برگزیدهها بهار از نظر منتقدان
برگزیدهها بهار از نظر منتقدان
دربارهء شخصیت و آثار شادروان ملک الشعراء بهار،در طی سالهای گذشته مقالههای متعدد نوشته شده است که در هریک از آنها،نویسندگان و منتقدان،از نظرگاه خود،دربارهء وی به داوری پرداختهاند.بدیهی است که در این اظهار نظرها همچنانکه وجوه اشتراک متعدد بچشم میخورد،تفاوتهایی نیز مشهود است.ما برای آن که خوانندگان ایران نامه از رؤوس این مقالات آگاه گردند،برگزیدهای از آنها را،در کمال بیطرفی،فراهم کردهایم،چنانکه اظهار نظر دانشی مردی را نیز آوردهایم که نوشته است«بهار بزرگترین لفاظ دوران مشروطیت است»و«شعر بهار،اوج انحطاط شعر کهن فارسی است»،و یا نشریهای سیاسی را که به ادب معاصر فارسی نیز گوشهء چشمی کرده است از نظر دور نداشتهایم،نشریهای که نوشته است در دورهای که ملک الشعرای بهار میداندار دنیای شعر بوده است،همهء شاعران برای«حفظ موقعیت» شعر میگفتهاند.
ولی از مستشرقانی که دربارهء شعر بهار اظهار نظر کردهاند چیزی نقل نکردهایم چون معتقدیم داوری دربارهء شعر و ذوقیات هریک از اقوام در صلاحیت صاحبنظران همان قوم است.ج.م.
آرینپور،یحیی[1]:
«اشعار بهار در این دوره[:پس از مشروطیت]بسیار پر شور و گرم و صمیمی است و استادی و هنرمندی گوینده،سخن او را در سطحی بالاتر از آثار همهء شعرای عهد انقلاب قرار میدهد.
شاعر در این نشیدههای پر مغز با سیاستهای استعماری به پیکار برمیخیزد،از درد و خشم و نفرت و بیچارگی و رنجهای بیپایان ملت ایران سخن میگوید،انقلاب و قهرمانان آزادی را میستاید.بر خائنان و وطن فروشان پرخاش میکند و با تصویر روح زمان،مردم را به امور سیاسی و اجتماعی دعوت و تشویق میکند.
امتیاز بزرگ بهار در آن است که باوجود انتساب به مکتب شعر قدیم توانسته است شعر خود را با خواستههای ملت هماهنگ سازد و ندای خود را در مسائل روز و حوادثی که هموطنان وی را دچار اضطراب و هیجان ساخته بود،بلند کند.
در این دورهء سخنوری بخصوص مستزادهای او از حیث روانی نظم و هماهنگی در میان مصراعهای بلند و کوتاه بسیار جالبتوجه است…
حقیقت این است که بهار از یک سو شیفتهء نمونهها و یادگارهای شعر قدیم است و از سوی دیگر از تحول زمان و مقتضیات روزگار بیخبر نیست.به همان سبک و زبان و آهنگ گویندگان قدیم سخن میگوید و با این همه میل دارد روشهای جدید را با اصول شعر کهن سازش دهد و در این گیرودار اندیشههای متناقض چنان است که از بروز هرج و مرج ادبی واهمه دارد و با همهء ادعا و میل تجدد دوستی میکوشد که افکار و احساسات خود و مسائل نوین روز را در همان اشکال و قالبهای قدیمی بریزد و به همان سبک و شیوه و آهنگ گویندگان قدیم از مباحث سیاسی و اجتماعی سخن گوید و چون قالبها و کلیشههای شعر قدیم را برای ادای مضامین نو و اظهار دردهای اجتماعی و سیاسی کاملا رسا نمییابد،از نظر اولیهء خود تا حدی عدول میکند.مثلا در شعر «کبوتران من»سعی میکند لحن نو و آهنگ تازهتری بکار بندد و در شعر«دماوندیه» بطور آشکار و محسوس تحتتأثیر قطعهء«ای شب»نیما قرار میگیرد.
این انحراف از اصول،یا تجدد خواهی،هرچند عمیق و ریشهدار نیست،ولی به هر حال نوعی انحراف است.
اما بهار خود داعیهء بزرگتری دارد.او با تأکید اینکه«از اهل تتبع بوده و به جانب تقلید ره نپیموده»1مدعی است که«در هر سبک سخن دارد و سبکش پیرو موضوع است»2 و حتی«نوترین سبکی که در دست است،بار اول از خیال او خاسته»[2]و هم اوست که«نقص عظیم طرز کهن و اسلوب قدیم را رفع کرده و سبکها را در طبع خود ترکیب و طرزی مستقل ترتیب داده است.»3
حقیقت این است که بهار هیچ گاه در شعر صاحب شیوهء خاص و مستقل نبوده و (1،2،3،4)-از نامهء منظوم بهار به صادق سرمد،دیوان اشعار محمد تقی بهار«ملک الشعراء»ج 2/229-230.
سهم وی در بازکردن راههای تازه و آفریدن مضامین نوین حتی از ایرج که هیچگونه تظاهر به تجدد خواهی نمیکند،کمتر است.او در هیچیک از مراحل فعالیت ادبی خود عملا قادر نیست پا از دایرهء اصول مسلمهء قدما فراتر نهد و به عبارت دیگرچه در آثار قدیمه و چه در اشعار پر شور وطنی و اجتماعی خود،همیشه یک شاعر ادیب و استاد قصیده سراست…
بهار تصنیفهای هم ساخته که بلا تردید زیباست.تصنیف«مرغ سحر»را میتوان در جزو اشعار گویندگان نوپرداز بشمار آورد.این شعر لحن انقلابی دارد و بیان آن ساده و غنی است…
…اشعار ملک الشعرای بهار از حیث روانی و ارزش هنری پست و بلند و فراز و نشیب زیاد دارند،ولی روی هم رفته همهء آنها متین،پاکیزه و استوار و با تزیینات و صنایع بدیعی آراستهاند و در میان آنها نمونههای بسیار فخیم و فاخر میتوان یافت…
…از حیث اتقان و استحکام در استدلال و نتیجهگیری،ملک الشعرای بهار نویسندهء صاحبنظری معرفی نشده و مقالات فراوانی سیاسی و اجتماعی او همواره نمیتوانند از زیر حادهء امعان نظر سالم بیرون بیایند.مخصوصا در بحثهای علمی محض که صلاحیت خاص و سرمایهء کافی میخواهد،ضعف و ناتوانی نویسنده هرچه آشکارتر و نمایانتر بچشم میخورد.بهار در این رشته مقالات،گاهی خود را در میان افکار متضاد میبازد و فریب انسجام ظاهری کلمات و تطابق نظر فریب محاکمات را میخورد.
البته باید توجه کرد که این نقص،که در نوشتههای ارباب قلم آن روز فراوان دیده میشود،تا حد زیادی ناشی از نفس زبان بوده که هنوز برای مباحث علمی و فلسفی خوب تربیت نشده بوده است و به این جهت لغات و اصطلاحات،که در اینگونه مباحث مقام مهمی دارند،غالبا بیتفاوت به جای یکدیگر استعمال میشدهاند…
بهار در سال 1334 ه.ق.(غرّهء ربیع الاول)با ایجاد جمعیتی به نام «دانشکده»شعرا و نویسندگان جوان را در پیرامون خود گرد آورد و به کار و کوشش وا داشت و راه و رسم نویسندگی و شاعری-راهی که خود شناخته بود-به آنان آموخت و بقول خود«مکتب تازهای از نظم و نثر بوجود آورد»و در سال 1336 ه.ق.مجلهء دانشکده را،که ناشر افکار و آثار او و اعضای جمعیت بود،دایر کرد…
دانشکده یکی از بهترین مجلات منتشره در ایران تا آن زمان بود و اگرچه یک سال بیش دوام نکرد اما در نویسندگان و گویندگان تأثیر زیادی داشت…» ادیب نیشابوری(بنقل از محمد پروین گنابادی)2:
«بهار مدت کوتاهی در محضر مرحوم ادیب نیشابوری،در مشهد به تحصیل ادبیات عربی همت گماشته و پس از آن شخصا به مطالعه پرداخته و معلومات وی از این راه حاصل آمده است.و شاید عامل مؤثری که بهار را به سبک خراسانی از یک سو و افکار جدید و طرفداری از مشروطیت و آزادی و مسائل ترقیخواهی،آن هم در محیط مذهبی مشهد،متمایل ساخته همان تلمذ در محضر ادیب باشد که در آن روزگار،شاگردان خود را همواره با ایمانی سرشار به ماهیت تمدن معاصر و لزوم اقتباس آن تبلیغ و تشویق میکرد…تا پیش از آن مرحوم بهار روزنامهء هفتگی نوبهار را منتشر کند،مرحوم ادیب بشدت بهار را انتقاد میکرد و او را از تلامذهء«مطرود»*خویش میشمرد.
در خراسان دشمنان و حسودان بهار شایعهای بر ضد او انتشار داده بودند که گویا شاعری معروف به«بهار»ترک شیروانی معاصر مرحوم صبوری ملک الشعراء،پدر مرحوم بهار،بوده و چون با صبوری الفت و انس بسیار داشته در خانهء وی در گذشته است،پس از مرگ دیوان او به دست«بهار»فرزند صبوری افتاده و تخلص خود را هم به همین لحاظ «بهار»کرده است تا اشعار وی را به خود نسبت دهد.هنگامی که بهار در خراسان میزیست بارها در محافل ادبی گوناگون از راه سرودن اشعار بالبداهه عملا این شایعه را تکذیب کرد ولی برخی از مخالفان او همچنان این تهمت ناروا را تکرار میکردند؛بویژه که بهار ترک شیروانی در سبک خراسانی از استادان مسلم بوده است.
بهار هنگامی که به تهران آمده بود به وی خبر داده بودند که ادیب هم این تهمت را دربارهء او باز میگوید،از اینرو در ضمن قصیدهای بدین مطلع:
تا به چند اندر پی عشق مجازی چند با یار مجازی عشق بازی
بطور تلویح ادیب را بدینسان انتقاد میکند:
چون بهار از شاهد معنی سخنگو نزبت نوشادی و ترک تتاری
اما مرحوم ادیب در سالهای آخر زندگی،بهار را میستود و بارها اعتراف کرد که وی از شاعران مسلّم و زبردست بشمار میرود.مخصوصا این عقیده هنگامی برای او حاصل شد که مرحوم بهار قصیدهء«دماوند»را سرود و من بخاطر دارم که هنگام رسیدن آن قصیده به دست ادیب،نگارنده را واداشت که سه بار آن را بخوانم و در هربار آفرینها و (*)این کلمه را مرحوم ادیب غالبا دربارهء شاگردانی که از آنها رنجیده خاطر میشد بکار میبرد و میگفت:آقا، فلان را طرد کردم.
بهبههای فراوان به بهار گفت و اظهار کرد:حق را نمیتوان انکار کرد،بهار براستی شاعری تواناست.»
اسلامی ندوشن،محمد علی[3]:
«برای من مایهء مباهات است که در این مجلس ارجمند از زندگی و مرگ مردی یاد کنم که بر شکوه و غنای معنوی کشور ما افزوده است؛مردی که زندگیای بارور داشت؛بدان معنی که نرمیها و درشتیهای روزگار را آزمود،برای آزادی و سربلندی وطن خود تلاش کرد،به زندان رفت،خانه نشین شد،به نمایندگی ملت انتخاب گردید،به اوج شهرت رسید،در کشمکشهای سیاسی زور آزمایی نمود،مقام وزارت یافت و سرانجام بیماریای دراز او را چون شمعی کاهید و اندک اندک خاموش کرد.
برغم مرارتها و محنتهای فراوانش،من بهار را مردی کامروا میدانم،زیرا از زندگی نترسید و خود را دلیرانه در دهان او افکند،معنا و جوهر حیات را شناخت و قدر دانست، در دورانهایی از عمر خویش این موهبت را یافت که از گفتن«نه»نهراسد،گره از زبانش باز بود و هرچه میخواست به وجهی زیبا و شورانگیز بیان میکرد،همسری مهربان و فرزندانی اهل داشت که خود در شعرهایش با خشنودی از آنان یاد کرده است، در گفتهها و نوشتههایش مردم بینوا و مظلوم را از یاد نبرد و در کمتر دورانی از عمر خویش از غم ایران غافل ماند…
به گمان من،کوتاهترین وصفی که بتوانیم از بهار بکنیم این است که بگوییم «یک ایرانی اصیل است»با همهء حسنها و عیبهایش.سبک خراسانی نه تنها در شیوهء شعری او سخت اثر نهاده،بلکه خلق و خوی او را نیز با خود هماهنگ کرده است.بهار چه در شعر و چه در رفتار،خراسان گذشته را بیاد میآورد،با همهء ناآرامیها و سرکشیها و تناقضها و تکاپوهایش،باضافهء چاشنیای از افکار مغرب زمین…
اصولا چه در زندگی و چه در آثار بهار گاه بگاه ناهمواریها و تناقضهایی دیده میشود.این تناقضها که در اینجا فرصتی برای اشاره بدانها نیست،در قبال خصائل ممتاز شاعر بدان درجه از اهمیت نیستند که سرزنش پذیر بشمار روند.آنچه در زندگی انسان اصلی محسوب میشود،طریقی است که میپیماید و مشی کلیای است که در سیاست و اجتماع در پیش میگیرد.
چون حاصل عمر و مجموعهء آثار ملک الشعراء را در نظر آوریم به خصوصیات ذیل بر میخوریم:
1-مردی است بیپروا و مقاوم و از گفتن و کردن آنچه بنظرش درست میآید ابا ندارد
2-ایران را دوست دارد و در اندیشهء اعتلا وآبادی اوست،این دوستی سرسری و موسمی نیست،بلکه مبتنی بر معرفت به حال ایران است.گذشتهء او،ادبیّات و فرهنگ او،زیباییها و شور بختیهای او را میشناسد و او را شایستهء دوست داشتن میشمرد.
3-مردم بینوا و مستمند و نادان را از یاد نمیبرد،در حق آنان دلسوز است،مستحق زندگی بهترشان میشناسد و از بیخبری و تعصب آنان متأسف و خشمگین است.
4-در برابر اندیشههای نو و تحول زمان و پیشرفتهای علم،باز و پذیرنده است. متحجّر و خام نیست و از تماشای آثار تمدن جدید و ثمرههای دانش بوجد میآید.
5-زحمتکش و قانع است.گرچه بیشتر عمر خود را در کشمکش و دغدغه و نابسامانی گذرانیده و فرصت و فراغت خیال که لازمهء اشتغال به امور فکری و ادبی است، برایش فراهم نبوده،با این همه میراث فرهنگی او از نظر کمیت نیز گرانسنگ است.
6-از همه مهمتر آنکه تمایلی در او به بلندی و روشنی و زیبایی و عدالت است و این واجبترین صفتی است که شاعر باید داشته باشد و آن را نه تنها در زبان،بلکه در رفتار و شیوهء زندگی و روش اجتماعی نیز بنمایاند…
شعر بهار نموداری از تلفیق خوشگوار کهنه و نو و قدیم و جدید است،و این هنر خاص اوست که از بکار بردن کلمات ناشاعرانه،فرنگی و یا عامیانه دریغ نورزد،بی آنکه به ابتذال بگراید.قصاید بهار در حالی که همان صلابت و خرّمی شعرهای دوران سامانی و غزنوی را داراست،غالبا از مسائل روز و مباحث سیاسی موضوع گرفته،و تردستی او در جمع این دو عنصر متضاد گاه به اعجاز نزدیک میشود.
آنچه شعر بهار را از بسیاری از شعرهای کهن سبک همزمان او متمایز میسازد،خون و حال و آب و رقصی است که در آنهاست.قصاید او مانند بدن گرم زنده است و مانند میوه آبدار و شفاف است.کلمات کهنه و فراموش شده در دست او از نو جان میگیرند و حتی اگر معنای آنها نیز بر خواننده مفهوم نگردد،همان نوازش موسیقی و خروش درونی شعر بتنهایی او را میربایند…
نکتهء گفتنی دیگر این است که ملک الشعراء در نو کردن شعر فارسی و ایجاد سبک تازهء کنونی نیز مقامی بلند دارد و از کسانی است که راه را برای شعرای نوپرداز گشودهاند.»
براهنی،رضا[4]:
«…شعر ایرج و بهار و عارف و عشقی و پروین،شعر مضمون است.به این معنی که اینها عنوانی را انتخاب میکنند و دربارهء آن شعر میگویند.و گرچه مضمون اندیشه،یا مضمون احساس در بیتهای اشعار پخش میشود ولی هرگز با اشیاء و تصاویر آغشته نمیشود؛و با عواطف عمقی و درونی و دنیای ناخودآگاه انسان و کیفیتها اشراقی ذهن انسان سروکار پیدا نمیکند.مضمون شعر بهار،هرگز به وجود یک محتوی نزدیک نمیشود.شعر بهار مضمون است و قافیه و وزن،و کلمات درشت و خشن و باصطلاح اجتماعی و باصطلاح حماسی.بهار بزرگترین لفاظ دوران مشروطیت است و گرچه دلش برای آزادی پرپر میزده،و همیشه میخواسته است از کنج قفس آزاد شود و باغی را زیر بال بگذارد،ولی ای کاش دلش کمی بیشتر برای شعر میتپید،و ای کاش او ذهن خود را بسوی اشراق و حرکت مستقیم و غیرمستقیم بسوی اشیاء،تصاویر،احساسها و غرایز و بالاخره تمام حالات و آنات زندگی میراند؛و ای کاش او از خیر فکر جلو زدند از استادان سلف خراسانی میگذشت؛از فرم شق و رق قصیدهء خراسانی،از زنده کردن عمدی و غیرضروری کلمات مرده و نیممرده چشم میپوشید؛ای کاش زبان معاصر را درک میکرد و در شعرش بکار میبرد؛ای کاش دینامیسم آزادیخواهی خود را،در دایرهء زبان نیز کارگر میکرد و میکوشید به زبان،به قالب و بافت کلمات نیز آزادی لازم را بدهد؛ای کاش بهار حس تاریخ ادبی قوی داشت و میفهمید که استادان سلف؛متعلق به یک دوران خاصی در تاریخ هستند که او نیست؛ای کاش میفهمید که استادان سلف بیشتر نوکر سلطان محمود بودند،و بهار خود مردی آزاد و آزادی پرست بود؛و ای کاش میدانست که با بافت کلمات بردگان نمیتوان علیه بردگی قیام کرد؛علیه بردگی شعر گفت و حتی علیه بردگی شعار داد.انقلاب،زبان خود را،خودش میسازد و ای کاش بهار میفهمید که با زبانی منعقد و راکد،با بافتی متحجر و کساد،نمیتوان تحرک پولادین تفنگ را نشان داد…
…نیما همیشه شاعر است و هرگز شعار نمیدهد.هر شعر او حادثهای است برای ایجاد نوعی منطق شعری و از تمام شعرهای«ماخ اولا»منطق خاص خود نیما بدست میآید که خود حادثهای است در منطق شعری زبان فارسی.مثلا چرخیدن از قصیدهء «دماوند»بهار به سوی شعر کوتاه«میتراود مهتاب»نیما،یعنی نقطهء مقابل منطق حساب شدهء دورهء انحطاط ادبی را دیدن.شعر دوران مشروطیت،شعر تعلیمی بوده است و شعر بهار،اوج انحطاط شعر کهن فارسی است.ولی شعر نیما،آغاز نوعی منطق اصیل
شعری است که با زمان و مقتضیات دوران کاملا منطبق است…
باوجود این شکی نیست که ناظمان تعلیم دیده و تعلیمی دوران مشروطیت،در ایجاد زمینه و سابقهای همهجانبه برای شاعران بعدی،سهم بسزایی دارند،و اگر نیما،با یک شامهء تیز اجتماعی و تاریخی شروع بکار میکند،بدونشک به دلیل بارور شدن این زمینه و سابقهء ایجاد شده و بوسیلهء ناظمان تعلیمی دوران مشروطیت است…»
پروین گنابادی،محمد[5]:
«…بهار بیشک در دوران اخیر،بزرگترین استاد شعر فارسی به سبک قدیم خصوصا شیوهء خراسانی بود و میتوان گفت که پس از مرگش در این شیوهء شاعری،کسی که بحق جانشین او باشد،در شعر معاصر فارسی نیست…
…در بیشتر شیوههای شعر دست داشته است ولی اسلوب ممتاز وی این است که افکار نوین را در قالب شعر خراسانی به روش ماهرانه میریخته است.
تأثیر بهار در تمدن جدید ایران و تحولات فکری امروز یکی از راه مضامین و اندیشههای نوین در اشعار،و دیگری از طریق جریده نگاری است که با لحنی مؤثر و گیرا میکوشید مردم را به سبک زندگانی معاصر و تمدن امروز آشنا کند…
…اهمیت اشعار بهار از لحاظ کمیت نیست بلکه قریحهء سرشار و روش ابتکار آمیز،و همچنانکه یادآور شدیم،قالبریزی اندیشههای امروزی در سبکهای شاعران بزرگ گذشته،با مهارتی استادانه،به آثار وی کیفیتی بخشیده که او را سرآمد شاعران کرده است…»
خطیبی،حسین[6]:
«بطور خلاصه میخواهمعرض کنم که بهار اگرچه حدود سبک کهن را با کمال مهارت حفظ میکند ولی این قید هیچ گاه موجب نمیشود که در هرحال زبان شعری خود را محدود به همان مفردات و تعبیرات سبک قدیم نگاهدارد،جز در مواردی که نظرش تتبع کامل و طبع آزمایی در آن سبک باشد و در این صورت درست مانند آن است که یکی از بزرگترین شعرای قرن چهارم و پنجم هجری با همان فصاحت شعر بگوید و هنرنمایی کند.اما از حیث مضامین باید گفت که در عین رعایت اسلوب قدیم از جنبهء لفظی در ابداع معانی و ابتکار مضامین و ایجاد تشبیهات نو و استعارات و کنایات بدیع در عصر خود بیهمتاست.قسمت زیادی از اشعار او مشحون است به بدایع مضامین و نوادر افکار و توصیفات شاعرانهء بسیار زیبا…
شعر ملک الشعراء در عین دوری از هرگونه تکلف و تصنع زیباست و در عین زیبایی رسا و روان فصیح،معانی تازه و تشبیهات بدیع و توصیفات عالی و تمام،با استعم??? الفاظ اصیل و فصیح،و ترکیبات صحیح از مختصات شعری اوست،در دقت نظر باریکاندیشی و لطف تخیل و زیبایی و تمامی وصف کمنظیر دارد.تنافر و تعقید??? لفظ و معنی او نیست،در توصیف طبیعت استادی است بیبدیل،و در انتخاب استعمال مفردات هنرمندی است کمنظیر،جمال اسلوب را باکمال معنی در هر??? میآمیزد و پایهء سخن را به آسمان علیین و در عذوبت به ماء معین میرساند.»
دستغیب،عبد العلی[7]:
«شعر نو پارسی از نظر موضوع جنبهء«اجتماعی»و از نظر سبک جنبهء«حماسی»نیز یافته است.زبان حماسی شعر کهن پارسی در شعر دقیقی و فردوسی بکمال رسیده است.در بین معاصران کهن گرا ملک الشعراء بهار بیشتر از سایر شاعران دارای زبان حماسی است.شعر بهار شعری محکم و منسجم و دارای روح حماسی است.نمونهء کامل اشعار حماسی او«جغد جنگ»،«دماوند»و«بهار در باکو»است.»
رضازادهء شفق،صادق[8]:
«نخستین تحصیلات ادبی بهار در پیش پدر بود و این ادب آموزی و مطالعات را رفته رفته فزونی بخشید و تا واپسین روزگار زندگی خود که بسال 1330 شمسی در تهران بپایان آمد ادامه داد،و از نظر وسعت اطلاعاتی ادبی و تاریخی در ردیف اول دانشمندان ایران قرار گرفت.شگفت آنکه با اینکه زبان خارجه نمیدانست با کنجکاوی و بررسی که روش او بود پیوسته به آخرین و تازهترین تحقیقات خاور شناسان آگاهی داشت…»
زرینکوب،عبد الحسین:
«ملک الشعراء بهار ستایشگر بزرگ آزادی است و از شاعران بزرگ ایران هیچکس بخوبی او از آزادی سخن نگفته است.آغاز شاعری وی،مواجه با دورهای شد که در طی آن آزادی-و نه سنگر و کرسی آن-مطلوب و مقصود کسانی بود که برای نجات قوم و ملت خویش شور و درد واقعی داشتند.مبارزه با نفوذ و تجاوز بیگانه،مبارزه با تعدی و بیداد فرمانروایان خودکامه،مبارزه با آنچه ایران را به ضعف و فقر و فساد محکوم کرده بود هدف کسانی بود که در آن روزها،در مشهد و تبریز و اصفهان و طهران و همهجا با استبداد به پیکار برخاسته بودند.بهار،شاعر جوان مشهدی نیز که در این هنگامه به دفاع از حیثیت و استقلال قوم و وطن برخاست آزادی را یگانه امید ملک و ملت میشمرد…
آیا بهار در شعر و شاعری شیوهای خاص دارد؟البته.اما این شیوهء خاص چیزی نیست جز جمع تلفیق بین آنچه خود او سبک خراسانی و عراقی میخواند،با بعضی شیوهها و طرزهایی که ارمغان ادب و فرهنگ مغرب زمین بوده است.با این همه آن تحولی که بهار میخواست از طریق این جمع و تألیف بین سنن و اسالیب قدیم با روشها و طرزهای فرنگی در شعر فارسی بوجود بیاورد،در کلام خود او چندان جلوه و تحقق نیافت و مدتی انتظار لازم بود تا شاعران جوانتر،شاعران نسل بعد از او،فرا رسند و به این تحول و تغییر تا حدی صورت قطعیتر بدهند…
…باوجود شوق و علاقه به دیانت که از بیشتر اشعار عهد جوانی او آشکار و نمایان است خرافات پرستی نزد او محکوم و مطرود است و این را دیگر جزو دیانت نمیشمارد. هرجا،که در این اشعار به این اوهام و خرافات نامقبول اشارات میکند،سخنش از نیش و ریشخند سرشار است.چنانکه تصویر شگفت و جالبی که در قصیدهء«جهنم»از این منزلگاه مخوف وحشت و جهالت عرضه میکند چنان از کنایه و ریشخند آگنده است که انسان را بیاختیار به یاد رسالة الغفران ابو العلاء معّری میاندازد و لحن او را بخاطر میآورد.در این قصیده از مارها و عقربها،از درختها و رودهای آتشین جهنم،و از ارواح و اشباح مخوف بسیاری که در آن عرصهء هولانگیز مشغول تردد و حرکت هستند، با لحنی لطیف و پر کنایه سخن میگوید و نفرت و بیاعتقادی خود را نسبت به جهل و خرافات عوام نشان میدهد.
عشق به ایران کهن،عشق به تاریخ ایران،در سراسر دیوان بهار بچشم میخورد.این تاریخ گذشتهء ایران در نظر او آیینهء حکمت و عبرت است.بهار در قصاید مکرر از مفاخر و مآثر گذشتگان یاد میکند.وقتی از شاهان گذشته سخن میگوید،لحن او شور و هیجان تمام دارد.این شیفتگی به گذشته،شیفتگی به شاهان و سرداران قدیم ایران،در کلام او همهجا هست….
برخلاف اکثر شاعران گذشته که از زندگی خصوصی خود با ما چیزی نمیگویند بهار از خانوادهء خود،از باغ و خانهء خود،از شغل و سرگذشت خود،از زن و فرزند خود مکرر با ما سخن میگوید.محیط کار و محیط اندیشهء او را از روی اشعارش بخوبی میتوان تصویر کرد…
…قسمتی از این افکار و احوال خصوصی را نیز در اخوانیاتش باید جست.اینها اشعاری است که برای دوستان شاعر و شعر دوست خویش فرستاده است.همهء این اشعار لطیف و ساده است و آگنده از شوق و صفا و در همهء آنها انس و محبت جلوهای بارز و مشهو؟؟؟ دارد.اما این انس و محبت اختصاص به دوستانش ندارد.برای وطنش نیز با همین انس و شوق اظهار علاقه میکند و در قصیدهء«لزنیّه»که لحن و صبغهء اخوانیات او را دارد د؟؟؟ آن سالهای آخر عمر،از خلوتگاه یک دهکدهء مصفای سویس که شاعر در آنجا دور از یار و دیار شبهای جانکاه بیماری وحشتناک بیامیدی را میگذارند،از حس غربت مهجوری مینالد و با شوق و حسرت از گذشته یاد میکند…»
با کاروان حلّه
«قصاید او محکم و سنگین و گرم است.در همهء آنها،آنچه بیش از هرچیز جلوه دارد روح پرخاشجویی و میدانداری است.در این پرخاشجویی و میدانداری،البته شکست هم میخورد.اما شکست را بروی خود نمیآورد و تسلیم شکست نمیشود.بکلی فراموش میکند که شکست خورده است و آنچه را در هوای آن پیکار کرده است از پیش نبرده است.برای آنکه شکست خود را پنهان بدارد غایت و هدف خود را عوض میکند،و پهلوانی را که به او شکست داده است تمجید و تجلیل میکند.این جاست که روح او متزلزل،شکاک،و متلون جلوه میکند.و این تلون و تزلزل،هرچند؟؟؟ حقیقت از غرور و مناعت او پدید آمده است،اما شعر او را تا حد زیادی پست و تباه کرد است.این تزلزل و تلون را آداب و رسوم زمانهء ما نه بر اهل سیاست میبخشاید و نه از شاعر و هنرمند میپذیرد،و این خاصیت شعر بهار،انسان را به یاد قاآنی میاندازد که دو رنگی و ناپایداری و بیثباتی او را ممدوحانش نیز نمیپسندیدند و اگر این مایه تلون ا؟؟؟ شاعری مانند قاآنی پذیرفتنی باشد،از آن شاعری که داعیهء مسلک اجتماعی دارد،چگونه ممکن هست مورد قبول بیفتد؟مع هذا این دگرگونی و دو رنگی محسوس،تنوع خاصی به دیوان او داده است و اگر کسی بتواند خشم خود را از این مایهءدو رنگی و بیثباتی فر؟؟؟ بخورد،میتواند در این اشعار از دقایق روانشناسی نکتهها کشف کند.چنانکه از این سخنان،میتوان دانست که دواعی و عوامل ذهنی و نفسانی شاعر،در هر موردی چه بود؟؟؟ است….
اما ارزش واقعی این اشعار چیست؟درست است که بعضی ابیات و معانی از توارد و تقلید خالی نیست و در بعضی موارد نیز نتیجهای که در آخر قصیدهای آمده است،به مقدمهاش مناسبت ندارد،و حتی اوج و شکوه سبک کلاسیک،همهجا در این اشعار حفظ نشده است.و لیکن با این همه ارزش و بهای حقیقی این سخنان بسیار است.از حیث ظاهر و صورت،در بعضی از قالبهای آنها تجدد هست.«کبوتران من»و«بنای یادگار»و«مرغ شباهنگ»از جالبترین نمونههای این تازه جویی و تجدد طلبی اوست.
منظومهء«جنگ تهمورث با دیوها»نیز مثنویی است که در آن شیوهء مستزاد بکار رفته است و تا حدی تازگی دارد.از حیث زبان و لغت هم،این مزیت در سخن بهار هست که توانسته است الفاظ ساده و عامیانه را در میان تعبیرات و ترکیبات کهنهء جا افتادهء خراسانی و عراقی وارد کند و توفیقی که در این کار یافته است بس آسان و مختصر نیست.چند نمونه هم،از ترجمههایی که شاعر به نظم فارسی کرده است در این دیوان هست و البته تازگی دارد.بعضی از این ترجمهها از شاعران و نویسندگان اروپاست مانند:لافونتن،روسو،پوشکین و درینگ واتر…و قسمتی نیز،ترجمههایی است که از بعضی متون پهلوی یا قصههای عربی کرده است…باری،آثار تجدد و تنوع در اکثر اشعار اخیر او،در لفظ و معنی،آشکار است و به این تعبیر بهار را میتوان از پیشروان تجدد ادبی امروز ایران خواند…اما در شیوهء شعر قدیم،او را احیاء کنندهء بزرگ سنتهای شاعران کهن،در زمان ما،باید شمرد.»
«شعر بهار»،مجلهء سخن[9]
«…باری در شعر امروز که یک چند به دنبال تجدد ادبی مکتب«دانشکده»سخن فارسی را از شکل قصیده و غزل به مقطعات-یا چهار پارههایی که بهار و یاسمی و صورتگر و خانلری و حمیدی آن را ورزیده کردند-رسانید تدریجا و بخصوص تحتتأثیر اوزان نیمایی نوعی تجدد معتدل در شکل و قالب روی نمود.مخصوصا نزد توللی، نادرپور،گلچین گیلانی…
…بیشک کشف یا بیان خصوصیات مکتبهای شعر فارسی-که امروز آن را در سبک خراسانی،سبک عراقی،و سبک هندی خلاصه میکنند-فضل افتخاری اگر دارد به ملک الشعراء بهار میرسد که طی نیمقرن اخیر آن همه را با ملاحظات جالب در باب سبک نظم و نثر تحت ضابطه درآورد.کارهایی که بعدها در این باب شده است چیزی نیست که جز تکرار و توضیح بیان بهار یا جمعآوردن شواهد بیشتر در اثبات یا تبیین نظرهای کلی او کاری که غالبا یا اقوال او را تأیید میکند یا حداکثر توضیح…»
شعر بیدروغ،شعر بینقاب[10]
سیاسی،علی اکبر12(رئیس دانشگاه تهران بهنگام درگذشت بهار):
«استاد بهار زندگی پرحادثه و سری پرشور داشت.تا آخرین روزهای حیات روح نیرومند و سرکش او،راحتش نمیگذاشت و بدن نحیف و رنجور مانع فعالیت دماغی و معنوی او نمیشد.
حضار محترم میدانند که زندگی این مرد بزرگوار دارای سه جنبهء مختلف بود:ادبی و سیاسی و فرهنگی.آن مرحوم در عین اینکه از حیث قریحه و ذوق ادبی و انسجام استحکام اشعار سرآمد سخنوران بود،در سیاست نیز دخالت میکرد،روزنامه مینوشت نمایندگی مجلس شورای ملی را پیدا میکرد،به مهاجرت میرفت،با سیاستهایی به مبارزه میپرداخت و از عقاید و نظریاتی جانبداری میکرد.از اینها گذشته به کارهای فرهنگی و به تدریس و تألیف نیز خود را مشغول میداشت و این نوع از فعالیت را ا؟؟؟ مخصوصا از هنگام تأسیس دانشگاه تهران یعنی از هفده سال پیش به این طرف تعقیب کرد و عدهء کثیری دانشجو از این منبع فیاض بهره بردهاند و کتابهایی مفید از زیر خام؟؟؟ توانای او بیرون آمده و مورد استفاده است…»
شفیعی کدکنی،محمد رضا:
«بهار یکی از پرفروغترین شعلههای قصیدهسرایی در طول تاریخ ادبی ماست و بی هیچ گمان از قرن ششم بدین سوی چکامهسرایی به عظمت او نداشتهایم.در میان قصیده سرایان درجه اول زبان فارسی که از شمارهء انگشتان دو دست تجاوز نمیکنند بدشواری میتوان کسانی را سراغ گرفت که بیش از او شعر خوب و موفقانه داشته باشند.در قصاید برگزیدهء او مجموعهء عناصر شعری،به حالت اعتدال و یکدست جلوه میکنند.عاطفه و خیال و هدف انسانی همراه با نیرومندترین کلمات-که با استادی فراوان در کنار هم جای گرفته-در شعر او به هم آمیختهاند.قصیده در معنی درست کلمه-بر بنیاد سنتهای کهن و دور از هرگونه پریشان گویی-آخرین بار در شعر او تجلی کرد و پس از چندین قرن بار دیگر چهرهء یک چکامهسرای بزرگ را در صفحات تاریخ ادبیات ما آشکار ساخت.بر روی هم بارورترین استعدادی بود که در شعر کلاسیک فارسی-به روزگار ما-چهره نمود.
شخصیت بهار،از چند سو دارای اهمیت است:در عالم تحقیق یکی از هوشیارترین محققان نسل خویش بود که بعضی از کارهای تحقیقی او در عالم ادب-بسبب شّم خاص انتقادی و ذوق مایهوری که داشت-هنوز همچنان تازگی دارد و مرجعی است برای اهل ادب مانند مقداری از مباحث کتاب سبکشناسی و بسیاری مقالات و کتب دیگر که بصورت انتقادی به دست او تصحیح شده است.وی برای نخستین بار مقولهء سبکشناسی را بطوری که امروز رایج است در تاریخ ادبیات ما مطرح کرد و خود در این باب بهترین تحقیقات و گستردهترین پژوهشها را-در آن روزگار-انجام داد.
دو دیگر،بهار سیاستمدار است که در عرصهء گیرودار آزادی،درشت خفتانش به تن فرسود(بث الشکوی)و تا واپسین لحظههای زندگی در سنگر مبارزه زیست اگرچه حیات او در این راه بیپست و بلند نبود.
سدیگر بهار شاعر،که زبان روزگار خویش و یگانهء سخنوران چند قرن اخیر ایران بود،شاعری که گذشتهء ایران را،همیشه پیش چشم داشت و از یاد شکوهمند آن روزگاران،خون در تن او موج میزد.از شعف و فخر(لزن)و قلبش با تحرک زمان و لحظههای زندگی میتپید.سراپا خشم و خروش بود که چرا امروز چنینیم با آنکه در گذشته چنان بودیم با این همه بمانند یک شاعر بزرگ ملی طرح اجتماعی روینده و بارور و آزاد و خوشبخت را همواره در آیینهء آرزوهای خویش منعکس میکرد.روزی که:
دوران جوانمردی و آزادی و رادی با دید شود چون شود این ملک برومند ور زنده شود مردم و ورزیده شود خاک از کوه گشاید ره و بر رود نهد بند
و میگفت:
گر ز آنکه نمانم من و آن روز نبینم این چامه بماناد بدین طرفه پساوند
«آمال شاعر»
بهار شاعری تجدد طلب بود و زندگی او بهترین گواه این سخن است و اگر میبینیم سخنش را در یکی از کهنسالترین قالبهای شعر کلاسیک فارسی عرضه کرده،نباید او را مخالف تحولات ادبی بشماریم…»
…بهار از آنجا که به شخصیت تثبیت شدهء خویش ایمان داشت و در هراس آن نبود که شهرت و شخصیتش تحت الشعاع استعدادهای نوجوی قرار گیرد،همواره از ستایش نوگرایی و تحول پژوهی باز نمیایستاد و براستی که چنین بود.زیرا او قصیده را به مرزی از کمال رسانده بود که تاریخ ادبیات ما او را،آخرین تجلی شعر کلاسیک و یکی از چند تن چکامهسرای درجهء اول زبان فارسی ثبت کرده است.
بهار شاعر بود.شاعر به معنی راستین کلمه،نه از مقولهء استادانی که با خواندن دیوان عنصری و عمعق بخارایی و عثمان مختاری شاعر میشوند و دعوی سنگرداری و دفاع از حریم ادب کهنسال ایران دارند.او خود دربارهء شعر و شاعری سخنانی داشت که امروز پس از گذشت نیمقرن هنوز هم بهترین گفتار است…
کلمات در شعر او استقلال و شخصیتی دارند جز آنچه در شعر قصیدهسرای؟؟؟ دورههای اخیر دیدهایم.وی با آنکه زبان خویش را،از زبان شاعران خراسان کهن که خودجانشین شایستهء آن بزرگان بود-میگرفت،از بکار بردن واژههای امروزین در قلمرو زبان فارسی و نیازمندیهای زندگی معاصر،بتازگی چهره نموده است رویگردان نبود.اما در این رهگذر چندان استادی و هنر نشان میداد که بدشواری میتوان تازه بودن آن کلمهها را باز شناخت و از دیگر واژههای قدیمی زبان امتیاز داد.
از نظر محتوی اجتماعی و پیوند با زندگی معاصر شعرش آیینهء روشن تلاشهای نس؟؟؟ اوست.از نخستین قصایدی که بهنگام جوانی در ستایش آزادی و مشروطیت سروده «جغد جنگ»که آخرین برگ از دفتر شاعری اوست،همهجا رنگ آزادی پژوهی و آز؟؟؟ اندیشی به روشنی آشکار است…»
«پانزدهمین سالگرد مرگ بهار»،مجلهء سخن[11][12]
«صدای اصلی مشروطیت بیشتر یا میهنپرستی است یا انتقاد اجتماعی.و صدای اصلی مشروطه بیشتر در شعر ایرج و بهار دیده میشود،بهار از لحاظ میهنپرستی(البته بعنوان یک بورژوای اشرافی منتقد روابط اجتماعی.بعد از گذشت چندین دهه،م؟؟؟ گوشم را که به دیوار مشروطیت میگذارم،دو صدا را میشنوم:صدای بهار(و بالطبع عارف قزوینی و میرزادهء عشقی)و صدای ایرج،که البته صداهای دیگر داخل این صداها میشوند و درون این دو صدا جا میگیرند…
اگر دو نهنگ بزرگ از شط شعر بهار بخواهیم صید کنیم،یکی مسأله «وطن»است و دیگری«آزادی».و بهترین ستایشها از مفهوم وطن،باز هم د؟؟؟ دیوان او بچشم میخورد.بهار بسبب آگاهی نسبة وسیعی که از گذشتهء ایران داشت بعلت هیجان و شیفتگی عاطفیای که نسبت به گذشتهء ایران در او بود،بهترین مدیح؟؟؟ سرای«آزادی»و«وطن»-در بافت بورژوایی آن-است،وطنپرستی در حد اعلای آن نه«شوونیزم» Chauvinism …»[13]
ادوار شعر فارسی[14]
شورا[15]:
«در 16 دیماه 1338 شمسی،نیما یوشیج آغازگر شعر نوین فارسی…چشم از جهان فرو بست.او…در برابر فرم قراردادی شعر،که در تساوی طولی مصراعهای هر شعر خود را نشان میداد،و زبان شعری که سیاه مشقی در آثار استادان پارسی سرای گذشته بود، فرمها و زبان جدیدی را ارائه داد.این بدعت در«مذهب مختار»شعر،واکنش بسیار خشن و تعصب آلودی را از جانب«شاعران سبک موریانه»برانگیخت.طبیعی هم بود.
در دورهای که ملک الشعرای بهار،میداندار دنیای شعر،از نیما بعنوان«سفیه»*نام میبرد،ورود در عرصهء شعر نو و ادامهء آن را ه نیاز به خطر کردن داشت.همه شاعرانی که برای«حفظ موقعیت»شعر میگفتند…با نیما درافتادند…**
صفا،ذبیح الله[16]:
«استاد فقید من بهار بیتردید بزرگترین گویندهء پارسی در چند قرن اخیر از تاریخ ادبی ایران است.او نه تنها شاعری زبانآور و بلند اندیشه،بلکه در همان حال محققی بزرگ و نویسندهای فعال و استادی لایق و روزنامهنگاری مبتکر و پرارزش بود.فعالیت ممتد ادبی وی که از نخستین سالهای جوانی آغاز شد نزدیک به نیمقرن امتداد داشت و در تمام این مدت طولانی بانتایج بسیار سودمند همراه بود.او مسلما یکی از ارکان تکامل و تحول صوری و معنوی نظم و نثر در دوران معاصر است.
اهمیت وی در شعر بیشتر در آن است که:اولا زبان فصیح پیشینیان را به بهترین و دل انگیزترین صورتی در سخن خود بکار میبرد و از این حیث سرآمد همهء گویندگان دورهء بازگشت شد؛و ثانیا از زبان متداول پارسی و مفردات و تعبیرات و اصطلاحات آن برای تکمیل زبان ادبی قدیم و بکار انداختن آن در رفع حوایج روز استفاده کرد و آنها را (*)
فلان سفیه که بر فضل من نهاد انگشت به مجمع فضلا باز شد مراورا مشت
بهار(بنقل از شورا)
(**)در دیوان اشعار ملک الشعراء بهار،جلد دوم،چاپ سوم 2536 شاهنشاهی،در صفحات 437-438 قطعهای هفت بیتی در زیر عنوان«شکوه»بمطلع«فلان سفیه…»چاپ شده است بی آنکه در آن از کسی نام برده شده باشد.ظاهرا بهار در این قطعه شخصی را مورد خطاب قرار داده است که وی را بخاطر پروین اعتصامی و اعتصام الملک مورد نکوهش قرار داده بوده است:
برای خاطر پروین و اعتصام الملک من و رشید و دگر خلق را نباید کشت
آیا این شخص نیما یوشیج بوده است؟پاسخ هیأت تحریهء شورا به این پرسش مثبت است! ایران نامه به نحوی بسیار مطلوب در سخن خود گنجانید؛و ثالثا از حدود فشرده و تنگ موضوع قدیم در شعر بیرون آمد و آن را وسیلهء سودمندی برای مقاصد گوناگون و موضوع؟؟؟ مبتکر جدید قرار داد و اندیشههای مختلف فلسفی و اجتماعی و سیاسی خود را آزادانه آن گنجانید؛و رابعا با اطلاع وافری که از زبان پارسی و با معرفتی که به ادبیات پیش؟؟؟ اسلام داشت به خلق ترکیبات جدید و یا وارد کردن بسیاری از لغات متروک لهجه ه؟؟؟ کهن و احیاء آنها در آثار خود توفیق یافت و از این راهها به غنی کردن زبان پارسی یا؟؟؟ فراوان کرد.کلام در دست«ملک»مطیع و منقاد و مانند موم قابلقبول صور گوناگون بود.فصاحت و طنین دلچسب و آهنگهای محرک ترکیباتش مایهء تأثیر بیسابقهء سخن در دلهاست و او را بیشک میتوان خاتم استادان بزرگ پیشین و در همان حال م؟؟؟ تحول و تجددی بارآور و سودمند در سخن فارسی دانست…
در همهء این احوال از آن روزها و شبها که بهار عمر خود را در زد و خوردهای سیاسی و روزنامهنگاری و حبس و تبعید و خدمت در مجلس شورای ملی میگذارنید،تا ساعتها که با لحن دلچسب و سخنان دل انگیز و اشارات دلنشین خود به افادت در کلاس درس اشتغال داشت،و آن ایام دردناکی که با بیماری سل در اروپا و ایران گذرانید،حتی تا آخرین روزهای زندگانی پر ثمرش،ذهن خلاّق و اندیشهء جوّالش آفرینش معانی و موضوعات و سخنان کمنظیر باز نمیایستاد و از این راه مجموعهای اشعار پدید آمد که در دو مجلد به سالهای 1335 و 1336 شمسی در تهران چاپ ش؟؟؟ آخرین شعر او قصیدهای است…بنام«جغد جنگ»…و بیتردید از آخرین شاهکارهای شعر پارسی است.»
همائی،جلال الدین[17]:
«…ملک الشعراء بهار استاد مسلم نظم و نثر فارسی شناخته میشد.در دورهء اخ؟؟؟ کمتر نظیر داشت،و در عصر خود به شاعری خاصه در قصیدهسرایی به سبک اسات؟؟؟ پیشین یگانه و بیمانند بود.در نویسندگی قلمی توانا و در سخنوری بیانی بلیغ و ر؟؟؟ داشت.و بالجمله از هر سه فضیلت و هنر بزرگ ادبی یعنی گویندگی و نویسندگی سخنوری به حد اعلی و کافی بهرهمند بود…
بهار یکی از استادان بزرگ ادبیات فارسی در دانشکدهء ادبیات و دانشسرای عالی بود.دستور زبان فارسی درس میداد،و در دورهء دکتری ادبیات فارسی کرسی«سبک شناسی»داشت.و کتابی در همین موضوع و به همین نام سبکشناسی پرداخت که د؟؟؟ سه مجلد طبع شده و از تألیفات مستقل و ممتاز او محسوب است…
باری دیوان اشعار بهار حاوی برگزیدهترین و مهمترین آثار جاویدان و بهترین معرف رتبه و مقام استادی و توانایی و قدرت طبع او در نظم فارسی است.
بهار در انواع شعر از قصیده و غزل و مثنوی و قطعه و غیره به سبک کلاسیک،و همچنین سرود و تصنیف و امثال آن به شیوهء جدید طبع آزمایی میکرد و در هر رشته روح استادی و پختگی طبع خود را ظاهر میساخت.اما بیشتر مهارت و استادی وی در فن قصیدهسرایی به سبک قدیم خراسانی بود-غزل و مثنوی و سایر انواع شعر را بخوبی قصیده نمیساخت.و اگرچه در نوع غزل و مثنوی و قطعه و امثال آن نیز آثار عالی داشت لیکن طبعا غزلسرا و مثنوی ساز نبود.در اشعار تجددی او مخصوصا مسامحات ادبی و غث و سمین فراوان دیده میشد.
افکار پختهء علمی و عرفانی که زادهء طبع خود شاعر،و از سنخ مفاهیم اشعار سنائی و عطار و مولوی و حافظ،یا از جنس مضامین علمی انوری و خاقانی و نظایر ایشان باشد،در آثار بهار چندان محسوس نیست.
رقت غزلش در خور مقایسه و همسنگی با اساتید غزلسرای عهد قاجاری از قبیل نشاط و مجمد اصفهانی و وصال و همای شیرازی و فروغی بسطامی نیز نبود.
استاد بهار مضامین و مفاهیم وطنی و سیاسی را که عهد مشروطیت و تجددخواهی ایرانیان بوجود آورده بود،به سبک گویندگان کهن،در قالب جملهبندی و ترکیب کلمات اصیل قدیم،در کمال خوبی و استادی میپرورانید.و در این شیوه بزرگترین گویندهء عصر خود بشمار میرفت.البته در اینباره نیز حق تقدم و پیشوایی بزرگ گویندهء متأخر مرحوم ادیب الممالک فراهانی را فراموش نباید کرد.
پارهای از چکامههای بهار با زبدهء اشعار گویندگان عهد غزنوی و سلجوقی برابری میکند.و بعقیدهء من همین فضیلت او را بس که اگر در هنر شاعری و قصیدهسرایی به پای فرخی و عنصری و انوری و همانند ایشان نمیرسید دست کمی از امثال عسجدی و ابو حنیفهء اسکافی و معزی و ظهیر فاریابی نداشت.بدیهی است که در این مقایسه حق تقدم و قضیهء«الفضل للمتقدم»برای گویندگان پیشین بجای خود محفوظ است…
بهار در نویسندگی خامهای قادر و توانا داشت،و در جزو نویسندگان بزرگ عصر خود محسوب میشد.هر مطلبی تازه بچنگ میآورد آن را با الفاظ و عباراتی شیرین و رسا بخوبی ادا میکرد-و اینقدرت قلم را از برکت سالها مقالهنویسی برای روزنامهها و مجلات بدست آورده بود. نثر اواخر عمرش صحیحتر و پختهتر از اوائل مقالهنویسی او بود.و در هرحال به پا؟؟؟ صحت و سندیت آن قسمت از اشعارش که با اعمال رویت به سبک خراسانی ساخ؟؟؟ است نمیرسد.
نتوان گفت که همهء ترکیبات و الفاظی که در نوشتههای بهار بکار رفته با قواعد اصول دستور و لغت نژادهء فارسی کاملا مطابق است.اما شیرینی نثر و قدرت قلمش هیچوجه قابل انکار نیست.»
یوسفی،غلامحسین[18]:
«این صفحات قسمتی از حاصل عمر مردی است که قریب نیمقرن در ادبیات فارسی طبع آزمایی کرده و کتاب خوانده و قلم زده است.وی نیرو و جوانی و بهترین ای؟؟؟ زندگانی و نقد حیات خود را بر سر کتاب و قلم نهاده و با آنکه در قسمتی از دوران ع؟؟؟ متلاطم و پرفراز و نشیب خویش،از سرمایه و وسایل سادهء معیشت نیز بیبهره مانده،پس از عمری شاعری و نویسندگی و استادی،تنها میراث خود را بصورت آثارش برای ملت ایران بیادگار نهاده است.
بدیهی است هر اثری،از جمله مقالات بهار،را بادید با روزگارش سنجید و ارزیابی کرد.اکنون ما از آن عصر دور شدهایم،خاصه برای نسل جوان دریافت آن وضع و عو؟؟؟ خاص آن و اندیشههای مربوط به آن روزها دشوار است.مطالعهء این کتاب میتوا؟؟؟ شمیمی از بهار رفته و طی شده را به مشام ما برساند و آن ایام را تا حدود زیاد فرا؟؟؟ آورد.
عرض کردم در مطالعهء هر قسمتی از این کتاب باید دید بهار آن را در چه موقع نوشت با چه وسایلی و در چه محیطی؟آنگاه میتوان فهمید این بحث در آن وقت تا چه حد تازگی و ارزش داشته و در مجامع ادبی عصر چه تأثیری کرده است؟وگرنه مقایس؟؟؟ مقالهای مربوط به پنجاه سال پیش با آرایی که امروز مطرح است روا نیست…
نکتهء دیگری که از مطالعهء مجموعهء مقالات بهار درمییابیم طرز دید و نظر انتقادی در مسائل گوناگون است.نویسندهء این مقالات اهل تقلید و تعبد نیست.فکری دارد زن؟؟؟ و دور پرواز و هوشی تیز و در برابر اندیشههای رایج عصری و آنچه بدو عرضه میشود بآسانی تسلیم نمیگردد بلکه از خود رأی و نظری دارد.این روح انتقادی را در شاعری روزنامه نویسی،سیاست،معلمی حفظ کرده و از جمله در مقالات ادبی و تاریخیش گویی این خصیصه نموداری است بارز از مجموع آنچه شخصیت فکری و ادبی او را میسازد.عبث نیست که مینویسد:«از تقلید بیش از لزوم میگریزم…به هیچ قاعده و در تحت هیچ حکم و در برابر هیچ چیزی جز تشخیص فکر خود خاضع نبوده و نخواهم بود»(2/279،281).*
شاید اگر بهار دیرتر بدنیا میآمد و عصر او میتوانست افقهای تازه را در پهنهء فرهنگ و ادبیات جهانی بدو نشان دهد،با استعداد و قریحهء سرشار و ذوق انتقادی که وی داشت در ادبیات جدید فارسی-خاصه شعر-تأثیراتی شگرف از خود بجای میگذاشت.
بهار با فکر روشن خود زود دریافت که در کارهای ادبی باید روشی تازه و استوار اختیار کرد.وی نه تنها به لزوم این تجدد معتقد بود بلکه در هر زمینه آثاری نیز عرضه کرد که حاصل تجارب او و نمونه و سرمشقی برای دیگران بود؛از آن جمله است برخی از مقالات او در زمینهء تحقیقات ادبی و تاریخی،دستور و لغت و نقد و تصحیح متون و غیره…
اگر امروز بسیاری از دلبستگان به فرهنگ این مرزوبوم را چیرگی فرهنگ غرب،بر اثر بازرگانی و اقتصاد،به چارهگری برمیانگیزد و در این زمینه قلم فرساییها میکنند، بهار از نخستین کسانی بود که به این مسأله خیلی زود توجه پیدا کردند و ایرانیان هوشمند را از تقلید و تسلیم و آثار زیانبخش آن بر حذر داشت و نگران بود که«هنوز دارای ملکات راسخهء ملّی نیستیم و اگر ملکاتی از طریق ادبیات یا تعالیم دینیه داشتهایم سیل تمدّن غرب و تجدّد،خواهی نخواهی ما را فراگرفته و بسوی مدنیت جدید کشانیده است و در نتیجهء این عمل،آنچه داشتهایم رها کرده و هنوز چیز تازه و قابل ذکری بدست نیاوردهایم»(2/365،نیز:1/36،2/7،29).
مطالعهء این مقالات توجه خواننده را به موضوعی دیگر نیز جلب میکند و آن نثر بهار است،**بخصوص صمیمیت و صداقت او در انشای مطالب.بهار خیلی خودمانی بحث میکند.مقالاتش از حاشیه نویسیهای زائد دور و دراز و فضل فروشی معهود معاصران خالی است.جملات غالبا ساده و کوتاه است و معنی خود را زود به ذهن خواننده منتقل میکند.استفاده از برخی کلمات و تعبیرات زبان گفتار،نثر او را زنده و گرم میدارد، (*)اعداد داخل پرانتز مربوط است به شمارهء صفحات بهار و ادب فارسی.
(**)بدیهی است بحث کامل در نثر بهار باید با مطالعهء مقالات اجتماعی و سیاسی او و شیوهء روزنامه نویسیش صورت پذیرد.در اینجا فقط مجموعهء مقالات حاضر موردنظر است. همان کاری که در شعر هم کرده است و بعضی از کلمات و ترکیبات عامیانه را در کنار واژههای فصیح و ادیبانه با نهایت استادی بکار برده بی آنکه غرابتی چشمگیر را سبب شده باشد.شیفتگی او به گنجینهء بارور زبان عامّه و دلبستگیش به تودهء مردم سبب میشود که حتی در باب مثل«بزک نمیر بهار میاد»مثنوی زیبایی به زبانی ساده و عوامانه بسراید و-در نسج مقالهای در باب شعر فارسی-آن را بعنوان نمونهای از شعرهای ملی قدیم ارائه دهد(1/34-35)؛یا با همه شهرت و بلندی مقام خود در شعر،باز گهگاه به لهجهء خراسانی شعر بگوید و آثاری ارجمند در این زمینه از خود بیادگار نهد؛چنانکه زمانی نیز برگهای پهن و ضخیم درخت تود،در نظر او،به کف دست کارگری سالخورده میماند(2/275).
بدیهی است مقالات این مجموعه،اثر قلم بهار است در طی سالهای دراز انشای او بتدریج پخته و پرورده شده و به درجهای از لطف و فصاحت رسیده است که در نثر فارسی معاصر او را باید یکی از استادان مسلّم و پیشکسوتان شمرد و در زمرهء کسانی که در پرورش نثر ساده و تکمیل و ترویج آن مؤثر بودهاند.»
[1]. یحیی آرینپور،از صبا تا نیما،جلد دوم،تهران 1354،ص 123-137،332-349.
[2]. محمد پروین گنابادی،«پنجمین سال درگذشت بهار»،سخن،دورهء ششم،خرداد 1334(شمارهء چهارم)، ص 351-353.
[3]. محمد علی اسلامی ندوشن،«دهمین سال مرگ ملک الشعراء بهار»،یغما،سال چهاردهم،شمارهء 4 (تیر 1340)،ص 145-152.
[4]. رضا براهنی،طلا و مس(در شعر و شاعری)،چاپ سوم،تهران 1358،ص 201-205،269.
[5]. محمد پروین گنابادی،رک.زیرنویس شمارهء 2.
[6]. حسین خطیبی،«سبک اشعار بهار»،یغما،سال چهارم،شمارههای 9 و 10(آذر و دی 1330)،ص 454-461،496-500.
[7]. عبد العلی دستغیب،سایه روشن شعر نو پارسی،تهران،1348،ص 131.
[8]. صادق رضا زادهء شفق،تاریخ ادبیات ایران،شیراز 1352،ص 640-642.
[9]. عبد الحسین زرینکوب،«ستایشگر آزادی»،با کاروان حله،تهران 1348،ص 309-324.
[10]. عبد الحسین زرینکوب،«شعر بهار»،سخن،دروهء هشتم،شمارهء 9 و 10(دی و بهمن 1336)،ص 840- 846،953-960.
[11]. عبد الحسین زرینکوب،شعر بیفروغ،شعر بینقاب،چاپ سوم،تهران 2536 شاهنشاهی،بترتیب ص 232،173.
[12]. علی اکبر سیاسی،«بیانات رئیس دانشگاه[تهران]»،ضمیمهء نهم،جلد 5[اخبار دانشگاه تهران،یا مجلهء دانشکدهء ادبیات تهران،تهران 1330(؟)]،ص 6.
[13]. محمد رضا شفیعی کدکنی،«پانزدهمین سالگرد مرگ بهار»،سخن،دورهء شانزدهم،شمارهء 4(اردبهشت 1345).
[14]. محمد رضا شفیعی کدکنی،ادوار شعر فارسی(از مشروطیت تا سقوط سلطنت)،تهران 1359،ص 36-38.
[15]. «این زبان دل افسردگان است نه زبانی پی نام خیزان»(بیاد نیما)،شورا،ماهنامهء شورای مقاومت ملی (سازمان مجاهدین خلق و…)،شمارهء 26 و 27(آذر و دی 1365)،ص 87-91.
[16]. ذبیح الله صفا،«بهار»،گنج سخن،جلد سوم،چاپ چهارم،تهران 1348،ص 327-329.
[17]. جلال الدین همائی،«تکمیل شرححال بهار بقلم نگارنده»،ملک الشعراء بهار،رک.زیرنویس شمارهء 12.
[18]. غلامحسین یوسفی،«یادگار بهار»،بهار و ادب فارسی(مجموعهء صد مقاله از ملک الشعراء بهار)بکوشش محمد گلبن،با مقدمهء غلامحسین یوسفی،جلد اول،تهران 2535 شاهنشاهی،ص پانزده-چهل.

