانید و ضمنا از وی خواستار شد که رونوشتی از آن به من تسلیم شود و او با این‌ تقاضا موافقت کرد.ولی وقتی اجازهء عکسبرداری از آن خواسته شد نپذیرفت.من بسیار مأیوس شدم،مع ذلک خوشوقت بودم که این نسخهء خطّی از خطر نجات یافته است و امیدوار شدم که دیر یا زود آفتابی خواهد شد.

تصادفا پس از چندسال من در سمیناری دربارهء«غالب»کهتوسط دکتر محمود الهی و تحت‌نظر بخش اردوی دانشگاه گور کهپور تشکیل شده بود شرکت جستم و در آن‌ جا با آقای هاشم علی سبزپوش،برادر کوچک آقای عارف علی،آشنایی یافتم.وی از من پرسید آیا هنوز به آن دیوان خطّی که در نتیجهء مساعی خودم پیدا شده بود علاقه‌مند هستم؟من به این سؤال پاسخ مثبت دادم ولی بدو گفتم که هرگاه این مطلب باعث‌ تیرگی روابط میان دو برادر گردد حاضر نخواهم بود از این نسخهء خطی استفاده کنم.اما آقای هاشم علی مرا مطمئن ساخت کهدر استفادهء از این نسخه دارای اختیار کامل‌ می‌باشد.وی ین نسخه را به منزل آقای دکتر الهی آورد و من به خواندن و رونویس‌ کردن ابیات لازم پرداختم و در ظرف چهار یا پنج روز مطالع غزلها،قطعات،رباعیات، و حتی تمام مفردات را یادداشت کردم و از خواندن مطالب پایان نسخه که حاوی نام‌ کاتب و تاریخ تحریر آن بود سخت بهیجان آمدم زیرا این نسخه را سه سال از نسخهء خلخالی که مبنای کار«قزوینی-غنی»بود قدیمتر یافتم.این نسخه همچنین مشتمل بر مقدمه‌ای سخت موردنیاز ارباب تحیق بود که در هیچ‌یک از نسخه‌هایی که در قرن‌ نهم کتابت شده است وجود ندارد.از مشخصّات دیگر این نسخه شیوهء کتابت آن بود که‌ مشخصات کتابت نسخه‌های خطّی فارسی در قرون هشتم و نهم را درا بود.علاوه‌براین‌ چندین غزل و اشعاری از انواع دیگر را دربر داشت که بعنوان«الحاقی»از نسخهء «قزوینی-غنی»حذف شده بود.متعاقب آن،من در مجلهء«ایران‌شناسی»دانشگاه‌ تهران مقاله‌ای منتشر ساختم که موضوع اصلی آن غزلهایی بود که انتساب آنها به حافظ مشکوک است.با انتشار این مقاله،محققان ایرانی به ارزش نسخهء خطّی گور کهپور وقوف یافتند.

در این میان آقای عارف علی در جوانی درگذشت و بمناسبت مرگ او نامهء تسلیتی به‌ آقای هاشم علی سبزپوش نوشتم و ضمن نامهء دیگری بعنوان آقای دکتر محمود الهی از او خواهش کردم اندوه و همدردی مرا از مرگ غم‌انگیز برادر آقای هاشم علی به وی ابلاغ‌ کند.پس از تسلیم پیام تسلیت من به آقای هاشم علی توسط دکتر الهی،نامبرده چنان‌ تحت‌تأثیر قرار گرفت که به من اجازه داد نسخهء خطّی موردبحث را به دلخواه خود مورد استفاده قرار دهم،و دکتر الهی توصیه کرد که پس از دو هفته که ناراحتی و اندوه آقای‌ هاشم علی از مرگ برادرش تسکین می‌یابد شخصا به گور کهپور بروم.

در این هنگام من به آقای م.ح.رضوی کتابدار کتابخانهء م.ا.آزاد(مولانا ابو الکلام)در دانشگاه اسلامی علیگره مراجعه کردم و اهمیّت نسخهء خطّی گور کهپور و کیفیاتی که مرا به مطالعهء آن مجاز ساخته بود توضیح دادم و از او تقاضا کردم عکّاس کتابخانه را برای‌ چند روز در اختیارم قرار دهد.آقای رضوی از راه لطف عکّاس را به تهیّهء میکروفیلم از این‌ نسخه مأمور ساخت،متعاقب آن در تاریخی که پیشنهاد شده بود من باتّفاق عکّاس و دستگاه تهیّهء میکروفیلم به گور کهپور رفتم.پس از رسیدن به آن‌جا به آقای‌ «احمد علی»عکّاس پیشنهاد کردم که نزد یکی از خویشاوندانش منزل گزیند و خودم‌ رونویس کردن نسخهء خطّی را در منزل آقای هاشم علی آغاز کردم.من نزد آقای دکتر محمود الهی در دانشگاه اقامت گزیدم و آن‌جا را ساعت 7 صبح ترک می‌گفتم و به‌ منزل آقای هاشم علی در محلّهء اونچوا unchwa mohalla می‌رفتم و تا دیری از شب کار می‌کردم.در نتیجه،علاقهء همهء افراد خانواده نسبت به من جلب شد و آقای هاشم علی‌ اصرار ورزید که از این نسخه میکروفیلم تهیه کنم ولی من این پیشنهاد را براساس‌ این بهانه که وسیلهء تهیهء میکروفیلم در گور کهپور نیست،رد کردم.نقشهء من این بود که قبلا از تمام این نسخه رونوشت بردارم آن‌گاه میکروفیلم تهیّه شود.نسخه‌برداری را در مدتی قریب دو هفته بانجام رساندم.آن وقت تاریخی معین شد و نسخهء خطّی در اقامتگاه دکتر الهی به عکّاس تسلیم گردید و او سه نسخه از آن تهیهء نمود:یکی برای‌ کتابخانهء دانشگاه،یکی برای آقای هاشم علی،و سومی برای استفادهء شخص من.حتّی‌ پس از پایان کار عکسبرداری از نسخهء خطی هم،به آقای هاشم علی گفته نشد که من از علیگره با خود عکّاس آورده بودم.پس از این سفر موفقیّت‌آمیز به علیگره بازگشتم و امتنان‌ خود را از این همکاری به آقای رضوی که بدون آن این کار صورت نمی‌پذیرفت تقدیم‌ کردم.

این نسخهء نفیس جزئی از مجموعه‌ای است که محتوای آن مشتمل است بر:

1-دیوان سعدی که بنام مشّرف الدین مصلح خوانده شده(از ورق 1 تا پایان نسخه) در متن.

2-حاشیه از ورق 1 تا پایان نسخه که فقرات زیر را دربر دارد:

الف-مثنوی جمشید و خورشید(از ورق یک الف تا ورق 44 ب).

ب-دیوان حافظ(از ورق 45 الف تا 140 الف).

ج-دیوان جلال عضد(از ورق 141 الف تا 211 ب).

د-منتخبات دیوان کمال خجند(از ورق 212 الف تا 263 ب).

در پایان دیوان حافظ در ورق 140 الف نام کاتب به شرح زیر آمده است:

«تمّ الدیوان بعون الملک المنّان بید الفقیر الراجی الی رحمة ربّه الباری محمّد بن‌ سعید بن عبد اللّه القاری عفر الله له و لصاحبه و نحن قال آمین یا ربّ العالمین.»

و در پایان متن این نسخه نام سعدی چنین ذکر شده است:

«تمّت الدیوان من کلام ملک المشایخ و العلماء افضل الشّعرا املح المتکلمین افصح‌ المتأخرین قدوة السّالکین مشّرف الدّین سعدی بن مصلح الشّیرازی غفر اللّه له الخ…»

اما در حاشیهء آخرین ورق این نسخه نام کاتب تکرار گشته و تاریخ تحریر برای‌ نخستین بار در این عبارات تعیین شده است:

«تمّ الکتاب المتن و الحاشیه،انتخاب الدّیوان الشیّخ العارف الفاضل الکامل ملک‌ الشّعراء المتأخرین عمدة السّالکین کمال الملّة و الدین الخجندی روّح الّله روحه علی‌ یدی العبد الضعیف المحتاج الی رحمة ربّه الباری محمّد بن سعید بن عبد اللّه الحافظ القاری اصلح الله احواله فی سلخ ذی الحجّة اربعر و عشرین و ثمان مأته الهجریّة الصّلوة علی نبیه محمّد و آله اجمعین»

کاتب این نسخه محمد بن سعید بن عبد الله الحافظ القاری تحریر این نسخه را در آخر ذی الحجه سال 824 هجری بپایان برده که سه سال پیش از تاریخ نسخهء خلخالی است‌ که اساس کار میرزا محمد قزوینی است.این نسخه شامل 432 غزل در قبال 495 غزل‌ نسخهء خلخالی است و تمام خصوصیّات کتابت قرن هشتم و آغاز قرن نهم نسخه‌های‌ خطّی فارسی را واجد می‌باشد و ازجمله قاعدهء تحریر دال و ذال فارسی در آن رعایت شده‌ است.

پس از این مقدّمات تنظیم یک نسخهء انتقادی از دیوان حافظ را ب رمبنای این متن‌ بعهده گرفتم و در ظرف چند ماه آن را با چند نسخهء معروف چاپی ازجمله نسخهء قزوینی‌ مقابله کردم.آن‌گاه مقدّمه‌ای بر آن نوشتم که اساس ان بررسی توجیهات میرزا محمد قزوینی بود در حذف تعداد زیادی از غزلیات معروف حافظ به دلیل نبودن آنها در نسخهء خلخالی.میرزا محمد پاره‌ای از این اشعار را مؤکدا«غیر اصیل»(الحاقی)می‌داند. بخشی از نظریات وی بقرار زیر است:

«چون نسخهء[خلخالی‌]که در سنهء 827 کتابت شده عجالة تا نسخهء قدیمتری از آن‌ بدست نیامده آن را باید قدیمترین نسخ موجودهء تاریخ‌دار حافظ در دنیا محسوب داشت‌ لهذا من خود را ملتزم و مقید کردم که در خصوص کمیّت اشعار یعنی از لحاظ عدهء غزلیات و عدهء ابیات هر غزلی…از ابتدا تا انتهای کتاب فقط ومنحصرا همان نسحه را اساس کار خو قرار دهم و هرچه در آن نسخه موجود است از غزلیات و مطعات و مثنویات و رباعیات تماما و بدون هیچ زیاده و نقصان آنها را چاپ کنم و هرچه در آن‌ نسخه موجود نیست،خواه غزلّیات مستقل و خواه ابیات متفرقهء بعضی غزلها یا غیر ذلک، آنها را مطلقا کالعدم انگاشته بکلی از آن صرف‌نظر نمایم زیرا که چون این نسخه‌ نسخهء کامل تمامی است از دیوان خواجه و خلاصه و انتخابی از آن نیست،پس هرچه در این نسخه نیست،باحتمال بسیار قوی بلکه تقریبا بنحو قطع و یقین الحاقی و اشعار دیگران‌ است که بعدها در دیوان خواجه داخل کرده‌اند.»(ص:لط،م).

وی سپس چنین ادامه می‌دهد:

«هرچه خارج از این نسخ باشد از اشعار الحاقی خواه غزلیّات الحاقی و خواه ابیات‌ الحاقی هر غزل،همه را بکّلی کالعدم انگاشته به هیچ‌وجه آنها را داخل دیوانه خواجه‌ ننمایم…تا آن‌جا که مقدور من است درّ و خر مهره را در یکی رشته جمع نکنم و ابدا شهرت بعضی از آن اشعار الحاقی در نسخ جدیده مرا وا ندارد که حتی یک غزل یا حتی‌ یک بیت که در نسخ اساس نیست بر دیوان خواجه علاوه نمایم.»(ص:لز،لح)

«پس از مجموع این قرائن ظنّ بسیار قوی بلکه علم قطعی حاصل می‌شود که آن‌چه غزلیّات بتمامها یا ابیات متفرقهء هر غزلی در این چهار نسخه موجود نیست تقریبا بنحو قطع‌ و یقین و بدون هیچ شک و شبهه از خود حافظ نیست بلکه از دیگران است که بعدها متدرجا در دیوان خواجه داخل شده است.»(ص:مب)

مبنای الحاقی دانستن تعداد زیادی از اشعار اضافی حافظ و حذف آن از دیوان وی‌ توسط میرزا محمد قزوینی عدم ثبت آن در کهنترین نسخهء شناخته شده تا آن زمان یعنی‌ نسخهء خلخالی است که تاریخ کتابت آن 827 هجری است.امّا باید در نظر گرفت که‌ نسخهء خطی گور کهپور که نسخه‌ای است سه سال قدیمتر،اشعار زیر را شامل است که از دیوان حافظ چپ قزوینی حذف شده است و این امر دلیل قاطع است که نظر قزوینی را دربارهء الحاقی بودن این اشعار ابطال می‌کند.فهرست اشعار اضافی در نسخهء گور کهپور که قزوینی از نسخهء تصحیح شدهء خود حذف کرده بقرار زیر است:

الف-13 غزل به مطلع:

صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب

این پیک نامه‌بر که رسید از دیار دوست

حال دل با تو گفتنم چه خوش است

از نظربازی ما بیخبران حیرانند

برید باد صبا دوشم آگهی آورد

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آورد*

گل آمد خوش و ز آن خوشتر نباشد

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس

ما پیش خاک پای تو صد رو نهاده‌ایم‌ ای شام ز کوی ما گذر کن

ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده

ای ز شرم عارضت ل کرده خوی

ب-هفت قطعه با مطلع:

دل مبند ای مرد بخرد در سخای عمرو زید

رحیم منکر خمّار بود روزی چند

(*)این غزل در صفحهء 78،دیوان حافظ،تصحیح قزوینی-غنی،چاپ زوار تهران مذکور است.

شاها مسافری ز بهشتم رسیده است

کلک کوته‌نظرم بین که بر طغرل‌شاه

به سمع خواجه رسان ای ندیم

تا کار به کام دل مجروح شود

دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر

ج-چهار رباعی ذیل:

آواز پر مرغ طرب می‌شنوم

مقبول دل خواص و مشهور عوام

راه طلبت ز خار غمها دارد

باز آی که چشمم به جمالت نگران است

د-2 بیت:

تمنای من از عمر و جوانی

شکّر شکر به شکرانه بیفشان حافظ

مؤید استدلال من وجود آن اشعار اضافی در نسخهء خطّی کتابخانهء آصفیهء حیدرآباد است‌ که قزوینی آن را الحاقی دانسته است.نسخهء خطّی حیدرآباد مجموعه‌ای از اشعار زیر است:

کلیله و دمنه،منطق الطیر و دیوان حافظ که تاریخ کتابت آن در پایان نسخه چنین ذکر شده‌ است:

قد فرغ من کتابته یوم الثلثا ثانی عشر ربیع الاوّل سنه ثمان عشر و ثمانمائه»و فهرست اشعار اضافی در نسخهء حیدرآباد که 9 سال قدیمتر از نسخهء خلخالی است‌ عبارت‌است‌از:

الف-9 غزل:

ز دل برآمدم و کار برنمی‌آید

دادگرا تو را فلک جرعه‌کش پیاله باد

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

مرا می دگرباره از دست برد

ساقیا مایهء شراب بیار

صبا به مقدم گل راح و روح می‌بخشد

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس

ای ز شرم عارضت گل غرق خوی

ساقی اگرت هوای ماهی

ب-5 قطعه:

گه به حکمت قطره را گرداند لؤلؤ در صدف

ای جهان و هرچه هست از آفرینش در جهان

دل منه ای مرد بخرد بر سخای عمرو و زید

حسن این نظم از یان مستغنی است

دریغا خلعت و حسن و جوانی

ج-3 رباعی:

نام بت من که مه ز رویش خجل است

چون جامه ز تن برکشد آن مشکین خال

شیرین‌دهنان عهد بپایان نبرند

از تفصیلات بالا به این نتیجه می‌رسیم که باتوجه به مشترک بودن 4 شعر در دو صورت بالا،دو نسخهء گور کهپور و حیدرآباد که هردو از نسخه خلخالی قدیمتر است، جمعا 19 غزل و 11 قطعه و 7 رباعی و دو فرد دیگر اضافی دارد که در چاپ قزوینی

حذف شده است،بنابراین،عقیدهء قزوینی دربارهء الحاقی بودن‌[این‌]اشعار حافظ غلط و نادرست است و در نتیجه دیوان چاپ وی شایستهء مقامی که عموما برای آن قائلند نمی‌باشد و من امیدوارم از بابت ابراز این عقیده معذور شناخته شوم.

اجازه می‌خواهم اضافه کنم که خوشوقتم که به کشف و معرفی و بالاخره انتشار نسخه‌ای خطّی از دیوان حافظ در 1971 توفیق یافتم که شاید در امر تحقیق متن دیوان‌ بزرگترین شاعر غزلسرای شرق نقطهء تحوّلی گردد.بعلاوه مفتخرم بر این بیفزایم که آن‌ نسخهء دیوان حافظ که international oriental journal of new york در شمارهء 1972 خود آن‌ را«نسخهء مفقوده»قلمداد کرده است یک سال پیشتر توسط این جانب منتشر شده بود.

اهمیت این نسخه از جهات زیر است:

1-این نسخه محتوی چندین شعر است که قزوینی آن را«الحاقی»خوانده و زا یان‌ حیث افق تازه‌ای را برای دانشمندان علاقه‌مند به تحقیق دربارهء دربارهء حافظ می‌گشاید.

2-این نسخه حاوی مقدّمه‌ای از جامع گمنام دیوان است که چنین مقدمه‌ای در هیچ‌یک از نسخ خطی دیوان حافظ مربوط به قرن نهم وجود ندارد و شامل اطلاعات‌ فراوانی است که موضوعات تازه‌ای را در تحقیق و بررسی دربارهء حافظ و زندگی او

عنوان می‌سازد و نکات مهم آن بقرار زیر است:

الف-نام جامع و نویسندهء مقدّمهء دیوان حافظ را عموما محمّد گلندام‌ می‌دانند.میرزا محمّد قزوینی این نام را مربوط به دیوانهای مؤخرتر می‌داند.چنین نامی‌ در مقدّمهء نسخهء خطّی گور کهپور وجود ندارد و این امر نظریهء قزوینی را در این مورد تأیید می‌کند.

ب-این عبارت:«خصوصا امام المشارق و المغارب،جامع اصناف حقایق و معارف و قائل کلمهء انا کلام الله الناطق اسد اللّه الغالب علی بن ابیطالب:

شهنشهی که سحرگاه روز فطرت بود غرض وجود شریفش ز خلقت انسان الخ

که قزوینی آن را الحاق بعدی می‌داند،در مقدمهء گور کهپور وجود ندارد.

ج-در این مقدمه تاریخ مرگ حافظ با حروف الفباء 791 نوشته شده است ولی‌ طبق حروف ماده تاریخ این مقدمه به شرح زیر:

به سال با و صاد و ذال ابجد ز روز هجرت میمون احمد بسوی جنّت اعلی روان شد فرید عصر شمس الدین محمّد به خاک پاک او چون برگذشتم‌ نگه کردم صفا و نور مرقد

سال مرگ وی 792 می‌شود.این اختلاف تاکنون توجیه نشده است.میرزا محمّد قزوینی سال 792 را صحیح دانسته است در مادّه تاریخ اوّل بر این نظر است که سال‌ 791 از قطعه‌ای استخراج شده که«خاک مصلّی»را ماده تاریخ معیّن کرده است،ولی‌ این تاریخ نادرست.هرچند رأی میرزا محمد قزوینی دربارهء تاریخ حقیقی‌[مرگ‌ حافظ]792 صحیح است تاریخ نادرست 791 از آن قطعه استخراج نشده زیرا همین‌ تاریخ‌[791]در مقدمهء گور کهپور هم آمده و سابقه‌ای طولانی دارد و این مطلب محققین‌ را در برابر مسألهء مشکلی قرار می‌دهد.

د-کلمهء«شهید»که در سلک دیگر نعوت موصوف بهای شاعر در این عبارت‌ آمده:

«ذات ملک صفات مولاناء معظم مرحوم سعید شهید مفخر افاضل العلماء استاد نحاریر الادباء…شمس الملة و الدین محمّد الحافظ الشیرازی»

دقیقا در این مقدمه ذکر شده است.هرچند این کلمه برای قزوینی موجب ابهام شدیدی‌ شده ولی الحاقی نیست و مسأله‌ای را مطرح می‌سازد که شایستهء مطالعهء جدّی از جانب‌ دانشمندان است.

ه-این مقدّمه متضمن اطلاعاتی دست اوّل دربارهء زندگی و فعالیّت علمی شاعر می‌باشد.عبارت«ملازمت شغل تعلیم سلطان»که منحصرا در این مقدمه آمده،دلیل‌ است بر این‌که حافظ بعنوان معلّم پادشاه بخدمت گمارده شده است ولی در مقدّمهء نسخهء قزوینی این عبارت نیست و بصورت بکلی متفاوت«ملازمت بر تقوی و احسان»تغییر یافته است.همچنین عبارت«تحشیهء کشّاف و مفتاح»در این مقدمه که بنحوی غیرقابل‌ اشتباه حاکی است که حافظ حاشیه یا شرحی بر کشّاف و مفتاح نوشته است که در نسخهء قزوینی به«بحث کشّاف و مفتاح»تغییر یافته که مفهوم آن این است که حافظ صرفا به مطالعهء کتب مسبوق الذکر علاقه‌مند بوده است.بعبارت دیگر قزوینی مانند پاره‌ای دیگر از محققان عقیده دارد که الحاقات بعدی در متن به این نتیجه انجامیه که‌ بغلط،نوشتن حاشیه‌ای را بر کشاف و مفتاح به حافظ منسوب ساخته‌اند و بعقیدهء این گروه‌ انتساب معلّمی سلطان به حافظ نادرست و ناشی از یک متن مجعول بوده است.ولی‌ صحّت نظریهء ایشان مشکوک است زیرا آنچه را الحاق متأخر و بعدی بر متن می‌انگارند در این موثّقترین مقدمه وجود دارد،لذا این مقدّمه باز موضوع جالبی را برای تحقیق و بررسی‌ مطرح می‌سازد.

*** چنان‌که که قبلا بیان شد من یک نسخهء انتقادی از دیوان حافظ بر مبنای نسخهء گو کهپور تهیه کردم.این متن با مقابله و مقایسه با تعدادی از نسخه‌های چاپی مهّم از جمله نسخهء قزوینی تهیه و اختلافات متون در زیر هر صفحه ذکر شده بود ولی از نقل‌ اشعار اضافی موجود در سایر نسخه‌ها در آن خودداری ورزیدم،زیرا هدفم این نبود که‌ یک مجموعهء کلی از دیوان حافظ تهیّه کنم بلکه می‌خواستم یک نسخهء انتقادی بر پایهء نسخهء خطّی گور کهپور فراهم آورم ولی متن مقدّمه با مقدمه‌های نسخهای چاپی مقابله‌ شد و اوراق مفقودهء آن مطابق متن حافظ قزوینی تکمیل گشت.

وقتی این کار در شرف انجام بود یکی از دوستان ایرانی،آقای سید محمد رضا جلالی نائینی به من گفت که مایل به انتشار آن است.من خود را در قبال این پیشنهاد متعهد نساختم.اما وقتی متن انتقادی حاضر شد،آقای جلالی نائینی به علیگره آمد و از من تقاضا کرد نسخهء آمادهء چاپ را به وی بدهم.مقارن همان‌وقت پیامی از آقای دکتر خانلری حاکی از علاقهء مفرط ایشان به انتشار این دیوان با شروط بسیار سخاوتمندانه رسید ولی من نشر این کتاب را توسط آقای جلالی نائینی ترجیح دادم و نامبرده این نسخهء دستنویس را با خود به ایران برد و بدون اجازهء من در متن آن تغییرات فراوانی داد.مقدّمهء مرا بکلی دگرگون ساخت،با الحاق یادداشتهایی سبب افزایش تعداد نسخه بدلها در زیرنویس صفحات شد و بالاخره نام خود را هم بعنوان شریک در تصحیح بر آن افزود.همهء این اقدامات برخلاف میل و رضای من و ناقص قرار فیمابین بود!

این عمل خودسرانهء ایشان در افزودن نام خود بعنوان شریک در تألیف،داستانی‌ تاریخی را بیاد می‌آورد که شاید ذکرش برای خوانندگان مفید باشد.ابو الحسن هجویری‌ صاحب کتاب معروف کشف المحجوب در تصّوف دربارهء دلیل اصلی ذکر نام خود در فصل اوّل این کتاب چنین می‌نویسد:

«آن‌چه به ابتداء کتاب نام خود اثبات کردم مراد از این دو چیز بود یکی نصیب‌ خاصّ و دیگر نصیب عام.آن‌چه نصیب عامّ بود آن است که چون جهلهء این علم کتابی‌ نو بینند که نام مصنّف آن به چند جای بر آن مثبت نباشد نسبت آن کتاب به خود کنند و مقصود مصنف از آن برنیاید که مراد از جمع و تألیف و تصنیف کردن بجز آن نباشد که‌ نام مصنّف بدان کتاب زنده باشد و خوانندگان و متعلّمان وی را دعاء خیر گویند که مرا این حادثه افتاد به دوبار:یکی آن‌که دیوان شعرم کسی بخواست و باز گرفت،و اصل‌ نسخه جز آن نبود،آن جمله را بگردانید و نام من از سر آن بیفکند و رنج من ضایع کرد، تاب الّله علیه.و دیگر کتابی کردم هم اندر طریقت تصّوف،نام آن منهاج الدین.یکی از مدّعیان رکیکه که کرای گفتار او نکند نام من از سر آن پاک کرد و به نزدیک عوامّ چنان‌ نمود که وی کرده است،هرچند خواصّ بر آن قول بر وی خندیدندی،تا خداوند تعالی‌ بی‌برکتی آن بدو دررسانید و نامش از دیوان طلاّب درگاه خود پاک گردانید.اما آن‌چه‌ نصیب حاصّ بود آن است که چون کتابی بینند و دانند که مؤلف آن بدان فنّ و علم عالم‌ بوده است و محقق رعایت حقوق آن بهتر کنند و بر خواندن آن و یاد گرفتن آن بجدّتر باشند و مراد خوانند و صاحب کتاب از آن بهتر برآید»*

عین این واقعه را حضرت نظام الدین اولیاء با مختصر تغییری در کتاب فوائد الفؤاد نقل کرده است.

نسخهء موردبحث دیوان حافظ بالاخره در 1971 از جانب آستان قدس رضوی برای‌ پخش رایگان بین دانشمندان چاپ شد و من هم چهل نسخه از آن بدون هیچ سود یا حقّ‌ التألیف یا حقّ الزحمهء دیگری دریافت کردم.چاپ دوم آن پس از مقابله با یک نسخهء کهنهء دیوان حافظ موجود در ترکیه ونقل مطالبی از آن در 1352،و چاپ سوم آن عین‌ (*)کشف المحجوب،تألیف ابو الحسن علی بن عثمان بن ابی علی الجلاّبی الهجویری الغزنوی،چاپ ژوکوفسکی، لنین گراد 1926،ص 1-2(با اندکی تغییر در رسم الخطّ). مطالب چاپ دوم در 1354(1976)توسط بنگاه امیر کبیر در تهران منتشر گشت.از چاپ دوم یک نسخه به من داده شد در حالی‌که از چاپ سوّم یک نسخه هم از آقای‌ جلالی نائینی دریافت نکردم.ولی پس از مدّتی بسته‌ای محتوی چهار نسخه هم از آقای‌ جلالی نائینی دریافت نکردم.ولی پس از مدّتی بسته‌ای محتوی چهار نسخه از چاپ‌ سوم با نامه‌ای از مدیر مؤسّسهء امیر کبیر دریافت داشتم مشعر بر این‌که چون نسخه‌ای از این کتاب از جانب ویراستار(جلال نائینی)آن به من داده نشده این چند نسخه را بعنوان هدیه برای من فرستاده‌اند.در این نامه اضافه شده بود که سود حاصل از چاپ این‌ نسخه را آقای جلالی نائینی دریافت کرده است!چنین رفتاری از جانب«رئیس کانون‌ وکلای دادگستری ایران»کاملا غیرمنتظره بود.آقای جلالی نائینی مطلقا از استرداد عکس نسخهء گور کهپور و اوراق ضمیمهء آن و نیز نسخهء آمادهء چاپ که به وی امنت داده‌ شده بود امتناع ورزید.من از این همه چشم می‌پوشم ولی نمی‌توانم با این امر موافقت‌ کنم که این شخص بعنوان مقامی صالح برای اظهار نظر دربارهء حافظ و یا دیوان مورد بحث عرفا بنام«حافظ چاپ جلالی نائینی»(مانند حافظ چاپ قزوینی)شناخته شود. این ماجرا درست مصداق این دو بیت اقبال به زبان اردوست که می‌گوید:

دست دولت‌آفرین،مانند اهل دولت که به غریبان زکات می‌دهند،مزد رنج خود را دریافت می‌دارد.

سرمایه‌دار در پرتو تزویر خود پیروز می‌گردد در حالی‌که مزدور بخاطر ساده‌دلی‌ خود شکست می‌خورد.

شیکاگو-28 دسامبر 1985