زنادقه در سدههای نخستین اسلامی

در سدهء سوّم اسلامی،میراث فرهنگی یونان موج‌وار به اسلام روی می‌آورد.گروهی‌ از متفکران شیفتهء معقولاتی شدند که گفتی در آنها کشفی کرده بودند یا می‌پنداشتند که‌ کشفی خواهند کرد،این گروه که تحت‌تأثیر اندیشه‌های باستانی ایرانی نیز بودند،در عصر عباسیان،مسلمانان آزاداندیش را تشکیل می‌دادند و به«زنادقه»موسوم شدند.واژهء «زندیق»لفظی ایرانی بود که از دستگاه اداری ساسانیان اخذ شده بود.زنادقه روایات‌ اسلامی را جز بعنوان شواهدی محض و تأویل‌پذیر بکار نمی‌بردند.بررسی واژهء زندیق‌ دشوارست،چه مدلول این لفظ با تغییر حریفان طرف مخاصمه عوض شده است.با این‌ که فرقه‌هایی با گرایشهای ثنوی گوناگون که از مزداپرستی یا آیین مانوی ناشی می‌شدند و کمابیش تحت‌تأثیر تأویلات غنوسی gonostic قرآن قرار داشتند،هنوز در سرزمینهای‌ اسلامی باقی بودند.شیعیان میانه‌رو(زندیه)حریفان اسماعیلی خود را زندیق نامیدند، صوفیان نیز به‌نوبهءخود بارها زندیق خوانده شدند.ابو الحسین نوری(م.295/907)را به‌ سبب نظریهء عشق الهیش بعنوان زندیق محاکمه کردند و در آغاز قرن چهارم اسلامی، زندقه یکی از اتهامات عمدهء حلاّج بود.[1]

در مبارزات مکتبی،کاربرد واژهء زندیق مسلما با سوءاستفاده همراه بوده است.با این‌همه می‌توان گفت که این لفظ بجا یا نابجا به صاحبان هرگونه طرز فکری اطلاق‌ می‌شد که شریعت و حدیث را اساس عقاید خود قرار نمی‌دادند.[2]بدین‌سان زندیق به‌ همهء کسانی گفته می‌شد که در زندگی با شریعت برخورد پیدا کردند.بطور کلی پیروان‌ آیین ثنوی که فتح ایران به دست مسلمانان صورت تازه‌ای بدان داده بود،روافض که‌ تأویل را به صورت افراط بکار می‌بردند،بدبینان و اباحتیان[3]و دهریان یا منکران خدا و همهء کسانی که نسبت به وحی یا سنّت موضع انتقادی داشتند و در میان امت مسلمان منبع فساد یا اغتشاش بحساب می‌آمدند زندیق خوانده شدند.[4]مخالفان این بدعتگران‌ محدثانی بودند که به تعلیم قدما وابستگی داشتند،بویژه در قرن سوّم اسلامی،همان‌ حنبلیان بودند که دلایل ردّیه‌شان بیش از هرچیز بر حجتّهای معتبر و بر دفاع از معتقدات‌ ایمانی علیه هرگونه معیاری که دارای جنبهء عقلانی محض باشد متکی بود،لیکن‌ «بدعتگران»علاوه‌بر آن حریفانی داشتند که با سلاح خود آنان می‌خواستند با آنان‌ مقابله کنند.[5]

می‌توان گفت مفهوم و مدلول واژهء زندیق هیچ‌گاه به یک صورت باقی نمانده بلکه در زمانها و مکانهای مختلف تغییر می‌کرده است،نه‌تنها مانویان و مزدکیان و فیلسوفان و منطقیان زندیق خوانده شدند،بلکه روافض و اهل اعتزال نیز از این نسبت بی‌بهره نمانده‌ و گاهگاه چنین عنوانی یافته‌اند.[6]خوارزمی در مفاتیح العلوم[7]زنادقه و مانویه و مزدکیه را مترادف یکدیگر خوانده است.ابو المعالی در بیان الادیان[8]و عبد الجلیل قزوینی در کتاب نقض[9]و نشوان الحمیری(م.573/1177)در الحور العین[10]و یافعی(م.768/ 1366)در مرآة الجنان و عبرة الیقظان[11]قرمطیان را زندیق می‌نامند و بیهقی(م.470/ 1077)معتزلی و زندیقی و دهری را در یک ردیف ذکر می‌کند.[12]مفهوم زندیق در نظر افراد مختلف فرق می‌کرد،چه‌بسا افرادی که دیگران را ملحد و زندیق خوانده‌اند و حال‌ آن‌که دیگران آنان را متهم به الحاد و زندقه کرده‌اند.ابو العلاء معرّی(م.449/1048) در رسالة الغفران،[13]ابن راوندی(م.293/905)را ملحد می‌داند و از کتابهای او بزشتی‌ یاد می‌کند.[14]ابو حیان توحیدی(م.400/1009)نیز او را از دهریان و ملحدان شمرده‌ می‌گوید:گروهی از دهریان و ملحدان که بر مرکب جهل سوارند و چشم دلشان از دیدن‌ حقایق کورست و موجب تباهی دین شده‌اند،از این گروه‌اند صالح بن عبد القدوس[15](مق‌ 160/776)و ابن ابی العوجاء(مق 155/772)و مطر بن ابی الغیث و ابن راوندی و حصری که در بیابان گمراهی سرگردان بوده‌اند و گروهی از کوته‌نظران را با گفتار خود فریفته‌اند.[16]اما ابن جوزی(م.597/1200)،ابو حیان توحیدی را در کفر و زندقه همپایهء ابن راوندی و ابو العلاء معّری می‌داند.[17]بدین‌ترتیب سرانجام مفهوم واژهء زندیق توسعهء بسیار یافت تا آنجا که هر بدعتگذار یا ملحد و کسانی که مذهبشان با مذهب رسمی سنی‌ مطابقت نداشت زندیق نامیده شدند.

1-منابع تاریخ زنادقه[18]

زندقه در اسلام سرگذشتی جالب دارد.مورخان اسلام دربارهء زنادقه مطالب گوناگون و حکایات متعدد بیان کرده‌اند که نمی‌توان بدون نقد و تحلیل تاریخی با آن برخورد کرد، کما این‌که خاورشناسان نیز توجه ویژه‌ای به این مسأله مبذول داشته‌اند.آلفرد دفون‌ کرمر در این مورد اشاراتی به منابع سدهء نخست اسلامی دارد و معتقدست که باید به آراء و عقایدی که در متون تاریخی اسلامی دربارهء روزگار بنی امیه آمده است با احتیاط نگریست.[19][20]آرایی که اکنون در دسترس ماست،از سدهء سوّم اسلامی به بعد تحت‌تأثیر اخبار دورهء عباسیان قرار گرفته است.دگرگون جلوه دادن روایات تاریخی پدیده‌ای است‌ که در تاریخ نه یک بار بلکه بارها بیان شده تقریبا مبتنی بر منابع تاریخی و ادبی همان دوره است، و همچنین بر آراء متکلمان و نویسندگان ملل و نحلی متکی است که غالبا سنی بوده‌اند، از این جهت بیشتر کسانی را زندیق شمرده‌اند که با گروههای مختلف شیعی مرتبط بوده‌اند.با این‌که اطلاعاتی که دربارهء زنادقه از منابع شیعی بدست می‌آید زیاد و مهم‌اند،ارزش آنها بطور عمده از این لحاظ است که دربارهء مبارزهء عقیدتی اسلام سنی‌ و زنادقه معلوماتی بدست می‌دهند،برای مثال ابو منصور طبرسی(م.اوایل سدهء ششم/ دوازدهم)در کتاب احتجاج[21]مناظرات امام رضا را با زنادقه آورده است.[22]در بیشتر این‌ منازعات امام هشتم شیعیان مدار بحث و گفتگوست،هم از این نظر که این امام مرجع‌ اصلی شیعهء امامیه در مسائل اعتقادی آنان است و هم بسبب روابط او با برخی از زنادقه‌ که از نظر تاریخی موردتصدیق است.[23]منابعی که ما را به تاریخ زندقه راهنمایی‌ می‌کند اندک و نامطمئن است به دلیل این‌که کتابهای زنادقه تقریبا از بین رفته است. متأسفانه در روزگار ما جز پاره‌های کوتاه در کتابهایی در ردّ عقاید آنها نوشته شده،چیزی‌ بدست ما نرسیده است.[24]این ردّیه‌ها از دو جهت نامطمئن و غیرقابل‌اعتماد هستند.

نخست این‌که روایاتی که در بعضی از آنها هست نه‌تنها درست و با دقت ذکر نشده بلکه ناقص و مشوّش است.دوم این‌که بعضی از این منابع یا بیشتر آنها را مخالفان‌ زنادقه نوشته‌اند و آراء و عقاید زنادقه را با روشی دشمنانه و افزودن مطالبی از خود نقل‌ کرده‌اند تا اغراض خویش را تثبیت کرده،گناه را متوجهء زندیقان کنند،[25]خاور شناسان بدین تخلیط و تحریف توجّه بسیار کرده،مقالات گوناگون در این‌باره منتشر نموده‌اند که حاوی اطلاعات فراوان است.با این همه،هنوز در مسألهء مفهوم زندقه و روشن کردن عقاید آن توفیق نیافته‌اند.توجه آنها به تاریخ زندقت بدان سبب است که‌ برخی از نظریات علم کلام و بعضی مذاهب کلامی[26]که در قرنهای دوّم و سوّم هجری‌ پدید آمد بدون شناخت مفاهیم زندقت قابل‌فهم نیستند،بسیاری از آراء مذهبی ازجمله درک دشمنیهای بسیار شدید که غالبا میان معتزله و زنادقه روی می‌داد قابل‌درک‌ نیست.این زندیقان مسایلی را مطرح می‌کردند و اصحاب اعتزال مجبور بودند به آنان‌ پاسخ دهند.[27]درآمدن آراء معتزلیان متقدم به صورت مکاتب متشکّل علم کلام با ترکیب‌ آیین فکری و تنظیم مسایل مورداختلاف،مرهون همین توجّه به جدال عقیدتی است.[28] اگر پیدایش آراء مختلف معتزله را مورد بررسی قرار دهیم به این نتیجه می‌رسیم که زندقت‌ بزرگترین نقش را در پیدایش و تکامل این مکتب داشته است.همچنین است مسألهء شعوبیت،ما نمی‌توانیم این جنبش سیاسی را که در اوایل حکومت عباسی برپا شده‌ است بشناسیم مگر این‌که به نتیجه‌ای که طه حسین در کتاب حدیث الاربعاء[29]رسیده‌ است برسیم.بنا به رای او جنبش زندقت اساسا به شعوبیت بازمی‌گردد.

در میان آثار مورخان اسلام،جاحظ(م.255/869)در کتابهای الحیوان،[30]کتاب‌ التاج،[31]البیان و التبین،[32]التربیع و التدویر،[33]ابن قتبیه(م.267/889)در عیون‌ الاخبار،[34]خیاط معتزلی در الانتصار،…[35]ابی حاتم رازی(م.322/933-934)در اعلام النبوة،[36]اشعری(م.324/935)در مقالات الاسلامیین،[37]مسعودی(م.346/ 957)در مروج الذهب،[38]و التنبیه و الاشراف،[39]ابو الفرج اصفهانی(م.356/966- 967)در الاغانی،[40]ملطی(م.377/987)در التنبیه…،[41]ابن ندیم(م.385/995)در الفهرست،[42]ابو منصور بغدادی(م.429/1037)در الفرق بین الفرق،[43]سید مرتضی‌ (م.436/1044)در امالی،[44]ابو ریحان بیرونی(م.440/1048)در آثار الباقیه،[45]و تحقیق ما للهند،46و حسنی رازی در تبصرة العوام[46]اطلاعات بسیاری دربارهء زنادقه‌ بدست داده‌اند.

خاورشناسان در بررسیهای انتقادی خود دربارهء زندقه بعلت پیچیدگیهای فراوان آراء این مکتب در مقیاس کوچکتری بدان توجّه کردند،چنان‌که غالبا یکی از بزرگان زندقه‌ را معرفی می‌نمودند تا بتوانند مأخذی برای کار خود ارائه دهند.[47]بعنوان مثال پژوهشگر مجاری ایگناتس گلدتسیهر lgnaz goldziher تحقیق ویژه‌ای بسال 1893 [48]میلادی در بارهء صالح بن عبد القدّوس نموده که در کنگرهء بین‌المللی خاورشناسان منتشر شده‌ است.[49]پس از آن رسالهء کوچکی به زبان روسی از ابان عبد الحمید اللاحقی(م.دوم‌ /هشتم)بسال 1913 انتشار یافته است.[50]اما بیشترین پژوهشها دربارهء ابن مقفع(م. 142/759)صورت گرفته و از طریق شرح‌حال وی توانسته‌اند جنبه‌های دیگر زندقت را موردنظر قرار دهند.معروفترین بررسیهایی که دربارهء ابن مقفع منتشر شده است،رسالهء محققانهء زنده‌یاد عباس اقبال آشتیانی است که در سال 1306 شمسی در برلین نشر شده است.[51]پس از آن پژوهش فرانچسکو گابریلی francesco gabrieli دربارهء ابن مقفع‌ است.گابریلی در مقالهء«شرح‌حال ابن مقفع»[52]ضمن تحلیل انتقادی،گزارش‌ گرانقدری از دستاوردهای ابن مقفع بدست داده و کوشیده است به جنبه‌های گوناگون‌ زندقهء وی بپردازد،وی به نوشته‌های ابن خلکان(م.628/1230-1231)و ابن جوزی‌ (648/1246)و صفدی(م.768/1366)استناد می‌کند،و نوشتهء مختصر الفهرست و فقراتی را از یعقوبی(م.284/897)و ابن قتیه و کتاب اغانی ابو الفرج اصفهانی را بدانها می‌افزاید.[53]مآخذ مهمی که از دسترس گابریلی خارج مانده‌اند بوسیلهء دومنیک‌ سوردل dominique sourdel مورد بررسی قرار گرفته است.سوردل در مقالهء«شرح‌حال ابن‌ مقفع از روی مآخذ قدیم»[54]براساس کتاب الوزراء و الکتاب[55]ابو عبد الله جهشیاری(م. 330/941)و نسخهء خطی انساب الاشراف[56]بالاذری(م.279/892)چهرهء دیگری از ابن مقفع بدست داده است.مؤلف به کمک متون تازه بخشی از عقاید سیاسی و مذهبی‌ این زندیق را آشکار کرده است.گابریلی علاوه‌بر مقالهء ابن مقفع تحقیق دیگری‌ زیر عنوان«یادداشتهایی دربارهء بشار بن برد»[57]دارد که در سمینار مدرسهء بررسیهای‌ خاورمیانه در سال 1937 میلادی ارائه کرده است.همچنین پژوهش دیگری به نام‌ «زندقه در قرن اول حکومت عباسی»[58]نوشته است.نویسنده در این گفتار زندقه را در قرن دوّم و سوّم هجری مورد بررسی قرار داده،اما تکیهء او بیشتر برخلاف عباسیان است. گابریلی در این مقاله صادقانه اعتراف دارد که در این زمینه هیچ مطلب تازه‌ای دربارهء زندقه ارائه نکرده است و تنها به پژوهشهای جدیدی که بعد از جنگ جهانی هنگامی که نبرد میان‌ مانویت و اسلام موضوع اصلی بررسیهای ساموئل نیبرگ[59]و میکل آنجلو گوئیدی[60]و ریشتر[61]و ژرژ واژدا بود،در این زمینه بخشهای مفیدی انجام گرفته است.اثر قابل‌تحسین‌ پاول کراوس paul kraus با عنوان«گفتاری دربارهء تاریخ الحاد در اسلام»[62]که‌ می‌رفت تا نقاب از چهره و دوره‌های الحادی عصر عبّاسی بردارد،متأسفانه پس از اندک‌ مدتی نشر آن متوقف ماند.

یکی از پژوهشهای جالب دربارهء تاریخ زندقه،تحقیقی است از ژرژ واژدا با عنوان‌ «زندیق در کشورهای اسلامی در اوائل دورهء عباسی».[63]این مقاله در سال 1935 نوشته‌ شده و در سال 1937 میلادی در مجلهء بررسیهای خاوری منتشر شده است.این گفتار ترسیم تمام و کمالی از زنادقه در سرزمینهای اسلامی در اوایل عصر عباسیان است و به‌ شناخت منابع قابل دسترس کمک شایانی می‌کند.واژدا در این مقاله کوشیده است تاریخ سطحی زندقت و مناظراتی را که بر ضد ثنویان و مانویان بعمل آمده بنویسد،او به‌ تأثیر احتمالی مانویان در زندگی فکری و اجتماعی اوائل عصر عباسی توجهی ندارد، بلکه تکیهء او بیشتر بر منابع تاریخی دربارهء فشار بر زنادقه و معروفترین زندقیان در عصر نخستین خلفای عبّاسی است.واژدا در بخش نخست از بررسیهای خود بندهای موجود در الفهرست ابن ندیم را که برخی از آنان از مانویان در سرزمینهای اسلامی هستند و اختلاف ایشان را در جانشینی مانی و فشار ساسانیان بر آنان،همچنین دربارهء متکلمانی‌ که اظهار مسلمانی می‌کردند و در باطن مانوی بودند و به نام رؤسا و امرایی که متهم به‌ زندقت در زمان عباسیان بودند آورده است.در بخش دوم به فشار رسمی خلفای اول‌ عباسی بر زندقیان و قلع و قمع آنها پرداخته و اطلاعات گسترده‌ای از معروفترین زندقیان‌ آن زمان بدست داده است.[64]واژدا با بررسی منابع شیعی گزارش جالبی دربارهء ابن ابی‌ العوجا و ابو عیسی وراق(م.247/861)داده است.اطلاعات واژدا دربارهء بشار بن برد (م.168/784)بسیارست.نویسنده با نقدی موشکافانه بدون پرداختن به زندگینامه و دستاوردهای ادبیش به زندقهء او پرداخته است.[65]وی به تحلیل شخصیت و شعر و روابط بشّار با معاصرانش و آنچه را که موجب شد که بشّار به زندقه شهرت یابد می‌پردازد.[66]بنا به رای وی صفت آشنای زندیق به استثنای ابن مقفع به او بیش از هر ادیب دیگری تعلق‌ داشته است.«زندیق یا زندیک»[67]عنوان مقاله‌ای است از هانس هاینریش شدر. h.h schaeder که در سال 1930 میلادی در مجلهء مطالعات ایرانی منتشر ساخته است.شدر در این تحقیق فقط به اصل ریشهء واژهء زندیک نزد نویسندگان غیرمسلمان پرداخته،این‌ پژوهش شامل چهار بخش است.مؤلف در بخش نخست ریشهء آدمی‌زندیک را مورد تحلیل قرار داده.بخش دوّم گفتاری دربارهء قدمت و مفهوم واژهء زندیک برای مانویان‌ است.در این بخش به تحلیل قدیمترین سندی که در آن مانویان را زندیک برای خوانده‌اند پرداخته.بخش سوّم بررسیی است از اسناد تازه‌یاب تورفان دربارهء مانی…و آخرین‌ قسمت آن به واژهء زندیک در ادبیات فارسی اختصاص دارد.گذشته از مقالهء شدر،لویی‌ ماسینیون معانی واژهء زندیق را آن‌طوری‌که مسلمانان استعمال کرده‌اند در مقالتی در دایرة المعارف اسلام[68]و در کتاب مصائب حلاج،شهید تصوف‌ اسلام[69]آورده است.دو مقالهء شدر و ماسینیون نشان می‌دهند که معنای‌ این واژه از چنان تنوعی برخوردارست که نمی‌توان آن را محدود کرد.[70] پژوهندگان معاصر عرب مقالات گوناگون و متنّوعی دربارهء زنادقه نوشته‌اند که اشاره به‌ همهء آنها موجب تطویل کلام خواهد شد،در اینجا برای نمونه چند کتاب که به زندقه اختصاص دارد نقل می‌شود:کتاب الزندقه و الزنادقه منذ ظهور الاسلام…[71]نگاشتهء طه‌ شرف،الزندقه و الشعوبیه…[72]نوشتهء سمیره مختار لیثی،الشعوبیه اثرها الاجتماعیه…[73]تألیف‌ زاهیة قدّوره و الزندقه فی عهد المهدی عباسی[74]تألیف محمد خلیفه التونسی.[75]

2-وجه اشتقاق آرامی و ایرانی زندیق

دربارهء خاستگاه و مفهوم نخست واژهء زندیق بطور کلی می‌توان گفت که این واژه‌ معّرب زندیک فارسی میانه است،در حالی‌که پیش از این برخی از نویسندگان اسلامی‌ زندیک را صفت آشنای زند می‌دانستند.[76]بعقیدهء فریدریش آندرئاس f.andreas زندیق واژه‌ای اوستایی است.[77]ا.ا.بون a.a.bevan می‌گوید:در متون اسلامی‌ قدیم مراد از زندیق مانویان[78]بودند و زندیک از زندیق سریانی گرفته شده است،[79]بعقیدهء افرائیم[80]این واژه بطور کلی به مانویان[81]اطلاق نشده بلکه عنوانی برای سران‌ روحانی آنها بوده است.[82]بعدها این لغت سریانی در روزگار ساسانیان به زبان ایرانی‌ راه یافت،سپس اعراب این واژه را گرفتند و مفهومش در زبانهای اسلامی چنان وسعت‌ یافت که نه‌فقط مانویان بلکه شعوبیه[83]تعبیر آزاداندیش را از آن استنباط کردند.این‌ تعبیر موردتوجه بسیاری از دانشمندان قرار گرفت.[84]محمد بن جریر طبری(م.310/ 992)مانی[85]را بعنوان زندیک می‌شناسد و مآخذ او در این مورد شاهنامهء پارسی میانه‌ یعنی خداینامه است.[86]بعکس در کتاب مینوی خرد زندیک مفهومی متضاد دارد.در این‌ کتاب ضمن شرح داستان سی خواهر،گناهانی به سیزدهمین خواهر نسبت داده شده که‌ آن را گناهانی که زندیک مرتکب می‌شود نام برده‌اند،[87]و به دنبال آن ترجمهء سانسکریت زیر نقل شده است:«آن‌که از اهریمن و دیو به نیکی یاد می‌کند»[88] احتمالا این نسبت را نویسندگان مسیحی و مسلمان در طی مشاجرات قلمی مانویان به‌ آنها داده‌اند.[89]در سدهء سوّم هجری کتاب پهلوی گجستک ابالیش در حضور مأمون‌ انجام یافت و ضمن آن از مبلّغ زرتشتی(ابالیش)بعنوان زندیک نام برده شده است.از هفت سؤالی که او ضمن مناظره بیان داشت،می‌توان چنین استنباط کرد که او در نقش‌ مخالف یک آزاداندیش ظاهر شده است،بدون آن‌که بتوان او را مانوی خواند،در این‌ حالت لغت زندیک همان سابقه‌ای را از نظر ریشه و ساختمان دارد که زندیق عربی در زمان عبّاسیان مورداستعمال داشت.[90][91]کریستنسن a.chrestensen نظر مسعودی[92]را تأیید کرده و معتقدست که زندیک از زند مشتق گردیده و در روزگار ساسانیان واژهء عربی زندیق یا از زندیک فارسی گفته شده است یا از صدّیق که واژه‌ای آرامی است و نزد مانویان بالاترین عنوان دینی بوده است…[93]لازم به یادآوری است که م.هورتن[94]زندیق‌ را مربوط به مزدک می‌داند.[95]دربارهء پیوستگی زندیک و واژهء سریانی صدیق،ا.صدیقی‌ مقالهء باارزشی زیر عنوان«حرف«ق»و اهمیت آن در تعریب کلمات فارسی»نوشته‌ است.[96]صدیقی عقیده دارد که واژهء زندیک بیشک از لفظ زن zan فارسی میانه و زن‌ zan گاتهایی(اوستایی)و دن dan فارسی جنوب غربی بمعنی دانستن گرفته شده‌ است.[97]شدر نظریهء ا.صدیقی را زندیک یک واژهء فارسی خالص است نه کلمه‌ای‌ که از زبان سوریه‌ای بعاریت گرفته شده باشد،تأیید می‌کند،[98]اما کوشش او رضایتبخش نیست،زیرا وی این واژه را بسادگی به ریشهء اوستایی زن zan ارتباط می‌دهد.[99]در تأیید نظریهء او که زندیک می‌تواند صفتی از زند باشد،تردیدی نیست‌ که در سدهء چهارم میلادی و حتی پیش از روزگار ساسانیان در اثر بازنویسی متون مقدس‌ اوستا به فارسی میانه واژهء زند پدید آمده و در نتیجه زندیک می‌تواند مربوط به زمان مانی‌ باشد،[100]به[101] این ترتیب زند عبارت است از شرح الهامات و اکتشافات اوستا.هر ایرانی‌ که از اوستا روی برمی‌گردانید تا به تأویل زند بپردازد او را زندیک می‌گفتند.بعدها اعراب این واژه را از ایرانیان گرفتند و آن را معّرب کردند.[102]همهء منابع اسلامی متفق‌ القولند که واژهء زندیق اصل ایرانی دارد و بعضی از زبانشناسان آن را مشتق از زند کرد،زنده‌ کرد یا حتی زینده می‌دانند.[103]زیرا اصطلاح زندیق کلا بر کسی اطلاق می‌شد که‌ معتقد بود جهان ازلی است.همچنین برخی از فرهنگ‌نویسان اسلامی آن را بمعنی‌ کسی که در زند صاحبنظرست گرفته‌اند.[104]ایگناتس گلدتسیهر در این‌باره‌ می‌گوید:چون کفر دارای مفاهیم مختلف است بدشواری می‌توان برای زندیق تعریفی‌ جامع یافت.[105]این عنوان نه‌تنها به زردشتیان و مانویان و آزاداندیشان داده شد بلکه‌ بوداییان و مسیحیان را نیز در برگرفته است.[106]

بنابراین به‌هیچ‌وجه تنها به مانویان اطلاق نشده است[107]و مسلمانان آن را بر کسی که اعتقادی برخلاف ایمان ایشان داشته باشد اطلاق کرده‌اند،حتی برخی از فرقه‌های اسلامی نیز مشمول این اطلاق شده‌اند.[108]به هر تقدیر واژهء زندیق عربی شدهء زندیک به معنی اهل تفسیر و تأویل و توسّع است.در دورهء ساسانی به کسانی گفته‌ می‌شد که می‌خواستند مذهب زرتشت را با علوم جدید روزگار خویش آشتی دهند.پس‌ مانویان و مزدکیان که اوستا را برطبق علم آن روزی تأویل می‌کردند،زندیک خوانده‌ می‌شدند.[109]بنابراین نه از جهت تاریخی و نه از لحاظ زبانشناسی نمی‌توان زندیک را مأخوذ از آرامی دانست و باید گفت که بی‌هیچ شبهه این واژه ریشهء فارسی دارد.

3-مفهوم سیاسی و وجه اشتقاق زندیق در اسلام

اتهام زندقه که متوجه مانویان مقیم مدائن بود طبیعة متوجه شهرنشینانی نیز می‌شد که‌ بتازگی به دین اسلام گرویده بودند و در زیر لوای اسلام آیین مخفی و مناسک ریاضت‌ گیاهخواری و الهام باطنی را حفظ می‌کردند.[110]ارتدادشناسان میانه‌رو شیعی مثل‌ نوبختی[111](م.310/992)مدائن را در آغاز قرن دوّم اسلامی مرکز شیعیان معرفی‌ کرده‌اند،معتقد بودند که این شیعیان افراطی در آنجا آیین طغیان سیاسی را تبلیغ‌ می‌کردند.تحّول اصطلاح زندقه در اسلام با کاربرد سیاسی توأم است و اصولا این‌ اصطلاح در قوانین جزایی اسلامی به ملحد یا بدعتگری اطلاق می‌شود که تعلیماتش‌ خطری برای دولت و کشور شود.[112]این جرم مستوجب اعدام به موجب(سورهء 5 آیهء 23 و سورهء 26 آیهء 48)می‌گردد،[113]آنچه تاکنون در روایات آمده،اشارتی است از سلمان‌ فارسی مبنی بر این گفتار پیامبر که مهدی ستمگران را هلاک خواهد کرد و زنادقه را نابود می‌کند و هرگز توبهء[114]آنها را نمی‌پذیرد و نیز جزیه از ایشان قبول نمی‌کند،حتی‌ یک تن را که دینی جز اسلام داشته باشد زنده نخواهد گذاشت.[115]مراحل تحول‌ اصطلاح زندقه را می‌توان با تلخیص تعریفهایی که مکتبهای گوناگون اسلام از واژهء زندقه‌ کرده‌اند به هم نزدیکتر نمود،[116]حنبلیان به نقل از خشیش بن اصرم(م.253/867) نویسندهء کتاب الاستقامه[117]و یکی از یاران ابن حنبل(م.241/885)،پنج فرقه از زنادقه را نام برده‌اند:معطّله که آفرینش و خالق را انکار کرده و جهان را آمیخته‌ای‌ ناپایدار از عناصر اربعه می‌دانند،مانویه و مزدکیه که ثنوی هستند،عبدکیه(زاهدان‌ امامی گیاهخوار کوفه)و روحانیه(چهار فرقه‌ای که می‌کوشیدند تا خود را از قید فشار فرائض و قوانین برهانند)،مالکیان مغرب(اسپانیا و مراکش)،زندیق را به سبب توهین به‌ شرافت پیامبر قابل‌محاکمه می‌دانند،[118]ظاهرا اصطلاح زندقه در آغاز بوسیلهء ائمهء شیعه‌ علیه مسلمانان بکار برده شده و نه بوسیلهء دادگاههای سنّی اموی.امام ششم شیعیان این‌ اصطلاح را علیه بشار بن برد[119]بکار برده است.

گذشته از آن نوعی ریا و نفاق زندیق را در برابر صدّیق قرار داد،و از جانب سنّیان‌ کاربرد تعبیر زندقه به ابن حنبل[120]و ردّ او بر زنادقه می‌رسد.[121]مسعودی از واژه‌های‌ تأویل و ظاهر استفاده می‌کند که در زبان اسلامی مورداستعمال دارند و نزد صوفیان، اسماعیلیه مراد از آن توضیح و تفسیر قرآن است.برای اسماعیلیه همچنین واژهء باطنیه بکار برده می‌شود و هدف از آن کسانی است که بجای ظاهر به باطن توجه دارند،[122]بعقیدهء مسعودی زندیک معنی و مفهومی معادل باطنی دارد،به گفتهء شدر به این نتیجه می‌رسیم‌ که بین زندیکی و باطنیه یک رتباط و پیوستگی تاریخی وجود دارد.

ابن بطّه عکبری(م.387/997)به نقل از محّدثان دوران اموی دربارهء زنادقه نوشته‌ است:خداوند آدم را با شریعتی فرستاد و آدمیان از شریعت او تا ظهور زنادقه پیروی‌ کردند بنابراین شریعت آدم از میان رفت،سپس خداوند نوح را با شریعتی فرستاد و تنها زندیقان آن را از میان بردند،خداوند ابراهیم را با شریعتی فرستاد و آدمیان از شریعت او تا ظهور زنادقه پیروی کردند و شریعت ابراهیم محو شد،سپس خداوند موسی را فرستاد و آدمیان از شریعت او تا ظهور زنادقه پیروی کردند و شریعت موسی از میان رفت،خداوند عیسی را با شریعتی فرستاد و آدمیان تا ظهور زنادقه از او پیروی کردند،شریعت وی محو شد.سرانجام خداوند محمد را با یک شریعتی فرستاد ما بیم رفتن این شریعت را نداریم‌ مگر از زندقه.[123]

در میان مورخان اسلام جاحظ بیش از همه به مفهوم زندقه پرداخته و تعابیر گوناگونی‌ برای این واژه بیان داشته است.وی زنادقه را شعوبی می‌نامد و به اعتقاد او شعوبی بودن‌ سرفصل زندقه است.از طرف دیگر جاحظ معتقدست:«کسی که از میان نویسندگان سر بلند کرده از سخن عبارات شیرین را آموخته…ادب ابن مقفع را اخذ نموده و کتاب‌ مزدک را معدن علم خود دانسته کلیله و دمنه را مایهء فضل شناخته…در تفسیر و تأویل‌ مانند ابن عباس و در محافظه‌کاری مثل ابو الهذیل علاّف(م.235/849)و در نظم و تجنیس رقیب ابراهیم بن سیّار(م.231/845)و در علم لغت و نسب در صف اصمعی‌ (م.بعد از 216/831)و ابو عبیده می‌باشد…آنگاه بر قرآن ردّ و انتقاد کرده و آن را متناقض و متباین می‌داند،سپس اخبار و احادیث را تکذیب و راویان حدیث را طعن‌ می‌کند…سخن از معقول رانده از محکم قرآن گفتگو و از منسوخ آن خودداری نموده،آنچه‌ را به چشم دیده نشود یا عقل آن را نمی‌پذیرد،تکذیب می‌کند و آنچه را در کتب وارد شده اگر مقرون به منطق باشد،قبول و الاّ رد می‌کند…چنین کسی زندیق است».[124] ابن راوندی لفظ زندیق را به کسی اطلاق می‌کند که وجود خدا یا حکمت بالغهء او را انکار کند.[125]خیاط معتزلی(م.300/912)در کتاب الانتصار به روایت ابن راوندی‌ زنادقه را در ردیف ادیان یهود و نصاری و مجوس می‌آورد و به نقل از ثمامه می‌گوید همهء اینها به انضمام دهریان از بهشت محروم خواهند شد.[126]جوهری(م.393/1002)در صحاح اللغه،[127]ابن سیده(م.458/1066)در المخصّص،[128]نویری(م.733/1332)در نهایة الارب،[129]و ابن کمال پاشا(م.940/1533)در رسالة فی تصحیح‌ لفظ الزندیق،[130]زندیق را معّرب زندیک می‌آورند،جوالیقی(م.539/1144)در المعّرب…[131]معتقدست که واژهء زندیق در کلام عرب نیامده و به نقل از ابو حاتم آن را معرب می‌داند.غرالی(م.505/1111)در فیصل التفرقه…،[132]ابن جوزی(م.597) در تلبیس ابلیس،[133]ابو العلاء معرّی در رسالة الغفران،[134]ملطی(م.337/948)در التنبیه و الرّد،[135]قاضی صاعد اندلسی(م.642/1069)در طبقات الامم،[136]ابن‌ وردی(م.749/1348)در تتمة المختصر،[137]ابن قیم جوزیه(م.751/1350)در اغاثه الهفان،[138]و ابن حجر عقلانی(م.852/1447)در فتح الباری[139]زنادقه را به‌ مفهوم دهری و ثنوی ذکر می‌کنند[140].بنا به رای ثعالبی[141]زنادقه به کسانی اطلاق می‌شود که به‌ ظرافت‌طبع و نازک‌خیالی تظاهر می‌کنند،خوش‌لباس،پاکیزه و جوانمردند.شریف‌ مرتضی(م.436/1044)در امالی[142]و یاقوت حموی(م.426/1034)در معجم‌ البلدان[143]زنادقه را در عداد ملحدین شمرده‌اند.ابن منظور(م.711/1311)در لسان‌ العرب[144]کسی را زندیق می‌داند که بقاء دهر قایل است و ریشهء آن را فارسی‌ می‌داند.سعد الدین تفتازانی(م.793/1391)در شرح مقاصد[145]زندیق را منسوب به‌ زند دانسته است.ابن اثیر(م.630/1232)در اللباب[146]زند را به معنی تفسیر آورده‌ است.عبد الرحمن عباسی(م.693/1555)در معاهد التنصیص[147]زندیق را به‌ کسانی که قایل به نور و ظلمت‌اند اطلاق می‌کند و واژهء زندیق را معّرب«زن دین»یعنی‌ دین زنان می‌داند.جلال الدین سیوطی(م.911/1505)در المزهر[148]و خفاجی(م. 1069/1658)در شفاء الغلیل[149]ریشهء آن را زنده کرد آورده‌اند،طریحی(م.1085/ 1674)در مجمع البحرین[150]معتقدست که زندیق کسی است که بر شریعتی ایمان‌ ندارد و دهر را دایم می‌داند،عرب او را ملحد گویند.در حدیث گوید:زنادقه دهریانند که نه خدا و نه بهشت و نه جهنم را قائلند.

4-نبرد خلفا با زنادقه

آخرین خلفای اموی با تعقیب شیعیان افراطی(غلاة)یا جهمیه راه مبارزه با ارتداد را گشوده بودند و منصور خلیفهء عباسی نیز از آنها پیروی کرد.[151]هرچند دقیقا معلوم نیست‌ که تدابیر ضد زندیقان[152]در چه سالهایی آغاز شده است.روی کارآمدن عبّاسیان‌ موجب شد که در کار رهبری مسلمانان برخی از خانواده‌های بزرگ ایرانی که از لطف عبّاسیان برخوردار بودند جنبش فرهنگی شعوبیه بوجود آید و طلب حق نمایند،و بوسیلهء این جهش یک جنبش مذهبی غیرعرب را بوجود آورند.[153]می‌دانیم که عبّاسیان غدّارانه‌ از مخالفت ایرانیان با خلفای ستمگر اموی استفاده کردند و بر اریکهء خلافت نشستند ولی‌ خود به سختترین دشمن ایرانیان بدل شدند تا آنجاکه بویژه از زمان متوکّل دست در دامن‌ سرداران ترک زدند تا در برابر نفوذ ایرانیان سدّی بکشند،شگفت نیست که اکثر زنادقه یا لااقل کسانی که به زندقه متهم شدند از موالی ایرانی‌نژاد یا خود ایرانی‌اند.منصور عباسی مبارزه با زنادقه را بسط داد و مهدی خلیفهء دوم آن را به عنصر مهمی در سیاست‌ دولتی خود مبدل کرد.[154]مهدی بلافاصله پس از جلوس به مسند خلافت عفو عمومی داد و بدین‌سان امید می‌رفت که سیاست مسالمت‌آمیز در پیش گیرد،ازجمله زندانیانی که‌ آزاد شدند،دو شیعی مشهور،ابراهیم و یعقوب بن داود بودند که بعدها خلیفه به این امید که علویان و عبّاسیان را باهم نزدیک سازد مدت شش سال یعقوب بن داود را یکی از مشاوران خود ساخت.[155]با این همه مهدی بر اثر اغتشاشاتی که رخ داد مجبور شد مبارزه با زنادقه را شدت بخشد،[156]ازاین‌رو تعقیب و آزار زنادقه آغاز شد.ازجملهء کسانی که قربانی این جریان شدند رافضیان از هر نوع بودند،از مانویان گرفته تا شیعیان‌ افراطی یا میانه‌رو و ادیبان و شاعران.[157]اطلاعاتی که منابع موجود دربارهء آزار و پیگرد زنادقه بدست می‌دهد فقط ما را قادر می‌سازد تاریخ دورهء کوتاهی(163-170/779- 786)،یعنی سالهای خلافت مهدی و دورهء کوتاه هادی و رویدادهای چندسال قبل یا بعد از این دوره را بررسی کنیم.[158]مهدی نخستین بار در سال 167/783 به پیگرد زنادقه پرداخت.او در یکی از لشکرکشیها وقتی با پسرش هارون به حلب رهسپار می‌شد، عبد الجبار محتسب را مأمور ساخت زنادقه‌ای را که در آن سرزمین بسر می‌بردند دستگیر سازد.زنادقه را به حضور خلیفه بردند و او فرمان قتل عده‌ای از آنان را صادر و کتابهای‌ آنان را نابود کرد.در سالهای بعد آزار و پیگرد زنادقه با شدت بیشتری انجام گرفت و از سال 166-170/782-786 به اوج خود رسید و عفو عمومی که هارون الرشید هنگام‌ جلوس بر مسند خلافت صادر کرد شامل زنادقه نشد.[159]هارون الرشید نیز به تعقیب و آزار زنادقه مبادرت کرد ولی در این راه کمتر از سلف خویش پیش رفت،هرکس که‌ می‌گریخت یا پنهان می‌شد،امید نجات داشت باستثنای چند تن از علویان که بسیار خطرناک تلقی شده بودند.قیام مکرر دشمنان خلیفه وی را به این تدابیر خشونت‌آمیز وا می‌داشت.[160]در این هنگام قاضیانی مخصوص مأمور پیگرد زنادقه شدند که ازجملهء آنهاست عبد الجبار،[161]که طبری او را فقط«محتسب»،و ابو الفرج اصفهانی در اغانی «صاحب الزنادقه»که عنوان مفتّش عقایدست معرفی می‌کند،[162]و عمر کلواذی اولین‌ کسی بود که در سال 167/783 به این سمت منصوب شد.کلواذی بی‌گمان محتسبی‌ بود که امتحان خود را داه بود.[163]پس از مرگ وی محمد بن عیسی حمدویه[164]به این‌ سمت منصوب شد[165]دربارهء ابن حمدویه گویند در باطن زندیق بوده و به شیوهء زنادقه که‌ رسم تقیّه و دین‌پوشی را مرعی داشته‌اند عقیدهء خود را سخت پنهان کرده بود چنان‌که‌ هنگامی هم که به مقام ریاست مبارزه با زنادقه رسیده بود بدانها کمک بسیار می‌کرد و از خطر نجاتشان می‌داد.[166]باوجود این در خلافت مهدی دو بار یکی در سال 163/ 779 و دیگری در سال 169/785 قتل‌عام زندیقان رخ داد.مهدی هنگام مرگ به‌ فرزندش هادی سفارش کرد که از تعقیب و کشتار زنادقه غافل نباشد.این سفارشنامه‌ نشان می‌دهد که خلیفه چه وحشت مرگباری از این گروه داشته است.هادی نه‌تنها برای اطاعت امر پدر،بلکه بعنوان ضرورتی سیاسی که به سود خلافت بود،این وصیت را با خشونتی بی‌نظیر اجرا کرد.[167]

هادی در سال 169/785 به پیگرد زنادقه پرداخت و عده‌ای از آنان را ازجمله یزدان‌ بن باذان دبیر یقطین و پسرش علی بن یقطین را اعدام کرد.[168]یزدان بن باذان بخاطر آن‌ که مسلمانی را که طواف می‌کردند به گاوان نری تشبیه کرده بود که گندم لگد می‌کنند مشهور شد.[169]شیوهء مبارزهء با زنادقه آن بود که آنها را به ضرب تازیانه به‌ اعتراف وادارند.در پرتو اطلاعاتی که متأسفانه فقط از معدودی متون بدست می‌آید می‌توان از نوع تفتیش عقاید آگاه شد،کوچکترین خبر دربارهء اعمال مشکوک افراد کافی بود که قاضی شخصا دست بکار شود و آنان را مجازات کند.[170]خواندن یک‌ کتاب مشکوک ممکن بود توجه دستگاه حسبه را جلب کند.غالبا زنادقه دسته‌جمعی‌ دستگیر می‌شدند،ابتدا آنان را نزد مأمور تفتیش عقاید یا خلیفه می‌بردند و از آنان‌ بازجویی می‌شد،اگر ایمان و اعتقاد خود را لعن می‌کردند،آزاد،وگرنه آنان را سر می‌بریدند و به دار می‌آویختند.[171]

دربارهء جزئیات این محاکمات دو متن جالب‌توجه وجود دارد،یکی از این متون‌ مستخرجی است از یک نسخهء خطی موجود در کتابخانهء استانبول به نقل رشر rescher . مضمون آن چنین است:روزی ابو نواس(م.198/813)در حال مستی به مسجدی در آمد که در آن نماز مغرب گزارده می‌شد.چون امام جماعت

«قل یا ایها الکافرون»[172]را خواند،ابو نواس که پشت سر او بود بانگ برآورد کافر منم،مؤمنین او را نزد شرطه بردند که‌ او اقرار به کفر کرده است،امیر شرطه او را نزد ابن حمدویه که محتسب زنادقه بود فرستاد،این قاضی که فکر نمی‌کرد که ابو نواس زندیق باشد،نخست از قضاوت دربارهء او خودداری کرد ولی سرانجام برای آرام ساختن جماعت دستور داد تصویری از مانی‌[173]بیاورند و به شاعر گفت بر آن تف اندازد،ابو نواس کار بهتری کرد یعنی انگشت در گلو کرد و بر روی تصویر قی کرد و حمدویه پس از این کار او را آزاد ساخت.[174]می‌دانیم‌ که ابو نواس زمانی در زندان زنادقه محبوس بود.[175]در تاریخ طبری اسامی گروهی از رجال که در محاکمهء زنادقه درگیر بوده‌اند محفوظ مانده است.درسال 166/782 داود بن روح و اسماعیل بن سلیمان،محمد بن ابی ایوب مکّی،محمد بن طیفور به جرم زندقه‌ دستگیر شدند،آنها را به حضور مهدی بردند و پس از اظهار ندامت(لعن)خلیفه آزادشان‌ ساخت و داود بن روح را نزد پدرش حاکم بصره فرستاد و به او توصیه کرد که فرزندش را کیفر دهد.[176]تاریخ طبری نشان می‌دهد که زنادقه حتی در خاندانهای بزرگ مریدانی‌ داشته‌اند.

طبری یادآور می‌شود که پسر ابو عبید الله وزیر به زندقه متهم شد.این تنها اتهام‌ بیدینی نبود که علیه این خاندان اقامه شد.[177]چنان‌که گفته شد در سال‌167/783 مهدی خلیفهء عباسی زنادقه را سخت تحت پیگرد و آزار قرار داد و فرمان داد که همه‌جا به‌ جستجوی آنان بپردازند.طبری در وقایع همین سال دستگیری یزید بن فیض دبیر منصور را گوشزد می‌سازد که به فرار از زندان توفیق یافت.[178]سه سال بعد یونس بن ابی فروه را از فهرست مشمولان عفو عمومی که هارون الرشید صادر کرد خارج ساختند.[179]زندقه حتی‌ در خاندان هاشمی نیز نفوذ کرده بود و دو عضو این خاندان یعنی یکی از پسران داود بن‌ علی و شخصی به نام یعقوب بن فضل به جرم زندیق بودن به نزد مهدی خلیفهء عباسی جلب‌ شدند،خلیفه به خاطر سوگندی که یاد کرده بود نتوانست آنان را به قتل برساند ولی در این زمینه به پسرش هادی وصیت کرد.پسر داود بن علی قبل از وفات مهدی در زندان در گذشت،اما هادی پس از مرگ خلیفه فرمان داد که یعقوب را در همان زندان خفه‌ کنند.[180]

با روی کارآمدن مأمون عباسی زندیق‌کشی فروکش کرد،حکایتی از ثمامة بن‌ اشرس[181](م.213/828)نقل شده که مربوط است به دورهء مأمون که نشان می‌دهد این خلیفه زنادقه را در معرض چندین امتحان قرار می‌داده از آن جمله تف انداختن بر تصویر مانی[182]و دیگری سر بریدن مرغ دریایی به نام تذرو.[183]اصولا پیدایش زندقه را بعنوان مانی‌گرایان از موقعی می‌توان در نظر گرفت که فرقهء معتزله موقعیت موقت و زودگذری را که در زمان مأمون[184]و جانشینانش بدست آورده بود از دست داد.در طول قرن سوّم دیگر برای آزار و شکنجهء زنادقه احتیاجی به دادگاه تفتیش عقاید از طرف‌ حکومت نبود.اما زندقه به‌معنای عمیق کلمه بعنوان کفرگویی و مخالفت با مذهب هنوز سرکوب نشده بود،[185]و حکمای معتزله هرچند که خودشان در معرض حملهء حریفان قرار داشتند از ادامهء یک مشاجرهء قلمی که هنوز دو علت داشت،یعنی دفاع کلی از اسلام و دفاع از اصول و عقاید خود دست‌بردار نبودند.

5-زنادقهء مشهور

اسامی متکلمان وابسته به زنادقه که در الفهرست[186]ابن ندیم آمده به تعبیر لویی‌ ماسینیون بسیار نامتجانس است،[187]و عقاید دوره‌ای را منعکس می‌سازد که در ان‌ ناراضیان بآسانی به صفت زندقه موصوف می‌شده‌اند.نام ابن طالوت و نعمان در کتاب‌ الانتصار[188]خیاط معتزلی بعنوان استاد ابن راوندی که خود لقب زندیق گرفته یاد شده‌ است.[189]ابو شاکر معروف نیز استاد ابن راوندی ذکر شده که خیاط معتزلی وی را با هشام بن حکم متکلم معروف شیعی مربوط می‌داند،یگانه پیوند میان این سه استاد ابن‌ راوندی ظاهرا موضوع شیعیگری افراطی آنهاست که برای قرار دادن آنان در زمرهء زنادقه‌ کافی بوده است.[190]تعداد اشخاصی که در الفهرست ابن ندیم از آنان بعنوان زندیق یاد شده بسیارست،گروهی از این مردم بی‌جهت به این نام خوانده شده‌اند و بعضی از آنها نسبت به آیین مانوی بیگانه بوده و یا چنان غیرمعروف بوده‌اند که به علت فقدان مدارک‌ و اسناد نمی‌توان به ضرس‌قاطع زندیق بودن آنها را تأیید کرد.اکثریت این زندیقان‌ ایرانی‌نژاد بوده‌اند،اما برخی از اعراب و حتی قریش[191]و بنی‌هاشم نیز گاه طریق‌ زندقه پیش می‌گرفته‌اند.

اسامی زنادقهء مشهوری که در کتابهای الحیوان،[192]الفهرست[193]و الاغانی[194]آمده‌ بقرار زیرست:ابن مقفع،ابو علی سعید،حمّاد عجرد،ابو نواس،حمّاد الزبرقان،ابو العتاهیه،محمد بن النجم،بشّار بن برد،ودة الشروی،ابن طالوت،والة بن ایاس،یعقوب‌ بن فضل هاشمی،الحریزی،ابراهیم بن سیابة،علی بن الخلیل،داود بن علس عباس،ابو شاکر،ابان بن عبد الحمید اللاحقی،محمد بن ابی عید الله،داود بن روح،ابو عیسی‌ وراق،مطیع بن ایاس،اسماعیل بن سلیمان،ابن ابی العوجا،صالح بن عبد القدوس، اسحق بن خلف،محمد بن طیفور،یونس بن ابی فروة،علی بن ثابت،علی بن یقطین، یحیی بن زیاد،محمد بن زیاد،یزدان بن باذان،یزید بن فیض،ابو العباس ناشی‌ء،حمّاد الراویه،جیهانی،حفض بن ابی ودة[195]

16 بهمن 1362

[1]. louis gardet.”philosophie et religion en islam avant l”an 330 de l”hegire”.l”elaboration de . l”islam(paris 1961)pp.45-46

[2]. . ibid.p.45

[3]. otto pretzl.die streit schrift des gazali gegen ibahiya(bayerischen akademie der wissen- . schaften 1933),hefte 7.pp.1-15

[4]. . henry laoust.les schismes dans l”islam,(paris 1977),p72

[5]. . l.gardet.ibid,p.46

[6]. مهدی محقق.«ابن راوندی»بیست گفتار(تهران 1355)،ص 195.

[7]. ابو عبد الله محمد بن خوارزمی.مفاتیح العلوم.باهتمام فان فلوتن(لیدن 1895)،ص 37.

[8]. ابوالمعالی محمد الحسینی العلوی.بیان الادیان.باهتمام عباس اقبال(تهران 1313)،ص 21.

[9]. عبد الجلیل قزوینی رازی،بعض مثالب النواصب فی نقض«بعض فضائخ الروافض».باهتمام محدث ارموی‌ (تهران 1357).ج 2،ص 317.

[10]. ابو سعید بن نشوان الحمیری.الحور العین.باهتمام کمال مصطفی(تهران 1972).ج 2،ص 200.

[11]. عبد الله بن علی یافعی،مراة الجنان و عبرة الیقضان(حیدرآباد دکن 1337-1339 ه).ج 2،ص 238.

[12]. ابو الفضل بیهقی.تاریخ بیهقی.تصحیح دکتر غنی و فیاض(تهران 1324)،ص 99.

[13]. ابو العلای معرّی.رسالة الغفران(قاهره 1950)،ص 468.

[14]. دربارهء آراء الحادی ابن راوندی به مقالهء ارزشمند پاول کراوس با عنوان«گفتاری دربارهء تاریخ الحاد در اسلام»رجوع شود.کراوس در این مقاله پاره‌های منقول از کتاب الزمرّد او را که در کتاب مجالس موید شیرازی آمده‌ نقل کرده است.ن.ک.به:

. paul kraus.beitrage zur islamichen ketzergeschichte,rso,xiv(1934)pp.93-129.335-79

[15]. تازه‌ترین پژوهشی که دربارهء صالح بن عبد القدوس صورت گرفته،تحقیقی است از یوزف فان اس با عنوان‌ «اعدام صالح بن عبد القدوس»این مقاله در جشن‌نامهء برتولد اشپولر که بمناسبت هفتادمین سال تولدش نشر یافته، منتشر شده است،ن.ک.به: j.van ess.”die hinrichtung des salih b.abdul quddus”, . geschichte und kultur des vorderen orients.(leiden 1981),pp.53-66

[16]. ابو حیان توحیدی.الامتناع و الموانسه.باهتمام احمد امین و احمد الزین(قاهره 942)،ج 2،ص 20.

[17]. مهدی محقق.همان کتاب.ص 196.

[18]. در این مختصر اگر به تمام منابع و مآخذ اولیه اشاره نشد ناشی از تسامح نیست،بلکه کوشش بر این بوده است‌ که گزارش جمالی از کتابهای مهم بدست دهیم.حتی اشارتی کوتاه به منابع در دسترس،نوشته‌ای بیش از متن‌ مقاله خواهد بود.

[19]. alfred von kremer.culturgeschichte streifzuge aut dem gebiete des islam.(leipzig)1873, . i,p.141

[20]. و.و.بارتولد.خلیفه و سلطان.ترجمهء سیروس ایزدی(تهران 1358)،ص 7.

[21]. ابو منصور احمد بن طبرسی.الاحتجاج.تعلیقات و ملاحضات محمد باقر موسوی(بیروت 1981)،ج 2،ص‌ 415 به بعد.

[22]. george vajda.les zindiqs en pays d”islam au debut de la periode abbaside.rso,xvi . rome 1937),p.223 )

[23]. . ibid.p.223

[24]. عبد الرحمن بدوی.من تاریخ الحاد فی الاسلام(مصر 1945)،ص 24.

[25]. همان کتاب،ص 25.

[26]. . francesco gabrieli.”la”zandaqa”au ler siecle abbasside”in l”elaboration de l”islam, . paris 1961),p.32 )

[27]. بدوی.همان کتاب،ص 23.

[28].. l.gardetibid.p.46

[29]. طه حسین.حدیث الاربعاء(قاهره 1925)،ج 2،ص 162.

[30]. ابو عثمان عمر بن جاحظ.الحیوان.باهتمام محمد هارون(مصر 1356 ه).ج 1،ص ص 57-58،ج 4، ص ص 441-443.

[31]. .کتاب التاج فی اخلاق الملوک.باهتمام احمد زکی پاشا(مصر 1322 ه)،ص 184.

[32]. .البیان و التبین(قاهره 1948)،ص ص 29-30.

[33]. .التربیع و التدویر.باهتمام شارل پلاّ(دمشق 1955)،ص 77.

[34]. ابن قتبیه دینوری.عیون الخبار.باهتمام احمد زکی عدوی(مصر 1349 ه)،ج 2،ص ص 152-154.

[35]. عبد الرحیم خیاط معتزلی.الانتصار و الرد علی ابن الراوندی الملحد.،باهتمام ساموئل نیبرگ(مصر 1925)، ص ص 30-45.

[36]. ابو حاتم رازی.اعلام النبوه.باهتمام غلامرضا اعوانی،(تهران 1356).

[37]. ابو الحسن اشعری.مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلیین.باهتمام هلموت ریتر(استانبول 1929-1930)، ج 2،ص ص 336-349.

[38]. ابو الحسن مسعودی.مروج الذهب فی معادن الجوهر.ترجمهء ابو القاسم پاینده(تهران 1347)،ج 2،ص ص‌ 317-697.

[39]. .التنبیه و الاشراف.ترجمهء ابو القاسم پاینده(تهران 1349).

[40]. ابو الفرج اصفهانی.الاغانی.ج 12،ص ص 77-81.

[41].

[42]. ابن ندیم.الفهرست.ترجمهء رضا تجدد(تهران 1346)،ص ص 594-602.

[43]. -ابو منصور بغدادی.الفرق بین الفرق.باهتمام دکتر محمد جواد مشکور(تهران 1358)،ص 101.

[44]. شریف مرتضی.امالی(مصر 1954)،ج 1،ص ص 127-128.

[45]. ابو ریحان بیرونی.آثار الباقیه.ترجمهء اکبر دانا سرشت(تهدان 1352)،ص ص 33،161-164.

[46]. .تحقیق ما للهند من مقوله مقبوله فی العقل اومزدوله.باهتمام ادوارد زاخائو(لایپزیگ 1925)،ص‌ ص 18-21.

[47]. حسنی رازی.تبصرة العوام فی معرفة مقالات الانام.باهتمام عباس اقبال(تهران 1313)،ص ص 19-20، 70-71.

[48]. الف)محمد علی امام شوشتری.فرهنگ واژه‌های فارسی در زبان عربی(تهران 1346)،ص ص 326-328.

ب)غلامرضا انصاف‌پور.روند نهضتهای ملی…(تهران 1359)،ص ص 58-63.

پ)مهرداد بهار.«زندیق»سخن،(شهریور 1357)،ص ص 948-952.

ت)ابراهیم پورداود.«زندیق»«سالنامهء دنیا»(1327)،ص 118-121.

ث)رحیم رئیس‌نیا.از مزدک تا بعد(تهران 1360)،ص ص 74-83.

ج)عبد الحسین زرین‌کوب.دو قرن سکوت(تهران 1355)،ص ص 310-312.

—.تاریخ ایران بعد از اسلام(تهران 1355)،ص ص 426-436.

—.«زندقه و زنادقه»نه شرقی،نه غربی،انسانی(تهران 1353)،ص ص 105-126.

چ)احسان طبری.جنبشهای اجتماعی ایران(1348)،ص ص 160-163.

ح)صادق گوهرین.حجة الحق ابو علی سینا(تهران 1356)،ص ص 380-382.

خ)مهدی محقق.«ابن راوندی»بیست گفتار،ص ص 191-198.

د)حسینعلی ممتحن.نهضت شعوبیه(تهران 1354)،ص ص 216-223.

ذ)علی میر فطروس.حلاج(تهران 1357)،ص ص 81-103.

ر)ناصح ناطق.بحثی دربارهء مانی و پیام او(تهران 1356)،ص ص 163-173.

ز)علی محمّد نقوی.عقاید مزدک(تهران 1353)،ص ص 100-113.

[49].

[50].

[51].

[52].

[53].

[54].

[55].

[56].

[57].

[58].

[59].

[60].

[61].

[62].

[63].

[64].

[65].

[66].

[67].

[68].

[69].

[70].

[71].

[72].

[73].

[74].

[75].

[76]. ژام دارمستتر در پیوستگی بین زندیک و زند تردید نموده و برای اثبات آراء خود به دو بخش از اوستای تازه‌ استناد می‌کند و هانس شدر با اصطلاح نظر دارمستتر معلوم کرده است که مسعودی(م.346 ه)و به دنبال آن هجویری‌ (م.465 ه)درست اندیشیده‌اند که در میان مزداییان،زندیق به معنی کسی است که بدعت آورده باشد.ن.ک.به:

. h.schaeder,ibid,p.268 . l.massignon,ibid,p.428

[77]. . schaeder,ibid,p.274

[78]. . philippe gignoux.glossaire des inscription pehlevies et parthes,(london 1972),p.38

[79].  a.a.beven.”manichaeism”in encyclopaedia of religion and ethics.(1903),viii,p.398

[80].  c.mitchell,s.epharaem.prose refutation of mani,marcion,and bardisan,i,30,18.128

[81]. ابن ندیم صاحب الفهرست که بهترین و غنی‌ترین منبع اطلاعات ما دربارهء مانویان است،واژهء زندیق را برای‌ مانویان و به معنی کافران درست به همان طریقی که دیگر مؤلفان آثار عربی بکار برده‌اند ذکر کرده است که بعضی‌ از آنها این واژه را بر مانی اطلاق کرده‌اند.ن.ک.به:

. konrad kessler.mani forschungan uber die manichaische religion.(berlin 1889).p.181 . h.schaeder.ibid,p.276

[82].  gustav flugel.mani seine lehre und seine schriften.(leipzig 1862),p.73

[83]. عبد العزیز الدوری.الجذور التاریخیه للشعوبیه،ص 121؛قاسم العزیز.البابکیه،ص ص 90-94؛بدوی، همان کتاب،ص 23؛زاهیه قدوره.همان کتاب،ص ص 127-172.

[84]. دربارهء این تعابیز ن.ک.به:

. francis,c.burkitt.the religion of the manichees.(cambridge 1925),index

[85]. ابن واضح یعقوبی.تاریخ یعقوبی.ترجمهء دکتر محمد آیتی(تهران 1347)،ج 1،ص 196.

[86]. تئودور نلدکه.تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان.ترجمهء دکتر عباس زریاب‌خویی(تهران 1358)، ص 87.

[87]. برطبق آیین مزدایی زندیکی شامل 30 گناه کبیره است و آن عبارت‌از این اعتقادست که منشاء خیر،اهریمن‌ و دیوان می‌توانند باشند،و در نتیجه گناه کسی است که دیوان را نیایش می‌کند.هنگامی که مانویان در حدود سال‌ 260 میلادی آیین دو بنی مزدایی رسمی دولت ساسانی را برانداختند به اتهام زندقه تعقیب و قتل‌عام شدند.ن.ک. به:

. l.massignon,la passion…p.428

[88].  schaeder.ibid,p.285

[89]. بنابه رای شدر،قدیمترین سندی که در آن مانویان را زندیک خوانده‌اند،مربوط بحدود 200 سال پس از مرگ‌ مانی است.این سند در نوشته‌های مذهبی پارسیان بچشم نمی‌خورد زیرا آنان نه به اصل و مفهوم این واژه توجه‌ داشتند و نه اشاره‌ای در مورد تاریخ‌نگاری آنها کرده‌اند،بلکه این ارمنیهای مسیحی بودند که در ادبیات قدیمی خود واژهء زندیک را دوباره بکار برده‌اند و در هر مورد مرادشان از این واژه مانویان بوده است.ن.ک.به:

. schaeder.ibid.p.278

[90]. رسالهء پهلوی«گجستک ابالیش»شامل شرح مباحثهء ابالیش با موبد زرتشتی،آذر فرنبغ پسر فرخ‌زاد، می‌باشد.از این رساله برمی‌آید که مأمون خلیفهء عباسی به گفتگوهایی که بین مجوس و زنادقه روی می‌داده با نظر توجه و علاقه می‌نگریسته است.ن.ک.به:

صادق هدایت.«گجسته ابالیش»نوشته‌های پراکنده(تهران 1344)،ص ص 330-342؛نیز ابراهیم‌پور داود. «زندیق»،ص 119؛عبد الحسین زرین‌کوب.تاریخ ایران،ص 434.

[91].  schaeder.ibid,p.274

[92]. مروج الذهب و معادن الجوهر.ج 1،ص 245.

[93]. schaeder.ibid,p.274

[94]. m.horten.die philosophie des islam.(1924),p.126

تئودور نلدکه بنابر نوشتهء ازنیک eznik ارمنی معتقدست این واژه دربارهء مانویان بکار رفته است،همچنین این‌ کلمه‌ها دربارهء پیروان مزدک استعمال شده است.مسلمانان این واژه را به فرق گوناگون مخالف اسلام اطلاق‌ می‌کردند این نام را دربارهء بیدینان نیز استعمال می‌کردند.ن.ک.به:نلدکه،همان کتاب،ص 98،حاشیهء 45.

[95]. بنابر رای الکساندر یاکوبوفسکی در ماوراء النهر مزدکیان بسیاری به نام زندیق شهرت داشتند،مؤلف در این‌ باره با آراء اولدنبورگ و روزن همداستان است،بعقیدهء آنان واژهء زندیق به زردشتیان و حتی بوداییان و مزدکیان‌ اطلاق شده است.ن.ک.به:

aleksandr.j.jakubovskij.”vosstanie mukanny-dvizenie ljudej v belych odezdach”, . sovetskoe vostokovedenie.(1948),p.42

[96]. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه به کتاب اوتاکر کلیما دربارهء«گفتاری دربارهء تاریخچهء مکتب مزدک» رجوع کنید.کلیما در این اثر در فصل ششم(زیرنویسهای 13 و 19)نکاتی دربارهء زندقه آورده است.مؤلف بنابر نوشتهء محمد بن جریر طبری(ج 3،ص 588)ثنویان ریاضت‌کش و مانویان را که بطور مخفی در میان مسلمانان‌ زندگی می‌کردند،در شمار زنادقه آورده است.همچنین معتقدست که زنداقه را به پنج گروه تقسیم کردند که مهمترین‌ آنها علاوه‌بر مانویان و مزدکیان،فلاسفه بودند که به وجود خداوند اعتقاد نداشتند و عالم را قدیم می‌دانستند.ن.ک. به:

. otakar klima.beitrage zur geschichte des mazdakimus.(praha 1977),pp.81-82

[97]. ( proceedings and transactions of the fourth oriental conference.vols ll,

تحقیق حسین علی محفوظ(بغداد 1962)،حاشیه؛هانری لائوست.دانشنامهء ایران و اسلام.ج 9،10،ص ص؟؟124 -1248.(allahabad 1928 . p.228

[98].

[99].

[100].

[101].

[102].

[103].

[104].

[105].

[106].

[107].

[108].

[109].

[110].

[111].

[112].

[113].

[114].

[115].

[116].

[117].

[118].

[119].

[120].

[121].  l.massignon,la passion…i,p.430

[122].  schaeder.ibid.p.273

[123]. ابن بطّه عکبری.کتاب الشرح و الابانة علی اصول السنة و الدیانة.تحقیق هانری لائوست(دمشق 1958)، ص 33.

. h.laoust.les schismes dans l”islam,p.72

[124]. احمد امین.پرتو اسلام.ترجمهء عباس خلیلی(تهران 1315)،ص ص 187-188.

[125]. امام محمد غزالی.فیصل التفرقه بین الاسلام و الزندقه(قاهره 1319 ه)،ص 32.

[126]. -خیاط معتزلی.الانتصار.ص 86.

[127]. ابو نصر اسماعیل جوهری.صحاح اللغه(1270 ه)،ماده زندق.

[128]. ابن سیده.کتاب المخصّص(مصر 1316-1321 ه).ج 14،ص 43.

[129]. شهاب الدین نویری.نهایة الارب فی فنون الادب(مصر 1923-1949).ج 15،ص 169.

[130]. ابن کمال پاشا.همان کتاب،حاشیهء 1.

[131]. ابو منصور جوالیقی.همان کتاب،ص ص 166-167.

[132]. امام محمد غزالی.همان کتاب،ص 56.

[133]. عبد الرحمن بن جوزی.تلبیس ابلیس.تحقیق محمد منیر دمشقی(مصر 1347)،ص 47.

[134]. ابو العلاء معری.همان کتاب،ص 354.

[135]. محمد بن احمد ملطی.همان کتاب،ص 19.

[136]. قاضی صاعد.طبقات الامم.تحقیق لویس شیخو(بیروت 1912)،ص 33.

[137]. ابن الوردی.تتمة المختصر(مصر 1285 ه).ج 1،ص 41.

[138]. ابن قیم الجوزیه.اغاثة اللهفان من مصاید الشیطان.تحقیق محمد حامد الفقی(مصر 1358 ه).ج 2،ص‌ 145.

[139]. ابن حجر.فتح الباری(مصر 1319-1329).ج 12،ص 220.

[140]. ابن حجر.فتح الباری(مصر 1319-1329).ج 12،ص 220.

[141]. ابو منصور ثعالبی.ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب(قاهره 1908)،ص 121.

[142]. شریف مرتضی.همان کتاب،ص 143.

[143]. یاقوت حموی.معجم البلدان.باهتمام فردیناندو وستنفلد(لایپزیگ 1872).ج 1،ص 84.

[144]. ابن منظور.لسان العرب.ج 12،ص 12.

[145]. سعد الدین تفتازانی.شرح مقاصد الطالبین فی علم اصول الدین(استانبول،1305 ه).ج 2،ص 64.

[146]. ابن اثیر.اللباب فی تهذیب و الانساب(مصر 1357 ه).ج 1،ص 511.

[147]. عبد الرحمان بن عباس.معاهد التنصیص علی شواهد التلخیص(مصر 1274)،ص 71.

[148]. جلال الدین سیوطی.المزهر فی علوم اللغه.تحقیق علی محمد البجاوی(مصر 1368).ج 1،ص ص 278 -279.

[149]. شهاب الدین خفاجی.شفاء الغلیل فیما فی کلام العرب من الدخیل(1282 ه)،ص 112.

[150]. -فخر الدین طریحی.مجمع البحرین و مطلع النیرین(تهران 1263 ه)،مادهء زندق،ص 449.

[151]. . henry laoust.les schismes dans l”islam,p.72

[152].

[153].

[154].

[155].

[156].

[157].

[158].

[159].

[160].

[161].

[162].

[163].

[164].

[165].

[166].

[167].

[168].

[169].

[170].

[171].

[172].

[173].

[174].

[175].

[176]. تاریخ طبری،ج 3،ص 517.

[177]. g.vajda.p.186

[178]. -جاحظ.الحیوان.ج 4،ص 143؛تاریخ طبری.ج 3،ص 604.

[179]. و180)-تاریخ طبری.ج 3،ص 549.

[180].

[181]. متکلم اسلامی در اوائل عصر عباسی،وی معاصر هارون الرشید و مأمون عباسی بود و شهرت دارد که مأمون‌ تحت‌تأثیر گفتگوهای او به الحاد گراییده است.برای آگاهی بیشتر ن.ک.به:دایرة المعارف فارسی.زیر نظر غلامحسین مصاحب.ج 1،ص 713.

j.w.fuch.”some hitherto unpublisched texts on the mutazilite movement from ibn-al-na- . dim”s kitab-al-fihrist”in the majlis-e armughan-e-llmi.(lahore 1955)p.63

[182]. جاحظ.همان کتاب.ج 4،ص 141؛ابن ندیم در الفهرست اطلاعاتی را که یکی از منابع مانوی ثبت کرده‌ که می‌رساند مأمون یکی از مانویان بوده است؛همچنین به موجب داستانی که مسعودی در مروج الذهب نقل کرده در بغداد آن دوره مانویت رقیب اسلام شمرده شد.ن.ک.به:الفهرست،ص 601. . cf.vajda.p.185.n.2

[183]. دربارهء ارزش نمادی این آزمایش نگاه کنید به واژدا،ص 185 یادداشت 3؛نیز احمد بن شریشی،شرح‌ المقامات الجریریه(مصر 1284).ج 1،ص ص 272-273؛ابو علی تنوخی.المستجاد من فعلات الاجواد.باهتمام‌ محمد کرد علی(دمشق 1946)،ص 53.

[184]. هرچند مأمون خلیفهء عباسی به بحث دربارهء مذاهب علاقه‌مند بود و مجالسی برای این کار داشت.اما زندانهای مأمون پر از اندیشمندان ایرانی مانوی و شیعی بود.ازاین‌رو نمی‌توان حسن نیّت علمی بدو نسبت داد.شاید پیش از آن تاریخ،فلسفهء اشراق سلاح ایدئولوژیک ایرانیان بود.و مأمون خواست با ترجمهء فلسفهء مشّاء از سریانی به‌ عربی-سلاح ایرانیان را کند نماید و علم کلام مشائی را سلاح دفاع از مذهب قرار دهد.

[185]. . f.gabrieli.la zandaga au ier siecle abbasside,p.32

[186]. ابن ندیم،همان کتاب،ص 601.

[187].  l.massignon”zindik”.ei,iv,p.1328

[188]. الانتصار،ص 142.

[189]. همان کتاب،ص 25.

[190]. g.vajda.ibid,p.192

[191]. ابن قتیبه در ذکر معتقدات اعراب صدر اسلام در جنب اعراب یهودی،نصرانی،زردشتی و بت‌پرست از نوعی زندقه که برخی از قریشیان از حیره با خود آورده‌اند یاد می‌کند(و کانت الزّندقة«قریش»اخذوها من‌ «الحییره»).این متن ابن قتیبه با فرضی که هانس شدر بیان کرده است توافق دارد.بنا به رای وی مانویت از پایان قرن‌ سوّم میلادی در حیره ریشه دوانیده است.ن.ک.به:

ابن قتیبه.المعارف.(بخش ادیان عرب).تحقیق ثروت عکاشه(مصر 1969)،ص 621.

. g.vajda.p.188.n.l

[192]. جاحظ.الحیوان.ج 4،ص ص 447-451.

[193]. ابن ندیم.همان کتاب،ص 601.

[194]. -ابو الفرج اصفهانی.همان کتاب.ج 12،ص ص 77-78.

[195]. فاروق عمر.بحوث فی التاریخ العباسی،ص ص 288-289.