منتخباتی از صادق هدایت
sadeq Hedayat:An Antholigy سلسلهء ادبیات معاصر ایران،شمارهء 2( Ehsan Yarshater(ed. به سرپرستی احسان یار شاطر Modern Persian Literature Series 2 وست و یوپرس،کلورادو،1979. Westview Press,Boulder,Co.1979
بعد از انقلاب اسلامی در ایران و پرشور و آشوب شدن سایر کشورهای خاورمیانه، تعداد کتابهای جدید به زبان انگلیسی و زبانهای مختلف اروپا در مورد اقتصاد، سیاست و تاریخ کشورهای عالم اسلامی،و بخصوص ایران،کثرت یافتند.همراه با این کتابهای بیشمار،چند مجموعه از آثار ادبی معاصر ایران هم به انگلیسی ترجمه شده و بچاپ رسیده است.متأسفانه این چند کتاب که مشتمل بر نمونههای برگزیدهء شعر نو فارسی و منتخباتی از مشهورترین داستانهای کوتاه نویسندگان دوران اخیر ایران است، مورد توجه غریبان قرار نگرفته است.این دلیل نیست که ادبیات معاصر ایران در مقابل ادبیات غربی قاصر و ضعیف مانده است،بلکه علت آن،کمبود آشنایی مردم امریکا و اروپا با فرهنگ ایرانی است از یک جهت و از جهت دیگر فقدان مترجمین ماهرکه در آن واحد ذوق و طبع ادبی و هم آشنایی کافی با زبان فارسی و زبان انگلیسی داشته باشند.طبعا وقتی که ترجمههای زیبا از آثار ادبیات یک ملت به زبان دیگر وجود نداشته باشد،نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که عموم مردم به خواندن آن رغبت کنند.
اما باعث تعجب است که مورخان و محققان وضع سیاسی یا اقتصادی یا اجتماعی در ایران و در سایر عالم اسلامی کمتر به نوشتههای ادبی و هنری و حتی فلسفی توجه کردهاند.اگر نظری به تطورات و ترقیات در میدان ادبیات و فلسفه و بطور کلی زندگی فرهنگی جامعهء ایرانی نیندازیم،چگونه میتوانیم به فهم عمیق کلیهء جامعه و نظام سیاسی آن برسیم؟باید به نقش ادبیات و مثلا سینما در انتشار افکار مهم و جدید و ایدئولوژیهای سیاسی و حتی در تشکیل دادن طرز تفکر هر جامعه اعتراف کنیم و آن را برسمّیت بشناسیم.
بنابراین،هر کوششی در میدان ترجمهء آثار فرهنگی و ادبی ایران حاصلی پربار دارد.به این دلیل کتاب منتخباتی از صادق هدایت را باید با رویی گشاده بپذیریم.این اثر که دومین کتاب در«سلسلهء ادبیات معاصر ایران» Modern persian Literature ) Series )میباشد بسر پرستی استاد احسان یار شاطر چاپ شده و مشتمل است بر یک مقدمهء کوتاه از ایشان و هفده داستان که بکوشش افراد مختلف به انگلیسی ترجمه شده است.داستانهایی که در این مجموعه ترجمه شده از این قراراند:
«علویه خانم»،«داش آکل»،«طلب آمرزش»،«گرداب»،«آفرینگان»،«؟؟؟ قطره خون»،«بنبست»،«سگ ولگرد»،«عروسک پشت پرده»،«زندگی بگور» «تجلّی»،«داود گوژپشت»،«لاله»،«زنی که مردش را گم کرده بود»،«حاجی مراد»،«آینهء شکسته».
اغلب ترجمهها از لحاظ نثر انگلیسی و وفاداری به متن اصلی فارسی خیلی خوب هستند،مخصوصا داستانهایی که آقای اسپونر( Brian Spooner )به سبک روان شیرین انگلیسی ترجمه کردهاند(«طلب آمرزش»،«گرداب»،«سه قطره خون» «سگ ولگرد»،و«لاله»)و داستان«زنی که مردش را گم کرده بود»که خانم والدمن ( Marilyn Waldman )با همکاری دکتر گیتی نشأت ترجمه کردهاند.داستان«علویه خانم»را نیز که بسبب زبان عامیانهء فارسی که هدایت برای تصویر دقیق شخصیات آن قصّه بکار میبرد،چیزی آسان نیست،خانم کاپوشینسکی( Gisele Kapuscinski ) با همکاری خانم همبلی( Mahin Hambly )به زبان جالب و رنگارنگ انگلیسی نقل کردهاند که خواننده از نثر آن لذّت میبرد.
ترجمهء بعضی از این داستانها را خوانندهء انگلیسی زبان چندان فصیح و روان نخواهد یافت،مثلا«عروسک پشت پرده»( “The Doll Behind the Curtain” )یا«آبجی خانم»( “The Spinster” )که هرچند مقصود اصلی آنها در ترجمه تحریف نشده است، سبک انگلیسی آنها برای یک خوانندهء غربی زیاد لذّتبخش نیست.
در این مجموعه مانند ترجمهء هر اثری به یک زبان خارجی،گاه گاهی با کلمهای یا جملهای غیر دقیق برخورد میکنیم.مترجمان این داستانها بنده را معذور خواهند داشت اگر چند پیشنهاد کوچک با نظری به اصلاح ترجمه اینجا ذکر کنم:
در ص 42 کتاب حاضر،این جملهء فارسی از«داش آکل»:«داش آکل از مردم دستگیری میکرد،بخشش مینمود….»چنین ترجمه شده: “Dash Akol helped people,he gave money to charity…” چون مفهوم بخشش نمودن،اینجا مساوی با مفهوم “giving money to charity” در جامعهء غربی نیست،شاید مناسبتر باشد اگر اینطور ترجمه شود: “He was generous with his money.” یا این جملهء داش آکل:«داش آکل به حالت پکر گفت:جون جفت سبیلهایت یک بطر خوبش را بده گلویمان را تازه کنیم»که در ص 49 بدینسان ترجمه شده: “Dassh Akol rumbled:”By the soul of the two halves of your moustache,give me a good bottle to refresh my throat بدیهی است که نقل کردن اصطلاح عامیانهء فارسی پهلوانی کلمه به کلمه به انگلیسی زیاد مفید نیست زیرا که معنی درست و مساوی نمیدهد،بلکه مضحک است.ترجمهء لفظی اینجا خوانندهء انگلیسی زبان را به این نتیجه خواهد کشید که داش آکل مرد بسیار عجیبی است که مقصود خودش را رکیک و لودهوار اظهار میکند.آیا دقیقتر نمیشود اگر چنین ترجمه کنیم:
“Dash Akol rumblled:”Give me a bottle to wet my lips,and by Jove,make it the best you”ve got.” یک جای دیگر(ص 44)میخوانیم که داش آکل در جلسهء تذکر حاجی صمد به زن بیوهء او میگوید: “Madam,I pary that you yourself will go in health.God has bestowed upon you the gift of childern…” این ترجمهء نادرستی است از این جملهء فارسی:«خانم سر شما سلامت باشد،خدا بچههایتان را به شما ببخشد».بنده پیشنهاد میکنم که بدینگونه ترجمه شود: “Madam,may you at least be in good health ,and may God preserve your childern.” در داستانی دیگر،«آفرینگان»آنجا که هدایت دخمههای زرتشتی را بطوری مفصل و خوفناک تصویر میکند،جملهء زیر را میخوانیم: «شبها از دور صدای خندهء کفتار شنیده میشد…ولی چون راه بدان جا نداشتند صدای آنها مانند صدای گربه بچهای میشد که دستش به خوراکی نمیرسد.»نکتهء کوچکی است،ولی این عبارت«صدای آنها مانند صدای گربه بچهای میشد که دستش به خوراکی نمیرسد»چنین ترجمه شده(ص 78):
“Their howls resembled those of a child crying for food placed out of his reach.” لا بد مترجمان نخواستهاند«گربه بچه»را “Kitten” ترجمه کنند زیرا که این کلمهء “kitten” تعلقات بامزه و شیرینی را به خاطر خوانندهء انگلیسی زبان میآورد در حالی که اینجا صدایشان باید وحشتناک باشد.اما کلمهء “child” مناسب نیست چون آن هم تعلقاتی آنقدر هولناک ندارد(مگر اینکه در قضیهء مادر و پدران بچگان شیطان!).شاید میتوانستند«گربه بچه»را “wild cub” ترجمه کنند چون این لفظ عبارت است از بچهء جانوران گوشتخوار و در اینجا در خورتر است.
اما از این نکات کوچک بگذریم.بطور کلی میشود این کتاب را به دانشجویان رشتههای مختلف اسلامشناسی و آنهایی که به فرهنگ معاصر ایران و جهان سوم علاقهمند هستند توصیه کرد.در این منتخات خواننده با چند نمونه از نوشتههای یک روشنفکر ایرانی که در طرز تفکر و تطور نثر هنری تأثیر زیادی داشته روبرو میشود.
اما همراه با ستایش این مجموعهء مفید باید از خودمان که اهل درس و تحقیق و شوق و ذوق ادبیات و فرهنگ ایرانی هستیم سؤال کنیم که مقصود از ترجمهء کردن آثار ادبی چیست.آیا برای نوآموزان زبان فارسی ترجمه میکنیم تا متن برابر( parallel text )در دست داشته باشند و بتوانند زودتر کتابهای فارسی را بخوانند؟این هدف پسندیده است ولی کافی نیست.و یا از بهر آن افرادی که میخواهند تحقیقاتی دربارهء سیاست یا جامعهء ایران کنند،ولی آشنایی با زبان فارسی ندارند ترجمه میکنیم؟این مقصد نیز مهم است ولی هنوز کوتاه نظرانه است.چرا هدف آن نباشد که بتوانیم از طریق ترجمه علاقهء بیشتری به ادبیات فارسی در بین دانشمندان رشتهء ادبیات تطبیقی و حتی در بین مردم کتابخوان در کشورهای غرب ایجاد کنیم؟شاید بتوانیم به چنین نتیجهای از راه انتخاب آثار مناسب و ترجمهء دقیق و زیبای آنها برسیم و همراه با این روش،شایسته است که آثار نویسندگان مختلف ایرانی را در یک جلد جمعآوری کنیم،همانطور که در کتاب: Modern persian short storie,trans.Minoo Southgate(1980)s یا در ( Modern Arabic short stories,trans.Denys-Johnson Davies(1967 انجام شده است.
البته چون صادق هدایت معروفترین نویسندهء معاصر ایران در خارج آن کشور میباشد،طبیعی است که برای حصول این هدف،او قطب و مرکز توجهمان باشد.رمان بوف کور به انگلیسی و آلمانی و فرانسه و چند زبان دیگر ترجمه شده است و از این راه هدایت بینفوذ در تطور ادبیات اروپایی در قرن بیستم نمانده است.ولی استادیار شاطر که خوشبختانه کوششهای بسیار عظیم خودشان را در نشر آثار ادبی و فرهنگی ایران در غرب و شرق ادامه میدهند،در مقدمهء کتاب حاضر یک نکتهء مهمی راجع به سبک هدایت میگویند و آن این است که«سبک هدایت ناهموار است.حالت احساساتی نوجوانی وی،طرحهای گاه گاه نااستوار و تک گفتارهای( Monoligues )دراز و ملال انگیز او بعضی وقتها سبکش را بیمزه و ناپخته نشان میدهد.در اوجش نویسندهای تأثیر کننده و نافذ است که خودش را یک هنرمند استاد نشان میدهد.نثر وی فاقد فصاحت و ترکیبات و آهنگ شاهکارهای سبک فارسی است،ولی زبان سادهء او مأخوذ از حرف زدن معمولی مردم و در خور شخصیات و توصیفات واقع گرایانهء اوست.»
اگر این نظر را بپذیریم که بعضی از داستانهای هدایت،خواه از لحاظ نثر خواه از لحاظ نقش بستن و طرح قصّه،ارزشی فوقالعاده ندارند،ناچار باید نتیجه بگیریم که این داستانها برای خوانندهء عام جالب نخواهند بود.بهتر آن است که چنین داستانهایی را ترجمه نکنیم چون خواننده پیدا نخواهند کرد.
هدیت در قصههایی که احساسات انسانی را در حیوانات تخیل و تصور میکند (مثلا«سگ ولگرد»و«سه قطره خون»)و در داستانهایی که نقش زندگی روستایی یا تصویر شخصیات خاص طبقات و موقعیات مختلف ایران را میکشد موهبت هنری خود را ابراز و روشن میکند(مثلا«لاله»،«زنی که مردش را گم کرده بود»،«داش آکل»،«حاجی مراد»،«دست بر قضا»و«علویه خانم»،الخ).اگرچه این داستانها در ترجمه به زبان خارجی ناگزیز چندی از لطافت و شیرینی شیوهء حرف زدن عامیانهء شخصیتهای هدایت را از دست میدهند،اگر سبک دیگری از قصههای هدایت چندان دلنشین نیستند و در ترجمه آنقدر عمیق و لذت آمیز بنظر نمیآیند(مثلا«عروسک پشت پرده»و «آینهء شکسته»).گمان میرود که این دسته از داستانهای هدایت را بیشتر بعلّت شباهت آنها به یک قرن ما شهرت و نفوذ داشتند میپسندیم.مثلا باوجود اینکه فکر خودکشی یا فلسفهء بیگانگی انسان امروزی( The Alienation of modern man )، یا موضوع بریدن و معیوب کردن غیر طبیعی اعضای بدن انسانی که با آنها در نوشتههای هدایت برخورد میکنیم در فرهنگ و ادبیات کلاسیک ایران بیگانه و غریب بوده،بدین سبب که نویسندگان نامدار غرب مثل ادگار الن پو و گیدموپسّان و بعد از آنها فرانتز کافکا و البر کامو و ژان پل سارتر آن اسلوب و دیدگاه فلسفی را در ادبیات غربی چنان مشهور و متداول کردهاند،ما هم آن را در آثار هدایت میپسندیم(همانطور که آندره برتن بوف کور را شاهکار میدانست).
ولی این نوع داستان برای خوانندهء غربی هیچ طرفهای نمیآورد جز آنکه اگر به سبک بسیار زیبا ترجمه بشود،به او نشان میدهد که ایرانیان نیز از طرز فکر مدرن غربی آگاهند و میتوانند از آن تقلید یا اقتباس کنند.
اما وقتی که آثار هدایت را برای ترجمه انتخاب میکنیم،باید در خاطر داشته باشیم که آثار وی محدود به داستانهای کوتاه نیست.به نظر بنده،کتاب حاضر میتوانست جالبتر باشد با منتخباتی از افسانههای نیرنگستان یا چند داستان مثل«آخرین لبخند»که تأثیر دیانت بودایی بر هدایت را نشان میدهد و یا مقالهای مثل در فواید گیاهخواری.این آثار بیشتر از بعضی داستانهای کتاب حاضر جالبتوجه است و ضمنا قسمتی مهم از آثار هدایت است که آراء و اندیشههای مختلف وی را بیان میکند.چند نمونه از این نوع نوشتههای هدایت میتوانست جای عدهای از داستانهای این مجموعه را بگیرد.
خلاصه،باوجود این چند نکته،کتاب حاضر بسیار مفید است و با چند ترجمهء دیگر مثل یکی بود یکی نبود جمالزاده بهمکاری دکتر حشمت مؤیّد و آقای سپراکمان ( paul Sprachman )یا Lost in the Crowd (منتخباتی از خسی در میقات از جلال آل احمد)و مخصوصا کتاب The Mantle of the prophet تألیف دکتر متحدّه،یک گام بزرگی در راه آشنا کردن مردم دنیا با فرهنگ و ادبیات و افکار ایرانی محسوب میشود.
بدون این آشنایی،علی رغم این همه کتاب دربارهء اسلام و انقلاب،نمیتوانیم به فهم عمیق جامعهء ایران و حوادث اخیر خاورمیانه برسیم.

