اندرزهای پهلوی در ادب فارسی

هر که ناموخت از گذشت روزگار

نیز ناموزد ز هیچ آموزگار

تا جهان بود از سر مردم فراز

کس نبود از راز دانش بی­نیاز

مردمان بخرد اندر هر زمان

راز دانش را به هرگونه زبان

گرد کردند و گرامی داشتند

تا به سنگ اندر همی­بنگاشتند

رودکی

 

آموزگاران هر نسل حلقه­های اتصال اندیشه به نسل­های بعدند. به عبارت دیگر، بدون حضور آموزگار جریان زلال اندیشه تصور باطلی است، زیرا آموزگار نماد خردورزی و نیک­اندیشی است. چنین است که آموزگاران عهد کهن تا به امروز با شناخت ارزش­های اخلاقی جامعۀ خویش و انتقال آن به دیگران به وظیفۀ تاریخی خود عمل کرده­اند. در دوران پیش از اسلام وظیفۀ آموزگاری غالباً بر عهدۀ روحانیان بود که مضامین اخلاقی و حکمی را در قالب اندرزهای دینی و غیردینی، ابتدا در سنت شفاهی و سپس به گونۀ مکتوب، بیان می­داشتند.

اندرزهای پهلوی در نقل شفاهی از نسلی به نسل دیگر با کاستی­ها و افزونی­هایی مواجه شده­اند که زاییدۀ سنت گفتاری است، زیرا ”حافظه گفتار را بنا بر تجربیات فرهنگی محیط انتخاب و بازسازی می­کند، اما نوشته آن را در چارچوب کتابت ثابت نگه می­دارد.“[1] چنین است که اندرزهای به­کتابت­درآمده قابلیت انتقال، اقتباس و نشر یافتند.

اندرزهای پهلوی علاوه بر متون کهن، بر سینۀ کوه­ها، بدنۀ تابوت­ها و مقابر پادشاهان، در وصیت­نامه­ها، حاشیۀ ظرف­ها، مُهرها و حتی کنگره­های دیهیم شاهی نگاشته می­شدند تا دیدن مکرر یادآور ضرورت به کار بستن آنان باشد.[2]

در تعریف اندرز و نیاز حضور آن در برنامه­های تربیتی چنین آمده است: ”اندرز ( پند، نصیحت) عملی گفتاری است که قادر به ساختن زندگی اخلاقی است. اندرز در بیان خود حاوی تجربه است، یعنی آنچه گروهی مشخص از واقعه­ای کلی ادراک کرده­اند. بنابراین از این دیدگاه اندرز رو به گذشته دارد، اما توضیح دلیل وجود آن بدون در نظر گرفتن قصد و غرض پدید آوردن آن بی­معناست، پس اندرز به سبب درونمایۀ آموزشی خود رو به آینده دارد.“[3] به این سبب است که پیشینیان اندرزها را به کتابت در آوردند تا تجربیاتشان روشنگر راه آیندگان باشد. در خصوص رابطۀ میان اندرز و ادب نیز آمده است: ”اخلاق مبتنی بر اندرز در پی تنظیم رفتارهای درست اجتماعی است. اندرز همچون ادب به داوری خوب جامعه نظر دارد، داوری خوب نیز همان حکمت عملی است که همگان می­شناسند“[4] و سعی در پایبندی بدان دارند.

 عمدۀ مضامین حکمی ادبیات پیش از اسلام در اندرزنامه­های پهلوی غالباً مشتمل بر تعالیم، دستورات و آیین­های دین زردشتی است که دین رسمی ایران ساسانی بود، لیکن اندرزهای صرفاً اخلاقی و تجربی نیز در میان آنان کم نیست.

پس از اسلام، توجه نویسندگان و شعرای مسلمان ایرانی به اندرزهای پهلوی جلب و این اندرزها در آثار آنان به زبان­های عربی و فارسی، به صورت ترجمه یا تألیف، نمایان شدند،[5] به­گونه­ای که اصل پهلوی برخی از آنان از میان رفته، ولی خوشبختانه ترجمه و تألیف فارسی یا عربی آنان بر جای مانده است. همین امر نشان می­دهد که تعداد این اندرزها به مراتب بیشتر از اینها بوده است که اکنون در دسترس­اند.[6] نام واقعی گویندگان و زمان و مکان دقیق تألیف بسیاری از اندرزنامه­های پهلوی نیز بر ما روشن نیست، ولی انتساب آنان به بزرگان دین، شاهان ادب­پرور، حکما و فلاسفۀ اندیشمند شاید بهترین روش برای اهمیت بخشیدن به آنان و کمک به حفظ و اشاعۀ آنان بوده است.

آنچه به ذوق و روحیۀ بانشاط ایرانی تعبیر می­شود، به­ویژه نزد ایرانیان باستان که جشن و شادی از ملزومات زندگی­شان بود و در اندرزهای پیشینیان نیز همواره بر آن تأکید می­شد،[7] موجب شده است مضامین اخلاقی و حکمی که فی­نفسه خشک و آمرانه­اند در پوششی از صناعات ادبی چون تشبیه، تمثیل، کنایه و در قالب کلمات قصار، چیستان، روایات و حکایات دلنشین بیان شوند و ضمن طبع­آزمایی، تأثیر آنان بر روح و جان مردمان افزوده شود. ویژگی ساختاری دیگر اندرزنامه­های پهلوی استفاده از جملات و عبارات کوتاه، تکرار مضامین به صورت­های متفاوت و استفاده از روش پرسش و پاسخ بوده است که به سبب اثربخشی و تأکید بیشتر در اغلب اندرزنامه­های پهلوی دیده می­شود.

اندرزنامه­های پهلوی را بنا بر محتوا می­شود به سه دسته تقسیم کرد: الف. اندرزنامه­های صرفاً دینی که اصول اعتقادی و دستورات و تعالیم دین زردشتی را بیان می­کنند. این اندرزها در دیگر کتاب­های موجود به زبان فارسی میانه در موضوعات گوناگون با محوریت دین نیز دیده می شوند.[8] ب. دستۀ کوچک­تر اندرزنامه­ها که مطالب غیردینی دارند و جنبۀ حکمت عملی را در بر می­گیرند و به مسایل تعلیمی و اخلاقی عام می­پردازند و ج. دستۀ سوم اندرزنامه­هایی­اند که محتوای هر دو دسته مذکور را با برتری یکی بر دیگری همراه دارند.[9]

آنچه در این جستار عرضه می­شود پاره­ای از مضامین حکمی اندرزنامه­های پهلوی و بازتاب آنها در اشعار تعلیمی شعرای سده­های گوناگون اسلامی است که گاه جنبۀ امثال و حکم یافته و در اذهان و رفتار اجتماعی ایرانیان ماندگار شده­اند. به این منظور، از میان اندرزنامه­های موجود، کتاب ششم دینکرت که مجموعه­ای از اندرزنامه­هاست، ”اندرز دانایان به مزدیسنان،“ ”سخنان آذرباد مانسراسپندان،“ ”اندرز پوریوتکیشان،“ ”یادگار (اندرزنامه) بزرگمهر“ و دادستان مینوی خرد بررسی شده­اند. جداسازی مضامین حکمی و اخلاقی از میان دستورات و تعالیم دین زردشتی مندرج در اندرزنامه­ها آسان نیست، به همین علت ضمن حذف قسمت­هایی که کاملاً جنبه دینی دارد، سعی شده است موضوعاتی انتخاب شوند که جنبۀ عام داشته و بر آنها تأکید بیشتری شده است، مانند راستی و پرهیز از دروغ، اهمیت به کار و کوشش، رادی و بخشندگی و کمک به همنوع.

در انتخاب اشعار نیز نگارنده کار را بر خود دشوار ساخته و از سخن­سرایان گرانسنگی چون فردوسی، سعدی، حافظ و مولانا که بیشترین اشعار حکمی و اندرزگونه را به ادب فارسی عرضه داشته­اند استفاده نکرده است. علت آن فراوانی مقالات و کتاب­هایی است که در تفسیر و تبیین افکار و اشعار این سلاطین شعر و ادب پارسی نگاشته شده است. امید است طرح نمونه­هایی از اشعار دیگر سخن­سرایان پارسی­گوی سده­های اسلامی با مضامین مشابه اندرزنامه­ها بر تنوع و تازگی کار بیفزاید.

اشعار منتخب متعلق­اند به عنصری (م. 431ق) ملک­الشعرای سلطان محمود غزنوی؛ اسدی طوسی (ز. 465ق)، سرایندۀ اثر حماسی گرشاسب­نام؛ ناصر خسرو (394-481ق)؛ حکیم سنائی (م. 535ق) که مفاهیم و مضامین سترگ اخلاقی و عرفانی از سخن دلنشین او به ادبیات کهن فارسی راه یافته است؛ انوری (م. 583ق) شاعر و دانشمند ایرانی که علاوه بر شعر پارسی به علوم و هنرهای دیگر همچون خوشنویسی، موسیقی، ریاضیات، فلسفه و ستاره­شناسی زمانۀ خود نیز آشنایی داشت؛ نظامی گنجوی (530-614ق) که اثر معروف او، خمسۀ نظامی، ازشاهکارهای ادب فارسی به شمار می­آید؛ جامی (817-898ق) شاعر، موسیقی­دان و صوفی و بالاخره پروین اعتصامی (1285-1320ش) شاعرۀ توانا و پیشرو عصر تجدد که اشعارش پاسخگوی نیازهای عصر روشنگری ایران در نیمۀ اول قرن چهاردهم هجری بود.

 

در راستی و پرهیز از دروغ

از دادستان مینوی خرد

  • پرسید دانا از مینوی خرد 2) که رادی بهتر است یا راستی 3) [. . .] یا خرد 4) یا کامل اندیشی [. . .] 5) مینوی خرد پاسخ داد 6) که برای روان رادی و برای همۀ جهان راستی 7) [. . .] و در تن مرد خرد 8) و در همۀ کارها کامل­اندیشی.[10]

1) pursīd dānāg ō mēnōg ī xrad 2) kū rādīh weh ayāb rāstī 3) ….ayāb xrad 4) ayāb bowandag menīšnīh [. . .] 5) mēnōg ī xrad passox kard 6) kū pad rōwān rādīh ud pad hamāg gēhān rāstīh 7) [. . .] ud andar tan ī mard bowandag menišnīh.

 

1) پرسید دانا از مینوی خرد 2) کدام کار نیک، مهتر و بهتر [است] 3) مینوی خرد پاسخ داد 4) که مهم­ترین کار رادی و دوم راستی.[11]

1) pursīd dānāg ō mēnōg ī xrad 2) kū kirbag kadām meh ud weh 3) mēnōg ī xrad passox kard 4) kū mahist kirbag rādīh ud dudīgar rastīh.

  • پرسید دانا از مینوی خرد [. . .] 5) گفتار چه کسی خوب­تر؟ [. . .] 25) و گفتار کسی خوب­تر است که راست­تر گوید.[12]
  • pursīd dānag ō mēnōg ī xrad [. . .] 5) ud gōwišn ī kē xūbtar [. . .] 25) ud gōwišn ī ōy xūbtar kē rāsttar gōwēd.

 1) پرسید دانا از مینوی خرد 2) که کدام زندگی بدتر [. . .] 4) مینوی خرد پاسخ داد 5) که زندگی کسی بدتر است که با بیم و گفتار و دروغ زندگی کند.[13]

1) pursīd dānāg ō mēnōg ī xrad 2) kū zīndagīh kadām wattar [. . .] 4) mēnōg ī xrad

 passox kard 5) kū zīndagīh ī ōy wattar kē pad bīm ud mihōxt zīwēd.

 

از سخنان آذر باد مانسراسپندان

 9) دو دیگر چهارم راستی آن بود که اندیشه، گفتار و کردار با یزدان و مینوان و هر دام گیتی (= مخلوقات جهان) راست دارد.[14]

Dudīgar cahārom rāstīh ān ī bawēd az menišn gōwišn kunišn abāg yazdān ī mēnōgān ī abārīg har dām ī gētīg rāst dārēd.

 

از اندرز پوریوتکیشان

17) و داد مردمی [. . .] و منش نیک و زبان راست­(گو) و دست نیک کردار داشتن.[15]

17) ud dād ērīh [. . .] ud menišn ī frārōnīh ud uzwān ī rāstīhā ud dast huwarzīhā dāštan.

 

از اندرز دانایان به مزدیسنان و اندرز خسرو قبادان

8) چه اگر (کسی) نیک اندیشد به پندار و نیک گوید به گفتار و نیک کند به کردار روان خویش را به بهترین موجودات سپارد.[16]

cē agar humat menēd pad menišn ud hūxt gōwēd pad gōwišn ud huwaršt warzēd pad warzišn be abespārēd ān ī xwēš ruwān pad pahlom axwān.

12) چه اگر (کسی) بد اندیشد به پندار و بد گوید به گفتار و بد کند به کردار روان خویش را به بدترین موجودات سپارد.[17]

cē agar dušmat menēd pad menišn dušhūxt gōwēd pad gōwišn dušwaršt warzēd pad warzišn be abespārēd ān ī xwēš ruwān pad ān wadtom axwān.

از اندرزنامه بزرگمهر

12) نیکی، ­اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک است و بدتری اندیشه بد و گفتار بد و کردار بد.[18]

wehīh humat ud hūxt ud huwaršt ud wattarīh dušmat ud dušhūxt ud dušxwaršt.

14) اندیشه نیک­ پیمان درست و فکر میانه­رو و گفتار نیک رادی و کردار نیک راستی. اندیشه بد گزافه­اندیشی و گفتار بد پستی و کردار بد دروغ­زنی (= دروغ­گویی).[19]

humat paymān menišnīh ud hūxt rādīh huwaršt rāstīh dušmat frehbūd menišnīh ud dušhūxt pēnīh ud dušxwaršt drōzanīh.

84) [. . .] و همۀ هنرهای دیگر اندر تن مردمان [است] چگونه کم پتیاره­تر (= بدتر) و بی­زیان­تر؟[20]

[. . .] ud abārīg–iz hamāg hunar andar tan ī mardomān ciyōn kam petyāragtar ud abēzagtar?

92) راستی کش دوش برشنی (= آزار و رنج رساندن) نیست.[21]

rāstīh ka-š duš barišnīh nēst.

از کتاب ششم دینکرت

C69) همچنین است که نتیجۀ صداقت و حق­گویی، فرهمندی خرد افزاید و رونق گرفتن کار مردمان بدان باشد.[22]

ēn-iz ēdōn kū az rāstīh ud rāst-gōwišnīh ī pad xrad xwarrahōmandīh abzāyēd ud abzāyīdan mardomān pad-iš bawēd.

C70) همچنین است که نتیجۀ دروغ سیاه­بختی و رکود کار مردمان است رفتن خوبی­ها از کف انسان است.[23]

ēn-iz ēdōn kū az drōzanīh zad-brehīh ud nē abzāyīdan ī mardomān, ud nē abzāyīdan ī mardomān rāy mard nēwagīh ī ast abar bawēd.

 B7) همچنین بدیهی است که صداقت بهترین چیز است و دروغ بدترین.[24]

ud ēn-iz paydāg kū pahlom ciš rāstīh ud wattom ciš drōzanīh.

267) [. . .] صداقت به صورت خلاصه این است: با هیچ­کس دروغ نگفتن در هیچ زمینه­ای.[25]

[. . .] rāstīh hangird ēg ēd bawēd nē druxtan ī pad hēc abar hēc.

مینوی خرد در پاسخ دانا دربارۀ رادی و راستی می­گوید که برای روان انسان رادی بهتر است و برای همۀ جهان راستی. انوری نیز از همین مضمون استفاده کرده، امید رستگاری انسان را در رادی و راستی می­بیند.

عادت کن از جهان سه خصلت را

ای خواجه وقت مستی و هشیاری

زیرا که رستگار بدان گردی

امید رستگاری اگر داری

دانی که چیست آن بشنو از من

رادی و راستی و کم­آزاری[26]

 

در ”اندرزهای دانایان به مزدیسنان،“ ”اندرزنامه بزرگمهر“ و ”اندرز آذرباد مانسر اسپندان“ دربارۀ گفتار و کردار و پندار نیک و تأکید بر راستی و میانه­روی نمونه­هایی آمده است و نتیجۀ راستی و صداقت را رونق کار مردمان دانسته­اند، زیرا راستی و نیکی از صفات خداوندی است.

راستی خویش نهان کس نکرد

بر سخن راست زیان کس نکرد

راستی آور که شوی رستگار

راستی از تو ظفر از کردگار

چون به سخن راستی آری به جای

ناظر گفتار تو باشد خدای

طبع نظامی و دلش راستند

کارش از این راستی آراستند[27]

 ره راستی گیرم امروز پیش

که آگاهم از روز فردای خویش[28]

چو هر کو راستی در دل پذیرد

جهان گیرد، جهان او را نگیرد

چو گوهر پاک دارد مردم پاک

که آسوده شود در دامن خاک[29]

مایه هر نیکی و اصل نکویی راستی­ست

راستی هر جا که باشد نیکویی پیدا کند

راستی کن تا به دل چون چشم سر بینا شوی

راستی در دل ترا چشم دگر بینا شود[30]

از مهر دوستان ریاکار خوش­تر است

دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست

پروین، نشان دوست درستی و راستی­ست

هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست[31]

شنیده­اید که آسایش بزرگان چیست

برای خاطر بیچارگان نیاسودن

همی ز عادت و کردار زشت کم کردن

هماره بر صفت و خوی نیک افزودن

ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن

برای خدمت تن، روح را نفرسودن[32]

یکی جامه در نیکنامی بپوش

به نیکی دگر جامه­ها می­فروش[33]

نیست در راه صداقت چپ و راست

نیست در دین صداقت کم و کاست

نقطه­ای کز نه صداقت باشد

آن صد آفت نه صداقت باشد[34]

تا توانی به جهان نیکی کن

کز جهان با تو همین خواهد ماند[35]

در اندرزنامه­­های کتاب ششم دینکرد و ”اندرزنامه بزرگمهر،“ علاوه بر ارج نهادن نیکی در اندیشه و گفتار و کردار و صداقت در گفتار و پرهیز از دروغ، از اندیشه و گفتار و کردار بد و مضرات آن که دروغ­زنی و پستی و گزافه­اندیشی است یاد شده و نتیجۀ آنها را سیاه­بختی و رکود کار مردمان و از کف رفتن خوبی­ها در زندگی دانسته شده است. بازتاب این بخش در اشعار اسدی طوسی و جامی و نظامی دیده می­شود.

ای گرو کرده زبان را به دروغ

برده بهتان ز کلام تو دروغ

این نه شایسته هر دیده­ورست

که زبانت دگر و دل دگرست

روی در قاعدۀ احسان کن

ظاهر و باطن خود یکسان کن

یکدل و یک جهت و یک ­رو باش

وز دورویان جهان یکسو باش

از کجا خیزد هر جا خللی است

راستی رستی نیکو مثلی است

راست جو، راست نگر، راست گزین

راست شو، راست شنو، راست ببین[36]

نکونامی از گیتی آن را سزاست

که کردار او خوب گفتار راست

که ماند نکوکاری ایدر به جای

بود با تو نیکی به دیگر سرای

به گرد دروغ آن که گردد بسی

از او راست باور ندارد کسی[37]

دروغی که ماننده باشد به راست

به از راستی کز درستی جداست[38]

راستی آنجا که علم بر زند

یاری حق دست به هم بر زند

از کژی افتی به کم و کاستی

از همه غم رستی اگر راستی[39]

چو بتوان راستی را درج کردن

دروغی را چه باید خرج کردن

ز کژگویی سخن را قدر کم گشت

کسی کو راستگو شد محتشم گشت

چو صبح صادق آمد راست­گفتار

جهان در زر گرفتش محتشم­وار

چو سرو از راستی بر زد علم را

ندید اندر خزان تاراج غم را[40]

 

در کوشایی و عمل صواب

از سخنان آذر باد مانسراسپندان

11) ششم کوشایی آن باشد که اندر هر گاه و زمان آنچه اندیشد، گوید و کند.[41]

šašom tuxšāgīh ān bawēd kē andar har gāh ud zamān ān ī menēd gōwēd ud kunēd.

 

 

از اندرزنامه بزرگمهر

84) [. . .] و همۀ هنرهای دیگر [که] اندر تن مردمان [است] چگونه کم­پتیاره و بی­زیان­تر؟[42]

[. . .] ud abārīg–iz hamāg hunar andar tan ī mardomān ciyōn kam petyāragtar ud abēzagtar?

102) تخشایی (کار و کوشش) کش (که او را) رشک نیست.[43]

Tuxšāgīh ka-š aršagēnīh nēst.

124) که امیدوارتر؟[44]

kē ēmēdwārtar?

124) تخشا (کوشا و ساعی) مرد دهشن یار.[45]

                                                                                                          tuxšāg mard ī dahišn ayār.

125) یاری چه تخشایی و چه دهشن.[46]

cē tuxšāgīh ud cē dahišn ayārīh.

126) تخشایی آن که پیشه فرارونی (= نیکی، خوبی) کند و کاری که به او واگذار شود به بی­گناهی و بی­رنجی به آن تخشا (=کوشا) [عمل کند].[47]

Tuxšāgīh ān kē pēšag ī frāronīh kunēd ud kār-iz ī pāymār bawēd wināhīhā ud aranjagīhā padiš tuxšēd.

از کتاب ششم دینکرد

 E32) گفته شده است که در میان ضروریات زندگی کوشا بودن از همه سودمندتر است.[48]

guft ēstēd kū pad hān ī pad zīndagīh andar abāyēd tuxšāgīh.

C26) هم چنین است که نتیجۀ تلاش درست عمل درست است. نتیجۀ عمل درست حفظ آسان­تر اموال و دارایی برای ماندگاری بیشتر است.[49]

ēn-iz ēdōn kū az frārōn tuxšāgīh, frārōn kunišnīh bawēd, ud az frārōn kunišnīh mard xwāstag dēr-tar pattāyistan xwārtar dāštan.

از اندرز دانایان به مزدیسنان و اندرز خسرو قبادان

5) پس از مردمان، اندر گیتی، آن بلندپایه­تر که هر خواسته و افزایش را برای کار و کرفه (عمل صواب) اندوزد.[50]

Pas az mardomān andar gētīg ōy burzišnīgtar kē har frāyišīh xwāstag be ō kār kirbag handōzēd.

2) [. . .] به اندیشه و گفتار و کردار نیک معتقدانه برای روال کار و کرفه کنید و خواستار پارسایی باشید.[51]

[. . .] Pad menišn ud gōwišn ud kunišn ī frārōn menišnīgīha ruwān rāy kār ud kirbag kunēd ud ahlāyīh pursīdār bawēd.

از اندرز بزرگمهر

خویش­کاری (تکلیف و وظیفه) امید بهر کنش (عمل) و تن پیوستن به رنج و کار فرارون (نیک و خوب) راینیدن (واداشتن و رهبری کردن).[52]

xwēškārīh ī ēmēd bahr ī kunišn ō tan paywastan tan ō ranj nd kār ī frārōn rāyēnīdan.

 

از اندرز پوریوتکیشان

58) خوب­کرداری و نیکوکاری کردن از کوشش زاید.[53]

ud hukunišnīg nēk kunišnīg warzīh az tuxšišn zāyēh.

از دادستان مینوی خرد

9-11) و مرد بسیار خواسته است که در کوشش درست دارایی اندوخته است و با کار نیک و شادی بخورد و نگاه دارد.[54]

bē ōy ī was-xwāstag mard kē –š xwāstag az frārōn tuxšāgīh handōxt ēstēd. ud abāg kār ud kirbag ud ramišn xwarēd ud dārēd.

27) هر مرد کاهل ناشایسته­ترین دانسته شده است.[55]

ud ōy ajgahān mard amarzānīgtom az mardomān guft ēstēd.

 

1) پرسید دانا از مینوی خرد 2) که با کوشش چیز و خواستۀ گیتی را می­توان به دست آورد یا نه؟ 3) مینوی خرد پاسخ داد 4) که با کوشش آن نیکی را که مقدر نشده است نمی­توان به دست آورد 5) ولی آنچه مقدر شده است با کوشش به آن برسد.[56]

1) pursīd dānāg ō mēnōg ī xrad 2) kū pad tuxšāgīh ud xwāstag ī gētīg ō xwēš šāyēd kardan ayāb ne? 3)mēnōg ī xrad passox kard 4) pad tuxšāgīh ān nēkīh ī nē brēhēnīd ēstēd ō xwēš kardan nē šāyēd 5) bē ān ī brēhēnīd ēstēd tuxšāgīh rāy ahy be rasēd.

همۀ اندرزنامه­هایی که گفتیم از کوشایی سخن گفته­اند، تخشایی یا کار و کوشش را از هنرها و ضروریات زندگی دانسته­اند که باعث امیدواری مرد دهشن­یار (بخشنده) است و نتیجۀ کوشش و عمل صواب او به دست آوردن مال و افزایش خواسته است. جهد و همت و تلاش و رنج بردن برای کسب خواسته مضمونی است که در شعر سده­ها نمونه­های فراوان دارد.

جهد بر توست و بر خدا توفیق

ز آنکه توفیق و جهد هست رفیق[57]

کار کن کار بگذر از گفتار

کاندرین راه کار دارد کار[58]

دلی که رامش جوید نیابد آن دانش

سری که بالش جوید نیابد او افسر

ز زود خفتن و از دیر خاستن هرگز

نه مُلک یابد مرد و نه بر ملوک ظفر[59]

نیابد مراد آنکه جوینده نیست

که جویندگی عین یابندگی است[60]

روزی به پاست، روزی به قدم است

روزی به قدر همت هر کس مقدر است[61]

نشاید بهی یافت بی رنج و بیم

که بی رنج کس نارد از سنگ سیم[62]

به هنگام سختی مشو ناامید

که ابر سیه بارد آب سفید[63]

رنجبر بودن، ولی در کشتزار خویشتن

وقت حاصل خرمن خود را به دامان داشتن

روز را با کشت و زرع و شخم آوردن به شب

شامگاهان در تنور خویشتن نان داشتن[64]

عمر صرف کسب نام نیک کن کان نامه را

چون اجل کوته کند باقی نماند غیر نام

کاهلی بگذار و روی همت خود از همه

آر در اتمام کار دین که این است اهتمام[65]

 

هر کس ز دسترنج کسان می­خورد گداست

گرخود به فرض نام نهد شاه کشورش[66]

در رادی، بخشندگی و نیکخواهی

از کتاب ششم دینکرد

E6 ) گفته شده است که سخی کسی است که از خود بگیرد و به نیکان بدهد و این بخشش [به سبب عشق به نفس انجام دهد].[67]

guft ēstēd kū rād hān bawēd kē az xwēš gīrēd ud ō wehān dahēd ud ruwān dōšārm rāy dahēd.

 

از سخنان آذرباد مانسر اسپندان

8) رادی خوب نخست آنکه از او نخواهند دهد، دو دیگر آنکه چون از او خواهند به جای دهد [. . .] آن خوب که چون بدهد هرگز اندر آن امید ندارد که به من باز دهد.[68]

rādīh weh fradom kē-š uš nē xwāhēnd be dahēd. Dudīgar ān kē-š xwāhēnd pad gyāg be dahēd [. . .] ān weh kū kē ō dahēd kē hagriz andar ōy ēmēd nē dāšt kūm abāz dahēd.

 

از اندرز بزرگمهر

84) [. . .] و همۀ هنرهای دیگر [که] اندر تن مردمان [است] چگونه کم پتیاره­تر و بی­زیان­تر؟[69]

[. . .] ud abārīg–iz hamāg hunar andar tan ī mardomān ciyōn kam petyāragtar ud abēzagtar?

94) رادی کش (که­ در او) ونیدکری (هرزگی و فسق و فجور و فساد) نیست.[70]

rādīh ka-š winīgarīh nēst.

14) اندیشۀ نیک­پیمان درست و فکر میانه­رو و گفتار نیک رادی و کردار نیک راستی [است].[71]

humat paymān menišnīh ud hūxt rādīh huwaršt rāstīh.

18) رادی آنکه بهرۀ تن از تن و بهرۀ روان از روان باز نگیرد.[72]

rādīh hēd kē bahr ī tan az tan bahr ī ruwān az ruwān abāz nē gīrēd.

از دادستان مینوی خرد

فصل 2

1) پرسید دانا از مینوی خرد 2) که رادی (بخشندگی) بهتر است یا راستی.[73]

1)pursīd dānāg ō mēnōg ī xrad 2) kū rādīh weh ayāb rāstīh.

 

1) پرسید دانا از مینوی خرد 2) که کدام کار نیک مهم­تر و بهتر است 3) مینوی خرد پاسخ داد 4) که مهم­ترین کار نیک رادی و دوم راستی [. . .] و ششم برای هر کس نیکی آرزو کردن.[74]

Pursīd dānāg ō mēnōg ī xrad 2) kū kadām kirbag meh ud beh 3) mēnōg ī xrad passax kard 4) kū mahist kirbag rādīh ud dudīgar rastīh [. . .] ud šašom har kas rāy nēkīh abāyīdan.

دادستان مینوی خرد رادی را بر راستی مقدم دانسته و در پاسخ آنکه کدام کار نیک مهم­تر و بهتر است می­گوید مهم­ترین کار نیک رادی و دوم راستی است و رادی را برای آسایش روان می­خواهد و راستی را برای همۀ جهان، زیرا فایدۀ رادی به شخص برمی­گردد، عزت نفس او را بالا می­برد و از او انسان بهتری می­سازد و انسان بهتر فایده­اش به همۀ جهان می رسد. همین تعبیر که در ”اندرز بزرگمهر“ نیز دیده می­شود، به اشعار فارسی راه یافته است.

رادمردی مرد دانی چیست

باهنرتر ز خلق دانی کیست

آنکه با دوستان تواند ساخت

آنکه با دشمنان تواند زیست[75]

عادت کن از جهان سه خصلت را

ای خواجه وقت مستی و هشیاری

زیرا که رستگار بدان گردی

امید رستگاری اگر داری

دانی که چیست آن بشنو از من

رادی و راستی و کم آزاری[76]

از این چرخ گردون که پهناور است

دل رادمردان گشاده­تر است[77]

صورت خدمت صفت مردمی­ست

خدمت کردن شرف آدمی­ست

دست وفا در کمر عهد کن

تا نشوی عهدشکن جهد کن[78]

چنین گفتند دانایان هشیار

که نیک و بد به مرگ آید پدیدار

چو دارد خوی تو مردم­سرشتی

هم اینجا و هم آنجا در بهشتی[79]

دو تعبیر زیبا از سخاوت و نیکی به همنوع در یکی از اندرزهای کتاب ششم دینکرت و نیز ”سخنان آذرباد مانسر اسپندان“ آمده است. یکی آنکه سخی کسی است که از خود بگیرد و به دیگری دهد و این را به سبب عشق به نفس خود انجام می­دهد و دیگر که چون چیزی را بدهد امید باز پس گرفتن نداشته باشد. به عبارت دیگر، پیامد کمک به همنوع و مهربانی و احسان به دیگران به نفس خود انسان باز می­گردد. این تعابیر را در اشعار زیر می­یابیم.

نیکی بکن و به چَه در اندرز

کز چَه به تو روی بَر کند باز[80]

که بهتر هنر آدمی را سخاست

سخا در جهان پیشۀ انبیاست

سخاوت درختی است اندر بهشت

که یزدانش از حکمت محض کشت[81]

شنیده­اید که آسایش بزرگان چیست

برای خاطر بیچارگان نیاسودن

همی ز عادت و کردار زشت کم کردن

هماره بر صفت و خوی نیک افزودن[82]

دل برای مهربانی پروراندن لاجرم

جان به تن تنها برای جانفشانی داشتن

ناتوانی را به لطفی خاطر آوردن به دست

یاد عجز روزگار ناتوانی داشتن[83]

در گلستان هنر چون نخل بودن بارور

عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن[84]

در پیش روی خلق به ما جا دهند از آنک

ما را هر آنچه از بد و نیک­ است روبروست

چون شانه عیب خلق مکن مو به مو عیان

در پشت سر نهند کسی را که عیبجوست[85]

آن کریم است که چو ابر بهار

چون بریزد بخندد آخر کار

نه چو ابری که در زمستان­ها

رو کند ترش وقت باران­ها[86]

 

سخن پایانی

مطالعه اندرزهای کهن و بازتاب آنها در نوشته­های منثور و منظوم سده­های بعد فرصتی فراهم می آورد تا انسان پر تلاش امروز، در چرخۀ زندگی پرشتاب مادی دمی بیاساید و به معنویات بپردازد. اندرزهای کهن و استمرار آن در ادبیات سده­های بعد بازگوکننده آرمان­های جهانشمول بشری فارغ از حوزه­های جغرافیایی، نژادی و مذهبی است. بازیابی و کاربرد آنها به منزلۀ پاشیدن بذر معنویت و اخلاق در مزرعۀ اذهان عمومی جامعۀ جهانی است. امید آنکه روزی به بار بنشیند و به رشد متوازن وتعالی معنوی انسان کمک بیشتری نماید.

[1] شارل هنری دوفوشه کور، اخلاقیات، مفاهیم اخلاقی در ادبیات فارسی از سده سوم تا سده هفتم هجری، ترجمۀ محمدعلی امیرمعزی و عبدالمحمد روح­بخشان (تهران: مرکز نشر دانشگاهی و انجمن ایران­شناسی فرانسه در ایران، 1377)، 6.

[2] دوفوشه کور، اخلاقیات، مفاهیم اخلاقی در ادبیات فارسی از سده سوم تا سده هفتم هجری، 49. نیز بنگرید به احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار (تهران: انتشارات سخن، 1376)، 212-213.

[3] دوفوشه کور، اخلاقیات، مفاهیم اخلاقی در ادبیات فارسی از سده سوم تا سده هفتم هجری، 18.

[4] دوفوشه کور، اخلاقیات، مفاهیم اخلاقی در ادبیات فارسی از سده سوم تا سده هفتم هجری، 11-12.

[5] مجموعه­ای از نصایح و وصایای حکما و شاهان ایران از اصل زبان پهلوی آنها در جاویدان خرد ابن­مسکویه به زبان عربی آمده است. یکی از حکمای دورۀ ساسانی مردک است که اندرزهایی از او در کتاب­های عربی نقل شده و اصل اندرزها به پهلوی بوده است. در متون عربی و فارسی سده­های اولیۀ اسلامی مطالبی تحت عنوان عهود، وصایا، کارنامج، نامه­ها، خطبه­ها و توقیعات از زبان پهلوی ترجمه و نقل شده است که از زمرۀ اندرزهای سیاسی یا آیین کشورداری به شمار می­آیند. آیین­نامه­ها و تاج­نامه­ها نیز از جمله رسالاتی دربارۀ موضوعات گوناگون به زبان پهلوی بوده­اند که همراه با لطیفه­ها و سخنان حکمت­آمیز در اوایل دورۀ اسلامی به عربی ترجمه شده­اند. اصل این آثار به زبان پهلوی در دست نیست. دو گونۀ ادبی در ادبیات پهلوی نیز در قالب چیستان و مناظره و مفاخره باقی مانده است. رسالۀ یوشت فریان و آخت و درخت آسوریک متونی­اند که به سبب برخورداری از مضامین اخلاقی و تعلیمی می­توان آنها را نیز در زمرۀ ادبیات اندرزی پهلوی قرار داد و اصل پهلوی آنان نیز موجود است. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه بنگرید به تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، 214-259.

[6] ابن­ندیم در فصل ”اسامی کتاب­های تألیف­شده در مواعظ و آداب و حکم ایرانیان، رومیان و هندیان و تازیان“ کتاب الفهرست به اسامی اندرزنامه­های پهلوی اشاره کرده است که برخی از آنها اکنون در دست نیستند. احتمالاً همۀ این آثار از نوع اندرزها و حکم عملی بوده و نشان از تعلق دینی خاصی نداشته­اند. بنگرید به تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، 203.

[7] توجه به شادی و برپایی جشن و سرور به مناسبت­های گوناگون سنتی پسندیده است که از پیشینیان ما به یادگار مانده است. در ابتدای بسیاری از کتیبه­های شاهان هخامنشی به آفرینش شادی برای مردم به دست اهورامزدا اشاره شده است: ”خدای بزرگ ]است[ اهورامزدا که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید که مردمان را آفرید که شادی را برای مردم آفرید.“

(Baga vazraka Aurahmazdā hya īmām būmīm adā hya avam asmānam adā hya martiyam adā hya šiyātīm adā martiyahyā)

کتیبه­هایی که با این مضمون آغاز شده­اند عبارت­اند از 1. کتیبۀ داریوش در نقش رستم (DNa)، 2. کتیبۀ داریوش در کوه الوند (DE)، 3. کتیبۀ داریوش در کانال سوئز (DZe)، 4. کتیبه­های داریوش در شوش (DSe, DSf, DSt, DSs)، 5. کتیبه­های خشایارشاه در تخت جمشید (XPa, XPb, XPc, XPd, XPe, XPh)، 6. کتیبۀ خشایارشاه در کوه الوند(XE)، 7. کتیبۀ خشایارشاه در شهر وان ترکیه (XV)، 8. کتیبۀ اردشیر اول در تخت جمشید (A1Pa)، 9. کتیبۀ اردشیر دوم در همدان (A2 Hc). بنگرید به

Roland G. Kent, Old Persian (2nd Edition; New Haven, Cornecticut : American Oriental Society, 1953).

 در سنت زردشتی نیز جشن­های فصلی (گاهنبار) در 6 نوبت از سال و هر نوبت به مدت 5 روز برپا می­شد. در این سنت پسندیده، مردم از دارا و ندار در این جشن­ها ضمن اجرای آیین­های خاص به جشن و سرور می­پرداختند.

[8] چنان که اشاره شد، برای بررسی اندرزهای پهلوی شاید مراجعه به اندرزنامه­های موجود کفایت کند، خصوصاً که بسیاری از مضامین اندرزی تکرار شده­اند، ولی لازم است به این نکته نیز اشاره کنیم که علاوه بر اندرزنامه­ها، در تعدادی از کتاب­های پهلوی که عمدتاً دربارۀ مسائل دینی زردشتی­اند، اندرزهایی نیز گنجانده شده است. از میان آنها می­توان به اینها اشاره کرد: فصل 27 کتاب گزیده­های زاداسپرم؛ کتاب دادستان دینی (پرسش­های 1-3 و 7-8) که در پایان آن اندرزهایی نقل شده است که در آغاز کتاب ششم دینکرد نیز آمده است (بندهای 1-11)؛ پرسشنیها که مجموعه­ای است مشتمل بر 59 سوال و جواب در موضوعات گوناگون که تعدادی از پاسخ­های آن اندرزها و دستورهای اخلاقی دین زردشتی است (پرسش­های 3، 7، 12-18، 20، 23، 24-27، 33، 35، 36، 39، 42-45، 48، 49، 51، 52 و 58)؛ فصل 20 متمم شایست ناشایست اندرزهایی را از کتاب ششم دینکرد آورده است، فصل 62 کتاب روایات پهلوی که تماماً اندرزنامه­ای است منسوب به آذرباد مارسپندان، موبدان­موبد شاپور دوم ساسانی؛ فصل 45 همان کتاب نیز که در آن اندرزهایی دیده می­شود؛ کتاب هشتم دینکرد که شامل مطالب گوناگونی است که بیشتر جنبۀ اندرز و دستورالعمل دینی دارد و کتاب ششم دینکرد که تماماً اندرزی است و آن را در این مقاله در زمرۀ اندرزنامه­ها قرار داده­ایم. بنگرید به تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، 135، 138، 147-152، 154-156 و 282.

[9] اندرزنامه­هایی که مطالب آنها کاملاً با تعالیم و دستورات دین زردشتی مرتبط است عبارت­اند از 1. اندرز دانایان به مزدیسنان؛ 2. اندرز خسرو قبادان؛ 3. اندرز دستوران به بهدینان و 4. پنج خیم روحانیون. اندرزنامه­هایی که مطالب آنها از نوع حکمت تجربی و عملی است عبارت­ند از 1. اندرز آذرباد مهر اسپندان که در آن نصایحی به فرزند خود داده است؛ 2. ده اندرز که به نام آذرباد مهر اسپندان و پوریوتکیشان در فصل 199 کتاب سوم دینکرد آمده است؛ 3. اندر بهزاد فرّخ پیروز؛ 4. خیم و خرد فرّخ مرد؛ 5. داروی خرسندی و 6. اندرزهای کوچک که شامل نُه اندرز کوچک است و فقط گوینده یا گردآوردۀ دو فقرۀ آنها معلوم است. اندرزنامه­هایی که از هر دو نمونۀ اندرزی ذکرشده در آنها دیده می­شود که گاه جنبه دینی آنها برتری دارد و گاه جنبۀ حکمت تجربی و عملی آنها عبارت­اند از 1. اندرز آذرباد مهر اسپندان که در هنگام درگذشت به مردم گیتی سفارش کرده است و بیشتر نصایح آن تجربی است و چند اندرز دینی هم در آن دیده می­شود؛ 2. اندرز آذرباد مهر اسپندان به شاگرد یا مریدش که اغلب اندرزهای آن تجربی است و تعدادی نیز رنگ دینی دارد و به اوستا، کتاب دینی زردشتیان، نیز استناد کرده است؛ 3. یادگار بزرگمهر که بزرگمهر، وزیر دانای انوشیروان، به تقاضای او نگاشته است؛ 4. اندرز پوریوتکیشان که جنبۀ دینی آن بیشتر است، ولی نکات اخلاقی و اندرزهای تجربی نیز در آن دیده می­شود؛ 5. اندرز اوشنر دانا که به اوشنر منسوب است و اوشنر که نامش در اوستا و پهلوی با صفت بسیار خردمند آمده، گویا مشاور کی­کاووس­شاه بوده است. بیشتر اندرزهای او از نوع اندرزهای تجربی است، جز بند 55 که کاملاً جنبۀ دینی دارد؛ 6. آراء دین به مزدیسنان رسالۀ کوچکی است از نوع اندرزهای اخلاقی که در آن مطالبی دربارۀ ایزدان و متخاصمان دین زردشتی، صفات اهورایی و برابر اهریمنی آنها نیز آمده است؛ 7. اندرز خوبی کنم به کودکان شامل تعالیم اخلاقی و دینی به کودکان است؛ 8. اندرز خویشکاری ریدگان که مطالب آن و اندرزنامۀ قبلی شباهت فراوانی به هم دارند؛ 9. دادستان مینوی خرد که اندرزنامه­ای است شامل یک دیباچه و 62 پرسش و پاسخ که مجموعاً 63 فصل را تشکیل می­دهند و اکثر اندرزهای آن اندرزهای تجربی و عملی­اند، ولی در بعضی فصول اندرزهای دینی نیز گنجانده شده است. علاوه بر اندرز، مطالب اساطیری، گیتاشناسی و اشاراتی به داستان­های قدیمی نیز در آن دیده می­شود. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه بنگرید به تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، 180-201.

[10] مینوی خرد، ترجمۀ احمد تفضلی (تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1354)، فصل 2، 17.

[11] مینوی خرد، فصل 3، 17.

[12] مینوی خرد، فصل 38، 55 و 56.

[13] مینوی خرد، فصل 29 و 47.

[14] رحیم عفیفی، ”سخنان آذرباد مانسر اسپندان،“ جستارهای ادبی، شمارۀ 15 (پاییز 1347)، 163-183، بند 9، 168.

[15] ماهیار نوابی، ”گزیده اندرز پوریوتکیشان،“ مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی تبریز، شمارۀ 55 (زمستان 1339)، 513-535، بند 17، 528.

[16] ماهیار نوابی، ”اندرز دانایان به مزدیسنان و اندرز خسرو قبادان،“ مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی تبریز، شمارۀ 52 (بهار 1339)، 127-144، بند 8، 138.

[17] نوابی، ”اندرز دانایان به مزدیسنان و اندرز خسرو قبادان،“ بند 12، 138.

[18] ”اندرزنامه بزرگمهر،“ ترجمه و تألیف فرهاد آبادانی (اصفهان: انتشارات دانشگاه اصفهان، 1350)، بند 12، 88.

[19] ”اندرزنامه بزرگمهر،“ بند 14، 89 .

[20] ”اندرزنامه بزرگمهر،“ بند 84، 93 .

[21] ”اندرزنامه بزرگمهر،“ بندهای 92 و 93.

[22] آذرباد فرنبغ پسر فرخزاد و آذرباد پسر امید، کتاب ششم دینکرد، حکمت فرزانگان ساسانی، ترجمۀ انگلیسی شائول شاکد، ترجمۀ فارسی فرشته آهنگری (تهران: انتشارات صبا، 1392)، 240.

[23] آذرباد فرنبغ پسر فرخزاد و آذرباد پسر امید، کتاب ششم دینکرد، 240.

[24] آذرباد فرنبغ پسر فرخزاد و آذرباد پسر امید، کتاب ششم دینکرد، 223.

[25] آذرباد فرنبغ پسر فرخزاد و آذرباد پسر امید، کتاب ششم دینکرد، 208.

[26] انوری ابیوردی، دیوان انوری، به اهتمام پرویز بابایی، با مقدمۀ سعید نفیسی (تهران: مؤسسۀ انتشارات نگاه، 1389)، 643.

[27] محمود سپاسی، مجموعۀ ابیات برگزیده سخنان حکیم نظامی گنجوی (تهران: چاپخانۀ زیبا، 1348)، 76.

[28] سپاسی، مجموعۀ ابیات برگزیده، 68.

[29] سپاسی، مجموعۀ ابیات برگزیده، 39.

[30] ناصر خسرو قبادیانی، دیوان اشعار ناصر خسرو قبادیانی، تصحیح عزیزالله علیزاده (تهران: انتشارات فردوسی، 1389)، 120.

[31] پروین اعتصامی، دیوان پروین اعتصامی، با مقدمۀ ملک­الشعرای بهار و عبدالحسین زرین کوب (تهران: صدای معاصر، 1386)، 109.

[32] پروین اعتصامی، دیوان پروین اعتصامی، 105.

[33] نظامی گنجوی، کلیات نظامی گنجوی، تصحیح وحید دستگردی، به اهتمام پرویز بابایی (تهران: مؤسسۀ انتشارات نگاه، 1388)، 256.

[34] نورالدین عبدالرحمن جامی، دیوان جامی، با مقدمه و تصحیح محمد روشن (تهران: مؤسسۀ انتشارات نگاه، 1389)، 747.

[35] جامی، دیوان جامی، 796.

[36] نورالدین عبدالرحمن جامی، مثنوی هفت اورنگ، تصحیح محمد مدرس گیلانی (چاپ 2؛ تهران: سعدی، 1366)، 532-533.

[37] اسدی طوسی، گرشاسپ­نامه، به اهتمام حبیب یغمایی (تهران: طهوری، 1354)، 201.

[38] نظامی گنجوی، مخزن­الاسرار، 59.

[39] نظامی گنجوی، کلیات نظامی، 75.

[40] نظامی گنجوی، کلیات نظامی، 110.

[41] عفیفی، ”سخنان آذرباد مانسر اسپندان،“ 169.

[42] آبادانی، ”اندرزنامه بزرگمهر،“ 93.

[43] آبادانی، ”اندرزنامه بزرگمهر،“ 93.

[44] آبادانی، ”اندرزنامه بزرگمهر،“ 94.

[45] آبادانی، ”اندرزنامه بزرگمهر،“ 94.

[46] آبادانی، ”اندرزنامه بزرگمهر،“ 94.

[47] آبادانی، ”اندرزنامه بزرگمهر،“ 94-95.

[48] آذرباد فرنبغ پسر فرخزاد و آذرباد پسر امید، کتاب ششم دینکرد، 257.

[49] آذرباد فرنبغ پسر فرخزاد و آذرباد پسر امید، کتاب ششم دینکرد، 240.

[50] نوابی، ”اندرز دانایان به مزدیسنان و اندرز خسرو قبادان،“ 137.

[51] نوابی، ”اندرز دانایان به مزدیسنان و اندرز خسرو قبادان،“ 136.

[52] آبادانی، ”اندرزنامه بزرگمهر،“ 91.

[53] نوابی، ”گزیده اندرز پوریوتکیشان،“ 535.

[54] مینوی خرد، فصل 14، 29.

[55] مینوی خرد، فصل 20، 37.

[56] مینوی خرد، فصل 21، 38.

[57] علی­اکبر دهخدا، امثال و حکم (چاپ 5؛ تهران: انتشارات امیرکبیر، 1361)، جلد 1، 192، به نقل از سنایی غزنوی.

[58] دهخدا، امثال و حکم، جلد 1، 8، به نقل از سنایی غزنوی.

[59] ذبیح­الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران (چاپ 3؛ تهران: ابن­سینا، 1342)، جلد 1، 448، به نقل از عنصری.

[60] دهخدا، امثال و حکم، جلد 1، 117، به نقل از خواجوی کرمانی.

[61] دهخدا، امثال و حکم، جلد 1، 40، به نقل از قابوسنامه.

[62] دهخدا، امثال و حکم، جلد 1، 40، به نقل از اسدی طوسی.

[63] سپاسی، مجموعۀ ابیات برگزیده، 130.

[64] پروین اعتصامی، دیوان پروین اعتصامی، 100.

[65] جامی، دیوان جامی، 85.

[66] جامی، دیوان جامی، 433.

[67] آذرباد فرنبغ پسر فرخزاد و آذرباد پسر امید، کتاب ششم دینکرد، 250.

[68] عفیفی، ”سخنان آذرباد مانسر اسپندان،“ 167.

[69] آبادانی، ”اندرزنامه بزرگمهر،“ 93.

[70] آبادانی، ”اندرزنامه بزرگمهر،“ 93.

[71] آبادانی، ”اندرزنامه بزرگمهر،“ 89.

[72] آبادانی، ”اندرزنامه بزرگمهر،“ 89.

[73] مینوی خرد، فصل 2، 17.

[74] مینوی خرد، فصل 3، 17-18.

[75] دهخدا، امثال و حکم، جلد 1، 33، به نقل از ایلاقی.

[76] انوری، دیوان انوری، 643.

[77] دهخدا، امثال و حکم، جلد 1، 102، به نقل از حضرت ادیب.

[78] نظامی گنجوی، مخزن­الاسرار، 69.

[79] سپاسی، مجموعۀ ادبیات برگزیده، 41.

[80] سپاسی، مجموعۀ ادبیات برگزیده، 112.

[81] دهخدا، امثال و حکم، جلد 1، 250، به نقل از اسدی طوسی.

[82] پروین اعتصامی، دیوان پروین اعتصامی، 105.

[83] پروین اعتصامی، دیوان پروین اعتصامی، 101.

[84] پروین اعتصامی، دیوان پروین اعتصامی، 45.

[85] پروین اعتصامی، دیوان پروین اعتصامی، 109.

[86] دهخدا، امثال و حکم، جلد 1، 59.