نقد و بررسی کتاب‌ قصه پردازی صادق هدایت

حمید دباشی

نقد و بررسی کتاب‌ قصه پردازی صادق هدایت

نوشتهء ایرج بشیری The Fiction of Sadeq Hedayat by Iraj Bashiri

انتشارت مزدا،1984. exington:Mazda Publishers,1984

پانزده-236 صفحه v+236 pages

قیمت 12 دلار Price $ 12.00

قصه پردازی صادق هدایت نوشتهء ایرج بشیری یکی از آخرین کتابهای منتشر شده‌ توسط«انتشارات مزدا»ست.زحمات بیدریغ این شرکت انتشاراتی که تمامی امکانات‌ محدود خود را صرف نشر آثار تحقیقی دربارهء ایران نموده قابل تقدیر است.

این کتاب مشتمل بر هشت فصل،مقدمه‌ای کوتاه،یک مؤخره،فرهنگ‌ اصطلاحات،کتابنامه،و فهرست اعلام است.مقدمه حاوی برخی عبارات کلی درباره‌ صادق هدایت و اهمیّت او در تاریخ ادبیات معاصر،و نیز شرح مختصری دربارهء فصول‌ مختلف کتاب است.

سه فصل اول کتاب به بررسی جامعی از زندگی صادق هدایت اختصاص دارد فصل اول دوران طفولیت،تحصیلات ابتدایی در دار الفنون،مسافرتهای اروپا و هندوستان،و بالاخره دورهء اقامت در پاریس را در می‌گیرد.در فصل دوم ایرج بشیری‌ شرح مبسوطی از مطالعات گستردهء هدایت در زمینهء ادیان،بخصوص بودیسم و زرتشتیگری،و نیز فرهنگ شکوفای غرب بدست می‌دهد.فصل سوم تأثیر هدایت را بر جامعهء ادبی معاصر خود و نیز عکس العمل ارباب و اولیاء فضل و ادب را نسبت به او بررسی می‌کند.مسائل سیاسی و اجتماعی که در تکوین و تکامل مضامین ادبی مورد نظر صادق هدایت دخیل بوده است موضوع فصل چهارم است.فصل پنجم به طرح برخی‌ مسایل پیرامون تکنیکهای ادبی در آثار صادق هدایت می‌پردازد.اشارات تمثیلی و نحوهء استفاده از آنها در نوشته‌های هدایت در فصل ششم مورد بحث قرار می‌گیرد.فصل هفتم‌ زبان و روش قصه پردازی هدایت را بررسی می‌کند.تحلیل جامعی از معروفترین کتاب‌ هدایت بوف کور مضمون هشتمین و آخرین فصل کتاب است.

در قسمت الحاقیات تعبیری از قصّهء بوف کور و نیز فرهنگی از اصطلاحات مورد استفاده در کتاب آورده شده است.در همین قسمت کتابنامهء مفصلی از آثار هدایت و هم‌ مقالات و کتبی که به زبانهای فارسی و اروپایی دربارهء وی نوشته شده فراهم آمده‌ است.

تحقیق مسائل ادبی معاصر که بالطبع درگیر و منطق با مطالب سیاسی،و اجتماعی،و فرهنگی وسیعتری از صرف ادبیات است هنوز راه درازی را در پیش دارد.صادق هدایت‌ بعنوان پایه گذار قصه‌نویسی معاصر و نیز مردی درگیر مسائل عدیدهء دیگری علاوه بر ادبیات مورد توجه صاحبنظران ایرانی و غربی بوده است.شاید بیش از آن‌که پیرامون‌ ترکیب کلی ادبیات معاصر از انقلاب مشروطه به بعد تحقیق شده،افراد مشخصی نظیر هدایت مورد مداقّه و تجزیه و تحلیل بوده‌اند.مقالات عدیده‌ای توسط ایرج افشار،بزرگ‌ علوی،و جلال آل احمد در میان دیگر نویسندگان تا بحال دربارهء هدایت به فارسی نوشته‌ شده است.از میان ایرانشناسان غربی آثار کمیسارف،روزنفلد،مایکل هیلمن،و مایکل‌ بیرد دربارهء هدایت قابل‌ملاحظه است.کتاب آقای بشیری که به‌هرحال باتوجه به این‌ آثار قبلی تهیه شده قدم مثبت و مؤثّری است در جهت شناخت هرچه جامعتر و دقیقتر یکی‌ از برجسته‌ترین ارباب هنر و ادب معاصر.ارج زحمات ایرج بشیری علی رغم برخی‌ مسایل که در ذیل خواهد بر پژوهندگان مسایل ادبی و اجتماعی معاصر ایران واجب‌ است.

عبارتی در پشت جلد کتاب مندرج است که علی القاعده برای تبیین مفاد داخل‌ کتاب آمده است: نویسنده‌[این کتاب‌]ادراک هدایت از سرنوشت تودهء مردم ایران-از بلاهت آنها که منبعث از فقدان یک تعلیم و تربیت صحیح‌[است‌]،استثمار آنها توسط حکومت پادشاهی و طبقه علماء،و ناتوانیشان در رهایی از این وضع- را بررسی می‌کند.

اطلاق لفظ«بلاهت»( ignorance )به یک ملت بطور عام نه شرط صداقت و دقت علمی است و نه حتی در مظان یک عقل سلیم که ضرورهء از موازین تدوین نظریه‌های‌ علمی هم بهره‌ای نبرده می‌گنجد.تصور«فقدان یک تعلیم و تربیت صحیح‌ ( a lack of proper education )دربارهء ملّتی که در یک سوی تاریخ کهن و فرهنک‌ دیر پای خود ابن سینا و ابو ریحان بیرونی و رازی را که به دنیا ارمغان آورده و در سوی دیگر بدیع الزمان فروزانفر،جلال همایی،و محمد قزوینی را ناشی از هیچ چیز نمی‌تواند بو؟؟؟ مگر از خود بیگانگی عجیب و سرگیجه آوری که بیکبار چشم و دل جان را کور می‌کند صدور این اعلامیه که در طی قرون و اعصار هر پادشاهی که زمامدار سیاست این ملت‌ بوده و هر عالمی که ناظر و ضامن حقانیت مذهبی و شرافت اخلاقی این مردم بوده دامی‌ از حقه و تزویر برای استثمار گسترده ادعایی از بیخ و بن نادرست و مخالف هر تحقیق‌ مخبط و یا یک عالم مزّور به همه پادشاهان و به همه حافظین سنّت الهی نه منطبق بر موازین علمی است و نه مورد قبول هیچ عقل سلیم.اصولا صدور این ادعاهای عظیم‌ سخت توخالی کوچکترین مناسبتی با سیاق کار دقیق در حوزهء هنر و ادبیات و مسایل‌ اجتماعی مربوطه ندارد.

این عبارت پشت کتاب متأسفانه معرف مسایل مشابه عدیده‌ای است که در متن آمد و این تحقیق جامع را دربارهء هدایت مشحون از اغلاط و اغراض کوچک و بزرگ کرد است.آقای بشیری معتقد است که«در نیم‌قرن پیش ادبیات فارسی حوزهء سنت گرایان‌ نسّاخ بوده است،و بسختی اثر بدیعی رخصت صدور می‌یافت.چه برسد به شکوفایی» ( Xi ).پنجاه سال قبل از تاریخ انتشار این کتاب یعنی در سالهای 1930-1940(1310 -1320)صحنهء ادبیات ایران شاهد آثار اشخاص زیر بوده است:علی اکبر دهخدا عارف قزوینی،ملک الشعراء بهار،ادیب پیشاوری،فرّخی یزدی،پروین اعتصامی، دیگرانی از این دست.نه صفت سنّت گرایی به چرندپرند دهخدا،نه نسّاخی به اشعار عارف و نه کهنگی به غزلیات بهار برازنده است و نه هیچ‌یک از این اتهامات به دامن‌ پرشکوه شعر پروین اعتصامی قد می‌دهد.

آقای بشیری معتقد است که تا سال 1974 که ایشان برای اولین بار نتیجهء تحقیقاتش را دربارهء هدایت منتشر کردند،محققین جز تکیه بر اعتقاد و مهجوریّت‌ هدایت کاری نکرده بودند(II).این ادعای عجیبی است.مقالهء بسیار مهم جلال آل‌ احمد دربارهء هدایت،«هدایت بوف کور»،اولین بار قبل از سال 1332(1953)منتشر شد.مقالهء منصور شکی،«مقدمه‌ای بر ادبیات معاصر فارسی»،به انگلیسی اولین بار در در سال 1956 منتشر شد و طی آن نویسنده به جوانب مثبت قصه پردازی هدایت توجه خاص‌ مبذول داشت.قبل از او در سال 1949 هنری لاو در مقاله‌ای تحت عنوان«نثر ادبی‌ معاصر ایران»به بررسی مقدماتی از جوانب قصه‌های هدایت پرداخت.پیتر ایوری در سال‌ 1955 مقاله‌ای تحت عنوان«تحولات نثر معاصر فارسی»نوشت و طی آن به بررسی آثار هدایت پرداخت.در سال 1971 منوچهر مهندسی طی مقاله‌ای«هدایت و ریلکه»را مقاسیه کرد.در سال 1973 کمیسارف مقاله‌ای بمناسبت هفتادمین سال تولد هدایت‌ نوشت.لیست این مقالات را که همگی تا قبل از سال 1974 نوشته شده است همچنان‌ می‌توان ادامه داد.در هیچ‌یک از این مقالات اعتیاد و مهجوریّت هدایت نقاط توجه‌ منقدین نبوده است.

جای کمال تعجب است که آقای بشیری نوشته‌های خود درباره هدایت را مرجع و مبدأ اغلب نوشته‌های دیگران در این‌باره می‌داند،حال آن‌که دو تم اصلی مطالب‌ ایشان،یعنی رگه‌های بودیسم در بوف کور و تأثیر انقلاب مشروطه و استبداد رضا شاهی در نوشته‌های هدایت بطور کلی،از مضامین کهنه‌ای است که شاید برای اولین بار توسط آل احمد در مقالهء مختصر و مفید«هدایت بوف کور»آمده است.در این مقاله آل احمد متذکر شده بود که«ایده آلیسم بوف کور را در چه چیز باید جستجو کرد؟…بودا در این جا همه کاره است که از زبان هدایت به نیروانا می‌خواند»(«هدایت بوف کور»ص 22).

همین مطلب را با شاخ و برگ مفصلتر ایرج بشیری در فصل هشتم کتاب خود آورده است‌ (ص 162-186).آل احمد همچنین متذکر شده بود که«هدایت فرزند دورهء مشروطیت‌ است و نویسندهء دوره دیکتاتوری»(«هدایت بوف کور»ص 23).همین مضمون بی هیچ‌ تأمّل و تفکری در کتاب آقای بشیری تکرار می‌شود،تا جایی که بوف کور«نظری‌ منسجم بر حکومت رضا شاه»تلقی شده است(ص 35)!

شاید اساسی‌ترین مسألهء کتاب آقای بشیری این کشش غیرقابل کنترل به گریز به‌ صحرای کربلای سیاست است.ایشان بندرت به مسأله‌ای از مسائل ادبی هدایت‌ می‌پردازد بدون آن‌که تعبیری سیاسی در آن بیابد.در«حکایت با نتیجه»،صادق‌ هدایت گوهر سلطان مادر مشدی ذو الفقار را به ناسزاگویی به پسر خود وا می‌دارد که‌ عروسی چون ستاره خانم به خانه آورده.آقای بشیری در پس عبارت گوهر سلطان که به‌ مشدی ذو الفقار پسرش می‌گوید:«بیغیرت،زنت فاسق جفت و تاق دارد،پس کلاهت‌ را بالاتر بگذار،الخ»(«حکایت با نتیجه»ص 54)عجیبترین مسایل سیاسی از قبیل‌ هجوم«تمایلات لیبرال غربی»بر«اخلاقیات اسلامی»را می‌بیند(ص 63)نتیجه برّا و طنزآمیز خود هدایت از این«حکایت با نتیجه»این است که«این حکایت به ما تعلیم‌ می‌دهد که هیچ وقت عروس و مادر شوهر را نباید تنها دم تنور گذاشت»(«حکایت‌ بانتیجه»ص 55).بدون توسل به استدلالاتی از قبیل«کلنگ از آسمان افتاد نشکست»نمی‌توان از آن حکایت کوتاه،برّنده،طنزآمیز،و سرشار از عواطف حقیر بومی نتایج عجیب و غریبی از این دست که اخلاقیات غربی بر وجدانیات اسلامی غلبه‌ کرده مستفاد کرد.

توجه خاصهء بشیری به ساخته-پرداخته‌های سیاسی بقدری است که در دو سه مورد صادق هدایت حتی با علی شریعی هم وجوه مشترک می‌یابد.(ص ص 11،19،177) عباراتی از این دست که«هدایت مثل شریعتی معتقد بود که جوامع عناصر زنده‌ای‌ هستند…»(ص 19)اولا مناظر بدیعی را می‌سازد که در کمتر قوطی عطّاری می‌توان‌ یافت،ثانیا هدایت و شریعتی را به مجالسی انسی می‌کشاند که باحتمال قریب به یقین‌ مورد تعرض آن دو که به‌هرحال دستشان از این دنیا کوتاه است واقع می‌شد.

بیشتر فصل چهارم صرف پرداختن به همین مسایل سیاسی در خلال نوشته‌های‌ هدایت شده است.متأسفانه این قبیل تنفیذ و تعلیل مسایل سیاسی در نوشته‌های ادبی‌ یک نویسنده دو دسته مسایل اساسی را عنوان می‌کند.اول این‌که،این قبیل نقد ادبی‌ فرق دامنه‌دار بین خلاقیت هنری و وقایع نگاری سیاسی/ایدئولوژیکی را نمی‌داند.اگر منظور نویسنده‌ای مثل هدایت صرفا انتقاد از مسایل اجتماعی است خوب چرا از صفحات‌ روزنامهء مردم که به‌هرحال در اختیار او بود استفاد نکند و داد دل از صحرای کربلای‌ سیاست نستاند؟تا نقد ادبی فرق بین یک اثر هنری و یک اعلامیهء سیاسی را از بن دندان‌ نشناسد همواره رو به ترکستان افزودن برگ دیگری به همان اعلامیه‌های سیاسی دارد. تفاوتی اصیل ذات و ماهیّت وجودی یک اثر هنری مثل بوف کور را از سر مقاله‌های‌ روزنامهء مردم متمایز می‌سازد.اگر منقدی این تفاوت را نشناسد و در تحلیل خود نپروراند و بعکس در پس پشت هر اثر عظیم هنری بدنبال ردپای ظالمی و یا جای دست خائنی‌ بگردد با هزار افسوس باید به دور اول تکرار الفبای نقد ادبی بازگردد.دستهء دوم مسایلی‌ که در این قبیل نقد ادبی مستتر است و نیز منتج از دسته اول تنزل و تخفیف جریان‌ پیچیدهء خلاقیت هنری است به یکی از ساده‌ترین و بدیهی‌ترین عناصر متشکلهء آن.

بوف کور بطور اخص و دیگر آثار هدایت بطور اعم نمودار و نمایندهء جریان بسیار تو در توی‌ خلاقیّت ادبی است که طی آن ضمیر آگاه و ضمیر ناخودآگاه نویسندهء خلاّق در تکاپو و تنش و تداخل و تناسخ در یکدیگر است.شرط اول اذن دخول در نه توی متشکله از این تداخل و تداوم ضمائر آگاه و ناخودآگاه در یکدیگر بر زمین نهادند کوله بار تعهدات‌ سیاسی و ایدئولوژیکی است که هرکدم به نحوی از انحاء افسار خرد آدمی را به سویی‌ می‌کشاند.

خلاصه این‌که در مقابله با آثار هنری هدایت،و یا هر هنرمند خلاق دیگری، می‌بایستی اولا اهمیت بیشتری به جریان پویای خلاقیت هنری داد،و ثانیا فرق اساسی‌ و وجودی بین یک اثر هنری و یک اعلامیهء سیاسی را بدقّت و بدون دغدغهء خاطر بازشناخت.بعبارت دیگر«چیزی»صادق هدایت را از اعضاء فراکسیون هیأت دبیرهء روزنامهء مردم متمایز می‌کند.وظیفهء یک منقّد ادبی اول شناختن و دوم شناساندن این‌ «چیز»است.اتخاذ این روش البته به این معنی نیست که مسایل اجتماعی پیرامون یک‌ هنرمند را نادیده گرفت؛ولی تخفیف و تنزل یک هنرمند و یا یک اثر هنری به یکی از بدیهی‌ترین عناصر سازندهء آنها نیز بزرگترین لطمه‌ای است که به تمامیت و حیثیت آنها می‌توان وارد ساخت.

از دیگر مسایل کتاب آقای بشیری قسمت مربوط به فرهنگ لغات است(ص ص 195 -200).معمولا این قسمت از کتاب به توضیح برخی اصطلاحات و مفردات اختصاص‌ دارد برای خوانندگان غیر آشنا به فرهنگ ایرانی.در این قسمت کتاب آقای بشیری برخی‌ تعبیرات از اصطلاحات و مفردات فارسی حاوی اشتباهاتی است که خوانندهء انگلیسی‌ زبان را به بیراهه می‌برد.تعداد این قبیل اشتباهات متأسفانه بسیار زیاد است و در این‌ مختصر مجال پرداختن به همه آنها نیست.فقط به چهار فقره از این موارد اشاره می‌شود:

در تعبیر کلمهء«عیار»آمده است که وی شخص«حقه‌باز»( imposter )و «شارلاتان»( charlatan )است؛لیکن در همین جمله آمده است که عیاران مثل‌ رابین هود انگلیسی و دارودسته‌اش حامی کاروانها بودند و بر علیه بیعدالتی می‌جنگیدند (ص 195).این دو عبارت متناقض و مانعة الجمع است.یعقوبب لیث صفّاری را ایرانیان‌ عیّار می‌شناسند؛و العیاذ بالله که اگر کسی جز مورخین دربار معتمد خلیفهء عباسی وی را حقه باز و شارلاتان قلمداد کند.اصولا کل فرقهء عیّاران یا جوانمردان یا فتیان را که در محدودهء اجتماعی وسیعتری از قیام یعقوب قرار می‌گیرند باید در تعبیر کلمهء«عیّار»بخاطر داشت و از اطلاق«حقه‌باز»و«شارلاتان»برحذر بود.

در تعبیر کلمهء«آخوند»علاوه بر معنی اصلی یعنی یک مروّج شیعه،آقای بشیری‌ اضافه کرده است که این کلمه در زبان معاصر قدری تحقیرآمیز است.در ذهن آقای‌ بشیری و دیگر کسانی که حوزهء دیدشان از فرهنگ معاصر ایران از میدان توپخانهء تهران پایینتر نمی‌رود ممکن است کلمه«آخوند»تحقیرآمیز باشد.ولی تعمیم این معنی‌ عموم فرهنگ فارسی زبانان کاملا غلط است.از خلط معنی در تعبیر مفرداتی که بایست‌ به بیطرفانه‌ترین وجهی صورت گیرد باید خودداری کرد.بزرگترین فیلسوف قرن د؟؟؟ ایران صفوی صدر المتألهین ملا صدرای شیرازی را تا همین امروز در محافل علمی سنّت‌ مختصرا و در نهایت خضوع بعنوان«آخوند»می‌شناسند.آقای بشیری باید بدانند که‌ این اشاره نه تنها کوچکترین محلی از تحقیر و تخسیر نیست بلکه بعکس از آن کم؟؟؟ احترام و تکریم مستفاد می‌شود.

در تعبیر کلمهء«امام»آمده است:«یک رهبر مذهبی،بخصوص یکی از دوازده؟؟؟ مقدس خانوادهء علی،داماد پیغمبر»(ص 197).در این‌جا باز هم خلط مبحث شده و تفاوت اساسی مفهوم کلمهء«امام»در تشیّع و تسنّن توجه نشده است.در تسنّن هر رهبر مذهبی و یا عالم عالیقدری را بعنوان امام می‌توان خواند از قبیل امام ابن حنبل و یا امام‌ محمّد غزّالی.ولی در تشیّع اطلاق لفظ امام فقط به معصوم جایز است(رجوع کنید:تم؟؟؟ الاصول شیخ الطائفه محمد بن الحسن طوسی،ترجمهء مشکوة الدینی،تهران:انجمن‌ اسلامی حکمت و فلسفهء ایران،ص 796).بنابراین در محدودهء موردنظر آقای بشیری‌ رهبر مذهبی را نمی‌توان«امام»خواند؛و همواره اطلاق لفظ امام در تشیّع مشروط به ش؟؟؟ اساسی عصمت است.

در تعبیر«مدرسه»آمده است:«مدرسهء کلامی»( Theological School )که در قرآن و سنّت تدریس می‌شود و مورد مباحثه قرار می‌گیرد.اتاقهای کوچکی دارد که‌ آن دانشجویان کلام اسلامی‌زندگی کرده و درس می‌خوانند»(ص 197).شاید سال 1407 هجری قمری وقت آن رسیده است که یک شیعهء ایرانی بین«کلا؟؟؟ ( theology )و«فقه و اصول»( jurisprudence )فرق بگذارد.در مدراس و حوزه‌های‌ علمی اسلامی مهمترین مباحث مورد تدریس و تحقیق فقه و اصول بوده است(بر؟؟؟ آخرین تحقیق جامع پیرامون این مطلب رجوع کنید:

oege Makdisi,The Rise of Colleges:Institutions if Learning in Islam and . e West.Edinburgh:Edinburgh University Press,1981 اگرچه متون کلامی،فلسفی و حتی عرفانی گهگاه در مدارس و یا خارج‌ مدرسه توسط استادی تدریس می‌شده است ولی هدف اصلی و اساسی تأسیس و ترویج‌ مدارس تدریس مبانی مذاهب اربعه در عالم تسنن و یا فقه جعفری در عالم تشیّع بوده‌ است.در مدارس شیعه که قاعدهء منظور نظرآقای بشیری بوده است از قدیم الایام چ؟؟؟

کتاب که به کتب اربعه مشهور است مواد درسی دانشجویان را تشکیل می‌داده است: (1)کافی ثقة الاسلام کلینی؛(2)من لا یحضره الفقیه رئیس المحدثین ابن بابویه قمی‌ معروف به شیخ صدوق؛(3)تهذیب الاحکام شیخ الطائفه طوسی؛(4)استبصار شیخ‌ الطائفه طوسی.کتب اربعه به فقه و اصول بطور اعم و حدیث بطور اخص اختصاص دارد.

البته قاعدهء کسی که برای مطالعهء آثار هدایت رو به کتاب آقای بشیری می‌آورد قصد آشنایی با روند مدارس قدیمهء ایرانی را ندارد،ولی به هرحال از طریق همین عبارات‌ «خسن و خسین هر سه خواهران مغاویه‌اند»مبانی پیچیده و گستردهء فرهنگ ایران در اذهان گیج و گنگ خوانندگان غریبه شکل می‌گیرد.

باز هم لازم به یادآوری است که زحمات بیدریغ آقای بشیری در تهیهء کتابی جامع‌ دربارهء صادق هدایت قابل قدردانی است.مطالبی که بعنون نمونه ذکر شد بیشتر به‌ جهت توجه ذهن وقّاد ایشان به برخی مسایل اساسی در پرداختن به نقد ادبی است.اگر بر صاحبنظران و ارباب عقیدت خود وظیفه‌ای مترتب است این وظیفه در جهت دریافت و ادراک خالصانهء موضوع موردنظر آنان است؛و اگر در این روز بازار جنجالها و غوغاها آواز بربط با غلبهء دهل برنیاید گرویدن به صنف طبّالان و صدور اعلامیه‌های چپ و راست هم نه شرط عقل است.