جایگاه شعر معاصر فارسی در جهان عرب
مقدمه
پیوندهای فرهنگی و ادبی ایران و جهان عرب تاریخی کهن دارد و اعراب از دیرباز توجه بسیاری به ادبیات و فرهنگ ایران زمین داشتهاند، ولی این توجه از نیمۀ دوم قرن بیستم وارد مرحلۀ تازهای شد و با تأسیس گروههای زبان و ادبیات فارسی در دانشگاههای معتبر عربی، ایرانشناسی به صورت شاخهای علمی و آکادمیک پا به منصۀ ظهور نهاد. از دهۀ 1960، دانشآموختگان زبان و ادبیات فارسی اقدام به ترجمۀ نمونههایی از ادبیات فارسی کردند و پژوهش در این زمینه را سامان دادند و آثار قابل توجهی در این زمینه تألیف و ترجمه شد. در میان انواع ادبی، شعر معاصر فارسی مورد توجه بسیاری از ایرانشناسان عرب واقع شد و با نگاهی به آثار منتشرشده در مییابیم که شعر معاصر، در کنار داستان کوتاه، بیشترین سهم را از فعالیت ایرانشناسان عرب در زمینۀ ادبیات معاصر فارسی به خود اختصاص داده است. اگر چه کار در حوزۀ شعر معاصر، چه پژوهش و چه ترجمه، از همان ابتدا با مشکلات و دشواریهای فراوان همراه بوده است، ولی دستکم سبب شده است خوانندگان عربزبان و علاقهمندان به شعر معاصر فارسی با این گونۀ ادبی در ایران تا حدودی آشنا شوند و تصویری هرچند کلی از آن در ذهنشان نقش بندد.
در این نوشتار، به جايگاه شعر معاصر فارسی در جهان عرب در قالب بررسی موضوعاتی همچون آغاز روی آوردن اعراب به شعر معاصر فارسی، پیشگامان این امر، اشعار فارسی ترجمهشده به عربی و نیز کتابها، پایاننامهها و پژوهشهای صورتگرفته در این زمینه پرداختهایم و در پایان، به ترجمۀ شعر معاصر فارسی به زبان عربی و برخی مشکلات آن نگاهی انداختهایم.
جایگاه شعر معاصر فارسی در جهان عرب
آغاز روند ترجمه و نقد شعر معاصر فارسی در جهان عرب به دهۀ 1960 باز میگردد. با راهاندازی مجلۀ الدراسات الأدبیه در دانشگاه لبنان،[1] نخستینبار چهار رباعی از حسین قدسی نخعی به عربی ترجمه و در این مجله منتشر شد. کمی بعد، همین مجله ترجمۀ قصیدهای از احمد ناظرزاده کرمانی با عنوان ”ابر“ را منتشر کرد. در 1965، محمد غنیمی هلال با انتشار کتابی مجموعهای از اشعار فارسی را به عربی برگرداند که عمدتاً به ترجمۀ اشعاری از شعرای برجستۀ کلاسیک اختصاص داشت، ولی در پایان کتاب نیز پنج قصیده از محمدتقی بهار و پنج قصیده از رشید یاسمی را به عنوان پیشگامان تجدد در شعر معاصر فارسی گنجاند.[2]
در 1977، بدیع محمد جمعه پژوهشی در زمینۀ اشعار پروین اعتصامی صورت داد و در آن تعدادی از اشعار او را به عربی ترجمه کرد. ابراهیم الدسوقی شتا در 1982 كتاب الشعر الفارسي الحديث: دراسة ومختارات را روانۀ بازار کرد که شامل پژوهشی در شعر معاصر فارسی و ترجمۀ نمونههایی از آن بود.[3]
روند ترجمۀ شعر معاصر فارسی تا 1994 دچار رکود شد تا اینکه مجلۀ سوری الآداب الأجنبية ویژهنامهای در زمینۀ ادبیات فارسی منتشر کرد که در آن، ترجمۀ تعدادی از اشعار فارسیسرایان معاصر به چشم میخورد. مجلۀ شیراز نیز در نخستین شمارۀ خود در 1997 تعدادی از اشعار معاصر فارسی را به زبان عربی برگرداند. در همین سال محمد اللوزی، ایرانشناس مراکشی، مجموعهای از اشعار معاصر فارسی را در قالب کتابی با عنوان مصباح الذات به عربی ترجمه و عرضه کرد.[4] سال بعد نیز طارق محمود احمد، دانشجوی مصری دانشگاه عین شمس قاهره، پایاننامۀ کارشناسی ارشد خود را با موضوع نادر نادرپور نوشت و ترجمۀ دیوان او را نیز به پایاننامهاش افزود.
در 1999، محمد اللوزی گزیدهای از اشعار فروغ فرخزاد را با عنوان تشرق الشمس به عربی برگرداند. یک سال بعد، مؤسسۀ جایزۀ شاهزاده عبدالعزیز سعود البابطین در کویت کتاب مختارات من الشعر الفارسی را در اختیار علاقمندان قرار داد.[5] این کتاب در حقیقت آمیزهای از شعر کلاسیک و مدرن فارسی و برگزیدۀ اشعار 33 شاعر از دورههای متفاوت بود.[6] از ویژگیهای کتاب مذکور این است که عارف الزغول، ایرانشناس و مترجم اردنی، به همراه دانشجویان گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه عین شمس آن را به نثر ترجمه کرد و دو شاعر عربی، مصطفی عکرمه و عبدالناصر الحمد، با کمک ویکتور الکک این ترجمه را به نظم درآورند. نکتۀ جالب توجه این است که بسیاری از اشعار در همان وزن عروضی فارسیشان به نظم عربی درآمدهاند. هرچند در جریان این انتقال برخی مضامین و اندیشهها فدای وزن عروضی و قافیه شد، اما این اثر منبع قابل استنادی برای آموزش ترجمۀ شعر از فارسی به عربی است. در همین سال، سمیر ارشدی و حسین محفوظی دیوان پروین اعتصامی را ترجمه و در کویت منتشر کردند. افزون بر این، اتحادیۀ نویسندگان عرب گزیدهای از اشعار فروغ را تحت عنوان عمدنی بنبیذ الأمواج روانۀ بازار کرد.[7] این اشعار را ناطق عزیز و احمد عبدالحسین به عربی برگردانده بودند.
سال پس از آن سال پرکاری در زمینۀ ترجمۀ اشعار معاصر فارسی بود، زیرا چند اثر مرتبط با شعر فارسی به عربی منتشر شد. نخست، روزنامۀ النهار 4 مقاله دربارۀ شعرای معاصر ایران به قلم دلال عباس منتشر کرد که در آن نمونهای از اشعار این شعرا به چشم میخورد. همچنین، ندی حسون، رئیس گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه دمشق، گزیدهای از اشعار حسن اسرافیلی را به عربی برگرداند که اتحادیۀ نویسندگان عرب آن را منتشر کرد. مجلۀ الجوار الأدبي نیز در همین سال تعدادی از اشعار شعرای برجستۀ معاصر ایران را ترجمه و منتشر کرد.
در سال 2002، محمد اللوزی یکی از مهمترین کتابهایی را که در زمینۀ شعر معاصر فارسی در جهان عرب منتشر شده است گردآوری کرد. این اثر ماوراء الکلمه: أنتولوجيا الشعر الفارسي المعاصر نام دارد.[8] از ویژگیهای این اثر آن است که نویسنده در امانتداری دقت بسیار کرده و افزون بر توضیح اسامی، مکانها، نمادها، اساطیر و . . . در ترجمه از منابع دست اول فارسی بهره برده و به تکتک آنها نیز اشاره کرده است. این ویژگیها در کمتر کتابی که در زمینۀ شعر معاصر فارسی به عربی نوشته شده باشد به چشم میخورد. این ایرانشناس مراکشی در پایان کتاب متن اصلی برخی اشعار فارسی را نیز آورده است. موسی بیدج نیز نشید غابة النخیل را منتشر ساخت که مجموعهای از اشعار فارسیسرایان معاصر بود. در همین سال، کتاب مختارات من الشعر الفارسی محمد غنیمی هلال، که در 1965 منتشر شده بود، تجدید چاپ شد.
این روند در سالهای بعد جسته و گریخته ادامه پیدا کرد. در سال 2003، ندی حسون مجموعهای از اشعار فارسی در حوزۀ مقاومت را به عربی برگرداند و در مجلۀ الآداب الأجنبیة سوریه منتشر کرد. غسان حمدان نیز گزیدهای از اشعار فروغ را به همراه مختصری از زندگینامهاش به عربی برگرداند و در مجلۀ المدی به چاپ سپرد. او همچنین مجموعهای از اشعار فروغ را در قالب کتابی تحت عنوان وحده الصوت یبقی ترجمه و توسط انتشارات المدی عرضه کرد. محمد نورالدین عبدالمنعم نیز کتابی با نام مختارات من الشعر الفارسي الحدیث را به علاقمندان شعر فارسی در جهان عرب عرضه کرد که شامل ترجمه تعداد بسیاری از اشعار شعرای برجستۀ معاصر فارسی بود. فرزدق اسدی نیز آخرین کتاب این سال را با عنوان مختارات من الشعر الفارسي منتشر کرد.
در سال 2004، مجلات شیراز، المدی و حوار ترجمۀ تعدادی از قصاید معاصر فارسی را منتشر کردند. در همین سال، مجلۀ الآداب لبنان ویژهنامۀ کاملی را به شعر معاصر فارسی اختصاص داد که در آن آثار شاخصی از بزرگان شعر معاصر به چشم میخورد. در این سال هیچ کتابی در زمینۀ شعر فارسی منتشر نشد.
عباس رضوی در سال 2005 کتاب ادبیات معاصر ایران، اثر اسماعیل حاکمی را ترجمه کرد که شامل برگردان تعدادی از اشعار معاصر فارسی بود.[9] شورای عالی فرهنگ مصر نیز در همین سال دو کتاب در زمینۀ شعر معاصر فارسی منتشر کرد:[10] نخست، ترجمۀ دیوان آیتالله خمینی و دیگری الشعر الفارسي المعاصر که هر دو کتاب را محمد علاءالدین منصور ترجمه کرده بود.
شورای ملی فرهنگ، هنر و ادبیات کویت در سال 2007 کتاب امرأة وحيدة: فروغ فرخزاد و أشعارها را به نشر سپرد.[11] این اثر ترجمۀ عربی کتابی انگلیسی بود که مایکل هیلمن در 1987 منتشر ساخته بود.[12] شورای مذکور همچنین در سال 2008 کتاب مختارات من الشعر الایراني الحدیث به ترجمۀ موسی بیدج را منتشر کرد.[13] در همین سال، مرکز قومی ترجمه مختارات من أشعار نيما يوشيج را روانه بازار کرد.[14] این کتاب در حقیقت پایاننامۀ کارشناسی ارشد رمله محمود غانم بود که در 1999 در دانشگاه عین شمس عرضه شده بود.
سال بعد، بار دیگر غسان حمدان دیوان آیتالله خمینی را ترجمه و روانۀ بازار کرد.[15] کتاب دیگری که در این سال انتشار یافت، گزیدهای از رباعیات قدیم و جدید فارسی بود که محمد نورالدین عبدالمنعم آنها را با نام فن الرباعی گرد هم آورد.[16] آخرین کتابی که در زمینۀ شعر معاصر فارسی در جهان عرب منتشر شده است، دیوان کامل فروغ فزخزاد است که آن را ایرانشناس سوری، علیا الدایه، ترجمه کرده است.[17]
بر اساس پژوهش حاضر، به نظر میرسد از سال 2009 تاکنون کتابی در زمینۀ شعر معاصر فارسی به زبان عربی منتشر نشده، ولی روند ترجمه در نشریاتی چون الدراسات الأدبیة و شیراز همچنان ادامه داشته است. افزون بر این، با فراگیر شدن دسترسی به اینترنت شاهد آنیم که میزان فراوانی از اشعار معاصر فارسی به زبان عربی ترجمه و در پایگاههای گوناگون الکترونیکی منتشر شدهاند که البته بخش عمدهای از این ترجمهها قابل اعتماد نبوده، به شدت ضعیفاند.
نکتهای که در اینجا باید بدان اشاره کرد این است که اکثر ترجمههای عربی شعر معاصر فارسی در حقیقت گزیدۀ اشعار بوده و تعداد اندکی از دیوانهای شعرای معاصر فارسی به صورت کامل به عربی ترجمه شده است. شاید یک علت آن باشد که مترجمان هنگام برگرداندن گزیدۀ اشعار از آزادی عمل بیشتری برخوردارند و میتوانند اشعاری را که ارتباط بیشتری با آن برقرار کردهاند یا حتی به لحاظ فن ترجمه دشواری کمتری دارند برگزینند؛ در حالی که ترجمۀ دیوان کامل نیازمند توان بالای مترجم است. علت دیگر ممکن است این باشد که معمولاً خوانندگان عربزبان تمایل دارند تصویری کلی از ادبیات سایر کشورها و زبانها به دست آورند؛ بدین معنی که در زمینۀ شعر و داستان کوتاه سلیقه اعراب بر تنوع در آثار ترجمهشده است و از ترجمۀ گزیدههایی از شعر و داستان کوتاه معاصر سایر زبانها بیشتر استقبال میکنند تا ترجمۀ دیوان کامل از یک شاعر یا مجموعه داستانهای یک داستاننویس.
دربارۀ شعر معاصر فارسی
یکی از نکات قابل توجه در زمینۀ شعر معاصر فارسی در جهان عرب این است که تاکنون هیچ کتاب تألیفی به صورت مستقل به نقد و تحلیل شعر معاصر فارسی نپرداخته و همۀ کتابهایی که در این زمینه به چاپ رسیدهاند، در حقیقت آمیزهای از پژوهش در شعر معاصر فارسی و ترجمۀ نمونههایی از آناند؛ بدین معنا که ایرانشناسان عرب در کتابهایی که در زمینۀ شعر معاصر فارسی نوشتهاند، بخشی از کتاب را به تاریخنگاری، پیشگامان و سیر تحول شعر معاصر فارسی اختصاص داده و در بخشی دیگر، که بخش عمدۀ کتاب است، به ترجمۀ آثاری از شعرای معاصر ایرانی پرداختهاند. همین امر سبب شده است محور کتاب بر پایۀ ترجمۀ شعر بچرخد و به بخش تحلیلی، فنی و انتقادی آن کمتر توجه شود. مترجمان یا بخشی از کتاب را به پژوهش در شعر فارسی اختصاص میدهند یا در مقدمههای خود به این مهم همت میگمارند.
در مجموع، ایرانشناسان عرب دو نوع پژوهش در زمینۀ شعر معاصر فارسی صورت دادهاند: نخست پژوهشهایی کلی از جمله دربارۀ آغاز شعر معاصر فارسی، سیر تحولات، پیشگامان، مضامین و ویژگیهای آن و دیگری پرداختن به موضوعاتی جزئیتر در شعر معاصر فارسی. از جمله کتابهایی که به پژوهش کلی در شعر معاصر فارسی پرداختهاند من قضایا الشعر المعاصر الفارسي فی النصف الأول من القرن العشرین است.[18] نویسنده در این کتاب نگاهی به سیر تحولات شعر فارسی در نیمۀ نخست قرن بیستم داشته و به مهمترین موضوعات و مضامینی که در این دوره به چشم میخورد پرداخته و سپس، نمونههایی از شعر معاصر فارسی را به عربی برگردانده است. او هنگام آوردن نمونههای شعری مختصری هم به زندگی هر شاعر و ویژگیهای عمدۀ اشعار او اشاره کرده است.
کتاب دیگری که به ویژگیهای کلی شعر معاصر فارسی پرداخته تطور الشعر الإيراني الحديث است. این کتاب در حقیقت فصلی از کتاب نویسندهای ایرانی است که مترجم آن را به عربی برگردانده، ولی هیچ اشارهای به نام نویسنده نکرده است. جالبتر آنکه حتی در مقدمۀ خود نیز به نام کتاب فارسی اشارهای نمیکند و مشخص نيست نویسندۀ این کتاب کیست. اين اثر به سیر تحولات شعر فارسی از فرم کلاسیک به فرم کنونی آن پرداخته است.[19]
یکی از مهمترین کتابهای ترجمهشده در زمینۀ شعر فارسی به عربی اثری است از محمدرضا شفیعی کدکنی با نام ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما که مترجم آن را از انگلیسی به عربی برگردانده است.[20] البته این کتاب شامل نثر و شعر فارسی است، ولی از آنجا که منبع ارزشمندی در زمینۀ نقد ادبی فارسی به شمار میرود، مورد توجه بسیار اعراب قرار گرفته است.
از میان کتابهایی که جزئیتر به شعر معاصر فارسی و به عبارت درستتر به یک شاعر خاص پرداخته است، میتوان به شاعرة إیران بروین اعتصامی نوشتۀ بدیع محمد جمعه اشاره کرد.[21] نویسنده در این کتاب مفصلاً به زندگی پروین اعتصامی پرداخته و شعر او را به لحاظ موضوعات، مضامین، ویژگیها و سبک خاص شاعر بررسی کرده، سپس نمونههایی از شعر او را به عربی برگردانده است.
کتاب دیگر، شعر شفيعي كدكني نام دارد که کاری مشترک از محمود سلامه علاوی و محمد علاء الدین منصور است.[22] این کتاب شامل دو بخش است که هر نویسنده کار نگاشتن یکی از آنها را بر عهده داشته است. نویسندگان در این اثر به ویژگیهای دورۀ تاریخی شاعر، زندگینامۀ او، نظر منتقدان و شعرا دربارۀ او و ویژگیهای شعرش پرداخته و با بررسی تحلیلی نمونههایی از شعر کدکنی، آنها را از لحاظ قالب، موضوع و درونمایه بررسی کردهاند.
کتاب دیگر در این زمینه الأسطورة بين العرب و الفرس و الترك اثر حسین مجیب المصری است.[23] البته فقط یک بخش از این کتاب به شعر معاصر فارسی اختصاص دارد و نویسنده کاربرد اسطوره در شعر معاصر فارسی را کاویده است. المصری شعرای ایران را به لحاظ استفاده از اسطوره به سه دسته تقسیم کرده: دستۀ اول شعراییاند که از نظر سبک و مضامین به روش پیشینیان سرودهاند. دستۀ دوم شاعرانیاند که مضامین و اندیشههای جدیدی را وارد اشعار خود کردهاند، ولی روششان همان روش پیشینیان است. این گروه از اسطوره در اشعار خود به منزلۀ نمادهایی برای اشاره به ظلم، ستم، عذاب و مانند اینها استفاده کردهاند که در جریان مبارزات آزادیطلبانهشان بدان دچار شدند. واپسین دسته نیز شعراییاند که از یک سو وزنهای جدیدی را وارد شعر فارسی کردهاند و از سوی دیگر اسطوره را در اشعار خود با روشی نو به کار بردهاند. به عقیده نویسندۀ این کتاب، نیما یوشیج توانسته است به مفهوم اسطوره بُعد تازهای ببخشد، زیرا اسطوره نزد او خرافات و مسائل غیر منطقی است که عقل سلیم آن را رد میکند و از همین رو نیما صرفاً از اسطوره به مثابه نماد مسائل خرافی و باطل بهره برده است.
همانگونه که اشاره شد، مترجمان شعر معاصر فارسی به زبان عربی در مقدمههای آثار خود به تحلیل و نقد شعر معاصر فارسی یا شعرای معاصر پرداختهاند. از جملۀ این مقدمهها دیباچهای است که مترجمان اشعار فروغ فرخزاد با عنوان عمّدني بنبیذ الأمواج آوردهاند که علاوه بر پرداختن به زندگی و آثار فروغ و نیز ویژگیهای شعری او، به بیان دلایل انتخاب او برای ترجمه نیز اشاره کردهاند.[24] مترجمان هدف از انتخاب فروغ را آشنا کردن خوانندگان عرب با برخی ویژگیهای زنده و اصیل شعر معاصر فارسی عنوان کردهاند. از دید این دو مترجم، پرداختن به شعر فروغ سبب میشود که ویژگیهای مشترک شعر مدرن فارسی و عربی مورد کنکاش قرار گیرد و موانع پیش روی ارتباط فرهنگی ایران و عرب بیش از پیش از میان برداشته شود. عزیز و الحسین لزوم توجه به شعر شرقی را در کنار پرداختن به شعر غربی از دیگر دلایل انتخاب فروغ بیان کردهاند.
إدريس بلمليح در مقدمهای که بر کتاب تشرق الشمس نوشت عنوان کرد که انتخاب فروغ برای ترجمه پویایی خاصی به تقویت روابط فرهنگی معاصر ایران و جهان عرب بخشیده است.[25] او همچنین خیالپردازی فروغ را دستمایۀ نقد قرار داده و معتقد است خیال نزد فروغ مبتنی بر احساس غربت، سرگشتگی، عشق و زیباییمداری است که فقط میتوان در قالب استعارات، تشبیهات و مجازها از آن تعبیر کرد. اگر چه این کلام تا حدودی درست است، ولی آنچه سبب میشود نقد این ایرانشناس عرب به فروغ چندان محل توجه قرار نگیرد، پرداختن به گرایشات دینی فروغ و صدور حکم در این زمینه است. او بر این باور است که فروغ شیعهگریز و اسلامگریز مطلق بوده و نه فقط گرایشات اسلامی نداشت، بلکه یک مسیحی تمامعیار بود. او همچنین اذعان میدارد که بُعد مسافت و جغرافیا میان مراکش و ایران سبب شده است ساکنان این کشور و کلاً مغرب عربی اطلاع چندانی از دستاوردهای ادبای معاصر ایران نداشته باشند.
محمد اللوزی، مترجم کتاب، نیز پس از معرفی شاعر و آثار او با منتقدان ایرانی آثار فروغ که تولدی دیگر را اثری نو به لحاظ مضامین میدانند مخالفت کرده، عنوان میدارد که تفاوت این اثر فروغ با آثار پیشینش صرفاً در فرم آن است؛ بدین معنا که شاعر از فرم سنتی شعر فارسی به سمت شعر نیمایی گام برداشته، ولی تغییری در مضامین اثر صورت نگرفته است.
زبیده أشکنانی نیز در مقدمهای که بر کتاب أمرأة وحيدة: فروغ فرخزاد و أشعارها نوشته است، اهمیت کتاب را از آن میداند که نخستین کتابی است که به زندگی و شعر یک شاعرۀ شرقی پرداخته است. به گفتۀ مقدمهنویس، دیگر دلیل اهمیت اثر این است که نویسنده به سبب غربی بودن، قیدوبندهای نویسندگان شرق را ندارد و آزادی عمل و دانش بسیار در زمینۀ زبان و ادبیات فارسی سبب میشود با اثری ارزشمند روبهرو باشیم. أشکنانی در این مقدمه کمی هم دچار مبالغه شده و میگوید که امکان ندارد کسی در شرق به لحاظ موضوعگرایی، جدیت و صداقت بتواند چنین اثری عرضه کند و این کتابی بینظیر دربارۀ ادبیات مشرقزمین است.
مترجم کتاب وحده الصوت یبقی در مقدمۀ این اثر صرفاً به معرفی فروغ میپردازد،[26] ولی به ویژگیهای شعری او و چرایی انتخاب قصاید ترجمهشده در کتاب اشارهای نمیکند. همچنین، محمد حسن خاكرند در مقدمهای که بر ملاك الرّوح[27] نوشته بر این عقیده است که پروین اعتصامی مشهورترین بانوی فارسیسراست و علت شهرت او این است که توانسته الگویی برای زن مسلمان ایرانی باشد و با تکیه بر خرد و نوآوری در شعر طیف وسیعی از جامعۀ ایران را به خود جذب کند. این مترجم در وصف پروین اغراق فراوان کرده و او را یگانه ستارۀ فروزان آسمان ادبیات زنان ایران میداند. این درحالی است که در همین مقدمه از شاعرههای ایرانی دیگری همچون زیبالنساء، لالهخاتون و مهستی گنجوی نام میبرد، ولی مشخص نیست با وجود ذکر این افراد به چه سبب دچار تناقض شده، پروین را یگانه بانوی شاعر ایران میداند. خاکرند در این مقدمه به جای موضوعگرایی و پرداختن به جنبههای نقد تحلیلی اثر به ستایش پروین میپردازد و کمتر نظر ناقدانهای دربارۀ وی و آثارش میدهد. به باور او، یکی از ویژگیهای پروین این است که معلمی مهربان بود و با پند و اندرزهایش روشنیبخش زوایای تاریک زندگی خوانندگان خود شد. نویسندۀ این مقاله اشعار پروین را صرفاً تعلیمی میبیند و این با واقعیت کلی اشعار این شاعر فاصله دارد.
موسی بیدج نیز در مقدمۀ خود بر کتاب نشيد غابة النخيل[28] نگاهی گذرا بر موضوعات شعر معاصر فارسی و رویکردهای آن از جمله سمبولیسم، سوررئالیسم، رمانتیسم و قصیدۀ نثر انداخته و سپس به معرفی شعر مقاومت پرداخته است که به گفتۀ او ثمرۀ جنگ ایران و عراق است. او علت انتخاب این اشعار را برخورداری از قالبهای جدید عنوان کرده و اظهار میدارد که ترجمۀ چنین قصایدی به سبب خالی بودن از وزن و قافیه آسانتر از ترجمۀ قالبهای کلاسیک است. شاید این امر در ظاهر درست باشد، ولی مترجم از یک نکته غفلت کرده و آن این است که بازیهای زبانی و نیز نمادگرایی در شعر مدرن بیش از شعر کلاسیک است و ترجمۀ این موارد از زبانی به زبان دیگر کار سادهای نیست و از همین رو نمیتوان گفت ترجمۀ شعر مدرن از کلاسیک راحتتر است.
یکی از بهترین مقدمههایی که در زمینۀ معرفی شعر معاصر فارسی به زبان عربی نوشته شده مقدمۀ الشعر الفارسی الحدیث: دراسة مختارات نوشتۀ ابراهیم الدسوقی شتاست. نویسنده در این کتاب به بررسی روند تحول شعر فارسی از کلاسیک به کلاسیک مدرن و سپس شعر سپید پرداخته و پس از معرفی پیشگامان شعر مدرن فارسی، این گونۀ ادبی معاصر را به لحاظ ساختار، فرم، درونمایه و رویکردهای آن در ترازوی نقد قرار داده است. شتا در این مقدمه هدف از گردآوری کتاب را بررسی سیر تحول شعر فارسی از نیما تا زمان تالیف اثر در1982 و بررسی موضوعات و مضامین شعر نو فارسی اعلام کرده است. اگرچه نویسنده کمی شتابزده عمل کرده و پراکندگی بسیار میان مطالب وجود دارد، ولی تا حد زیاد توانسته است در بیان اهداف مذکور موفق باشد. او در بخش پژوهشی کتاب از منابع دست اول و ارزشمندی سود جسته و به لحاظ تنوع نیز اشعاری از شعرای ایران از شاملو، اخوان، فروغ و سپهری گرفته تا رضا براهنی و حمید مصدق در آن به چشم میخورد.
محمد عبدالمنعم نیز در مقدمهای که بر فن الرباعی نوشته، پس از تأکید بر اهمیت رباعی در ادبیات فارسی اظهار داشته که همۀ تلاشش انتقال مضامین و اندیشههای رباعیسرایان فارسی به خوانندۀ عرب بوده و از همین رو رباعیات را به نثر ترجمه کرده است. درست است که در جریان ترجمه اشعار وزن عروضی خود را از دست دادهاند، ولی مترجم در انتقال مضامین و اندیشهها بسیار دقیق بوده و کمتر نکتهای را از قلم انداخته است. این کتاب، که شامل 867 رباعی است، از دو بخش شعرای قدیم و جدید تشکیل میشود. در بخش شعرای معاصر، مترجم رباعیات 16 شاعر از جمله اخوان، مشیری، سیمین بهبهانی، هوشنگ ابتهاج، منوچهر آتشی و نصرت رحمانی را به عربی برگردانده است. او شعر این شعرا را بر اساس تاریخ تولدشان مرتب ساخته و پیش از ترجمۀ رباعیات هر شاعر، اشارۀ مختصری نیز به زندگی و شعر او کرده است. این ایرانشناس عرب شیوایی، روانی، قدرت بسیار تعبیر، تکیۀ زیاد بر موسیقی و اندیشههای خردمندانه را از مهمترین ویژگیهای رباعی معاصر فارسی میداند. به عقیدۀ او، گر چه مضامین جدیدی در رباعیات معاصر به کار رفته است، شعرا گاه به روش رباعیات کلاسیک سرودهاند که با این همه، این موضوع از ارزش اشعار آنان نمیکاهد.
افزون بر کتاب، پایاننامههای دانشگاهی نیز دیگر زمینهای است که در آن نقد و بررسی شعر معاصر فارسی شکل یافته است. میتوان این پایاننامهها را کلاً به دو دسته تقسیم کرد: دستۀ اول پایاننامههایی که به بررسی یک شاعر خاص پرداخته و دستۀ دوم که موضوعی خاص در شعر معاصر فارسی را کاویدهاند.
از نمونههای دسته اول پایاننامۀ بدیع محمد جمعه در خصوص پروین اعتصامی است.[29] نویسنده در این اثر پس از بیان ویژگیهای عصر پروین، به بررسی زندگی و شعر او همت گمارده است.
ساختگرایی در اشعار نادر نادرپور[30] دیگر پایان نامهای است که دربارۀ یک شاعر بحث کرده است. نویسنده در این پایاننامه به ویژگیهای دورهای که نادرپور در آن میزیست پرداخته و سپس زندگی او را بررسی کرده است. او پس از کنکاش در اشعار نادرپور و بیان مهمترین شاخصههای آن، بر ساختارهای جزئی و کلی اشعارش تمرکز میکند. نویسنده همچنین به بررسی آماری مسائلی همچون حقیقت و مجاز و ایهام در اشعار نادرپور پرداخته، ابراز میدارد که شعر او ترکیبی است از دو عنصر تعابیر مستقیم و تعابیر زیباشناختی و همین مسئله، ویژگی منحصربهفردی به اشعار این شاعر ایرانی معاصر داده است. به طور کلی، بهرغم شتابزدگیای که در این اثر دیده میشود، از آنجا که مشابه چنین پژوهشی را کمتر نزد ایرانشناسان عرب میبینیم، ستودنی است.
دانشجویان عرب به نیما یوشیج نیز توجه خاصی کرده و چندین پایان نامه دربارۀ وی نوشتهاند که از جملۀ آنها میتوان به کار رمله غانم اشاره کرد.[31] نویسنده در این پایاننامه به بارقههای نخستین تجدد در شعر فارسی و عوامل پیدایش آن پرداخته و سپس تجدد در اشعار نیما یوشیج را به بوتۀ نقد میگذارد. در پایان نیز به بررسی تأثیر نیما در ایجاد تحولی تجددطلبانه در شعر معاصر فارسی میپردازد. البته نکته در زمینۀ بررسی تجدد نزد نیما این است که آثار همۀ کسانی که در این زمینه قلم زدهاند مشابه یکدیگر است و سخن تازهای در این خصوص بیان نکرده و صرفاً به نقل نظرات منتقدان و پژوهشگران ایرانی در این باره پرداختهاند.
در میان پایان نامههایی که به یک موضوع خاص در شعر فارسی پرداختهاند میتوان به حضور شخصیتهای اساطیری در شعر معاصر فارسی اشاره کرد.[32] نویسنده در ابتدا رابطۀ ایرانیان با اساطیر قدیم و کاربرد اسطوره در شعر کلاسیک را بیان میکند و سپس به سراغ موضوع بهکارگیری اسطوره در شعر معاصر میرود. او همچنین به مهمترین تجلیات اسطوره در شعر فارسی پرداخته و چگونگی استفاده از آن نزد شعرا به منظور بیان دغدغههای جامعه خود را بررسی کرده است.
در زمینۀ پایاننامههای دانشگاهی که به موضوع شعر معاصر فارسی پرداختهاند دو نکته بسیار حائز اهمیت است: یکی اینکه اغلب پژوهشهای صورتگرفته بسیار ابتداییاند و اندیشۀ جدید و نابی در آنها به چشم نمیخورد. به عبارت دیگر، درخور پایاننامۀ دانشگاهی نبوده و بیشتر در حد مقالاتی طولانیاند. نکتۀ دیگر اینکه پژوهشگران از منابع دست اول فارسی کمتر استفاده کردهاند و همین موضوع سبب ضعیفتر شدن آثار آنان شده است.
بر خلاف رمان و داستان کوتاه معاصر فارسی، شعر معاصر در زمینۀ ادبیات تطبیقی در جهان عرب بیبهره نمانده و برخی پژوهشگران به بررسی تطبیقی شعرای ایرانی و عرب پرداختهاند که از آن جمله است مقایسۀ میان نیما یوشیج و بدر شاکر السیاب، ادونیس و احمد شاملو، فروغ فرخزاد و نازک الملائکه و همچنین سهراب سپهری و جبران خلیل جبران.[33]
نشریات عربی آکادمیک و غیر آکادمیک نیز توجه بسیاری به شعر معاصر فارسی و پژوهش در آن کردهاند. در برخی از این پژوهشها، پدیدآورنده به ترجمۀ فصلی از یک کتاب اقدام کرده است؛ ازجمله لمحة تاريخية عن الشعر الحر في إيران که در حقیقت ترجمۀ فصلی از کتاب شعر نو از آغاز تا امروز نوشتۀ محمد حقوقی است.[34] اگر چه ترجمۀ بخشی از یک کتاب یا مقاله و انتشار آن در یک مجلۀ ادبی بهتر از ترجمه نشدن آن است، ولی نکته این است که مترجمان به هیچوجه تحلیل شخصی یا نقد خود را به میان نمیآورند و با اینکه خود در ادبیات فارسی تخصص دارند و دانشآموختۀ این رشتهاند، اما نقششان از چارچوب برگردانندۀ محض فراتر نمیرود. همین امر را میتوان در ترجمۀ مقالهای از محمدجعفر یاحقی با عنوان شعر المقاومة في الأدب الإيراني المعاصر مشاهده کرد که ندی حسون به عربی برگردانده است.[35]
در نشریات عربی برخی از مقالات تألیفی نیز به چشم میخورد که از جملۀ آنها مقالۀ بسام ربابعه با عنوان ”تطور الشعر الفارسي وظهور الشعر الحديث“[36] و همچنین ”الخطاب السياسي والاجتماعي في شعر مهدي أخوان ثالث “ اثر عارف الزغول است.[37] نکتۀ مرتبط با مقالات تأليفي این است که نویسندگان عرب مقالات بهرغم استفاده از منابع فارسی در جستارهای خود، گاهی به منابع اشاره نمیکنند و در پارهای مواضع خواننده میپندارد که نویسنده تحلیل شخصی خود را بیان کرده و این در حالی است که او اندیشۀ منتقدی ایرانی را بدون اشاره به نامش نقل کرده است. نمونۀ این موضوع را میتوان در مقالۀ ”ترجمتان لنص واحد للشاعرة الإيرانية المعاصرة بروين اعتصامي“[38] یافت که نویسنده با آنکه از برخی منابع فارسی استفاده کرده است، رعایت امانت علمی نکرده و به منابع اثر خود اشارهای ندارد.
افزون بر مجلات، روزنامههای عربی نیز هرازگاهی مقالاتی دربارۀ شعر معاصر فارسی منتشر میکنند که از آن جمله است ”رحلة الشعر الفارسي المعاصر تحولات شاقة نحو التجديد در روزنامه اماراتی الاتحاد“[39] که نویسندۀ آن به کشمکش میان نوگرایان و سنتگرایان شعر فارسی و سیر تحول این نوع ادبی در ایران معاصر پرداخته است.
همچنین، روزنامۀ لبنانی السفیر 4 مقاله از دلال عباس دربارۀ شعرای معاصر، شاملو، نیما، سپهری و گلسرخی، منتشر کرد که نویسنده در هر یک از این مقالات به زندگی و ویژگیهای شعری این شعرا پرداخته و نمونهای از اشعار آنان را به عربی ترجمه کرده است، اما حرف تازهای نزده و صرفاً نظرات منتقدان ایرانی دربارۀ این شعرا را تکرار کرده است.
در سالهای اخیر، فعالیت بسیار دوستداران شعر معاصر فارسی در زمینۀ ترجمه و نقد این نوع ادبی به پایگاههای الکترونیکی نیز رسیده است. هر چند به لحاظ بار علمی و اعتبار، این پژوهشها و ترجمهها از اعتبار چندانی برخوردار نیستند، ولی دستکم سبب آشنایی سطحی کاربران شبکۀ مجازی با شعر معاصر فارسی میشوند. برای نمونه میتوان به قضايا في الشعر الإيراني المعاصر ترجمۀ احمد موسی اشاره کرد.[40] همچنین، المجتمع و آلامه فی آثار نازك الملائکة و فروغ فرخزاد نوشتۀ مقصود عباسی از این جمله است.[41] تعداد فراوانی از اشعار معاصر فارسی نیز در فضای مجازی ترجمه شدهاند.
نقدی بر ترجمۀ شعر معاصر فارسی به عربی
شعر معاصر فارسی از آغاز ایرانیشناسی در جهان عرب، یعنی نیمۀ دوم قرن بیستم، بسیار مورد توجه بوده و اشعار فراوانی از فارسیسرایان معاصر به عربی برگردانده شد. میل به ترجمۀ اشعار تا حدی بوده که اعراب توجه کمتری به پژوهش در زمینۀ این نوع ادبی کرده و بیشتر کوشیدهاند در زمینۀ ترجمه گوی سبقت را از یکدیگر بربایند. هر چند ثمرۀ این تلاشها آشنایی عربزبانان با شعر معاصر فارسی و شکلگیری تصوری کلی از آن در اذهانشان بوده، اما نقدهایی نیز به ترجمههای صورتگرفته وارد است. نخست اینکه بسیاری از شعرای نامدار معاصر از سوی مترجمان نادیده گرفته شدهاند و کمتر شاهد ترجمۀ آثاری از آنان بودهایم. برای نمونه، در مختارات من الشعر الایرانی الحدیث که شاعر ایرانی، موسی بیدج، گردآوری و ترجمه کرده است، نامی از بزرگانی چون فریدون مشیری، سیمین بهبهانی، محمدعلی بهمنی، نادر نادپور، حمید مصدق و حسین منزوی نمیبینیم. این در حالی است که اشعار زیادی از شعرای کمآوازهتری همچون علیرضا قزوه، یوسفعلی میرشکاک و فرشته ساری در این کتاب به چشم میخورد. مشابه این موضوع را میتوان در سایر مجموعه اشعار ترجمهشده به عربی ملاحظه کرد. این نکته نشان میدهد که مترجمان در انتخاب شعرا بیشتر سلیقهای عمل کرده و کمتر دغدغۀ معرفی بزرگان و نام آوران عرصۀ شعر معاصر فارسی به خوانندگان عربزبان را داشتهاند. نکتۀ دیگر اینکه به نظر میرسد انتخاب اشعار و شعرا از سوی مترجمان گاهی انگیزههای سیاسی به خود میگیرد؛ مثلا نام آیتالله خمینی هرگز در مقام شاعری طراز اول در تاریخ ادبیات معاصر ایران مطرح نبوده است، ولی میبینیم که دیوان اشعار او را دو مترجم به عربی برگردانده و در دو کشور منتشر کردهاند. مترجمان این دو کتاب در مقدمههای خود به ابعاد شخصیتی، نقش انقلابی و گرایشات عرفانی و صوفیانۀ آیتالله خمینی پرداختهاند، ولی به ارزش فنی و ادبی دیوان و نیز چرایی انتخاب آن از منظری انتقادی هیچ اشارهای ندارند.
نکتۀ دیگر آنکه مترجمان توجهی به گونههای جدید شعری از جمله شعر پسامدرن نداشتهاند و بیشتر تمرکزشان بر شعر مدرن بوده است. از همین رو، خوانندگان عرب کمترین شناخت و تصوری از گونههای جدید شعری ایران ندارند.
مسئلۀ دیگر این است که جز مواردی اندک، از جمله در مختارات من الشعر الفارسی، کمتر شاهد ترجمۀ اشعار فارسی به نظم بودهایم؛ بدین معنا که اشعار فارسی برگرداندهشده به عربی اکثراً فاقد وزن و قافیهاند و بیشتر شبیه نثرند تا شعر. برخی مترجمان نیز در ترجمۀ اشعار فارسی دچار اشتباه فاحشی میشوند و ترجمههای خود را با همان شکل ظاهری متن مبدأ تنظیم میکنند و توجهی ندارند که به دلیل کم و زیاد شدن کلمات، تغییر در ترتیب ارکان جمله و از جمله ابتدا واقع شدن فعل در زبان عربی و نیز تفاوتهای ساختاری، طبیعی است که ساختمان بیرونی شعر به هم بریزد و در اینجا یکی از وظایف مترجم این است که دستکم ترجمهاش را به لحاظ ظاهری سر و سامان دهد و شبیه به صورت شعر در زبان مقصد کند. فقدان روح و نشانههای زیباشناختی در ترجمهها نیز یکی دیگر از مشکلات است. اگرچه به عقیدۀ من ترجمۀ شعر نوعی خیانت است و برخلاف نثر قادر به ادای حق مطلب نیست، اما کسی که گام در این وادی مینهد بهتر است تا جایی که میتواند روح و جمال شعر را به خوانندۀ زبان دیگر منتقل کند؛ نکتهای که کمتر در اشعار برگرداندهشده به عربی شاهد آنیم. با نگاهی به ترجمههای صورتگرفته در مییابیم که بسیاری از آنها کاملا ماشینی ترجمه شده، کمترین روح و جانی در خود ندارند و بیش از آنکه شبیه به شعر باشند، شبیه به متون خبری و انشاییاند.
دیگر مسئلهای که شایسته است بدان اشاره کنیم، عدم شرح نمادها، مظاهر و نامهای ایرانی و فارسی بهکاررفته در اشعار ترجمهشده است. همانگونه که میدانیم، یکی از ویژگیهای شعر مدرن نمادگرایی و کاربرد اسطوره است و این مسئله در شعر معاصر فارسی بسیار به چشم میخورد، ولی مترجمان در هنگام برگرداندن متن فارسی به عربی توضیحی دربارۀ نمادها و اساطیر به کار رفته در اشعار نمیدهند و همین مسئله سبب سردرگمی خواننده میشود. بهتر است در چنین مواردی، مترجم دربارۀ این نمادها، اساطیر یا اسامی توضیح مختصری در پانوشت بدهد تا خواننده درک روشنتری از متن پیدا کند.
یکی از نکات محل توجه من در زمینۀ شعر معاصر فارسی در جهان عرب این است که مترجمان توجه چندانی به شعرای افغان و تاجیک نکردهاند و جز موارد انگشتشمار، همۀ تمرکز خود را بر ترجمۀ آثار شعرای ایرانی گذاشتهاند و این در حالی است که در این دو کشور، بهویژه در افغانستان، آثار قابل تأملی از شاعران آفریده شده است که برای ترجمه مناسب خواهند بود.
علاوه بر مسائل و مشکلات ذکرشده، از لحاظ فنی نیز ترجمههای صورتگرفته با ایراداتی همراهاند که فقط به ذکر چند نمونه از آنها میپردازیم.[42] از جمله مشکلات عمده در زمينه ترجمۀ اشعار معاصر فارسی، مسئلۀ فهم نادرست معانی کلمات، اصطلاحات، عبارات یا جملات است که منجر به تحریف دلالتی، سبکی یا معنایی میشود. برای مثال، یکی از مترجمان قصیدۀ ”سرود بزرگ“ احمد شاملو به جای استفاده از ”لا تفصل“ در ترجمۀ عبارت ”جدا مدان،“ معادل ”لا تنفصل“ (جدا نشو) آورده که متن را نامفهوم کرده است. این استفادۀ نادرست از کلمات تحریفی دلالتی را در پی دارد که نمونۀ آن را در بسیاری از ترجمهها میبینیم.
تحریف سبک از دیگر اشتباهاتی است که مترجمان شعر فارسی به عربی دچار آن شدهاند. در این حالت، مترجم با برداشت نادرست خود از عبارت، در ماهیت و نوع آن تغییراتی ایجاد کرده است که سبب خارج شدن عبارت از فرم اصلی خود میشود. تبدیل اسم به فعل همچون استفاده از ”ثَمِل“ (مست شد) در ترجمۀ ”مست،“ استفاده از نکره به جای معرفه و برعکس، تغییر در صیغه و زمان فعل و استفاده از جمع به جای مفرد یا برعکس از نمونههای چنین برداشتهای نادرست است.
در بسیاری از مواقع نیز مترجمان با کجفهمی یا برداشت نادرست از جملات سبب تغییر معنای کامل آن و به اصطلاح مرتکب تحریف معنوی شدهاند. مثلاً گروه مترجمان مختارات من الشعر الفارسی، هنگام ترجمۀ شعر ”آب را گل نکنیم“ سهراب سپهری، از عبارت ”جمّل الماء في سحر محيّاها“ در ترجمۀ ”روی زیبا دو برابر شده است“ استفاده کردهاند. منظور سپهری در عبارت مذکور این است که چهرۀ زیبای دختر در آب زلال منعکس شده و اکنون شاهد دو چهرۀ زیباییم؛ در حالی که عبارت مترجمان به این معناست که آب به چهرۀ دختر زیبایی بخشیده است. این مفهوم با مفهوم مد نظر شاعر کاملاً تفاوت دارد. بنابراین، در ترجمۀ عبارت ”روی زیبا دو برابر شده است،“ میتوانستند از معادل ”صار الوجه الجمیل وجهین“ استفاده کنند تا دچار تحریف معنایی نشوند.
از دیگر اشتباهات رایج در ترجمۀ اشعار فارسی به عربی، حذف و افزودن کلمات و بر هم زدن ترتیب خطوط اشعار است.
در اینجا برای روشنتر شدن برخی مشکلات و نواقص ترجمۀ شعر معاصر فارسی به زبان عربی، ترجمۀ شعر کوتاه ”هدیه“ فروغ فرخزاد را از کتاب مختارات من الشعر الإيراني الحديث برگزیدهام تا نگاهی گذرا به نواقص و اشکالات آن بیندازیم. [43] متن شعر فروغ این است:
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانۀ من آمدی برای من – ای مهربان- چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم.
مترجم، شعر را اینگونه به عربی برگردانده است:
أنا أتكلم من ذروة الليل
من ذروة الظلام
و من ذروة الليل أتكلم
إذا جئت إلى بيتي
أيها الحنون
هات لي سراجا
و نافذة صغيرة
أنظر من خلالها
إلى ازدحام الزقاق السعيد.
این شعر فروغ، با اینکه بسیار کوتاه است، اما در عین حال بسیار شیوا و پرمفهوم است. کلمات بهکاررفته کاملاً هوشمندانه، آگاهانه و باهدف انتخاب شدهاند و وزن و ریتم نیز با مضمون شعر سازگاری کامل دارد. با نگاهی به ترجمۀ مذکور، اولین نکتهای که توجه را جلب میکند، تغییر در طول خطوط شعر است. مترجم یک خط از شعر را به سه خط تقسیم کرده است، کاری که نه فقط انسجام خوانش را بر هم زده، بلکه آن را از ساختار ظاهری شعر عربی نیز دور کرده است. مترجم همچنین ترتیب کلمات را برهمزده، بیآنکه ضرورتی داشته باشد، زیرا نه در وزن دادن به ترجمه تأثیری داشته و نه از لحاظ ساختار جملات عربی، نیاز به چنین کاری بوده است.
نکتۀ بعدی کمدقتی در انتخاب کلمات مناسب به هنگام ترجمه است. مثلاً در دو سطر اول شعر، ”از“ دلالت مکانی دارد، ولی در سطر سوم، ”از“ به معنای ”درباره“ است. به عبارت دیگر، در دو سطر نخست شاعر در مكانی تاریک قرار دارد، ولی در سطر سوم دربارۀ این تاریکی سخن میگوید. با این حال مترجم در هر سه سطر از ”مِن“ استفاده کرده است، در حالی که در سطر سوم باید از ”عَن“ استفاده میکرد. مترجم همچنین به جای ”نهایة“ در ترجمه کلمۀ ”نهایت،“ از ”ذروة“ استفاده کرده که به معنای ”قله“ و ”اوج“ است و با آنکه در ظاهر ممکن است شباهت معنایی با ”نهایت“ داشته باشد، ولی انتخاب دقیق و مناسبی نیست و با منظور شاعر فاصله دارد. فعل ”هات“ نیز انتخاب مناسبی برای ”بیاور“ نیست و بیشتر بار معنایی ”بده“ دارد تا ”بیاور.“ بنابراین، بهتر بود مترجم از افعالی همچون ”اجلب“ یا ”احمل“ استفاده میکرد. بیدج همچنین کلمۀ ”صغیرة“ (کوچک) را به منزلۀ صفت ”پنجره“ افزوده است که دلیل این کارش معلوم نیست. کلمۀ ”خلال“ نیز در سطر ماقبل آخر زائد است؛ نه وجودش ضرورتی دارد و نه حذف آن به جمله خللی وارد می کند. این نمونهها صرفاً مثالهایی از اشتباهات رایج در ترجمۀ اشعار فارسی به زبان عربیاند و مشابه آنها را در اکثر ترجمهها میتوان یافت.
سخن پایانی
با گذشت حدود نیمقرن از آغاز ایرانشناسی در جهان عرب و ترجمۀ اشعار معاصر فارسی و پژوهش در زمینۀ آن، خوانندگان عربزبان تا حدودی با این گونۀ ادبی در ایران آشنا شدهاند، ولی در عین حال پرداختن به شعر معاصر فارسی در جهان عرب مشکلاتی نیز دارد، از جمله اینکه انتخاب اشعار و شعرا در بسیاری مواقع بر اساس ذوق و سلیقۀ شخصی مترجمان و گردآورندگان صورت میگیرد و به معیارهای فنی و انتقادی کمتر توجه میشود. مشکل دیگر اینکه پژوهش در خصوص شعر معاصر فارسی سهم چندانی در جهان عرب نداشته است، زیرا از یک سو به لحاظ کمّی پژوهشهای صورتگرفته بسیار اندکاند و از سوی دیگر به لحاظ کیفی نیز یا از عمق چندانی برخوردار نیستند یا حرف تازهای برای گفتن ندارند. به هر حال، امید است ایرانشناسان عرب بیشتر به شعر معاصر فارسی توجه کنند تا پلهای ارتباط ادبی و فرهنگی میان ایران و جهان عرب بیش از پیش مستحکم شود.
[1]این مجله از نخستین مجلات عربی است که به مسئلۀ ادبیات معاصر فارسی و ادبیات تطبیقی فارسی و عربی میپردازد. ویکتور الکک، ایرانشناس برجستۀ لبنانی، این مجله را در دهۀ 1960تأسیس کرد.
[2]محمد غنيمي هلال، مختارات من الشعر الفارسي، راجع الترجمه احمد رامي (القاهره: الدار القوميه للطباعه والنشر، 1965).
[3]إبراهيم الدسوقي شتا، الشعر الفارسي الحديث: دراسة ومختارات (القاهرة: الهيئة العامة المصرية للكتاب، 1982).
[4]أحمد اللوزي، مصباح الذات: مختارات الشعر الفارسي المعاصر (الرباط: الهيئه العامه لقصور الثقافه، 1997).
[5]مؤسسة جائزة الأمير عبدالعزیز سعود البابطين را شاهزاده عبدالعزیز سعود البابطین در کویت تاسیس کرده است که به فعالیت در زمینۀ ادبیات، بهویژه شعر، و حمایت از شعرا و نویسندگان میپردازد.
[6]عارف الزغول، مختارات من الشعر الفارسي (الكويت: مؤسسة جائزة الأمير عبدالعزيز سعود البابطين، 2000).
[7]اتحاد الكتاب العرب در شهر دمشق واقع است.
[8]محمد اللوزي، ماوراء الکلمه: أنتولوجيا الشعر الفارسي المعاصر (الرباط: وزارة الثقافة و الاتصال، 2002).
[9]إسماعيل حاكمي، الأدب الأيراني المعاصر، ترجمة عباس رضوي (بيروت: دارالروضة، 2005).
[10]المجلس الأعلى للثقافة از بدو تأسیس تاکنون بیش از 60 عنوان کتاب در زمینۀ فرهنگ و ادبیات ایران به عربی ترجمه و در جهان عرب منتشر کرده است.
[11]مايكل هيلمن، امرأة وحيدة: فروغ فرخزاد و أشعارها (الكويت: المجلس الوطني للثقافة والفنون والآداب، 2007). المجلس الوطني للثقافة والفنون والآداب تاکنون چندین اثر ادبیات معاصر فارسی را ترجمه و با قیمت بسیار ارزان در کشورهای عربی توزیع کرده است.
[12]Michael Hillman, Alone Woman: Forugh Farrokhzad and Her Poetry (Austin: University of Texas, 1987).
[13]موسى بيدج، مختارات من الشعر الإيراني الحديث (الكويت: المجلس الوطني للثقافة والفنون والآداب، 2008).
[14]رملة غانم، مختارات من أشعار نيما يوشيج (القاهرة: المركز القومي للترجمة، 2008). المركز القومي للترجمة در قاهره پروژهای با نام طرح قومی ترجمه در دست اجرا دارد که به ترجمۀ آثار شاخص در زمینههای ادبی و فرهنگی به زبان عربی میپردازد و تاکنون چندین کتاب نیز از فارسی به عربی برگردانده است.
[15]ديوان الإمام الخميني، ترجمة غسان حمدان (الكويت: ديوان للطباعة و النشر و التوزيع، 2009).
[16]محمد نورالدين عبدالمنعم، فن الرباعي: مختارات من الرباعية الفارسية (القاهرة: المركز القومي للترجمة، 2009).
[17]علیا الدایه، تمرُّد، الشاعرة فروغ فرّخزاد (حلب: دار نون، 2009).
[18]بديع محمى جمعة، من قضايا الشعر الفارسيّ المعاصر في النصف الأول من القرن العشرين (بيروت: دارالنهضة، 1983).
[19]محمود محروس قشطة، قضايا الأدب المعاصر في إيران (القاهرة: دارالآداب، 1985).
[20]محمدرضا شفيعي كدكني، الأدب الفارسي منذ عصر الجامي و حتى أيامنا، ترجمة بسام ربابعة، عالم المعرفة، العدد 368، (اكتوبر 2009). مشخصات کتاب انگلیسی عبارت است از
Shafi’i Kadkani, Persian Literature from The Time of Jami to the Present Day (Stanford: Stanford University Press, 1995).
[21]بديع محمد جمعة، شاعرة إيران بروين اعتصامي (القاهرة: جامعة عين شمس، كلية الآداب، 1977).
[22]محمود سلامة علاوي و محمد علاء الدين منصور، شعر شفيعي كدكني (القاهرة: دار الكتب المصرية، بیتا)
[23]حسين مجيب المصري، الأسطورة بين العرب و الفرس و الترك (القاهرة: الدار الثقافية، 2000).
[24]فروغ فرخزاد، عمدني بنبيذ الأمواج، ترجمة ناطق عزيز و أحمد عبد الحسين (دمشق: اتحاد الكتاب العرب، 2000).
[25]فروغ فرخزاد، تشرق الشمس، ترجمة محمد اللوزي (الدار البيضاء: دارإفريقية الشرق، 1999).
[26]فروغ فرخزاد، وحده الصوت يبقى، ترجمة غسان حمدان (دمشق: دارالمدى، 2003).
[27]بروين اعتصامي، ملاك الروح، ترجمة حسين محفوظي موسوي وسمير أرشدي (الكويت: دار السعاد الصباح، 2000).
[28]موسى بيدج، نشيد غابة النخيل (طهران: دارالنذير، 2002).
[29]بديع محمد جمعة، بروين اعتصامي، عصرها و بيئتها، رسالة دكتوراه (القاهرة: جامعة عين شمس، 1970).
[30]طارق محمد محمود أحمد، بنية القصيدة في شعر نادر نادربور: دراسة بنوية، رسالة ماجستير (القاهرة: جامعة عين شمس، 1998).
[31]رملة غانم، نيما يوشيج و الاتجاه التجديدي في الشعر الفارسي الحديث والمعاصر (القاهرة: جامعة عين شمس، 1999).
[32]منى عبدالفتاح أحمد موسى، استدعاء الشخصيات الأسطورية في الشعر الفارسي المعاصر (القاهرة: جامعة عين شمس، 1991).
[33]برای نمونه بنگرید به روزيتا قنبربور، جبران خليل جبران و سهراب سبهري: دراسة في التجربة الشعرية، رسالة ماجستير (عمان: جامعة العلوم الإسلامية العالمية، 2014).
[34]محمد حقوقي، ”لمحة تاريخية عن الشعر الحر في إيران،“ ترجمة عبدالكريم حداد، الآداب الأجنبية، العدد 77-78، السنة 20 (1994).
[35]محمدجعفر ياحقي، ”شعر المقاومة في الأدب الإيراني المعاصر،“ ترجمة ندى حسون، الآداب الأجنبية، العدد 113، السنة 28 (2003).
[36]بسام ربابعة، ”تطور الشعر الفارسي و ظهور الشعر الحديث،“ مجلة كلية اللغات والترجمة، العدد 44 (2008).
[37]عارف الزغول، ”الخطاب السياسي و الاجتماعي في شعر مهدي أخوان ثالث،“ مجلة الدراسات الأدبية، العدد 66 (2009).
[38]منوجهر أكبري، ”ترجمتان لنص واحد للشاعرة الإيرانية المعاصرة بروين اعتصامي،“ الجوار الأدبي، العدد 1، السنة 1 (آب 2001).
[39]سلمان کاصد، ”رحلة الشعر الفارسي المعاصر تحولات شاقة نحو التجديد،“ صحيفة الاتحاد، الخميس 9 (يوليو 2009)، الملحق الثقافي.
[40]www.persanaumaroc.blogspot.com
[41]www.diwanalarab.com
[42]با توجه به اینکه جستار حاضر دربارۀ شعر معاصر فارسی در جهان عرب است و نه نقد ترجمۀ این اشعار، به شکلی گذرا و صرفاً برای اشاره به مشکلات این ترجمهها به برخی ایرادات آن پراختهایم. همچنین، برخی از این اشتباهات در پایاننامهای دانشجویی بررسی شدهاند. بنگرید به نسرین هانی الدهنی، استقبال الأدب الفارسي المعاصر في الوطن العربي، رسالة ماجستير (دمشق: جامعة دمشق، 2006).
[43]موسى بيدج، مختارات من الشعر الإيراني الحديث (الكويت: المجلس الوطني للثقافة و الفنون والآداب، 2008)، 104.

