آموزش اجتماعی و مذهبی در کتاب­های درسی دورۀ رضاشاه (1304–1320 ش)

آموزش اجتماعی و مذهبی در کتاب­های درسی دورۀ رضاشاه (13041320 ش)

حمیده سلطانی‌­مقدم[1]

سعیده سلطانی‌مقدم

دکترای تاریخ ایران اسلامی، دانشگاه بوعلی سینا

حمیده محمدی

کارشناس ارشد تاریخ دانشگاه پیام نور

 

حمیده سلطانی‌­مقدم Hamideh Soltani Moghaddam

سعیده سلطانی‌­مقدم <saeedesoltanimoghadam@gmail.com> Saeedeh Soltani Moghaddam دانش‌آموختۀ دکتری تاریخ ایران اسلامی دانشگاه بوعلی همدان است.

حمیده محمدیHamideh Mohammadi <agost.6423@gmail.com>  کارشناس ارشد تاریخ شیعه‌شناسی دانشگاه پیام نور و کتابدار کتابخانۀ تخصصی ادبیات  است.

 

مقدمه

نهاد آموزش در همۀ جوامع با حاکمیت رابطۀ متقابل و تنگاتنگ دارد و دولتمردان برای نیل به اهدافشان در خصوص پیاده کردن برنامه‌های توسعۀ اجتماعی و نوگرایی بر سازماندهی نظام آموزشی تمرکز می­کنند. دورۀ سلطنت رضاشاه سرآغاز تحولاتی ژرف در کارکرد نهادهای اجتماعی و به­ویژه نهاد آموزش است. این دوره هرچند از لحاظ تفکرات اجتماعی و سیاسی وامدار دورۀ قاجاریه و به­خصوص دورۀ مشروطه بود، به لحاظ پایه‌گذاری نظام آموزشی و به­ویژه روی آوردن به آموزش‌های اجتماعی و مسائل دینی با آن دوره تفاوت‌هایی داشت. دولتمردان قاجاریه با الگو قرار دادن جوامع غربی می‌کوشیدند نظام آموزشی را برای تأمین متخصصان مورد نیاز حکومت نوسازی کنند و این امر در محتوای آموزشی کتاب‌های درسی، به­ویژه پس از مشروطه، بسیار مشهود بود. این رویکرد در دورۀ رضاشاه با سرعت بیشتری پیگیری شد.

در دورۀ رضاشاه، پرورش نوجوانان و جوانان با آموزش‌های نوین به معنای فراهم کردن زیرساخت‌های لازم برای جامعه‌ای بود که دیوان‌سالاری نو چرخ آن را به گردش درمی­آورد. هدف این بود که نسل جدید با آموزه‌های نو-چه الهام‌گرفته از فرهنگ غرب و چه با یادآوری شکوه تمدن باستان-آشنا شده، با آن همزادپنداری کنند. در این گفتمان که بر اقتدارگرایی و اصلاحات از بالا و عقلانیت و مدرنیسم فرهنگی تأکید می‌کرد، انتظار می‌رفت که جامعۀ ایران از صورت‌بندی سنتی و ماقبل سرمایه‌داری عبور کرده، گفتمان‌های سنتی منسوخ­شده را رها کند و طرحی نو دراندازد.

به نظر می‌رسد حاکمیت سیاسی در زمان رضاشاه با آگاهی از این نکته که زیرساخت سنتی جامعۀ ایران از دین سرچشمه می‌گیرد درصدد خوانش جدیدی از این موضوع بود تا راه را برای ساختن جامعة نوین مورد نظرش هموار کند. به همین سبب، در کتاب‌های درسی بر آنچه پیرایش دین از زوائد و خرافات می‌نامیدند به گستردگی تأکید می‌شد. چنین فرض می‌شود که در این دوره کتاب‌های درسی دینی و اجتماعی متأثر از تفکر مدرن‌سازی و تجدد و با هدف افزایش مهارت‌های زندگی و آگاهی همۀ افراد جامعه نوشته می‌شدند و در آنها تأکید بر لزوم مشارکت اجتماعی همۀ افراد، اعم از زن و مرد، و فراگیری مهارت‌های گوناگون بود. تحلیل تاریخی این مقاله، به دور از نتیجه­گیری­های معمول، نشان می­دهد کاستن از چهرۀ دینی و مذهبی جامعه نه به معنای دین­ستیزی، بلکه به مفهوم بازکردن چشم مخاطبان و سوادآموزان به دنیای نو انگاشته شده است. حاکمیت در ابتدا سعی داشت قدرت مطلقۀ روحانیت را که بر همۀ ابعاد مادی و معنوی جامعه سایه انداخته بود کمرنگ کند و بدین منظور در محتوای کتب درسی بر جنبه‌های مشترک مذهب اسلام فارغ از فرقه­های متعدد آن و از جمله موضوعاتی چون تاریخ اسلام، سرگذشت پیامبر(ص) و ائمه،(ع) نصایح اخلاقی و اندرزهای تربیتی تأکید بیشتری شده بود. منابع موضوعات نیز قرآن، حدیث و بخش قابل توجهی از متون کهن نظم و نثر مانند گلستان سعدی، تذکره‎الاولیاء عطار و قابوس­نامه و شاهنامه فردوسی بود. بخش دوم آموزش­های دینی، آموزش احکام فقه از منظر مذهب شیعه بود. در بخش اجتماعی فقه بیشتر به اخلاق و موضوعات مدنی از قبیل حقوق شهروندی و برخی مهارت­های فردی و اجتماعی برای دختران و پسران پرداخته شده بود تا آنها را به شهروندانی مؤثر و کارا تبدیل کند.

1 اهداف اصلی نظام آموزش و پرورش در دورۀ رضاشاه

آموزش و پرورش دورۀ پهلوی اول برای ایجاد تغییر در زندگی مردم اقدامات و برنامه­هایی را به اجرا گذاشت. اساساً در دورۀ پهلوی اول هدف آموزش و پرورش تلاش برای ایجاد تغییر در زندگی مردم بود تا تغییرات اساسی در ادارۀ جامعه را بپذیرند. دولت برای همراهی با تغییراتی که قرار بود جامعه را از نظر سیرت و صورت تغییر دهد، می­کوشید مردم را آموزش دهد تا برای این تغییرات از نظر فکری و ذهنی و تغییرات بصری آماده باشند. زیربنای تغییر کلی در فهم و ذائقۀ مردم و تمایل آنان به تغییر سبک زندگی آموزش همگانی بود. به همین سبب به توسعۀ مدارس ابتدایی اقدام کرد.[2] برنامۀ درسی مدارس ابتدایی 30 ساعت در هفته و شامل دروسی مانند فارسی، خواندن، نوشتن، املا و انشا، خط [خوشنویسی]، دستور زبان، تعلیمات دینی، حساب، تاریخ و همچنین زبان عربی در حد مقدماتی بود که در 1309ش حذف شد و به دروس متوسطه پیوست. دختران برنامۀ سبک­تر و ساده­تری داشتند که خیاطی و نقاشی نیز به آن افزوده می­شد.[3] هدف دولت از تغییر و تحول در برنامۀ درسی و محتوای کتاب­ها و تحول در آموزش عبارت بود از همگامی با سیاست­های دولت، ترویج باورهای علمی به جای باورهای سنتی و آموزش­های مدنی و شهروندی که در ادامه هر کدام از این سیاست­ها شرح داده می­شوند.

1-1 همگامی با سیاست­های دولت

در کل کارکردهای سیاسی آموزش و پرورش دورۀ رضاشاه را می­توان این‌گونه بیان کرد: جامعه­پذیری و آشنایی جوانان با اهداف سیاسی دولت، آموزش و جذب رهبران سیاسی و اجتماعی، یگانگی و هماهنگی اجتماعی، و ایجاد زمینه برای تشکیل سازمان­هایی که در جامعه نقش­های سیاسی ایفا ­کنند.

جامعه­پذیری مهم­ترین و اصلی­ترین وظیفۀ آموزش و پرورش است. حکومت­ها با ارائۀ راهکارها و ابزارهای آموزشی که اصلی­ترینشان کتاب درسی و مفاد و محتوای گنجانیده شده در آن است، سعی در آموزش و درواقع القای سیاست­های خود دارند. جامعه­پذیری یعنی درونی کردن هنجارها و ارزش­های نظام سیاسی جامعه. پرورش سیاسی و به تبع آن پرورش اجتماعی به منظور آماده کردن افراد تحت آموزش این نهاد از اهداف و مهم­تر از آن جزو نیازهای هر نظام سیاسی است. هدف پرورش­های سیاسی و اجتماعی از طریق درس­های سنتی نظیر تاریخ، ادبیات و تعلیمات دینی و اجتماعی دنبال می­شود. آشنا کردن جوانان با فرهنگ سیاسی جامعه در قالب فعالیت­های فوق برنامه، انجمن­های دانش­آموزی، اردوهای فرهنگی و پیشاهنگی، مسابقات درسی، ورزشی و تفریحی غالباً ناظر به هدف­های سیاسی طراحی و اجرا می­شوند.

پایداری هر نظام سیاسی مستلزم حمایت شهروندان است. از آغاز تمدن، آموزش و پرورش با ایفای نقش در تربیت سیاسی به ایجاد جهت­گیری­های سیاسی کمک کرده است. وقتی مدرسه به کودکان می­آموزد نمادهای سیاسی کشور خود را بپذیرند و نسبت به اقتدار سیاسی و حکومت وفادار باشند، در واقع در تلاش است تا هنجارهای سیاسی را القا کرده، کودکان را به انجام دادن آن کنش­های سیاسی که در چارچوب سنت­های سیاسی رسمی قرار دارند وادار کند. به عبارت دیگر، مدرسه مشروعیت اقتدار نظام سیاسی را انتقال می­دهد و اگر پرورش سیاسی ناشی از آموزش و پرورش مدرسه یا دیگر نهادهای اجتماعی در مسیر حمایت از نظام نباشد، احتمالاً نظام یا فرومی­پاشد یا خود را دگرگون می­کند تا پاسخگوی تقاضاهای تازۀ ناشی از جهت‌گیری­ها و انتظارات جدید باشد.[4]

1-2 ترویج باورهای علمی به جای باورهای سنتی

کارکرد دیگر آموزش و پرورش اشاعۀ باورهای علمی به جای باورهای سنتی است. گسترش آموزش و پرورش و اهمیت یافتن دانش فنی و تخصصی در دوره­های بازسازی و توسعۀ جامعه  به پیدایی نخبگان جدید و در نتیجه به تحول در سلسله­مراتب قدرت و منزلت منجر می‌شود. در این وضعیت، افراد از منزلت اجتماعی و اقتصادی بالاتری بهره­مند می­شوند. در دورۀ پهلوی اول، توجه به تعلیمات ابتدایی و گسترش سواد عمومی در جامعه ذهن بسیاری از صاحبان اندیشه را به خود معطوف کرده بود. تعلیم اکابر یا بزرگسالان یکی از رئوس این اهداف بود. تعلیم اکابر یا آموزش بزرگسالان در سدۀ چهاردهم به وجود آمد و گسترش­دهندگان آن خیرین و نیک­اندیشان آن دوره بودند.[5] کتاب­های درسی مخصوص آموزش بزرگسالان به زبان ساده از طرف استادان مجرب و معلمان کارآزموده تألیف شد و در هزاران نسخه به طبع رسید و در تمام مملکت منتشر شد و به قیمت بسیار ارزان بین سوادآموزان توزیع شد. در این کتاب­ها مطالب مفید از تاریخ و جغرافیای ایران و تعلیمات مدنی و مذهبی و بهداشتی مندرج بود و در همان سال اول یک مجلۀ خواندنی ماهانه نیز برای دانش­آموزان منتشر شد.[6]

با توجه به اهمیت تعلیمات ابتدایی قانون اعتبار برای تشکیل مدارس ابتدایی و تعلیمات عمومی در سال 1306ش و در مجلس ششم در ده ماده به تصویب رسید.[7] در دورۀ ابتدایی، عمدۀ هدف از دروس تجربی یا به­اصطلاح علم الاشیاء ”بیدار کردن حس کنجکاوی طفل نسبت به محیط و آگاهی از زندگی بیان شده است.[8] آموزش علوم جدید از حوزه­های مهم نظام نوین آموزشی بود و به همین سبب، در محتوای کتب درسی دورۀ متوسطه تغییرات فراوانی اعمال شد. سیستم آموزشی جدید مبدأ و اساس تغییر رویکردهای اجتماعی، علمی و فرهنگی به شمار می­آمد و کتاب­های درسی ابزاری مهم برای ایجاد نوعی تغییر فرهنگی و عقیدتی و تأکید بر نوع خاصی از ابعاد هویت بود. در این دوره، گذراندن آموزش­های رسمی مهم­ترین راه ورود به حلقۀ نخبگان بود. بنابراین، دولت با نظارت بر تدوین کتاب­های درسی و تغییر محتوای تعلیمات درسی درصدد تغییر نمادهای قشر برگزیدۀ جامعه برآمد و نقش دیرین تعلیم و تربیت را دگرگون کرد.[9] محتوای دروس علوم جدید سه هدف را پیگیری می­کرد: 1. ارائۀ الگوی جدید زندگی، 2. توجه به اهمیت کاربردی علوم تجربی، و 3. معرفی علوم و صنایع جدید.[10]

1-3 آموزش­های مدنی و شهروندی

دولت در دورۀ رضاشاه با استفاده از سازوکارهای آموزشی و بهره­گیری از سلطۀ انحصاری بر محتوا و شکل نظام آموزش ارزش­های خود را در زمینۀ هویت مطلوب اجتماعی به شهروندن منتقل می­کرد. دانش­آموزان در سطوح کتفاوت از مهم­ترین گروه­های اجتماعی بودند که هدف روش­های آموزشی قرار می­گرفتند. دانش­آموزان طی یادگیری دانش­های گوناگون سبک زندگی خاصی را فرامی­گرفتند و در آن سلسله­مراتب اجتماعی، هرم قدرت و هویت فردی و اجتماعی انسان و در یک کلام نظم موجود توجیه می­شد. هنجارهای اجتماعی معمولاً در چنین سازوکاری شکل می­گیرند و درونی می­شوند. مؤلفان کتاب­های درسی سعی می­کردند از پادشاهان ایرانی و سلسلۀ پادشاهی برای تأمین امنیت تمجید کنند و وجود آنان را واجب و ضروری جلوه دهند. برای مثال، در کتاب تاریخ دوم دبیرستان آمده است: ”ایرانیان در عهد ساسانی از نعمت امنیت داخلی برخوردار و از افتخار فتوحات خارجی بهره­مند بودند. از این جهت، در پناه امنیت علوم و صنایع خود را ترقی دادند و به سبب فتح و غلبه بر دشمنان بزرگ بیگانه، حس شجاعت و مناعت و سایر اخلاق حسنه که نتیجۀ نیرومندی و توانایی است در وجود آنها قوت گرفت.“[11] راه انسجام اجتماعی در نظر روشنفکران آن دوره تأکید بر یکسان­سازی قومی و زبانی بود و اجرای آن را نیز از طریق القای ارزش­های تاریخی و میهنی و زبان مشترک برای نوجوانان و جوانان کشور عملی می­دانستند و نهاد آموزش و پرورش  بیشترین کارآیی را در این زمینه داشت. کوشش­های رژیم برای ایجاد وحدت زبانی بخش دیگری از تلاش­های کلی برای تسلط مرکز بود که بر آموزش و پرورش هم اثر گذاشت. تصمیم به اینکه زبان فارسی زبان یکدست و یکپارچه و انحصاری نظام آموزشی باشد، عمداً به منظور تقویت یک زبان واحد به عنوان زبان رسمی بود. بدین­گونه، مدارس خارجی نیز موظف شدند در کلاس­های پایین از زبان فارسی به عنوان زبان آموزش استفاده کنند و بر این نکته تأکید بسیار شد.[12]

در برنامه­ریزی آموزشی تلاش می­شد تا به تعریفی از وطن در معنای سرزمینی که حفظ آن بر همگان واجب بود پرداخته شود. کتاب­های درسی به­ویژه محیطی مناسب برای تبلیغات در این زمینه بود. برنامه­ریزی­ها در درس جغرافیا بر این اساس بود که در دانش­آموز این نظر را تقویت کنند که ایران سرزمینی واحد و وطن است و  از این ­رو دوستداری وطن در قالب احادیث و روایات در کتاب­ها یادآوری شده بود.[13] همچنین بر ادبیات و مخصوصاً بر شعر و هنر ایرانیان تأکید می‌شد. تربیت بدنی و علوم نظامی و مخصوصاً آموزش ملی­گرایی نیز برای ارتقای همین تفکر بود. ادای وظایف در قبال وطن باعث رونق و سعادت اهالی آن می­شد.[14]

آموزش­وپرورش در جایگاه سازوکار کنترل اجتماعی تفکر وفاداری را به ارزش­های ایدئولوژی جامعه القا می­کرد. خودمحوری تا حد امکان باید جای خود را به وفاداری و سرسپردگی به میهن و ارزش­های آن می­داد و از این طریق، آموزش­وپرورش رسمی از طریق مفاد کتاب­های درسی نظم و کنترل اجتماعی را به دست می‌گرفت.

2 کارکرد دین در آموزش رسمی

در نظریه­پردازی­های اخلاقی در دورۀ پهلوی توجه کمتری به قانون روایات و کلام دینی می­شد و در غایت­شناسی افعال انسانی و چگونگی هویت­یابی زندگی فردی و اجتماعی اتکا به نظریه­های ذهنی بود. این رهیافت ریشه در بدبینی و بی­اعتمادی اندیشه­های نو نسبت به نظام­های اعتقادی مذهبی داشت. نواندیشان تصور می­کردند برای بازپروری اخلاق اجتماعی باید از منابعی که با عقل تجربی سازگارتر است بهره جست. بلوشر، سفیر آلمان در ایران، در سفرنامۀ خود دربارۀ نقش دین در حکومت رضاشاه می­نویسد:

 

برخی از آنها چنان تحت تأثیر جادویی و مغناطیسی قوۀ تجدد و نوآوری قرار داشتند که دین آباء و اجدادی و علاقه به فرهنگ قدیم را از دست داده بودند. بعضی دیگر پیشرفت­های مادی تمدن اروپا را می­پذیرفتند که این تودۀ وسیع مردم از نظر اخلاقی و آداب­ورسوم در اسلام قرار و استقرار پیدا کرده­اند و جماعتی دیگر دین را به چیزی نمی­گیرند و از نظر جهان­بینی و طرز فکر سطحی­اند. متفکرینی همچون فروغی و مؤتمن­الملک که در اعماق زندگی معنوی شرق و غرب هر دو نفوذ کرده­اند از نوادر محسوب‌اند.[15]

کاربه­دستان فرهنگی دورۀ رضاشاه معتقد بودند مذهب و آموزه­های مذهبی که روحانیت به مردم آموزش می‌دادند کارایی نداشت، خصوصاً در عصری که قرار بود جامعه با ایدئولوژی جدید به سمت تجدد و توسعه گام بردارد. مذهب و به­اصطلاح ”برنامۀ دین برای زندگی“ برنامه­ای بود که فکر اصلاح آن از مدت­ها پیش جریان­های فکری و روشنفکران را به فکر انداخته بود، اما شرایط آن با آمدن رضاشاه فراهم شد. تقی­زاده، روشنفکری که مطلوب خود را در این تغییر می­یابد، اقدامات حاکمیت را کافی نمی­داند و اصرار بر توسعۀ آموزش ابتدایی دارد:

بدون تعلیم عمومی دستۀ محدود تربیت­شدگان محلات شمالی طهران که نه عشر آنها اجزای ادارات دولت هستند در نظر انبوه ملت و عامۀ اهل مملکت یک مشت فرنگی­مآب، چهارتا فکلی، جمعی لاابالی از زی خود خارج شده هستند و افکار و عقاید یک عده قدم­زن خیابان لاله­زار به گوش مردم بروجرد و مازندران و خلخال و رفسنجان نخواهد رفت. سهل است تأثیری در مردم محلات چاله­میدان و سیدنصرالدین و خانی­آباد نخواهد کرد.[16]

3 روشنفکران: بازوهای فکری رضاشاه

روشنفکران عصر پهلوی با همراهی و همدلی با سیاست­های رضاشاه به اصلاحات و نوسازی­ها و نوگرایی و غرب­گرایی روی آوردند. رضاشاه به تنهایی نمی­توانست سازوکار مقابله با قدرت اجتماعی، فرهنگی و آموزشی نهاد روحانیت را به کار ببرد. او به کسانی احتیاج داشت تا او را در اتخاذ سیاست­های اصلاحات دینی یاری دهد.[17] جریان روشنفکری در نظر داشت تعادلی میان باورهای سنتی و ایده­های مدرن ایجاد کند و نگرش­ها به دین تغییر یابد. تقی­زاده برای اصلاح دین ترجمۀ کتب فلسفی یونان را پیش­درآمد مناسبی دانست.[18] در پاسخ به همین نیاز بود که فروغی سیر حکمت در اروپا را نوشت و رضازادۀ شفق تلاش کرد اولویت عقل را بر نقل اثبات کند. وی ترجیح کلام را بر احکام عقلی جز دربارۀ معارف عالی دینی مانند هستی، خدا و وحدت وجود که به زعم وی نه قابل اثبات‌اند و نه قابل ابطال چندان باارزش نمی­دانست و معتقد بود دورۀ خرافه­پرستی و قرون وسطای مردم مغرب­زمین مایۀ عبرت است.[19] ارگان مکتوب­نویسی این جریان نشریات بودند. نشریۀ رسمی انجمن پرورش افکار با انتشار مقاله­های سوفسطایی به­دنبال درهم شکستن باورهای دینی در حوزۀ اخلاق و روابط اجتماعی بود تا امکان سازمان­یابی جدید جامعۀ ملی ایران بر مبنای فلسفۀ اخلاقی مدرن غربی فراهم شود. در فلسفۀ اخلاقی جدید اصل بر عقلانیت غیردینی و تساهل مذهبی بود.[20]

از سوی دیگر، حکومت با بازگذاشتن دست برخی دگراندیشان دینی در برگزاری مجالس وعظ و سخنرانی و چاپ نشریه به پیاده کردن افکار و تصمیمات خود به منظور هماهنگی افراد با شرایط نوین و انداختن جامعه به روال نوسازی و توسعۀ اجتماعی و فرهنگی یاری می­رساند. یکی از این افراد شریعت سنگلجی بود. به نظر نمی­رسید سنگلجی علاقه­ای به شورش انقلابی، بسیج محرومان و راه­اندازی جنبش اجتماعی با زبان و صدای اسلام داشته باشد. او اصلاح­طلبی معتدل و ملایم و نسبت به پیامدهای تغییرات ناگهانی سیاسی محتاط بود.[21] جوانان روشنفکر در مجالس درس و خطابۀ او گرد می­آمدند و نگرش وی به اسلام بدون محدودیت تبلیغ می­شد. کسروی نیز برای جبران کهنگی اسلام مدعی نشر آیین پاک­دینی شد. مجلاتی مانند پیمان و همایون ارگان رسانه­ای این دو جریان بودند که در گروه مجلات اصلاح­نگر و اصلاح­طلب مذهبی قرار داشتند. حکمی­زاده، مدیر مجلۀ همایون، با احتیاط و ملایمت بیشتری اهدافش را دنبال می­کرد و آنچه را که خرافات دینی می­دانست محکوم کرده، خواستار تحول نقش دین در زندگی مردم بود. این مجله که حوزۀ علمیه قم آن را منتشر می­کرد، در طول یک سال مقالات متنوع دینی، سیاسی و اجتماعی منتشر کرد و در عین حال به تمجید از سلطنت پهلوی پرداخت. تقی ارانی نیز در مجلۀ دنیا در مدت انتشار علنی خود با طرح مباحث فلسفۀ مادی، ماتریالیسم تاریخی و موضوعات علم محض به تلاش­هایی تئوریک در تحول­بخشی فکری جامعه دست زد.[22]

این سیاست در مؤسسۀ وعظ و خطابه نیز دنبال می­شد. مؤسسۀ وعظ و خطابه از دو روش حضوری و مکاتبه­ای استفاده می­کرد: با عرضۀ آموزش­هایی مانند روان‌شناسی نوین، مباحث اخلاقی مکاتب غربی و تاریخ ادیان که با روش پوزیتیویسیتی و مبتنی بر علوم جدید مانند جامعه­شناسی تدریس می­شد و منشأ دین را کاملاً بشری و غیرالهی می­دانست و با طرح تفسیرهای جدید و مبتنی بر فلسفه و عرفان از قرآن و بهره­برداری از نگرش غربی­ها در این­باره سعی داشت نگرش نوینی را از دین به طلاب و دانشجویان عرضه کند.[23] تحول در آموزش­وپرورش در دورۀ پهلوی با سازوکار رسمی و منسجم از راهکارهایی بود که دولت برای عرفی­سازی دینی و به عبارت بهتر معرفی دین براساس صلاح‌دید حاکمیت به آن بسیار توجه کرده بود.

گسترش در زمینۀ آموزش دختران نقش بسیار مؤثری در تغییر نگرش مردم به سبک زندگی داشت. رشد تعداد این مدارس محسوس بود، اگرچه در مقطعی کشف حجاب باعث کاهش این روند شد.[24] کتاب­های فراوانی برای دختران نوشته شده بود. از جملۀ این کتاب­ها رهنمای سعادت از احمد سعادت است. در کل هدف از تألیف این کتاب تدوین کتب درسی برای دانش­آموزان دختر بود و بنابراین بدیهی است نویسنده در آغاز کتاب به اهمیت جایگاه دختران و زنان در جامعه اشاره کند. نخستین سطرهای کتاب چنین آغاز می شود: ”اهمیت و مقام ارجمند نسوان در جامعۀ بشر به ­قدری محسوس و مبرهن است که محتاج به اقامۀ هیچ دلیل و برهانی نیست. سعادت و شقاوت هر قوم وطنی از زنان آن ملت شروع می­گردد. “پس از بیان اهمیت علم­آموزی دختران و زنان، نویسنده بحث خانه­داری را مطرح می­کند. او بر این باور بوده است که ”احاطه به تنظیم اوضاع زندگانی و تدبیر امور اقتصادی و حسن جریان معیشت و تربیت منزل، رعایت لوازم حفظ­الصحه و طریقۀ نگاهداری و تربیت اطفال و تعدیل خرج­ودخل و تهیۀ اغذیه و اشربۀ خوب، محافظت البسه و اثاثیه و غیره“ بر عهدۀ زنان است.[25]

4 آموزش­های مذهبی و اهداف دولت

عیسی صدیق آموزش دین را در دوره­های قبل از رضاشاه با این دوره مقایسه می­کند و در کتاب یادگار عمر می­نویسد که برنامۀ درسی این مدارس در آغاز شامل موارد زیر بود: ”اول صبح تلاوت دسته­جمعی قرآن، بعد از آن درسی از کتاب تعلیم­الاطفال و آن­گاه کتاب­های کوچکی در باب جغرافیا، نیمروز بازگشت از منزل، ظهر نماز جماعت، تنفس و ادامۀ کلاس­ها و در پایان، در پس مراسم دعا،“ ولی در این زمان تمام آموزش دین منحصر می­شد به دو ساعت درس دینی و قرآن در هفته.[26]

در نظام ایدئولوژی رژیم نقش دین محدود شد. خصوصاً در نظام تعلیم­وتربیت این امر جزو برنامۀ دولت پهلوی قرار گرفت. غیرمذهبی کردن عرصۀ آموزش­وپرورش در ایران با رضاشاه آغاز نشد، بلکه اندیشۀ آن مدتی پیش از به قدرت رسیدن او آغاز شده بود و در طول دورۀ حکومت او به اوج خود رسید.

مهم­ترین مراکز فرهنگی که برای نوسازی دین طراحی شده بودند، سه نهاد مؤثر شورای عالی معارف، مؤسسۀ وعظ و خطابه و سازمان پرورش افکار بودند که مستقیماً در محتوای آموزشی کتاب­های درسی نقش داشتند.

4-1 نقش شورای عالی معارف در هدایت افکار عامه

نقش شورای عالی معارف در پی تصمیم دولت در برنامه­ریزی آموزشی به منظور پیاده کردن برنامۀ هدایت افکار عامه به سمت توسعه و نوسازی فکری قابل بررسی است. این شورا با عنوان ”انجمن معارف“ در دورۀ مظفرالدین­شاه در سال 1287ش تشکیل شد، اما تا سال 1300ش و تصویب قانون شورای عالی معارف در مجلس چهارم فعالیت چندانی نداشت.[27] در مادۀ نخست این قانون، هدف از تشکیل شورای عالی معارف توسعۀ دوایر علوم و اشاعۀ معارف و فنون و رفع نواقص تحصیلات علمی و فنی شورای عالی معارف ذکر شده بود. سیاست­گذاری­های شورای عالی معارف در زمینۀ امور آموزشی و معارفی تلفیقی از خواست دولت و وزارت معارف بود. پس از حذف انجمن معارف، شورای عالی معارف ایجاد شد که در دورۀ پهلوی اول و با همراهی روشنفکرانی با تفکرات تحول­خواهانه فعالیت جدی و رسمی خود را آغاز کرد. ایجاد تغییر در برنامۀ درسی مدارس کشور و یکسان­سازی آن از دورۀ ریاست­الوزرایی رضاخان شروع شد. شورای عالی طی دو جلسه ”دستور تعلیمات ابتدایی“ را به تصویب رساند. اولین و مهم­ترین گام شورای عالی در زمینۀ یکسان­سازی کتاب­های درسی و قرار دادن امر تدوین آن زیر نظر مستقیم دستگاه دولت برداشته شد. این کار از طریق تصویب تأسیس ”کمیسیون انتخاب کتب“ که در سی­وهشتمین جلسۀ شورا به تاریخ 7 دی 1304ش صورت گرفت سامان یافت.[28]

 

4-2 تربیت وعاظ در مؤسسۀ وعظ و خطابه

پس از تشکیل دانشکدۀ معقول و منقول و آغاز تربیت روحانی در این دانشکده، تصمیم دولت این بود که در ماهیت تشکیلات روحانیت تغییر ایجاد کند. دست­اندرکاران سیاست­های فرهنگی دورۀ رضاشاه به این نتیجه رسیدند که علاوه ­بر کنترل و نظارت بر روحانیت، لازم است با کار و فعالیت فرهنگی کوتاه­مدت در اندیشه و تفکر روحانیت تغییر ایجاد شود.

بدیهی است منبر وعظ که از دیرباز در این مملکت یکی از وسائل باستانی تربیت افکار بود و برای تعلیم علوم دینی و اسلامی و ذکر مناقب و مصائب ائمۀ اطهار در مساجد و تکایا برقرار گشته بود، اساسی قدیمی داشت. ولی متأسفانه اغلب از کسانی اهل منبر شده بودند که از علوم عالیۀ ادبی و فلسفی و علوم کلام و تفسیر و علم روایات کمتر برخوردار بودند. بسیار وعاظ نااهل در این صنف شریف داخل شده بودند و این نقیمه خود محل توجه علمای بزرگوار و روحانیون بزرگ شده بود. وزارت معارف این مؤسسه را برای تربیت وعاظ دانشمند تأسیس کرد.[29]

در آن زمان، فعالیت دانشکدۀ معقول و منقول آغاز شده بود، ولی این فعالیت در درازمدت تأثیر می­بخشید. طبق مادۀ اول فصل اول اساسنامۀ مصوب 19 خرداد 1315ش، هدف از تشکیل مؤسسۀ مزبور تربیت اکابر بود.[30]

در مادۀ دوم قید شده بود که ”وعاظی که سوءسابقه نداشته باشند و برای وعظ و خطابه معلومات کافی داشته از طرف وزارت معارف تعیین و برای تربیت اکابر فعالیت کنند.“ در عین حال، بخش پایانی مادۀ ششم اینچنین است: ”پس از خاتمۀ دورۀ اول مدرسۀ وعظ و خطابه فقط کسانی حق وعظ خواهند داشت که یا امتحانات مربوطه به این شعبه [= مؤسسۀ وعظ و خطابه] را گذرانده و یا بر طبق نظامنامۀ مخصوصی جواز وعظ (که درواقع همان جواز عمامه است) داشته باشند.“اساسنامۀ مزبور از سه فصل تشکیل شده بود: فصل اول، مجالس وعظ و خطابه؛ فصل دوم، کنفرانس­های عمومی؛ فصل سوم، تعلیم تاریخ معاصر.[31] هر کدام از موضوعات فوق دارای اهداف جداگانه و برنامه­های خاص خود بود. هدف از کنفرانس­های عمومی ”بیان خطابه­هایی در زمینۀ مسائل تاریخی، اخلاقی، صحی، ادبی، اجتماعی و اصول تجددخواهی و میهن­پرستی کشور در عصر جدید بود. “هدف از تاریخ معاصر ”آموزش اهمیت عصر جدید ایران به شاگردان در دانشسراهای عالی و دانشسراهای مقدماتی و مدارس ابتدایی و متوسطه است. “در فصل اول این اساسنامه تشکیل مدرسۀ مخصوص وعظ و خطابه در دانشکدۀ معقول و منقول پیش­بینی شده بود که تربیت وعاظ صالح را برعهده داشت.

مؤسسۀ وعظ و خطابه با توجه به مادۀ 2 فصل اول اساسنامه، آنجا که تصدیق صلاحیت و عدم سوءسابقۀ وعاظ مطرح می­شود، با شهربانی در تماس بوده و کار فوق به عهدۀ شهربانی گذاشته شده بود. این اساسنامه در 8 خرداد 1313ش از تصویب شورای عالی معارف گذشت. بودجۀ مؤسسه از دو راه تأمین می­شد: قسمتی از بودجه که مربوط به دبیرستان و تشکیلات مؤسسه نظیر پرداخت حقوق معلمان بود از طریق بودجۀ دولتی تأمین می­شد و بخشی از هزینه­های مؤسسه برای تأمین هزینۀ معیشت وعاظ از درآمد اوقاف تأمین می­شد. علی­اصغر حکمت در نهم اسفند 1314ش طی سخنانی می­گوید: ”عواید اوقاف که غالباً خلاف نظر وقف صرف زندگانی عده­ای از اشخاص جاهل بی­سواد می­شود برای تهیۀ مجالس وعظ و خطابه، بر طبق احتیاجات فعلی به منظور تنویر افکار عامه … اختصاص داده شود.[32] هر دورۀ تحصیلی مؤسسۀ مزبور دو سال طول می­کشید که هر سال متعلمان دروس اختصاصی و همچنین دروس مشترک را می­گذراندند.[33] مواد اختصاصی سال اول و مواد مشترک آن 17 ساعت در هفته در نظر گرفته شده بود و مجموع ساعات دروس اختصاصی و عمومی سال دوم بالغ بر 16 ساعت می­شد. مؤسسه به دو طریق خدمت آموزشی خود را ارائه می­داد: در تهران کلاس­هایی تشکیل می‌داد و در شهرستان­ها طرح آموزش مکاتبه­ای در جریان بود، به این طریق که هر یک از دروس را به صورت جزوه چاپ می­کردند و برای شهرستان­ها می­فرستادند. در پایان هر سال، متعلمان در امتحانات نهایی که در محل مؤسسه در تهران برگزار می­شد شرکت می­کردند و در صورت قبولی به مرحلۀ بالاتر می‌رفتند یا به اخذ مدرک مؤسسه نائل می­آمدند. از سویی دیگر، مقررات مرتبط با سن و تحصیلات شرکت­کنندگان نیز حائز اهمیت بود.[34] مؤسسۀ وعظ و خطابه جزئی از طرح بزرگ تحول فکری و فرهنگی جامعه بود که قصدش مبارزه با تفکر سنتی جامعه بود. محمدرضا پهلوی، ولیعهد، طی دیداری از مؤسسۀ وعظ و خطابه در اواخر سال 1316ش چنین گفت: ”لازم نیست که این نکته را تذکر دهم که چه اندازه وظیفه و تکلیف دانشجویان این دانشکده مهم است. همین­قدر کافی است که این را بگویم که موضوع اصلی آنها جنگ و مبارزه بر ضد اوهام وخرافاتی است که سالیان دراز دماغ این ملت را فرسوده و ناتوان ساخته بود.“[35] این مؤسسه به سبب مخالفت­ها و عدم استقبال روحانیان با شکست مواجه شد و سازمان پرورش افکار جای آن را گرفت.

4-3 سازمان پرورش افکار

در آموزش­وپرورش دورۀ پهلوی اول فعالیت­های فوق­برنامه بر عهدۀ سازمان پرورش افکار و سازمان پیشاهنگی بود. پذیراندن نظام شاهنشاهی و مشروعیت بخشیدن به آن و القای حس وطن­دوستی از وظایف این سازمان­ها بود. باید اذعان داشت گسترش این نهاد در این دوره زمینۀ مناسبی برای فعالیت­های سیاسی و اجتماعی افرادی فراهم کرد- علی­الخصوص در دورۀ بعد از سقوط رضاشاه-که از طریق این نهاد باسواد و متخصص شده بودند. ”نظامی که رضاشاه پدید آورد، برای پرورش روشنفکران منتقد طراحی نشده بود، اما بدون این نظام و به­خصوص بدون برنامۀ اعزام دانشجو به خارج، آنچه بعدها پدید آمد، پدید نمی­آمد.[36]

5 آموزش­های مذهبی کتاب­های درسی

در مجلۀ تعلیم­ و تربیت، ساعات تعلیمات دینی یک ساعت اعلام شده و مفاد آن این­گونه بیان شده است:

فوائد و محسنات، مکارم اخلاق فردی و اجتماعی مخصوصاً حیا و عفت و راستگویی و درستکاری، استقامت در امور، قناعت و اقتصاد، اعتدال در هر کار، پاکیزگی، حفظ صحت، محبت و احترام والدین، صلۀ رحم، رعایت حقوق اعضای خانواده، خوش­رفتاری با مردم، عدالت و احسان، تعادل در کارهای پسندیده، مختصری از مضرات و مفاسد اخلاق رذیله و معاصی صغیره و کبیره.

سپس در تبصره آمده است: ”مطالب این درس باید از روی قرآن و کلمات بزرگان اسلام و به فارسی شرح داده شود و در انتخاب آنها باید مقتضیات کلاس و درجۀ فهم و استعداد شاگردان رعایت شود.[37] برخی از مفاد درسی گنجانده­شده در تعلیمات دینی در حوزۀ تعلیمات اجتماعی نیز جای می­گیرد. حفظ صحت و بهداشت و حتی اخلاق­مداری در جامعه از بخش­های تعلیمات اجتماعی نیز بوده است. شخصیت همان ایمان داشتن به حقوق و حقوق افراد در جامعه است. ظلم نکردن و زیر بار ظلم نرفتن، آشنا بودن به لوازم زندگی اجتماعی و احتراز از نفاق و دورویی.[38] در برنامۀ درسی سال پنجم و ششم مدارس ابتدایی مفاد درسی این­گونه آمده است: وظایف انسان نسبت به باری­تعالی، تکالیف انسان به خود، تعلیمات در خصوص رفتار طفل در خانواده، وظایف راجع به وطن، تعلیمات درخصوص رفتار طفل نسبت به خدمه و زیردستان، پرهیزکاری، سرپوشی، شرافت، عدالت، نجابت، سخاوت، امانت، مضرات خشم و غضب، تکالیف والدین نسبت به اولاد، تکالیف متبادلۀ برادران و خواهران، تکالیف نسبت به آموزگار، تکالیف نسبت به رفقای مدرسه، تحصیل علم و لزوم مداومت در آن، آداب معاشرت. این مفاد در همۀ کتب تکرار و تأکید شده است. در قسمت دوم تکالیف اجتماعی، فداکاری در راه دین و شرف و وطن، رعایت اطاعت قوانین، رعایت آزادی دیگران، انصاف، وفای به عهد، احتراز از تفتین و چاپلوسی و برخی اخلاقیات منع شده است.[39] در کتاب­های درسی ابتدایی و دبیرستان مفاد آموزشی به سه بخش تقسیم می­شود: 1. احکام فقهی یا شرعیات، 2. اخلاق، 3. تاریخ اسلام.

5-1 احکام فقهی

ابتدا مؤلف نحوۀ تألیف و چرایی انتخاب منابع خود را نام برده و می­نویسد:

طبق نظر شورای عالی بنا بر تجدید نظری در مواد دستور سالیانۀ محصلین و جرح و تعدیل در هریک از مواد و ساعات تدریس بر آن شدم طبق دستور وزارت جلیلۀ معارف فقهی کامل مطابق با ساعات اتخاذ شدۀ درسی بنویسم. بنابراین پس از ترجمه از متن لمعه و مختصر نافع و تلفیق آن دو با هم با نظر بعضی از بزرگان فقه مجموعه­ای ترتیب یافت محتوی صد درس، ولی در چهار دوره که محصلین متوسطه تا سال نهم در امتحانات دچار بی­ترتیبی سایر کتب نگردند.[40]

در این کتاب آمده است که احیا الفقه برای سال اول متوسط یک ساعت در هفته در نظر گرفته شده است.[41] این احکام عبارت‌اند از اصول دین، شرایط وجوب خدا، نماز، روزه، خمس و جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، ذکر معاصی چون شرک به خدا، فرار از جهاد، غیبت، سوگند به دروغ.[42] همچنین، ستایش و نعت خداوند و برشمردن صفات ثبوتی و سلبی خدا. [43]

توصیه­های اخلاقی در قالب متون نثر و نظم فارسی و تعدادی حدیث از بزرگان دین هم آورده شده است. آموزش­های اخلاقی ذیل مفاد آموزش­های اجتماعی می­گنجد، اما از آنجا که مباحث اخلاقی مثل حیا و حجاب، نجابت، راستگویی و دوری از حسد و غیبت از زیرمجموعه­های توصیه­های دین به افراد جامعه است، در مفاد درس تعلیمات دینی بیان شده است. تزکیۀ اخلاق از نظر اجتماعی برای مؤلفین کتاب بسیار مهم بوده است. در جلسۀ 27 مهر 1317ش طی مصوبه­ای که برای تألیف کتب درسی هیئت وزیران نوشته شد، مفاد مهم برای کتب درسی این­گونه در نظر گرفته شده است: ”مواد علمی و ادبی مؤید خصال ملی و مکالمات راسخه باشد که از عهد باستان سرشتۀ نهاد ایرانیان بوده و مانند میهن­پرستی و شاه­دوستی و راست­گفتاری و درست­کرداری و دیگر صفات و اخلاق نیکو منظور اصلی از آموزش­وپرورش می­باشد.[44] مقولۀ حیا و نجابت در سال­های متفاوت دروسی مجزا به خود اختصاص داده است. منابع این مطالب از سخنان علما و حکما و پیشوایان دین آمده است: ”حیا انقباض و رنجش نفس است از آشکار شدن کار زشت از ترس ملامت. علی بن ابی‌طالب فرماید: من کساء الحیاء ثوبه لم یر الناس عیبه.[45] در کتاب بدرالملوک تگین که سال­ها در اخلاق نسوان دست­اندرکار تألیف کتاب­های درسی برای دانش­آموزان دختر بود، توصیه­های اخلاقی و تأکید بسیار بر دوری از خطا و رذایل اخلاقی برای زنان آمده بود.[46] در این کتاب، ابتدا از مزایا و محسنات عقل گفته شده است و سپس به تقوا و خویشتن‌داری، حجب و حیا، میانه­روی و تلاش پرداخته شده است. سپس، از کشف استعداد و علاقۀ افراد گفته است که هیچ اصراری بر کسب دانش در مدرسه نیست و اگر کسی علاقه­ای به مهارت دیگری داشت بایستی در آن به او یاری رساند تا با علاقه به صنعت و هنر بپردازد. به زنان نیز یادآوری کرده است که با خوشرویی و کیاست خانه را مأمن آرامش روحی و فکری اعضای خانواده کنند تا زمینۀ رشد و شکوفایی آنان در کار و مهارت به وجود آید. نویسنده در ادامه به نظم و ترتیب زندگانی داخلی و دوری از تنبلی، مسئولیت­پذیری و آزادی در عقیده به شرط خارج نشدن از چارچوب­های جامعه و نسپردن افسار عقل و عقیده به غیر سخن می­گوید. خصوصیات مختص زنان عفت و نجابت، کوشش در تربیت و پرورش فرزندان و تلاش برای دوری فرزندان از زمینه­های فساد مانند قمار و الکل و اعتیاد برشمرده شده است. در آخر نیز زنان را به فراگیری صنایع ظریفه تشویق می­کند و در خاتمه از لذت کار که باید در همۀ افراد نهادینه شود گفته است: ”اشخاصی که ذوق مفرط به کار و کوشش دارند، بهترین ساعات خوشی خود را موقعی می­دانند که گرم کار بوده، به رفع حوائج و جلب منافع و نام نیک و افتخار می­پردازند.[47]

6 بررسی تاریخ اسلام

تاریخ اسلام از زمان ورود اسلام به ایران و جنگ­های این دوره تا خلافت بنی­امیه و بنی­عباس و سپس روی کار آمدن حکومت­های ایرانی در دوران اسلامی نیز محل توجه کتاب­های درسی بوده است. محمدعلی فروغی در تاریخ مختصر ایران و عالم دربارۀ دست برداشتن ایرانیان از دین قدیم خود می­گوید:

بعد از دولت ساسانی که عرب بر عجم مسلط شد، از ایرانیان عدۀ معدودی به دین زرتشتی باقی ماندند و باقی همه دین اسلام را قبول کردند و دست از دین قدیم خود برداشتند و مدت دویست­سال دولت و ملت ایران نام و نشانی نداشت و مملکت ایران جزئی از دولت عرب بود. در این مدت ایرانیان زیر دست عرب­ها و مطیع ایشان بودند. زبان فارسی با عربی مخلوط شد. خط ایرانی قدیم هم منسوخ شد و خط عربی یعنی خط کوفی و نسخ جای آن را گرفت. بسیاری از آداب ­و رسوم قدیم هم منسوخ شد و ایرانی­ها عقاید و خیالات و عادات تازه پیدا کردند که خیلی از آنها هنوز باقی است.[48]

در درسی با عنوان ”تاریخ عرب“ از جغرافیا و قبایل عرب نام برده می­شود و سپس به شخصیت پیامبر می­پردازد و بعد تاریخ ولادت و بعثت ایشان را عنوان می­کند.[49] در ادامه، وقایع مهم هجرت پیامبر را تا رحلتش به ترتیب بیان می­کند. برای مثال، در سال اول هجرت به ساختن مسجدالنبی و مزاوجت ایشان با دختر ابوبکر اشاره می­کند. در سال دوم نیز به روزۀ ماه رمضان، اذان و تعیین قبله می­پردازد.[50] غزوات مهم پیامبر را توضیح می­دهد و از حمزه، عموی پیامبر، سخن به میان می­آورد.[51] دیگر مباحث مطروحه در آموزش­های دینی ایرانیان بحث تشیع و تسنن است که با مسکوت گذاشتن وقایع جانشینی، از کنار آن گذشته و دورۀ خلافت را 35 ساله و تا امامت امام حسن(ع) دانسته است.[52] در کتاب­های درسی، به معرفی خلفای راشدین و ائمه بسنده شده است.

7 آموزش­های اجتماعی کتاب­های درسی

بنابر تعریف مؤلفین، کتاب­های تعلیمات اجتماعی و مدنی یکی دانسته شده است:

بنا به نظر علمای تربیت و تعلیم، انسان در جوامع باید طوری پرورش یابند که دارای شخصیت انسانی باشند. مراد از شخصیت همان ایمان داشتن به حقوق و حقوق افراد در جامعه است؛ ظلم نکردن و زیر بار ظلم نرفتن، آشنا بودن به لوازم زندگی اجتماعی، و احتراز از نفاق و دورویی. یکی از مواد مهمی که این هدف اساسی را تأمین می­کند تعلیمات اجتماعی و مدنی است که امروز در ممالک راقیه مورد توجه مخصوصی می­باشد. در طی این دروس که دانش­آموزان با اصول قوانین و سازمان­های اداری و سیاسی کشور آشنا می­شوند و می­فهمند خود و دیگران در جامعه چه حقوق و حدودی دارند. از آنجا که انسان ابتدا متعلق به خانواده است و سپس در جامعه و روابط بین­الملل و توسعۀ روابط مهم است، پس به جامعۀ بشری نیز تعلق دارد. بنابراین دروس تعلیمات اجتماعی بر دو بخش تقسیم شده است: یکی داخلی و ملی و دیگری بین­المللی.[53]

مؤلفین کتاب­های درسی در پی اعتلای مخاطبین کتاب­ها از نظر شخصیتی و ذهنی بودند. آنها معتقد بودند که جامعه وقتی ترقی می­کند و کشور وقتی آباد می­شود که افرادش دارای شخصیت انسانی باشند. بنابراین، برنامۀ تعلیمات اجتماعی مؤلفین کتب درسی عبارت بود از تعلیم حقوق شهروندی و رفتار با دیگران، برنامه­ریزی برای زندگی شکوفاتر خصوصاً برای دانش­آموزان دختر، اهتمام به ورزش و صحت و سلامتی و سعی در اعتلای روحیات و اخلاقیات متعالی. توصیه به مردم­داری در حکایات تاریخی دورۀ اسلامی و نیز مطالب اقتباس­شده از متون نظم و نثر فارسی نیز حجم قابل توجهی از کتاب­های فارسی را در بر می­گیرد. مثلاً در درسی روایت حذیفه در جنگ تبوک نقل شده است که او آب را به سمت زخمیان جنگ می­برده و هر کدام دیگری را مقدم دانسته و آب را به هم‌رزمش حوالت می­کند و حذیفه موقع بازگشت  برای رساندن آب به نفر قبلی درمی­یابد همگی به شهادت رسیده­اند.[54]

در همان کتاب، رعایت حقوق همسایه در قالب روایتی تذکر داده شده است. توصیه­های بسیار در حکایات منظوم و منثور بیان شده است؛ مانند توصیه به جهد و کوشش، علم­آموزی و تعریف مفاهیمی مانند نیکی، تقوی، صبر و شکرگزاری و درس­هایی با موضوعات مربوط به ائمه و پیامبر اسلام. در معرفی خلفای بنی­امیه با صفاتی از قبیل بدکار و زشتخو که در ستیز با ائمه و دیگر اقوام بودند یاد شده است، اما در بسیاری از دروس برخلاف ذم بنی­امیه از بنی­عباس تعریف شده است، چرا که برخلاف بنی­امیه به ایرانیان مقام والا دادند. در حکایات متعددی در کتب فارسی از سجایای اخلاقی هارون الرشید سخن رفته است و او را متصف به صفاتی مانند عدالت و مهربانی کرده که برخلاف بنی­امیه با ملل و اقوام غیرعرب و خصوصاً ایرانیان به نیکی رفتار می­کرد، قدر علم و دانش و معلم را می­دانست و در رعایت شأن آن بسیار دقیق بود.[55]

 

نتیجه

نظام آموزشی در عصر پهلوی اول الگوگرفته از نظام­های آموزشی کشورهای غربی بود، اما هدف نه آموزش حقوق مدنی افراد و دموکراسی­خواهی، که میهن­پرستی و لزوم تغییر در نحوه و سبک زندگی اجتماعی بود. در واقع، شکل نظام آموزشی در اصل القای اندیشه‌ای خاص و نه اندیشه­ورزی بود. تغییر در برخی ذهنیت­ها یا ایجاد آن در آموخته­های دانش­آموزان یکی از این راه­ها بود. کتاب­ها مملو از محتویات حفظی اخلاقی و هدف‌گرا بودند و کمتر نشانه­ای از رشد خلاقیت و پرورش استعداد دانش­آموزان در آنها وجود داشت. دین­ستیزی به مفهوم مبارزه با دین­مداری دانش­آموزان در کتب درسی بدان معنا که در برخی پژوهش­ها به­وفور آمده، وجود نداشت.

آموزش­وپرورش در ارتقای سطح فکری و روحی و اجتماعی مردم دست داشت، هم نیروهای موردنیاز بوروکراسی نوین را تأمین می­کرد و هم با یادآوری فرهنگ گذشته درصدد بود غنای هویت ملی را افزایش دهد و راهی برای پیشرفت در زمینه­های شخصی و اجتماعی فراهم کند. از دیگر اهداف آن ایجاد اهداف و آرزوهای مشترک اجتماعی مردم بود که بستر را برای سیاست­های توسعه­ای دولت فراهم می­کرد.

تعلیمات اجتماعی در کتب درسی کارکردهایی برای جامعه­پذیری و یکسان­سازی فرهنگی داشت، اما محتوای مذهبی کتب درسی قرار بود هیچ­گونه حس دین­مداری و گرایش به دین از نوع افراطی را فراهم نکند. اطلاعاتی از قبیل احکام روزه و نماز، تجارت و معامله برای همۀ افراد کارآیی داشتند. در کل سعی بر این بود که هیچ حساسیتی برانگیخته نشود. آنچه مهم بود تأثیرگذاری مذهب در اخلاق و روحیات حسنۀ دانش­آموزان بود. بدین سبب بود که به تهذیب اخلاق مدیران و آموزگاران توجه شد. در سال­های ابتدایی حکومت پهلوی، مواد دینی سهم نسبتاً معمولی دارند، اما در سال­های پس از 1316ش دروس فقه و شرعیات و قرآن کمتر می­شوند. اخلاق به جای دروسی مثل شرعیات و قرآن و فقه در همۀ پایه­ها گنجانده می­شود. کم شدن حجم دروس دینی به معنای کم­اهمیتی آن نبود. اضافه شدن برخی دروس به برنامۀ درسی دوره­های ابتدایی و دبیرستان اجباراً از ساعات دروس دینی کم می­کرد. رضاشاه به دنبال تفسیری از دین موافق سیاست­های خود بود، دینی که ابزار اهدافش در پیش بردن جامعه و تحول آن باشد. او نمی­توانست به کل با مذهب مخالفت کند، زیرا مذهب کماکان برنامۀ زندگی مردم بود و در افکار و قلوب مردم نفوذ داشت. بنابراین، کوشید قدرت را از مذهب رسمی بگیرد و آن را به نهادی رام و بی‌تحرک تبدیل کند.

[1][سعیده سلطانی‌مقدم:] مقالۀ حاضر برگرفته از بخشی از رسالۀ دکتری خواهر فرهیخته‌ام، حمیده سلطانی‌مقدم، است. ایشان که تحصیلات کارشناسی خود را در زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه الزهرا و کارشناسی ارشد خود را در تاریخ ایران اسلامی در دانشگاه خوارزمی به اتمام رسانیده بودند، در مقطع دکتری رشتۀ تاریخ ایران اسلامی دانشگاه پیام نور مشغول به تحصیل و در آستانۀ دفاع از رسالۀ دکتری خود بود که در دی‌ماه 1398 چشم بر جهان فروبست. مقالۀ حاضر را که من و دوستم برای نشر آماده کرده‌ایم، بخشی از تلاش‌ علمی و دغدغۀ فکری حمیده سلطانی‌مقدم را در مسیر شناخت و تحلیل نظام آموزش دورۀ پهلوی اول نشان می‌هد. امید است که مورد توجه علاقه‌مندان به فرهنگ، تاریخ و آموزش در ایران قرار گیرد و یاد و نام ایشان را در ذهن و دل دوستداران دانش زنده نگاه دارد.

[2]علی­اصغر حکمت، تقویم معارف (تهران: مجلس، 1306)، 122.

[3]ماتی رودی، ”آموزش و پرورش در دورۀ رضاشاه،“ در مجموعه مقالات رضاشاه و شکل­گیری ایران نوین، ترجمۀ مرتضی ثاقب­فر (چاپ 2؛ تهران: جامی، 1389)، 188.

[4]علی علاقه­بند، جامعه‌شناسی آموزش و پرورش (تهران: روان، 1375)، 184.

[5]جمشید روستایی، مهدی اسدی، و محمدصادق صابرمنش، ”بررسی ساختار آموزش­وپرورش کرمان در دورۀ پهلوی اول: عوامل رشد و موانع توسعه،“ تاریخ علم، سال 1، شمارۀ 1 (بهار و تابستان 1400)، 69-98؛ نقل از 98.

[6]علی­اصغر حکمت، ”«یادداشت­هایی از عصر پهلوی  آموزش بزرگسالان (بخش خاطرات)، “ وحید، سال 13، شمارۀ 184 (1354)، 734ـ 739؛ نقل از 738.

[7]”مجموعه قوانین و مقررات سال­های 1300ـ1320،“ روزنامۀ رسمی جمهوری اسلامی ایران (1388)، 217.

[8]صورت‌جلسات شورای عالی معارف، وزارت معارف و اوقاف (1316)، جلسۀ 359.

[9]استفانی کرونین، رضاشاه و شکل­گیری ایران نوین (مجموعه مقالات)، ترجمۀ مرتضی ثاقب­فر (چاپ 2؛ تهران: جامی، 1389)، 215.

[10]علی­اصغر رجبی، (1395) ”بررسی نقش نظام آموزشی جدید ابتدایی و متوسطه در انتقال علوم و فنون جدید در دورۀ پهلوی اول،“ رهیافت تاریخی، سال 5، شمارۀ 16 (1395)، 39ـ 54، 39.

[11]تاریخ دوم دبیرستان (تهران: وزارت فرهنگ، بی­تا)، مقدمه.

[12]رودی، ”آموزش و پرورش در دورۀ رضاشاه،“ 199.

[13]بدرالملوک تگین، اخلاق برای محصلات سال اول و دوم متوسطه (تهران: وزارت جلیلۀ معارف، 1309)، 55.

[14]ابراهیم فخرایی، اخلاق: مخصوص سال پنجم و ششم مدارس ابتدایی (تهران: مطبعۀ فردوس، 1306)، 10.

[15]ویپرت بلوشر، سفرنامۀ بلوشر، ترجمۀ کیکاووس جهانداری (تهران: خوارزمی، 1363)، 190.

[16]حسن تقی­زاده، ”تعلیم ابتدایی یا عالی،“ آینده (1304)، 10ـ 22.

[17]بلوشر، سفرنامۀ بلوشر، 190.

[18]حسن تقی­زاده، مقالات تقی­زاده (تهران: توس، 1388)، جلد 3، 20.

[19]صادق رضازادۀ شفق، سه سخنرانی: مبارزه با خرافات (تهران: بی­نا، 1319)، 79.

[20]محمدحسن آصف، مبانی ایدئولوژیک حکومت در دوران پهلوی (تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384)، 231.

[21]Ali Rahnam, Shiʿi Reformation in Iran: The Life and Theology of  Shariʿat Sangelaji (Farnham, UK: : Ashgate Publishing Limited, 2015), 9.

[22]رضا دهقانی و سیلاب علیپور، ”اصلاح دینی دورۀ پهلوی اول با تکیه بر آرای شریعت سنگلجی،“ تاریخ‌نامۀ ایران بعد از اسلام، سال 4، شمارۀ 7 (1392)، 25ـ50؛ نقل از 25.

[23]حسام‌الدین آشنا، از سیاست تا فرهنگ (تهران: سروش، 1384)، 132.

[24]جلیل نائبیان و محرم قلی­زاده، ”نقش سیاست­های فرهنگی دورۀ رضاشاه در وضعیت آموزش و پرورش تبریز،“ جستارهای تاریخی، سال 1، شمارۀ 2 (1389)، 95ـ 118؛ نقل از 106.

[25]احمد سعادت، رهنمای سعادت مخصوص محصلات مدارس نسوان (تهران: مطبعۀ علمی، 1302)، 44.

[26]عیسی صدیق، یادگارعمر (تهران: دهخدا، 1356)، جلد 2، 82-83.

[27]”مجموعه قوانین و مقررات سال­های 1320ـ 1300،“ 214.

[28]صورت‌جلسۀ شورای عالی معارف، وزارت معارف و اوقاف، جلسۀ 38 مورخ 7 دی 1304.

[29]حکمت، ”یادداشت­هایی از عصر پهلوی،“ 739.

[30]مسعود کوهستانی­نژاد، ”مؤسسۀ وعظ و خطابه،“ گنجینۀ اسناد، سال 34، شمارۀ 1 (1370)، 100ـ 127، نقل از 105.

[31]کوهستانی­نژاد، ”مؤسسۀ وعظ و خطابه،“ 105.

[32]تعلیم و تربیت، سال 6، شمارۀ 1 (1315)، 144.

[33]سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی ایران (ساکما)، 1316، سند 3391/250.

[34]ساکما، 1316، سند 146/297.

[35]تعلیم و تربیت، سال 7، شمارۀ 8 (1316)، 156.

[36]رودی، ”آموزش و پرورش در دورۀ رضاشاه،“ 214.

[37]تعلیم و تربیت، سال 7، شمارۀ 8 (1316)، 476.

[38]سیدجلال­الدین طهرانی، تعلیمات دینی اول دبیرستان (چاپ 3؛ تهران: شرکت مطبوعات، 1317)، 2.

[39]فخرایی، اخلاق، صفحات متعدد.

[40]آقا میرسیدحسن اخوی، احیا الفقه: مخصوص سال اول متوسط (تهران: گلستان، مطبعۀ کتابخانۀ معرفت، بی­تا)، مقدمه.

[41]اخوی، احیا الفقه، مقدمه.

[42]آقاسیدمحمد، عقاید الاسلام: مطابق آخرین دستور برای کلاس پنجم مدارس ابتدایی (چاپ 7؛ تبریز: 1311)، پشت جلد.

[43]سیدمحمد قمی، دورۀ سوم فقه فارسی با شرعیات جدید به اضافۀ اخلاق برای دورۀ اول دبیرستان­ها (تهران: چاپخانۀ اقبال، 1316)، 10.

 

[44]سالنامۀ آمار 1315 الی 1317 (تهران: وزارت فرهنگ، 1317)، 34.

[45]محمدعلی صفوت، میزان سعادت یا راهنمای سعادت (تهران: مطبعۀ سعادت، 1311)، 8.

[46]تگین، اخلاق برای محصلان سال اول و دوم متوسطه، 55.

[47]تگین، اخلاق برای محصلان سال اول و دوم متوسطه، 65.

[48]ذکاءالملک فروغی، تاریخ مختصر ایران و عالم (تهران: مطبعۀ حسینی ، 1307)، 63 -64.

[49]عزت­پور، تاریخ عمومی برای سیکل اول دبیرستان مشتمل بر تاریخ، ممالک مصر، کلده و آشور، بنی اسرائیل (تهران: مظفری، 1317)، 109.

[50]عزت­پور، تاریخ عمومی برای سیکل اول دبیرستان، 116.

[51]عزت­پور، تاریخ عمومی برای سیکل اول دبیرستان، 116.

[52]یحیی معرفت (اعتضادالسلطنه)، کتاب شرعیات معرفت، سال پنجم و ششم ابتدایی (تهران: مطبعۀ بروخیم، 1308)، 25.

[53]کتاب ابتدایی چهارم (تهران: وزرات معارف، 1317)، 44؛ برگرفته از آرشیو اینترنتی وزارت آموزش و پرورش.

[54]کتاب ابتدایی چهارم، 44.

[55]کتاب ابتدایی چهارم،  220.