نزهتنامهء علائی اثر شهمردان بن ابی الخیررازی* (2)
در نزهتنامه فصلی دربارهء«عملهایی که خداوندان زرق و ناموس نمایند»59[1]وجود دارد که در کتابهای فارسی که قبل از آن نوشته شده بیسابقه است.از جمله کتابهای فارسی که به ابو علی سینا نسبت داده شده کتابی است بنام کنوز المعزمین که شامل مطالبی شبیه این فصل نزهتنامه میباشد.60[2]اگرچه استاد جلال الدین همائی که بتصحیح این کتاب پرداختهاند آن را از آثار ابو علی سینا دانستهاند ولی چنین بنظر میرسد که انتساب این کتاب به ابو علی سینا صحیح نیست.علاوه بر این که اکثر تذکرهنویسان معتبر نام این کتاب را در فهرست آثار ابو علی سینا ضبط نکردهاند،61 [3]مندرجات آن نیز با سایر آثار ابو علی سینا چندان قابل انطباق نیست و سبک نگارش آن تا حدی با سبک دیگر آثار فارسی ابو علی سینا تفاوت دارد.در حقیقت با مطالعهء دقیق کنوز المعزمین ثابت میشود که این کتاب بطور وضوح از کتاب نزهتنامهء علائی اقتباس شده است.اولا مقدمهء کنوز المعزمین با جزئی تغییراتی که ممکن است بعلت اختلاف نسخ باشد عینا نقل از مقدمهء نزهتنامه میباشد.کنوز المعزمین با این جملات آغاز میگردد:
«بسم الله الرحمن الرحیم.ایزد سبحانه و تعالی از حکم حکمت و قوهء قدرت جهان آفرید چنانک سزید،و از ناچیز آورد چیز نو پدید کرد[کذا]،و ما را از جمله اشیا برگزید،و دل بینا و زبان گویا داد و چهرهء بدین خوبی ارزانی فرمود و راه بهشت و (*)آخرین بخش دوزخ بنمود و پیغامبر فرستاد و رسالت بداد.و صلوات و درود خدای تعالی بر جمیع پیغامبران باد خاصه بر خیر خلقان و برگزیدهء رحمن و خاتم پیغامبران،خداوند لوح و قلم و براق و معراج،آرایش دین و دنیا و تخت و تاج،خواجهء کائنات،خلاصهء موجودات محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم.»
مقدمهء نزهتنامهء علائی با مختصر تغییری شباهت کامل با عبارات فوق دارد:
«بسم الله الرحمن الرحیم.ایزد تعالی از حکم حکمت و قوت قدرت جهان آفرید چنانکه سزید،و از ناچیز آورد چیز نو پدید،و ما را از همه جانوران برگزید،و با قامت الفی دل بینا و زبان گویا ارزانی داشت و چهره بخوبی بنگاشت،و به بایستنیها فرمود، و راه بهشت و دوزخ بنمود،و پیغامبر فرستاد نمایندهء راستی و داد،با حجت انگیخت و رسالت بداد.صلوات و درود خدای بر همه پیامبران باد،خاصه بر خیر خلقان و گزیدهء رحمن و خاتم پیغامبران محمد مصطفی،الامین الذی اذا وعد وفی،خداوند لوح و قلم و براق و معراج،آرایش دین و دنیا و ملک و ملت و دولت و منبر و تخت و تاج.»
آغاز قسم دوم کنوز المعزمین نیز از نزهتنامه اقتباس شده است و شباهت زیادی با جملاتی از مقدمهء آن کتاب دارد.قسم دوم کنوز المعزمین با این جملات آغاز میگردد:
«بدان اسعدک اللّه تعالی که هیچ چیز از کلی آفرینش محسوسات و معقولات بیحکمتی نیست،و هریک را خاصیتی است که علم ما بعضی را نشناخته است،و انبیاء علیهم الصلوة و السلام دریافتهاند و به رای روشن خویش به تأیید فلکی بجای آورده و به ما نموده،پس واجب است که به چشم بینش در آن نگاه کنیم و ترتیبی و نسقی که نهادهاند نگاهداریم.»
فصل اول قسم نخستین نزهتنامه،با این جملات شروع میشود:
«هیچ چیز از کلی آفرینش محسوسات و موهومات بیحکمتی نیست و هر یکی را خاصیتی است که علم ما بعضی بشناخته است و از آن بیشتر قاصرست.و آنچه انبیاء علیهم السلام و حکما دریافتهاند و به رای روشن خویش و به تأیید فلکی بجای آوردهاند و به ما نموده واجب است که به چشم پژوهش در آن نگاه کنیم و ترتیبی و نسقی که آن را نهادهاند نگاهداریم.»
پس از مقدمه و ذکر فصول کتاب اولین داستانی که در کنوز المعزمین آمده عینا نقل از کتاب نزهتنامهء علائی است.62[4]این داستان و همچنین سایر قسمتهایی که با متن نزهتنامه شباهت دارد با سایر مطالب کنوز المعزمین رابطهء چندانی ندارد و بصورت گسیخته نقل شده است درحالیکه همان عبارات در کتاب نزهتنامه جزئی از متن اصلی کتاب بوده و با مطالب پیشوپس آن ارتباط دارد و نشان میدهد که آن عبارات از کتاب کنوز المعزمین اقتباس نشده بلکه برعکس مؤلف کنوز المعزمین آنها را از نزهتنامه بعاریت گرفته است و تاریخ تألیف آن کتاب مؤخر بر تاریخ تألیف نزهتنامه میباشد.بعلاوه سبک نثر کنوز المعزمین با استفادهء فراوان از سجع و قافیه با سایر آثار فارسی ابو علی سینا تفاوت دارد و به سبک نزهتنامه شبیهتر است.
قسمت علمی نزهتنامه با فصلی دربارهء نجوم آغاز میگردد.نظرات شهمردان دربارهء نجوم با نظرات منجمین معاصر او مطابقت دارد و تفاوت فاحشی بین آنها مشاهده نمیشود.زمین در مرکز جهان قرار دارد و سایر سیّارات به دور زمین میگردند.63[5]بترتیب نزدیکی به زمین افلاک هفتگانه عبارتند از:فلک قمر،فلک عطارد،فلک زهره،فلک شمس،فلک مریخ،فلک مشتری و فلک زحل.در پس هفت فلک ستارگان ثابته قرار گرفتهاند که تعداد آنها هزار و بیست و دو ستاره در چهل و هشت مجموعه میباشد.در ابتدا منجم یونانی هیپارخاس Hipparchus) م.125 ق.م.) محاسبهء سایه و آفتاب اندازهء هر درجه را تعیین کردهاند:«و آن پنجاه و شش میل و چهار دانگ آمد،اندازهء هر میل چهار هزار ارش باشد،اندر سیصد و شصت ضرب کردند که دور فلک است حاصل آمد بیست هزار و چهار صد میل و این دور زمین است،بر سه و ربعی قسمت کردند تا قطر زمین حاصل آید و آن شش هزار و پانصد میل باشد بتقریب، قطر اندر دور ضرب کردند برآمد صد و سی و دو هزار و هزار ششصد هزار میل (00,600,132)و این مساحت بسیط زمین است مکسر باشد.مساحت ربع مسکون سی و سه هزار و صد و پنجاه هزار(000,150,33)میل باشد.68[6]
فرمول شهمردان برای اندازهگیری قطر،مساحت و دور زمین نسبة صحیح است و با محاسبات جدید چندان مغایرتی ندارد و از همه مهمتر این که محاسبهء او از مدار زمین بیاندازه به محاسبهء دقیق علمی نزدیک است.اندازهء دقیق مدار زمین براساس آخرین محاسبات علمی 160,25 میل انگلیسی میباشد و رقمی را که شهمردان ذکر میکند اگر به میل انگلیسی تبدیل گردد 000,25 میل میل میشود که تفاوت آن با رقم صحیح علمی بسیار جزئی است.69[7]همچنین بنابر محاسبهء شهمردان شعاع زمین 167,2 فرسنگ است که باز با رقم صحیح آنکه 962,7 میل یا 124,2 فرسنگ است فرق چندانی ندارد.
مع ذلک شهمردان میداند که زمین با همه بزرگیش در برابر سیارات و ستارگان کرهء بسیار کوچکی است و بنا به اظهار او ستارگان ثابته جمعا 066,49 بار از زمین بزرگتر هستند و طول منطقة البروج 474,425 و 554,56 میل میباشد(صفحات 362-359).
شهمردان اندازهء سیارات را با مقایسه با زمین چنین ذکر میکند:زحل 6/1-191 بار بزرگتر،مشتری 4/1-95 بار بزرگتر،مریخ 8/5-1 بار بزرگتر،خورشید 3/1-166 بار بزرگتر،زهره 37 بار کوچکتر،عطارد 22 بار کوچکتر و ماه 24 بار کوچکتر از زمین.70[8]شهمردان دربارهء فاصلهء سیارات از زمین نیز ارقامی را ذکر میکند که بدین قرارست:زحل 241,914,17 فرسنگ،مشتری 443,919,9 فرسنگ،مرّیخ 361,063,1 فرسنگ،خورشید 339,254,1 فرسنگ،زهره 357,183 فرسنگ،عطارد 417,69 فرسنگ،ماه 096,36 فرسنگ.71[9]
بدیهی است که بسبب نداشتن وسائل دقیق علمی محاسبات فوق الذکر دربارهء فاصله یا قطر سیارات دقیق نیست ولی حد اقل این ارقام نشان میدهد که علمای ایرانی به عظمت و وسعت سیارات واقف بوده و نسبت به علمای معاصر خود در غرب اطلاعات کاملتری را دربارهء نجوم در اختیار داشتند.
شهمردان منابعی که محاسبات خود را از آن اقتباس نموده ذکر نمیکند ولی باحتمال قوی بزرگترین منبع اطلاع او کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم بیرونی است.همچنین فصول مربوط به«شناختن منازل قمر و دیگر ستارگان»و«سبب نهادخانههای ستارگان سیاره»مقتبس از آثار بیرونی میباشد.72[10]ابو ریحان برای اندازهگیری قطر و مساحت زمین محاسباتی را براساس زاویهء نور در ساعتها و مکانهای مختلف انجام داد.وقتی که هندوستان بود مکان مناسبی را برای اندازهگیری نتیجهء محاسبات خود بدست آورد و با صعود بر قلهء صخرهای که در کنار دریا قرار داشت قطر و مساحت زمین را دقیقا تعیین نمود و ارقامی را که ارائه داد خیلی شبیه به ارقامی است که شهمردان بکار برده است.73[11]
در نزهتنامه فصلی تحت عنوان«در اختیار کردن کارها بر دوازده خانه از برج فلک»از کتاب دیگر شهمردان بنام روضة المنجمین عینا نقل شده است74[12]که از آثار ابو الحسین صوفی اقتباس شده است و خاصیت و تأثیر ستارگان را در فعالیتهای روزمره نشان میدهد.
قسمتهای مربوط به جغرافیا نیز از آثار ابو ریحان بیرونی اقتباس شده است.با پیروی از مندرجات کتاب التفهیم75[13]شهمردان اظهار میدارد که سه چهارم سطح زمین از آب پوشیده شده است و ربع مسکون به هفت اقلیم تقسیم میشود که هریک از آنها از نظر زمانی نیم ساعت با اقلیم دیگر فرق دارد.ایرانشهر چهارمین اقلیم و در وسط ربع مسکون قرار گرفته است و از اقلیمهای چین و ترک و روم و افریقیه و عرب و هند احاطه شده است.در ورای اقلیم هفتم منطقهای قرار دارد که شش ماه روزست و شش ماه شب،و یأجوج و مأجوج در آنجا مکان دارند و از سوی جنوب نیز ناحیه گرم و لم یزرعی است که انسانهای سیاهپوستی که نسناس نامیده میشوند در آن زیست میکنند(صفحات 316-307).
فصلهای مربوط به حساب و ریاضی قسمت عمدهای از نزهتنامه را تشکیل میدهد.در نظر شهمردان اعداد هم از نظر ریاضی و هم از نظر خواص معنوی آنها دارای اهمیت فوق العادهای هستند و باید از جهات کمّی و کیفی مورد مطالعه قرار گیرند.در نزهتنامه انواع مختلف اعداد از قبیل فرد،زوج،مشترک،متباین،زاید،ناقص،تام، اعداد مجذور و اعداد متّحابه مورد توجه قرار گرفته و خاصیت هریک از آنها ذکر شده است(صفحات 351-344).اعداد همچنین به آحاد،عشرات،مئات و الوف تقسیم شدهاند،ولی در مورد عشرات جزئی اختلافی وجود دارد.در صفحهء 345 هنگام بحث دربارهء خواص اعداد شهمردان مینویسد:«نه آخر مرتبه آحادست…ده اول عشرات است.»با این ترتیب اعداد به اجزاء دهگانه تقسیم میشوند،ولی در صفحهء 350 میخوانیم که:«به آفرینش کارهای گیتی بیشتر مربع است…و جمله لفظها با عدد دوازده است آحاد و لفظ ده و صد و هزار از آن دیگر همه مکسور باشد و مرکب.»این طریق محاسبه به حساب چین نزدیکترست که 12 را آخرین رقم آحاد میداند و این روش در بین برخی از علمای اسلامی از جمله اخوان صفا متداول گشت.76[14]
بنابر اعتقاد شهمردان«راستی کار دو جهان بر حساب نهاده است و مدار.»در نتیجه هر یک از اعداد رابطهای معنوی با یکی از اجزاء جهان خلقت دارد.برای مثال:«اول تشابهی ندارد.»«دوم خردست که اول عددست و بدو در توان یافت.»«سوم جسم است که طول و عرض و عمق دارد.»«چهارم هیولاست که انواع و اجناس از او پیدا آمد»، مانند چهار فصل،چهار اخشیج،چهار مرحلهء جمادی،نباتی،حیوانی و انسانی،الی آخر.
اینگونه نظرات دربارهء اعداد در بین اکثر علمای اسلامی متداول بود و آنها این فرضیات را از علمای یوناین و خصوصا فیثاغورس آموخته بودند.نیقوماخس یکی از علمای قرن اول میلادی که از پیروان مشهور فیثاغورس بود و کتابهای او مانند المدخل فی علم الاعداد که ثابت بن قره(288-211/900-826)به عربی ترجمه کرد و الاثولوجیا الحسابیه تأثیر مهمی در علمای اسلامی بجا گذاشت دربارهء برتری علم حساب بر علوم دیگر از جمله هندسه و موسیقی و هیأت مینویسد:
«کدام یک از این چهار فن را باید در وهلهء اول آموخت؟بدیهی است آن علمی که طبیعة قبل از دیگران وجود داشته و بر دیگران برتری دارد و بمنزلهء مبدأ و ریشه و مادر آنهاست.و چنین علمی حساب است نه فقط از آن حیث که چنانکه ذکر شد حساب قبل از کلیهء علوم دیگر در عقل الهی مانند نقشهای کلی و بطور سرمشق وجود داشته است و خالق عالم با اتکای به آن بعنوان مثال عالم خلقت موجودات اجسامی را نقش بخشیده و هریک را بغایت خود رسانیده است بلکه از آن حیث که این علم طبیعة از لحاظ وجودی برتری دارد،زیرا علم حساب تمام علوم دیگر را منسوخ میسازد درحالیکه خود بوسیلهء علوم دیگر منسوخ نمیشود.»
و در معنی عدد و رابطهء آن با طبیعت مینویسد:
«چنین بنظر میرسد که آنچه فطرةو با روش منظمی در عالم قرار داده شده است، چه جزئی و چه کلی،بوسیلهء حکمت و علم خالق همه موجودات با انطباق با اعداد معین و مرتب شده است زیرا طرح عالم از ازل مانند نقشهء اولیهای بوسیلهء سیطره و تسلط اعداد در عقل خداوند خالق جهان استوار گردیده بود و این اعداد از معقولات بودند و از هر جهت از خصائص عالم جسمانی تجرد داشتند به این نحو که با توسل به آنان مانند مراجعه به یک نقش هنری تمام موجودات از زمان و حرکت و افلاک و کواکب و تحولات گوناگون بوجود آمدند.»77[15]
نظیر اینگونه نظرات به کرّات در رسائل اخوان الصفا78[16]و آثار سایر علمای اسلامی خصوصا جابر بن حیّان79[17]بچشم میخورد،و از آنجا که شهمردان در نزهتنامه به نام جابر بن حیان اشاره نموده است باحتمال قوی نظرات خود را دربارهء نقش اعداد در عالم طبیعت از او اقتباس نموده است.
مطلب دیگری که در رابطهء با اعداد در کتاب نزهتنامه حائز اهمیت است بحث دربارهء کسور و ضرب و تقسیم آنها با یکدیگرست.80[18]علمای یونان به بحث دربارهء کسور نپرداخته بودند و در نظر آنها عدد«صرفا یک عدد کامل از قبیل 2،3،4…و غیره بود یعنی یک عدد کامل که از یک بیشتر باشد.»81[19]حساب کسور ابتدا از مآخذ هندی به کشورهای اسلامی راه یافت و سپس توسط ریاضیدانان ایرانی خصوصا بیرونی،خیام، و نصیر الدین طوسی تشکیل شد.باحتمال قوی مآخذ اصلی شهمردان برای این قسمت از نزهتنامه کتاب القانون المسعودی تألیف ابو ریحان بیرونی و مفتاح المعاملات و شمارنامه اثر ابو جعفر محمد بن ایّوب الحاسب الطبری بوده است.82[20]
فصل مربوط به منطق83[21]کاملا با رسالهء منطق ابو علی سینا اختلاف دارد.نه تنها مطالب آن از کتاب ابو علی سینا اقتباس نشده بلکه در تقسیمبندیهای آنان نیز اختلافاتی وجود دارد.شهمردان بحث دربارهء منطق را به دو قسمت یکی ایساغوجی و دیگری قاطیغوریاس تقسیم مینماید.بدیهی است که شهمردان به کتابهایی به زبان عربی که مستقیما از آثار یونانی ترجمه شده بودند دسترسی داشته باشد.ایساغوجی (Isagoge) اثر مشهور فرفوریوس(304-233 م.)که از فلاسفهء مکتب افلاطونی جدید بود یکی از کتابهایی بود که از ابتدا از یونانی به پهلوی ترجمه شد و توسط دانشمندان دانشگاه جندیشاپور مورد توجه قرار گرفت.سپس این کتاب توسط عبد الله بن مقفع یا پسرش محمد از پهلوی به عربی ترجمه شد و این ترجمه و ترجمههای دیگری که از آن بعمل آمد84[22]تأثیر عمیقی در علمای اسلامی بجا گذاشت.قسمت اول مقالهء شهمردان دربارهء منطق از این کتاب اقتباس شده است و قسمت دوم آن از کتاب Categoriae اثر ارسطو که ترجمهء عربی آن به نام قاطیغوریاس مشهور شد متأثر میباشد.85[23]
در نزهتنامه فصلی تحت عنوان«اندر آثار علوی»وجود دارد86[24]که عینا از کتاب آثار علوی اثر ابو حاتم مظفر اسفزاری نقل شده است و این فصل یکی از جالبترین فصول نزهتنامه را تشکیل میدهد.روش بیان مطالب در این مقاله کاملا دقیق و علمی است و مطالب آن دربارهء علت تولید باران و برف و ژاله و شبنم و رعدوبرق و باد و قوس و قزح و چگونگی بوجود آمدن کوهها و جویها و رودها و چشمهها و ایجاد زلزله و غیره از بیشتر آثار معاصر آن به توضیحات علمی نزدیکترست.کتاب Meteorologica اثر ارسطو توسط یحیی بن بطریق(در حدود 800/187)تحت عنوان آثار العلوی به عربی ترجمه شد و چند تن از دانشمندان اسلامی نیز شرحهایی بر آن نگاشتند.ابو علی سینا هم در کتابهای مختلف خود دربارهء آثار علوی بحث نموده است ولی کتاب ابو حاتم مظفر اسفزاری از نظر دقت و صحت مطالب بر تمام آنها رجحان دارد.
این کتاب مورد توجه فراوان علمای اسلامی قرار گرفت و کتابهای زیادی بتقلید از آن نگاشته شد.کتاب الرسالة السنجریه فی الکائنات العنصریه اثر زید الدین عمر بن سهلانساوجی و آثار علوی اثر شرف الدین محمد مسعودی مروزی که هر دو در قرن ششم هجری تألیف شدند تحت تأثیر کتاب ابو حاتم مظفر اسفزاری قرار گرفتهاند.87[25]
در نزهتنامه بسیاری مطالب دیگر از قبیل طبقهبندی«دد و دام و وحوش خرد و بزرگ،اندر مرغان بزرگ و خرد،اندر هوام و حشرات زمینی و آبی،اندر نبات و اشجار و حبوب،اندر پالیزه و تره،چند جنس از درخت و نبات،اندر اجساد و احجار و جواهر، اندر اجساد گدازنده و آوازدهنده،در آنچه ارواح خوانند مانند آنچه جان دارد،اندر جواهر و نگینها،اندر اجساد معدنی،اندر اجساد مولده که بسازند،اندر اجساد معموله،اندر چند سنگ که از جانوران پیدا آید،حکومتهای امیر المؤمنین علی بن ابی طالب کرّم الله وجهه، در علم خواتیم و ساختن آن،اندر علم فراست و مردم شناختن،اندر دلیلها بر طبع و عادت مردم،اندر تعبیر رؤیا،شناختن علم کیمیا و تلاویح و رنگ کردن بلور و جلی دادن مروارید و سخت گردانیدن آبگینه و سپیدروی،اندر قلع آثار،در آنچه به طلسمات ماند، اندر عطرها،اندر داوری چشم،»و موضوعات دیگر وجود دارد که بحث دربارهء همهء آنها خارج از حوصلهء این مقاله است.ولی جای آن دارد که مطالعهای تحقیقی دربارهء کلیهء دائرة المعارفهای قدیم ایران انجام گیرد و منابع و مآخذ آنها تعیین شود تا بدین طریق بتوان سهم دانشمندان ایرانی را در تاریخ علوم و آنچه را که از منابع ایرانی قبل از اسلام اقتباس نموده و به جهان عرضه داشتهاند روشن نمود.
نکاتی چند دربارهء خصوصیات ادبی و دستوری نزهتنامهء علائی
همانطور که قبلا اشاره شد کتاب نزهتنامهء علائی علاوه بر مندرجات جالب آن از نظر ادبی نیز حائز اهمیت میباشد و سبک نگارش آن مرحلهء دگرگونی زبان فارسی از نثر ساده سه چهار قرن اول هجری بسوی نثر مصنوع و مسجع چند قرن بعد را نشان میدهد.
دو قرن اول پس از حملهء وحشیانهء اعراب به ایران در حالت سکوت گذاشت و فعالیتهای علمی و ادبی فراوانی در آن دوره بچشم نمیخورد،و اگر هم کتابهایی تألیف شده است اثری از آنها بر جای نمانده.در آثار نویسندگان بعدی به نام کتابهایی که در اوائل قرن دوم هجری به فارسی نگاشته شده است برمیخوریم ولی هیچیک از آن آثار از گزند حوادث مصون نمانده است.88[26]
اگرچه اشعار کوتاهی از اوائل قرن سوم هجری بیادگار مانده است89[27]ولی اولین نمونههای نثر فارسی که در دست است به حدود یک قرن بعد تعلق دارد.90[28]قدیمترین نمونهء نثر فارسی رسالهای دربارهء عقاید حنفی است که به ابو القاسم بن محمد سمرقندی (م 343/954)نسبت داده شده است.91[29]دیگر نمونههای قدیمی نثر فارسی عبارتند از مقدمهء شاهنامهء ابو منصور عبد الرزاق اثر ابو منصور محمد بن عبد الله المعمری(350/961) که در سال 346/957 نوشته شده است.تاریخ بلعمی اثر ابو علی محمد بن محمد بلعمی که ترجمه و تلخیص تاریخ طبری میباشد و در حدودسال 352/963 آغاز شده است،و ترجمهء تفسیر طبری که در حدود سال 350/961 در زمان سلطنت منصور بن نوح سامانی نوشته شده است.در اواخر قرن چهارم نیز تعدادی کتابهای علمی به زبان فارسی برشتهء تحریر درآمد.92[30]
ولی قرن پنجم زمان توسعه و ترقی نثر فارسی بود و برخی از مهمترین نمونههای ادبیات منثور ایران از جمله کتاب تاریخ سیستان(455-445/1063-1053)،تاریخ بیهقی(451-450/1059-1058)،آثار منثور ناصر خسرو و مخصوصا کتاب سفرنامه (در حدود سال 444/1052)،قابوسنامه اثر عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر (475/1082)،مناجاتها و رسائل خواجه عبد الله انصاری (481-396/1089-1006)،سیر الملوک تألیف خواجه نظام الملک(کمی پس از سال 479/1089)و کیمیای سعادت اثر حجة الاسلام محمد غزالی(در حدود 498/1104)برشتهء تحریر درآمد.کتاب التفهیم ابو ریحان بیرونی 420-419/1029-1028)و کتابهای دانشنامهء علائی و رسالهء نبض 428-412/1037-1021)و دیگر آثار فارسی ابو علی سینا به توسعهء فرهنگ لغات علمی و فلسفی زبان فارسی کمک شایانی نمود و موجبات غنا و خودکفائی آن را فراهم آورد.کتاب نزهتنامهء علائی نیز یکی از کتابهای جالبی است که در اواخر قرن پنجم هجری برشته تحریر درآمد.
تعدادی از ادبا و دانشمندان ایرانی و خارجی کوشیدهاند که آثار منثور فارسی در دورانهای مختلف را با توجه به سبک نگارش آنها طبقهبندی نموده و سیر تطور و تکامل نثر فارسی را روشن سازند.93[31]ولی دوری مسافت شهرهای ایران از یکدیگر و اوضاع خاص دربار حکام مختلف که در نواحی دور و نزدیک این کشور پهناور حکومت مینمودند سبب شده است که پیشرفت نظم و نثر در ایران کاملا یکنواخت نبوده و از قواعد مشترکی پیروی ننماید،94[32]چون اتفاق افتاده است که در یک زمان واحد سبک نگارش در دو نقطه از ایران کاملا باهم تفاوت داشته و در یک قرن و حتی در یک نسل چندین شیوهء نگارش در ایران متداول بوده است.
با وجود تمام این ایرادات میتوانیم دربارهء کلیاتی در زمینهء نثر فارسی توافق نماییم. بدون شک میتوان اظهار داشت که اولین نمونههای نثر فارسی از نظر سبک نگارش ساده و بیپیرایه بوده و مقید به صنایع ادبی نمیباشند و همچنین تعداد لغات عربی در آنها بمراتب کمتر از آثار قرنهای بعدست،ولی بتدریج در اثر ازدیاد نفوذ زبان عربی در ایران تعداد لغات و استعارات عربی در زبان فارسی افزایش یافت و سبک نگارش نیز دچار تغییر شد.مرحوم ملک الشعراء بهار در کتاب سبکشناسی آثار نثر فارسی را از نظر سبک نگارش به شش دوره تقسیم مینماید:95[33]
1-دورهء سامانی(450-300/1058-912)که بهترین نمونه آن را در آثاری نظیر ترجمهء تفسیر و تاریخ طبری و حدود العالم ملاحظه مینماییم.مرحوم بهار کتابهای شهمردان بن ابی الخیر رازی را نیز جزء آثار این دوره محسوب مینماید.
2-دورهء غزنوی و سلجوقی اول(550-450/1155-1058)،برای مثال تاریخ بیهقی،سیر الملوک،قابوسنامه و کلیله و دمنه.
3-دورهء سلجوقی دوم و خوارزمشاهیان(600-550/1203-1155)،برای مثال مرزباننامه و مقامات حمیدی.
4-دورهء سبک عراقی و نثر صنعتی(1200-600/1785-1203)،برای مثال لباب الالباب و جوامع الحکایات عوفی و التوسل الی الترسل بهاء الدین،تاریخ یمینی
ترجمهء جرفادقانی و جهانگشای جوینی و تاریخ وصاف تألیف ادیب عبد الله.
5-دورهء بازگشت ادبی(1300-1200/1882-1785)،برای نمونه ناسخ التواریخ سپهر،منشآت قائم مقام و نشاط،و مؤلفات هدایت و نامهء دانشوران.
6-دورهء سادهنویسی(1300/1872 تا امروز)،نظیر رسالههای ملکم خان و ترجمهء حاج بابای اصفهانی و کتاب احمد طالبوف و سایر کتابهایی که به سبک ساده در سالهای اخیر نوشته شده است.
اگرچه تقسیمبندی مرحوم بهار براساس اطلاع و احاطهء کامل او بر کلیه آثار منثور فارسی بنا شده و تا حد زیادی مورد قبول و تقلید دیگر استادان زبان و ادبیات فارسی قرار گرفته مع ذلک در طبقهبندی بعضی از کتابها اشکالاتی وجود دارد.برای مثال سبک نگارش گلستان سعدی با سایر آثار معاصر آن کاملا فرق دارد و باید کتاب گلستان و تقلیدهای فراوان آن را به یک دستهء مخصوص متعلق دانست.همچنین وجه تمایز برخی از کتابهای چند قرن اول نیز چندان روشن و آشکار نیست.مثلا سبک نگارش تاریخ بیهقی از کتابهای دورهء دوم خیلی به سبک نگارش زین الاخبار و تاریخ سیستان از دورهء اول نزدیکترست تا به کتابهای کلیله و دمنه و سیر الملوک که جزء کتابهای دورهء دوم محسوب شده است.
برای این که تقسیمبندی کتابهای چند قرن اول با دقت بیشتر انجام پذیرد و تجانس بیشتر بین آنها موجود باشد میتوان کتابهای دورههای اول و دوم مرحوم بهار را به سه دوره تقسیم نمود.دورهء اول که شامل کتابهای قرن چهارم و اوائل قرن پنجم هجری میشود کاملا ساده و بیآلایش بوده و در آنها از صناعات ادبی برای زیبا ساختن شیوهء نگارش استفاده نشده است.در این دوره نثر فقط وسیلهای برای بیان مطالب و مفاهیم نگارش استفاده نشده است.در این دوره نثر فقط وسیلهای برای بیان مطالب و مفاهیم ذهنی است و جنبهء ادبی آن چندان مورد توجه نیست.تعداد لغات عربی در این دوره بسیار محدودست و در عوض از تعدادی از لغات نادردری استفاده شده است.جملات اکثرا کوتاه هستند و نویسندگان از تکرار افعال و لغات و عبارات ابائی ندارند.نثر مسجع بسیار بندرت بکار رفته و تشبیه و تمثیل و بکار بردن اشعار و آیات قرانی و حدیث و غیره بسیار کم است.افعال ساده بیش از افعال مرکب مورد استفاده قرار میگیرند.علاوه بر مقدمهء شاهنامه و تفسیر طبری و حدود العالم کتاب التفهیم بیرونی و دانشنامهء علائی و سایر آثار فارسی ابو علی سینا نیز جزء آثار این دوره محسوب میشوند.
دورهء دوم را میتوان آغاز دگرگونی نثر فارسی دانست.در این دوره بر تعداد لغات عربی اضافه میشود و در عوض از بکار بردن لغات نادردری احتراز شده است،ولی استفاده از پیشوندهایی نظیر فرا و اندر و همی هنوز رواج دارد.تعداد افعال مرکب افزونی مییابد و گاهی افعال بقرینه حذف میشوند.استفاده از سجع و تشبیه و تمثیل بصورت مطبوع و خالی از تصنع آغاز میگردد ولی در این کار افراط نمیشود.گهگاهی آیاتی از قرآن یا اشعار و جملاتی از پیشینیان برای تأکید مطلب و ایجاد تنوع ذکر میشود ولی باز در این کار نیز از افراط احتراز شده است.آثار شهمردان بن ابی الخیر و همچنین زین الاخبار گردیزی،تاریخ بیهقی و تاریخ سیستان را میتوان از آثار دورهء دوم بحساب آورد.
در دورهء سوم نثر فارسی به حالت بلوغ و کمال و استحکام میرسد.استفاده از صناعات ادبی بصورت گستردهای آغاز میشود،تعداد لغات و اصطلاحات عربی افزایش مییابد،نمونههای سجع فراوانتر میشود و استفاده از آیات قرآنی و شعر و آثار پیشینیان توسعه مییابد،استعمال پیشوندهای قدیمی بتدریج متروک میشود و آثار این دوره در عین برخورداری از صلابت و قدرت بیان زیبایی و سادگی و لطافت قدیمی را نیز از دست نداده و بسوی افراط و تفریط متمایل نشده است.شاهکارهای ادبی این دوره عبارتند از سیر الملوک،قابوسنامه،کلیله و دمنه،چهار مقالهء عروضی و کشف المحجوب هجویری که جزء بهترین نمونههای نثر فارسی محسوب میشوند.
پس از دوره سوم که میتوان آن را دوران طلایی نثر فارسی دانست استفاده از صناعات ادبی جهت مبالغه و افراط را میپیماید و لغات دشوار و خشن عربی جای لغات زیبا و سادهء فارسی را میگیرد و مطلب فدای لفظ میشود و دوران رکود و انحطاط نثر فارسی که مبتذلترین نمونههای آن را در کتابهایی نظیر جهانگشای جوینی و درّهء نارده اثر میرزا مهدی خان میتوان دید آغاز میگردد.
مقایسهء سبک نگارش نزهتنامه با کتابهای التفهیم و دانشنامهء علائی از یک طرف و با کتابهایی نظیر سیر الملوک و قابوسنامه و کلیله و دمنه و چهار مقاله از طرف دیگر نشان میدهد که این کتاب به هیچیک از این دو دسته تعلق ندارد بلکه بعنوان حد فاصلی بین آنها قرار گرفته است.
در مقدمهء روضة المنجمین شهمردان نظرش را دربارهء نثر معاصر خود ذکر مینماید. پس از انتقاد از آثاری که در آنها«حشو از نکت افزون است»و خردهگیری از نویسندگانی که در آثار خود بیش از حد به فضل فروشی و تظاهر میپردازند شهمردان مینویسد:«و از همه طرفهتر آن است که چون به پارسی کتابی کنند گویند از بهر آسانی عبارت نهادیم تا آن کس که تازی نداند بیبهره نماند،پس سخنهایی همی گویند دری ویژهء مطلق که از تازی دشوارترست و اگر سخنهای متداول گویند دانستن آسانتر بود و از همه گرانی حذر کرده.»در همین مقدمه شهمردان اظهار میدارد که «عیبی ندانم که اندر تألیف سخن آراید»ولی او با افراط مخالف است و روش خود را چنین توضیح میدهد:«پس طریق راه نمودن علم و عمل بر وجهی مختصر برگرفتیم و لفظی مستعمل بکار آوردیم چه خود نامهایی همی آید که مستعمل شدست و طبع هرکس پذیرفته…هر عبارتی از تازی که اندر این کتاب موجودست عامی امی معنی آن را به پنج روز بتواند دانستن.»96[34]
این عبارات از نظر آشنایی با شیوهء نگارش شهمردان و نظرات او دربارهء نثر فصیح فارسی حائز اهمیت فراوان است چه که او از طرفی از کسانی که لغات دری ویژهء مطلق بکار میبرند انتقاد مینماید و از طرف دیگر اظهار میدارد که در بکار بردن لغات عربی نیز نباید مبالغه نمود و باید تنها لغاتی را که«مستعمل شدست و طبع هرکس پذیرفته» بکار برد.در مقدمهء نزهتنامه شهمردان به سبک ابو علی سینا خرده میگیرد و اظهار میدارد که«شنودم خداوند ماضی علاء الدوله قدسّ الله روحه و بقاء دولت خداوند جاودانه باقی و پاینده باد،خواجه رئیس ابو علی سینا را گفت اگر علوم اوائل به عبارت پارسی بودن من بتوانستمی دانستن.»بدین سبب به حکم فرمان دانشنامهء علائی بساخت و«چون بپرداخت و عرضهکرد از آن به هیچ در نتوانست یافتن.»97[35]
چون قبل از زمان ابو علی سینا لغات علمی و فلسفی زبان فارسی توسعه چندانی نیافته بود او بناچار یا به اختراع لغات جدید پرداخت و یا این که لغات موجود دری را با معنی خاص برای ادای یک مفهوم جدید علمی بکار برد.برخی از لغات را که ابن سینا ابداع نمود نظیر مانندگی،دریافتن یا اندر یافتن،چگونگی و غیره مورد قبول عامه قرار گرفت و زبرسو(آسمانی یا بطرف بالا)،فروسو(مادی یا بطرف پایین)،سپس طبیعت (ماوراء الطبیعه)،هرآینگی بودن(در هر وضعی وجود داشتن)کاملا مفهوم میباشد ولی مثل لغات قبلی متداول نگشت.گروهی دیگر از لغات و استعارات او نظیر اندریابایی (درک کردن)،بالشده(دارای قوه نمو)،بستناکی(منعقد شدن)،زفرزبرین (بالاترین فضا)،کنا(فعّال)و غیره متروک شد و مورد قبول نویسندگان بعدی قرار نگرفت.
با مقایسهء نزهتنامه با دانشنامهء علائی بسادگی میتوان دید که تعداد لغات نوع سوم در آثار شهمردان بمراتب کمترست.جملات نزهتنامه بطور معمول از جملات دانشنامه درازترست و استفاده از نقل قول و تشبیه و تکرار نیز بیشتر بچشم میخورد.مقدمههایی را که ابن سینا بر کتابهای خود نگاشت خیلی ساده و کوتاه بوده و از آیات قرآنی و حدیث و شعر و نقل قول در آنها اثری نیست و توصیف امیر یا حاکم زمان نیز باختصار برگذار شده است،درحالیکه مقدمهء نزهتنامه نسبة طولانی است و در بیشتر جملات آن سجع وجود دارد و به آیاتی از قرآن و چندین ضرب المثل و چند بیت شعر فارسی و عربی اشاره شده و چندین صفحه از کتاب تهذیب الاخلاق ابن مسکو را نیز نقل نموده است.ذکر مناقب امیری که کتاب بنام او تألیف شده اگرچه نسبت به آنچه در قرنهای بعد متداول گشت مختصر و متعادل است ولی با مقایسه با روش ابن سینا مبالغهآمیز و مظوّل میباشد.اما در عین سبک شهمردان ساده و زیبا بوده و طریقهء افراط را نپیموده است.جملات متن کتاب اکثرا ساده هستند و از بیشتر خصوصیات نثر کهنهء فارسی برخوردارند.ذیلا به برخی از ویژگیهای لغوی و دستوری نزهتنامه اشاره میشود:
1-می و همی.«می»و«همی»هر دو در نزهتنامه بکار رفته است ولی اگر در نحوهء کاربرد آنها دقت شود ملاحظه میشود که مختصر اختلافی در بین این دو پیشوند وجود دارد.«می»صرفا برای توضیح یک عمل استمراری بکار میرود،برای مثال: «یک بار سخت ناامید و دلتنگ شده بودم و میگفت باز باید گشتن و الاّ هلاک شوم.»یا «چون به خدمت کیخسرو پیوست و حال رزمها میپرسید فرامرز گفت.»یا«اول روز فرودتر همه بنشست و با همه مناظره کرد و عاجز میگردانید یکیک را.»ولی افعالی که با پیشوند«همی»استفاده شدهاند مؤکدتر بوده و عملی را که جنبهء عادت یا تکرار یا تداوم داشته باشد میرسانند،برای مثال:«همچنین همی کند تا آنگاه که به هنجار اول که خواسته بود برود.»که مفهوم آن این است که به کار خود آنقدر ادامه میدهد تا این که به هنجار اول که خواسته بود برود.یا دربارهء پیل گوید که«مگس و پشه به زخم گوش همی راند.»که عادت و عمل مداوم از آن استنباط میشود.یا مجددا دربارهء گرفتن پیل گوید که«بدانند که بر کدام درخت تکیه همی کند،«که باز نیز عادت و استمرار از آن مستفاد میشود.باز در مورد رام کردن پیل گوید:«مردم پیرامون او انبوه شوند و او را همی زنند…مردم سرخجامه با ایشان جنگ همی کند و همه بهزیمت همی شوند.»که در هر سه مورد در افعال همی زنند،همی کند و همی شوند تأکید و تکرار موردنظرست تا آنگاه که پیل رام شود.در داستان زیبایی از نزهتنامه که ذیلا نقل میشود«همی»چندین بار بکار رفته است و در تمام موارد حالت تکرار و تأکید از آن مرادست،درحالیکه در یک مورد که«می»بکار رفته است صرفا حالت فعل استمراری را دارد و عادت یا تأکید یا تکرار از آن مستفاد نمیشود:
«چون به ولایت مصر بودم مرا هوس آن داشتی که بناهای هرمان و دیگر بناها همی دیدمی.یک روز چنان اتفاق افتاد که طاقی دیدم بر آن صورتهای بسیار تراشیده، صورت گوسفندی خرد یافتم با حرکت تمام،مرا لطیف آمد.قدری موم با خویشتن داشتم،بر آن صورت نهادم تا نقش گرفت.بازگشتم و در آن نقش نگاه همی کردم، چندانکه همی آمدم هر کجا گوسفندی بودی روی بمن نهادی و بر پی من آمدی،و چندانکه شبانان راندند و زدند برنتوانستند گردانیدن،تا از حد بگذشت و گوسفند انبوه شد.شبانان فریاد برآوردند و در من افتادند و گفتند بر همه حال جادویی ساختهای و طلسمی داری.از گفتهء ایشان دلتنگ شدم و سوگندها خوردم که مرا از این علمی و معرفتی نیست و در اینحال که میبینم من نیز شگفت ماندهام و هیچ ندارم الاّ این قدری موم و بدان خشم بدست بمالیدم.چون آن نقش تباه شد و باطل گشت در حال گوسفندان بازگشتند و از بعد آن به دفعات رفتم و موم بردم و بر آن صورت نهادم هیچ تأثیر نکرد.»(صفحات 34-33)
نمونههای فراوانی را در مورد استعمال«می»و«همی»در نزهتنامه میتوان ارائه داد ولی برای مقصود ما چند نمونه فوق اکتفا میکند،و از همهء آنها چنین مستفاد میشود که«می»صرفا برای بیان یک عمل استمراری و«همی»برای تأکید و ذکر عادت و عمل همیشگی است.
2-قیاس.برای مقایسهء دو چیز با یکدیگر در نزهتنامه کلمات مختلفی بکار میرود.در مواردی که مقصود ذکر تساوی بین دو چیز باشد از کلمات زیر استفاده میشود:
چند:برای مثال«به قامت چند خر باشد،»یعنی قامت او به اندازهء قامت خرست.یا «جریش جانوری خردست چند بزغالهای،»یعنی به اندازهء بزغالهای.
یا:برای مثال«زهره او با وزن او شبّ یمانی سحق کنند،»یعنی اگر زهرهء او بهمان وزن شبّ یمانی با آن سحق کنند.
هم:برای مثال«با مغز بادام شیرین هم وزن او نیک بسایند.»
راست:برای مثال«هر سه به وزن راست،»یعنی هر سه به یک وزن.
قیاس تفضیلی و عالی.در نزهتنامه معمولا پسوند«تر»هم برای نشان دادن صفت تفضیلی و هم صفت عالی هر دو بکار میرود.برای مثال«بهتر علامت تندرستی شیر آن است.»ولی گهگاهی برای صفت عالی از پسوند«ترین»نیز استفاده میشود.برای مثال«بهترین همه کبودست.»در برخی موارد در صفات تفضیلی«تر»حذف میشود، برای مثال کردارت بیش از گفتار.»در مواردی که«تر»بجای«ترین»استعمال شده است معمولا کلماتی نظیر«از همه»،«اندر همه»،«هیچ»،«بیشتر»و غیره همراه آن آمده است برای مثال:«بر دل من از همه فتح این بهترست.»یا«اندر همه جهان از من بهتر کسی نداند.»یا«بیشتر بیماری شیر این علت باشد.»یا«هیچ مرغی رهبرتر از اسبهرو نیست.»
3-اعداد یک و یکی.در مواردی که عدد یک منظور باشد معمولا کلمهء یکی بکار رفته است.برای مثال:«یکی اول عددهاست.»یا«نه را یکی و سه بشمرد و بیست و پنج را یکی و پنج.»ولی اگر مقصود عدد یک نباشد و فقط یک بار یا یک چیز منظور باشد کلمهء یک بکار رفته است.برای مثال:«سه ثلث عدد را بشمرد یک بار طاق و یک بار جفت.»یا«دو اول از عددهای جفت است و یک نیمه را بشمرد هرآنچه جفت باشد.»
در مواردی که عدد مشخصی و معینی منظور باشد این عدد قبل از اسم ذکر میشود. برای مثال:«از بعد شصت سال چون کیخسرو از کین بازخواستن پدر پرداخته شد.»یا «پادشاهی کیقباد صد سال بود و پادشاهی کیکاووس صد و پنجاه سال و پادشاهی کیخسرو شصت سال و پادشاهی لهراسب صد و بیست سال.»ولی در مواردی که تخمین و تقریب در کارست عدد پس از اسم قرار میگیرد.برای مثال:«بر اینگونه بزی دو هزرا براندند،«یعنی در حدود دوهزار بز.یا«در این مردمی ده که با مناند،«یعنی در حدود ده مردی که با مناند.یا«از قیاس مجلدی چند که من دیدهام همانا ورقی هزار و پانصد و بیشتر تا دوهزار ورق بودی،»که باز ورقی هزار و پانصد تعداد تقریبی صفحات را تعیین میکند.
«اول»معمولا بجای«اولین»بکار میرود.برای مثال:«این اول بزرگی بود که رستم یافت.»یا«گفت این اول کین بازخواستن پدرست.»برخلاف اکثر متون کهنه که در آنها اول،دو دیگر،سه دیگر و غیره استعمال میشود در نزهتنامه همه جا اول، دوم و سوم گفته شده است.
4-را.تعیین قوانین کلی موارد استعمال«را»در نزهتنامه چندان ساده نیست و در موارد مختلف تناقضاتی بچشم میخورد.98[36]در برخی موارد«را»با افعالی که معمولا مفعول باواسطه میگیرند بکار میرود.برای مثال:«رستم پدر را گفت.»یا «خداوندش را دلتنگی پیش آید»بجای«برای خداوندش دلتنگی پیش آید.»در مواردی که مفعول بیواسطه اسم عام باشد نیز گهگاه«را»استعمال شده است.برای مثال:«هر جانوری را خصی کنند.»یا«ناگاه سواری چند را دید که همی آمدند.»در مواردی که مفعول بیواسطه شخص یا ضمیر شخصی باشد و فعل نیز از افعال ساده باشد همیشه«را» بکار رفته است.برای مثال:«چون لشکر و بزرگان قباد را دیدند شادی کردند.»یا «خویشتن را در دژ انداخت.»یا«لشکر چون او را بدیدند همه بهزیمت رفتند.»در مواردی که مفعول بیواسطه شخص یا موجود جاندار نباشد اگر فعل مرّکب باشد باز هم «را»بکار رفته است.برای مثال:«افسوس باشد اگر این صید را رها کنم.»یا«دژ را ویران کردند.»در هر دو نمونهء فوق رها کردن و ویران کردن از افعال مرکب بودند و پس از مفعول بیواسطه«را»اضافه گردید،ولی در جملاتی که فعل ساده همراه با مفعول بیواسطه غیر جاندار آمده باشد«را»حذف میشود.برای مثال:«خاک گوریک مرد و یک زن بر مرد خفتهفشانی گران خواب شود.»یا«اگر موی سر او جمله بر سرش بندی زود بزاید.»یا«ایزد سبحانه و تعالی دل همه جانوران در میان سینه آفریده است.» افعال فشاندن،بستن و آفریدن از افعال ساده بودند و مفعول بیواسطه بدون«را»ذکر شده است.
5-مترادفات.در نزهتنامه به نمونههای زیادی از استعمال مترادفات و بکار بردن کلمات و عبارات مختلف برای بیان یک مطلب بخصوص برمیخوریم.برای مثال: «اندر جال مرد هم بر اینگونه عمل کنند و هم این موجب بدانند.»یا«نابودن فرزند از آن جهت و آنجانب باشد.»یا«زن بار نگیرد و عقیم است.»یا«دیگر روز آسمان بیفروزد و آفتاب باشد.»
6-با وبه:در نزهتنامه اکثرا«با»بجای«به»استعمال میشود.برای مثال: «اگر او را از آب نیل با آبی دیگر برند.»یا«و بدین نشسته آب با دریاها و بطیحها افتاد.»
7-او و آن:در نزهتنامه ضمیر«او»اکثر بجای«آن»استعمال شده و برای اشیاء بیروح نیز بکار رفته است.برای مثال:«معدن او[الماس]اقصی خراسان است.»یا «در او[پیروزه]سستی است.»یا«جنسی است سپید که در او[جمست]چندلون باشد.»
8-درو اندر.در نزهتنامه«در»و«اندر»هر دو بکار رفته است ولی اندر بیشتر از در استعمال شده است و اکثر بابها و مقالات با«اندر»آغاز میگردد.برای مثال: «گفتار اندر مقدمه.»یا«اندر نبات و اشجار و حبوب.»یا«اندر شناختن آمدن باران و زمستان و سرما.»در بیشتر موارد«در»بصورت قید مکانی یا زمانی بکار میرود،در حالیکه«اندر»بصورت قید حالت است و معنی«درباره»یا«مربوط به»از آن مستفاد میشود.برای مثال:«اندر شناختن آمدن باران و زمستان و سرما»به مفهوم «دربارهء شناختن آمدن باران…»میباشد،ولی«در»صرفا بصورت قید مکان یا زمان استعمال شده است.
9-حذف افعال بقرینه:در نزهتنامه اکثر افعال تکراری بقرینه حذف میشوند و نمونههای افعال تکراری که در متون قدیمی فراوان است در نزهتنامه کمتر بچشم میخورد و در بیشتر موارد فعل دوم حذف میشود.برای مثال:«رنگ او از آتش است و صفا و فروغ آن از هوا.»یا«آهن را زنگار سرخ است و مس را سبز.»یا«هرچند نیک ژندهپیلی بود رستم از او بهتر.»
10-پیشوند ب:در نزهتنامه پیشوند«ب»نهتنها در مورد افعال امری بکار میرود بلکه در بعضی موارد در جلو افعال منفی غیر امری نیز استعمال میشود.برای مثال:اگر خواستی که با کسی نیکویی کنی بنگفتی.»یا«اگر پادشاهی مرا خواهد بودن طوس بنتواند بودن.»یا«از اندرز فریدون بنگذرم.»گاهی اوقات حرف«ب»به جلو اسم یا قید نیز اضافه میشود.برای مثال:«گفت دستوری دادم بزن او باش.»یا«آفرینش شیر از همه ددان بنیروتر و قویترست.»
همانطور که قبلا ذکر شد نزهتنامه از نظر ادبی و دستوری نیز حائز اهمیت میباشد و در عین آنکه خصوصیات متون کهنهء فارسی در آن حفظ شده در عین حال نوآوریهایی نیز در آن بچشم میخورد و سبک نگارش آن بعنوان درآمدی برای سبکهای زیبا و توسعه یافتهء بعدی است که در آنها علاوه بر سادگی و بیتکلفی به جنبههای ادبی و صناعات لفظی و زیبایی و استحکام عبارات نیز توجه شده است.در نزهتنامه لغات و اصطلاحات محلی زیادی نیز بکار رفته که از نظر مطالعهء لهجههای ایرانی مفید خواهد بود.
[1]. (59)-«نزهتنامه»،صفحات 543-540
[2]. (60)-«کنوز المعزمین».تصحیح جلال الدین همائی(تهران،1331).
[3]. (61)-نام«کنوز المعزمین»در فهرست کتابهایی که ابو عبید جوزجانی به استاد خود نسبت میدهد یا در کتابهایی که در«صوان الحکمة»تألیف بیهقی یا«تاریخ الحکما»تألیف شهرزوری یا«تاریخ الحکماء»،تألیف قفطی یا «تاریخ الحکما»،تألیف اشکوری یا«طبقات الاطباء»،تألیف ابن ابو اصیبعه به ابو علی سینا نسبت داده شده ذکر نگشته است،ولی حاجی خلیفه در«کشف الظنون»(استانبول 1941،جلد دوم،شمارهء 1020)و ابو القاسم بن ابی حمید شیرازی در«سلّم السموات»(صفحهء 245)این کتاب را از آثار ابو علی سینا دانستهاند.
[4]. (62)-«کنوز المعزمین»،صفحات 8-5.داستانی که با جملهء زیر آغاز میشود:«معتمدی که بر قول او اعتقاد شاید کردن حکایت کرد که به ولایت مصر بودم مرا هوس آن بود که هر وقت بناء اهرام و دیگر بناها همچنین دیدمی…»که عینا نقل از داستان«نزهتنامه»صفحات 34-33 است.همچنین جملات زیر از«کنوز المعزمین» با جزئی تغییراتی عینا نقل از مقدمهء فصل دوم«نزهتنامه»(صفحهء 33)میباشد:«ایزد تعالی احوال این جهان را به زیر فلک قمر بر دوازده برج و هفت سیاره پیدا کرده است،و هریک دلالت بر طالع کسی دارد.پس باید که در وقت عمل از اصل مولود آن کسی بدان حاجت که مشغولی باخبر باشی،و بدان ستاره نگاه کنی،و حظ او از خانه و شرف و وبال و هبوط و استقامت و رجعت و احتراق و بودن در جایگاه موافق در بروج و درجات،و پیوستن به سعد و نحس و مانند این از ضعف و قوت بدانی.»
[5]. (63)-«نزهتنامه»،صفحات 307-291.شهمردان صریحا ذکر نمیکند که زمین در مرکز افلاک قرار گرفته است اگرچه گردش افلاک به دور زمین تأکید شده است.تغییراتی که در وضع ستارگان پدید میشود سبب شده بود که برخی از دانشمندان حتی قبل از زمان بطلمیوس مرکز جهان را محل دیگری به غیر از زمین بدانند.در«رسائل» اخوان الصفا گاهبگاه به عباراتی برمیخوریم که خورشید را بعنوان مرکز جهان تعیین میکند.برای مثال:«خداوند خورشید را در مرکز عالم قرار داده است،همانطور که پایتخت هر مملکتی در مرکز آن و قصر هر سلطانی در مرکز پایتخت قرار دارد.»(«رسائل»،جلد دوم،صفحهء 25،نقل از سید حسین نصر:«نظر متفکران اسلامی در مرکز طبیعت»،(صفحهء 107).بیرونی مدتی معتقد بود که تغییراتی که در ستارگان مشاهده میشود بسب گردش زمین است.او نوشت:از ابو سعد سنجری اسطرلابی بسیط دیدم که از شمال و جنوبی مرکب نبود و آن را زورقی نامیدی.آن عمل زیاده مرا پسند افتاد،وی را بسیار تحسین کردم چه آن را بر اصلی قرار داده بود قائم به ذات.بنیان آن عملی و مدار آن صنعت بر عقیدت مردمی است که ارض را متحرک دانسته و حرکت شبانهروزی را به فلک منسوب دانستهاند.قسم با جان خود که آن عقیده شبههای است که تحلیلش در نهایت دشواری است و قولی است که رفع و ابطالش در کمال صعوبت است.»(«شرح حال نابغهء شهیر ایران»،صفحهء 12).ولی در اواخر عمر،ابو ریحان نظر به مرکزیت زمین را ترجیح داد زیرا بنا به محاسباتی که کرده بودسرعت زمین را در صورت پذیرفتن نظریه گردش آن با وضع موجودات روی کرهء زمین سازگار نمیدانست.(سید حسن نصر:«نظر متفکران اسلامی دربارهء طبیعت»، صفحهء 186).
[6]. (64)-دلیسی الیری:«انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی»،ترجمهء ا.آرام(تهران،1342)صفحات 53-51.
(65)-«نزهتنامه»،صفحات 293،359 و 559.
(66)-همان کتاب،صفحهء 351.کلمات کرسی و عرش عظیم اشاره به آیات قرآنی زیر میباشد:سورهء دوم،آیهء 255؛سورهء نهم،آیهء 129؛سورهء 69،آیهء 17.(67)-همان کتاب،صفحات 362-360 الف.(68)-همان کتاب،صفحات 362-360 الف.
[7]. (69)-بنابر محاسبهء شهمردان هر میل 4000 ارش است(و هر ارش 18 اینچ است).با این ترتیب هر میل 2000 یارد میشود درحالیکه میل انگلیسی 1760 یاردست.اگر زمین یک کرهء کامل هندسی میبود محاسبات شهمردان کاملا صحیح بود ولی بسبب بیضوی بودن آن کمی در این محاسبات اشتباه رخ داده است.محاسبهء شهمردان برای اندازهگیری قطر زمین کمی اشتباه است.برای محاسبهء قطر زمین باید دور آن به 16/3 تقسیم شود و نه به 4/1-3 که شهمردان میگوید.در اثر این اشتباه سایر محاسبات او نیز دارای اغلاطی است.ارقام صحیح بدین قرارست:محیط زمین 160,25 میل(010,40 کیلومتر)،قطر متوسط زمین 962,7 میل(06/742,7,12 کیلومتر مربع)،بخش خشکی زمین در حدود 10/3 کلی مساحت آن است(در حدود 000,000,148 کیلومتر مربع)و نه 12/3 که شهمردان میگوید.
[8]. (70)-«نزهتنامه»،صفحات 360 الف-359 الف.بنابر محاسبات جدید قطر سیّارات منظومهء شمسی به قرار زیرست:عطارد 840,4 کیلومتر،زهره 200,12 کیلومتر،زمین 756,12 کیلومتر،مریخ 760,6 کیلومتر،مشتری 700,142 کیلومتر،زحل 800,12 کیلومتر،(ارانوس 600,47 کیلومتر،نپتون 400,44 کیلومتر,پلوتو 000,6 کیلومتر).
[9]. (71)-همان کتاب،صفحهء 360 الف.بنابر محاسبات جدید فاصلهء سیارات منظومهء شمسی از خورشید در واحد یک میلیون کیلومتر به قرار زیرست:عطارد 91/57،زهره 21/108،زمین 60/149،مریخ 94/227،مشتری 3/778،زحل 427/1،ارانوس 869/2،نپتون 498/4،پلوتو 900/5،
[10]. (72)-همان کتاب،صفحات 362-351 و 307-293 را با صفحات 85-81 و 106-103 کتاب«التفهیم» (بکوشش Ramsey Wright ،لندن،1934)مقایسه فرمایید
[11]. (73)-برای اطلاع از محاسبات بیرونی دربارهء قطر و مساحت زمین رجوع شود به: Researches in Geodesy”.PP.35-41 in Al-Biruni Commemoration Volume(Calcutta,1951). S.H.Barani,”Muslim و به سید حسین نصر:«نظر متفکران اسلامی دربارهء طبیعت»،صفحات 179-172.اراتوستونیز (Eratosthenes) از اهالی اسکندریه که در حدود سال 194 قبل از میلاد وفات نمود محاسباتی دربارهء قطر و مساحت زمین انجام داده بود که با ارقامی که بیرونی ارائه داد تفاوت چندانی ندارد.(رجوع کنید به دلیسی الیری،صفحهء 49).
[12]. (74)-«نزهتنامه»،صفحات 406-386.
[13]. (75)-«التفهیم»،صفحات 145-138.
[14]. (76)-سید حسین نصر:«نظر متفکران اسلامی دربارهء طبیعت»،صفحهء 69.
[15]. (77)-همان کتاب،صفحهء 67.برخی از محققین معتقدند که فیثاغوریان این عقاید را در ابتدا از دانشمندان مصری اقتباس نمودند.رجوع کنید به،دلیسی الیری،صفحات 38-37.
[16]. (78)-«رسائل»(قاهره 1928)،جلد سوم،صفحهء 201.
[17]. (79)- P.Kraus,Jabir ibn Hayyan,2 vols(le Caire),1942-43.
[18]. (80)-«نزهتنامه»صفحات 361-355.
[19]. (81)- Cambrideg History of Iran, vol.v,p.662
[20]. (82)-ابو ریحان بیرونی،«القانون المسعودی»(حیدر آباد کن 1954)؛و ابو جعفر محمد بن ایوب الحاسب الطبری،«شمارنامه»(تهران 1345)تصحیح محمد تقی دانشپژوه.
[21]. (83)-«نزهتنامه»،صفحات 369 الف-362 الف.
[22]. (84)-چند تن از کسانی که این کتاب را به عربی ترجمه کردند عبارتند از:اسحق بن حنین(م 294/906)، قسطابن لوقا البعلبکی(م در حدود 300/912)،ابو زکریا بن عد المطیقی(م 364/974).برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به:دلیسی الیری،صفحات 97،110 و 113؛و ذبیح الله صفا،«تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی»،صفحات 58-57،70 و 73.
[23]. (85)-قاطیغوریاس اولین جلد از شش جلد کتاب مشهور ارسطو تحت عنوان«ارغنون» (Organon) میباشد.برای اطلاع از ترجمههایی که از این کتاب به عربی بعمل آمده رجوع کنید به:ذبیح الله صفا،«تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی»،صفحات 94-93،163؛و دلیسی الیری،صفحات 247-246.
[24]. (86)-«نزهتنامه»،صفحات 462-424.
[25]. (87)-«دو رساله دربارهء آثار علومی»(تهران،1337)،بکوشش محمد تقی دانشپژوه.
[26]. (88)-ملک الشعرای بهار،«سبکشناسی»،جلد اول،صفحات 285-282؛ذبیح الله صفا،«گنجینهء سخن»، جلد اول.صفحات 6-4؛«تاریخ ادبیات در ایران»،جلد اول،صفحات 610-609؛پرویز ناتلخانلری:«تاریخ زبان فارسی»؛بیانی،«نمونههای سخن فارسی»(تهران 1317 ش/1938)؛محمد معین:برگزیدهء نثر فارسی» (تهران 1332 ش/1953)؛و (Paris,1963). Gilbert Lazard,La langue des plus anciens monuments de la prose persane
[27]. (89)-محمد معین،«برگزیدهء شعر فارسی»،جلد اول،صفحه 1؛و persans,French introduction,pp,10-16. Gilbert Lazard,Les premiers poetes
[28]. (90)-ذبیح الله صفا،«گنجینهء سخن»،جلد اول،صفحات 6-4؛«تاریخ ادبیات در ایران»،جلد اول، صفحات 610-609؛پرویز ناتلخانلری،«تاریخ زبان فارسی»،جلد دوم،صفحات 175-151.
[29]. (91)-محمد معین،«برگزیدهء نثر فارسی»،جلد اول،صفحهء 2.
[30]. (92)-به بخش اول همین مقاله رجوع فرمایید.«ایراننامه»،سال 2،شمارهء 4:ص 587-585.
[31]. (93)-محمد تقی بهار،«سبکشناسی»جلد دوم،صفحات ج و د؛ذبیح الله صفا،«تاریخ ادبیات در ایران»، جلد اول،صفحات 609-606؛.119-117 Jan Rypka,History of Iranian Literarure,pp.
[32]. (94)-این مطلب در شعر نیز صدق میکند و بجای مطالعه و مقایسهء آثار یک دورهء بخصوص شاید بهتر باشد که نمونههای مختلف شعر از قبیل غزل،قصیده رباعی و غیره در دورههای مختلف مورد مطالعه و مقایسه قرار گیرد.
[33]. (95)-«سبکشناسی»،جلد دوم،صفحات ج و د.در صفحات 289-283 جلد اول«سبکشناسی»مرحوم بهار سبکهای نثر فارسی را به چهار دوره تقسیم میکند ولی در جلد دوم کتاب که نمونههای مختلف نثر مورد بررسی قرار گرفتهاند آنها به شش دوره تقسیم شدهاند.
[34]. (96)-«روضة المنجمین»،صفحات 373-372.
[35]. (97)-«نزهتنامه»،صفحهء 22
[36]. (98)-موارد استعمال«را»در متون قدیمی بتفصیل در کتابهای زیر بررسی شده است:
G.Lazard,La langye des plus anciens monuments de la prose persan(paris,1963),pp.356-348 و عبد الرحیم همایونفرخ،«دستور جامع زبان فارسی»(تهران،1339)،صفحات 705-704.

