از ناسیونالیسم تا اسلام انقلابی
از ناسیونالیسم تا اسلام انقلابی
زیر نظر:سعید امیر ارجمند
said amir arjomand,ed.,
from nationalism to revolutionary islam
albany:state university of new york press
. 1984.256 pp
روی کارآمدن جمهوری اسلامی در ایران به دنبال انقلاب دامنهکاری که به رژیم سلطنتی پایان داد تئوریهای بسیاری از جامعهشناسان داخلی و خرجی را دربارهء رشد و تحّول جامعههای جهان سوم برهم زد.جامعهشناسان معتقد بودند که بر اثر گسترش نفوذ تمدّن غربی و تعمیم باسوادی و پیشرفت صنعتی و اقتصادی،در جامعههای در حال رشد دین به یک عامل خصوصی تبدیل خواهد گردید و کمکم نفوذ خود را از دست خواهد داد،همانطور که در مغرب زمین چنین شد.
تحوّلات خاورمیانه در نیمهء اول قرن بیستم این تئوری جامعهشناسان را تقویت میکرد چون عملا در ممالکی از قبیل ترکیه و مصر و ایران بنظر میرسید که نفوذ دین و رهبران دینی رو به تقلیل است و ایدئولوژیهای مختلف غربی از قبیل ناسیونالیزم و سوسیالیزم جایگزین آن میشود.به همین دلیل جامعهشناسان به نهضتهایی مانند «اخوان المسلمین»در مصر و«فدائیان اسلام»در ایران بیاعتنا بودند در حالیکه ظهور «ایزم»های مختلف در کتابها و مقالات مختلف موردبحث و تحلیل قرار میگرفت. برای همین بود که روی کارآمدن رژیم جمهوری اسلامی در ایران،یکی از ممالکی که تصور میشد در آن مسألهء نفوذ دین و رهبران مذهبی بکلّی حل شده است،جامعهشناسان و طبقات تحصیل کردهء غیرمذهبی را چه در ایران وچه در خارج کاملا غافلگیر کرد. بعلاوه نفوذ و محبوبیت روزافزون گروههای افراطی و میانهرو اسلامی در سایر نقاط خاورمیانه از قبیل ترکیه و مصر و لبنان نشان میدهد که جریانات ایران تصادفی نبوده و بلکه معرّف این است که دین اسلام با نیروی تازهای عامل مؤثری برای تغییر تاروپود جامعه شده است.
تحوّلات سریع چندین سال گذشته بخصوص در ایران سبب شده است که مورخین و جامعهشناسان در تئوریهایشان تجدیدنظر نمایند و به همین جهت اکنون مقالات و کتابهای متعددی دربارهء«اسلام»و«نوآوری اسلامی»به خوانندگان عرضه میشود. اما متأسفانه اکثریت کسانی که به این مسائل میپردازند بیشتر علاقهمند به تئوریسازی هستند تا روشن ساختن جریانات واقعی خاورمیانه و ایران،و معمولا به معلومات خواننده چیزی نمیافزایند.به این دلیل چاپ«ناسیونالیزم تا اسلام انقلابی»که دکتر سعید امیر ارجمند آن را فراهم آورده جای خوشوقتی است.آنچه این کتاب را از سایر نوشتههای فراوانی که اخیرا چاپ شده است مجزّا میکند این است که اوّلا دکتر امیر ارجمند جامعهشناس مطّلعی است که تحقیقات اساسی خود را به رابطهء دین با سیاست و جامعه اختصاص داده و دربارهء سهم مذهب شیعه در بنیانریزی شالودهء دولت در ایران اطلاعات دامنهداری دارد.ثانیا مقالات این مجموعه مکمل یکدیگرند و نویسندگان،در رشتههای موردبحثشان تبحّر دارند.ثالثا تحوّلات اخیر خاورمیانه غالبا از نقطهءنظر جریانات داخلی موردبحث قرار گرفته است وعلل سیاسی بینالمللی در درجهء دوم اهمیّت قرار دارد.و بالاخره برای خوانندگان ایرانی آنچه بر ارزش این کتاب میافزاید این است که سه مقالهء جداگانهء آن به تحلیل جریانات ایران از اوائل قرن بیستم اختصاص دارد.در اینجا فقط به مقالههایی که مستقیما به ایران مربوط است اشاره خواهد شد.
یکی از اولین نهضتهای تندرو مذهبی قرن بیستم در ایران که هدفهای مذهبی و سیاسی را بهم آمیخت نهضت فدائیان اسلام بود که احمد کسروی و دو نخست وزیر وقت،عبد الحسین هژیر و سپهبد رزمآرا به دست اعضای آن کشته شدند.در یک مقالهء جامع دکتر فرهاد کاظمی خواننده را با مؤسس این گروه،نوّاب صفوی،و ایدئولوژی آنان آشنا میسازد.دکتر کاظمی معتقد است که پیدایش فدائیان اسلام مانند اخوان المسلمین یک عکس العمل اجتماعی بود نسبت به تغییرات فراوانی که بخصوص در دورهء رضاشاه در ایران صورت گرفت و تاروپود سنتی اجتماع ایران را بهم زد.شروع کار و فعالیتهای اولّیهء نوّاب صفوی هم با آغاز کار حسن البّنا و تجربههای اولیّهء او شباهت فراوانی دارد.هردو نفر در خانوادههای مذهبی سنتی ببار آمدند و در عنفوان جوانی با اثرات نفوذ امپریالیسم انگلیس در مملکتشان آشنایی پیدا کردند-نوّاب صفوی برای شرکت نفت ایران و انگلیس در آبادان شروع به کار کرد.پس از آنرو به نجف گذارد تا در آنجا به تحصیل علوم دینی بپردازد.گرچه تاریخ مراجعتش به ایران معلوم نیست انچه محقق است این است که اقامتش در عراق مصادف با شیوع احساسات ضد صهیونی و ضد انگلیسی دوران جنگ بود.پس از مراجعت به تهران باحتمال قوی در سال 1945 موقعی که 22 ساله بود گروه فدائیان اسلام را تشکیل داد.در حالیکه تعداد پیروان نوّاب صفوی از 000و40 نفر تجاوز نکرد-پیروان اخوان المسلمین را به 2 تا 4 میلیون نفر تخمین زدهاند-فعالیت ده سالهء این گروه اثر عمیقی بر اجتماع ایران گذاشت.نهتنها با قتل چند شخصیت برجسته خود را بر سر زبانها انداختند و برای ملی شدن نفت فعالیت کردند بلکه آنان اولین گروه متشکل سیاسی بودند که تأسیس یک دولت اسلامی را که قوانین آن براساس شریعت استوار باشد درخواست کردند.باوجود اینکه نواب صفوی که در سال 1956 اعدام شد فاقد یک برنامهء منظم سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برای عملی ساختن این هدف بود و رابطهء مستقیمی میان فدائیان اسلام و روی کارآمدن جمهوری اسلامی نیز وجود ندارد، بیست و سه سال پس از مرگ مؤسس این گروه،دولتی در ایران روی کارآمد که هدفهای اصلی او را صورت عمل پوشانید.
مقالهء دیگری در این مجموعه بقلم دکتر شائول بخاش تحتعنوان«موعظه،اعلامیّه و قیام عمومی در ایران 1978»نشان میدهد که رهبران دینی نقشی اساسی در شروع و دامنه دادن انقلاب اخیر ایران برعهده داشتند و با استفادهء زیرکانه از وسائل فنّی جدید از قبیل فتوکپی و نوار به نارضایی عمومی علیه رژیم وقت دامن زدند و به دو هدف مهم جامهء عمل پوشاندند.هدف اولشان این بود که نفرت عمومی را نسبت به شخص شاه برانگیزند و هدف دوم این بود که تأسیس یک جمهوری اسلامی به ریاست آیت الله خمینی را به مردم بقبولانند.
بعقیده دکتر بخّاش انقلاب ایران در روز 6 ژانویه 1978 با اعتصاب و تظاهرات طلاّب مدرسهء فیضیّه در واکنش نسبت به مقالهای در روزنامهء اطلاعات علیه آیت الله خمینی شروع شد.دکتر بخّاش اضافه میکند که روشنفکران و تحصیلکردههای غربی و مقامات مسؤول در ان موقع به اهمیت این اعتصاب پی نبردند7اما رهبران مذهبی سعی کردند از این جریان و جریانات کشابه به نفع پیشبردن مقاصد خود استفاده کنند.بنابر این باوجود اینکه تبانی قبلی میان سران مذهبی وجود نداشت،از تمام مناسبتهای مذهبی برای شروع تظاهرات و دامن زدن به نارضایی علیه رژیم بدینترتیب استفاده شد.
همراهی اکثریت آیات عظام و طلاب مدارس مذهبی و از همه مهمتر بکار بردن نوار و فتوکپی،کار رهبران مذهبی انقلابی را که تعدادشان چنادن زیاد نبود اسان کرد و بالاخره توانستند هدف دوگانهء خود را بعنی بری ساختن عموم مردم از شاه و قبول آیت الله خمینی بعنوان رهبر بجای وی عملی سازند.
بدینترتیب دکتر بخاش ادّعای گروههای غیر مذهبی را که معتقدند عامل اصلی انقلاب آنها بودند و عوامل مذهبی با زرنگی جریان را به نفع خود و آیت الله خمینی تمام کردند رد میکند.این مقاله برای کسانی که آشنایی با نقش عمدهء رهبران مذهبی در انقلاب ندارند بسیار آموزنده است.
مقالهء دیگری که تحلیل سودمندی دربارهء تحوّلات فکری علما و خطمشی آنها تقدیم خواننده میکند،«سنتگرایی در قرن بیستم در ایران»بقلم دکتر امیر ارجمند است.
مقصود از سنّتگرایی عکس العملی است که جامعههای مختلف چه در گذشته و چه در حال د رمقابل تغییرات سریع و عوامل خارجی ابراز میدارند و سنتگرایان افراد یا گروههایی هستند که برای مبارزه با عواملی که مسؤول تغییر و تحول د رجامعه هستند به معیارهای گذشته متوسل میشوند و پیروی از آنها را تنها راه نجات جامعه میشمارند. جای تعجب نیست که در صد سال گذشته بر اثر تماس روزافزون ممالک اسلامی خاورمیانه با تمدّن غرب،سنتگرایی چه در میان علمای سنی و چه در میان علمای شیعه پدیدار شده است.
بعقیدهء امیر ارجمند علمای ایران در قرن بیستم بطور کلّی،و باوجود نقش فعّالی که در انقلاب اخیر برعهده داشتند سنّتگرا بودهاند.چون هدف اصلی آنها حفظ یک ایدهآل اسلامی است که موردهجوم بیرحمانهء دنیای غرب قرار گرفته است.او شروع سنّتگرایی را در این قرن انتقاد و مخالفت شیخ فضل الله نوری با انقلاب مشروطیّت میداند.گرچه عدهای از علما از انقلاب مشروطیّت حمایت کردند،پس از تصویب قانون اساسی اکثریّت آنان نسبت به سیستم حکومتی جدید احساس نارضایتی نمودند.اما تنها شیخ فضل الله نوری به تضاد اساسی حکومت دموکراسی با موازین شریعت پی برد و از دموکراسی بعنوان یک پدیدهء غربی و خطرناک برای اسلام انتقاد کرد.اگرچه آیت الله نوری نتوانست جلو حکومت مشروطه را بگیرد سیاری از پیشبینیهای او در دورهء رضاشاه به مرحلهءعمل درآمد.اصطلاحات این دوره دست علما را از امور قضایی و آموزشی کوتاه کرد و بر اثر نفوذ عقاید غربی و شیوع تعلیمات جدید عقاید دینی میان طبقهء تحصیلکرده و بخصوص روشنفکر جای خود را به ایدئولوژیهای گوناگون غربی داد.بدونشک این تحولاّت احساس خطری را که علمای سنّتگرا میکردند بیش از پیش تقویت نمود و سبب شد که بعد از جنگ جهانی دوم خواهناخواه به صحنهء سیاست کشیده شوند.
گرچه در وهلهء اول عقاید سنتگرایان با طرز فکر تعداد کوچکی از جوانان طبقهء پیشهور و سنتی مانند فدائیان اسلام هماهنگی داشت،تحولاّت دامنهدار اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی دهههای ششم و هفتم و هشتم میلادی(1950-1985)که تغییرات وسیعی در تاروپود اجتماع ایران بوجود آورد،اضافه بر جوّ سیاسی در این سالها سبب شد که عقاید سنتگرایان کمکم میان تعداد روزافزونی افراد تحصیلکردهء جامعه هم طرفدار پیدا کند.مهندس مهدی بازرگان و علی شریعتی را میتوان از سخنگویان غیر مذهبی این جنبش سنتگرایی بشمار آورد.
گرچه در اینجا فقط به مختصری از سه مقالهء مختص به اوضاع ایران اشاره شده است،شکی نیست که خوانندگان مقالات دیگر این مجموعه را هم باارزش خواهند یافت.این مقالهها عبارتنداز:
«ملیت د رخاورمیانه:از نقطهنظر behavioral رفتاری»بقلم ریچارد کاتم. «عوامل اجتماعی روی کارآمدن نهضت عربی در سوریه»بقلم رشید خالدی. «پدیدههای تازه د راجتماعات قبیلهای مسلمان:نهضت«وزیر»ملای وانا در ایالت سرحد شمال غربی در پاکستان»بقلم اکبر احمد.«پدیداری ملیت و سازمانهای روستایی سنّتی در الجزایر،1970-1980:یا سابقهء سنتگرایی اسلامی»بقلم پیترفون سیورز.«سیاسی شدن اسلام در یک مملکت غیرمذهبی:حزب نجات ملی در ترکیه» بقلم بیناز توپراک.«ایدئولوژی،طبقهء اجتماعی،و اسلام افراطی در مصر نوین»بقلم اریک دیویس.«پیشگفتار:جنبشهای اجتماعی در خاور نزدیک و میانهء معاصر»بقلم سعید امیر ارجمند.در این مقالهء جامع که این مجموعه با آن آغاز میشود،دکتر امیر ارجمند مقالههای مختلف را به یکدیگر و به جریانات صد و پنجاه سالهء اخیر این منطقه مربوط میسازد و علل سیاسی شدن اسلام سنّتی را که بیش از پیش جایگزین ایدئولوژیهای غربی شده است موردتحلیل قرار میدهد.

