بررسی مقالۀ” ‌تقیه، ستر و کتمان در دیانت‌های بابی و بهائی“

مسایل و مشکلاتی که در نحوۀ ‌استدلال و روش تجزیه و تحلیل بسیاری از مقالات به اصطلاح علمی‌ و تحقیقی وجود دارد، از دید اکثر خوانندگان این مقالات پنهان می­ماند. این مقالات معمولاً اصول ظاهری مقاله‌نویسی علمی‌ مانند وفور شواهد، نظم درارائۀ مدارک، تقسیمبندی­های واضح ودسته­بندی­های جدید، استفاده ازلغات مصطلح و متداول در رشتۀ مورد بحث، شماره­گذاری شواهد و نقل قول­ها، و فهرست طویل منابع و مآخذ تحقیق را به دقت رعایت می­کنند، درحالی‌که بسیاری از قواعد وموازین تحقیق علمی‌ را زیر پا می‌نهند. در اینجا، مقالۀ کامران اقبال را برای نشان دادن نمونه­ای از مقالاتی که اصول تحقیق را رعایت نمی­کنند بررسی می­کنیم. نتیجۀ عدم رعایت ضوابط علمی ‌و عقلی در نوشتن مقاله‌های تحقیقی گمراه شدن خوانندگان است، حتی اگر قصد و نیت نویسنده غیر از این بوده باشد.

خروج ازحیطۀ ‌تخصص یکی ‌از عواملی است که نویسندگان این مقالات را آگاهانه یا نا‌آگاهانه وادار به خطا می‌کند. مقالۀ کامران اقبال شباهت کاملی به پرونده‌های حقوقی و قضایی دارد، در حالی ‌که ابتدایی‌ترین ضوابط و قواعد قضاوت در آن مراعات نشده است. بسیاری از این اصول و قواعد باید در همۀ نوشته‌ها و تألیفات علمی‌ و تحقیقی رعایت شوند و این مسئله محدود و محصور به امر قضاوت نیست. نویسندۀ این مقاله ابتدا در نقش دادستان اتهامی را نسبت به بابیان و بهاییان مطرح می­سازد که عبارت است از تقیه و تشویق به تقیه در دیانت بهائی. سپس، برای اثبات اتهام به عرضۀ مدارک و شواهدی مشتمل بر خاطرات و مکاتبات افراد و نوشته‌­های مذهبی ‌می­پردازد. نویسندۀ مقاله گهگاه در لباس وکیل مدافع از عده‌ای از بابیان و بهاییان دفاع کرده و گناه ایشان را به زعم خود توجیه می‌کند. در انتها نیز بر مسند قضاوت می‌نشیند و به نفع دادستان حکم می‌کند. ممکن است خوانندۀ این نوشته در نگاه اول مقالۀ مذکور را نظر یک متخصص در رشتۀ تخصصی خود فرض کند و آن را در ردیف اظهار نظر یک کارشناس اقتصاد دربارۀ وضع اقتصاد یک مملکت یا نظر یک پزشک در خصوص نوعی بیماری بپندارد که البته چنین نیست. در این مقاله، مؤلف از مرز تخصص خود بسیار فراتر رفته است. در تحلیل­های اقتصادی یا پزشکی،‌ شخص خاصی متهم به عملی ‌خلاف – به زعم دیگران – نمی‌شود و حتی اگر چنین شود، قضاوت آن کارشناس اقتصاد یا پزشک بر زندگی ‌متهم اثری نخواهد گذاشت. به­رغم این همه، ‌اتهامات مطروحه در این مقاله اتهاماتی سنگین است که مستقیم یا غیرمستقیم بر زندگی ‌بسیاری تأثیر خواهد گذاشت و قضاوتی است که باید با رعایت همۀ اصول، قواعد وضوابط قضاوت صورت پذیرد.

شک نیست که از بدو ظهور ادیان بابی و بهائی تا به امروز اشخاصی‌ تقیه کرده و می­کنند، ولی ‌سعی ‌این مقاله بر آن است که بدون توجه به موازین و اصول تحقیق رواج آن را در حدی اغراق­آمیز در میان بهاییان نشان دهد و تشویق به تقیه را در آثار بهائی اثبات کند.

مبحث قضاوت مبحث پیچیده­ای با اصول و موازینی است که طی ‌قرون و اعصار تکامل یافته است. هر قدمی ‌در قضاوت شرایطی دارد و هر مدرک و شهادتی بر اصولی مبتنی است. اینکه از هر شخصی ‌سخنی نقل و از هر نوشته‌ای ‌لغتی قرض و برای هر لغتی تعریفی فرض کنند و همه را بی‌محابا و ساده‌لوحانه به منزلۀ شواهد به حساب آورند و با اطمینانی بی‌پایه و اساس نتیجه­گیری نمایند، فقط نشان­دهندۀ عدم اطلاع محققین و مؤلفین از حد و حدود تخصص و توانایی خود است. در مقالۀ مذکور، مانند بسیاری از مقالات مشابه آن، اطلاعات جالبی ‌در محدودۀ تبحر و تخصص مؤلف فراهم آمده، ولی ‌تحلیل اطلاعات و تلفیق شواهد و مدارک و مهم­تر از همه، نتیجه‌گیری از این همه بسیار ابتدایی و عامیانه صورت گرفته است. هرچند فهرست بلند منابع و مآخذ این مقاله نشان­دهندۀ وسعت دامنۀ تحقیقات مؤلف است، لیکن این تحقیقات ارتباطی ‌با صحت و قدرت استدلال و متانت قضاوت مقاله ندارند. هر محقق مسئول موظف است در حیطۀ ‌تخصص خود با دقت تمام به ”کشف“ حقایق و واقعیات بپردازد تا به نتیجه و مقصدی که حقایق او را هدایت می­کنند واصل شود. در برابر، در مقالاتی چون مقالۀ مورد بحث، محقق و نویسندۀ مقاله حقایق را هدایت می‌کند و به دنبال خود می­کشاند و از هر طریقی آنها را به مقصدی که از ابتدا در نظر داشته می‌رساند و در این کشمکش، بسیاری از موازین تحقیق و قضاوت را نادیده می‌گیرد و اگر در این مسیر حقیقتی با او همراهی نکند، آن را رها کرده و با ”اختراع“ حقیقت دیگری به راه خود ادامه می­دهد.

دقت و توجه وسواس­گونه به معانی ‌و تعاریف لغات و واژه‌ها از اصول بنیادین تحقیق و قضاوت است. در بررسی مدارک کتبی‌، اول به تعاریف نویسندۀ مدرک از لغات رجوع می­شود. اگر نویسندۀ مدرک تعریف لغات و واژه‌های به­کاررفته را عرضه نکرده باشد، به تعریف لغتنامه‌ای ‌معروف و مورد استفاده در زمان نوشتن مدرک رجوع می­شود. اگر در لغتنامه هم لغت مورد نظر یافت نشده یا بعد از کاربرد معنی‌ لغتنامه­ای آن هنوز مفهوم صحیحی از نوشته مستفاد نشود، به تعریف رایج آن لغت در بین افرادی رجوع می­شود که در زمان تحریر مدرک با آن مطلب درگیر بوده‌اند. مثلاً ممکن است در رسیدگی به مدرکی ‌که هشتاد سال قبل نوشته شده است، لغت ”خرک“ محل سوال باشد و تعریف خرک نه در این نوشته موجود باشد و نه در لغتنامه‌هایی که هشتاد سال پیش به کار می­رفته­اند. در این صورت، بسته به اینکه مدرک مذکور مربوط به ورزش است یا حرفۀ نجاری، معنی ‌رایج خرک در بین ورزشکاران یا نجاران در هشتاد سال پیش ملاک قرار خواهد گرفت. در مقالۀ مورد بحث از این اصول بنیادین پیروی نشده و بسیاری از لغات و واژه‌های بسیار مهم از جمله لغات ”تقیه،“ ”ستر،“ ”کتمان،“ و ”حکمت“ در مواضع مختلف به سلیقه و دلخواه مقاله تعریف شده است. درک معانی‌ لغات نوشته‌های بهاءالله و عبدالبهاء، به سبب کثرت این نوشته‌ها و کاربرد گستردۀ این لغات، حتی بدون مراجعه به لغتنامه، به آسانی مقدور و ممکن است. نویسندۀ مقالۀ ”تقیه، ستر و کتمان در دیانت­های بابی و بهائی،“ وفور تعاریفی را که بهاءالله و عبدالبهاء در نوشته‌های خود عرضه کرده­اند نادیده گرفته و ظنّ خویش را جانشین این معانی کرده است.

نویسنده در این مقاله اکثر لغات و واژه‌ها را تأویل – و نه تفسیر – می­کند و بر معنی ‌واضح و صریح آنها ‌بی‌تأمل چشم می­پوشد. (تفسیر یعنی ‌واضح کردن مطلب، در صورتی که تأویل یعنی ‌گردانیدن کلام از ظاهر به سوی معنایی که ”احتمال“ دارد داشته باشد.) اگر تعریف به تأویل تبدیل شود، از هر مدرکی ‌می­توان به نفع خود استفاده کرد. به زبان دیگر، اگر بتوان لغات را به دلخواه خود تعریف کرد، می‌توان نتیجۀ دلخواه خود را نیز در آن تعریف مستتر ساخت. برای مثال، در سراسر مقالۀ مذکور ”عرضه نکردن اعتقاد“ به تقیه، یعنی‌ پنهان کردن باور، تعریف شده است. درنتیجه، بر طبق استدلال این مقاله اگر شخصی ‌نخواهد چیزی را به شخص دیگری عرضه کند، ”الزاماً“ آن چیز را از آن شخص پنهان کرده است، در صورتی ‌که لازمۀ عرضه نکردن پنهان کردن نیست. چنین تعریفی از ”عرضه نکردن“ یا نتیجۀ بی‌توجهی و عدم دقت است یا تأ‌ویل و اگر دانسته انجام شده باشد، تحریف است. اقبال در این مقاله تقیه را ”ستر و کتمان یا پنهان کردن عقیدۀ دینی“ تعریف کرده است. لذا اگر عرضه نکردن اعتقاد به تقیه و تقیه هم به ستر و کتمان و پنهان کردن عقیده تعریف شده باشد، نتیجۀ منطقی ‌این خواهد بود که اگر شخصی ‌اعتقاد خود را ”داوطلبانه“ عرضه نکند، تقیه کرده است. با در نظر گرفتن جزییات استدلال این مقاله، هر عملی ‌غیر از اعلان عام و داوطلبانۀ بهائی بودن الزاماً تقیه است و اگر شخص بهائی چنین اعلانی نکند، مسئول سوء‌ تفاهمات و توهمات تمام غیربهاییان خواهد بود. مثلاً اگر از ظاهر و لباس یک بهائی نتوان به بهائی بودن او پی‌ برد، پس بدون شک او تقیه کرده است. به این ترتیب، ‌حتی ظاهر بهاییان نباید طوری باشد که غیربهاییان بهائی بودن آنها را تشخیص ندهند. بر طبق همین منطق، اگر یک بهائی در معیت دوستش و به دلیل دوستی و مودت در مراسمی در کلیسا یا کنیسا شرکت کند و اشخاصی ‌او را مسیحی‌ یا کلیمی بپندارند، تقیه کرده است و بدون شک به دنبال دلیل موجه دیگری نمی‌توان بود.

از دیگر مسئولیت­های محقق بررسی موضوع از زوایا و دیدگاه‌های متفاوت است، ولو آنچه می‌بیند با نظریۀ او موافق نباشد. نویسندۀ مقالۀ مورد بحث آنچه را در داستان­ها و نوشته­های بهایی ”شباهتی“ با تقیه کردن داشته دست‌چین کرده و حتی ”امکان“ این را در نظر نگرفته است که ”شاید“ کلمۀ ستر یا حکمت به معنی ‌دیگری در جمله‌ای ‌استفاده شده باشد یا ”احتمال“ این را نمی­دهد که نامۀ بهاءالله به شخصی خاص‌ کاملاً جنبۀ ‌خصوصی داشته و خطابش به عموم نیست یا ”شاید“ عرضه نداشتن اعتقاد به صورت داوطلبانه با پنهان ساختن اعتقاد تفاوت داشته باشد. آنچه مقالات تحقیقی را از مقالات تفریحی جدا می‌کند، بررسی دقیق جزییات مطالب از جنبه‌های گوناگون و قضاوت صحیح دربارۀ شواهد و مدارک است؛ یکی ‌را در نشریات تخصصی چاپ می­کنند و دیگری را در مجلات هفتگی. این مقاله، در نتیجۀ بررسی نکردن بسیاری از جزییات و احتمالات، از تعادل در تحلیل و قضاوت بی‌بهره است و فقط خوانشی موافق نظریۀ مقاله است.

یکی ‌دیگر از اصول بنیادین قضاوت تمیز نهادن بین شواهد مستقیم و غیرمستقیم یا شواهد ضمنی‌ است. برای مثال، اگر متهم در حال کشتن مقتول دیده شود، مدرکی‌ مستقیم به حساب می­آید، ولی ‌دیدن متهم با دست‌های خون‌آلود در نزدیکی‌ جسد مقتول مدرکی است غیرمستقیم. در امر قضاوت اعتبار مدارک غیرمستقیم بسیار کمتر از مدارک مستقیم است. در مقالۀ مورد بحث، از شواهد و مدارک غیرمستقیم، مانند خاطرات و نظریات افراد، با همان اطمینانی استفاده شده است که از شواهد مستقیمی مانند الواح بهاءالله و نوشته‌های عبدالبهاء. نمونه‌های زیر نشان می­دهد که در مقالۀ مذکور هیچ­یک از این اصول رعایت نمی‌شود.

در مقاله آمده است: ”. . . بهاییانی که بعد از تأسیس این شهر در دهۀ هشتاد قرن نوزدهم بدانجا مهاجرت کردند، همان روشی ‌را که در برابر مسلمانان در ایران داشتند ادامه دادند، یعنی ‌آشکارا خود را بهائی معرفی نمی‌کردند . . . این مطلب واضح می­دارد که بهاییان عشق‌آباد، چنانکه نزد بهاییان ایران معمول بود، در طول دوران بهاءالله خود را بهایی معرفی نمی‌کردند. کتمان امر می­کردند . . . “در جای دیگری از این مقاله آمده است: ”. . . از مسافرینی حکایت می­کنند که هنگام سفر از یکدیگر تقیه کرده و مقصد حقیقی ‌خود را برای دیدار بهاءالله در بغداد یا عکا از دیگران پنهان می­کردند یا به لباس تاجران بخارایی، عربهای بدوی، آبفروشان و دراویش صوفی درمی­آمدند. “همچنین می‌نویسد: ”. . . امر فرمودند که همرکابان موهایشان را بلند کرده و در لباس درویشان درآیند که امن و سلامتی آنها مصون بماند. “ در این نمونه‌ها و شواهد دیگری که این مقاله ارائه می‌کند، بسیار روشن است که عرضه نکردن داوطلبانۀ اعتقاد به تقیه کردن تأویل می­شود و در سراسر این مقالۀ تحقیقی هیچ­گونه احتمال و امکان دیگری در نظر گرفته نمی‌شود. در این مقاله حتی یک بار مطرح نمی­شود که شاید در بسیاری از این موارد، بهاییان نمی­خواستند و دلیلی ‌نمی­دیدند که بی‌جهت باعث ضوضا و غوغا شوند و عوام‌الناس را بی‌سبب تحریک کنند یا اینکه شاید شرکت کردن بهاییان در آداب و رسوم دیگران بخشی از عقاید دینی آنهاست که همۀ ادیان را دین واحد می­دانند و اینکه مأمور به آمیختن با دیگران­اند، نه در پی‌ گسیختن از آنان. در سفرنامۀ عبدالبهاء به امریکا آمده است: ”دیشب وضع مجلس (مجلس عقد مستر اوبر و مس ربات) خیلی‌ موافق حکمت ومورث محبت بود که عقد و ازدواج بهائی در مجلس به قانون مسیحی‌ هم جاری شود تا نفوس بدانند که اهل بهاء دربند این رسومات جزییه نیستند و رعایت هر قوم و ملتی را دارند از هر نقصی‌ دورند و با جمیع ادیان در نهایت صلح و سرور. “ واضح است که در مجلس مذکور بهاییان تقیه نکرده بودند و مقصود از حکمت و انجام عقد و ازدواج مسیحی ‌فقط ایجاد دوستی‌ و وحدت بوده است.

در هنگام تحقیق، ازجمله راه‌های پی‌ بردن به معانی ‌گفته‌ها و نوشته‌های اشخاص رجوع به سایر گفته‌ها و نوشته‌های ایشان است. این روش در تجزیه و تحلیل قوانین مدنی و حتی قوانین فقهی ‌و مذهبی ‌نیز به کار می­رود. مثلاً اگر قانونی در مورد حقی‌ از حقوق زنان مبهم به نظر آید یا دربارۀ هدف آن قانون متخصصین به توافق نرسند، به سایر قوانین در مورد حقوق زنان رجوع خواهد شد تا موضع قانون­گذار در مورد حقوق زنان روشن شود. استفاده از این روش در مقالۀ ‌مذکور بسیار مثمر ثمر می­بود، زیرا نوشته‌های بسیاری از بهاءالله موجود است که می­توانند موضع او را در اکثر موارد معلوم سازند. نویسندۀ این مقاله با نادیده گرفتن موارد متعددی که معنا و مورد استفادۀ کلمۀ حکمت را در آثار بهاءلله به وضوح نشان می­دهند، به طور اغراق‌آمیزی ادعا و تأکید می‌کند که نیت بهاءالله از به کار بردن کلمۀ حکمت فقط تقیه بوده و از جمله چنین مثال ­آورده است: ”اصطلاح حکمت . . . فرقی ‌بنیادین با اصطلاح تقیه . . . ندارد“ یا ”اصطلاح حکمت در آثار بهائی در حقیقت همان مفهومی ‌را دارد که اصطلاح تقیه در بین شیعیان داشته است“ یا ”اصطلاحات تقیه و حکمت آشکارا به صورت متشابه و مترادف و دارای یک معنی ‌و یک مضمون استفاده شده و هم­ردیف با اصطلاحات متعدد دیگری مثل ستر و حجاب آورده شده‌اند“ و ”واضح می­شود که اصطلاح حکمت در مراجع بهائی همان معنی ‌و مضمون اصطلاحات تقیه و ستر و کتمان را می­دهد. “ با ذکر چند نمونه از آثار بهاءالله درمی­یابیم که چنین ادعایی صحیح نیست، بلکه تأویلی است در نهایت اغراق.

کلمۀ حکمت در آثار بهاءالله همواره دربارۀ تبلیغ و اعلان رسالت ایشان به دیگران به کار رفته که در تضاد کامل با ستر و کتمان اعتقاد به دیانت بهائی است. چنانکه در بسیاری از نوشته‌های ایشان به وضوح ذکر شده است، بهاءالله رفتار وگفتاری را که سبب دو‌دستگی، دشمنی، ضوضا و غوغا نشود و باعث دوستی ‌و یگانگی گردد ”حکمت“ خوانده است. بهاءالله درجایی می­گوید: ”از نفوسی که حکمت به او عنایت شده اسکندر بوده از او سوال نمودند به چه تدبیر در اندک زمان بر اکثر اقالیم ظفر یافتی ذکر نمود دوست را حفظ نمودم نگذاردم دشمن شود و دشمن را سعی ‌نمودم تا دوست شود و این کلمه معقول است طوبی للعاملین. “ گمان نمی‌رود اسکندر بهائی بوده و بهاءالله تقیه کردن او را ستوده باشد. در قسمتی ‌دیگر از نوشته‌های بهاءالله می­خوانیم: ”قل ان البیان جوهر یطلب النفوذ و الاعتدال اما النفوذ معلق باللطافت و اللطافت منوط بالقلوب الفارقه الصافیه اما الاعتدال امتزاجه بالحکمه التی نزلناه فی ‌الزبر و الالواح. “در اینجا نیز سخن از بیان معتدل و کلام لطیف است، نه ستر و کتمان. باز در جای دیگر می‌گوید: ”لازال کّل را به حکمت و بیان و مقتضیات آن امر نمودیم مقصود این مظلوم از اول ایام الی حین آنکه مذهب‌ الله را سبب بغضا ننمایند. “ در این گفته هم حکمت به معنی ‌طرز بیانی است که سبب کدورت و دشمنی نشود، نه پنهان ساختن عقیده. در لوحی دیگر، بهاءالله چنین می­گوید: ”عالم را ظلمات احاطه نموده سراجی که روشنی بخشد حکمت بوده و هست مقتضیات آنرا باید در جمیع احوال ملاحظه نمود و از حکمت ملاحظۀ مقامات است و سخن گفتن باندازه شأن و از حکمت حزم است. “ در اینجا نیز حکمت را لازمۀ گفتار قرار داده تا کلام در سامع اثر کند و او راهدایت نماید. مشکل بتوان پذیرفت که مقصود بهاءالله در اینجا تقیه کردن بوده و آنکه تقیه مردمان را به روشنی هدایت خواهد نمود. بهاءالله در یکی ‌دیگر از آثار خود چنین می­گوید: ”اکثری از ناس رضیع‌اند باید ایشان را اول به لبن حکمت و به اغذیۀ لطیفه تربیت نمایند و بعد به اغذیۀ قویه کذلک یقتضی الحکمه ان ربک لهو المربی العلیم. “ اینجا نیز تصور نمی‌رود منظور بهاءالله تعلیم تقیه به اطفال بوده باشد، بلکه می‌گوید همان­طور که تغذیۀ اطفال را با شیر شروع می­کنند، تربیت و تعلیم افراد نیز باید با کلام نرم شروع شود. همچنین، در لوحی دیگر از بهاءالله چنین می­خوانیم: ”حکمت جوهریست جذّاب هر بعیدی را به مقر قرب جذب نماید و هر غریبی را به وطن کشاند نفوسی که به زخارف دنیا دلبسته و به مناصب فانیه مغرور گشته‌اند متنبه نشوند و از خواب غفلت بیدار نگردند مگر به اسبابی که حق به آن عالم است و حکمت مذکوره در کتب و الواح اس‌ این اساس بوده است ان ربّک لهو العلیم المنیر. “ واضح است که تقیه کسی‌ را جذب نمی­نماید و از خواب غفلت بیدار نمی­کند و در اینجا هم لغت حکمت نمی­تواند به معنی ‌تقیه استفاده شده باشد. در جایی دیگر می­بینیم: ”الیوم باید دوستان الهی به حکمت ناطق باشند و بما ذاکر حق آگاه گواه است که آنچه از قلم اعلی جاری شده و میشود مقصود ارتقای خلق و فراغت و آزادی بوده و خواهد بود باید صاحبان لسان و بیان که به حق منسوبند به حکمت تمام اطفال ارض را تربیت نمایند گفتار باید به مثابه ربیع باشد تا اشجار وجود سبز و خرم شوند یک کلمه اثرش مانند اریاح ربیع است کلمۀ دیگر بمثابه سموم بگو‌ای دوستان در جمیع بیانات عربیه و فارسیه از قلم اعلی امر به حکمت نازل شد معذلک مشاهده میشود بعضی‌ از او غافلند. “ این بیان بار دیگر مورد استفادۀ لغت حکمت را در آثار بهاءالله به وضوح معلوم می­سازد. در این نوشته هم منظور از حکمت بیان و گفتاری است که باعث تربیت و ارتقای خلق شود. تقیه به معنای پوشیدن و پنهان کردن است، در حالی که بهاءالله از اعلان و افشای امر خود صحبت و گوشزد وتأکید می­کند که این تبلیغ و اعلان سبب دشمنی و عناد نشود و آشوب برنیانگیزد.

از مطالعۀ آثار عبدالبهاء نیز می­توان به موضع ایشان دربارۀ تقیه پی‌ برد و به آسانی می­توان دریافت که برخلاف ادعای مقالۀ مذکور، عبدالبهاء در تجویز و ترغیب تقیه نمی­کوشیده است. کاربرد لغات تقیه و حکمت در آثار ایشان مانند کاربرد این لغات در آثار بهاءالله دربارۀ اعلان و تبلیغ اعتقادات بهاییان است و اینکه این افشا و اعلان باعث آشوب و دشمنی نگردد، بلکه ایجاد الفت کند. عبدالبهاء در نامه‌ای به ابن‌ابهر می‌نویسد: ”. . . به حکمت حرکت نمائید و با حضرات علما طرف نشوید البته ضوضا عظیم خواهد شد . . . به نهایت مدارا و ملایمت صحبت نمائید و به شخص معلوم نیز بگویید که مجادله و مباحثه جهارا حال مصلحت و حکمت نه . . . به جمیع احبا تنبیهات قویه نمائید که پرده‌دری ننمایند و به حکمت حرکت کنند تا اسباب معاشرت و الفت باشد و سبب نشر نفحات ‌الله گردد. “ این نامه دربارۀ اجتناب از پرده‌دری و مجادله در امر تبلیغ و انتشار امر بهاءالله است، نه کتمان و پنهانکاری.

روی هم رفته، چون لغت تقیه در تمام آثار بهاءالله و عبدالبهاء، که بالغ بر چهل و هشت هزار (۴۸۰۰۰) اثر است، فقط چندبار ذکر شده، ولی ‌کلمۀ حکمت صدها بار به کار برده شده است، مقالۀ مورد بحث در ابتدا می‌کوشد خواننده را مجاب کند که این دو کلمه به یک معنا در این آثار به کار رفته‌اند و سپس سعی ‌می‌کند کثرت اشاره به مبحث تقیه را در آثار بهائی با استفاده از تعدد موارد استفاده از کلمۀ حکمت در این آثار نشان دهد. همان طور که در مثال‌ها دیده می­شود، کلمۀ حکمت به معنای مصطلح تقیه، یعنی ‌انکار عقیده، در آثار بهائی به کار نرفته و نتیجه‌گیری این مقاله مبتنی ‌بر فرضی‌ غلط است.

الواح و آثار بهاءالله مملو از نمونه‌هایی است که کاربرد صحیح لغت حکمت را به خوبی ‌نشان می­دهند، ولی ‌جای حیرت است که این مقالۀ تحقیقی فقط به ذکر مثال‌هایی که به آسانی به تقیه تعبیر می­شوند اکتفا می‌کند و بلکه اصرار می­ورزد که لغت حکمت در آثار بهاءالله جز تقیه، آن هم به معنایی که مقاله در نظر گرفته است، معنای دیگری ندارد و از این هم فراتر رفته و با همان جرأت و اطمینانی که دربارۀ رواج تقیه در میا‌‌ن بهاییان و تشویق به تقیه در آثار بهائی بحث می‌کند، دربارۀ علت تقیه کردن بهاییان نیز نظر می­دهد. نویسندۀ مقاله معتقد است که بهاییان فقط به دلیل حفظ جان و تلاش برای ماندگاری جامعۀ بهائی تقیه کرده‌اند. حال آنکه اگر فرض کنیم که کلمۀ حکمت به همان معنای تقیه است، باز هم از آثار بهاءالله واضح است که هدف این نوع حکمت و این نوع تقیه پیشگیری از عناد و دشمنی و جلوگیری از فتنه و آشوب بوده است، نه حفظ جان و مال.

در مقاله‌نگاری علمی‌، دقت کامل در کاربرد لغات و واژه‌ها به همان اهمیت در نظر گرفتن معنی‌ صحیح لغات است. کاربرد لغاتی مانند چند، چندین، بسیار، بی­شمار، بی‌حد و بی‌حصر در بررسی یک اتهام تفاوتهای کلی‌ دارند و نتایج متفاوتی به دست می­دهند. استفاده از لغت بی­شمار به­جای چندین، یعنی ‌فرق بین دروغ و راست. به کار بردن کلمات اغراق‌آمیز و پافشاری بر صحت ادعا از اعتبار این مقاله کاسته است. این مقاله با عدم دقت در کاربرد کلمات اطلاعات نادرست به خوانندگان القا می‌کند و این کار در‌ شأن یک مقالۀ تحقیقی نیست. از جمله می‌نویسد: ”. . . که لبریز از اشارات بی‌حدوحصر و آشکار به رواج تقیه . . . است . . .،“ ”با همۀ این دلایل قطعی و بلاحدوحصر که از حوصلۀ بحث ما خارج‌اند . . .، “ ”این که عبدالبهاء نیز مثل پدر خود تقیه می‌کرده‌اند کاملاً آشکار و واضح است،“ ”اگر دعوی مظهریت و تأسیس دیانتی جدید برایشان معلوم بود، بلاشک امکان نداشت که در آن مراسم شرکت کنند. “

از جمله واجبات یک قضاوت منصفانه ذکر سوابق و زمینه‌های شواهد و مدارک است. ارائۀ جمله‌ای از متهم به منزلۀ مدرک بدون ذکر زمان و مکان و موقعییتی که متهم در آن به این جمله ناطق شده و سوابقی که متهم را مجبور به ذکر این جمله کرده و قصد و غرض متهم از کاربرد این جمله، نه تنها خوانندۀ غیرمتخصص را گمراه می‌کند، بلکه خوانندۀ متخصص را هم مجبور به نادیده گرفتن این مدرک می­سازد. در مقالۀ ‌مورد بحث، تعداد زیادی مدارک تک­جمله‌ای و چندجمله‌ای، بدون توضیحات لازم دربارۀ زمینه‌ها و سوابق این مدارک مطرح می­شود. مقدار زیادی از این مدارک نامه‌های افرادی است که بدون آگاهی ‌به سوابق و روابطشان قضاوت منصفانه دربارۀ قصد و غرض ایشان از نوشتن آن نامه‌ها غیرممکن است. در مقالۀ مذکور به­جای بررسی زمینه‌ها و سوابق ارتباطات اشخاص، فقط به اعتبار یک کلمه در یک نامه، غرض و نیت کاتب با اطمینان کامل بیان شده است و نویسندۀ این مقاله فهرست طولانی مآخذ و منابع را جایگزین بررسی مدارک می­پندارد. بحث و تحلیل اصولی و صحیح یک یا دو مدرک بر تحلیل سطحی ده‌ها مدرک ترجیح دارد. متأسفانه مقالاتی از قبیل مقالۀ مورد بحث تعدد منابع تحقیق را دلیل بالا بودن سطح تحقیق می‌انگارند.

دیگر از واجبات قضاوت دقت و احتیاط در اعتبار شهود است. به صرف اینکه شخص یا اشخاصی‌ تهمتی را تصدیق کنند، اتهام ثابت نمی‌شود. بسیار پیش می­آید که شاهدی به علت عدم صلاحیت از شهادت معاف می­شود یا ارزش شهادت یکی‌ از شهود با توجه به تخصص و اعتبار او از باقی ‌شهود به مراتب بیشتر است. در مقاله ‌مورد بحث، هرکس که لغت مورد نظر این مقاله را به کار برده یا دربارۀ این مطلب چیزی گفته یا نوشته به عنوان شاهد معرفی می­شود. برخی ‌از این افراد معروف و معتبر و شهادتشان قابل ذکر و استفاده است، ولی ‌از اعتبار و حتی دانش و سواد دیگران اطلاعی داده نشده و این مطلب یک بار دیگر باعث گمراهی خوانندۀ غیرمتخصص و چشمپوشی متخصصین از شهادت این اشخاص می­شود.

مقالۀ مذکور در چند مورد از خوانندۀ بهائی طلب تأیید می‌کند و با پافشاری از او می‌خواهد با نظری که این مقاله عرضه کرده است، موافقت کند. چنین اصراری درخور یک مقالۀ تحقیقی و علمی ‌نیست. با رعایت اصول قضاوت و قواعد تجزیه و تحلیل و حفظ تعادل و مراعات انصاف، هر مقاله‌ای ‌از این پافشاری بی‌نیاز خواهد بود. بنیان این مقاله بر اثبات نیست، بر اغراق است و اصرار.

به صورتی خلاصه، مقالۀ بررسی شده نمونه‌ای است از مقالات نیمه­علمی ‌و نیمه­تحقیقی. مقالۀ مذکور تلاش می‌کند که رواج تقیه را در دیانت بابی و خصوصاً در دیانت بهائی اثبات کند و ادعا می‌کند که تقیه نه فقط به کرات و بی‌حدوحصر از طرف بهاءالله تجویز شده، بلکه بر آن تأکید هم شده است. این مقاله برای اثبات فرضیۀ خود قواعد و اصول لازم را مراعات نمی­کند. با تأویل لغات آنچه را که برای اثبات ادعا احتیاج دارد فراهم می­آورد؛ در اظهار نظرها اغراق می‌کند؛ بر فرضیه‌ها اصرار می­ورزد؛ احتمال و امکان وجود معنا و خوانشی دیگر را، غیر از آنچه که به اثبات نظریه‌اش کمک می‌کند، در نظر نمی‌گیرد؛ به محدودیت­های کاربرد مدارک و شواهد بی‌اعتناست؛ اعتبار افرادی را که شاهد آورده بررسی نمی­کند؛ بدون توجه از بسیاری جزییات مهم می‌گذرد؛ بر زمینه‌ها و سوابق مدارک و مقاصد و نیات شهود کاملاً چشم می‌پوشد و از بسیاری از شواهد و مدارک بدون دلیل و برهان نتیجه می‌گیرد. در مجموع، مقاله‌ای است یک­بعدی با دیدی کوتاه که بسیاری از اصول تحقیق را زیر پا می‌نهد و از محدودۀ تخصصش کاملاً خارج می­شود و خوانندۀ آگاه را وادار می­سازد که اعتباری برای این مقاله به عنوان یک مقالۀ علمی ‌و بی­طرف قائل نشود.