دیدگاهی بر افکار اجتماعی ملا صدرا: نظامی اجتماعی در جهانی سرمدی

غیر هفتاد و دو ملت کیش او تخت شاهان تخته‌بندی پیش او مولانا جلال الدین رومی

از مشخصات بارز جوامعی که دیگر در محدودهء سنتهای مقدس و الهی تعریف و تثبیت نمی‌شوند و اکنون دیدگاههایی تاریخی و عقلایی[1]حاکم بر ضوابط و روابط و نهادهای خرد و کلان آنهاست یکی نیز اضمحلال تدریجی آن جهان‌بینی همه شمولی‌ است که فرد و جامعه و فرهنگ[2]و جهان هستی را به یکباره در هاله‌ای همگون و پیوسته‌ تعریفی ازلی و ابدی می‌کند و زندگی زمینی را علی رغم همهء پیچ و خمها و پستی و بلندیهایش با عوالم و رجاوند و سرمدی پیوندی پویا و استوار می‌دهد.این اضمحلال‌ تدریجی که نتیجهء مستقیم رشد و پیروزی خردگرایی غربی بعد از رنسانس بر سنّت‌گرایی غربی و شرقی است آدمیان را بالمآل از محدودهء سنّتهای آباء و اجدادیشان‌ رهانده و بیگانه و پریشان در جهانی آزاد و سرگردان گریزانده است.از دیگر نتایج این‌ نسیان عمدی و تدریجی صعوبت روزافزون دریافت و بهره‌وری ریشه‌دار از دیدگاههایی‌ است که در اعصار پیشین حاکم بر وجدانیات فردی،سازمانهای اجتماعی و ترکیبات‌ فرهنگی[3]ملل سنّتی بوده است.

شرط اصلی هرگونه ارزیابی ثمربخش و روشنگر آن است که فرضیات و نیز اصول و فرعیّات حاکم بر چنین جهان‌بینیهایی را چنان‌که مدافعان و ناظمان آنها دریافته‌اند ما نیز دریابیم.[4]غرض از این رسالهء کوتاه راه‌گشایی و دستیابی به آن دیدگاه متعالیه‌ای است که نظام فکری یکی از برجسته‌ترین متفکّران عصر صفوی ایران صدرالمتألهین‌ ملا ّصدرای شیرازی(متوفی بسال 1050 ه.ق.)را پیرامون تشکیلات اجتماعی و سیاسی شکل داده است.از نظر تنفس در فضایی سنّتی و مقدس[5]شاید ملا صدرا تمایز بخصوصی بر دیگر حکیمان الهی نداشته باشد،مع هذا تمامی شارحان قدیم و جدید این‌ حکیم خردمند به اهمیت وی در سازماندهی و هم‌نهادی همهء نحله‌های مختلفهء فلسفی و اشراقی و عرفانی معترف و مصرّند.[6]بدین ترتیب شرف حضور یافتن در محضر این بینای‌ بصیر خود شرط لازمی است اگر بهره‌وری از دیگر حکیمان و بینایان سنّتی ما منظور نظرمان باشد.بنابراین با تأمل و تعمّقی پویا در اصول افکار سیاسی و اجتماعی‌ صدرالمتألهین است که این رسالهء کوتاه خود را محدود می‌کند.

بطور کلّی جامعهء ایده‌آل ملا صدرا مآلا بازتاببی است مادی و عینی از حقیقتی مقدّس‌ و ازلی.نقطهء ارتباط این جامعهء زمینی با مقدّسات آسمانی در وهلهء اوّل فرستادگان‌ الهی‌اند.[7]پیغمبران بزعم ملا صدرا حد واسط جامعهء انسانی و مقدّرات آسمانی‌اند. بنابراین رستگاری هر جامعه‌ای در گرو وجود پیغمبران است تا آن را به راه راست رهنمون‌ شوند.داشتن اعتقاد راسخ به وجود چنین فرستادگانی صرفا یک امر عقیدتی و خص.صی‌ نیست.[8]هر فردی از افراد جامعه بسمت عضوی از اعضاء حیات‌دهنده به آن جامعه باید به وجود چنین پیغمبرانی اعتقاد داشته باشد تا جامعه بطور کلّی استنباطی مقدّس و متافیزیک[9]از هستی و تداوم خود داشته باشد.[10]بدین ترتیب اخلاقیات و مقدّسات جامعه استووار بر این عقیدهء اصولی است که منشأ هر جامعهء انسانی مقدّرات الهی است و بنابراین قوانین الهی را بر عملکرد جامعه بطور کلّی و حرکات اجتماعی افراد بطور اخص‌ تأمین می‌کند.بنابراین،اعتقاد افراد یک جامعه به حقانیّت فرستادگان الهی بالمآل‌ استنباطی متافیزیک از جامعه را ضروری می‌کند.براساس این اعتقاد،مردم و حرکات‌ اجتماعی[11]آنها،پیغمبران و دستورالعملها و عملکرد ایشان،و نیز جوامع و قوانین ازلیشان‌ همگی مؤید ماهیّت متافیزیکی جهان هستی و نیز اجزاء تشکیل‌دهندهء چنین جهان‌بینی‌ تمثیلی و مقدّسی‌اند.

همچنین در ادامهء این خط تفکّر ملا صدرا معتقدست که افراد جامعه حقانیّت‌ فرستادگان آسمانی را باید منشعب از مشیّت الهی بدانند.این اعتقاد ساخت تصاعدی‌ جامعه را مآلا بسوی احدیّت محض سوق می‌دهد و مثلث خدا-پیامبران-مردم را تکمیل و تحکیم می‌کند.بدین ترتیب ملا صدرا هر جامعهء انسانی را به کلیّتی عظیم‌تر و متعالی‌تر نسبت می‌دهد تا از این طریق هم قوانین و دستورالعملهای اجتماعی ریشهء آسمانی خود را بظهور رساند و هم کلّ عملکرد جامعه ماهیّتی متافیزیک بپذیرد.مقدّرات‌ چنین جامعه‌ای و نیز عملکرد افراد آن بسمت موجوداتی اجتماعی همگی تابعی از قوانین‌ الهی است که بالطبع ریشه‌ای آسمانی و ماهیّتی لا یتغیّر دارد.براساس چنین جهان‌بینی‌ گسترده‌ای غرض از تشکیل جوامع بشری که بنوبهء خود منوط و مشروط به هدایت‌ فرستادگان آسمانی است صورت تحقق بخشیدن به«دین خدا»ست.[12]«دین خدا» ماهیّتی مستقل و اصالتی متافیزیکی دارد.جوامع بشری بر گردان عینی و عملی این اصل‌ ازلی و ابدی است.در نتیجه بمنصّهء ظهور رسیدن جوامع بشری جوامع بشری تحقق یافتن پدیده‌ای‌ آسمانی است که مؤید این حدیث قدسی نیز می‌تواند باشد که«کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فختلقت الخلق لکی اعرف».[13]

معمولا چنین دیدگاهی سیاسی-اجتماعی که مبتنی بر اصولی متافیزیک و ازلی‌ است حقانیّت خود را بر خطّمشی ثابت و غیرقابل تغییری بنام«طریق حق»استوار می‌سازد.[14]فرض بر این است که جهان و هرچه در او هست تودهء مغشوش و درهم‌ ریخته‌ای است که فقط با التجاء به فرامین الهی و قطع طریق بر«صراط مستقیم» می‌توان نه تنها گره از کلاف سردرگم دنیا باز کرد بلکه خود ره به سرمنزل مقصود یعنی‌ نظامی اجتماعی مبتنی بر عدل الهی رساند.فرامین الهی که منعکس در دستورالعملهای‌ فرستادگان آسمانی است حکم کوکبان هدایتی را دارد که نظام‌بخش و رهنموم جوامع‌ بشری‌اند و نیز حافظ در انتظارشان ره از تاریکی می‌جوید:

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

اساس رستگاری هر جامعه‌ای و بالطبع رستگاری[15]تک‌تک افراد آن مبتنی است بر پیمودن«طریق حق»که چگونگی مسیر آن خود محتوی و فحوای کلام آسمانی پیامبران‌ است.

ملا صدرا معتقدست که«انسان مدنی الطبع است یعنی حیاتش متنظم نمی‌گردد مگر به تمدّن و تعاون و اجتماع.»[16]چنین طرز تلقی از انسان لاجرم ریشه در ماهیّت‌ اجتماعی اسلام دارد.«امّت»در فرهنگ سیاسی اسلام،چه در مذاهب چهارگانهء اهل‌ سنّت و چه در فرقه‌های مختلفهء شیعه پدیده‌ای در عین حال اجتماعی و مذهبی است.[17] بنا به تعبیری می‌توان رستگاری در هردو جهان را برای یک مسلمان مشروط و مربوط به‌ زندگانی اجتماعی او دانست.حتّی در جنبه‌های عرفانی و صوفیانهء اسلام زهد و کناره‌گیری از نوع رهبانان مسیحی تقبیح شده است.[18]بنابراین هر فرد مسلمان مکلّف به زندگی اجتماعی است.بیشتر آیینهای مذهبی از قبیل نماز جماعت،روزه‌ خمس،زکات،حج،جهاد،امر بمعروف و نهی از منکر،همگی حائز اهمیّت و دارای‌ جوانب اجتماعی است و تکالیفی در خور زندگی اجتماعی را ایجاب می‌کند.در چنین‌ محدودهء عقیدتی زندگی اجتماعی نه یک اتفاق جنبی که ضرورتی مذهبی داشته و بازتاب حقیقی ازلی است.[19]این ضرورت مذهبی خصلت اجتماعی بودن بشر و نهادهای مختلفهء اجتماعی را بالطبع حائز اهمیتی متافیزیک و مقدّس می‌کند.

ملا صدرا علاوه بر این جامعه را پدیده‌ای درهم بافته و منسجم می‌پندارد؛بدین معنی‌ که وی معتقدست دلیل اجتماعی بودن بشر آن است که نوع انسان«منحصر و انعقاد بلاد در تعیّش ضرورست».[20]افراد جامعه چه بشکل انفرادی و چه بصورت گروهی لازم و ملزوم‌ یکدیگرند.ولی در عین حال باید توجه داشت که ارتباط درهم بافتهء ارکان مختلفهء یک‌ جامعه برای ملا صدرا اولا منشعب از مشیّت الهی و ثانیا خود رهنمودی به وجود رابطه‌ای‌ تصاعدی بین جامعه و ذات اقدس خداوندی است:بدین معنی که بافت متشکل از سلولهای زندهء یک جامعه که خود حیاتی و حیات‌بخش است همچون دیگر پدیده‌های‌ زنده و پویا وجود واجب الوجودی را ایجاد می‌کند.[21]

از دیگر اصول اعتقادی ملا صدرا پیرامون چگونگی عملکرد یک جامعهء انسانی ضرورت وجود قانون است.این اصل نیز جامعه‌شناسی ملا صدرا[22]را در جهانی ایده‌آلی‌ ورای محدودهء تنگ زمینی و بر گستره‌ای متافیزیک و سرمدی قرار می‌دهد و مآلا سنّت‌ محمّدی را که برای وی اصالتی آسمانی و همه شمول دارد بر مقدّرات یک جامعهء فاضله‌ حاکم می‌کند.صدرالمتألهین معتقدست که انسانها در زندگی اجتماعی خود«در معاملات و مناکحات و جنایات به قانون محتاج می‌باشند که عامهء خلق به آن رجوع نمایند و بر طبق آن قانون به عدل حکم نماید،و الاّ جمع فاسد و نظام مختل می‌گردد،زیرا که‌ هر احدی مجبول است به جلب آنچه رغبت و احتیاج به آن دارد و بر کسی که در آن چیز مزاحم او گردد غضب می‌کند و آن قانون شرع است.»[23]بدین ترتیب جامعه که ریشه‌ای‌ الهی دارد بالطبع بر مدار قانونی الهی می‌گردد.قوانین شرعی در عین حال که نظم‌ اجتماعی را برقرار می‌کند کلّیت جامعه و معنی وجودش را به منبع و مرجع این قوانین‌ یعنی مقدّرات الهی و مناسبات سرمدی مربوط می‌سازد.فرستادگان الهی در واقع منذران‌ و حخبران مشیّت الهی دائر بر استواری جامعه‌ای سالم و متّقی‌اند.

با برقرار کردن اساس عملکرد جامعه بر قوانین الهی جوامع در واقع به«طریق حق»و «صراط مستقیم»راه می‌سپارند و شهادت بر ربوبیّت و اقتدار حقّ تعالی می‌دند.در اینجا جوامع بشری با استواری اساس خود بر قوانین الهی در واقع یکجا حکم آدم ابو البشر را دارند که در مقابل سؤال ازلی«ألست بر بکم؟»عملا«بلی شاهدنا»می‌گویند.[24] ملاصدرا معتقدست بدون وجود چنین قوانینی جوامع روبه فساد و تباهی می‌گذارد.فساد و تباهی در این معنی عبارت است از دور افتادن از«صراط مستقیم»،عهدشکنی و روی‌ برتافتن از آن تعهد ازلی،و قائل شدن به مرجع بازگشتی بغیر از عرش عدل و عطوفت‌ الهی.همچنین در امکان این فساد و تباهی ملاصدرا اشاره به خصلتی ذاتی در نهاد بشر می‌کند مه از روی طبع متمایل به پلیدی است.[25]با شناخت این خاصیّت پلید در نهاد انسانهاست که قوانین الهی و سنن مقدّس خطمشیی محکم و منسجم جهت رشد فرهنگ‌ و تمدن بوجود می‌آورد.مآلا تضاد و کشمکش حاصله از برخورد این دو خصلت ناهمگون‌ در انسان-یعنی تمایلات و احتیاجات اجتماعب و غریزه‌های عمیق ضداجتماعی- وی را بر سر دوراهی تمدّن و بربرّیت قرار می‌دهد و به اعتقاد ملا صدرا قوانین الهی را ایجاب می‌کند.این تنش در عین حال نیروی موّلد جنبش و خلاقیت در بستر حرکت‌ جامعه نیز هست.[26]در بطن این اصطکاک بین دو خصلت بشری است که فرد و جامعه‌ در مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند و یا بطور معمول و متداول حاکمیت جامعه را بر فرد و یا هر از چندگاهی طغیان فرد را علیه جامعه(بصورت جنبشهای گروهی که مدافع حقوق‌ فردی در مقابل قوانین اجتماعی است)[27]موجب می‌شوند.آنچه بزعم ملا صدرا انسجام و تمامیّت اجتماع را از چنین من آیینی و فرگرایی افراطی می‌رهاند وجود قوانین الهی و وابستگی همه‌جانبهء جامعه به اصالت و عملکرد آنهاست.

ملا صدرا از حقانیت وجود قوانین شرعی برای خیر و رستگاری بشر استدلال‌ به ضرورت وجود شارعی می‌کند که چنین فرامین الهی را بارگاه ربوبیّت به حضیض‌ زمین و تنگنای هستی انسان با ارمغان بیآورد.چنین منعمان خیرآوری از نظر ملا صدرا در واقع بشارت دهندگان رحمت الهی‌اند و قافله‌سالاران سر منزل خیر و سلامت بشری.در ضرورت وجود چنین قانون‌آورانی ملا صدرا استدلال می‌کند که برقراری شرع الهی‌ «ناچار شارعی می‌خواهد که معیّن نماید از برای مردم منهجی را که به سلوک آن منهج‌ معیشت ایشان در دنیا منتظم گردد،و سنّت قرار دهد از برای ایشان طریقی را که وصول‌ به جوار خدا بواسطهء آن حاصل شود…»[28]تعیین این منهج که خلاصهء مأموریت‌ فرستادگان الهی است نه تنها وجود عینی آنها را بر روی زمین ضروری می‌کند،بلکه‌ برای جامعه بطور کلّی تعیین تکلیف می‌کند در راه سپردن بر این طریق که ضرورهء تنها راه رستگاری است.غایت این رستگاری بزعم ملا صدرا رسیدن به شرف حضور در جوار ذات‌ اقدس باری‌تعالی است؛و پیامبران سنّت‌گذاران چگونگی دستیابی به این مهمّند.بدین‌ ترتیب به عقیدهء ملا صدرا وظایف و عملکرد اجتماعی پیامبران عبارت است از:آوردن شرع‌ الهی و برقراری نظام اجتماعی براساس ضوابط و قوانین ازلی آن؛از طریق این شرع‌ تعیین کردن خطمشیی که متضمن خیر و رفاه بشر در دنیا و رستگاری وی در آخرت‌ است؛رهنمون ساختن بشر بسوی حضور سرمدی ایزدی براساس این اعتقاد که همجواری‌ با ذات الهی بالاترین هدف بشر زمینی است؛و بالاخره بر حذر داشتن آنها از روزی که‌ مستوجب غضب الهی شوند.[29]ماحصل عملی چنین جامعه‌ای که براساس ایده‌آلی‌ ایزدی و ازلی مبتنی است تبعیّت از اخلاقیّات مقدّس و والایی است که به دلیل ماهیّت‌ الهیشان بشر را آمادهء پذیرفتن ارجمندترین خصلتهای فردی و اجتماعی می‌کند.در عین‌ حال منشأ سرمدی این اخلاقیات ثبات و اعتبار جاودانه‌ای بدانها می‌دهد.[30]

ملا صدرا همچنین معتقدست که چنین شارعی باید ضرورهء انسان باشد و چنین‌ استدلال می‌کند که«تعلیم ملک انسان را و تصرّفش در ایشان بر این وجه ممتنع است و درجهء باقی حیوانات از این مرتبه انزل است».[31]در درجهء اوّل وجود زمینی پیامبر اسلام، برعکس وجود آسمانی عیسی مسیح،[32]و نیز تأکید قرآن بر این مهم[33]وجود چنین اصلی‌ را در جامعه‌شناسی ملا صدرا[34]ایجاب می‌کند.ولی نکتهء قابل توّجه این است که برای‌ این اصل ملا صدرا توضیحی منطبق بر منطق ارائه می‌دهد.ملائک به دلیل وجود متافیزیکیشان قابلّیت برقراری ارتباط تعلیم و تربیتی و ارشاد را با بشر زمینی ندارند.از طرف دیگر حیوانات مادون انسان را نیز که توانایی راهنمایی اشرف مخلوقات ممکنشان‌ نیست.بنابراین تنها راه‌حل ممکن وجود پیامبری است که از میان زمینیان انتخاب شده‌ است و بواسطهء این انتخاب از سطح عمومی مردم برخاسته و شایستهء سمت رهبری گشته‌ است.این اصل ارتباط ریشه‌دار جوامع بشری را با قوانین الهی و اصول متافیزیکی‌ هرچه بیشتر تقویت می‌کند.اصل برای ملا صدرا نشان دادن این حقیقت ازلی است که‌ تشکّل جوامع بشری امری الهی و خارج از حیطهء عملکرد بشرست.[35]انسانها در زندگی‌ اجتماعیشان صرفا به طرحی ازلی در اندیشهء خداوند جامهء عمل می‌پوشانند.بدین‌ترتیب‌ جامعه بطور کلّی و نهادها و هنجارهای آن بطور اخص ماهیّتی سنّتی و سرمدی پیدا می‌کند.[36]پیامبران زمینی که برگزیدگان الهی‌اند سنّت‌گذاران و واضعان این هنجارها و نهادهای اجتماعی‌اند که به دلیل ریشهء آسماهیشان ضامن سلامت و رستگاری بشرند؛و نیز تین منبعثان رحمت و مشیّت الهی قافله‌سالاران حرکت تصاعدی انسانند روبه حضور ابدی در محضر ذات الهی.

در اهمّیت نقش انسانی پیامبر یادآوری این نکته به‌هرحال ضروری است که‌ علی‌رغم ماهیّت زمینی فرستادگان آسمانی در جریان برقراری قوانین الهی و استوار ساختن راه حق ایشان به مرحله‌ای ورای از آدم خاکی دست می‌یابند که در اسلام و در مورد پیامبر این دین موجب پیدایش و رشد مفهوم«انسان کامل»شده است.انسان کامل‌ که رساله‌های متعدّدی پیرامون چگونگی اخلاقیات و تطبیق خصوصیاتش به شخصیت‌ پیامبر اسلام در دست هست.[37]در عین خفظ خصوصیات زمینیش در حد واسط بین انسان‌ عادی که همواره چند مرحله پایین‌تر از این پیش نمونهء ایده‌آلی است و ذات اعظم الهی‌ قرار می‌گیرد.[38]

ملا صدرا معتقدست پیامبران آسمانی که ضروره قانون‌آوران عصر خویشند باید به آیاتی از جانب خداوند مشخّص و موّید شده باشند.دلیل ضرورت وجود چنین آیاتی آن‌ است«که دلالت کند که شریعت او از جانب خداوند عالم قادر غافر منتقم است،تا آن‌ که نوع در نزد او خاضع گردند.)[39]بدین ترتیب منشأ و مأخذ نهایی قدرت و مرجعیّت‌ سیاسی و اجتماعی ماوراء حیطهء انسانی،بر فراز مقام رسالت و نزد خداوند قرار می‌گیرد.[40]بدیهی است صاحبان قدرت و مرجعیّتی که با تشبّت به مقام الهی موقعیّت‌ خود را تثبیت و توجیه می‌کنند همواره حوزهء اعتبار و نفوذ اخلاقی آنان ماورای محیط فیزیکی-اجتماعیشان قرار می‌گیرد.در نتیجه بین رهبر و کادر رهبری او از یک‌ طرف و پیرامون آنها از طرف دیگر[41]نظامی همواره عمودی برقرار می‌گردد.این نظام‌ عمودی نه فقط جهت حرکت و نوسان قدرت و مرجعیّت رهبری را از بالا به پایین تعین و تثبیت می‌کند،بلکه بازتابی اجتماعی-فرهنگی نیز داشته و اصول اخلاقی و هنجارهای رفتاری افراد آن جامعه را تنظیم و تأکید می‌کند.بقسمی که فقط در محدودهء چنین مثلثی است که استنباط همه شمولی از خوبی و بدی،زیبایی و زشتی،راست و دروغ و مآلا روشنایی و تاریکی می‌توان بدست آورد.

از طرف دیگر آوردن آیاتی از جانب خداوند نوعی ارتباط عینی بین مرجع نهایی‌ قدرت و پیامبر بسمت شارع قوانین الهی برقرار می‌کند.برقراری این ارتباط از طرفی سلطهء اخلاقی فرستادهء الهی را اعتبار می‌دهد،و از جانب دیگر مؤید جاودانگی این قوانین‌ است[42]هردوی این نتایج در برقراری نظامی استوار در جامعه حائز کمال اهمیت است. آنچه مدّ نظر ملا صدراست اعتقاد و اقرار عموم مردم به نبوّت فرستادهء الهی است.چون‌ صرف این اعتقاد مردم را بعنوان پیروان یک رهبر الهی،همراه با خود آن رهبر و نیز مرجع عالیهء ربوبیّت حاکم بر او و دیگران را،همه و همه،در یک حوزهء تمثیلی مقدّس و جهانی ازلی قرار می‌دهد که مقدّرات و قوانینش افضل و اقدم بر هر نوع کشش و یا استنباط بشری است که ریشهء غیرالهی داشته باشد.بدین ترتیب نوع فلسفهء تاریخی که‌ می‌توان حاکم بر مدرکات چنین مردمی‌باشد جهان را در حرکتی تکاملی و امور را بصورتی نسبی هرگز نمی‌تواند دید،برعکس جهان هستی بطور کلی و نظام اجتماعی بطور اخص بازتاب حقیقتی ازلی،سرمدی،و یکپارچه است و همانطوری که اشاره شد این‌ معنی از آیهء«الست بربکم»[43]بخوبی مستفاد می‌شود.

خلاصه آن‌که بنابر دیدگاه فکری حاکم بر دستگاه فلسفی-سیاسی ملا صدرا ذات‌ لایموت الهی از طریق گسیل برگزیدگان درگاهش حیطهء حیات زمینی را در همهء ابعاد سیاسی،اجتماعی،و فرهنگیش گسترشی نامحدود می‌دهد و عوالم کبیر و صغیر را درهم‌ می‌آمیزد.[44]در چنین جهانی بالمآل سرمدی حوادث و رخداددهای زمینی بازتاب مقدّرات‌ الهی و نیز مشیّات الهی مقدمهء رویدادهای زمینی است.زمین و آسمان که به تعبیری در زمان حیات این برگیزدگان الهی به هم وصل شده‌اند پس از ایشان همچنان از طریق‌ شرع مقدّس که میراث لایزال و مائده‌ای آسمانی است این ارتباط و انسجام را ادامه‌ می‌دهند.فرد و جامعه و جهان هستی همه به یک بار در حیطه و هاله‌ای مقدّس و سرمدی‌ بازتاب مشیّت و ارادهء الهی می‌شوند.

براساس چنین برداشتی هر نظام اجتماعی در هر مرحله‌ای از زمان و هر محیطی از مکان بازتابی از یک نظم جهانی و استوارست.بنابراین آنچه مانع از پیدایش و رشد جامعه‌ای پریشان و گسسته است اصول متافیزیکی و لایتغیّری است که هم اساس‌ اخلاقیات فرهنگ حاکم بر آن جامعه را تشکیل می‌دهد و هم موازین گسترش و تعمیم‌ آن فرهنگ را از حوزه‌ای محدود و زمینی به قلمروی لایتناهی و لاجرم مقدّس تعیین‌ می‌کند.اصل تغییرناپذیر چنین جوامعی ماهیّت ابر تاریخی آنهاست.قوالب و اندازه‌های‌ زمان و مکان چنین جوامعی ماوراء زمان و مکان مقدّمه و پیش درآمد تجسّم تاریخی و فرهنگی‌ چنین جوامعی است.با این حال و علی‌رغم این تفاوت فاحش بین ماهیّت عینی جوامع‌ بشری و مثال آسمانی آنها پیوندهایی همه‌جانبه و معقول مشخّصه‌های زمانی و مکانی- یا تاریخی و فرهنگی-این جوامع را با موازین و اصول لایتغیّری که مرجع و منشأ الهی‌ این جوامع است مرتبط می‌سازد.بنابراین هر جامعه‌ای که در چهارده قرن گذشته بر موازین اسلامی منضبط بوده است بازتاب دین محمّدی بعنوان مذهبی ملهم از وجود الهی و مآلا بازنمود مشیّت الهی در تشکیل و تثبیت امتّی ایزدی بر روی زمین است.[45]حد واسط و نقطهء عطف این جوامع در این محدوده‌های زمانی و مکانی از یک طرف و آن‌ مشیّت و قدرت الهی از طرف دیگر در وهلهء اوّل رسالت محمّدی و پس از او نهادها و میراثهایی است که آن رسالت را تداوم و انسجام می‌بخشد.[46]

گسستگی و پریشانی شخصیت فردی(تا جایی که فرد محصول عملکرد نهادهای‌ اجتماعی است)و نابسامانی تشکیلات و سازمانهای اجتماعی هردو بازتابی ثانوی از گژدیسگیهای فرهنگی است[47]که بخصوص در جریان بحرانها و انقلابات اصولی‌ بمنصّه ظهور می‌رسد.آنچه مآلا مانع تز این گژدیسگی و عواقب دامنه‌دار ناشی‌ از آن است تجانس و همگی ریشه‌دارترین پایه‌های متافیزکی آن فرهنگ است.برای‌ ملا صدرا و براساس دیدگاه حاکم بر افکار اجتماعی او چنین سنخیّت فردی-اجتماعی‌ -فرهنگی موقعی میسّرست که تداوم و انسجامی اصولی و یکپارچه تاروپود این سه‌ پدیده را درهم ببافد.ملا صدرا معتقد به وحدتی ازلی بین هر سه است.

وقتی تشکیل جوامع بشری براساس مشیّت الهی و مطابق مقدّرات قادر یکتاست‌ ضرورهء لازم است که عملکرد این امّت خدایی و نهادهایی که حرکتهای فرد را در جامعه‌ تنظیم و تعیی می‌کند نیز مطابق خواست و ارادهء ذات مقدّس او باشد.یعنی غیرمعقول‌ بنظر می‌رسد خداوند تعیین تکلیف کرده باشد در تشکیل جامعه‌ای بشری ولی چگونگی و خطمشی سازمانی این جامعه را مبهم بگذرد.لاجرم ملا صدرا معتقدست که«چنان‌که در عنایت باری ارسال باران مثلا برای انتظام نظام عالم ضروریت و باران می‌فرستد، همچنین در نظام‌[عالم‌]کسی که صلاح دنیا و آخرت را به ایشان بشناساند ضرورست»[48]این کسان که البته از نظر ملا صدرا همان پیامبران و فرستادگان الهی‌اند حد واسط بین مشیّت الهی و عملکرد جوامع انسانی‌اند.از طریق آنها ارادهء خداوندی‌ (که البته در جهان‌بینی و خداشناسی اسلام از رحمت و شفقت او جدا نیست)حاکم بر جوامع بشری می‌شود و نیز این جوامع حرکتی تصاعدی و رو به حضور سرمدی در جنب‌ ذات اقدس الهی دارند.[49]این پیامبران همچنین در نقش شافعان روز جزا حد واسط دنیا و آخرت نیز هستند.[50]طبیعی است که چنین جوامعی که بر اصولی مقدّس و متافیزیک‌ استوارند همواره معادشناسی مبسوطی دربارهء روز رستاخیز و برقراری عدل الهی در بردارند.

وجود زمینی و عینی فرستادگان الهی به نحو دیگری نیز برای ملا صدرا مؤید ارتباط پیوسته و درهم بافتهء مقدّرات این جهان و امور جهان دیگرست.براساس جهان‌بینی متافیزیکی حاکم بر دستگاه فلسفی-اجتماعی ملا صدرا برای نوع بشر دو گونه خیر و مصلحت وجود دارد:دنیوی و اخروی.چون ضامن بقاء و ارتباط این دو دنیا ذات عطوفت‌ الهی است،بنابراین از درگاه رحمت چنین پروردگاری شایسته است که موجبات خیر و صلاح بشر را در هردو سرای تامین کند.پس ملا صدرا خاطرنشان می‌کند که«نظر کن‌ به لطف و رحمت باری که چگونه جمع نموده است در ایجاد آن شخص میان نفع عاجل‌ در دنیا و خیر آجل در آخرت.»[51]بدین ترتیب بار دیگر وجود پیامبر حقیقتی است عینی و ملموس که حد واسط دو دنیای پیش روی آدمی است.براساس چنین جهان‌بینی‌ متعالیّه‌ای بشر از محدودهء تنگ دنیای مادی و ملموس رهانیده شده و در پس و پیش خود جهانی ازلی و ابدی می‌بیند.تصوّر حقانیّت این جهان سرمدی و نامحدود آن چنان تداوم‌ و تجانسی را به رابطهء فرد و جامعه وفرهنگ می‌دهد که لازمهء اعتبار اصول حاکم بر مقدّرات اجتماعی و وجدانیات فردی است.

مهمترین نقش پیامبران بزعم ملا صدرا آوردن قوانین الهی است که البته در عین‌ تعریف و تثبیت کردن مشخّصه‌های فرهنگی جوامع این قوانین پایه و اساس رفتار فردی و اجتماعی نیز هستند.لازم به توّجه است که این قوانین الهی را ملا صدرا در زمرهء عبادات‌ می‌آورد:«و باید که آن پیغمبر عبادات را برای مردم قرار دهد.»[52]این عبادات بطور کلّی شامل طبقه‌بندی موضوعی قابل توجهی است:

و عبادات یا وجودی است و نفعش به همان عبادت‌کنندگان‌ اختصاص دارد،مانند اذکار و صلوات که ایشان را حرکت می‌دهد به شوق بسوی خدا،و یا نفعش به دیگران نیز سرایت می‌کند،مانند قربانیها و زکورات و صدقات؛و یا عدمی است و نفعش مخصوص‌ به همانهاست،مانند صوم،و یا تعدّی به دیگران نیز می‌کند مانند کف‌ اذیّت از افراد نوع و جنس و صمت.[53] در این عبارت کوتاه ملا صدرا جامع‌تر طبقه‌بندی خود را از قوانین الهی تا جایی که‌ مربوط به ریشه‌های متافیزیکی ساختمان و تشکیلات اجتماعی و نیز احوالات و وجدانیات فردی مربوط می‌شود بدست می‌دهد.عباداتی را که ملا صدرا«وجودی» می‌خواند در واقع معرّف و مؤیّد رابطهء فرد با ذات اقدس الهی است که به نوبهء خود تأثیر مستقیم بر اخلاقیات و وجدانیات فردی دارد.«اذکار و صلوات»در واقع معرّف آن دسته‌ از قوانین الهی و یا بقول ملا صدرا عبادات است که یادآور منشأ ایزدی ذات بشرست.با بجای آوردن چنین عباداتی بشر در واقع«بلی شاهدنا»یی را که در روز ازل اقرار کرده است تجدیدخاطر و تأیید مجدد و مکرّر می‌کند.اما آن دسته از عبادات که به دیگران‌ سرایت می‌کند«مانند قربانیها و زکوات و صدقات»جنبه‌ای کاملا اجتماعی دارد.در این مورد می‌بایستی بصراحت توّجه داشت که منظور از اجتماعی بودن این عبادات‌ برخلاف نظر بسیاری از پوزشگران معاصر آن نیست که مثلا قربانیها و زکورات فایده‌های‌ عملی برای تهیدستان جامعه دارد و بنابراین حائز اهمیّت اجتماعی استوبعکس معنی‌ وجودی چنین اعمالی اجتماعی ایجاد عطوفت گروهی و حسّ همبستگی و تعلّق به یک‌ سنّت واحد الهی است.[54]کسانی که در یک عمل اجتماعی مذهبی مثل قربانی کردن‌ و یا صدقه دادن شرکت می‌کنند،در لحظهء شرکتشان در این امر الهی احساس تعلّق و پیوستگی به آن اصل لایزالی را می‌کنند که صرف عمل قربانی فقط نمادی و تمثیلی‌ است از حقّانیت والای آن.این واقعیّت که در جریان این قربانی و صدقه تنگدستانی نیز به نان می‌رسند و تعدیلی در ثروت و مکنت توانگران پیدا می‌آید امری کاملا جنبی و سوای اهمیّت ذاتی و تمثیلی این‌گونه عبادات است.در واقع دعای خیری که از جانب‌ فروماندگان به چنین منعمانی می‌رسد نشانهء واضحی است از شرکت هردوی آنها در امری الهی.دریافت و بزرگداشت حقیقت عینی چنین مشارکتی است که ضامن واقعی‌ انسجام اجتماعی است.[55]

ملا صدرا معتقدست تحوّلات فردی و اجتماعی همگی منوط و مربوط به ودیعه‌ای‌ است که در نهاد آنان از روز ازل مستتر بوده است.این خصیصه عبارت است از قابلیّت‌ اختیار خیروشر که ذات ربوبیّت در روز ازل در بشر به ودیعه نهاده است.این ودیعه خود حلقهء اتصال بین حرکات و تطوّرات فردی و اجتماعی و مقدّرات الهی است.ماهیّت این‌ خصیصهء بشری انسان را هم از بهایم برتر می‌سازد و هم از ملائکه متمایز: بدان که آدمی اگرچه بجهت کثافت بدن از جنس بهایم و انعام است، اما از ایشان ممتازست بدان که روح نفسانیش مستعد فیضان روح قدسی‌ است.و اگرچه بجهت لطایف نفس با ملائکهء آسمانها مساهم است، اما از ایشان بدین صفت ممتازست که به هر طور می‌تواند برآمد،و به هر صورت می‌شاید که گراید،و سیر در مقامات کونی و تطور در اطوار ملکی‌ و ملکوتی و معارج نفسانی و روحانی می‌کند،و تخلّق به اخلاق الهی و تعلّم اسماء ربانی او را ممکن است که«و علّم آدم الاسماء کلّها.»[56] بدین ترتیب ریشه و اساس جمله اخلاقیات فردی و اصول اجتماعی حاکم بر آنها«تخلّق‌ به اخلاق الهی و تعلّم اسماء ربانی است»و چون اخلاق الهی و اسماء ربانی اصولی تغییرپذیر و سرمدی و بری از هرگونه تحولات تاریخی و تدریجی‌اند.بالمأل شخصّیت‌ افرادی که براساس آنها شکل می‌گیرد نیز سازمان آرمانی جامعه‌ای که بر پایهء آن‌ خصایص الهی منضبط است جمله از ساخت و خمیرمایه‌ای همگون و ازلی سرچشمه‌ می‌گیرد که متضمن اعتبار و استمرار شخصیت فردی و ساخت سازمانی اجتماعی است. در سه حدّ مجزا ولی در عین‌حال مربوط به هم یعنی فرد،جامعه و فرهنگ هیچ ملّتی قادر به تشکیل سازمانی سیاسی-اجتماعی نیست مگر آن‌که اصولی استوار و جزمی حاکم‌ بر مقدّرات آن باشد.[57]جوامع سنّتی و معاصر علی‌رغم اختلافات فاحشی که در ماهیّت و روند سازمانی و تشکیلاتی خود دارند[58]در این اصل مشترکند که همواره اصولی کم یا بیش لایتغیّر-چه آگاهانه و چه ناخودآگاهانه و چه بصورت قوانین مدوّن بشری و یا عرف و سنن الهی-چند و چون آن جوامع را تحت کنترل قرار می‌دهد.[59]این اصول‌ نه‌تنها فرهنگهای مختلف بشری را از هم متمایز می‌سازد،بلکه افراد متعلّق به این‌ فرهنگها را برای یکدیگر و جهان هستی را بطور کلی برای آنان مفهوم و معتبر جلوه‌ می‌دهد.[60]از نظر ملا صدرا و در حوزهء عقیدتی فرهنگ اسلامی این اصول منشعب از شریعت و طریقت و حقیقت[61]ذات اقدس کبریایی و در حدّ اخلاقیات فردی و اجتماعی«تخلّق به اخلاق الهی»است.

در عین حال لازم به توّجه است که برخورداری از این ودیعهء اختیار ترّقی و تنزّل برای‌ آدمی مستلزم پرداخت قیمتی است،کلام الهی نیز بتصریح اشاره به همین معنی دارد که‌ انّا عرضنا الا مانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنا و اشفقن منها و حملها الانسان انّه کان ظلموما جهولا.»[62]انتخاب و تعهد انسان به کشیدن این‌بار عظیم اولا مؤیّد حرمت عظیم این ودیعهء الهی و ثانیا نشانه و دلیل برتری روحی انسان بر سایر مخلوقات زمینی و آسمانی است.برخورداری از این ودیعه به دوش کشیدن بار سنگینی‌ است که هم آدمی را فراسوی فرشتگان و مقرّبان درگاه الهی قرار می‌دهد(چرا که هر ملکی را بقول ملا صدرا«بغیر از یک مقام مقرر نیست که«و ما منا الا له مقام معلوم»)[63]و هم او را با مسؤولیت عظیم صعود به حضور سرمدی الهی و یا سقوط به حضیص ذلّت‌ حیوانی مواجه می‌کند.خلیفهء خدا در زمین بودن[64]یعنی واجد صفت خدایی قدرت‌ اختیار و تمیز گشتن است و این‌قدرت و نعمت شمشیری دو لبه و برّنده است.

چون ملا صدرا زندگی زمینی را بازتابی عینی از حقیقتی سرمدی می‌بیند وی همواره‌ در جستجوی مناسباتی است که امور دنیوی را به حقایق اخروی پیوند می‌دهد.هیچ‌ جنبه‌ای از زندگی عادی بشر که خود منضبط بر شریعت الهی است فاقد اهمیّت و ارزش و بازتاب آن جهانی نیست.[65]بنابراین از جمله وظایف پیامبر الهی ملا صدرا معتقدست‌ که وی‌ باید که سنّت قرار دهد از برای ایشان سفرهایی را که حرکت کنند در آن‌ سفرها از خانه‌های خود برای طلب رضای پروردگار خود و متذکر شوند روزی را،که از قبور بسوی پروردگار می‌جهند،پس زیارت کنند هیاکل و معابد الهیّه و مساکن انبیاء و امثال آنها را،یعنی مانند قرار دادن حج و زیارت مساکن انبیاء و امثال آنها.[66]بدین ترتیب سفر از خانهء خود به خانهء خدا نماد والایی است از حرکت نهایی آدمی از محدودهء تنگ هستی زمینی به حضور سرمدی الهی.دادن چنین گسترشی معنوی و عرفانی[67]به حرکات و سکنات عادی زندگی انسان زمینی را در بسیط گستردهء جهانی‌ قرار می‌دهد که لایزال و لایتناهی است.ولی در عین حال اهمیّت خاص و مقرّر چنین‌ حرکاتی عادی و روزمره که بخودی خود هم بازتاب اجتماعی دارد و هم تعلقات گروهر افراد را تشدید می‌کند،[68]انسان را در موضع مشخّص و معیّنی تبیین و تعریف می‌کند و در نتیجه آدمیان را برای یکدیگر و دنیا را برای آنان بطور کلّی قابل فهم و قابل اعتماد می‌سازد.هیچ نظام اجتماعی و تعلّقات گروهی بدون واسطهء چنین خمیرمایه‌های‌ اعتقادی قابل دوام نبوده و نخواهد بود.[69]

زیارت«معابد الهیّه و مساکن انبیاء و امثال آنها»نیز همین معنی را در زمینه و محدودهء دیگری مطرح می‌کند.هنگامی که چنین مساکن و معابدی در برگیرندهء بازتابهای نور رحمت الهی تصوّر شود بدیهی است که ارتباط مستقیم با آنها انسان را به جهان سرمدی الهی و مناسبات لایزال آن مرتبط می‌سازد.ریشهء این ارتباط برمی‌گردد به کلام اقدس الهی که

اللّه نور السموات و الارض…[70]براساس چنین پایگاه عقیدتی‌ منشأ و مأخذ همهء جهان هستی نور اعظم ایزدی است که منوّر عالم است.[71]این نور که‌ خود نماد رحمت و عدل و دیگر صفات خداوندی است از طریق فرستادگان و نمایندگان‌ ذات الهی به زمینیان رسیده و می‌رسد.[72]هنگامی که چنین بازتابان نور الهی رخت از عالم فانی می‌بندند و خود شرف حضور سرمدی می‌یابند مآلا حضور موقتی آنان بر زمین‌ گسترشی افقی در زمین و زمان می ژیابد تا دوام‌بخش و وسیلهء انتقال نور رحمت الهی در گسترهء عالم بشری باشد.ارتباط آدمیان زمینی با چنین مقرّبان مقدّسی در واقع حفظ و تداوم آن ارتباطی است هنگام حضور جسمی فرستادگان و منوّران نور الهی در زمین‌ برقرار می‌گردد.اصل برای ملا صدرا تشخیص و تکریم همه‌جانبه و آگاهانهء منشأ الهی جهان هستی است.با تشخیص حقانیّت این منشأ است که آدمیان نقش ازلی و ابدی‌ خود را در روز الست به قالب ریخته شده است باز می‌یابند.بیگانگی با این منشأ و یا ردّ اعتبار آن در ولقع برای ملا صدرا برای ملا صدرا مبیّن از خودبیگانگی محض است.

اهمیّت مشابهی نیز ملا صدرا برای عبادات روزانه قائل است.بدیهی است که چنین‌ عباداتی بشر را در ارتباط مستقیم و بی‌واسطه با حضور اقدس خداوندی قرار می‌دهد و از این گذر مسایل عادی زندگی روزمره را غرق اهمیّت و بازتابهای ازلی و ابدی می‌کند. بنابراین از جمله وظایف پیامبر الهی ملا صدرا معتقدست که وی‌ باید که برای ایشان قرار دهد عباداتی که مجتمع گردند بر آنها،مانند جمعه و جماعات،تا آن‌که کسب کنند،علاوه بر مثوبات،اتیلاف و مصافات و تودّد را.و باید که عبادات مقرّره بر سبیل تکرار باشد از برای‌ محکم نمودن،والا فراموش می‌کنند و مهمل می‌گذارند.[73]قابل توّجه است که ملا صدرا بر دو جنبهء اجتماعی بودن چنین عبادات و نیز ضرورت تکرار آنها تکیه می‌کند.در گردهمایی چنین اجتماعاتی از مردم چندین اهمیت خاص نهفته است: در وهلهء اوّل احساسات و تعلّقلت گروهی افراد را که لازمهء هرگونه تشکّل و انسجام‌ اجتماعی است تشدید و ترغیب می‌کند؛دوّم ای که چنین‌گردهمایی همه‌جانبه‌ای‌ بمنظور عبادت ذات الهی یادآور منشأ مقدس امّت خداوندی است که بنوبهء خود نماد والای دیگری است که از گسترش زمین و آسمن و تداوم و تداخل امور آنها با یکدیگر؛سوّم‌ این‌که ماهیّت مقدّس چنین اجتماعاتی بر مصوّبات آن همر تأیید الهی می‌زند.در اینجا قابل توّجه است که تشکّل چنین اجتماعاتی بطور کلّی،منظور و هدف آنان جهت عبادت‌ بطور اخص،و نیز ماهیّت و محدودهء مصوّبات آنان همگی در محدودهء مشخصّ کلام‌ الهی مفهوم کعاصر آن نباید اشتباه گرفت.اصل و مأخذ حقانیت و اعتبار سلطهء سیاسی و اجتماعی و اخلاقی در دموکراسی‌های معاصر مردم و مصوّباتی است که چه بصورت‌ قوانین اساسی و چه بصورت انتخاب نمایندگان پارلمانی بازتاب رأی و سلیقه آنان‌ است.[74]در نتیجه قانون بفهموم کلّی و جزئی آن ریشه‌ای زمینی و مردمی دارد.در جوامع‌ سنّتی که تمور آنان براساس قوانین مقدّس الهی استوارست مأخذ.منشأ حقانیتهای تسلّط و تکفّل بازتاب مشیّت الهی است که بصور مختلف از جمله کتابهای آسمانی بظهور رسیده است.اگر منشأ حقانیت را در جوامع دموکراتیک معاصر از پایین به بالا یعنی از مردم به مراجع قدرت تعبیر کنیم،در جوامع سنّتی این منشأ از بالا به پایین است یعنی از ذات مشیّت و قدرت الهی به برگزیدگان و مقرّبان درگاهش و سپس به مردم.[75]

دوّمین نکته‌ای را که ملا صدرا تأکید می‌کند اهمیّت تعدد گردهمایی این اجتماعات‌ است.ضرورت این تکرار در واقع مؤید احتیاج مبرم بشر به برقراری مکرّر ارتباط معنوی با اصل و مرجع سرمدی خودست.براساس این دیدگاه خاصیّتی طبیعی در نهاد بشری وی‌ را بسوی شر و رهایی از محدوده و تنگنای فرهنگی خویش می‌کشاند.[76]بشر مقیّد به قیود اجتماعی و متعهّد به عهود مقدّس الهی می‌شود.این تکرار در عین حال نظم و آهنگ‌ موزونی به حرکت بشر در زمین و زمان می‌دهد که بنوبهء خود متضمن سلامت و سازگاری‌ شخصیت وی،تداوم و اعتبار نهادهای اجتماعی و نیز حقانیّت و صلاحیّت فرهنگ‌ مشترک آنان است.در نتیجه فرد و جامعه و فرهنگ در سه سطح عمودی ولی مرتبط به هم‌ بازتاب و مؤید حقانیّت نظام معتبری می‌گردند که در اصل سرمدی و در فرع همه شمول‌ است.

این‌که در محدودهء عملکرد چنین مصوّبات الهی جوامع بشری بناچار محتاج به رهبران‌ سیاسی و اجتماعی و مذهبی‌اند تا آنها را در مراحل مدوّن زمان و مکان معیّن به راه خیر و سلامت دلالت کند خود مقولهء دیگری است که فرصت و تأمل مطالعه و بررسی مجزّای‌ دیگری را ایجاب می‌کند.[77]

[1]. منظور از دیدگاه تاریخی و عقلایی اولا تاریخ‌گرایی( historicism )و ثانیا خردگرایی( rationalism )غربی‌ است که بطور تقریب از رنسانس ببعد قسمت عمدهء تفکّرات تاریخی را در مغرب شکل داده است.این دو روند فکری در جامعه‌شناسی مثبت‌گرایی( positivist )اگوست کنت تلفیق می‌شود.ر.ک. ( August comte,The positive philosophy.Translasted by Harried Martineau.3 vols.(New york:1855 و نیز( Auguste comte,positive polity.translated by fridric Harriosn,et.al.(London:1875-1877 این خردگرایی نقطهء مقابل«حکمت»در مفهوم سنن شرقی آن است.«جاویدان خرد»نزد ایرانیان باستان، «حکمت خالده»نزد مسلمانان و نیز sophia perenis نزد حکیمان مغرب و Sanatana dharma نزد حکیمان هند و همه حکایت از بازتاب حکمت الهی یا عقل اوّل می‌کنند.برای ارزیابی چنین تعابیری از حکمت و مقایسهء آنها با مفهوم«عقل»در«خردگرایی»معاصر ر.ک.

( s.H.knowledge and the sacred.the Gifford lectures,1981.(New york:crossroad,1891.

[2]. منظور از«فرهنگ»( culture )در این رساله آن دسته از اصول و قواعد لایتغیری است که بدون داشتن پایگاهی

[3]. ضرورهء منطقی تشکیل نهادهای اجتماعی و شالودهء شخصیّت فردی می‌گردند.برای اطلاع بیشتر از این نظریهء فرهنگ ر.ک.

( philip reifftriumph of the therapeudic:uses of faith after freud.(london:chatto windus 1966.

[4]. ماکس و یبر چنین برخوردی را«جامعه‌شناسی تحلیلی» verstehende soziologie نام نهاده است.بر اساس این نظریه روش شناختی چگونگی عملکرد یک عمل اجتماعی و یا اعتقادی که بازتابهای اجتماعی دارد باید از نقطه‌نظر عاملین و معتقدان بررسی و ارزیابی شود.ر.ک. . Max weberwirtschaft und gesellschaftpp.l-30 در سنّت شرقی همین هدف با نقل مستقیم نقطه‌نظرهای مخالف تامین می‌شده است.مثلا امام محمّد غزالی در تهافت‌ الفلاسفه اول شرح مبسوطی از مواضع فیلسوفان اسلامی بدست می‌دهد قبل از آن‌که به نقد آنها بپردازد.از این مهمتر روش خود ملا صدراست که کتاب عظیمش الاسفار الاربعه(تهران:شرکت دار المعارف اسلامی،1383 هـ.) فرهنگی است از کلیهء نحله‌ها و مکاتب فکری،اشراقی و عرفانی قبل از او.

[5]. برای مطالعه و ارزیابی عمیق مفاهیم مقدّس( secred )و نامقدّس( profanc )ر.ک.

. Mircea eliade.the sacred and the profanethe:the nature of religion:the significance of religious myth ( symbolism,and ritual within life and culture.(new york:harcourt brance jovanowich,1957

[6]. s.h.nasr sadral-din shirazi and his transcendantal theosophy.(tehranimperial iranian acadamy of ( philosophy,1978

( fazlur rhman,the philosphy of mulla sadra(aldancy:state university of new york,1975.

و نیز ر.ک.به سیّد جلال الدّین آشتیانی،شرح‌حال و آراء فلسفی ملا صدرا(مشهد،1340).و دکتر عبد المحسن‌ مشکوة الدینی،نظری به فلسفهء صدرالدین شیرازی«ملا صدرا»(تهران:انتشارات آگاه،1361).

[7]. ملا صدرای شیرازی،مبدأ و معاد،ترجمهء احمد بن محمد الحسینی اردکانی بکوشش عبد الله نورانی(تهران: مرکز نشر دانشگاهی 1360)،ص 557.اصل عربی این کتاب بشرح زیر بچاپ رسیده است:صدرالدین محمد بن‌ ابراهیم الشیرازی،المبدأ و المعاد با مقدمه و تصحیح سید جلال الدین آشتیانی و پیشگفتار سید حسین نصر،(تهران‌ انجمن شاهنشاهی فلسفهء ایران،1354).در این رساله از ترجمهء فارسی اردکانی استفاده می‌شود.

[8]. اصولا به دلیل ماهیت اجتماعی دین اسلام هیچ امری در این دین خصوصی نیست.رشد و انسجام اسلام بعنوان‌ یک دین و نیز کلیه احکام شرعی و اصول عقیدتی آن دارای بازتابهای اجتماعی است.برای بحث مبسوطی پیرامون‌ این جنبهء اسلام ر.ک.

( W.M.Watt.islam and the integration of society.(great britain:northwesern university press,1961

[9]. منظور از«متافیزیک»( Metaphysic )در این رساله آن دسته از حقایق و اعتقادات اصولی یک فرهنگ است‌ که حاکم بر مقدرات عینی و ملموس آن فرهنگ بوده و در عین حال جهان‌بینی اساسی آن را تعین می‌کند.این مفهوم‌ در چارچوب سنن مذهبی شرق و غرب از معنی اصلی آن یعنی meta ta physica (نوشته‌های ارسطو که بدون عنوان‌ بعد از رساله‌های او پیرامون طبیعت قرار داشتند)کاملا فاصله گرفته است.در قلب متافیزیک درگیری مستقیم است با مسألهء«وجود»( existence )و ماهیّت( quidity )برای اطلاع بیشتر ر.ک.( R.G.Collingwood,An Essay on Metaphysics.(oxford,1940 و نیز

M.Heidegger.the Metaphysical foundations of logic.translated by Michael Heim(Bloomington:lndiana ( university prese,1984

[10]. پیشنهاد چنین ارتباطی بین وجدانیات فردی و بازتابهای اجتماعی آن مبتنی است بر مفهوم«آگاهی‌ عمومی»یا«آگاهی اجتماعی»( Colleetve consciousness )که توسط امیل دورکهایم جامعه‌شناس فرانسوی ارائه‌ شده است.منظور از«آگاهی اجتماعی»از آن دسته اعتقادات و احساسات مشترک است که عموم مردم‌ عادی یک جامعه را شامل می‌شود.ر.ک.

[11]. . E.Durkheim.the structe of social Actuon.(New york:the free press,1937.)pp.3-41

[12]. «دین خدا»در اسلام همان«حقیقت»است که«شریعت»و«طریقت»دو راه مختلف جهت دستیابی‌ به آن است.برای بررسی ارتباط بین این دو«راه»و آن«مقصد»ر.ک.

. S.H.Nasr.ideals and Realities of-islam(Boston:Beacon press,1966),chapters IV,and V و نیز

. F.schon,sufism:veil and Quintessence.(Bloomington:World wisdom books,1976),pp.126-156

[13]. برای تعبیری مبسوط از این حدیث قدسی ر.ک.به فصوص الحکم ابن عربی(قاهره،1946)،بکوشش‌ ابو العلا عفیفی.و نیز

( s.h.nasr,three muslim sages.(delmarcaravan books,1964. و یا ترجمهء فارسی این توسط آقای احمد آرام.سه حکیم مسلمان(تهران:کتابهای جیبی،1345).

[14]. این استواری مآلا به رابطه‌ای دیالتیک بین انسجام و تداوم نهادهای اجتماعی و اصول متافیزیک فرهنگ‌ حاکم بر آن می‌شود،اعتبار و حقانیت هریک از این دو قطب و حقانیت دیگری را مسجّل می‌کند.

[15]. «رستگاری»فردی و گروهی از جمله اختیارات نهادهای پا گرفته مذهبی است.چنین رستگاری‌ ( Salvation )در اسلام ضرورهء امری اجتماعی است.برای اطلاع بیشتر از بازتابهای اجتماعی این جنبهء مذاهب ر.ک.

. Max weber,the socioligy of religion.(boston:beacon press,1922).pp.138-206 و نیز

. Max weber,Gesammeite Aufsatze Zur Relifionssoziogie.(tubingen:j.c.b.mohr(paul siebeck),1978),pp.536-573

[16]. ملا صدرا،مبدأ و معاد،ص 557.

[17]. برای ارزیابی مبسوطی از این ارتباط عمیق ر.ک.

. w.m.watt,islamic political thought,Edinbrgh:the university press,1968)ṣpp.54-98

[18]. از جمله احادیث نبوی است که«لا رهبانیّة و لا تبتّک فی الاسلام»(نهایة ابن اثیر ج 1 ص 59)که تعبیر آن مولوی فرموده است:

مرغ گفتش خواجه در خلوت مایست‌ دین احمد را ترّهب نیک نیست‌ از ترّهب نهی فرمود آن رسول‌ بدعتی چون برگرفتی ای فضول

[19]. برای مطالعهء بیشتر پیرامون بازتابهای اجتماعی و اخلاقی اعتقادات مذهبی ر.ک. Max weber,The sociology of Religion.pp.207-222

[20]. ملا صدرا،مبدأ و معاد،ص 557.

[21]. برای بحث مبسوطی پیرامون نظریهء ابن‌سینا دربارهء ضرورت وجودی«واجب الوجود»ر.ک.

. S.H.Nasr,three muslim sages.pp.9-51 و نیز،شیخ الرئیس ابو علی سینا،الهیات دانشنامهء علایی(تهران:دهخدا،1353)،ص ص 75،76،83.

[22]. منظور از«جامعه‌شناسی ملا صدرا»این نیست که وی واضع مکتبی در جامعه‌شناسی بوده است.غرض‌ جامعهء ایده‌آلی است که می‌تواند منضبط بر نظریات وی باشد و یا دیدگاههایی جامعه‌شناسانه که بر دستگاه فلسفی‌ وی مترتب است.

[23]. ملا صدرا،مبدأ و معاد،ص 557.

[24]. «و اذ اخذ ربّک من بنی آدم من ظهورهم ذرّیتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربّکم قالوا بلی شاهدنا….» (سورهء اعراف،171).

[25]. این نقطه‌نظر همچنین یکی از پایه‌های اصلی افکار اجتماعی توماس هابز متفکر انگلیسی قرن هفدهم‌ است.ر.ک.

( Thomas Hobbes Levithan:or the matter.Form and power of a

[26]. قابل‌توجه است که اغلب متفکّران اسلامی فرد رل ذاتا موجودی اجتماعی دانسته‌اند.ابن خلدون تشکّل‌ انواع مختلفهء اجتماعات بشری را از قبیل بادیه‌نشینی،شهرنشینی و غیره همه را تجسّم عینی این خصلت بشری می‌داند. ر.ک.ابن خلدون،مقدمه،ترجمهء محمد پروین گنابادی(تهران:بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1336)ص 44 ببعد. گسترش و نفوذ چنین اعتقادی را باید منشعب از ماهیت اجتماعی اسلام دتنست که خود از محدودهء امّت‌ تشخیص نمی‌دهد.

[27]. برای مطالعه و بررسی مفصّلی پیرامون چگونگی این ارتباط دیالکتیک بین فرد و جامعه ر.ک.

( Neil.smelser,theory of collective behavior.(New york:free press,1962

[28]. ملا صدرا،مبدأ و معاد،ص 557.

[29]. این ترکیب خوف و رجاء مهمترین مشخّصهء موضع فرد در مقابل مشیّت الهی است.بدون این ترکیب که‌ چگونگی آن هر لحظه قابل تغییرست تداوم تصاعدی انسان و خدا استحکام و اعتبار خود را از دست می‌دهد.بقول‌ مولوی

بود او را بیم و امیّد خدا خوف فانی شد عیان شد رجا خوف طی شد جملگی امیّد شد نور گشت و تابع خورشید شد

طبیعی است این تبدیل یکجانبهء بیم به امید متضمن عکس این حرکت یعنی از امید به بیم نیز هست.در توازن بین این‌ دو احتمال است که بشر زمینی موقعیت بندگی خود را در مقابل ارادهء الهی می‌یابد،و نیز تقیّد آدمی به فرامین الهی خود یکسره در گرو این توازن است.

[30]. یکی از مشخصّه‌های مهم اصول اخلاقی که امروزه حاکم بر جوامع و وجدانیات فردی است ارزش نسبی‌ آنهاست.با آگاهی از اصول اخلاقی متفاوت در فرهنگهای مختلف بشر امروزی هیچ اصلی را دیگر ازلی و ابدی‌ نمی‌پندارد.افت اعتباری چنین اصولی به دلیل نزدیکی و تناقض فرهنگها مآلا منجر به نقصان تخلّق انسانها بدانها می‌شود.

[31]. ملا صدرا،مبدأ و معاد،ص 558.

[32].وجود آسمانی عیسی مسیح متجسّم در وجودی زمینی است.همان قدر که تکیهء اسلام بر اهمیّت و اولویت امت است مسیحیّت تکیه بر شخصیت آسمانی/زمینی عیسی مسیح دارد.شاید به همین دلیل است که نفوذ مسیحیّت‌ بیشتر برخلاف فردی است تا نهادهای اجتماعی،برای برخی مقایسه‌های مبتنی بر این دو دیدگاه متفاوت ر.ک.

Frithjof schuon,understanding islam.(boston:mandala books,1976),chaptcr I

[33]. «و ما محمد الاّ رسول قد خلت من قبله الرسل….»

(آل عمران،144).

[34]. وجود زمینی پیامبر اسلام البته تبانی با شخصیّت مقدّس و سرمدی او ندارد،کما این از احادیث نبوی‌ است که«کنت نبیّا و آدم بین الروح و الجسد»و یا«کنت اول النبیّن فی الخلق و آخرهم فی البعث»و یا«اوّل ما خلق‌ الله روحی».

[35]. قرآن به این اصل صراحت دارد،از جمله

«و کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون‌ الرسول علیکم شهیدا و ما جعلنا القبلة التی کنت علیها الا لنعلم من یتبع الرّسول ممن ینقلب علی عقبیه…»

(بقره، 143).

[36]. این ماهیّت سنّتی نهادها و هنجارهای اجتماعی بالطبع محلّ اعتبار آنان نیز هست.در این مفهوم سنّت‌ ( Rationality )در مقابل تعقّل و قوانین بشری( Rationality )استنباط می‌شود.ر.ک. . Max Weber,politik als beruf.Gesammelte politische schrifen.(Tubingen:j.c.b.mohr(paul siebeeck).1980)pp.505-506

[37]. از مشهورترین این رسایل کتاب الانسان کامل عزیز الدین نسفی است(تهران:کتابخانهء طهوری، 1362).

[38]. در تعریف انسان کامل عزیز الدین نسفی می‌نویسد:«بدان که انسان کامل آن است که در شریعت و طریقت و حقیقت تمام باشد،و اگر این عبارت را فهم نمی‌کنی بعبارتی دیگر بگویم بدان که انسان کامل آن است‌ که او را چهار چیز یکمال باشد:اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف.»(عزیز الدین نسفی،کتاب‌ الانسان کامل،ص 4).به محک این پیش نمونهء ایده‌آلی انسانهای عادی در فاصلهء کمتر یا بیشتری با انسان کامل قرار می‌گیرند.قابل توجه است که علی‌رغم ماهیّت تساوی‌طلبی اسلام معائیری از این دست خود متضمن نوعی ساختار تصاعدی در جامعه می‌تواند باشد.

[39]. ملا صدرا،مبدأ و معاد،ص 558.

[40]. اولوّیت مقام الهی بر مقام رسالت همچنین متضمن اعتبار و بقاء نهادهای اجتماعی است که پیامبران بنیاد می‌نهد.در غیاب برگزیدگان الهی تداوم ذات خداوندی است که حاکم بر وجدانیّات فردی و نیز نهادهای اجتماعی‌ منشعب از رسالت است.

[41]. برای اطلاع بیشتر از چگونگی روابط مقام رهبری و کادر رهبری و نیز پیروان آنها در انئاع مختلفه تسلّط ر.ک.

Max weber,wirtschaft und Gesellschaft,pp.122-176

[42]. در آن نوع تسلّط که ویبر کاریزماتیک نامیده است(از همان ریشهء«کرامت»که(به تصویر صفحه مراجعه شود)یونانی است) همواره مأخذ و مرجع اعتباری این تسلّط فردی وجودی متافیزیکی است.ر.ک. . Max weber,lbid,p.140

[43]. اعراف،171.

[44]. این درهم آمیختگی عوالم کبیر و صغیر بخصوص در آثار عرفانی مشهودست.از جمله رجوع کنید به رسالهء دهم کتاب الانسان کامل عزیز ادین نسفی«در بیان آن‌که عالم صغیر نسخه و نمودار از عالم کبیرست».ص ص‌ 153-141.

[45]. لازم به یادآوری است که در اینجا منظور از«جامعهء اسلامی»یک مشخّصهء سیاسی نیست؛بلکه غرض آن دسته از جوامعی است که نهادهای خرد و کلان آن و نیز ساخت اجتماعی و مبانی فرهنگی مبتنی بر کلام الهی در قرآن و سنّت محمدی است.قدر مسلّم آن است که بعضی از جوامع دارای ماهیّتی کاملا اسلامی‌ ولی ظاهری متجدّد و بعکس عده‌ای دیگر ظاهری بشدّت اسلامی و باطنی عمیقا جدید و غربی دارند.

[46]. محل اعتبار چنین نهادهایی مستقیم یا غیرمستقیم مرجع رسالت محمّدی است.فرقی اساسی بین اهل سنّت‌ و جماعت و شیعیان اسلام در این مورد وجود دارد.به دلیل وجود کار یزماتیکی امامان شیعه تعدّد نهاهای اجتماعی در این جوامع کمتر از جوامع سنّی است.

[47]. معمولا انقلابات و گژدیسگیهای فرهنگی بیشتر از آن‌که در نهادهای اجتماعی منعکس شوند در شخصیتهای‌ فردی نمایان می‌شوند.فرد در ارتباط حسّاس و مستقیم بیشتری با فرهنگ است تا نهادها و سازمانهای اجتماعی با فرهنگ.به دلیل ماهیت دیرپای نهادهای اجتماعی مدتها بعد از رشد و نموّ انقلابات فرهنگی و بازتابهای فردی آن‌ انقلابات سیاسی و اجتماعی بدنبال می‌آید.

[48]. ملا صدرا،مبدأ و معاد،ص 558.

[49]. معادشناسی ادیان مختلف( Soteriology )همواره نظامهای عقیدتی مبسوطی را در برمی‌گیرد که چگونگی‌ این حرکت تصاعدی را از طریق رستگاری( Salvation )باز می‌نماید.

[50]. قابل توجّه است که در امام‌شناسی تشیّع این خاصیت گاه به امامان نیز تعمیم داده می‌شود.این گسترش‌ حوزهء تقدّس جهان شیعه را بالطبع وسیعتر می‌کند.ر.ک.به مجموعهء مصاحبهء استاد علاّمه محمد حسین طباطبایی با پرفسور هانری کربن،ظهور شیعه،(تهران:شریعت،بی‌تاریخ).

[51]. ملا صدرا،مبدأ و معاد،ص 558.

[52]. همان مأخذ.

[53]. همان مأخذ.

[54]. این معنی گسترشی است بر مفهوم«آگاهی اجتماعی»( Coollective consciousness )دور کهایم.ر.ک.

. Emile durkheim,the division of labor,pp.lll ff

[55]. چنین استنباطی تمثیلی و فرهنگی منافاتی با اثرات جنبی اقتصادی این رسوم و فرایض مذهبی ندارد.مهم‌ آن است که هر تمثیلی فعّال و معتبر حقایق عینی و ملموس را از محدودهء زمین ببالا کشیده و به مقدّرات آسمانی وصل‌ می‌کند.مادام که این اعتبار تمثیلی حرکات و اطوار آدمی برقرارست پیش پا افتاده‌ترین آنها نیز حائز اهمیت مافوق‌ الطبیعی است.

[56]. ملا صدرا،رساله سه اصل،بانضمام منتخب مثنوی و رباعیات،باهتمام و با مقدمهء سید حسین نصر، (تهران:انتشارات مولوی 1340)ص 93.

[57]. فقط در جریان انقلابات عمیق فرهنگی است که این اصول تغییری می‌کند،و در اینجا منظور از انقلابات فرهنگی آن دسته تغییرات بنیادی و همه شمول است که مقدّس‌ترین اصول حاکم بر یک جامعه و نیز بر وجدانیّات فردی را از ریشه کنده و اصول جدیدی را جایگزین آنها می‌کند.تقبّل مسیحیّت از جانب امپراطوری رم‌ و نیز پیدایش اسلام در عربستان نمونه‌هایی از قبیل انقلابات فرهنگی است.شاید لازم به یادآوری است که در این‌ مفهوم مشخّص و معیّن«انقلاب فرهنگی»با معانی سیاسی معمول هیچگونه ارتباطی ندارد.

[58]. این اختلاف فاحش یبشتر بر مدار حقانیّت و اعتبار نوع تسلّط و تکفّل سیاسی،اجتماعی و اخلاقی است: جوامع قدیمی را سنن( traditions )حاکم بر آنها تعریف و تثبیت می‌کند حال آن‌که جوامع جدید را قوانینی که از طریقی عقلایی( rational )بدست آمده است.برای اطلاع بیشتر ر.ک.

. Max weber,wirtschaft und Gesellschaft,pp.125-139

[59]. علی‌رغم انقلابات عمیق فرهنگی که اصول اخلاقی یک جامعه را تغییر می‌دهد ساخت تصاعدی تشکیلات تسلّط همچنان به اعتبار و قوّت خود باقی می‌ماند.بعبارت دیگر فرم تسلّط تغییری نمی‌کند،فقط ماهیّت اعتباری آن‌ مرجعیّت تازه‌ای می‌پذیرد.

[60]. این تعریف از فرهنگ( Culture )جامعه و فرد را هردو اقتباسی از چگونگی و عملکرد اصول فرهنگی‌ می‌انگارد.

[61]. برای ارتباط بین«شریعت»و«طریقت»از یک سو و«حقیقت»از سوی دیگر حقانیّتی ازلی متصوّرست‌ که در حوزهء متافیزیکی اسلام هم متضمن اعتبار این دو طریق دستیابی به حقیقتند و هم حقیقت را پدیده‌ای‌ دست‌یافتنی جلوه می‌دهد.برای اطلاع بیشتر ر.ک.

. S.H.Nasr,ideals and Realities of islam,chapters IV,V

[62]. احزاب،72.

[63]. الصافات،164.

[64]. و اذ قال ربّک للملئکة انّی جاعل فی الارض خلیفة أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدّماء و نحن‌ نسبّح بحمدک و نقّدس لک قال انّی اعلم ما لا تعلمون*و علم ادم الاسماء کلّها ثمّ عرضهم علی الملئکة فقال انبؤنی‌ باسماء هولاء ان کنتم صادقین(بقره،31 ر 30)در کمتر جایی از قرآن چنین ارتباطی مستقیم و مقدّس بین انسان و خدا تصویر شده است.اسماء الهی،یعنی صفات خداوندی،مستقیما از ضمیر ربوبیت بر خلقت آدمی نقش می‌بندد،و این وجه تمایز انسان و ملائکه نیز هست.

[65]. همچنین در خور توجه است که در وحدت وجود و بطور کلّی در عرفان اسلامی جدایی این دو جهان خود تصوّری مجاز پنداشته شده است،بقول مولوی

این جهان و آن جهان مرا مطلب‌ کاین دو گم شد در آن جهان که منم

[66]. ملا صدرا،مبدأ و معاد،ص 558.

[67]. داشتن چنین استنباطی از جهان هستی است که مولوی را بر آن می‌دارد که

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک‌ دو سه روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم‌ خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست‌ به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

[68]. منظور از«تعلّقات گروهی»همان است که ابن خلدون«عصبیّت»نامیده است.ر.ک.به مقدمهء ابن‌ خلدون،ترجمهء محمّد پروین گنابادی(تهران:بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1359)،اوّل،ص ص 239،248،249، 253،و غیره.

[69]. این خمیر مایهء اعتقادی شیرازهء پیوستگیهای گروهی است که دورکهایم آنها را به دو دستهء مکانیکی( mechanic solidarity ) و ارگانیک( organic solidarity )تقسیم کرده است.برای اطلاع بیشتر از ماهیّت و تفاوت این دو نوع‌ بهم پیوستگی ر.ک.

. Emile Durkheim,the Division if Labor,chapters two and three

[70]. النور،35.

[71]. حکمت اشراق بزرگترین دستگاه فلسفی-عرفانی منطبق بر همین اصل قرآنی است.ر.ک.به حکمة الاشراق شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی،ترجمه و شرح از دکتر سید جعفر سجادی(تهران:دانشگاه تهران، 1361)،ص ص 19،198،200 و غیره.

[72]. از آیات قرآنی است که:و ما کان لبشر ان یکلّمه الا وحیا او من ورای حجاب او یرسل رسولا فیوحی باذنه‌ ما یشاء انّه علی حکیم*و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتب و لا الا یمن و لکن جعلنه نورا تهدی‌ به من نشاء من عبادنا و انک لتهدی الی صراط مستقیم.(الشوری،52-51).

[73]. ملا صدرا،مبدأ و معاد،ص 558.

[74]. برای مطالعهء بیشتر در ماهیّت روابط اجتماعی ناشی از سیستمهای دموکراتیک ر.ک. ( Alexis de tocqueville,Demociracy in America.(New york:vintage Books,1945.

[75]. برای بررسی روابط بین فرد در یک محدودهء اجتماعی و چگونگی استقلال اخلاقیات فردی و اجتماعی از محدوده‌های مشخص زمانی و مکانی ر.ک.

Alfred schutz,on phenamenology and social Relanitons.selected writings,edited with an introduction by Helmut R.Wagner(chicago:chicago university press,1970

[76]. حفظ و تکرار موزون همین دسته عبادات و مراسم است که تقویم را در همهء جوامع متمدّن از صورت یک‌ وسیلهء سادهء گاه شماری درآورده و به آن اهمیّت و کاربردی کاملا مقدّس می‌دهد.و نیز به همین دلیل است که در اغلب جوامع سنّتی لستخراج تقاویم جزو وظایف روحانیان بوده است.این‌که در دنیای معاصر و مثلا در کشوری مثلا ایران سه نوع تقویم مختلف(ایرانی،اسلامی،مسیحی)باهم بکار برده می‌شد خود مسأله‌ای بسیار غامض و در عین‌ حال دربرگیرندهء عمیق‌ترین شکافهای فرهنگی است که در این مختصر مجال تفصیلش نیست.

[77]. برای نقطه‌نظرهای ملا صدرا در این مورد ر.ک.مبدأ و معاد،ص ص 562 ببعد.