آغاز سال دوّم
اي نام تو بهترين سرآغاز
دور از ايران عزيز، ولي با ياد ايران اهورايي هميشه جاويد انتشار سال دوم «ايران نامه» را آغاز مي كنيم. به ياد سرزمين كهنسالي به كار خود ادامه مي دهيم كه از دورترين زمانها تا به امروز همواره صحنۀ نبرد بي امان اهورمزدا و اهريمن، صحنۀ پيكار روشنايي و نيكي و آباداني و راستي با تاريكي و بدي و ويراني و دروغ بوده است. ولي تاريخ ايران گواهي ميدهد كه در سرزمين ايران هرگز اهريمن بر اهورمزدا چيرگي مطلق نيافته است، چه پس از هر دورۀ تيره و تار و وحشت و غم و كشتار و ويراني به همت زنان و مردان ايران بار ديگر آسايش و آرامش و شادي و آباداني به ايران بازگردانيده شده و ملت ايران رسالت خود را در نگاهباني و پيشرفت فرهنگ و تمدن قوم ايراني از سر گرفته است. ايراني كه هجومهاي مرگبار و ويران كنندۀ اسكندر گجستگ، تازيان، غزان، مغولان، تيمور لنگ و آل عثمان را با پيروزي در پشت سر گذاشته است بيقين بر حوادث مشابه آنها در هر عصري غلبه خواهد كرد. مگر نه اين است كه ملتي هستيم با تاريخ مكتوبي بيش از دو هزار و پانصد سال؟ در سر راه هر ملتي با چنين سابقهاي دور و دراز همچنان كه دورههاي آرامش و شادي و خوشي و توانايي و امنيت فراوان بوده است، دورههاي ناتواني و تيرهروزي و ويراني نيز كم نبوده است. اگر كسي در پايداري ايرانيان اندك شك و ترديدي دارد، براي اثبات پايداري اين ملت بزرگ در برابر همۀ مهاجمان يوناني و تازي و ترك و تاتار كه بر سرزمين ما تاختهاند تنها به يك شاهد بسنده مي كنيم. ميدانيم كه تيمور گوركان در فاصلۀ سالهاي 782 تا 798 با سپاهيان جرار خونخوارش سه بار به ايران يورش برد. حملات وي به كشور ما بار اول شش سال، بار دوم سه سال و آخرين بار پنج سال ادامه يافت و در تمام اين سالها او آني از تخريب شهرها و كشتار بيدريغ مردم بيگناه بيپناه و غارت و تاراج شهرها غفلت نورزيد. چنان كه در يورش به شهرهاي هرات و اسفزار و فجايعي كه در اين دو شهر مرتكب گرديد مورخان زمانش نوشتهاند چنان فاجعۀ هولناكي در هيچ زمان و مكان بوقوع نپيوسته بوده است. مردم اصفهان هم كه اخبار قتل و غارتهاي تيمور از دور و نزديك به گوششان رسيده بود چارهاي جز تسليم و رضا نديدند و از در صلح درآمدند. تيمور بر ايشان ماليات سرانۀ هنگفتي تحميل كرد كه پرداخت آن در توان اصفهانيان نبود، واسطهها انگيختند، سودي نبخشيد، ناچار به كشتن تني چند از مأموران اخذ ماليات دست زدند. تيمور چون از اين گستاخي آگاه شد فرمان داد اهالي اصفهان را از كودك و پير و زن و مرد قتل عام كنند و چنين كردند، هنوز هفتهاي نگذشته بود كه سپاهيان تيمور هفتاد هزار تن از اصفهانيان را كشته و به فرمان تيمور صاحبقران از سر آنان منارهها بر پا ساخته بودند. در ضمن اين موضوع را نبايد ناگفته گذاشت كه همۀ مورخان نوشتهاند: تيمور برخلاف چنگيز مردي مسلمان بود، به دينداري تظاهر مي كرد، به خاندان رسالت و سادات ارادت ميورزيد و زاهدان و مشايخ صوفيه را نيز تكريم مي نمود! سرانجام مرگ در سال 807 بسراغ تيمور رفت و جهانيان را از شر وجود وي آسوده ساخت. سپس بمرور زمان مردم اصفهان و همۀ ساكنان ايران زمين بار ديگر زندگاني را از سر گرفتند. هنوز بر آن قتل و غارتها و كلهمنارسازيهاي تيمور در شهرهاي مختلف ايران زمان درازي نگذشته بود كه اصفهانِ نصف جهان، انظار جهانيان را به خود جلب كرد. مسجد شيخ لطفالله با گنيد زيبايش سر به آسمان نيلگون اصفهان سود و كاخهاي عالي قاپو و چهل ستون و دهها بناي باشكوه ديگر و خيابان چهارباغ كه همه نشانۀ زندگي پر رونق و مرفه مردم اصفهان است در آن سرزمين بهشتي بر پا گرديد. مقصود آن است كه مردم ايران در طي تاريخ پر فراز و نشيب خود بارها گرفتار تيرهروزي شدهاند ولي هرگز از حركت و كوشش باز نايستادهاند، مدتي افتان و خيزان به حركت بطيء خود ادامه دادهاند، و بديهي است كه مشعل تابان علم و دانش و فرهنگ قوم ايراني نيز در اين دورههاي ركود از پرتو افشاني در ابعاد وسيع بازمانده ولي هرگز خاموش نگرديده است چنان كه هرگز نيز خاموش نخواهد شد. ما به ياد ايران وطن عزيزمان كار خود را در نشر «ايران نامه» ادامه مي دهيم.
از اين سخن بگذريم. شرايطي كه ما را در يك سال پيش به نشر «ايران نامه» در ديار غربت واداشت همچنان به قوّت خود باقي است. دشمنان ايران و تمدن و فرهنگ ايران و زبان و ادب فارسي و بطور خلاصه دشمنان سربلندي ايران همچنان از دو سوي ايران و ايرانيان ميتازند: يك دسته فرهنگ ايران و تاريخ ايران و زبان و ادب درخشان فارسي را يادگار دوران كفر و زندقه ميشمارند و از اين كه «ايران» پس از چهارده قرن كه از ظهور اسلام مي گذرد هنوز به نام «ايران» بر سر پاست و مردم ايران هنوز به فرهنگ و تمدن خود و زبان فارسي و فردوسي و خيام و سعدي و مولانا جلال الدين و حافظ عشق ميورزند و به گذشتۀ خود مباهات مي كنند سخت خشمگيناند. دستۀ ديگر به شيوۀ چهل سالۀ گذشته خود تا فرصتي بدست ميآورند، ندايي در ميدهند و به خيال خود بر روي كاغذ «مليت ايراني» را از چند ميليون مردم ايران سلب مي كنند و بموازات آن زبان فارسي را هم از بخشي پهناور از سرزمين ايران ميرانند و زبان ديگري را بجاي زبان فارسي زبان رسمي آن منطقه اعلام مي كنند! بدين جهت ما ناچاريم در چنين شرايطي، و با وجود مشكلات گوناگوني كه در سر راهمان هست همچنان به راه خود كه دفاع از فرهنگ ايران و زبان و ادب فارسي است با نشر «ايران نامه» ادامه بدهيم.
اگر «ايران نامه» در مدتي كوتاه منشأ خدمتي ولو ناچيز شده باشد، اين توفيق مرهون علاقهمندي و ايران دوستي بيشائبۀ كساني است كه سپاسگزاري از ايشان در اينجا بر ما فريضه است. نخست بايد از همكاري استادان گرامي عضو «هيأت مشاوران» مجله، و سرپرست بخش «نقد و بررسي كتاب» سپاسگزاري كنيم. از طرف ديگر وظيفۀ ماست كه تشكر و امتنان خود را به حضور نويسندگان دانشمند و گرامي «ايران نامه» تقديم بداريم كه هر يك از ايشان با وجود گرفتاريها و اشتغالات گوناگون كه نتيجۀ زندگي در سرزمينهاي بيگانه است، حاصل تحقيقات ارجمند خود را فقط و فقط از راه عشق به ايران براي چاپ در «ايران نامه» مرحمت ميفرمايند و خوانندگان ما را در سراسر جهان اعم از ايراني و غير ايراني از آثار خود بهرهمند ميسازند. و سرانجام از هموطنان عزيز و ارجمند و ايرانشناسان و ايراندوستان گرامي و دانشگاهها و كتابخانههاي عمومي جهان نيز ممنونيم كه «ايران نامه» را از دور و نزديك مورد تأييد قرار دادهاند.
با اين همه اقبال و توجه، بايد به اين حقيقت اعتراف كنيم كه «ايران نامه» هنوز با يك مجلۀ تحقيقات ايرانشناسي آن چنان كه منظور نظر ماست فاصله دارد و اين امر معلول عللي است كه اهم آنها نشر چنين مجلهاي است در كشوري بيگانه و عدم دسترسي به همۀ دانشمندان ايراني متخصص در زمينههاي مختلف ايرانشناسي. از طرف ديگر كوشش ما آن است كه بر تنوع مقالهها بيفزاييم و به همين جهت تا كنون چند بار در «ايران نامه» نوشته ايم كه مقالههاي تحقيقي در همۀ زمينههاي مربوط به فرهنگ و تمدن و تاريخ ايران در دوران پيش از اسلام و دوران اسلامي و نيز زبان و ادب فارسي در دورۀ اسلامي و از جمله دوران معاصر در «ايران نامه» چاپ ميشود. ذكر اين موضوع نيز لازم مينمايد كه ما در اين مدت هرگز از پيروي يك اصل منحرف نگرديدهايم گرچه برخي از خوانندگان گرامي بجدّ از ما خواستهاند كه راه خود را تغيير بدهيم. ما گفتهايم كه «ايران نامه» مجلهاي سياسي به معناي خاص و مصطلح اين كلمه نيست و به اين امر معتقديم زيرا اهميت مبارزات فرهنگي را در شرايط موجود كمتر از مبارزات سياسي نميدانيم. در همين زمينه هموطني شريف بصراحت از ما خواسته است مجله را تعطيل كنيم و «تفنگ» بدست بگيريم و به راه ابومسلمها برويم. تقاضاي ما از اين خوانندگان عزيز آن است كه اجازه بفرمايند ما به دنبال كارواني گام برداريم كه پيشاهنگان آن ابن مقفعها و فردوسيها هستند. زيرا در اين سالها هم روزنامههاي سياسي متعددي در خارج از ايران چاپ ميشود و هم مجلههايي با مطالبي سادهتر.
و اما در بخش انگليسي مجله نقائصي بچشم ميخورد كه سعي مي كنيم حتیالمقدور از آنها بكاهيم. از آن جمله با آن كه علاقهمند بودهايم براي نگارش كلمات شرقي به الفباي لاتين شيوۀ كتابخانۀ كنگرۀ آمريكا را بكار ببريم كه در واحدهاي بزرگ علمي آمريكا و كانادا نيز بكار برده ميشود، ولي از يك طرف چون هر يك از نويسندگان در اين موضوع شيوهاي خاص بكار ميبرند و از طرف ديگر بسبب آن كه چاپخانه هم حروف مخصوص لازم براي اين كار را در اختيار ندارد، در نگارش اين گونه كلمات ناهماهنگي بچشم ميخورد و نشانههاي خاص را نيز ناچاريم با دست اضافه كنيم كه البته مطلوب نيست. ضمناً از اين شماره به بعد دو بخش فارسي و انگيسي «ايران نامه» هر يك با شمارۀ صفحات مستقل شماره گذاري خواهد شد.
از طرف ديگر با آن كه كوشيده ايم «ايران نامه» بي غلط چاپي به دست خوانندگان برسد و چاپخانه نيز در اين امر با ما همكاري بسيار كرده است گاه گاه در مجله غلطهاي چاپي بچشم ميخورد بخصوص در شمارۀ چهارم آن. بدين جهت از خوانندگان عزيز تقاضا مي كنيم اغلاط شمارههاي اول تا چهارم را بر اساس يادداشتي كه در اين شماره (ص 221) افزودهايم تصحيح فرمايند؛ اينها اغلاطي است كه از زير چشم «غلط گير» مجله رد شده است.
در خاتمه بار ديگر از خوانندگان گرامي كه ما را در ادامۀ راهي كه در پيش گرفتهايم صميمانه و با محبت تأیيد ميفرمايند سپاسگزاري مي كنيم.
ج. م.

