سعدی و امرسن
اگرچه از زمانهای بسیار قدیم روابط تجاری و اجتماعی و فرهنگی بین ایران و کشورهای اروپایی برقرار بوده است ولی آشنایی گسترده غربیها،خصوصا انگلیسیزبانها،با ادبیات فارسی به دو سه قرن اخیر مربوط میشود.در طول قرون وسطی جهانگردان مشهوری نظیر مارکو پولو (Marco Polo) و جان مندویل (John Mandeville) در سفرنامههای خود مطالب افسانهمانندی دربارهء ایران منتشر ساختند ولی اطلاعات آنها درباره ادبیات فارسی ناچیز بود.
اولین فرد انگلیسی که از ایران دیدن کرد جفری دو لنگلی Geoffrey de) (Langley بود که از طرف ادوارد اول در سال 1290 میلادی به دربار پادشاه مغول ارغون خان اعزام گشت.[1]در سال 1561 سر انتونی جنکینسن Sir Anthony) (Jenkinson از طرف شرکت مسکوی به ایران سفر کرد و در قزوین به حضور شاه طهماسب صفوی بار یافت،ولی این مسافرتها و دیدارهای تعداد دیگری از انگلیسیها نظیر آرتور ادواردز (Arthur Edwards) و ریچارد واتز (Richard Watts) به ایران در 1565 جنبه تجاری و سیاسی داشت و در آثار آنان اشارهای به ادبیات فارسی دیده نمیشود.
اولین نویسندهء انگلیسی که درباره شعرای ایران سخن بمیان آورد توماس هربرت بود که در آخرین سفر رابرت شرلی به ایران او را همراهی کرد و کتابی دربارهء مسافرتهای خود در ایران در بین سالهای 29-1627 منتشر سات.[2]او در ضمن شرح مشاهداتش در شیراز به مقبرههای سعدی و حافظ اشاره نمود و نوشت:
«کمی خارج از شهر شاعر و فیلسوف گرانقدر مصلح الدین سعدی که کتاب گلستان او چندی قبل توسط جنتیوس به لاتین ترجمه شده بخاک سپرده شده است و در نزدیکی مقبرهء او آرامگاه شاعر همطرازش حاجی حائیر[کذا]که اشعارش در ایران از محبوبیت فراوان برخوردارست قرار گرفته.»[3]
باید توجه داشت که اطلاعات توماس هربرت نیز دربارهء شعرای ایرانی بسیار سطحی است و او حتی نام صحیح خواجه حافظ را نمیداند.
ولی با توسعهء روابط تجاری و سیاسی انگلستان با شرق و خصوصا پس از تأسیس شرکت هند شرقی انگلیسیها خود را ملزم یافتند که زبان فارسی را که زبان رسمی دربار شاهان مغول بود فراگیرند و با آثار شعرا و نویسندگان ایرانی که از محبوبیت فراوانی در هندوستان برخوردار بودند آشنا شوند.از آن پس و خصوصا بعد از تأسیس انجمن سلطنتی آسیایی در بنگال در سال 1784 توجه به ادبیات فارسی بتدریج گسترش یافت و ترجمههای فراوانی از آثار شعرا و نویسندگان ایرانی به انگلیسی و دیگر زبانهای اروپایی انتشار یافت.در بین شعرا و نویسندگان ایرانی که آثارشان به انگلیسی ترجمه شد سعدی مقامی خاص داشت،چون علاوه بر شهرت و محبوبیت خارق العادهای که در بین تحصیلکردههای شبه قاره داشت ترجمهء آثار او از دیگر شاعران بزرگ ایرانی آسانتر بود و پند و اندرزها و مطالب اخلاقی و اجتماعی که در آثار سعدی وجود داشت از مقبولیت جهانی برخوردار بود و خصوصا با روحیهء واقعبینی و فلسفه روشنگرایانهای که در قرنهای هفدهم و هیجدهم در اروپا رواج داشت[4]بیشتر سازگار بود.
ازجمله ترجمههای متعددی که از آثار سعدی به انگلیسی انجام گرفت میتوان به نمونههای زیر اشاره کرد:در سال 1687 ترجمهء بوستان سعدی بضمیمه سفرنامهء سر جان شردن همزمان به زبانهای انگلیسی و فرانسه منتشر شد.[5]در سال 1791 فرانسیس گلدوین متن فارسی و ترجمهء انگلیسی گلستان را منتشر ساخت.[6]در سال 1807 جیمز دو مولین ترجمهء دیگری از گلستان را در کلکته بچاپ رساند.[7]در سال 1823 ترجمهء مشهور دیگری از گلستان توسط جیمز راس انجام پذیرفت.[8]در سال 1852 ادوارد ایستویک به ترجمهء گلستان مبادرت نمود،[9]و در سال 1873 ترجمهء جدیدی از گلستان بقلم جان پلت منتشر شد.[10]در سال 1838 فربز فالکنر منتخباتی از بوستان را ترجمه کرد.[11]و در 1889 اندرو راجرز منتخباتی از گلستان را ترجمه نمود.[12]در سال 1879 ویلبر فرس کلارک یک ترجمهء منثور از بوستان را بچاپ رساند.[13]در اینجا باید از کتاب مشهور سر ادوین آرنولد بنام با سعدی در بوستان[14]که شامل فصل سوم بوستان براساس ترجمه منثور ویلبر فرس کلارک میباشد و در حقیقت اقتباسی از آثار سعدی است نام برد.
علاوه بر ترجمههای فوق تعداد روزافزونی از شرقشناسان انگلیسی به معرفی آثار ادبی فارسی پرداخته و باعث رونق بازار ادب فارسی در غرب گشتند.یکی از اولین شرقشناسان انگلیسی که شهرت و محبوبیت فراوانی کسب کرد و در آشنا ساختن شاعران و نویسندگان انگلیسی با ادب فارسی نقش عمدهای را ایفا نمود سر ویلیام جونز (1764-1794)بود.جونز اولین کتاب دستور زبان فارسی به انگلیسی را نگاشت و یکی از اولین مترجمین اشعار فارسی به انگلیسی بود.در کتاب خود تحت عنوان رسالهای راجع به شعر ملل شرق جونز نوشت:«تعداد نویسندگان و مخصوصا شاعرانی که ایران در دامان خود پرورانده است بیش از مجموع شعرای تمام ملل اروپایی است.»[15]دربارهء زبان فارسی جونز اظهار داشت که این زبان«شیرینترین و همچنین یکی از غنیترین زبانهای دنیا میباشد.»پس از تشریح بلندنظری و مقام شامخ ادبی سعدی جونز نوشت: «تا یکی دو قرن قبل آثار سعدی در اروپا تحریم و ممنوع میشد چونکه شعلهء آزادی و تعقل با روشنایی خیرهکنندهای در آنها میدرخشد.»[16]
انتشار ترجمههای آثار فارسی و تألیفات تحقیقی شرقشناسان تحول ادبی بزرگی را در اروپا بوجود آورد و به عقیدهء گروهی از منتقدین پایان یافتن دورهء نئو کلاسیک و ظهور سبک رمانیک تا حد زیادی مدیون نفوذ ادبیات شرقی است.[17]محبوبیت ادبیات فارسی به انگلستان و اروپا محدود نمیشود و کمی پس از انتشار این آثار در اروپا، نویسندگان و شاعران آمریکایی با آن آثار آشنا شده و از آنها بگرمی استقبال نمودند.در حقیقت میتوان ادعا نمود که نفوذ ادبیات شرقی در امریکا بیش از اروپا بود،چونکه توجه اروپاییان به ادبیات شرقی بیشتر جنبه تفننی داشت و یا این که انگیزههای تجاری و سیاسی آنان را بطرف ادبیات شرقی سوق داده بود،درحالی که امریکاییان که در حال شکل دادن به جامعهء جوان خود بودند و به گفتهء امرسن میخواستند با خوشهچینی از ادبیات جهان«این قارهء تهی»را پر کنند و در عین حال میخواستند خود را از زیر بار نفوذ فکری و ادبی اروپا رهایی بخشند و با حرص و ولع بیشتری بسوی ادبیات مشرقزمین روی آورده و آن را پذیرا شدند.
تقریبا تمام شاعران و نویسندگان امریکایی در طول قرن نوزدهم با ادبیات شرقی آشنا بوده و نهضت ادبی و فلسفی«ترانسندنتالیزم»که در نیمهء قرن نوزدهم بر ادبیات امریکایی سایه افکنده بود تا حد زیادی مدیون ادبیات و فلسفهء مشرق زمین بود.[18]در بین شاعران امریکایی رالف والدو امرسن(1803-1882)که پدر ادبیات امریکایی لقب گرفته بیش از همه تحت تأثیر فلسفهء شرقی و ادبیات فارسی قرار گرفت.اگرچه از نظر فلسفی و عقائد مذهبی امرسن بیشتر مدیون منابع هندی است ولی از نظر ادبی شاعران ایرانی بزرگترین تأثیر را بر روی او بجا گذاشتند و در آثار خود نیز امرسن بگرمی از آنان یاد کرده است.
از آنجا که بیشتر منتقدین که دربارهء نفوذ شرق در آثار امرسن مطالعه کردهاند اطلاعات وسیع امرسن در سنین جوانی دربارهء ادبیات فارسی را نادیده گرفته و منکر تأثیر مستقیم ادبیات فارسی در آثار اولیهء او شدهاند[19]ازاینرو ضروری است که بطور اجمال به برخی از کتابها و مقالاتی که امرسن در سنین جوانی در رابطهء با ایران مطالعه نموده بود اشاره نماییم.آشنایی امرسن با ایران و ادبیات فارسی از زمان دانشجویی او در کالج هاروارد آغاز گردید.در مارس سال 1820 که امرسن هنوز جوانی 17 ساله بود به مطالعهء کتاب مطالب متفرقه از آسیا[20]که شامل ترجمههایی از منابع شرقی ازجمله از اشعار سعدی و حافظ و جامی بود پرداخت.در سال 1821 امرسن کتابی دربارهء شرح حال و آثار سر ویلیام جونز شرقشناس مشهور انگلیسی را مطالعه نمود.[21]در 1822 با ترجمههایی از داستانهای هزار و یک شب آشنا شد.[22]در بین سالهای 1823 و 1831 امرسن شمارههای فراوانی از مجلهء ادبی “Edinburgh Review” را که شامل مقالات زیادی دربارهء ادبیات فارسی بود مطالعه نمود.[23]در سال 1832 امرسن با آثار انکتیل دو پرون دربارهء اعتقادات مذهبی ایرانیان آشنا شد،24و در سال 1836 ترجمهء زند و اوستا اثر دو پرون را مطالعه نمود.25یادداشتهای امرسن در آن سال اشارات مجددی نیز به داستانهای هزار و یک شب دارد.در سال 1837 امرسن با آثار ابو الفدا دربارهء تاریخ اسلام و فتح ایران آشنا شد،26و همچنین کتاب دیگری را دربارهء اعتقادات زردشتی مطالعه نمود و قسمتهایی از آن را در یادداشتهایش وارد ساخت.27در سال 1840 مجموعهء آثار سر ویلیام جونز را که در شش جلد منتشر شده بود و همان طور که قبلا ذکر شد حاوی اطلاعات و ترجمههای فراوانی از ادبیات فارسی بود مطالعه نمود.28سال 1840 از نظر آشنایی امرسن با تاریخ اسلام و ایران نیز سال مهمی بشمار میرود،چونکه در آن سال علاوه بر مطالعهء ترجمهء قرآن اثر جورج سیل،کتاب سیمون اکلی دربارهء تاریخ اسلام و کتاب ویلیام اوزلی دربارهء آثار ابن حوقل و کتابی دربارهء مسافرت به عراق را نیز مطالعه نمود.29
سال 1841 مهمترین سال از نظر آشنایی امرسن با ادبیات فارسی است،چونکه در آن سال به مطالعهء ترجمهء دیوان حافظ و مجموعهء قطوری از آثار دویست شاعر ایرانی به زبان آلمانی توسط فن همر پور گشتال پرداخت.30در سال 1843 برای اولین بار ترجمهء گلستان سعدی و در سال 1864 گلچینی از اشعار فارسی را به انگلیسی مطالعه کرد و به نقل قسمتهایی از آن در یادداشتهای خود پرداخت.31در همان سال ترجمهء شاهنامه فردوسی توسط جیمز اتکینسن32و ترجمهء گلستان سعدی بوسیلهء جیمز راس33را مطالعه کرد.در سال 1894 ترجمهء دیگری از گلستان بوسیلهء بارون گراف،34و در سالهای بعد دو ترجمهء دیگر از گلستان توسط ادوارد ایستویک35و فرانسیس گلدوین36را مطالعه نمود. در سنوات بعد امرسن ترجمههای فراوانی از آثار فارسی ازجمله ترجمهء آلمانی دیوان شمس تبریزی و ترجمهء انگلیسی رباعیات خیام و آثار بسیار دیگری را مطالعه نمود.
با توجه به این که امرسن اولین مجموعهء اشعار خود را در دسامبر 1864 منتشر ساخت بخوبی میتوان دید که تا قبل از آن تاریخ او اطلاعات وسیعی دربارهء ادبیات فارسی از منابع مختلف انگلیسی و آلمانی کسب کرده بود.امرسن جمعا قریب هفتصد بیت شعر از شعرای فارسی را به انگلیسی ترجمه نمود و تعدادی از اشعار مشهور خود او ازجمله “Hermione”ṣ”Days”ṣ”Mithriadates”ṣ”The Sphinx”ṣ”Bacchus” و غیره متأثر از آثار شعرای ایران است.
در آثار مختلف امرسن اشارات فراونی به شاعران بزرگ ایران خصوصا حافظ و سعدی وجود دارد که بررسی آنها در این مقاله مختصر نمیگنجد.ولی علاوه بر مطالب متفرقه که همه حاکی از احترام عمیق او نسبت به ادب پارسی است،امرسن دو شعر و دو مقالهء جداگانه در رابطهء با ادبیات پارسی نگاشت.یکی از آنها مقالهای است که تحت عنوان«شعر پارسی»نوشت37و در آن بتفصیل دربارهء تعدادی از شاعران ایران مخصوصا حافظ به بحث پرداخت.در شعری که تحت عنوان«قطعاتی دربارهء شعر و شاعری» سرود38علاقهء عمیق خود را به سعدی-که او را بعنوان شاعر ایدهآل خود معرفی نمود-و حافظ ابراز داشت.در سال 1865 که ترجمهء گلستان سعدی بقلم فرانسیس گلدوین در امریکا منتشر شد،امرسن مقدمهء جالبی بر آن نوشت و گلستان را بعنوان«یکی از کتابهای مقدس جهان»ستود.39این مقدمه بخوبی نشان میدهد که اگرچه امرسن فارسی نمیدانست ولی بسبب شمّ ادبی خویش حتی از خلال معمولا نه چندان خوب به ارزش ادبی و اجتماعی سعدی پیبرده بود.در این مقدمه امرسن به خصوصیات ادبیات فاسی و ترجمههایی که از آثار شاعران ایرانی به انگلیسی انجام شده اشاره نموده مینویسد:«اکنون که آثار این شاعران در اختیار ما قرار گرفته خوانندگان سخنسنج میبایست از آنان استقبال نمایند و بیاعتنایی به آنها نتیجه کوتهفکری است…با مطالعهء آن آثار ما وارد فضای جدیدی،البسه جدیدی،دین جدیدی،و آداب
695
ایران نامه , تابستان 1364 – شماره 12
و رسوم جدیدی میشویم که در پرتو آنها بشریت با آرامش کامل در شیراز یا مکّه زیست نموده و با عطش روحی کامل و نتائج اخلاقی و فکری مشابهی که در نیویورک یا لندن با آنها مواجه هستیم روبرو بوده است…اگرچه سعدی فاقد پروازهای عاشقانهء حافظ است ولی او از طبع ظریف،واقعبینی و احساسات صحیح اخلاقی برخوردارست.او صاحب قریحهء استادی است و مانند فرانکلین باید با استفاده از هر موقعیتی درس اخلاقی بیاموزد.او شاعردوستی،عشق،ازخودگذشتگی و آرامش است.تمام آثار او از فصاحت یکدستی برخوردار بوده و مخصوصا روحیه شاد و بشّاش که با نام او مترادف است در همهء آثار او متجلّی است.کلمهء«سعدی»بمعنی خوشبخت است،ولی شادی سعدی نتیجهء سبکسری یا عشرتطلبی نیست،بلکه در نتیجهء یک روحیه مطمئن و شاداب است که پیروزیها را بعنوان یک امر عادی جذب نموده و بدبختیها را بسادگی دفع مینماید،روحیهای که قابلیت درک مسرت را داشته و در برابر دردها مقاوم است. در عین حال این روحیه نتیجهء شناخت صحیح از قوانین پرخیر و مثبتی است که حاکم بر جهان است.سعدی در خواننده احساس امید و خوشبینی میآفریند.چقدر بین احساس خوشبینانه و مطمئن سعدی و روحیهء عیبجو و بدگمان بایرون فرق است….من در آثار سعدی یک خداپرستی کامل میبینم.او دربارهء شمول قوانین اخلاقی و پاداش ابدی سخن میگوید،و برتری مطلق نیکوکاری را میستاید.پرهیزکاری و پارسایی عمیق و باطنی که مسلما با احساس ملتش سازگارست و بخشی از روحیات او را تشکیل میدهد. تمام آداب و نزاکتهای معمولی و حتی دادوستد زندگی روزمره یک رنگ روحانی به خود میگیرد که با وضع متداول در اروپا در قرون وسطی بیشباهت نیست…ایرانیان «فرانسویهای آسیا»لقب گرفتهاند،و هوش و درایت برتر آنان،احترام آنان نسبت به دانشمندان،میهماننوازی آنها در مورد مسافران غربی،برخورد دوستانه آنها با فرق مسیحی در سرزمینشان…همه منبعث از فرهنگی غنی و پرمایهای است که بوسیلهء این خیل عظیم شاعران در طول پانصد سال بصورت مداوم تقویت شده است و بارها و بارها ایرانیان را موفق به تلطیف و تربیت فاتحان خود و حفظ هویت ملی خویش ساخته است.اثرات این میراث بزرگ پایانناپذیرست.»
پس از مطالعهء ترجمههایی از اشعار سعدی،امرسن در سال 1842 شعری بنام «سعدی»سرود و او را از دیگر شاعران ممتاز و برتر توصیف کرد.40یک سال پس از سرودن این شعر،امرسن برای اولین بار ترجمهای از گلستان را مطالعه نمود و در یادداشتهای خود نوشت:«در گلستان سعدی هم خیلی از خصوصیاتی را که در شعر
696
ایران نامه , تابستان 1364 – شماره 12
«سعدی»دربارهء او نوشتم مییابم.»41از آنجا که این شعر نشاندهندهء احترام عمیق امرسن دربارهء سعدی است و تابحال به فارسی ترجمه نشده است ذیلا ترجمهء تحت اللفظی آن تقدیم میگدد تا بدین وسیله اثری که شاعر و نویسندهء بزرگ ایرانی در شاعر و نویسندهء بزرگ امریکایی بجا گذاشت روشن شود:
«سعدی»
درختان در جنگلها،
احشام در رمهها،
ماهیان با فلسهای زیبایشان رد اقیانوسها در حال شنایند،
پرندگان مانند تیری فضا را میشکافند،
با وزش باد اردکها بر روی دریاچهها میلغزند،
در کوهسارها گوسفندان در گلهها به چرا مشغولند،
در چادرها و شهرها افراد با یکدیگر میآمیزند،
ولی شاعر ما از دیگران جداست.
خدا که شاعر را ترانه آموخت،
و از بین همه او را عشق سرودن عطا نمود،
تا از جانب همگان شعر بسراید،
به او حکم کرد:«جدا بنشین».
و شاعران گویند که با نخستین دستور
سفارش دیگری را ضمیمه نمود-
که هرگاه دو نوازنده باهم بنوازند،
آهنگ چنگ دلپذیر نخواهد بود.
بسیار خواهند آمد،
ولی فقط یک نفر شعر خواهد سرود؛
اگر دو نفر بر تارها زخم زنند،
آهنگ چنگ ناموزون خواهد بود،
697
ایران نامه , تابستان 1364 – شماره 12
اگر یک میلیون دیگر بیایند،
سعدی اندیشمند از آنان جدا خواهد بود.
ولی سعدی به نوع بشر عشق میورزید،-
او زاهدی نبود که در غاری و گوشهای بخزد؛
در گلستان و در ایوان
همه را میپذیرفت،
همهء ایران مخاطب او بود:
هه میبایست به او گوش فرادهند
رخسارشان از شادی سرخ و از ترس سپید گردد؛
ولی او قرینی نداشت:
چه ده نفر چه یک میلیون نفر بیایند،
سعدی خوب یگانه خواهد بود.
حرمت مکانی را که سعدی در آن مقیم است نگاهدارید؛
او حکمت خدایان است،-
با تکریم به آن نظر کنید.
در اطراف آن چراغ طلایی
فرشتگان به شادی مأوی خواهند گزید،
و آن مرد حقیقت
دوشیزگان ساده و جوانان شریف را خوشامد خواهد گفت.
بزرگترین خوشامد مختص کسانی است که بیش از همه به او نیازمندند،
آنها که از زلال چشمهء او تا آخرین جرعه مینوشند و باز سبب فوران آن میشوند:
چونکه بیشترین نیاز
بزرگترین نصیب را همراه خواهد داشت؛
ولی ای منتقدان،به خود غرّه مشوید
و به صنایع و فنون نخوتآمیز خود دست نیازید
و با بازیهای لفظی خود
698
ایران نامه , تابستان 1364 – شماره 12
مسرتبخش دلها را میازارید.
زاهدان اندوهگین
ترانههای بیپایان را در مدح نیستی زمزمه میکنند،
حتی در زیر تابش آفتاب گرم
از لرزش شبانهء خود بازنمیایستند؛
و در برابر خورشید نیمروز
رنگباخته به زوزهء گرگها در برابر ماه گوش فرامیدهند.
در گلزارهای شیرین عشق
صدای پای منتقم قهار ار از دور میشنوند؛
و از وحشت آن عفریتهای سهمگین
که از سر غرور گناهان ما را نمیبخشند بخود میلرزند.
زاهدان اندوهگین چنین موعظه میکنند:
«ای شاعر،آن دم که خدا ترا الهام میبخشد
و به قلّهء کوه مقدسش پرواز میدهد
و به تو میگوید:«راه خود در پیش گیر
و از جام تمجید دیگران منوش،
و کاری کن که مورد نفرت دیگران است
و سبب اخلال در آرامش روح تو:
بر آن پستانهای سفیدی که ترا شیر دادند ضربه وارد کن
و بر سر آنان که میبایستی آنان را آرامش بخشی
خارهای تیز فروکن؛
چونکه در نتیجهء غم و در اثر جنایت
قلب انسان به اعتلا خواهد رسید.»»
ولی مرا آن گمان نیست
که خدایان عاشق مصیبت هستند؛
چونکه سعدی در پرتو آفتاب مینشست،
و سرود او زمزمهء شکرگزاری بود.
با وجود جامهء خشن و در زیر ضربات خونریز شلاق
699
ایران نامه , تابستان 1364 – شماره 12
دستهایی فعال و صورتی خندان داشت؛
و با این همه او شعر میسرود
و پیامش بسوی همنوعانش میشتافت.
در قلب او خورشید میدرخشید
و در هر کلمه از بیان آیینهفام او متجلی میشد،
و ایران که سعدی را گرامی میداشت
بخوبی میتوانست آنچه را که او درنظر داشت فراگیرد؛
چونکه تابش ستارگان شباهنگاهی سعدی
از خورشید جامی پرفروغتر بود.
الههء شعر در گهواره به سعدی چنین ترنم کرد:
«سعدی نجیب،بسبب تمجید از قریحهات
یا در اثر عطش و تمایلت به هنری که از آن تو نیست
به مخالفخوانها گوش فرامده.
ای پسر خورشید خاوران،
هرگز از دروغ و ریا پیروری مکن.
بگذار هرکه میخواهد تحقیر کند،هرکه میخواهد تکذیب نماید،
و برای رسیدن به آسمانها از تپهها بالا رود؛
بگذار که خداپرستان و بیدینان و طبیعتپرستان
با یکدیگر به بحث وجدل پردازند
و از خالق کلّ و از نابودکنندهء کلّ سخن رانند،-
ولی تو ای شاعر شاد و شادیآفرین
ای سعدی نجیب،شعر بخوان؛
به جدال مجادلهگران توجه مکن
فقط به نوای سعدی گوش فراده.»
«بگذار که جهان بزرگ به پیش تازد
با جنگ و تجارت،با اردوگاهها و شهرها
با هزاران نفر که مشغول کندوکاو و خوردن و خوابیدنند.
700
ایران نامه , تابستان 1364 – شماره 12
بگذار در کارخانهها و کارگاهها هزاران نفر عرق بریزند؛
و هزاران نفر بر سطح اقیانوس نیلگون سفر کنند،
و بجنگند و مورد هجوم قرارگیرند،
یا در فروشگاهها و بازارها انبوه شوند؛
جنگها پایان خواهد یافت و صلح بازخواهدگشت،
و بر فراز شهرهای سوخته شهرهای جدیدی بناخواهد شد
تا این که یکی به قلّهء کوه شعر عروج کند
و شعر طلایی بسراید.
بگذار آنها بکار خود مشغول باشند
ولی تو فقط به نوای سعدی گوش فراده.
در بین انبوه مردگان بدنبال زندهها بگرد،-
در درون هر انسان،انسانی زندانی است؛
درویش پابرهنه فقیر نیست،
اگر دریچهء قلب او بازشود.
آنچه را که او به چشم خود دیده است
زبان او به روشنی ترسیم خواهد نمود،
و آنچه که قلب نازک او احساس کرده است
قلب ترا با گرمی مشابهی خواهد سوخت.
چونکه هرکس که الههء شعر بر او لبخند زند
و تار وجودش را بلرزه درآورد
کلمات او چون طوفانی آتشین
هیبت و زیبایی را بر بالهای خود به ارمغان میآورند؛
در هر حرف از شعر او
طبیعت زیبا خودنمایی میکند؛
و اگرچه در تاریکی نیمه شب شعر بسراید،-
آنگاه که در آسمان ستارهای و در زمین شرارهای نیست،-
ناگاه در برابر چشمان شنونده
جهان از شادی برقص درمیآید،
جنگلها پدیدار میشوند،سپیدهدم سرمیزند،
701
ایران نامه , تابستان 1364 – شماره 12
مرغزارها میبالند،دریاچهها موج میزنند،
برگها میدرخشند،گلها به خود مینازند
و در صخرهها و درختها زندگی تجلی میکند
سعدی،کلمات تو به مکانهای خیلی دور خواهد رسید
در اشعار سعدی خورشیدها طلوع و غروب میکنند!»
و الههء شعر به سعدی چنین گفت:
«نانی را که دیگران واپس میزنند بخور؛
از آنچه که از تو میگریزد بگریز؛
به دنبال هیچ چیز مگرد،-چونکه اقبال تو به دنبال تو میگردد.
نه بر فراز رو و نه در فرو شو؛
همه نیکیها در میانهء ژرفای ابدیت نهفته است.
در جزیرهها کسان مگمار
که برای تو مرغ بهشت را جستجو کنند؛
زیباترین و خوشنواترین پرندگان
در کنار باغچهء خود تو مأوی گزیدهاند.
در بازارها کلمات خورشیدگونهء عسلی
بصورت جملات قصار تکرار میشوند؛
از گذرگاههایی که در پرتو هنر دل کوهها را شکافته است
زحمتکشان گاریهای خود را عبور میدهند.
و برای یافتن یک شاعر یا یک دوست
از اقیانوسها مگذر و در بین آدمیان مگرد:
بنگر که او بر در خانه تو ایستاده است!
و سایهاش بر حیاط خانهء تو افتاده است!
وقتی که خدا نقاب از چهره برافکند
و سیلی از حقیقت و از خوبی براه افتد
درهای بیشمار به روی تو گشاده خواهد شد
و خوراک فرشتگان و کرّوبیین برای تو نازل خواهد گشت؛
آن درها انسانهایند:و چون از پشت پرده ظاهر شوند
702
ایران نامه , تابستان 1364 – شماره 12
ترا به عقل کلّ خواهند رساند.
برای دستیابی به ناجیانی که ترا به همه خوبیها نائل سازند
از دیوارهای کلبهات فراتر مرو:
وقتی که بر در کلبهء خود
بر روی فرش زرد رنگ خاک نشستهای
و به شایعات ابلهانه و داستانهای عامیانهء پیرزنان سپید موی گوش فرا میدهی
چون از چشم سعدی نگری،همهء آنها اوج میگیرند
و به مقام والای طبیعت ارتقاء مییابند
و رازی را که زمانهء حیلهگر بیهوده مخفی ساخته بود
ناگهان آشکار میگردد،-
که در زیر نقابهای پست و بیمقدار
خدایان مقدس نهفتهاند.
[1]. (به تصویر صفحه مراجعه شود)
[2]. (به تصویر صفحه مراجعه شود)
[3]. نقل از(به تصویر صفحه مراجعه شود)
[4]. (به تصویر صفحه مراجعه شود)
[5]. (به تصویر صفحه مراجعه شود) گلستان سعدی برای اولین بار در سال 1624 توسط آندره دواریه (Andre du Ryer) به فرانسه ترجمه شده بود.
[6]. تصویر
[7]. تصویر
[8]. تصویر
[9]. تصویر
[10]. تصویر
[11]. تصویر
[12]. تصویر
[13]. تصویر
[14]. تصویر
[15]. —تصویر
[16]. —تصویر
[17]. رجوع کنید به
(به تصویر صفحه مراجعه شود)
[18]. رجوع کنید به
(به تصویر صفحه مراجعه شود)
[19]. هم فردریک کارپنتر و هم آرتور کریستی که بتفصیل دربارهء دین امرسن به شرق قلمفرسایی نمودهاند از بحث دربارهء نفوذ ادبیات فارسی در آثار او بسرعت گذشتهاند.آقای جان یوحنان که مفصلترین و بهترین مطالعات را دربارهء نفوذ ادب فارسی بر آثار امرسن انجام دادهاند باز دربارهء مطالعات امرسن قبل از 1842 که شعر خود را دربارهء سعدی منتشر ساخت توضیح کافی ندادهاند.ولی با مطالعهء یادداشتهای امرسن و صورت کتابهایی که از کتابخانههای مختلف بقرض گرفت میتوان به میزان آشنایی او با ایران و ادب فارسی پیبرد.برای اطلاع از صورت کامل کتابهایی که امرسن دربارهء ایران و منابع شرقی مطالعه کرد رجوع کنید به:
[20]. —
[21]. —
[22]. —
[23]. شمارههایی را که امرسن از مجله “Edinburgh Review” مطالعه کرد و اینجانب آنها را بررسی نمودهام همه شامل مقالاتی دربارهء مسائل شرقی میباشند و تصور میرود که آن مقالات علت اصلی توجه امرسن به شمارههای مخصوص آن مجله میباشند.

