حمایت حقوق کیفری از مالکیت زمین در افغانستان
مقدمه
منازعات مربوط به زمین در افغانستان، با توجه به سی دهه تحولات سیاسی و حکومتی در تاریخ گذشتۀ این کشور و مشکلات فعلی، به یکی از مسایل مهم و اساسی این کشور تبدیل شده است. این مقاله با رویکرد انتقادی به تحلیل و بررسی جایگاه حقوق کیفری و علل ناکامی روشهای رسمی و غیررسمی حل منازعات مربوط به ملکیت پرداخته است. امیدوارم این نوشتار سهم ناچیزی در بهبود وضعیت موجود نظام عدالت کیفری داشته باشد.
حقوق کیفری و هدف آن
حقوقدانان ، حقوق کیفری (Criminal law) را یکی از مهمترین شاخههای علم حقوق میدانند که موضوع آن مطالعۀ جرایم و مجازات اعمالی است که به جهت ایجاد بینظمی در جامعه صورت میگیرد. هدف از ایجاد قواعد کیفری نیز حفظ نظم و دفاع از حوزههای حقوق عمومی و حقوق خصوصی افراد و حمایت از ارزشهای معتبر جامعه اعم از اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و غیره با ضمانت اجراهای خاص پیشبینیشده در قوانین کیفری میباشد. به عبارت دیگر، حقوق کیفری سعی دارد بدواً ارزشهای معتبر در جامعه را شناسایی کند و سپس، علاوه بر اهتمامی که برای مقابله و سرکوبی عملیات مخل نظم عمومی به عمل میآورد، در عین حال تعدی و تجاوز به یکی از ارزشهایی را که معتبر میباشد در مواد قانونی مربوط ممنوع و مستحق مجازات اعلام مینماید.[1]
تعریف مالکیت
”مفهوم حقوقی مالکیت عبارت است از مجموعه ای از حقوق نسبت به منابع که مالک آزاد است که آن ها را اعمال کند و این اعمال حق در مقابل مزاحمت دیگران حمایت می شود.“[2] مالکیت کاملترین حق عینی است که انسان میتواند بر مالی داشته باشد و سایر حقوق عینی از شاخههای این حق به شمار میرود؛ چنانکه مالک میتواند 1. با هر شیوهای که مایل است و با هر انگیزهای که دارد از عین مال خود بهرهبرداری نماید یا آن را بیاستفاده باقی گذارد، 2. مالک حق دارد از ثمرهها و محصولی که در اختیار اوست منتفع شود، 3. مالک میتواند مال خود را از بین ببرد یا به دیگری منتقل نماید. بر پایۀ همین اختیار، حقوقدانان رومی مالکیت را به ”حق استعمال“ و ”حق استثمار“ و ”حق اخراج از ملکیت“ تجزیه میکردند.[3]
نظام حقوقی مالکیت زمین در افغانستان
دیدگاههای رایج درباره نظامهای مالکیت زمین را میتوان به چند دسته تقسیمبندی نمود: دیدگاه اول به ”نظریۀ امانت“ یا ”نظریۀ مدیریت“ مشهور است که به موجب آن، منابع طبیعی و محیط زیست در اصل منابعی است در دست دولت که باید همانند امین از آن حفاظت کند و صرفاً حق بهرهمندی معقولانه و پایدار از این منابع را به نفع نسلهای حال یا آینده دارد. در واقع، در این نظریه دولت مالک اصلی عناصر محیط زیست و طبیعت نیست، بلکه پاسبان و حافظ این منابع آن هم به صورت مشروط است که از سوی مردم به دولتها اعطا میشود. بر اساس این نظریه، اراضی ماهیتاً به هیچکس تعلق ندارند، بلکه دولتها صرفاً مدیریت آنها را به لحاظ مقتضیات منافع عمومی و اعمال حاکمیت بر عهده دارند. نظریۀ دیگر ”نظریۀ مالکیت“ است که دولت را مالک و صاحب اختیار منابع طبیعی و محیط زیست میداند و اوست که میتواند این اموال را تصرف کرده یا مجوز تملک و بهرهبرداری از آنها را به دیگر اشخاص اعطا نماید.[4] به عبارت دیگر، مهمترین تفاوت این دو نظریه در حق واگذاری و انتقال املاک میباشد. بر اساس نظریۀ امانت، دولت به عنوان امین محسوب گردیده و حق واگذاری و انتقال زمین را به دیگری ندارد. در حالی که بر اساس نظریۀ ملکیت، دولت حق انتقال ملکیت را به دیگری دارد.
در افغانستان، بر اساس مادۀ 9 قانون اساسی،[5] به نظر ترکیبی از دو نظریه مشاهده میگردد، چرا که به استناد همین ماده در رابطه با معادن و سایر منابع زیرزمینی و آثار باستانی نظریۀ ملکیت دولت را مطرح نموده و در رابطه با سایر املاک عامه دیدگاه مدیریتی دارد.
حمایت حقوق کیفری از مالکیت زمین
با توجه به گزارشات صورتگرفته، میتوان گفت که منازعات مربوط به زمین از دو طریق نهادهای رسمی و نهادهای غیررسمی ساکن در محل (جرگههای محلی و قومی) حل و فصل میگردد. به عبارت دیگر، بهطور کلی میتوان شیوههای حل و فصل منازعات را به دو صورت دولتی و رسمی (state justice system) یا غیردولتی و عرفی (non-state dispute resolution) تقسیمبندی نمود. هر کدام از شیوهها از جهت کارایی یا عدم کارایی در حل منازعات مربوط به ملکیت دارای مشکلات عدیدهای می باشد که ذیلاً هر یک جداگانه بررسی میگردد.
الف. حل منازعات به صورت دولتی و رسمی
بر اساس گزارش AREU در سال 2009، تقریباً 90 درصد منازعات مربوط به زمین از طریق غیررسمی حل و فصل میگردد.[6] بنابراین، تقریباً 10 درصد منازعات باقیمانده ظاهراً به مراجع رسمی و دولتی ارجاع داده میشود. طبیعتاً ناکارآمد شدن اساسیترین مرجع حل و فصل رسمی منازعات مبتنی بر دلایل متعددی میباشد که ذیلاً به بررسی این دلایل از دریچۀ قواعد حقوق کیفری به دو صورت قواعد کیفری ماهوی و قواعد کیفری شکلی میپردازیم.
- قواعد کیفری ماهوی در رابطه با منازعات زمین
قواعد کیفری ماهوی substantive criminal law)([7] خود نیز از دو جهت اساسی جرمانگاری و اصول حاکم در تعیین مجازات متناسب با عمل قابل طرح میباشد.
1-1. جرمانگاری
”فرایند عدالت کیفری با فعالیت قانونگذاری قوۀ مقننه که باید مصلحت عمومی مبتنی بر عقل جمعی راهبر آن باشد، شروع میگردد.“[8] این فرایند در حوزۀ حقوق کیفری جرمانگاری (criminalization) نامیده میشود. ”جرمانگاری به وضعیتی اطلاق میشود که اعمال مشخصی که به لحاظ قانونی مورد تأیید نیست و در یک فرایند قانونی برایش مجازات تعیین میشود صورت گیرد. مطابق تئوری کنش متقابل جامعهشناسی جرمانگاری عبارت است از روند نهادینه شدن جرم از طریق برچسب زدن به رفتارهای مشخصی به عنوان ’جرم‘ و ’غیر قانونی.‘ این تعریف تصمیمات دولت برای قاعدهمند شدن و کنترل و مجازات را انعکاس میدهد“[9] اخلاق، مذهب، ضرر فردی و اجتماعی به عنوان مهمترین مبانی جرمانگاری افعال و رفتارها محسوب میگردند. به عبارت دیگر، قانونگذار با در نظر گرفتن هر یک از مبانی اشارهشده به منظور حمایت از ارزشهای حاکم در جامعه اقدام به جرم دانستن یک عمل یا رفتار خاص مینماید.
در رابطه با جرایم مربوط به مالکیت زمین، در قوانین کیفری نوعی ازهمگسستگی و عدم جرمانگاری برخی از اعمال مربوط به مالکیت زمین مشاهده میگردد. بدین صورت که اولاً، قوانین کیفری مربوط به حمایت از ملکیت زمین در مجموعهای از قوانین و فرامین پراکنده (قانون جزا، قانون فساد اداری و فرامین ریاست جمهوری) مطرح شده است. ثانیاً، در جرمانگاری اعمال مربوط به زمین قوانین کیفری با خلأهای قانونی در جرم دانستن برخی اعمال در حمایت کیفری از مالکیت زمین مواجه میباشد. بهطور مثال، بر اساس گزارش AREU در رابطه با منازعات زمین در سال 2009، 48 درصد از کل منازعات تحقیقشده در آن سال مربوط به دعاوی تصاحب یا غصب زمین میباشد. قانون مدنی هم از مادۀ 765 تا مادۀ 773 صریحاً به اعمال مربوط به غصب ملک پرداخته است. این در حالی است که در هیچیک از قوانین کیفری بهطور مستقلانه هیچ عملی تحت عنوان مجرمانۀ غصب زمین جرمانگاری نشده است. جالب اینجاست که قانونگذار در قانون جزا در چند مورد واژۀ غصب را در متن مواد به کار برده است. بهطور نمونه در عنوان فصل شانزدهم قانون جزا، قانونگذار واژۀ غصب را در کنار جرم سرقت قرار میدهد، منتهی در کل فصل جز یک ماده تماماً از سرقت بحث میشود؛ آن هم مادۀ 464 است که اخذ غصبی سند، امضا، مهر یا نشان انگشت است و نه غصب زمین و نه حتی غصب زمین از طریق موارد یادشده.[10] همچنین، در فصل بیستوچهارم قانون جزا، ذیل عنوان جرایم تخریب، اتلاف و انتقال، قانونگذار در مادۀ 494 در بحث انتقال حدود از تخریب، انتقال یا زایل نمودن حدی از حدود به قصد غصب زمین یاد نموده است.[11] این ماده تنها موردی است که قانونگذار صریحاً در آن به غصب زمین اشاره نموده است، اما نه به عنوان جرم مستقلی به نام غصب زمین، بلکه اگر انتقال حدود به قصد غصب زمین باشد، جرم محسوب گردیده است. بنابراین، با توجه به مفهوم مخلاف این ماده، یعنی اگر فردی با استفاده از مواردی غیر از آنچه در این ماده اشاره شده است (انتقال حدود) اقدام به تصاحب ملک دیگری نماید، عنوان مجرمانۀ غصب را نخواهد داشت.
در قوانین کیفری، تنها عنوان مجرمانهای که نزدیک به این عنوان میباشد و معمولاً محاکم به آن استناد مینمایند، عنوان ”تصرف غیرقانونی“ یا تصرف عدوانی ذیل مادۀ 470 قانون جزا میباشد.[12] این در حالی است که بین غصب و تصرف غیرقانونی یا عدوانی از لحاظ حقوقی تفاوت وجود دارد. اصطلاحاً تصرف به معنای استیلای مادی و عرفی انسان بر مال به قصد استفاده از آن به نفع خود میباشد و تصرف عدوانی نیز تصرف در مال غیر بدون اذن مالک و قانون است.[13] غصب نیز استیلا بر حق غیر است به نحو عدوان.[14] مهمترین تفاوتی که بین این دو تأسیس حقوقی مطرح است در خارج شدن مال از ید یا ملکیت دیگری میباشد. به عبارت دیگر، در تصرف عدوانی یا غیرقانونی، موضوع خارج شدن مال از ید یا ملکیت دیگری منتفی میباشد، در حالی که در غصب، مال از ملکیت دیگری خارج میگردد. به عبارت دیگر، در تصرف غیرقانونی، تصرفکننده قصد استفاده از شیء تصرفشده به نفع خود را دارد، در حالی که در غصب، غاصب پا را فراتر از استفاده گذاشته و قصد استیلا و به تملک در آوردن شیء غصبشده را دارد.
بنابراین، با توجه به صراحت مادۀ 494 قانون جزا و عنوان فصل شانزدهم همین قانون در استعمال واژۀ غصب، حداقل قصد و ارادۀ قانونگذار در جرمانگاری فعلی تحت عنوان ”غصب“ قابل مشاهده میباشد که البته مستقل از جرم تصرف عدوانی ملک غیر میباشد؛ منتهی با ذکر این نکته که متأسفانه قانون جزا بهطور مستقل به تعریف غصب و جرمانگاری آن به عنوان جرمی مستقل با جوانب مختلف آن نپرداخته است.
خلأ قانونی دیگر در جرمانگاری اعمال مربوط به سلب مالکیت زمین که از آن در حد وسیع از سوی متخلفین استفاده میگردد، شیوۀ فریبکاری یا کلاهبرداری میباشد. کلاهبرداری اصطلاحاً توسل به وسایل متقلبانه برای تصاحب مال دیگری میباشد.[15] مال موضوع جرم فریبکاری هم در اکثر نظامهای کیفری اعم از مال منقول و غیرمنقول میگردد. این در حالی است که جرم موضوع فریبکاری به استناد مادۀ 469 قانون جزای افغانستان تنها شامل مال منقول میگردد: ”شخصی که به تسلیمی یا انتقال حیازت مال منقول غیر برای خود و یا برای شخص دیگر به یکی از وسایل آتی توصل ورزد . . .“ بنابراین، به استناد این ماده اگر کسی از طریق فریبکاری مال غیرمنقول دیگری مانند زمین وی را تصاحب نماید، مشمول عمل مجرمانۀ فریبکاری نمیگردد. این خلأ باعث میگردد که بسیاری از مجرمین یقهسفید از این طریق (فریبکاری) زمینهای دیگران را تصاحب نمایند. این در حالی است که اضافه نمودن اموال غیرمنقول در موضوع جرم فریبکاری دو اثر بسیار مهم دارد؛ اولاً باعث پیشگیری از به دست آوردن اموال غیرمنقول دیگران از طریق فریبکاری توسط مجرمین میگردد و ثانیاً با اضافه نمودن اموال غیرمنقول در این ماده، در صورت جمع شدن سایر شرایط، این وضعیت مشمول حالت مشددۀ جرم میگردد و در نتیجه قواعد تشدید مجازات بر مرتکب قابل تطبیق میباشد.
النهایه، آخرین موردی را که میتوان جزء خلأهای جرمانگاری قانونی در راستای حمایت قانون کیفری از مالکیت زمین دانست تخلفات اشارهشده در فرمان رئیس دولت انتقالی اسلامی افغانستان دربارۀ املاک است. بدین صورت که در مواد چهاردهم و پانزدهم این فرمان بهطور مشخص از تعرضاتی نسبت به املاک یاد میکند بدون اینکه به ضمانت اجراها یا مجازات آن تخلفات اشاره نماید، بلکه صرفاً به عبارت ”. . . مطابق احکام قانون مجازات میگردد“ اکتفا شده است. این در حالی است که در قانون مجازات نیز با توجه به اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها اشارهای به موارد تخلفات ذکرشده در این فرمان نشده است. بهطور مشخص مادۀ 14 فرمان اشاره دارد که ”(1) هیچ شخص نمیتواند جنگلها و بلندآبها و سایر اراضی دولتی را به نام احیاء موات یا هر عنوان دیگری تصاحب نموده در آن چاه عمیق یا تأسیسات دیگری نصب نماید. با متخلف مطابق احکام قانون جزاء داده میشود. (2) مسئولین دولتی و اشخاصی که از قدرت و نفوذ شخصی خویش استفاده یا به واسطۀ تهدید، ارعاب یا استعمال سلاح یا به واسطۀ سلاح زمینهای غیر را به تصرف درآورده باشد، علاوه بر استرداد زمین و جبران خساره حسب احوال مطابق احکام قانون مجازات میگردند.“ مادۀ پانزدهم همین فرمان نیز اشاره دارد که ”. . . (2) حذف، ایزاد یا هر نوع تغییری دیگری در نقشۀ کادستر جواز ندارد، مگر به رویت اسناد شرعی مدار اعتبار، در صورت تخلف با متخلف برخورد قانونی صورت میگیرد. (3) ارائۀ معلومات به اشخاص در مورد املاک دولتی جواز ندارد . . .“ بنابراین، با توجه به مواد فوق جرایم اشارهشده را میتوان عبارت از تصاحب اراضی اموات، تصرف اراضی غیر به صورت تهدید و استفاده از سلاح، تغییر در نقشۀ کادستر و ارائۀ معلومات به اشخاص در مورد املاک دانست. این موارد شایعترین شیوههای تصاحب املاک از سوی افراد محسوب میگردد، صرف نظر از ضمانت اجرای استرداد و جبران خسارۀ پیشبینیشده در مادۀ چهاردهم این فرمان، مجازات مرتکبین به قانون جزا ارجاع داده شده است. در حالی که در قانون جزا هیچ عنوان مجرمانۀ مستقلی که با عناوین ذکرشده در فرمان مطابقت نماید به چشم نمیخورد، چرا که این فرمان در سال 1382 صادر شده است و قانون جزا مصوب 1355 میباشد، بدون آنکه در قانون جزا از آن سال تا اکنون تعدیل خاصی در این رابطه صورت گرفته باشد. این در حالی است که بر اساس اصل مسلم حقوق کیفری، ”قانونی بودن جرایم و مجازاتها،“ هر فعل یا ترک فعلی که قرار است به عنوان عمل مجرمانه قابلیت مجازات کردن را داشته باشد، بایستی در قدم اول در قانون به عنوان عمل مجرمانه جرمانگاری شده باشد. از سوی دیگر، هر نوع تفسیر موسع از قانون جزا مانند جرم دانستن موارد اشارهشده در فرمان بر اساس قانون جزا، خلاف مقررات حاکم بر قواعد جزایی و خلاف اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها میباشد. ضمن اینکه تنها جایی از قانون جزا که میتواند در این راستا از آن استفاده گردد، فصل هفتم این قانون تحت عنوان تجاوز موظفین خدمات عامه از حدود صلاحیت قانونی آنها میباشد. این در حالی است که اکثر موارد اشارهشده در این فصل صرف اشاره به ترک فعل موظف خدمات عامه از صلاحیت قانونی خویش به شیوههای متعدد دارد. این در حالی است که موارد اشاره شده در فرمان تماماً به عنوان فعل مجرمانه شناخته میگردد و نه ترک فعل.
1-2. تعیین مجازات
آنچه در رابطه با موضوع تعیین مجازات در این تحقیق اهمیت دارد، اصل مهم و اساسی حقوق کیفری، ”تناسب بین جرم و مجازات“ (proportionality of crime and punishment) میباشد، چرا که با توجه به اهداف حقوق کیفری در راستای برقراری نظم و حمایت از ارزشهای جامعه، اصل تناسب بین جرم و مجازات میتواند به توانمندسازی و کارایی نظام عدالت کیفری در راستای تحقق اهداف خویش مؤثر باشد.
تناسب در لغت به معنای ”به همدیگر پیوند شدن و با هم مناسبت داشتن و وجود داشتن نسبت به رابطه میان دو کس یا دو چیز است و برابری دو نسبت را نیز تناسب میگویند.“[16] از لحاظ حقوقی نیز برای اینکه مجازاتی متناسب تلقی گردد ضرورتاً باید این ویژگیها را داشته باشد:
- شدت مجازات باید میزان تقبیح یا عدم تأیید رفتار مجرمانه را نشان دهد.
- شدت مجازات باید با مقدار تقبیح یا عدم تأیید افزایش یابد و عدم تأیید و تقبیح نیز باید متناسب با شدت جرم افزایش یابد؛ به عبارت دیگر هر چه جرم شدیدتر باشد مجازات شدیدتری خواهد داشت و یا میتوان گفت که باید بین شدت جرم ارتکابیافته و مجازات معینشده همبستگی وجود داشته باشد.[17] ( رحمدل، 1389: 50)
در این رابطه نیز بین جرایم مربوط به مالکیت زمین با توجه به میزان قباحت و میزان صدمات واردۀ فردی و اجتماعی آن با میزان مجازات در برخی موارد به نظر عدم تناسب وجود دارد. بهطور مثال در رابطه با جرم تصرف غیرقانونی، بر اساس قواعد کیفری میزان مجازات وارده عبارتاند از رد مال، جبران خسارت و حبس قصیری که از 3 ماه کمتر نباشد. مدت حبس قصیر نیز به موجب مادۀ 102 قانون جزا از 24 ساعت تا 1 سال میباشد. صرف نظر از بحث رد مال و جبران خساره که در واقع به عنوان برگشت وضعیت به حالت سابق و اجرای عدالت میباشد،[18] تعیین مجازات صرف حبس از 3 ماه تا یک سال برای کسی که دهها جریب زمین را تصرف نموده باشد به نظر با میزان قباحت و صدمۀ وارده تناسب ندارد؛ بهخصوص در راستای ارعاب و پیشگیری دیگران از ارتکاب این جرم. بنابراین صرف نظر از میزان نامتناسب مجازات پیشبینیشده، بین دو نفر که یکی اقدام به تصرف 6000 جریب زمین در ولایت غزنی نموده با آنکه اقدام به تصاحب صرفاً 300 متر در همان ولایت نموده هیچ تفاوتی وجود ندارد. این در حالی است که همین قانون در رابطه با جرم تزویر بهطور مثال در رابطه با ساختن یا تغییر سند رسمی، اگر مرتکب غیر از موظف خدمات عامه باشد، به استناد مادۀ 313 همین قانون به حبس متوسط از 1 تا 5 سال یا حبس قصیر محکوم میگردد و اگر مرتکب همین جرم موظف خدمات عامه باشد، به مجازات حبس طویل از 5 تا 15 سال محکوم میگردد. بنابراین، چنانکه مشاهده میگردد، آنکه 6000 جریب زمین را از طریق زور تصرف غیرقانونی نموده صرفاً از 3 ماه تا یک سال حبس میگردد و کارمند دولتی که اقدام به تزویر سند ملکیتی نموده است از 5 سال تا 15 سال محکوم میگردد.
بنابراین بهطور کلی چنانکه در این قسمت اشاره گردید، قوانین و مقررات کیفری در رابطه با جرایم مربوط به مالکیت زمین از یکسو نامنظم و ازهمگسسته میباشد و از سوی دیگر در راستای جرمانگاری جرایم مربوط به مالکیت زمین اقدام به جرمانگاری ناقص نموده است و در قسمت تعیین مجازاتها نیز نوعی عدم تناسب در میزان مجازات و جرایم مربوط به مالکیت زمین مشاهده میگردد.
- قواعد کیفری شکلی در رابطه با منازعات زمین
قواعد کیفری شکلی نیز تابع اصول محاکمات عادلانه است که اگر آنها نقض گردد خود باعث ناکامی عدالت کیفری در تحقق اهداف آن میباشد.[19] اهمیت اصول حقوق کیفری شکلی تا آنجاست که ماریو پاگانو، حقوقدان ایتالیایی قرن هیجدهم میگوید: ”چنانچه به کشوری ناشناخته گام نهیم و مشتاق آگاهی از حقوق و آزادیهای فردی و ارزش و اعتباری که جامعه برای آن قائل است باشیم، کافی است به قانون اصول محاکمات آن مراجعه کنیم.“[20] در این رابطه نیز بر اساس تحقیقات صورتگرفته نوعی گسست بین روند رسیدگی به منازعات و اصول محاکمات عادلانه وجود دارد که خود در نتیجه باعث کاهش مقبولیت و کارآمدی روند رسیدگی دولتی و رسمی منازعات، بهخصوص منازعات مربوط به ملکیت، در افغانستان گردیده است؛ چنانکه بهطور مثال رسیدگی در حداقل زمان ممکن و برابری و عادلانه بودن طرفین منازعه در پیشگاه قانون و محکمه از جمله حداقل انتظارات عموم به شمار میرود. این در حالی است که گزارشات و تحقیقات حکایت از طولانی شدن روند محاکمات حتی تا چندین سال را دارد و علاوه بر آن فساد حاکم در محاکم نیز نگرانی جدی طرفین دعوی میباشد. بر اساس آخرین گزارش منتشرشده درسال 2012 توسط صندوق صلح و مجلۀ سیاست خارجی امریکا، افغانستان در بین 10 کشور ناکام دنیا مقام ششم را دارد در سال 2010 نیز بر اساس گزارش سازمان شفافیت، افغانستان در کنار کشور میانمار دومین کشور از نظر فساد اداری شناخته گردیده بود.[21] بر اساس گزارش دفتر ملل متحد برای مبارزه با مواد مخدر و جرم در سال 2009، در حدود 2.5 بیلیون دلار برای رشوت در افغانستان پرداخت شده است.[22] سهم نظام قضایی نیز در این بین بیشترین درصد فساد را در بر میگیرد.[23] تمام این موارد حکایت از ناکارآمدی نظام عدالت کیفری سنتی در راستای حاکمیت قانون و حمایت از برخورداری از محاکمۀ عادلانه در سیستم قضایی دارد.
ب. حل منازعه به صورت غیررسمی و عرفی
بر اساس گزارش مرکز پالسی و توسعۀ انسانی در سال 2007 ، 80 درصد منازعات به صورت غیررسمی و 20 درصد منازعات به صورت رسمی و دولتی حل و فصل میگردد.[24] در رابطه با منازعات مربوط به ملکیت چنانکه قبلاً اشاره گردید، 90 درصد دوسیهها به صورت غیررسمی و کاملاً به صورت عرفی در قالب شورا و جرگۀ محلی حل و فصل میگردد. شیوههای غیررسمی در بین مردم به نسبت شیوههای رسمی بیشترین مقبولیت و تاثیر گذاری را بهخصوص از لحاظ زمانی و هزینههای جانبی برای حل منازعه دارد. همچنین، از لحاظ فساد نیز به نسبت شیوۀ رسمی کمتر میباشد. به همین جهت، بهطور کلی اعتماد مردم نسبت به جرگه و شورا به مراتب بیشتر از شیوۀ دولتی و رسمی میباشد.[25] بهطور نمونه، منازعۀ بین دو فرد به همراه خانوادهشان بر سر 20 جریب زمین آبیاریشده در ولایت کندوز که به صورت محلی حل و فصل گردید قابل تأمل است. در این مورد، یکی از طرفین زمانی که مالک زمین به همراه خانوادهاش در مهاجرت به سر میبرده زمین متعلق به وی را تصاحب نموده است. مالک نیز پس از بازگشت ادعای بازگشت زمین خویش را نموده و در نهایت دوسیه به محکمه ارجاع داده میشود، اما به دلیل ناکامی محکمه دوباره دوسیه به جرگۀ محلی ارجاع میگردد که در این جرگه حل و فصل نهایی صورت میگیرد.[26] جدول ذیر که توسط بنیاد آسیایی در سال 2010 تحقیق گردیده است به خوبی نشاندهندۀ میزان تفاوتها بین این دو سیستم میباشد.
| کاملاً موافق و تا حدی موافق | محاکم دولتی (%) | جرگهها و شوراها (%) |
| برای من قابل قبول است | 73 | 86 |
| تقریباً قابل قبول و اطمینانی است | 53 | 73 |
| از ارزشها و هنجارهای محلی مردم تبعییت میکنم | 51 | 70 |
| در تأمین عدالت مؤثر بوده است | 54 | 69 |
| دوسیه فوراً و به موقع حل و فصل گردیده است | 42 | 66 |
علیرغم جایگاه متفاوتی که شیوۀ غیررسمی به نسبت جایگاه رسمی در نزد عموم اتخاذ نموده است، این روش با مشکلات عدیدهای نیز درگیر میباشد که این شیوه را نیز به چالش کشانده است. این مشکلات را میتوان به طور کلی از چهار جهت ساختاری و ترکیب اعضا، نوع تفکر حاکم، آسیبپذیری و ضمانت اجرا دستهبندی و بررسی نمود. اولاً از جهت ساختاری و ترکیب اعضا جرگهها به گونهای است که بیشترین حضور و سهم در ترکیب آن از گروه ریشسفیدان و ملاهای محل میباشد.[27] این در حالی است که مثلاً زنان از سهم بسیار ناچیزی در ترکیب این گروهها برخوردار میباشند. این در حالی است که 38 درصد منازعات مربوط به مالکیت زمین مربوط به موضوع ارث میباشد.[28] ثانیاً از جهت تفکر حاکم شوراها و جرگهها به گونهای است که شدیداً متأثر از عرف میباشد. این در حالی است که ممکن است همین عرف خود زمینهساز منازعهای شده باشد، بهخصوص در رابطه با ملکیت زن. توضیح اینکه عرف افغانی بهطور مکرر و مروج حقوق زنان بر زمین و ملکشان را نادیده میگیرد. در مورد دختران عموماً فرض بر این است که حق خود را بهویژه پس از ازدواج باید به برادران واگذار نمایند و حتی در رابطه با زنان بیوه معمولاً از آنان خواسته میشود تا با برادر متوفی ازدواج نماید تا مبادا آن بخشی از ملک که بر اساس قواعد وراثت به زن تعلق میگیرد از حاکمیت خانوادۀ متوفی خارج گردد.[29] ثالثاً از جهت آسیبپذیری نیز ممکن است تصمیم جرگه یا شورا بر اساس مقام و موقعیت طرف منازعه کاملاً متفاوت و گاه ناعادلانه به منظور رسیدن به ”خیر همه“ صورت گیرد.[30] و النهایه، آخرین مشکل عدم برخورداری از قواعد ضمانت اجرا در رابطه با تصمیمات غیررسمی و عرفی میباشد. به همین جهت هر دو جانب آزادانه میتوانند فیصله را رد نمایند، چون ساختاری جهت اعمال و اجرای فیصله وجود ندارد.[31] به عبارت دیگر، تصمیمات شوراها و جرگهها از هیچگونه حمایت حقوق کیفری یا ضمانت اجرای کیفری در راستای تطبیق و عملیسازی تصمیمات وجود ندارد. حداقل ضمانت اجراهای در نظر گرفته شده هم صرفاً مبتنی بر رویکرد اعاده و جبران خسارت میباشد تا رویکرد عدالت کیفری.[32]
این در حالی است که نظام عدالت غیررسمی یا به عبارت حقوقی ”عدالت ترمیمی“ (restorative justice) با مجموعهای از اصول، مفاهیم و روشها و نیز با ارائه و تبیین متفاوت نقشها، نیازها و مسئولیت عاملان اجرای عدالت در امور کیفری در دنیا به عنوان رقیب عدالت کیفری سنتی مطرح شده است و روزبهروز بر دامنه و صلاحیت آن در نظامهای عدالتی افزوده میگردد. بنابراین، استفاده از تجربۀ سایر کشورها و بهکارگیری از رهنمودهای بینالمللی همانند ”اصول اساسی راجع به استفاده از برنامههای عدالت ترمیمی در موضوعات کیفری“ که در سال 2002 به عنوان سند رسمی به تصویب شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد رسیده است،[33] در توانمندسازی روش غیررسمی یا عدالت ترمیمی در افغانستان میتواند مؤثر واقع گردد. توضیح اینکه این سند دارای پنج بخش است که به ترتیب ناظر به تعاریف، استفاده از برنامههای عدالت ترمیمی، اجرای برنامههای عدالت ترمیمی، مجریان (تسهیلکنندگان) برنامههای عدالت ترمیمی و توسعۀ مداوم و مستمر برنامههای آن است.
بنابراین، علیرغم مقبولیت و اعتماد بالایی که در شیوۀ حل منازعه به صورت غیررسمی در جامعه وجود دارد، مشکلات درونی و نداشتن ضمانت اجرای لازم و به عبارت دیگر عدم برخورداری از حمایت کیفری در تطبیق تصمیمات این روش کارآمدی آن را با چالش جدی مواجه میگرداند.
نتیجهگیری و پیشنهادات
- چنان که اشاره گردید، قواعد لازمالاجرای مربوط به مالکیت زمین –یکی از پرمناقشهترین موضوعات حقوقی افغانستان – به صورت کاملاً پراکنده، ازهمگسیخته و بدون هماهنگی لازم به دو صورت قوانین و فرامین وجود دارد، که این امر نه تنها باعث سردرگمی طرفین منازعه و ارگانهای ذیربط در حل منازعه میگردد، بلکه حکایت از عدم سیاست واحد و منسجم از سوی حکومت در این رابطه دارد. بنابراین، در قدم اول ضرورت تدوین و تنقیح قوانین و مقررات مربوط به مالکیت زمین در یک مجموعۀ منسجم و کامل بیش از پیش احساس میگردد.
- جرایمی که در رابطه با مالکیت زمین در دوران فعلی (1391) تحقق مییابد، به صورتهای گوناگون، سیستماتیک و گاه با آگاهی از وضعیت قوانین موجود، صورت میگیرد. این در حالی است که مهمترین قانون کیفری که در راستای حمایت از مالکیت موجود میباشد (قانون جزا) مصوب 1355 میباشد؛ یعنی تقریباً فاصلهای در حدود نیم قرن. طبیعتاً ممکن است بسیاری از اشکال مدرن و جدید سلب مالکیت در قوانین موجود نباشد یا اینکه در ضمانت اجرا هیچگونه تناسبی بین عمل مجرمانهۀ صورتگرفته و نوع و میزان مجازات برقرار نگردد. بنابراین، جرمانگاری اشکال جدید جرایم ملکیتی و برقراری تناسب بین جرایم و مجازاتها در راستای پیشگیری از وقوع اینگونه جرایم و حمایت کیفری از ارزش اساسی مالکیت ضروری میباشد.
- بخش مهمی از سلب اعتماد و رویگردانی جامعه از نظام رسمی عدالت قضایی ناشی از عدم تطبیق اصول محاکمات عادلانه نظیر وجود فساد سازمانیافته، تراکم دوسیهها و طولانی شدن بیرویۀ مدت دادرسی میباشد. بنابراین احیای مجدد محاکم اختصاصی منازعات مربوط به ملکیت با ترکیب قضات باتجربه گامی مهم در راستای تطبیق اصول محاکمات عادلانه، آن هم برای یکی از متراکمترین موضوعات قضایی، به شمار میرود.
- روش غیررسمی و عرفی شکلگرفتۀ فعلی علیرغم مقبولیتی که به نسبت روش رسمی و دولتی در جامعه دارد، دارای مشکلات خاص خود از لحاظ ساختاری و ترکیب اعضا، نوع تفکر حاکم، آسیبپذیری و عدم برخورداری از ضمانت اجرایی میباشد. از طرف دیگر، نظام عدالت غیررسمی یا به عبارت حقوقی ”عدالت ترمیمی“ با مجموعهای از اصول، مفاهیم و روشها و مسئولیت سهامداران اجرای عدالت در امور کیفری در دنیا به عنوان رقیب عدالت کیفری سنتی مطرح شده است و روزبهروز بر دامنه و صلاحیت آن در نظامهای عدالتی افزوده میگردد. بنابراین، استفاده از تجربۀ سایر کشورها و بهکارگیری از رهنمودهای بینالمللی همانند ”اصول اساسی راجع به استفاده از برنامههای عدالت ترمیمی در موضوعات کیفری“ در توانمندسازی روش غیررسمی یا عدالت ترمیمی در افغانستان میتواند مؤثر واقع گردد.
- بین دو نظام رسمی و غیررسمی حل منازعات هماهنگی و ارتباط خاصی برقرار نمیباشد. این در حالی است که با برقراری ارتباط و هماهنگی نظامند بین این دو سیستم، نه تنها بسیاری از مشکلات هر یک از دو سیستم نظیر ایجاد اعتماد برای روش رسمی و یافتن ضمانت اجرا برای روش غیررسمی رفع میگردد، بلکه بهطور کلی این پیوند باعث تقویت ساختار کلی نظام عدالت قضایی و ایجاد سیاست جنایی واحد در قبال پدیدههای مجرمانه میگردد.
[1]محمدصالح ولیدی، حقوق کیفری اقتصادی (تهران: میزان 1386)، 61.
[2]رابرت کوتر و تامس یولن، حقوق و اقتصاد، ترجمۀ یدالله دادگر و حامده اخوان هزاوه (تهران: انتشارات پژوهشکده اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس و انتشارات نور علم، 1389)، 104.
[3]ناصر کاتوزیان، اموال و مالکیت (تهران: میزان، 1388)، 110.
[4] گروه پژوهش حقوق عمومی، ”نظام حقوقی مالکیت زمین در سایر کشورها و ارتباط آن با پدیدۀ زمینخواری،“ فصلنامۀ اطلاع رسانی حقوقی، سال 6، شمارۀ 15-16 (پاییز و زمستان 1387)، 44.
[5] مادۀ 9 قانون اساسی: ”معادن و سایر منابع زیرزمینی و آثار باستانی ملکیت دولت میباشد. حفاظت و ادارۀ املاک دولت و طرز استفادۀ درست از منابع طبیعی و سایر املاک عامه توسط قانون تنظیم میگردد.“
[6] بنگرید به کولن دیچمپس و آلن رو، منازعات زمین در افغانستان، ارتقای ظرفیت برای رفع آسیبپذیری (کابل: واحد تحقیق و ارزیابی افغانستان، 2009).
[7] حقوق کیفری ماهوی شامل مجموعه اصول، قواعد و مقرراتی است که به تعیین جرم و نوع و میزان واکنش مناسب میپردازد. این قواعد در مقابل قواعد کیفری شکلی قرار دارد.
[8]محمدجعفر حبیب زاده، علیحسین نجفی ابرندآبادی و محمدعلی طاهری، ”خشونت و نظام عدالت کیفری،“ مجلۀ علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز، سال 21، شمارۀ 2 (تابستان 1383)، 1-16، نقل از 6.
[9]Eugene MacLaughlin and John Muncie, The Sage Dictionary of Criminology (London: Sage Publication, 2001), 68.
[10] ”شخصی که به عنف، اکراه یا تهدید، سند، امضاء، مهر یا نشان انگشت را غصباً اخذ نماید، حسب احوال به حبس طویل محکوم میگردد.“
[11] (1)هرگاه شخص حدی از حدود مالکیت غیر را به نحوی از انحا عمداً خراب کند یا علامۀ دیگری را به منظور ضبط مساحت یا حدود یا به منظور جدایی در بین املاک نصبشده انتقال دهد یا آن را زایل سازد به حبس متوسطی که از دو سال بیشتر نباشد یا جزای نقدی که از بیستوچهار هزار افغانی تجاوز نکند محکوم میگردد. (2) اگر جرم مندرج فقرۀ فوق با عنف بر اشخاص یا به قصد غصب زمین ملکیت غیر ارتکاب گردد یا علامات از طرف مراجع رسمی و نیمهرسمی وضع گردیده باشد، مرتکب به حبس متوسطی که از دو سال کمتر نباشد محکوم میگردد.
[12] مادۀ 470 قانون جزا: ”شخصی که با وجود علم به عدم ملکیت یا علم به این که حق تصرف را در آن ندارد در مال منقول یا عقار تصرف نماید یا در مال با وجود علم به تصرف قبلی در آن یا عقد جانبین به آن تصرف نماید، به نحوی که به اثر آن به غیر ضرر برسد به حبس قصیری که از سه ماه کمتر نباشد محکوم میگردد.“
[13]محمدجعفرجعفري لنگرودي، مبسوط در ترمينولوژي حقوق (چاپ 3؛ تهران: گنج دانش، 1382)، 156.
[14] ناصر کاتوزیان، وقایع حقوقی مسئولیت مدنی (تهران: میزان، 1390)، 197.
[15] حسین میرمحمدصادقی، جرایم علیه اموال و مالکیت (تهران، میزان، 1386)، 45.
[16] علیاکبر دهخدا، لغتنامه (تهران: دانشگاه تهران، 1347)، 976.
[17]منصور رحمدل، تناسب جرم و مجازات (تهران: سمت، 1389)، 50.
[18]Roy Halliday, law and Violince, (Hillsborough, NC: Free Nation Foundation, 1998), 113.
[19]حقوق کیفری شکلی یا اصول محاکمات جزایی (the regulation of penal prosecution) ”مجموعه اصول و مقرراتی است که برای کشف جرم و تحقیق جرایم و تعقیب مجرمان و نحوۀ رسیدگی و صدور رای و تجدید نظر و اجرای احکام و تعیین وظایف و اختیارات مقامات قضایی وضع شده است.“ بنگرید به محمود آخوندی، آیین دادرسی کیفری (تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1386)، 36. چنان که در فوق اشاره گردید، قواعد کیفری شکلی در مقابل قواعد کیفری ماهوی قرار دارند. تفاوت این دو دسته قواعد حقوقی بدین صورت است که قواعد کیفری ماهوی تعیینکنندۀ فعل مجرمانه از فعل غیرمجرمانه بوده و در ضمن میزان مجازات عمل مجرمانه را مشخص مینماید. این در حالی است که قواعد کیفری شکلی نشاندهندۀ نحوۀ رسیدگی دوسیه در محاکم است و صلاحیت محاکم را بیان مینماید.
[20] منوچهر خزانی، فرایند کیفری (تهران: گنج دانش، 1377)، 166.
[21]Transparency International, transparency international corruption perceptions index 2 (2010), http://www.trancparancy.org/cpi2010/
[22]United Nations Office on Drugs and Crime, Corruption in Afghanistan: Bribery as Reported by the Victims( 2010), http://www.unodc.org/documents/data-and-analysis/afghanistan/Afghanistan- corruption- survey2010-eng.pdf
[23]Ali Wardak, State and non-state Justice Systems in Afghanistan: the need for Synergy (2011), 1311, http://www.mpil.de/de/data/pdf/wardak-_state_and_non-state_justice_systems_in_afghanistan.pdf
[24]CTR for Policy & Human Dev., Afghanistan Human Development Report, Bridging Modernity and Tradition: Rule of Law and the Search for Justice ( 2007), http: hdr.undp.org/en/reports/nationalreports/asiathepacific/Afghanistan/nhdr2007.pdf
[25]Wardak, State and non-state Justice Systems in Afghanistan,1315.
[26]Colin Deschamps and Alan Roe, Land conflict in Afghanistan: building capacity to address vulnerability (Kabul: AREU, 2009), 13.
[27]Wardak, State and non-state Justice Systems in Afghanistan,1317.
[28]Deschamps and Roe, Land conflict in Afghanistan, 7.
[29] هیئت ناروی برای مهاجرین، رهنمای حقوق ملکیت در افغانستان (2009)، 128.
[30]Wardak, State and non-state Justice Systems in Afghanistan,1319.
[31] رهنمای حقوق ملکیت در افغانستان، 134.
[32] رهنمای حقوق ملکیت در افغانستان، 132.
[33]حسین غلامی، عدالت ترمیمی (تهران: سمت، 1385)، 31.

