ابیاتی از شعرای قدیم در نسخهای از لغت فرس اسدی
دكتر جلال متینی تعدادی از مهمترین متون فارسی را به صورت بسیار دقیق و قابل اعتماد تصحیح و چاپ كرده است. جز این، مقالات متعددی دربارۀ رسمالخط فارسی و نكات دستوری و لغوی متون كهن منتشر كرده كه من پیوسته در نوشتههای خود از آنها بهره بردهام. به نشانۀ سپاسگزاری از این خدمات ارزنده، این سطور ناقابل را كه حاوی بعضی ابیات تازه و پارهای نكات لغوی است به محضر ایشان تقدیم میكنم.
در كتابخانۀ مركزی دانشگاه تهران نسخۀ ناقصی از لغت فرس اسدی (م. 465ق/1073م) به شمارۀ 4298 هست كه صفحاتی از اول و آخر آن افتاده و متن موجود از كلمۀ ”خوانند“ در سطر سوم از آخر صفحۀ 54 چاپ اقبال شروع میشود. این نسخه، چنان كه در مقدمۀ چاپ خود از لغت فرس گفتهایم،[1] با نسخۀ عبدالحمید ملكالكلامی كه اقبال در مقدمه و حواشی چاپ خود از لغت فرس[2] از آن با علامت س (= سعید نفیسی) یاد كرده و با نسخهای كه به شمارۀ 4743 در كتابخانۀ ایاصوفیه نگهداری میشود از یك خانواده است. در این نسخه گاهی لغاتی با شواهدی آمده كه در سایر نسخههای لغت فرس دیده نمیشود یا در فرهنگهای دورۀ بعد مانند صحاح و فرهنگ وفایی آمده است.[3] گاهی نیز به جای شاهد موجود در سایر نسخهها، برای یك مدخل شاهد دیگری نقل شده است. بعضی از این شواهد از شعرایی نقل شدهاند كه غالباً دیوانهای آنها از دست رفتهاند. بعضی دیگر، مانند ابیاتی كه از شاهنامه نقل شدهاند، غالباً در چاپهای موجود شاهنامه دیده نمیشوند. ما در اینجا این ابیات را همراه با توضیحات لازم نقل میكنیم. یادآوری میكنیم كه بعضی از این شواهد در این نسخه در حاشیه نقل شدهاند. ضمناً در متن و حاشیۀ بعضی صفحات این نسخه بعضی توضیحات مفید برای پارهای لغات و نیز برخی لغات گویشی آمده كه نقل آنها را نیز مفید دانستیم.
ذیل لغت بَنانْج[4] به معنی هَوو در حاشیه آمده: و قومی وسنی خوانند و در ری هوسنی خوانند.
ذیل لغت كوچ در حاشیه آمده: [5] كوج و سكر (؟)[6]دزد بود، شهید گفت:
خانهات ویران شود گر تو
كوجی نه دلوج جز به ویرانی (؟)
این بیت در منابع دیگر نیامده است.
در صفحۀ 65، ذیل لَج به معنی لگد آمده: و به آذربایجان لیرك خوانند. در اسدی لپرك آمده است.[7] در نسخۀ نخجوانی (قرن 8ق/ 14م) به آذربایجانی بودن كلمه اشاره نشده است.[8]
ذیل كاخ آمده:[9] فردوسی گفت:
بزرگان شدند زین جهان فراخ
به ما ماند میدان [و] ایوان و كاخ
این بیت در شاهنامه نیامده است.[10]
در صفحات 78 و 79، ذیل شخ در حاشیه آمده: فردوسی گفت:
زمینی كه شیر و پلنگ اندر او
بر آن شخ پی (اصل: بی) آب تنها مرو (اصل: درو)
این بیت در شاهنامه نیامده است.
در صفحۀ 86، بعد از كلمۀ چغد مدخل و شاهد زیر آمده كه در سایر نسخهها نیست: تنومند تندرست و شاد و خرمدل بود، چنانكه عنصری گفت:
بود مرد دانا به گاه نبرد
تنومند و آزاده و رخ چو وَرد
این بیت در صحاحالفرس نیز ذیل تنومند آمده است.
ذیل باختر به معنی مشرق، علاوه بر شاهدی كه در چاپ اقبال در صفحۀ 133 آمده، بیت زیر نیز اضافه شده كه در حاشیه در كنار آن نوشته شده: عنصری گفت:
چو برزد درفشنده از باختر
دواج سیه را سپید آستر
این بیت نیز در صحاحالفرس ذیل باختر آمده است.
در صفحۀ 136، ذیل زابگر در حاشیه آمده: زنبغور گویند در خراسان. ذیل همین كلمه در چاپ اقبال از نسخۀ س، بیت ذیل از منجیك (قرن 4ق/ 10م) نقل شده است:
گردن ز در هزار سیلی
لفچت ز در هزار زبگر
این شاهد در نسخۀ دانشگاه به صورت زیر آمده كه تازه است:
پیوسته ز احمقیت باشد
وز غایت دونی و بخیلی
لفچت ز دَرِ هزار زبگر
گردن ز درِ هزار سیلی
در صفحۀ 137، ذیل سُغَر در حاشیه آمده: در خراسان سنغره گویند و سیخول نر.
در صفحۀ 147، ذیل سور بیت زیر از فرخی (370-429ق/ 981-1038م) شاهد آمده است:
نیكو مثلی زده است شاها دستور
بز را چه به انجمن كشند و چه به سور
این بیت در دیوان فرخی نیامده و فقط در صحاحالفرس به شاهد لغت سور آمده است.
در صفحۀ 168، ذیل كریز شعر زیر شاهد آمده كه از رودكی (244-329ق/ 858-940م) است و در نفیسی نیز ضبط شده است:[11]
به بازی كریزی بمانم (اصل: بماندم) همی
اگر كبك بگریزد از من رواست
احتمالاً بگریزد، تصحیف نگریزد است.
ذیل ژاژ آمده: و پس به استعارت سخن بیهوده را ژاژ گویند، فرخی:
كسی كه ژاژ دراید به درگهش نشود
كه خوبگویان آنجا شوند گنگ زبان
در دیوان فرخی، به جای درگهش، درگهی آمده است.[12]
ذیل پشیز به دنبال تعریف متن، یعنی ”چیزی باشد كه به جای درم رود“ آمده: از مس سازند و بول (= پول) نیز گویند. این یكی از قدیمیترین شواهد كلمۀ پول است.
قبل از كلمۀ ناك مدخلی به صورت زیر آمده است: بزشك طبیب باشد چنانكه شاعر گوید:
قوتت جاودانه باقی باد
به بزشكانت احتیاج مباد
در صفحۀ 373، مدخل سوهان در نسخۀ دانشگاه به این صورت است: سوهان، به تازی مِبرَد خوانند، منجیك گوید:
در كام عدوت چون خسك (اصل: حسك) زیتون
بر پشت و لبت (ظ. پشتِ لبانش) چون قصب سوهان
البته حسك نیز معرب خسك دانسته شده است. این بیت در منابع دیگر نیامده است.
در پایان حرف نون مدخل ذیل آمده: خماهن مهرهای باشد سیاه كه لختی به سرخی زند، خسروی:
ای سرخ گل تو بسّد و زرد و زمرّدی
ای لالۀ شكفته عقیق و خماهنی
این بیت در فرهنگ وفایی به نام خسروانی آمده و در آنجا مصراع اول چنین است: ای سرخ گل چو بسّد و زرد زمرّدی. به احتمال قوی زرد در این بیت تصحیف زرّ است.
در صفحۀ 434، ذیل كده به معنی كلید چوبین آمده: طیان:
باز كردم در و شدم به كده
در كلیدان نبود سخت كده
این بیت در صحاحالفرس و وفایی و سروری و رشیدی هم آمده است، در مدبّری به جای ”باز كردم در و،“ ”بار كردم در او“ آمده است.[13]
در صفحۀ 435، ذیل بارۀ دیگر به معنی اسب بیت زیر از فردوسی (329-411ق/ 941-1020م) شاهد آمده:
ز تندی به جوش آمدش خون ز رگ
نشست از بر بارۀ تیزتگ[14]
بعد از مدخل مسكه، مدخل زیر آمده است: كازه، آن چوبك باشد كه درودگران در میان چوبهای بزرگ نهند تا بشكافند . . . ابوالعباس:
ز خوبرویان تركان ما همه برمار (؟)
و ما چو بازگشاده شده ز كازۀ دام
در نسخۀ ایاصوفیۀ لغت فرس این بیت به كسایی (ز. 341ق/ 952م) نسبت داده شده و به صورت زیر ضبط شده است:
و خوبرویان تركان ما همه بر ما (برنا؟)
و ما چو فانه . . .
در نفیسی نیز این بیت به نقل از بعضی فرهنگها به نام كسایی آمده است.[15] ریاحی نیز مأخذ بیت را نیافته است.[16] در حاشیۀ نسخۀ نخجوانی این كلمه به صورت غازه آمده است. بنا براین، كازه باید گازه خوانده شود.
ذیل گودره به معنی مرغكی كه در آب نشیند، شعر زیر از عنصری (350-431ق/ 961-1040م) شاهد آمده است:
باز شكار (اصل: سكار) جوی هزیمت شد از شكار
از كبر ننگرد به سوی كبك و گودره
این بیت در دیوان عنصری نیامده است.
در صفحۀ 475، ذیل آگنده به معنی اصطبل، بیت زیر از ابوالعباس شاهد آمده:
روز به آكنده شدم یافتم
آخر (ظ. آخور) جو پایگه (اصل: بابكه) سفلگان
این بیت در صحاح، ذیل آگنده و در سروری، ذیل پاتله نیز آمده و در مأخذ اخیر ضبط بیت به این صورت است:
دی چو به آكنده شدم یافتم
آخر چون پاتلۀ سفلگان
ذیل بیغاره به معنی طعنه بیت زیر از بدایعی شاهد آمده است:
بیغاره زنی كه بد چرا میكردی
گر بد كردم به خویشتن بد كردم
این بیت در صحاح ذیل پیغاره به صورت زیر آمده است:
پیغاره زنی كه بد چرا كردی
گر بد كردم به خویشتن كردم
ذیل پذیره كه به صورت زیر معنی شده: جمع گشتن باشد قومی را و: پیش باز رفتن بود و بازآمدن، بیت زیر از طاهر فضل شاهد آمده:
پیش آمدم پذیره به راه اندر
گلبرگ نوشكفته به ماه اندر
این بیت در منابع دیگر نیامده است.
ذیل وارون به معنی بخت بد شعر زیر از ابوشكور (ز. 300ق/ 931م) آمده است:
گمان بُرد كز بخت وارون برست
نشد بخت وارون از او یك بدست
این بیت در لغت فرس اسدی به نقل از نسخۀ س نیز آمده است.[17]
ذیل سراسیمه بیت زیر از فردوسی آمده است:
كلهدار چون بانگ اسبان شنید
سراسیمه از خواب سر بركشید
این بیت در شاهنامه نیامده است. احتمالاً كلهدار در این بیت باید گلهدار خوانده شود.
ذیل یافه كه چنین معنی شده: ”هذیان باشد و هرزه گفتن،“ بیت زیر از ابوشكور نقل شده است:
نباید كه خسرو بود یافهگوی
به دشمن دهد یاوهگوی آبروی
این بیت در مجمعالفرس سروری نیز به شاهد كلمۀ یاوه آمده است.[18]
ذیل تبخاله بیت زیر از فرخی شاهد آمده است:
تبخاله به من نمود معشوقه ز ناز
بردم (اصل: بودم) به لبان سرخش انگشت فراز
چون كودك شیرخواره از حرص و ز آز
انگشت همی مزم به شبهای دراز
این رباعی در دیوان فرخی نیامده است.
ذیل آرمده به معنی ”ساكنشده“ بیت زیر از شهرة آفاق شاهد آمده است:
از ما رها شدی دگران را رهی شدی
از ما رمیده با دگران آرمیدهای
این بیت در صحاحالفرس نیز آمده است.
ذیل هماره به معنی همواره بیت زیر از ابوالعباس (قرن 2ق/ 8م) نقل شده است:
تو سرّ نغر منصوری و ركنی مر (اصل: بر) مسلمانی
هماره طالعت (اصل: طلعت) سعد است و نجمت با دُرفشانی
این بیت در منابع دیگر نیامده است.
ذیل غمنده به معنی غمگنانه باز بیت زیر از ابوالعباس شاهد آمده است:
تا گوسفند مرده باشد به نرخ زند[ه]
دانم نه بس كه كاری پیش آمدم غمنده
این بیت در منابع دیگر نیامده است.
ذیل منده به معنی نان نیز بیت زیر از ابوالعباس نقل شده است:
خوانی نهاده بر وی چون سیم پاك منده (اصل: مانده)
با برّگان و حلوا شفتالویی كفنده
این بیت در صحاح و وفایی نیز آمده و مصراع دوم در صحاح چنین ضبط شده: با برّگان و حلق او شفتالوی كفیده.
ذیل پالوده به معنی مرّوق و پاككرده بیت زیر از خسروی شاهد آمده است:
ایا چنان می پالوده و نشه (؟) خورند
ز تارك سر ما خون همی چه پالایی
این بیت در منابع دیگر نیامده است.
ذیل شاره به معنی ”دستاری چون چادری كه هندوان دارند،“ بیت زیر از منجیك آمده است:
ای شاره نهاده بر ستاره
كشنید ستاره زیر شاره
این بیت در صحاحالفرس و فرهنگ قواس نیز آمده است. مصراع دوم در نسخۀ دانشگاه چنین است: كی شنید شاه زیر شاره.
ذیل شناه به معنی ”در آب شناو كردن،“ بیت زیر از منجیك شاهد آمده است:
ای به دریای عقل كرده شناه
وز همه و نیك و بد شده آگاه
این بیت در چند منبع دیگر نیز آمده است.
ذیل خوابنیده به معنی جنبانیده بیت زیر از ابوطاهر خسروانی (م. 342ق/ 953م) نقل شده است:
شكستگی دلم از زلف برشكستۀ اوست
زوال خواب من از چشم خوابنیدۀ اوست
این بیت در منابع دیگر نیامده است.
ذیل تنخسته به معنی درمانده بیت زیر از خسروی (قرن 4ق/ 10م) آمده است:
دلخسته و محرومم و تنخسته و گمراه
گریان به سپیدهدم و نالان به سحرگاه
این بیت در صحاح و سروری ذیل بیخسته آمده و صورت صحیح كلمه پیخسته است. صحاح آن را به خسروانی نسبت داده است.
ذیل میلاوه به معنی شاگردانه بیت زیر از ابوالعباس شاهد آمده است:
ای مسلمانان میلاوه كه دارد بازا
به جز آن كس كه بود سفله دل و غمّازا
این بیت در صحاحالفرس نیز آمده است.
ذیل ناره به معنی زبانۀ قپان بیت زیر از ابوالعباس نقل شده است:
مرا بصمت صری ترا در انبان تر (؟)
سرش به بند (= ببند) و بسنج آن به نارۀ قپّان
این بیت در فرهنگ قواس به صورت زیر آمده است:[19]
قسمت خبزی ترا و نیز در انبان ترا
سربن بیند و نارۀ نیست در كپان ترا (؟)
ذیل بالای به معنی جنیبت شعر زیر از فردوسی شاهد آمده است:
به بالای پای اندر آورد زود
به خشم و بكتف (؟) نیزه را درربود
این بیت در شاهنامه نیامده است. ظاهراً به جای بكتف باید كلمه را كتف خواند، اما به چه معنی؟
ذیل تتری به معنی سماق شعر زیر بدون نام قائل آمده است:
تا بگرید ماش را به عدس
تا نگرید توف را تتری
ظاهراً توف تصحیف تَرف است، اما معنی بیت روشن نیست. احتمالاً بگرید نیز مصحّف نگیرد است و نگرید مصحف نگوید.
ذیل خیری بیت زیر از منجیك شاهد آمده است:
به باغ تا كلها (؟) سر ز كنگره برزد
ز رشك خیری خیزان همی شود صحرا
شاید كلها املای گُلها با تلفّظ گُلِها باشد. این بیت در منابع دیگر نیامده است.
ذیل آهو بیت زیر بدون نام گوینده آمده است:
ز آهو همان كش نیفتاد موی
نگوید سخن مردم عیبجوی
در صفحۀ 524، ذیل كلیلی به معنی تاریكی چشم آمده: ”به آذربایگا[ن] سور خوانند و به تازی احول باشد. “كلیلی تصحیف كلیكی است و كلیك به معنی احول است نه كلیكی. عبارت فوق در فرهنگ فارسی مدرسة سپهسالار نیز آمده و مسلماً مأخذ فرهنگ اخیر نسخۀ لغت فرس دانشگاه بوده است.[20]
ذیل درای كه چنین معنی شده: ”آن است كه بر گردن اشتر و غیره بندند.“ این بیت ابوالعباس نقل شده است:
كان نیام است كه تیغم به میانش
همچنان آید چون میخ درای
این بیت در منابع دیگر نیامده است.
[1] علیبن احمد اسدی، لغت فرس، به تصحیح علیاشرف صادقی و فتحالله مجتبائی (تهران: خوارزمی، 1365)، 10.
[2] علیبن احمد اسدی، كتاب لغت فرس، به تصحیح عبّاس اقبال (تهران: بیجا، 1319)، یه.
[3] حسین وفایی، فرهنگ وفایی، تصحیح محمد محمدنوریعارف (رسالۀ دكتری چاپ نشدة دانشگاه تهران، 1350).
[4] اسدی، كتاب لغت فرس، 59.
[5] اسدی، كتاب لغت فرس، 63.
[6] احتمالاً شنگ یا شنگل، بنگرید به اسدی، كتاب لغت فرس، 262.
[7] اسدی، كتاب لغت فرس، 65، ح، به نقل از نسخۀ نخجوانی.
[8] محمدبن هندوشاه نخجوانی، صحاح الفرس، به تصحیح عبدالعلی طاعتی (تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1341).
[9] اسدی، كتاب لغت فرس، 75.
[10] برای یافتن ابیات شاهنامه به این کتاب رجوع شده است: محمد دبیرسیاقی، كشفالابیات شاهنامه (تهران: انجمن آثار ملّی، 1348-1350)، 2 جلد.
[11] سعید نفیسی، محیط زندگی و احوال و اشعار رودكی (تهران: ابنسینا، 1340)، 520.
[12] ابوالحسن علی فرخی، دیوان، به تصحیح محمد دبیرسیاقی (چاپ 4؛ تهران: زوّار، 1371)، 327.
[13] محمود مدبّری، شرح احوال و اشعار شاعران بیدیوان (تهران: نشر پانوس، 1370)، 319.
[14] ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه، به تصحیح جلال خالقی مطلق (تهران: مركز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1387)، جلد 2، 167.
[15] سعید نفیسی، احوال و اشعار رودكی (تهران: كتابفروشی ادب، 1319)، جلد 3، 1216.
[16] محمدامین ریاحی، كسایی مروزی، زندگی، اندیشه و شعر او (تهران: علمی، 1373)، 113.
[17] اسدی، كتاب لغت فرس، 366.
[18] محمدقاسم كاشانی سروری، مجمعالفرس، به تصحیح محمد دبیرسیاقی (تهران: علیاكبر علمی، 1338-1341)، جلد 3، 565.
[19] فخرالدین مباركشاه قوّاس غزنوی، فرهنگ قواس، به تصحیح نذیر احمد (چاپ 2؛ هند، رامپور: کتابخانۀ رضا، 1999)، 210.
[20] فرهنگ فارسی مدرسۀ سپهسالار، به تصحیح علیاشرف صادقی (تهران: سخن، 1380)، 210.

