مطالعۀ تطبیقی انقلابهای ایران

مقالۀ حاضر ترجمۀ فصل ششم کتاب نیکی کدی با عنوان ایران و دنیای مسلمانان‌: مقاومت‌ تا‌ انقلاب است که برای آشنایی بیشتر با نحوۀ نگرش تحلیلگران غربی دربارۀ انقلاب اسلامی به‌ فارسی برگردانده شده است. به نظر می‌رسد برخی از کاستی­ها و اشتباهات تحلیلی که‌ احیاناً در این نوشتار‌ راه‌ یافته است، ناشی از عدم آشنایی نزدیک مؤلف با مسایل ایران و انقلاب اسلامی و نیز استفادۀ او از برخی منابع تحلیلی -که نتوانسته‌اند جانب انصاف را رعایت کنند- ‌باشد. ولی به هر‌ حال، انتشار چنین مطلبی جهت فراهم آوردن هر چه بیشتر زمینة گفت­وگو، نقد و تبادل افکار در حوزۀ مباحث انقلاب اسلامی سودمند به نظر می‌رسد.

انقلاب 1356-1357ش/1978-1979م ایران، علاوه بر ویژگی­های‌ منحصر­به­فرد، دارای ویژگی­هایی است که نیازمند تحلیل مقایسه‌ای است. این مقاله به دو نوع بحث مقایسه‌ای خواهد پرداخت: 1. در ابعاد داخلی، مقایسه با شورش­ها و نهضت­های انقلابی دیگر از سال 1269ش/1890م‌ به بعد؛ 2. در ابعاد خارجی، مقایسه با دیگر انقلاب­های بزرگ جهان، با به کارگیری آن دسته از تئوری­های انقلاب که با مورد ایران مطابقت می‌کنند. انقلاب 1978-1979م از دیگر‌ انقلاب­های‌ بزرگ، با توجه به محوریت یک ایدئولوژی مذهبی ارتدوکس، متفاوت است. همچنین، این انقلاب با انقلاب­های جهان سومی پیش از 1979م نیز از باب شهرمحور بودن آن فرق دارد.

مردم ایران که در زمان ثبات عموماً برای آشکار ساختن نارضایتی از صاحبان‌ قدرت‌ بی‌میل‌ به نظر می‌آیند، در 90 سال اخیر در‌ شماری‌ از قیام­ها و انقلاب­های بزرگ درگیر شده‌اند. به استثنای برخی قیام­های بعد از جنگ جهانی اول در استان­های شمالی، تمامی‌ این‌ شورش­ها‌ به سراسر شهرهای بزرگ ایران و برخی مناطق قبیله‌ای محصور گسترش‌ یافته‌اند. در واقع، ایران از نظر تعداد و عمق نهضت­های شورشی و یا انقلابی در دنیای مسلمانان، هندو و یا غرب‌ نظیری‌ ندارد‌ و تنها با چین، ویتنام و احتمالاً روسیه قابل مقایسه است.

دو انقلاب‌ بزرگ‌ ایران در قرن بیستم با ایده‌های رایج در باب انقلاب­های مدرن تطابق چندانی ندارند. با وجود‌ این‌، تردیدی‌ نیست که انقلاب اسلامی 1978-1979م براندازی تمام­عیار سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیکی‌ یک‌ نظم‌ قدیمی را فراهم آورد و اهمیت پیروزی مشروطیت 1284-1290ش/1905-1911م به لحاظ گسترش مشارکت و جایگزینی‌ سیستم‌ سیاسی‌ در حدی هست که بتوان بدان نام انقلاب نهاد. پاره‌ای دیگر از نهضت­ها نیز‌ عناصر‌ انقلابی داشته‌اند. قیام سراسری علیه اعطای امتیاز تنباکو به بریتانیا در 1270-1271ش/1891-1892م‌، قیام‌ در‌ استان­های گیلان، آذربایجان و خراسان بعد از جنگ جهانی اول، شورش در آذربایجان و خراسان بعد‌ از‌ جنگ جهانی دوم، نهضت مردمی ملی کردن صنعت نفت تحت رهبری مصدق در 1330-1332ش/1951-1953م و تظاهرات عمومی ضد حکومتی اوایل دهۀ 1340ش/1960م همگی شامل تلاش­هایی برای براندازی سلطۀ خارجی بر‌ اقتصاد‌ ایران و برپایی یک جامعه و دولت مستقل بودند.

کوشش برای مقایسۀ معنادار بین‌ شورش­های‌ مختلف‌ ایران و همچنین مقایسۀ آنها با قیام­های سایر کشورهای مسلمان و غیرمسلمان مستلزم قراردادن نهضت­های ایران‌ قرن‌ بیستم‌ در چارچوب تاریخ جدید ایران است. در دورۀ سلطنت قاجار (1175-1304ش/1796-1925م)، ایران‌ به­طور فزاینده‌ای تحت نفوذ و سلطۀ اقتصادی غرب، به­ویژه بریتانیای کبیر و روسیه، قرار گرفت. قدرت­های غربی‌ در‌ ایران نیز همانند بسیاری از کشورهای جهان سومی خواهان انعقاد قراردادهایی بودند‌ که‌ عوارض گمرکی را به 5 درصد محدود می‌کرد. بدین‌ ترتیب،‌ منطقۀ تجاری مناسبی برای واردات کالاهای غربی فراهم‌ می‌آمد‌ که اغلب منجر به فروش ارزان محصولات صنعتی کارگاهی ایران می‌گشت. هر چند‌ در‌ سال 1254ش/1875م فرش به یک‌ محصول‌ صادراتی عمدۀ‌ ایران‌ تبدیل‌ شد، اما رشد صادرات فرش به‌ بهای‌ سقوط تولید سایر پیشه‌وران و جابه‌جایی حرفه‌ای متعاقب آن و نارضایتی دیگر صنعتگران بود‌.

کاهش‌ صادرات صنایع دستی ایران تا حدی‌ با افزایش صادرات کشاورزی،‌ به­ویژه‌ تریاک، پنبه و میوه‌جات و خشکبار، جبران‌ گردید‌. تجاری شدن کشاورزی و فرش که در دورۀ پهلوی (1304-1357ش/1925-1979م) نیز تداوم یافت، موجب‌ افزایش قشربندی اقتصادی میان صاحبان‌ زمین‌ و آب‌ و کارگاه­ها از یک‌ سو‌ و آنهایی که برای این‌ افراد‌ کار می‌کردند از سوی دیگر گردید. وجود بهبود عمومی وضعیت یا افزایش رفاه پرسشی‌ است‌ که پژوهشگران دورۀ قاجار دربارۀ آن‌ اتفاق‌ نظر ندارند‌، اما‌ افزایش‌ قشربندی و آسیب‌پذیری روستاییان در‌ مقابل قحطی  که به دلیل وابستگی آنها به زمین زیر کشت محصولات تجاری، مانند تریاک که‌ با‌ روزگار بازار نامساعد مواجه بود، حاصل‌ آمده‌ بود،‌ منابع‌ نارضایتی‌ جدیدی را برای‌ روستاییان‌ فراهم آورد و همانند مسئلۀ از دست رفتن موقعیت پیشه‌وران به شکایات ساکنین شهرها یاری رسانید. به‌ هر‌ حال،‌ ایران به طرز متفاوتی از کشورهایی چون‌ مصر‌ و ترکیه‌ عمل‌ کرد‌، چرا‌ که در کشورهای مزبور اروپاییان بیشتری ساکن بودند و این کشورها با اروپا تجارت بیشتری داشتند، در حالی که در ایران ساختار بازار بومی عمدتاً دست­نخورده باقی‌ مانده بود. تجار ثروتمندی که به صادرات و واردات اشتغال داشتند و بازرگانان متمول محلی در تمام انقلاب­های ایران نقش مهمی ایفا کرده‌اند.

سلاطین قاجار برای تقویت دولت و ارتش، جهت مقاومت در‌ برابر‌ تجاوزات فراوان دولت­های غربی و یا دولتهای همسایه، در مقایسه با حکام کشورهایی چون ترکیه، مصر و یا تونس اقدام چندانی نکردند. ترکیه تلاش­هایی را در آغاز قرن هجدهم برای تقویت‌ ساختار‌ نظامی، فنی و آموزشی خود به انجام رسانید. مرحلۀ اول این تلاش­ها در اصلاحات سلطان محمود در دهۀ 1200 و 1210ش/1820 و 1830م به اوج خود رسید‌. مصر‌ تحت رهبری محمدعلی پاشا‌، تا‌ موقعی که قدرت­های غربی محدودیت­هایی را ایجاد کردند، دگرگونی­های قابل ملاحظه‌ای را در دو زمینۀ استقلال اقتصادی و قدرت نظامی حکومت در دهۀ 1220ش/1840م به‌ خود‌ پذیرفت. ولی ایران توسعۀ‌ متوازنی‌ نداشت. اصلاحات عمده، ولی بی­حاصل، عباس­میرزا، ولیعهد فتحعلی­شاه (1168-1212ش/1789-1833م)، و صدراعظم­هایی چون امیرکبیر (1186-1230ش/1807-1851م) و میرزا­حسین­خان سپهسالار (1207-1260ش/1828-1881م) اثر چندانی در نوسازی ارتش، نظام اداری و سیستم آموزشی‌ ایران‌ بر جای ننهاد و تنها نیروی نظامی جدیدی که از سلسلۀ قاجار باقی ماند نیروی اندک بریگارد قزاق تحت فرماندهی افسران روسی بود که در سال 1258ش/1879م تشکیل شد.

قلت دگرگونی‌ قابل‌ درک است‌، چرا که ایران در مقایسه با کشورهای مدیترانه‌ای و خاورمیانه تماس بسیار کمی با غرب داشت و دارای سرزمینی‌ خشک با جمعیتی پراکنده بود. بنابراین، تمرکزبخشی به این کشور‌ بسیار‌ مشکل‌ بود. سایر کشورهایی که وضعیت مشابهی داشتند، برای مثال افغانستان و مراکش، نیز به­طور نسبی تمرکز و نوسازی ‌‌اندکی‌ در قرن نوزدهم به خود دیدند. سلاطین مجبور بودند قدرت خود را به‌ گروه­هایی‌ تفویض‌ کنند که پیوند مستحکمی با مرکز نداشتند. در این میان، قبایل صحرانشینی بودند که اغلب‌ در چارچوب کنفدراسیون­هایی عمدتاً با هدف نحوۀ ارتباط با قدرت مرکزی سازمان یافته‌ بودند و توان بسیج، قدرت‌ سواره‌ نظام، زبان و فرهنگ متفاوت و موقعیت جغرافیایی آنها -که اغلب نزدیک مرزها بود- آنها را واحدهای نیمه­مستقل ساخته بود. پیوند آنها با حکومت اغلب به پرداخت خراج سالیانه و یا وظایف نظامی‌ در زمان جنگ محدود می‌شد. برخی از حکام یا خوانین محلی، هر چند که حکومت مرکزی کنترل فزاینده‌ای را بر آنها اعمال می‌کرد، قدرت قابل ملاحظه‌ای به­ویژه در دورۀ سلطنت ناصرالدین­شاه‌ (1227-1275ش/1848-1896م) داشتند.[1]

فقدان تمرکزگرایی در ایران به قدرت فزاینده و نفوذ علمای شیعه نیز مرتبط می‌شد. در اوایل قرن نوزدهم، بعد از یک دوره تحول طولانی، مکتب اصولی ‌ ‌یا‌ اجتهادی‌ علما بر مکتب رقیب اخباری چیره گشت. مکتب اخباری ادعا داشت که اعتقادات فردی را باید از قرآن و سنت حضرت رسول و ائمه دریافت کرد و نیازی به پیروی از راهنمایی‌ مجتهدین،‌ یعنی کسانی که ادعای حق اجتهاد (کوشش برای استنباط نظریۀ صحیح) دارند، وجود ندارد. اصولیون در مقابل مدعی بودند که هر چند مبانی اعتقادی در قرآن و سنت نهفته است‌، وجود‌ مجتهدین‌ ذی­صلاحی جهت تفسیر دین برای‌ مؤمنین‌ ضرورت‌ دارد. با رواج یافتن نظریۀ اصولی، به­ویژه در دورۀ مرجعیت عام شیخ­مرتضی انصاری در اواسط قرن نوزدهم، هر مؤمنی لازم‌ بود‌ از‌ فتاوی یک مجتهد زنده تبعیت کند و هنگامی که‌ تنها‌ یک مجتهد اعلم وجود داشت، فتاوی او بر مجتهدین دیگر اولویت می‌یافت.[2] علمای اصولی موقعیت قوی­تری در مقایسه با‌ علمای‌ سنی‌ دارند، چرا که مجتهدین غیرمعصوم به عنوان مفسرین قصد‌ و نیت دوازدهمین امام معصوم غایب شناخته می‌شوند.

علمای شیعه علاوه بر قدرت نظری­شان که در سیاست، مذهب و حقوق‌ تأثیر‌ می‌نهاد‌، دارای قدرت اقتصادی و اجتماعی نیز بودند که باز بالغ بر قدرت‌ علمای‌ اهل سنت بود. علمای شیعه، برخلاف اکثریت علمای سنی، مستقیماً مالیات مربوط به زکات و خمس‌ را‌ جمع‌آوری‌ و هزینه می‌کردند. همانند برخی از علمای سنی، آنها اموال وقفی زیادی را‌ در‌ کنار‌ دارایی­های شخصی خود در اختیار داشتند، قضاوت عمدتاً تحت کنترل آنها بود، تعلیمات ابتدایی‌ توسط‌ آنها‌ انجام می‌شد، بر رفاه اجتماعی نظارت می‌نمودند و حکام مکرراً سعی در جلب نظر آنها‌ داشتند‌ و حتی مبالغی نیز به آنها پرداخت می‌کردند. هر چند بسیاری از علما عموماً‌ روابط‌ حسنه‌ای‌ با سلطنت داشتند، ولی در برابر تعدیات قاجار به محدودۀ قدرت خود مقاومت کردند‌، در‌ حالی که در بسیاری از دولت­های سنی علما به­طور فزاینده‌ای تابع و زیردست‌ حکومت‌ گردیدند‌. برخی از علمای ایران برای دولت کار کردند، اما هرچه از قرن نوزدهم سپری شد‌، منازعات‌ بین علما و قدرت­های غیردینی (سکولار) افزایش پیدا کرد.

استقلال نسبی علما‌ اتحاد‌ آنها‌ با بازار، پیشه‌وران، تجار و . . . را تسهیل نمود. بازار از دیرباز مرکز اقتصادی، اجتماعی و مذهبی‌ شهرهای‌ کوچک‌ و بزرگ بوده است و حتی در زمان­های اخیر نیز جمعیت فراوانی را در‌ برگرفته‌ و سهم قابل توجهی در اقتصاد دارد. در دهۀ 1210ش/1830م، بازاریان در خصوص حجم عظیم واردات محصولات‌ خارجی‌ که منجر به تضعیف تولید و تجارت آنها می‌شد، نارضایتی خود را به‌ دولت‌ اعلام داشتند. با فرض وجود معاهداتی که‌ تعرفه‌های‌ گمرگی‌ ایران را محدود می‌ساخت، برای زمامداران حتی‌ اگر‌ دارای توان بیشتری بودند، میدان عمل وسیعی وجود نداشت.

صرف ‌نظر از اینکه اشخاص‌ یا‌ گروه­های معینی در نتیجۀ فشار‌ غرب‌ بر ایران‌ منتفع‌ یا‌ متضرر شده بودند، گروه­های متنوعی در‌ جامعه‌ وجود داشتند که دلایلی برای ناخشنودی از قاجار و تعدیات غرب داشتند. پیشه‌ورانی‌ که‌ موقعیت خود را از دست داده‌ بودند آشکارا ناراضی بودند‌. حتی‌ تجار موفق فکر می‌کردند که‌ رفتار‌ مطلوب­تری با بازرگانان غربی می‌شود. برای مثال، غربی­ها از عوارض جاده‌ای و مالیات­های داخلی‌ معاف‌ بودند، در حالی که تجار‌ ایرانی‌ باید‌ چنین هزینه‌هایی را‌ تقبل‌ می‌کردند. علما با گام­های‌ محدودی‌ که سلسلۀ قاجار به سوی غربی نمودن سبک آموزش برداشت و برای مثال به مسیونرها‌ اجازه‌ داده شد در ایران به مسیحیان‌ تعلیم‌ دهند، مخالفت‌ کردند‌. آنها‌ همچنین به گام­هایی که‌ در جهت اصلاحات و اعطای امتیاز به غربی­ها بود اعتراض نمودند. روستاییان عموماً چنان پراکنده و متأثر‌ از‌ کنترل زمین­داران بر زمین و آب بودند‌ که‌ نتوانستند‌ به‌ سازماندهی‌ جنبش­های نارضایتی بپردازند‌، گرچه‌ آنهایی که مهاجرت کردند و به صورت کارگران فرودست شهری درآمدند در شورش­های شهری دورۀ قاجار و به­ویژه‌ در‌ انقلاب‌ 1978-1979م مشارکت نمودند.[3]

در میان ناراضیان‌ قرن‌ نوزدهم،‌ یک‌ گروه‌ کوچک‌، اما در حال رشد، روشنفکری نیز وجود داشت که بسیاری از آنها موقعیت­های تجاری و یا حکومتی داشتند. این گروه راه و رسم غربی را آموخته بودند. غالباً دانش‌ آنها از غرب به نحو غیرمستقیم، یعنی از طریق مسافرت به هند، استانبول، مصر و یا به وسیلۀ مهاجرت به نواحی ماورای قفقاز روسیه، حاصل گردیده بود. صدها هزار ایرانی‌ که‌ بیشتر آنها کارگر بودند به نحو نیمه­دایمی در ماورای قفقاز اقامت داشتند و گروه روشنفکران ایران را حمایت می‌کردند. تعدادی از ایرانیان تحصیل­کرده، به­ویژه میرزا­ملکم‌خان و سید­جمال‌الدین افغانی،‌ به‌ کشورهای فرانسه و انگلیس نیز مسافرت نمودند. آنهایی که به خارج از کشور رفتند، عموماً با مشاهدۀ اقتصاد غربی و توسعۀ سیاسی یکه خوردند. در‌ نوشته‌های‌ آنان، راه و رسم غربی تحسین‌ و حکام‌ خودکامه، کارگزاران حقیر، روحانیون و محاکم فاقد قانون و وضعیت نامطلوب زنان در ایران نقد شده است.[4]

همنوایی مکرر بازاریان و بسیاری از علما از یک‌ سو‌ و لیبرال­ها و رادیکال­های سکولار از‌ سوی‌ دیگر، عمدتاً بر مبنای وجود دشمنان مشترک (یعنی سلطنت و حامیان خارجی آن) بوده است تا توافق واقعی دیگری در خصوص اهداف. علما می‌خواستند قدرت خودشان را گسترش دهند و اسلام شیعی‌ را‌ با قاطعیت اجرا نمایند. لیبرال­ها و رادیکال­ها نیز در پی یک دموکراسی مستحکم و توسعۀ اقتصادی بودند و بازاریان می‌خواستند شرایط مطلوب برای اقتصاد خارجی و وضعیت رقابتی آن را در کشور محدود سازند‌. اتحاد‌ بسیاری از‌ علما، بازاریان و تعدادی از روشنفکران سکولار قدرت خویش را برای اولین­بار زمانی نشان داد که شاه‌ به یک تبعۀ بریتانیا امتیاز انحصاری خرید، فروش و صادرات تنباکوی ایران‌ را‌ اعطا‌ نمود. این امتیاز به دنبال اعطای یک سری امتیازات به اروپاییان بود، اما در این مورد چنین امتیازی ‌‌محصولی‌ را شامل می‌شد که به نحو وسیعی در ایران کشت و صادر می‌شد، سودمند‌ بود‌ و با‌ تولیداتی که سابقاً بهره‌برداری نشده بود تفاوت داشت. زارعین و تجار با احساس تهدید نسبت به‌ امرارمعاش خود و همچنین به لحاظ عِرق ناسیونالیستی برانگیخته شدند. اعتراضات فعال و اغلب توده‌ای‌ در بسیاری از شهرهای‌ ایران‌ در سال 1270ش/1891م، که عمدتاً به وسیلۀ علما و مشارکت بازاریان و بعضاً تشویق­های پشت پردۀ روس­ها رهبری می‌شد، زمانی به اوج خود رسید که استعمال توتون و تنباکو به نحو موفقیت­آمیزی تحریم‌ شد و در حکم محاربه با امام زمان تلقی گشت. شاه مجبور شد این امتیاز انحصاری را در اوایل سال 1271ش/1892م لغو نماید.[5]

از ترکیب قیام تنباکو در سال­های 1270-1271ش/1890-1891م با‌ نهضت­های انقلابی و شورش­های بعدی یک حرکت اساسی ضد امپریالیستی و ضد سلطۀ خارجی شکل گرفت. هر چند این حرکت در بسیاری از مستعمرات و دول وابستۀ دنیا به وجود آمد، ولی حرکت‌ ضد‌ امپریالیستی در ایران در مقایسه با بسیاری از دیگر کشورهای خاورمیانه قوی­تر بود و در شکل شورش­ها و انقلاب­های توده‌ای پدیدار شد. علی‌رغم اینکه بیگانگان در ایران در مقایسه با سایر‌ کشورهای‌ خاورمیانه کنترل مستقیم چندانی نداشتند، مردم ایران در مقابل سلطۀ خارجی بیش از مردم اغلب کشورها مقاومت نمودند. مقاومت ایرانیان در مقایسه با افغانستان کمتر به شکل آشکار و نظامی‌ بود‌. در‌ افغانستان، همانند ایران، دوره‌هایی از‌ همزیستی‌ با‌ خارجیان جای خود را به دوره‌هایی از شورش­های فعال سپرد، اما حس ضد خارجی ایرانیان همواره قوی بوده است.

در میان‌ سرزمین­هایی‌ که‌ در موج اولیۀ فتوحات مسلمین تحت انقیاد درآمدند‌، ایران‌ تنها منطقۀل بزرگی بود که زبان و بخش بزرگی از فرهنگ باستانی خویش را حفظ کرد. این فرهنگ البته به ‌نحو‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ به وسیلۀ اسلام تعدیل یافت. تشیع، مذهب دولتی ‌ ‌ایران از‌ سال 550ش/1501م، در مقایسه با مذهب تسنن مقاومت بیشتری در برابر نفوذ خارجی از خود نشان داد. بخشی‌ از‌ قدرت‌ شیعه در این رابطه در اصرار آن بر پاک بودن به‌ لحاظ‌ شرعی (ممنوعیت تماس فیزیکی با کفار، جلوگیری از ورود کفار به مساجد و زیارتگاه­ها و امثال‌ آن‌) نهفته است. برای‌ بسیاری از ایرانیان افزایش نفوذ اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی غربی­ها عمدتاً به مثابه‌ غصب‌ حقوق‌ مؤمنین تلقی می‌شد. بدین ترتیب هر چند، نوع نارضایتی گروه­های مختلف متفاوت بود، خشم‌ و انزجار‌ اقتصادی‌، سیاسی و مذهبی در هم تنیده می‌شد. حکومت­ها، که به مثابه خادم کفار خارجی محسوب‌ می‌شدند،‌ تقریباً به اندازۀ خود خارجی­ها مقصر تلقی می‌شدند. ایرانیان حکومت خود را مسئول‌ غارتگری­های‌ غرب‌ می‌دانستند و این امر در تحولات سال 1891م، در انقلاب مشروطه، ملی شدن‌ صنعت‌ نفت  تحت رهبری مصدق، تظاهرات 1342ش/1963م در خصوص آیت­الله خمینی و انقلاب‌ 1978-1979م‌ خود را نشان داد.[6] نمونه‌های مشابهی نیز در جاهای دیگری، به­ویژه در میان اخوان­المسلمین‌ و سایر‌ گروه­های نظامی مسلمان در کشورهای عربی و جاهای دیگر، مشاهده گردید. اما در‌ ایران‌ این‌ مسئله پیروان انقلابی فراوان و گسترده‌ای جذب کرده بود. حمله به هر رژیمی که اجازۀ دخالت‌ غرب‌ در‌ ایران را می‌داد به ‌نحو قاطعی توسط نمایندگان مورد احترام علمای سنتی و بازار‌ مورد‌ تأیید قرار می‌گرفت. بخشی از نیروی مقاومت ایرانیان در برابر غرب از باور دیرپایی سرچشمه می‌گرفت‌ که‌ مطابق آن، کفار غربی در صدد تضعیف ایران و اسلام بودند. برای بسیاری، تشیع‌ و ملی‌گرایی‌ اجزای یک کل واحد بودند.

دو نهضت‌ مهم‌ ایران‌ در قرن بیستم که آشکارا شایستۀ عنوان‌ انقلاب‌ می‌باشد (انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی) اهمیت این دیدگاه در‌ بین‌ ایرانیان را نشان می‌دهد. رویدادهایی‌ که‌ به اولین‌ انقلاب‌ ایران‌ در این قرن منجر شد، تا‌ حدی‌ نتیجه تداوم و تشدید قیام تنباکو در دهۀ 1270ش/1890م بود. قدرت اقتصادی و سیاسی‌ بریتانیا‌ و روسیه بعد از سال 1271ش/1892م به‌ سرعت رشد کرد. پیروزی‌ قیام‌ تنباکو 5 هزار پوند بدهی‌ جهت‌ پرداخت به کمپانی بریتانیا به لحاظ از دست دادن امتیاز انحصاری تنباکو به‌ دوش‌ ایران‌ نهاد. در 11 اردیبهشت 1273ش/1 می‌ 1894م‌، میرزا‌رضا کرمانی تحت‌ تأثیر‌ فعالیت­های پان­اسلامیستی سید‌­جمال­الدین افغانی در استانبول علیه شاه، ناصرالدین­شاه را به قتل رساند. جانشین بیمار‌ شاه‌ مبالغ هنگفتی را خرج درباریان و مسافرت­های‌ پرهزینه‌ به خارج‌ از‌ کشور‌ کرد. مظفرالدین­شاه پول­هایش‌ را از محل دو مورد وام از روسیه -که بر مبنای اعطای امتیازات بیشتر اقتصادی به‌ آن‌ کشور دریافت شد- به دست آورد‌. بریتانیا‌ از‌ روسیه‌ عقب‌ نماند و با به‌ دست‌ آوردن امتیازات بیشتر که در رأس آنها امتیاز دارسی قرار داشت، این قضیه را تلافی کرد‌. امتیاز‌ نفت‌ دارسی به استخراج نفت خاورمیانه برای اولین­بار‌ بعد‌ از‌ اکتشاف‌ آن‌ در سال 1287ش/1908م انجامید.

جنگ روسیه و ژاپن در سال­های 1283-1284ش/1904-1905م و انقلاب 1284ش/1905م روسیه به نهضت اعتراض علیه حکومت (اپوزیسیون) در ایران، که از سال 1280ش/1901م در حال‌ رشد بود، نیرو بخشید. بعد از یک قرن شکست­های پی­در­پی آسیا، یک قدرت آسیایی یکی از قدرت­های اروپایی را در هم شکسته بود و غرور آسیا را تقویت نموده‌ بود‌. این احساس به­ویژه در کشورهایی همچون ایران که نفوذ و فشار روسیه را تجربه کرده بودند، قدرت زیادی داشت. عدۀ زیادی اهمیت این امر را در این نکته می‌دانستند که‌ تنها‌ قدرت آسیایی که دارای قانون اساسی بود، تنها قدرت اروپایی را که قانون اساسی نداشت شکست داده بود و قوانین اساسی به عنوان ”راز‌ قدرت‌،“ غرب تلقی گردید. در ایران،‌ همانند‌ تعدادی از کشورهای آسیایی، رسالاتی در باب قوانین اساسی و فضایل آن انتشار یافت و اخبار پیروزی­های ژاپن با شادمانی منتشر می‌گشت. انقلاب روسیه نشان داد‌ که‌ یک قیام توده‌ای ممکن‌ است‌ یک سلطنت استبدادی را تضعیف و وادار به پذیرش قانون اساسی نماید. همچنین، جنگ روسیه و ژاپن و انقلاب روسیه کشور روسیه را موقتاً از سیاست داخلی ایران بیرون کشید و این امر کسانی‌ را‌ به حرکت تشویق نمود که فکر می‌کردند در صورت تهدید سلسلۀ قاجار روسیه مداخله خواهد کرد.[7]

انقلاب مشروطه در اواخر 1284ش/1905م، زمانی که تجار آبرومند قیمت قند را به دلیل‌ افزایش‌ قیمت­های بین‌المللی‌ افزایش دادند، آغاز گردید. چرا که تجار کتک خوردند و شورشی در خیابان­ها به راه افتاد. زمانی که عده‌ای‌ از علما بست نشستند، شاه قول تأسیس یک عدالتخانه و اعطای امتیازاتی‌ دیگر‌ را‌ داد، ولی وعدۀ او عملی نشد و شورش جدیدی در سال 1285ش/1906م بر پا گشت و با بست نشستن مجدد علما ‌‌در‌ قم و بست نشستن 12 هزار نفر بازاری در سفارت بریتانیا نهضت بالا گرفت‌. بدین‌ ترتیب،‌ پادشاه قول به پذیرش یک قانون اساسی داد و نمایندگان مجلس انتخاب شدند. قانون اساسی 1285-1286ش/1906-1907م‌ بر اساس قانون اساسی بلژیک تدوین گشت، ولی شرطی اضافه گشت که مطابق‌ آن، کلیۀ قوانین از‌ حیث‌ سازگاری با شریعت اسلام می‌بایست به تأیید هیئتی مرکب از حداقل پنج نفر مجتهد می‌رسید. طراحان قانون اساسی قدرت واقعی را برای مجلس و هیئت وزیران منظور نمودند تا پادشاه.

زمانی که‌ در سال 1287ش/1908م، مجلس طی کودتایی توسط شاه جدید یا محمد­علی­شاه بسته شد، انقلاب به خشونت گرایید. فداییان و مجاهدین انقلابی علیه شاه در شمال کشور سر به شورش برداشتند‌ و سپس‌ همگام با قبایل بختیاری که از جنوب حرکت کرده بودند، برای فتح تهران به سمت جنوب به راه افتادند. در دور دوم مشروطه، بین میانه‌روها که توسط روحانیون رهبری می‌شدند‌ و دموکرات­ها‌ که برنامه‌هایی برای اصلاحات ارضی و اجتماعی داشتند شکاف افتاد. اما این بریتانیا و روسیه بودند که در سال 1290ش/1911م تیر خلاص را به انقلاب زدند. روسیه اولتیماتومی به ایران داد‌ و ضمن‌ طرح پاره‌ای خواسته‌ها، درخواست نمود که ایران مشاور امریکایی خود، مورگان شوستر، را که هوادار ملی‌گرایان بود برکنار نماید. بریتانیا نیز که در سال 1286ش/1907م پیمان حسن روابط‌ را‌ با‌ روسیه امضا کرده بود، از‌ درخواست­های‌ روسیه‌ حمایت نمود. نیروهای روسیه و بریتانیا در 1290-1291ش/1911-1912م وارد ایران شدند و مجلس بسته شد.[8]

هر چند مجلس قوانینی در جهت اصلاحات‌ اجتماعی‌، قضایی‌ و آموزشی به تصویب رسانید، انقلاب عمدتاً سیاسی بود‌ و از‌ طریق ایجاد یک قانون اساسی و مجلسی به سبک غرب به کاهش اختیارات پادشاه و قدرت­های خارجی مساعدت نمود. این موارد‌ بهترین‌ ابزار‌ برای محدود ساختن خودکامگی به شمار می‌رفت. برخی از‌ انقلابیون انتظار داشتند ایران و مردم آن قادر شوند راه و رسم اسلامی‌تر را بازگردانند، در حالی که برخی دیگر‌ امیدوار‌ بودند‌ بیشتر غربی شوند. البته هدف هر دو اینها معطوف به رهایی‌ از‌ سلطۀ غرب بود. در این انقلاب، بر خلاف انقلاب 1978-1979م، برخی از رهبران روحانی یک‌ ایدئولوژی‌ سیاسی‌ جدیدی را اتخاذ کردند. آنهایی که از انقلاب حمایت کردند از اینکه‌ سهم‌ زیادی‌ از مناصب پارلمانی را به دست آورده و حق وتویی در خصوص قانون­گذاری داشتند خشنود‌ بودند‌. یکی‌ از علما رساله‌ای در باب دفاع از مشروطه به عنوان بهترین حکومت ممکن در‌ زمان‌ غیبت امام غایب نوشت، اما در خصوص اینکه این رساله در سطح وسیعی‌ مطالعه‌ شده‌ باشد شواهدی در دست نیست.[9] بسیاری از علما قانون اساسی را به عنوان ابزاری‌ در‌ جهت محدود ساختن قدرت شاه و افزایش قدرت خودشان پذیرفتند و برخی نیز با مشاهدۀ‌ قوانین‌ و فرایندهای‌ سکولاریستی از خواب غفلت بیدار گشته و خط مشی انقلابی را رها کردند. هرگاه انقلاب 1284-1290ش/1905-1911م مسبوق به تجربیات ریزتری بود، همانند قیام علیه امتیاز فراگیر بارون‌ ژولیوس‌ دو‌ رویتر در سال 1251ش/1872م و قیام تنباکو در سال 1270ش/1891م. انقلاب 1978-1979م بر پایۀ خشم‌ و انزجار‌ و همین‌­طور سازمان­هایی بود که در اعتراضات و نهضت­های قبلی ‌ ‌شکل گرفته بودند. دورۀ‌ بعد‌ از جنگ جهانی دوم با پیدایش جنبش چپ مشخص می‌شود، به­ویژه حزب توده که مهم­ترین‌ اقدامات‌ آن برگزاری یک تظاهرات عمومی در خصوص میادین نفتی و دامن زدن به‌ نهضت­های‌ خودمختاری­طلب در آذربایجان و کردستان بود که‌ مورد‌ اخیر‌ مقاصد منطقه‌ای جالب توجهی را آشکار ساخت‌. سپس،‌ نهضت ملی شدن صنعت نفت به جریان افتاد که احساسات عمیق ضد امپریالیستی‌ را‌ نشان می‌داد و با ملی شدن‌ نفت‌ در سال 1330ش/ 1951م‌ و دو‌ سال نخست‌وزیری مصدق به اوج خود‌ رسید‌. مصدق با کمک ایالات متحد و بریتانیای کبیر سرنگون شد. بعد از این‌ تحولات،‌ بحران اقتصادی و سیاسی 1339-1343ش/1960-1964م را‌ شاهدیم که نکته برجسته‌ آن‌ تظاهرات 1342ش/1963م هست که منجر‌ به‌ کشته شدن افراد زیادی و همچنین تبعید رهبر مذهبی نهضت، آیت­الله خمینی در 1343ش/­1964م‌ گردید. حکومت پهلوی عکس سیاست­های‌ قاجار‌ را‌ به اجرا گذاشت‌ و بعد‌ از 1304ش/1925م، ایران در‌ معرض‌ نوسازی، سکولارسازی و تمرکزگرایی باشتاب قرار گرفت. به­ویژه بعد از 1340ش/1961م، شاه رشد‌ سریع‌ صنایع کالاهای مصرفی را تشویق نمود‌ و به‌ خرید تسلیحات‌ حتی‌ فراتر‌ از ظرفیت بودجه‌های در‌ حال رشد و متکی به درآمدهای نفتی ایران اصرار ورزید و اصلاحات ارضی را که بر کنترل‌ و سرمایه‌گذاری‌ دولت در مزارع بزرگ و مکانیزه تأکید‌ داشت‌ به‌ اجرا‌ نهاد‌. روستاییان و عشایری که‌ جایگاه‌ خود را از دست داده بودند، به شهرها سرازیر شدند و در شهرها قشر کارگران فرودست (Sub-Proletariat‌) را‌ تشکیل دادند. مردم از سبک زندگی آبا‌ و اجدادی‌ جدا‌ می‌شدند‌، فاصلۀ فقیر‌ و غنی زیاد می‌شد، فساد شایع و کاملاً آشکار بود و پلیس مخفی با بازداشت­های مستبدانه و اعمال شکنجه ایرانیان را در تمام سطوح در برابر رژیم قرار داد‌. حضور و نفوذ خارجی­ها وخامت بیشتری به اوضاع بخشید.

اقدامات شاه در جهت افزایش قیمت نفت اوپک در سال 1352ش/1973م، به شکل مضحکی یکی از علل بسته شدن دست و پای وی‌ گشت‌. او پول نفت را در جهت افزایش افراطی سرمایه‌گذاری و خرید تسلیحات -که اقتصاد قادر به تحمل آن نبود- به کار گرفت. ایران با تورم، کمبود و افزایش مهاجرت از روستا‌ به‌ شهر به نحو لجام­گسیخته‌ای مواجه گشت که با مسایل دیگری در هم آمیخته بودند. هنگامی که درآمدهای نفتی بعد از 1354ش/1975م کاهش‌ یافت‌، به لحاظ اقتصادی تعهداتی بیش‌ از‌ حد توان بر دوش ایران قرار گرفت. شاه برای برقراری آرامش اقتصادی جمشید آموزگار را در سال 1356ش/1977م به نخست‌وزیری برگزید، اما گام­هایی که‌ او‌ برای کاهش تورم برداشت‌ دشواری‌ و نارضایتی بیشتری را به بارآورد. تقلیل سازندگی، که از قبل کاهش یافته بود، موج عظیم بیکاری را دامن زد که به­طور اخص مهاجرین جدید شهرها را تحت تأثیر قرار‌ داد‌ و کاهش منابع مالی علما نارضایتی آنها را افزون ساخت. در 1355ش/1977م، شاه تا حدی متأثر از اظهارات رئیس جمهور ایالات متحد، جیمی کارتر، و  عفو بین‌الملل، کنفدراسیون بین‌المللی حقوقدانان، روشنفکران و متخصصین‌ شروع‌ به جمع‌آوری‌ دادخواست­ها و نامه‌هایی در جهت انجام فراخوانی برای گسترش حقوق دموکراتیک نمود.[10] طبقۀ بزرگ تحصیل­کرده و دانشجو و طبقۀ‌ تازه سیاسی­شدۀ فقرای شهری که توسط شبکۀ مساجد پشتیبانی شده‌ و تحت‌ نفوذ‌ قرار داشتند، ستون فقرات یک خط مشی توده‌ای را فراهم ساخت.

در اوایل 1356ش/1987م، روزنامۀ نیمه­رسمی ‌‌اطلاعات‌ یک مقالۀ فرمایشی و موهن را علیه آیت­الله خمینی، که در آن موقع در‌ عراق‌ به‌ رژیم حمله می‌کرد، منتشر نمود. تظاهرات­های توأم با تلفات به­گونه‌ای پی­در­پی برگزار شد‌. از آن پس، موقع برگزاری سوگواری سنتی اربعین شهدا تظاهرات تکرار گردید و نیروهای‌ مذهبی، لیبرال و چپ به­ تدریج‌ علیه‌ رژیم در کنار هم قرار گرفتند. آیت­الله خمینی به فرانسه رفت، جایی که به راحتی می‌توانست با رهبران انقلابی در ایران ارتباط برقرار کند. رهبری جبهۀ ملی لیبرال به توافقی با وی‌ دست یافت و امتیازات اعطایی شاه بسیار معدود بود و خیلی دیر داده شد. اقدام شاه در تعیین شاهپور بختیار به عنوان نخست‌وزیر به اخراج وی از جبهۀ ملی انجامید. بختیار قادر‌ به‌ جلوگیری از بازگشت آیت­الله خمینی به ایران نبود. آیت­الله حتی برای بسیاری از سکولارها یک رهبر انقلابی نمادین گشته بود. در بهمن 1357ش/فوریه 1979م، همافران نیروی هوایی برای انقلابیون در‌ تهران‌ قدرتی فراهم آوردند و نخست وزیر انتخابی آیت­الله خمینی، مهدی بازرگان، آغاز به کار کرد.

بعدها، حداقل تا سال 1362ش/1983م، انقلاب به­طور پیوسته و فزاینده‌ای به سوی نوعی از رادیکالیسم‌ مذهبی‌ مطلق‌گرا که آیت­الله خمینی بدان باور داشت حرکت کرد. ابتدا، وزرای جبهه ملی استعفا دادند. سپس، هنگامی ‌که کارکنان سفارت امریکا از سوی دانشجویان پیرو خط امام به تاریخ 13 آبان 1358ش/4 نوامبر‌ 1979م‌ به‌ گروگان گرفته شدند، بازرگان و وزیر‌ خارجه‌ وی‌، ابراهیم یزدی، ظاهراً به دلیل عدم توانایی‌شان برای آزاد ساختن گروگان­ها وادار به استعفا شدند. ابوالحسن بنی‌صدر بعد از مدتی شغل‌ خود‌ را‌ به عنوان رئیس‌جمهور تحویل گرفت، اما قدرت وی‌ در‌ حال کاهش بود و در خرداد 1360ش/ژوئن 1981م برکنار گردید. حزب جمهوری اسلامی برای کنترل هیئت دولت و مجلس وارد عمل شد‌. این‌ حزب‌ یک مرتبه انحصار واقعی حکومت را به دست آورد. اما‌ حزب جمهوری اسلامی بعداً انسجام خود را از دست داد و شایعات فزاینده‌ای شنیده می‌شد که در میان گروه­های‌ حاکم‌ در‌ باب مسایلی چون اصلاحات ارضی بیشتر، قدرت شخصی و سیاست خارجی اختلاف‌ افتاده‌ است. در حالی که تندروهای مذهبی، از نوع آیت­الله خمینی، ابتدا در حال صعود بودند، در‌ اوایل 1362ش/1983م‌ محافظه کاران قدرت فراوانی به دست آورده و جلو اقداماتی را که در‌ جهت‌ اصلاحات‌ ارضی و ایجاد یک انحصار در زمینۀ تجارت خارجی بود مسدود نمودند. نفوذ بازار و سایر‌ طبقات‌ متوسط‌ در حال گسترش بود و حرکاتی در جهت عادی‌سازی اوضاع سیاسی و کنترل مرکزی بر روی‌ تندروهای‌ مذهبی در حال انجام بود. عادی‌سازی اوضاع در سال 1364ش/1985م در راستای تشویق‌ ایرانی­ها‌ و خارجیان‌ برای مساعدت به سازندگی اقتصادی و نظامی، علی‌رغم اختلافات شدید، ادامه داشت.

در میان آن‌ دسته‌ از‌ تئوری­های انقلاب که دو تحول عظیم ایران در این قرن را روشن می‌سازند‌، تئوری‌ منحنی‌ جی (J) انقلاب از آن جیمز سی. دیویس (James c. Davies) و کالبدشناسی انقلاب کرین برینتون به چشم‌ می‌خورند‌. دیویس عنوان می‌کند که انقلاب­ها زمانی به وقوع می‌پیوندند که بعد از‌ یک‌ دورۀ‌ رشد اقتصادی قابل ملاحظه یک دوره کوتاه و تند و تیز انقباض و تنزل اقتصادی پدیدار شود. سی‌  ای‌. لابروس‌ (C. E. Labrousse) قبلاً در توصیف انقلاب فرانسه عنوان کرده بود که این انقلاب‌ بعد‌ از یک دوره پیشرفت­های اقتصادی که به دنبال آن یک اُفت شدیدی اتفاق افتاد، به وقوع‌ پیوست‌.[11] منحنی جی (J) دیویس شرایط پیش از انقلاب ایران در دهۀ 1350ش/1970م‌ را‌ با تجربه مطابقت می‌دهد. انقلاب مشروطه‌ نیز‌ ممکن‌ است با درجاتی کمتر با این مدل‌ تطابق‌ داشته باشد، چرا که عده‌ای از پژوهشگران دوره‌ای از رشد در اواخر قرن‌ نوزدهم‌ را مشاهده کرده‌اند که به‌ دنبال‌ آن مشکلات‌ اقتصادی‌ ناشی‌ از ولخرجی­های شاه و متأثر از بحران­های‌ اقتصادی‌ و سیاسی روسیه بعد از سال 1904 تجربه شده است.

غیر از مدل‌ دیویس‌، یک الگوی تطبیقی دیگر که به‌ بهترین وجهی با انقلاب‌ اسلامی متناسب است گونه‌شناسی برینتون‌ می‌باشد‌ که بیشتر حالت توصیفی دارد تا توضیحی.[12] مشکلات سیاسی، اقتصادی و مالی یک‌ رژیم‌ باستانی و قدیمی که با روشی‌ کهنه‌ فرمانروایی می‌کرد و به‌ زور‌ می‌خواست خود را همنشین‌ گروه­های‌ جدید نماید، در بحران­های کوچک­تر که مقدم بر انقلاب بود و همچنین در انقلاب‌ اسلامی به وضوح مشاهده گردید. چنین بحران­هایی،‌ در‌ اشکالی نسبتا‌ً متفاوت‌، ویژگی‌ وضعیت مالی قبل از‌ انقلاب­های انگلستان در قرن هفدهم و فرانسه در قرن هجدهم به­طور اخص بود که ‌ ‌برینتون در باب آنها‌ بحث‌ کرده است. جدایی سیاسی روشنفکران و نخبگان‌ از‌ دربار‌ -که‌ شامل‌ شخصیت­های حکومتی نیز‌ می‌گشت‌- ویژگی ایران در دهۀ 1350ش/1970م همانند روسیه در اوایل قرن بیستم بود. حرکت تدریجی و تا حدی‌ غیر‌منتظره‌ از تظاهرات تا انقلاب که برینتون آن‌ را‌ به‌ عنوان‌ خصلت‌ انقلاب­های‌ مورد مطالعۀ خویش عنوان می‌کند، در خصوص ویژگی­های هر دو انقلاب ایران نیز صادق است. تا اواخر تابستان 1356ش/1978م، بعد از برگزاری تظاهرات­های بسیار بزرگ و شورش­های عظیم‌، اکثریت روشنفکران ایران بر این رأی بودند که نهضت پایان یافته و با توجه به وعده‌های شاه، به­ویژه در خصوص انتخابات آزاد، به هدف خویش در خصوص آزادی دست پیدا کرده‌ است‌ و اشخاص زیادی که به جناح آیت­الله خمینی نهضت نزدیک بوده‌اند، گفته‌اند که او و پیروانش انتظار نداشتند شاه به این زودی سرنگون شود.

انقلاب اسلامی ایران تا حدی با‌ الگوی‌ رادیکالیزه شدن رو به رشد موجود در تمام چهار انقلاب مورد بررسی برینتون نیز مطابقت دارد. قرار دادن آیت­الله خمینی در مقیاس چپ یا‌ راست‌ کار آسانی نیست. از یک‌ سو‌، وی به اعمال ظاهر متون مقدس باور داشت، البته به استثنای زمانی که او را قانع نمی‌کرد، و از سوی دیگر او نه تنها یک‌ ضد‌ امپریالیست دوآتشه به­ویژه‌ در‌ خصوص ایالات متحد و اسرائیل بود، بلکه همچنین شخصی بود که نگران حال مستضعفین بود. این نگرانی در برنامه‌هایی چون تهیۀ مسکن شهری و خدمات­رسانی دولتی نمایان شده بود. شاید صفت‌ ”مردم­گرا‌“ (Populist) نزدیک­ترین صفت سیاسی در این خصوص باشد. چرا که این واژه در تاریخ امریکا به­طور هم­زمان ویژگی­های چپ­گرایانه و راست‌گرایانه و اجزای بیگانه­هراسی و احیاناً بنیادگرایانه را به­طور‌ ضمنی‌ در خود‌ جای داده است. شورش­های پوپولیستی که در غرب برای کارگران فرودست جذابیت داشته است، بعضی اوقات تبدیل‌ به جنبش­های خودکامگی و حتی فاشیستی گردیده است و عده‌ای بر این نظرند‌ که‌ یک‌ چنین تحولی در ایران اتفاق افتاده و یا در حال وقوع است.[13]

برینتون در گونه­شناسی انقلاب ‌‌خود‌ مدعی است که طی دورۀ ترمیدور جزء رادیکال انقلاب محو می‌شود. در این‌ دوره‌، دولت‌ فضیلت و عدالت مالیات بیش از اندازه‌ای از اکثریت مردم می‌گیرد، در حالی که آنها به‌ روشهای ملایم­تر برای مدت زیادی عادت کرده بودند. به دنبال این حرکت ضد‌ رادیکالی، یک حکومت خود‌کامه‌ و معمولاً نظامی حاکم می‌شود. در فرانسه، ناپلئون دیکتاتوری را حاکم نمود و در روسیه، استالین جایگزین سیاست نپ (NEP) شد. هیچ­کدام از این مراحل تا اوایل سال 1365ش/1986م در ایران اتفاق نیفتاده‌ است، اما هر دو مرحله محتمل­الوقوع می‌باشند. ایران گام­های بلندی به طرف عادی‌سازی روابط اقتصادی و سیاسی با رژیم­هایی که به لحاظ ایدئولوژیک با آنها فاصله زیادی دارد، برداشته است. در‌ این‌ زمینه ترکیه، پاکستان و برخی کشورهای غربی و اروپای شرقی قابل توجه می‌باشند. هر چند بسیاری از سیاست­های داخلی و خارجی ایران ملایمت پیدا نکرده است، افزایش قدرت جناح محافظه‌کار در حکومت و ادغام‌ اعلام‌­شدۀ سپاه پاسداران در نیروهای مسلح ممکن است علایم ترمیدور آینده باشد.

با پیدایش تاریخ اجتماعی، توضیح و تبیین انقلاب­ها بسیار کلی­تر از مقایسه‌های پدیدارشناسانۀ برینتون شده است. هر‌ چند‌ انقلاب اسلامی در گفتمان تعلیل اجتماعی-اقتصادی قابل توضیح است، اما ایران کمتر به نحو تمام و کمال با بیشتر طرح­های تطبیقی اجتماعی-اقتصادی موجود‌ در‌ مقایسه‌ با منحنی اساسی جی (J) و یا گونه‌شناسی متنوع­تر برینتون‌ تطابق‌ دارد. نزدیک­ترین مدل اجتماعی  اقتصادی انقلاب به تحلیل تجربۀ ایران، بدون در نظر گرفتن اصلاحات علمی یا جرح و تعدیلاتی‌ که‌ اخیرا‌ً در آن انجام شده است، شبیه یک فرمول مارکسیستی است‌.[14] فرض اساسی این فرمول بدین قرار است که انقلاب زمانی اتفاق می‌افتد که روابط تولید،  به­ویژه کنترل‌ و مالکیت‌ ابزارهای‌ اصلی جامعه برای تولید،  تغییر می‌کند و جذب این نظم اقتصادی جدید‌ در‌ ورای توانایی اشکال قدیمی قدرت سیاسی و سازمان دولت می‌باشد. این وضعیت اساسا قبل از هر دو‌ انقلاب‌ ایران‌ ایجاد شده بود.

طی انقلاب مشروطه، فاصلۀ اکثریت گروه­ها و طبقات تعیین‌­کنندۀ اقتصادی،‌  طبقۀ در حال رشد تجار بزرگ و متوسط، ملاکان، به­ویژه آنهایی که محصولات فروشی آنها‌ در‌ حال‌ رشد بود، و خوانین قبایل  از یک سو و سلسلۀ قاجار از سوی دیگر در حال‌ افزایش‌ بود. شاه کار چندانی برای ایجاد شرایطی که در آن تجارت توان رشد‌ داشته‌ باشد‌ انجام نداد یا سعی چندانی در خصوص تقویت دولت جهت محدودسازی سلطۀ خارجی به‌ عمل‌ نیاورد. همچنین، قاجارها هیچ استراتژی­ای برای افزایش وفاداری علما نداشتند، بلکه برعکس‌ سلطنت‌ از‌ یک سو به عوامل نارضایتی علما بیشتر دامن زد و از سوی دیگر از رشد قدرت‌ مستقل‌ آنها نیز جلوگیری نکرد. هر چند هنوز ایران یک بورژوازی قدرتمند در‌ شکل‌ مدرن‌ آن نداشت، گروه­هایی که منافع آنان در عقلایی کردن اقتصاد، تشویق تجارت و تولید و کاهش کنترل‌ خارجی‌ بود‌، به لحاظ اندازه و میزان نفوذ در حال رشد بودند. آخرین شاهان قاجار‌ سرمایه‌های‌ دولت را برای فراهم کردن یک زندگی لوکس و انجام مسافرت­های خارجی برای برگزیدگان دربار و اعضای خانواده‌ سلطنتی‌ حیف و میل می‌کردند. در انقلاب اسلامی، منازعۀ بین طبقات بزرگ و حکومت‌ خودکامه‌ روشن‌تر بود.

سیاست قاجار در خصوص نوسازی‌ به‌ ایجاد‌ یک قشر قابل ملاحظۀ تحصیل­کرده در جامعه‌ مساعدت‌ کرد. بسیاری از اعضای آن بوروکرات و تکنوکرات گشتند و افراد خارج از این قشر‌ وارد‌ حرفه‌ها، هنرها یا صنعت خصوصی‌ شدند‌. همچنین، بسیاری‌ از‌ صنعتگران‌ برخاسته از رده‌های پایین بازار بودند‌. علاوه‌ بر نارضایتی­های کارگران و کارگران فرودست از امتیازات رو به رشد خارجیان و ثروتمندان‌، طبقات‌ جدید و نسبتاً برخوردار متوسط و بالادست‌ و بازاریان ثروتمند نیز ناراضی‌ بودند‌. آیندۀ اقتصادی آنها اغلب به‌ شکل‌ مستبدانه و غیرعقلایی از طریق صدور حکمی از بالا تعیین می‌شد و این در‌ حالی‌ بود که آنها از کل‌ فرایند‌ مشارکت‌ واقعی در ادارۀ‌ امور‌ خودشان و فرایند سیاسی حذف‌ می‌شدند‌. موفقیت­ها و شکست­های نوسازی طبقات مختلفی، از فقرای شهری گرفته تا طبقات متوسط جدید، به‌ جای‌ نهاد که با حکومت خودکامه سازگار‌ نبودند‌ و چنین تضادهایی‌ همچنین‌ از‌ سوی اقلیت­های ملی احساس‌ می‌شد که به لحاظ اقتصادی تحت ستم بوده و زبان و فرهنگ آنها مورد انکار قرار می‌گرفت‌.

نارضایتی­های‌ متعدد در دو کوشش ایدئولوژیک اصلی‌ تجلی‌ یافت‌ که‌ قبلاً‌ در مرحلۀ بدوی‌ انقلاب‌ مشروطه موجود بوده است: تمایل لیبرالی یا چپ‌گرایانه برای غربی کردن و خواست اسلامی برای بازگشت‌ به‌ اسلام‌ اصیل، به­ویژه آن­گونه که توسط آیت­الله‌ خمینی‌ و اطرافیان‌ او‌ تفسیر‌ می‌شد‌. آیت‌الله خمینی و اطرافیان او غلبه نمودند. بنابراین، این انقلاب به انقلاب اسلامی ملقب شد. اما ناسازگاری­ها و مخالفت­هایی که منجر به انقلاب شد، حداقل به همان اندازۀ صبغه‌ فرهنگی، صبغۀ اجتماعی-اقتصادی نیز داشت.[15]

مقایسه انقلاب­های 1905-1911 و 1978-1979م با همدیگر می‌تواند کمک زیادی به فهم ما از ایران قرن بیستم بنماید و به همان اندازه به‌ مقایسۀ‌ آن دو با پارادایم‌های فراهم آمده توسط پژوهشگران غربی مساعدت کند. هر چند نکات تشابه و افتراق فراوانی می‌تواند خاطر نشان شود، مهم­ترین وجه مقایسه ممکن است به عنوان یک‌ پارادوکس‌ ظاهری‌ ‌تبیین شود: انقلاب مشروطه منجر به یک قانون اساسی و شکل حکومت تقریباً به سبک و سیاق غرب گردید در حالی که انقلاب اسلامی بعد از 50 سال نوسازی‌ اتفاق‌ افتاد و منجر به یک جمهوری به سبک و سیاق اسلامی و یک قانون اساسی که بر اسلام پافشاری می‌کرد شد. این امر یک افتراق ساده بین‌ دو‌ قانون اساسی نیست. انقلاب‌ مشروطه برخی از امور را سکولار می‌کرد، در حالی که انقلاب اسلامی، علی‌رغم غربی شدن کلیۀ امور که از قبل به وقوع پیوسته بود، به اسلامی کردن می‌پرداخت. مطمئناً‌ انقلابیون‌ در دهۀ اول و دهۀ هشتم قرن بیستم برای نفی خودکامگی، استقرار یک دموکراسی با ثبات و قانون اساسی جنگیده بودند. بنابراین، آرمان­های هر دو دهه تشابه فراوانی داشت. با این حال،‌ ایدئولوژی­های‌ رهبران انقلابی‌ در این دو انقلاب کاملاً متفاوت بود. چرا؟

پاسخ به این سؤال به­طور قابل توجهی در ماهیت‌ دشمن متصور برای هر کدام از گروه­های انقلابیون نهفته است. در‌ مشروطه، آنها در حال جنگ علیه یک رژیم و سلطنت سنت‌گرا بودند که تلاش بسیار قلیلی در باب نوسازی‌ و ‌‌یا‌ اصلاحات سودمند انجام داده بود. بنابراین، اصلاحگران غیرروحانی و همچنین برخی روحانیون آزادی­خواه‌ به‌ آسانی‌ باور کردند که تقلید از پاره‌ای راه و رسم­های غربی تنها راه مبارزه با غرب متجاوز‌ است. اصلاح­گران خواهان سبک غربی ارتش، اصلاحات قانونی، حکومتی کاملاً سازمان­یافته و توسعۀ اقتصادی مدرن شدند. هنگامی‌که‌ بعد‌ از جنگ روسیه و  ژاپن قوانین اساسی مورد توجه و علاقه واقع شد، ایدۀ اقتباس یک قانون اساسی در راستای محدود ساختن خودکامگی و دستیابی به راز قدرت غرب به شدت قوت گرفت.

هر‌ دو بخش قانون اساسی مشروطه  ایران، که تا 1357ش/1979م معتبر بود، عمدتاً از قانون اساسی بلژیک اقتباس شد. قصد این بود که یک سلطنت مشروطه با قدرت بسیار محدود و یک نخست‌وزیر‌ و کابینه‌ای‌ که می‌بایست مورد تأیید پارلمان قرار می‌گرفت و همین‌طور تضمیناتی برای آزادی­های اساسی به ‌وجود آید. رهبران انقلابی در مشروطه الگوی خود را در لیبرالیسم و مشروطه­گرایی به سبک غرب یافتند‌ و بسیاری‌ از علما به اقتباس قانون اساسی پشتگرم شدند. برخی دیگر همگام با آشکار شدن مفاهیم سکولارسازی کنار کشیدند و بسیاری سعی نمودند ابعاد اصلی غربی­سازی را مسدود نمایند.[16]‌ اما‌ رشد نیروهای بورژوازی جدید و ایده‌های سکولاریستی تا ده­ها سال بعد از 1290ش/1911م تداوم یافت.

در 1356-1357ش/1978-1979م، دشمن متصور، تغییر یافت و واکنش ایران متفاوت بود. سلطنت پهلوی به مدت‌ 50 سال‌ غربی کردن ایران را پیش‌ برد‌. در‌ آن دوره عرف­ها، باورها و امتیازات ویژۀ نه تنها علما، بلکه بسیاری از بازاریان، روستاییان، عشایر و فقرای شهری مورد تهاجم واقع شد‌. سلسلۀ پهلوی‌ به عنوان ابزار غرب یا قدرت­های غربی و در‌ رأس‌ آنها ایالات متحد و اسرائیل تلقی شد. ایرانیان نتوانستند برای مدت زیادی ارتش قدرتمند، سبک غربی صنایع و قواعد حقوقی و سیستم‌های‌ آموزشی‌ جدید‌ را به عنوان راه‌حل­هایی برای مسایل ایران بپذیرند. حتی قانون‌ اساسی لیبرال در معرض دست­کاری­های مستبدانه بود. رژیم بسیار غربی به نظر می‌آمد و ایرانیان شروع به جستجوی‌ ریشه‌ها‌ نموده‌ و بازگشت به ارزش­های ”اصیل“ ایرانی و یا اسلامی را آغاز کردند. قرائت‌ جدیدی‌ از ناسیونالیسم که ارزش­های لیبرالی را به دورۀ پیش از اسلام نسبت می‌داد  و توسط روشنفکرانی چون‌ میرزا‌آقاخان‌ کرمانی در قرن نوزدهم و احمد کسروی در قرن بیستم مورد شرح و بسط‌ قرار‌ گرفت‌، در مقیاس وسیعی توسط شاهان پهلوی به خدمت گرفته شده بود. شاهان پهلوی اصول‌ ما‌قبل‌ اسلام را در سخنرانی­های خود و سبک­های معماری ترویج می‌نمودند و محمدرضا یک سری جشن­های موهومی‌ در‌ باب دو­هزار­و­پانصدمین سالگرد ساختگی پادشاهی ایران به راه انداخت و به نحو‌ بی‌ثمری‌ مبدأ‌ تقویم ایران را از تاریخ هجرت حضرت محمد به تاریخ پایه‌گذاری سلسلۀ پادشاهی پیش‌ از‌ اسلام ایران تغییر داد.

هر چند بسیاری از ایرانیان تحصیل­کرده به نسخه‌های لیبرالی‌ و یا‌ چپ‌­گرایانۀ خویش از ناسیونالیسم غربی چسبیده بودند، از دهۀ 1340ش/1960م، برخی از روشنفکران بازگشت به‌ ایده‌های‌ جدیدی را آغاز کردند. جلال‌آل احمد در مقالۀ معروفی به ”غرب‌زدگی“ حمله‌ کرد‌. او‌ بر این باور بود که ایرانیان باید بیشتر به راه و رسم­های خودی و شرقی توجه نمایند‌. سپس،‌ وی‌ سعی نمود برای خودش اسلام را مجدداً کشف کند، هر چند ارزیابی‌ انتقادی‌ وی از سفر حج خودش در باب اینکه او در این زمینه توفیق یافته باشد ایجاد‌ تردید‌ می‌کند. در همین حال، اپوزیسیون روحانی و مذهبی رشد کرد. این رشد از‌ طریق‌ انتشار مقالات جدید و تجدید چاپ آثار اصلاح­گران‌ مذهبی‌ با‌ دیباچه‌های نو، همچون تجدید چاپ آثار جمال‌الدین‌ افغانی‌ و آیت­الله نائینی که در سال 1288ش/1909م اولین دفاع مستدل مذهبی از نظام‌ مشروطه‌ به سبک غرب را نوشته‌ بود،‌ انجام می‌شد‌. سازمان‌ مجاهدین‌ خلق با الهام از خطیب و قهرمان‌ انقلابیون‌ پیشرو اسلامی، علی شریعتی (1312-1356ش/1933-1977م)، تفاسیر جدیدی از اسلام را با ایده‌های‌ سوسیالیستی‌ ترکیب نمود.[17] به هیچ­کدام‌ از این گروه­ها و یا‌ افراد‌ نباید عنوان ”بنیادگرا“ و یا حتی‌ ”سنت‌ گرا“ داد. بسیاری از آنان می‌خواستند از شرور به هم مرتبط استبداد داخلی‌ و ”غرب‌زدگی،‌“  که وابستگی اجتماعی  اقتصادی و فرهنگی‌ به‌ غرب‌ است،  رهایی یابند‌.

شمار‌ فزاینده‌ای از ایرانیان قرائت­های‌ مترقی‌ یک ایدئولوژی اسلامی در شکل بازگشت به ارزش­های خودی و نبرد با غربی شدن را‌ برگرفتند‌. بسیاری از عقاید لیبرال و حتی چپ­گرایانه‌ در لایه‌های‌ مختلف‌ تجدید‌ حیات اسلامی یافت می‌شد‌. عقاید لیبرال توسط مهدی بازرگان و آیت­الله شریعتمداری نمایندگی می‌شد که هر دو آنها در‌ انقلاب‌ اهمیت داشتند. تفاسیر مترقی از اسلام‌ ریشه‌ در‌ آرای‌ آیت‌­الله طالقانی، که‌ شخصیتی‌ مردمی بود، و شریعتی‌ و تفاسیر چپ­گرایانۀ عمدتاً برخاسته از مجاهدین خلق داشت. بسیاری تا سال­های 1356-1357ش/1978-1979م همچنان به حمایت خود از اجرای قانون اساسی مشروطه ادامه دادند، اگر چه آنها بر اجرای مادۀ‌ ناظر‌ بر تشکیل هیئتی مرکب از حداقل پنج نفر از علما برای تضمین مطابقت قوانین با شریعت، تأکید داشتند.

حتی تفاسیر آیت­الله خمینی، که در نهایت غلبه یافت، علی‌رغم‌ تأکیدات‌ بنیادگرایانۀ آن بر اخلاقیات و جزییات مبتنی بر قرآن، در واقع سنتی نبود. این تفاسیر شامل اجزای جدید ایدئولوژیکی متناسب با یک انقلاب اسلامی‌ و حکومت‌ مستقیم توسط روحانیون بود. برای‌ تشیع‌، نظریۀ آیت­الله خمینی مبنی بر حکومت مستقیم روحانیون تازگی داشت. این نکته نه تنها به وسیلۀ پژوهشگران غربی از جمله من، بلکه همچنین توسط‌ یک‌ حامی مسلمان آیت­الله خمینی‌ خاطر‌ نشان شده است.[18] پیروزی قرائت مطلق­گرایانۀ آیت­الله خمینی از اسلام در حالی که به نظریه‌های موجود در باب قدرت علما نظریۀ حکومت مستقیم را اضافه می‌نمود، به این‌ دلیل‌ نبود که بیشتر مردم واقعاً این را به قرائت­های لیبرال‌تر و یا مترقی‌تر متفکرین اسلامی روحانی و غیرروحانی دیگر ترجیح دادند، بلکه به این دلیل بود که در کنار مطلق‌گرایی نظری‌، کاریزمای‌ وی و ویژگی­های‌ رهبری او مؤثر بودند. آیت­الله خمینی سازش­ناپذیرترین مخالف پهلوی، نظام پادشاهی، کنترل خارجی و سلطه فرهنگی بود‌.

ما­بین جهان‌بینی ‌ ‌مانوی آیت­الله خمینی و سایر متفکران مسلمان و پدیدۀ گسترده‌تر‌ جهانِ‌ سوم‌­گرایی (Third Worldism) تا حدی همگرایی وجود دارد. دیدگاه مانوی (ثنویت‌گرایانه) جهان را به صورت دو بخش ‌‌وسیع‌ مسلمین تحت ستم و برحق از یک سو و ستمگران غربی و یا وابسته به‌ غرب‌ از‌ سوی دیگر مشاهده می‌کند و ایدئولوژی کلی­تر جهان سوم به نحو مشابهی خود را از نظر‌ اقتصادی استثمار شده و به لحاظ فرهنگی‌ استعمار‌شده توسط یک غرب امپریالیست می‌بیند. چنین تصوراتی از ”ما“ و ”آنها“ و یا از جهان سوم و غرب اهمیت مسایل داخلی، طبقه و سایر تعارضات درون هر فرهنگی را کمتر نشان می‌دهد. شریعتی، بنی‌صدر‌، قطب‌زاده و دیگران مستقیماً تحت تأثیر عقاید مختلفی از جهانِ سوم­گرایی، از جمله تئوری وابستگی متأثر از مارکسیسم و افکار فرانتس فانون، قرار داشتند.[19] آمیزۀ مانویت سکولار جدید، اسلام ”سنتی“ و دشمنی‌ سازش‌ناپذیر‌ با نظام پادشاهی، وابستگی و امپریالیسم یک ایدئولوژی ساخت که انقلابیون را از ستمگران غربی و غربی­شده متمایز می‌کرد؛ همچنان که ایدئولوژی مشروطه انقلابیون را از خودکامگان سنتی و غیرنوساز متمایز‌ می‌نمود‌.

آمیزۀ اسلام و جهانِ سوم­گرایی با مشرب ضد غربی و ضد امپریالیستی، به­ویژه در بین دانشجویان و آن بخش­هایی از جمعیت شهری که یا فقیر و یا در اقتصاد سنتی بودند، مطابقت‌ می‌کند‌. انقلابیون در مشروطه از تعدیات روسیه و بریتانیا ناراضی بودند، ولی خشم اصلی آنها مستقیماً علیه سلطنت قاجار و عدم توانایی آن برای سازماندهی به یک دولت و ملت قوی و کارامد‌ بود‌. اگر‌ چه خشم انقلابیون در 1356-1357ش باز‌ علیه یک سلطنت و یک شاه بود، ولی قضایا با انقلاب مشروطه فرق می‌کرد. در انقلاب اسلامی، شاه به عنوان یک ابزار‌ سر‌­به‌­راه غرب تلقی می‌شد که کنترل وی بر‌ فرهنگ‌ و اقتصاد، به­گونه‌ای تهاجمی‌تر از حادترین وضعیت سال 1284ش/1905م بر ایران سایه افکنده بود. ایرانیان متعلقات غربی را با گرفتاری‌ خود‌ مرتبط‌ می‌دانستند و آنها فکر می‌کردند که مسایل فرهنگی و اقتصادی آنها تنها‌ از طریق بازگشت به آنچه آنها به عنوان راه و رسم­های ناب اسلامی تلقی می‌کردند، قابل حل است. بنابراین،‌ بیش‌ از‌ هر چیزی توجه به رشد سریع و استثماری نفوذ غرب، حکام غربی‌ساز‌ و اشکال‌ جدید امپریالیسم در دورۀ مداخله می‌تواند این معما را حل کند که چرا واکنش ایرانیان در‌ انقلاب‌ اسلامی در مقایسه با انقلاب مشروطه ضد مدرن­تر و به لحاظ اسلامی‌ سنت‌گرایانه‌تر‌ بوده‌ است.

[1] بنگرید به

Gene R. Garthwaite, Khans and Shahs: The Bakhtiari in Iran (Cambridge: Cambridge‌ University‌ Press‌, 1983); Gene R. Garthwaite, “Khans and Kings: The Dialectrics of Power in Bakhtiari History,” in Modern Iran, eds. M. Bonine‌ and‌ N. Keddie (Albany: State University of New York Press, 1981), 159‌-172‌; Willem‌ M. Floor, “The Political Role of the Lutis in Iran,” in in Modern Iran, 83-95; Ervand‌ Abrahamian‌, Iran between Two Revolutions (Princeton: Princeton University Press, 1982); John Malcolm, The History‌ of‌ Persia‌ (London: J. Murray, 1815); Nikkie .R. Keddie, Roots of Revolution (New Haven: Yale University Press, 1981), chaps‌. 2-3.

برای‌ اطلاعات بیشتر بنگرید به مقالات انسانشناسانۀ متعدد در خصوص عشایر ایران‌.

[2]به­ویژه‌ بنگرید به

Juan‌ R. Cole, “Imami Jurisprudence and the Role of the Ulama: Mortaza Ansari on Emulating the Supreme‌ Exemplar‌,” in‌ Religious and Politics in Iran, ed. Nikki R. Keddie (New Haven: Yale University‌ Press‌, 1983), 33-46; Mortaza Ansari, Sirat an-Najat (n.p., 1883).

[3] در خصوص روستاییان و انقلاب‌ بنگرید به

Nikki .R. Keddie‌, “Iranian Revolutions in Comparative Perspective,” American Historical Review, 88 (1983), 576-598‌; quote on 583,‌ n. 5.

[4] دگرگونی در طرز تلقی­های‌ ایرانیان‌ در این زمان مطابق اسناد مربوط به ایران در دفتر خارجی بریتانیا آشکار است‌. بنگرید به

Nikki .R. Keddie‌, “Religion and Irreligion in Early Iranian‌ Nationalism‌,” in N. R. Keddie‌, ed‌., Iran‌: Religion, Politics, and Society‌, ed. Nikki R. Keddie (London: Frank Cass, 1980), 13-52.

[5] به­ویژه بنگرید به

Hamid Algar, Mirza Malkum khan )Berkeley‌ and‌ Los‌ Angeles: University of California Press, 1973(; Nikki‌ R. Keddie‌, Sayyid Jamal al – Din ‘al-Afghani (Berkeley and Los Angeles: University of California‌ Press‌, 1972); Mangol Bayat, Mysticism‌ and‌ Dissent: Socio‌­-­Religious‌ Thought‌ in Qajar Iran (Syracuse: Syracuse University‌ Press‌, 1982).

منابع فارسی در اینجا آمده است:

Keddie, “Iranian Revolutions,” 584, n. 6.

[6]Nikki .R. Keddie‌, Religion and Rebellion in Iran: The‌ Tobacco Protest of 1891-1892‌ (London: Frank Cass, 1966).

منابع‌ فارسی‌، فرانسه، روسی و انگلیسی در همین منبع نقل شده است.

[7]Richard W. Cottam, Nationalism in‌ Iran‌ (Pittsburgh: University of Pittsburgh Press‌, 1979‌); Keddie‌, Roots of Revolution‌.

[8] ادبیات متنوعی به زبان فارسی در خصوص این انقلاب‌ وجود‌ دارد که آثار کلاسیک ارزشمندی از‌ ناظم‌الاسلام‌ کرمانی‌، احمد‌ کسروی‌، مهدی ملک­زاده و سید‌­حسن‌ تقی‌زاده و همین‌طور کارهای اساسی عمده‌ای از فریدون آدمیت و هما ناطق را شامل می‌شود. برای مطالعۀ کتاب­های‌ اصلی‌ انگلیسی‌ بنگرید به

Edward G. Browne, The Persian Revolution of 1905‌­-­1909‌ (Cambridge‌: Cambridge‌ University‌ Press, 1910); Robert A. McDaniel, The Shuster Mission and the Persian Constitutional Revolution (Minneapolis: Bibliotheca Islamica, 1974).

برای آثار جدیدتر بنگرید به فصل­های سوم و پنجم همین کتاب.

[9] این کتاب در‌ سال  1288ش/1909م توسط آیت­اللّه نائینی نوشته شد. علی‌رغم تأکید حامد الگار و دیگران، من کتابی به فارسی و یا به زبان­های اروپایی که قبل از انتشار آن با مقدمۀ آیت­اللّه طالقانی در‌ سال 1334ش/1955م به آن استناد کرده باشد مشاهده نکرده‌ام. بنگرید به

Hamid Algar, “The Oppositional Role of the Ulama in Twentieth-Century Iran,” in Scholars. Saints, and Sufis, ed. Nikki Keddie (Berkeley and‌ Los‌ Angeles: University of California Press, 1972), 231-255.

نائینی ظاهراً بعد از مدت کوتاهی از انتشار کتاب عقب‌نشینی کرد. بنگرید به

Abdul‌ Hadi‌ Ha’iri, Shi’‌ism‌ and Constutitionalism in Iran (Leiden: Brill, 1977), 124 and158.

[10] وقایع اقتصادی و سیاسی دهۀ 1350ش/1970م در این منبع مورد بررسی قرار گرفته است:

Fred Halliday‌, Iran‌: Dictatorship and Development (Harmondsworth‌: Penguin‌, 1979); R. Gram, Iran: The Illusion of Power (London: Croom Helm, 1979); Keddie, Roots of Revolution, chap. 7.

[11] بنگرید به

Davies, “Toward a Theory of Revolution,” in When‌ Men Revolt and Why, ed. James Chowning Davies (New York: Free Press. 1971), 137-147; Crane Brinton, The Anatomy of Revolutino (rev. ed; London: Vintage Books, 1965); G. E. Labrousse, La Crise de l’Economie‌ Francaise a’fin de l’Ancien Regime et au Debut de la Revolution (Paris: Presses‌ Universitaires de France, 1944), introduction.

[12] جیمز بیل به ارتباط بین‌ آرای‌ برینتون‌ و رویدادهای 1356-1357ش/1978-1979م عنایت داشته است. بنگرید به مقالۀ او با عنوان

James A. Bill, “Power and Religion in Revolutionary Iran,” Middle ‌‌East‌ Journal, 36 (1982), 22-47, esp. 30.

در خلاصه‌ای که برینتون در کتاب‌ خود،‌ کالبدشناسی‌ انقلاب، از الگوی چهار انقلاب بزرگ ارائه می‌دهد، تطابق این مطلب آشکار است‌. بنگرید به

Crane Brinton, The Anatomy of Revolution, 250-251.

[13] مقایسۀ خمینیسم و جنبش­های سوسیالیست ملی در‌ این منابع یافت می‌شود‌:

Richard‌ W. Cottam, “The Iranian Revolution,” in  Shi’ism and Social Protest, eds. Juan R. I. Cole and Nikki R. Keddie (New Haven: Yale University Press, 1986); Said Amir Arjomand, “Iran’s Islamic Revolution‌ in Comparative Perspective,” World Politics (April 1986).

[14] دیدگاه اساسی مارکس و انگلس، با تغییراتی، در آثار چندی بعد از مانیفست کمونیست بیان شده است. کارهای تئوریک متأخر در باب مطالعۀ تطبیقی‌ انقلاب‌ که متأثر از مارکس می‌باشند شامل آثار تدا اسکاچپول، چارلزتیلی، اریک هابزبام، جرج رود و برینگتون مور می‌باشد. هر چند این آثار عناوین متنوعی را شامل می‌شود، حرف زیادی بیش از‌ مارکس‌ در خصوص نوع نیروهایی که در ایران منتهی به انقلاب می‌شوند برای گفتن ندارند. اسکاچپول برخی از نظریات خود را به دنبال انقلاب ایران تعدیل کرده است. بنگرید به

Tedda Skocpol, “Rentier‌ State‌ and Iranian Revolvtion,” Theory and Society, 11 (1982), 265-283; with comments by Eqbal Ahmad, Nikki R. Keddie and Walter L. Goldfrank in Theory and Society, 11 (1982), 285‌-304.

[15] علاوه بر کتب نقل شده‌ به‌ وسیلۀ‌ گراهام و هالیدی بنگرید به

Nikki R. Keddie and Eric Hooglund (eds.), The Iranian Revolution and the Islamic Republic (Washington: Middle East Institute in cooperation‌ with‌ Woodrow‌ Wilson International Center for Scholars, 1982), 127-131‌; Shaul Bakhash, The Reign of the Ayatollahs (New York: Basic Books, 1984); Gary Sick, All Fall Down (New‌ York‌: Random‌ House, 1985).

[16] اختلاف نظر بر سر نقش علما در‌ انقلاب مشروطه در این منبع بحث شده است:

Kiddie, “Iranian Revolutions,” 594, n. 17.

[17] در خصوص این‌ روشنفکران‌ بنگرید به

Keddie‌, Roots of Revolution, chapter 8.

بخشی که یان ریچارد نوشته است، شامل مهم ترین منابع فارسی است.

[18]Kalim Siddiqui et al., The Islamic Revolution: Achievements, Obstacles‌, and‌ Goals‌ (London: Open Press in association with the Muslim Institute, 1980), 16‌-17‌.

این‌ منبع شامل مهم­ترین مراجع و منابع فارسی است. هر چند برخی از علمای صفویه در‌ خصوص‌ حکومت‌ علما سخن گفته‌اند، ولی آنها هنوز انتظار داشتند که شاه زمینه‌های نظامی‌ و سایر‌ امور رهبری کند.

[19]Gregory Rose, “Velayat-e Faqih and the Recovery of Islamic‌ Identity‌ in‌ the Thought of Ayatollah Khomeini,” in Religion and Politics in Iran‌, ed. Nikki R. Keddie ( New‌ Haven: Yale University Press, 1973), 166-188; Nikki R.Keddie, “Islamic Revival‌ as‌ Third‌ Worldism,” in J. – P. Digard (ed.), Le cuisinier et le philosophe: Hommage a Maxime Rodinson (Paris: G. P. Maisonneuve et‌ Larose‌, 1982), 275-281.

بسیاری از سخنرانی­ها و کارهای آیت­الله خمینی ‌در‌ این منبع ترجمه شده است:

Hamid Algar )ed.(, Islam and Revolution: Writings and Declarations of‌ Imam‌ Khomeini‌ )Berkeley: Mizan Pressو 1981).