نظری به وضع زنان ایران از انقلاب مشروطیت تا عصر ولایت فقیه

بمناسب پنجاهمین سال«کشف حجاب» در ایران

هنوز جای پای انقلاب مشروطیت در ایران محکم نشده بود که معدودی از روشنفکران و آزادیخواهان و شاعران و نویسندگان ایران توجه خود را به وضع رقت‌بار زنان‌ هموطن خود معطوف ساختند و برای بهبود وضع زنان مسلمان ایران و رفع ستم قرون و اعصار از آنان،در ابعادی بسیار محدود،باقدام پرداختند.در این سنگر زنان و مردان- گرچه تعدادشان کم بود-دوشادوش هم مبارزه می‌کردند،و البته در این موضوع‌ تردیدی نیست که این مبارزه بمراتب خطرناکتر از مبارزهء مشروطه‌طلبان برای انهدام بنای‌ حکومت استبدادی بود،چه در بین مردان مشروطه‌طلب و آزادیخواه آن زمان نیز بسیار بودند کسانی‌که در عین مشروطه‌طلبی و اعتقاد صادقانه به آن،بمانند مستبدان و روحانیون و افراد مذهبی و متعصب،زنان را«داخل آدم»حساب نمی‌کردند و آنان را به‌ چیزی نمی‌گرفتند.و بطورکلی در مورد زن«تعصب»داشتند.و اگر فی المثل نام یکی‌ از افراد«اناث»خانوادهء ایشان به زبان بیگانه‌ای می‌آمد«غیرتی»می‌شدند!و«خون‌ جلوی چشمشان را می‌گرفت».مبارزه برای احقاق حقوق زنان ایران نخست از راه قلم‌ آغاز شد،و آن هم بتوسط زنانی که خود نیز در حجاب کامل بودند و یا بتوسط مردانی که‌ زنانشان محجوبه بودند و چادری.این افراد،اول از ضرورت تحصیل دختران و گشایش‌ مدرسه برای آنان سخن بمیان آوردند،مبارزه با خرافات را که زنان بیش از مردان آن روزگار گرفتارش بودند در سرلوحهء کار خود قرار دادند،گاهی از وضع زنان کشورهای‌ دیگر سخن می‌گفتند و نیز جسورانه آزادی زن و برابری زن و مرد و ترک حجاب را هم‌ مطرح می‌کردند.شاعران صریحتر و بی‌پرده‌تر سخن می‌گفتند و رمان‌نویسان نیز«سر دلبران»را در«حدیث دیگران»در قلم می‌آوردند.

حرف همهء این افراد این بود که زن هم آدم است مثل مرد و حقی دارد.در این باب‌ بعدها مهدی ملک‌زاده در کتاب انقلاب مشروطیت ایران نوشت که«اگر مردها در ایران‌ استبدادی از حقوق بشریت محروم بودند،زنهای ایران از مزایا و امتیازات حیوانات اهلی‌ بی‌نصیب بوده‌اند…زن از معاشرت و ملاقات و صحبت با مردان محروم‌ بود و اغلب در گوشهء خانه محبوس و مهجور بود و حتی اجازهء دیدوبازدید بستگان خود را هم نداشت.زنهای ایران در چادرسیاهی مستور بودند و از کلیهء امتیازات‌ اجتماعی آن زمان محروم بودند…»[1]در تأئید این مطلب آنچه را که یکی از اروپاییان‌ در شرح سفر خود به ایران نوشته نیز یادکردنی است.او نوشته است:«من در دورهء اقامت‌ در ایران زن ندیدم مگر گاهی بندرت در کوچه و بازار اجسام متحرکی می‌دیدم که در پارچهء سیاهی پوشیده شده بودند و می‌گفتند:اینها زنهای ایران هستند.»1و این‌که‌ می‌بینیم شادروان علی اکبر دهخدا در سال 1286(1325 ق.)در روزنامهء صور اسرافیل‌ نامهء یک زن عامی خرافاتی را با امضای«کمینه،اسیر الجوال»چاپ می‌کند اشاره‌ای‌ است به نوع پوشش زنان چادری ایران در آن روزگار.این را نیز بگوییم که دهخدا در همان زمان که علیه استبداد و مستبدان در این روزنامه با شجاعت بسیار قلم می‌زد، موضوع اجازهء تشکیل مدرسه به طرز جدید و تربیت نسوان و بدبختیهای زنان ایران را نیز در صور اسرافیل مطرح می‌کرد،[2]درست در همان ایامی که شیخ فضل الله نوری و مشروعه‌ خواهان حتی با تساوی حقوق مردان و آزادی عقیده و قلم سخت مخالف بودند و«کشف‌ مخدرات»و«افتتاح مدارس تربیت نسوان»را در کنار«اشاعهء فواحش»و«اشاعهء فاحشه‌خانه‌ها»یاد می‌کردند.[3]

گفتیم در امر آزادی زنان،خود زنان ایران نیز-پیش از حکومت و دولت-قدم به‌ میدان گذاشتند.اولین نشریه‌ای که برای دفاع از حقوق زنان در ایران چاپ شد مجلهء «دانش»بود که در سال 1289 بمدیریت«همسر دکتر حسین کحال تهرانی»منتشر گردید.سپس در سال 1292 روزنامهء«شکوفه»بمدیریت مریم عمید مزین السلطنه‌ بمدت شش سال منتشر شد.[4]بعد نوبت به صدیقهء دولت‌آبادی رسید که در سال 1297 به نشر روزنامهء«زبان زنان»در اصفهان پرداخت.وی با آن‌که دختر یکی از علما و مجتهدین بود،شجاعانه برای آزادی زنان کوشید.در روزنامه‌اش علاوه‌بر طرح مسائل‌ مربوط به زنان به بحث دربارهء موضوعات سیاسی نیز می‌پرداخت.او به تأسیس اولین‌ مدرسهء دخترانه در اصفهان پرداخت و مدرسهء شبانه‌روزی‌ای نیز در تهران برای دختران‌ بنیان نهاد،وی در سال 1305 در کنگرهء زنان در پاریس شرکت جست.بعلاوه او نخستین زن مسلمان ایرانی است که در سال 1306 بی‌چادر،و با لباس و کلاه اروپایی‌ از خانه بیرون رفت.[5]«نامهء بانوان»در 1299 بمدیریت شهناز آزاد منتشر گردید و در نخستین شماره‌اش دربارهء«وجوب تعلیم نسوان یا ششصد کرور زنده بگور…»سخن‌ گفت.[6]نشریهء مهم دیگر زنان،مجلهء«جهان زن»است بمدیریت فخر آفاق پارسا (مادر شادروان فرخ‌رو پارسا وزیر اسبق آموزش و پرورش)که چهار شمارهء آن در 1299 در مشهد و شمارهء پنجم آن در 1300 در تهران منتشر گردید و بسبب چاپ مقاله‌هایی‌ دربارهء لزوم برابری زن و مرد،رفع حجاب و ایجاد مدرسه برای آموزش و پرورش دختران، مدیر مجله نخست از مشهد به تهران،و سپس از تهران به اراک تبعید گردید. ذکر این موضوع در اینجا بیفایده نیست که فخرآفاق پارسا در شرح‌حال خود نوشته است‌ «من پنهان از پدرم به مدرسه می‌رفتم.مادرم می‌دانست و به من هم کمک می‌کرد.اما فلسفهء پدرم این بود که دختر اگر باسواد شود برای پسرها نامهء عاشقانه می‌نویسد.»در سال 1299«مجلهء عالم نسوان»ارگان فارغ التحصیلان عالی دخترانهء آمریکایی نیز با هیأت تحریریه منتشر گردید که چاپ آن سیزده سال ادامه یافت.در این مجله هم‌ مسأله حجاب مطرح شد.و نویسندگان آن،زنان را برای بدست آوردن آزادی دعوت‌ می‌کردند.در یکی از شماره‌های این مجله توصیه شده است که در«مجمع اتحادیهء نسوان‌ آسیا»کرسی زن ایرانی را باید پر کرد.موضوع قابل توجه دیگر آن است که در مجالس‌ سخنرانیی که بتوسط همین مجله در تهران برگزار می‌گردید زنان سخنران بی‌حجاب‌ سخنرانی می‌کردند و این اقدام پنج سال پیش از اعلام رسمی کشف حجاب بتوسط رضا شاه پهلوی بود.[7]پس از مجلهء عالم نسوان،نشریات دیگری برای دفاع از حقوق زن،و مجامعی نیز بدین‌منظور در ایران تشکیل شده است که ذکر آنها در این مختصر نمی‌گنجد.

از طرف دیگر برشمردند نام تمام شاعران زن و مرد ایرانی که دربارهء حجاب و آزادی‌ زن شعر سروده‌اند و یا کسانی‌که به نگارش مقاله یا تألیف کتاب در این باب پرداخته‌اند در این صفحات میسر نیست.ما فقط بعنوان نمونه به نقل شعر چند تن از شاعرانی‌ که اشعارشان در دسترس است اکتفا می‌نماییم:

تقی رفعت(درگذشت 1299)

از مکتوب منظوم(خطاب به نسوان)

…عنوان تو زهره،ماه،خورشید دوری تو از این جهان سیّار خواری تو در این دیار خونخوار دلسرد ز خود،ز غیر نومید… آنان که تو را همی به زانو در سجدهء عشق می‌پرستند مانند وحوش دشت هستند اندر پی صید در تکاپو[8]

ایرج میرزا(1253-1303)

ایرج میرزا شاعر بلند آوازهء ایران،بارها در اشعار خود دربارهء زنان ایران سخن گفته‌ است.یحیی آرین‌پور در کتاب«از صبا تا نیما»ضمن نقل منتخبی از مثنوی عارفانهء او نوشته است:«در آن هنگام سخن گفتن از کشف حجاب و آزادی زنان آن هم با چنین‌ لحنی واقعا دل و جگر شیر می‌خواست،چنان‌که بعد از سرودن عارفنامه،ارباب عمائم‌ بقصد آزار او افتادند و ایرج میرزا در منزل یکی از روحانیون متحصن شد و اظهار داشت‌ که این اشعار را دیگری سروده است.»این است آن ابیات:

از مثنوی عارفنامه

…خدایا،تا کی این مردن بخوابند؟ زنان تا کی گرفتار حجابند؟ چرا در پرده باشد طلعت یار؟ خدایا زین معما پرده بردار مگر زن در میان ما بشر نیست؟ مگر در زن تمیز خیر و شر نیست؟ تو پنداری که چادر ز آهن و روست؟ اگر زن شیوه زن شد مانع اوست؟ چو زن خواهد که گیرد با تو پیوند نه چادر مانعش گردد نه روبند زنان را عصمت و عفت ضرورست‌ نه چادر لازم و نه چاقچورست‌ زن روبسته را ادراک و هش نیست‌ تآتر و رستوران ناموس‌کش نیست‌ اگر زن را بود آهنگ حیزی‌ بود یکسان تآتر و پای دیزی‌ چه خوش این بیت را فرموده جامی‌ مهین استاد کل بعد از نظامی‌ «پریرو تاب مستوری ندارد در اربندی ز روزن سر درآرد»

***

ترا کان روی زیبا آفریدند برای دیدهء ما آفریدند به باغ جان ریاحینند نسوان‌ به جای ورد و نسرینند نسوان‌ چه کم گردد ز لطف عارض گل‌ که بر وی بنگرد بیچاره بلبل‌ کجا شیرینی از شکّر شود دور پرد گر دور او صدبار زنبور چه بیش و کم شود از پرتو شمع‌ که بر یک شخص تابد یا به یک جمع‌ اگر پروانه‌ای بر گل نشیند گل از پروانه آسیبی نبیند

***

اگر زن را بیاموزند ناموس‌ زند بی‌پرده بر بام فلک کوس‌ به مستوری اگر پی‌برده باشد همان بهتر که خود بی‌پرده باشد برون آیند و با مردان بجوشند به تهذیب خصال خود بکوشند چو زن تعلیم دید و دانش آموخت‌ روان و جان به نور بینش افروخت‌ به هیچ افسون ز عصمت برنگردد به دریا گر بیفتد تر نگردد چو خور بر عالمی پرتو فشاند ولی خود از تعرّض دور ماند زن رفته کالژ دیده فاکتوله‌ اگر آید به پیش تو دکولته‌ چو در وی عفت و آزرم بینی‌ تو هم در وی به چشم شرم بینی‌ تمنای غلط از وی محال است‌ خیال بد در او کردن خیال است‌ برو ای مرد،فکر زندگی کن‌ نئی خر،ترک این خربندگی کن‌ برون کن از سر نحست خرافات‌ بجنب از جا که فی التأخیر آفات

دو شعر دیگر از ایرج میرزا:

حجاب

نقاب دارد و دل را به جلوه آب کند نعوذ بالله اگر جلوه بی‌نقاب کند فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست‌ چرا که هرچه کند حیله در حجاب کند چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش او رود به باطن و تفسیر ناصواب کند ز او دلیل نباید سؤال کرد که گرگ‌ به هر دلیل که شد برّه را مجاب کند کس این معما پرسید و من ندانستم‌ هر آن‌که حل کند آن‌را بسی صواب کند بغیر ملت ایران،کدام جانورست؟ که جفت خود را نادیده انتخاب کند؟ کجاست همت یک هیأتی ز پردگیان‌ که مردوار،ز رخ پرده را جواب کند نقاب بر رخ زن،سدّ باب معرفت است‌ کجاست دست حقیقت که فتح باب کند بلی نقاب بود کاین گروه مفتی را به نصف مردم ما مالک الرقاب کند به زهد گر به شبیه است زهد حضرت شیخ‌ نه،بلکه گر به تشبّه به آن جناب کند اگر ز آب کمی دست گربه تر گردد چو شیخ شهر ز آلایش اجتناب کند باحتیاط،ز خود دست تر بگیرد دور بسی تکاند و بر خشکیش شتاب کند کسی که غافل از این جنس بود پندارد که آب پنجه هر گربه را عذاب کند ولی چو چشم حریصش فتد به ماهی حوض‌ ز سینه تا دم خود را درون آب کند ز من مترس که«خانم»تو را خطاب کنم‌ ز او بترس که«همشیره»ات خطاب کند بحیرتم ز که اسرار«هیپنوتیسم»آموخت‌ فقیه شهر که بیدار را بخواب کند زنان مکه همی بی‌نقاب می‌گردند بگو بتازد و آن خانه را خراب کند به دست کس نرسد قرص ماه در دل آب‌ اگرچه طالب آن جهد بیحساب کند تو نیز پردهء عصمت بپوش و رخ بفروز بهل که خام طمع،جان خود کباب کند تو پرده برفکن و همچو مه بیفشان نور بهل که شیخ دغا،عوعو کلاب کند باعتدال از این پرده‌مان رهایی نیست‌ مگر مساعدتی است انقلاب کند ز هم بدرّد این ابرهای تیرهء شب‌ وثاق و کوچه پر از ماه و آفتاب کند

تصویر زن

بر سر در کاروانسرایی‌ تصویر زنی به گچ بریدند ارباب عمائم این خبر را از مخبر صادقی شنیدند گفتند که واشریعتا!خلق‌ روی زن بی‌نقاب دیدند آسیمه سر از درون مسجد تا سردر آن سرا دویدند غفلت شده بود و خلق وحشی‌ چون شیر درنده می‌جهیدند بی‌پیچه زن گشاده‌رو را پاچین عفاف،می‌دریدند لبهای قشنگ خوشگلش را مانند نبات،می‌مکیدند بالجمله تمام مردم شهر در بحر گناه می‌تپیدند درهای بهشت بسته می‌شد مردم همه می‌جهنمیدند می‌گشت قیامت آشکارا یکباره به صور می‌دمیدند ایمان و امان بسرعت برق‌ می‌رفت،که مؤمنین رسیدند این آب آورد و آن یکی خاک‌ یک پیچه ز گل بر او بریدند ناموس بباد رفته‌ای را با یک دو سه مشت گل خریدند چون شرع نبی از این خطر جست‌ رفتند و به خانه آرمیدند این است که پیش خالق و خلق‌ طلاّب علوم روسفیدند با این علما هنوز مردم‌ از رونق ملک ناامیدند[9]

میرزادهء عشقی(1272-1303)

از جمله در نمایشنامهء«کفن سیاه»به ذکر سرگذشت یک زن باستانی بنام‌ خسرودخت و بخصوص سرشت«زنان ایرانی»در روزگار خود پرداخته است.بعضی از ابیات این نمایشنامه بدین قرارست:

…این طلسم است نه یک زمره ز آبادانی‌ این طلسمی است که در دهر ندارد ثانی‌ به طلسم است در آن روز و شب ایرانی‌ زین طلسم است دیار تو بدین و ایرانی‌ جامهء من کند این دعوی من برهانی‌ من هیولای سعادت هستم‌ که بر این تیره‌سرا دل بستم‌ مرمرا هیچ گنه نیست بجز آن‌که زنم‌ زین گناه است که تا زنده‌ام اندر کفنم‌ من سیه پوشم و تا این سیه از تن نکنم‌ تو سیه‌بختی و بدبخت چو بخت تو منم‌ منم آن‌کس که بود بخت تو اسپید کنم‌ من اگر گریم،گریانی تو من اگر خندم،خندانی تو بکنم گر ز تن این جامه،گناه‌ست مرا! نکنم،عمر در این جامه،تباه‌ست مرا! چه کنم؟بخت از این رخت،سیاه‌ست مرا! حاصل عمر از این زندگی،آه‌ست مرا! مرگ هر شام و سحر،چشم براه‌ست مرا! زحمت مردن من یک قدم است! تا لب گور کفن در تنم است! فقط از مردنم آیین مماتم باقی است‌ یعنی آن فاتحه‌خوانی وفاتم باقی است‌ این‌که بینی تو که از این رخ ماتم باقی است‌ یادگاری است کز ایام حیاتم باقی است‌ گریه و ناله و آه از حرکاتم باقی است‌ بهر گورست معطل ماندم‌ ورنه من فاتحهء خود خواندم‌ از همان‌دم که در این تیره‌دیار آمده‌ام‌ خود کفن کرده به بر،خود به مزار آمده‌ام‌ همچو موجود جمادی،نه بکار آمده‌ام‌ جوف این کیسهء سربسته،ببار آمده‌ام‌ مردم از زندگی،از بس بفشار آمده‌ام‌ تا در این تیره کفن در شده‌ام! زنده،نی،مردهء ماتم زده‌ام!…

در پایان داستان:

آتشین طبع تو عشقی که روان است چو آب‌ رخ دوشیزهء فکر از چه فکنده‌ست نقاب‌ در حجاب است سخن گرچه بود ضد حجاب‌ از حجاب است که این قوم خرابند خراب‌ بس خرابی ز حجاب است که ناید بحساب‌ تو سزد بر دگران بدهی درس‌ سخن آزاد بگو هیچ مترس‌ شرم چه؟مرد یک،بنده و زن یک بنده‌ زن چه کرده‌ست که از مرد شود شرمنده؟ چیست این چادر و روبندهء نازیبنده؟ گر کفن نیست بگو چیست پس این روبنده؟ مرده‌باد آن‌که زنان زنده بگور افکنده‌ بجز از مذهب هرکس باشد سخن اینجای،دگر بس باشد با من ار یک دو سه گوینده،هم‌آواز شود کم‌کم این زمزمه،در جامعه آغاز شود با همین زمزمه‌ها،روی زنان باز شود زن کند جامهء شرم‌آر و سرافراز شود لذت زندگی از جامعه احراز شود ورنه تا زن به کفن سر برده‌ نیمی از ملت ایران مرده!![10]

ابو القاسم عارف(1261-1312)

شاعر،آهنگساز و خوانندهء معروف دوران مشروطیت

تمدن بی‌تربیت نسوان-سفر نیمه راه!

بفکن نقاب و بگذار در اشتباه ماند تو بر آن کسی که می‌گفت رخت به ماه ماند بدر این حجاب و آخر بدرآ ز ابر چون خور که تمدن ار نیایی تو،به نیم راه ماند تو از این لباس خواری شوی عاری و برآری‌ بدر همچه گل سر از تربتم ار گیاه ماند دل آن‌که روت با واسطهء حجاب خواهد تو مگوی دل که آن دل به جوال کاه ماند[11]

استانبول،1336 ق.(1296 ش)

ملک الشعرا بهار(1266-1330)

این قصیده را در سال 1307 در وصف زن خوب و مفاسد حجاب و تعدد زوجات‌ سروده است.

زن شعر خداست

خانم آن نیست که جانانه و دلبر باشد خانم آن است که باب دل شوهر باشد بهترست از زن مه‌طلعت همسرآزار زن زشتی که جگر گوشهء همسر باشد زن یکی بیش مبر ز آن‌که بود فتنه و شر فتنه آن به که در اطراف تو کمتر باشد زن شیرین بمذاق دل ارباب کمال‌ گرچه قندست نباید که مکرر باشد کی توان داد میان دو زن انصاف درست‌ کاین چنین مرتبه مخصوص پیمبر باشد حاجتی را که تو داری به مؤنث زان بیش‌ حاجت جنس مؤنث به مذکر باشد با چنین علم به احوال زن،ای مرد غیور چون پسندی که زنت عاجز و مضطر باشد زن بود شعر خدا،مرد بود نثر خدا مرد نثری سره و زن غزلی تر باشد نشر هرچند بتنهایی خود هست نکو لیک با نظم چو پیوست نکوتر باشد زن یکی،مرد یکی،خالق و معبود یکی‌ هر یک از این سه،دو شد،مهره به ششدر باشد زن خائن‌تبه و مرد دو زن بیخردست‌ وان که دارد دو خدا،مشرک و کافر باشد کی پسندی که نشانی به حرم قومی را که یکایک ز توشان قلب مکدر باشد وز پی پاس زنان،گرد حرمخانهء تو چند خادم به شب و روز مقرر باشد نسل این فرقهء محبوس حسود غمّاز بسوی مام کشد خاصه که دختر باشد می‌شوند آلت حرص و حسد و کینه و کذب‌ نسلها چون به یکی خانه دو مادر باشد ریشهء تربیت و اصل فضیلت مهرست‌ مهر کی با حسد و کینه برابر باشد؟ گر شنیدی که برادر به برادر خصم است‌ یا که خواهر به جهان دشمن خواهر باشد علت واقعی آن است که گفتم،ور نه‌ کی برادر به جهان خصم برادر باشد نشود منقطع از کشور ما این حرکات‌ تا که زن بسته و پیچیده به چادر باشد حفظ ناموس ز معجر نتوان خواست بهار که زن آزادتر اندر پس معجر باشد[12]

ابو القاسم لاهوتی(1266-1336)

وی در سال 1301 به اتحاد جماهیر شوروی رفت و تا پایان عمر در آنجا ماند.او به‌ مقام وزارت فرهنگ جمهوری تاجیکستان رسید و به گرفتن نشان لنین نیز نائل گردید.

به دختر ایران

من از امروز ز حسن تو بریدم سروکار تا به دیوانگیم خلق نمایند اقرار ای مه ملک عجم،ای صنم عالم شرق‌ هوش گردآور و بر گفتهء من دل بگمار تاکنون پیش تو،چون بنده به درگاه خدا لابه‌ها کردم و بر خاک بسودم رخسار لیکن امروز،مجدّانه و رسمانه تو را آشکارا سخنی چند بگویم،هشدار!… اندر این دور تمدن صنما،لایق نیست‌ دلبری چون تو ز آرایش دانش بکنار ننگ باشد که تو در پرده و خلقی آزاد عیب باشد که تو در خواب و جهانی بیدار زشت نبود صنمی چون تو ز دانش محروم؟ حیف نبود شجری چون تو تهی دست از بار؟ ترک چادر کن و مکتب برو درس بخوان‌ شاخهء جهل ندارد ثمری جز ادبار دانش آموز و ز اوضاع جهان آگه شو وین نقاب سیه از روی مبارک بردار علم اگر نیست،ز حیوان چه بود فرق بشر بوی اگر نیست تفاوت چه کند گل از خار؟ خرد آموز و پی تربیت ملت خویش‌ جدّ و جهدی بنما،چون دگران،مادروار!

تو گذاری به دهان همه‌کس اول حرف‌ هرکس از تو سخنی می‌شنود اول بار…

استانبول،ژانویهء 1918(1296 ش)

در مضار حجاب

زین بیش این نقاب سیه را به رو مکن‌ ما را میان جامعه بی‌آبرو مکن‌ شرم‌آور این بود که تو در پرده‌ای هنوز جانا ز باز کردن رو هیچ رو مکن‌ محبوب مردمان تویی،ای مه،تو را که گفت‌ در بین مردمان مرو و گفت‌وگو مکن‌ تو ساده‌ای و شیخ بداخلاق،حیله‌گر هیچ اعتنا به گفتهء این زشتخو مکن‌ خود فکر خود بکن،به امید خدا مباش‌ بیهوده هیچ را همه‌جا جست‌وجو مکن

استانبول،مارس 1918(1297 ش)

***

ای نگار پارسی از ما نگهداری بکن‌ ما ز پا افتادگان را بعد از این یاری بکن‌ دلبران هرجا پرستاران عشاق خودند خسته‌ایم،آخر تو هم ما را پرستاری بکن‌ همچو گل بیرون بیا از جلد ننگین نقاب‌ پیچه و چادر بسوزان،ترک این خواری بکن‌ گفتم ای دل،عاشقی سخت است،خندیدی به من‌ من کنون خندم به احوال تو،تو زاری بکن!

استانبول،نوامبر 1919(1298 ش)

ای دختر نامدار ایران

ای دختر نامدار ایران‌ از روی خود این نقاب بردار چون دخترکان اوزبکستان‌ چادر بنه و کتاب بردار تو دختر آفتاب هستی‌ شرمت ناید ز روی مادر؟ از بهر چه در حجاب هستی؟ چون مادر خود نقاب بردار روی تو مگرچه عیب دارد؟ کان را به درون پرده کردی؟ در حسن تو هرکه ریب دارد بنما که فتد به رنگ زردی‌ نی‌نی رخ تو ز عیب پاک است‌ خجلت مکش از گشادن آن‌ مرد تو سفیه و عیبناک است‌ کافکنده تو را به تیره زندان‌ آن قدر درون پرده ماندی‌ تا پیر شدی ز نور رفتی‌ یک عمر چگونه برده ماندی‌ تو زنده چسان به گور رفتی؟ آن‌کس که تو را اسیر بنمود و آن‌که ابدا به حبس انداخت‌ از خصم سعادت بشر بود شمشیر به روی مرد می‌آخت

ای یافته پرورش به دنیا با شیر تو شیرهای ایران‌ از حبس تو نیستند آیا شرمنده دلیرهای ایران؟ ای دخترک قشنگ دهقان‌ بنگر به دهاتیان تاجیک‌ آنها آزاد و شاد و خندان‌ تو بنده و در حجاب تاریک‌ تا چند دست به مرد غدّار پامال و اسیر و بنده هستی؟ نهضت کن و این نقاب بردار ثابت بنما که زنده هستی‌ در جنگ حیات و رستگاری‌ البته که نیستی تو تنها می‌دان که کنند باتو یاری‌ زحمتکشهای تمام دنیا برخیز و از آن حیات تاریک‌ آزاد شو ای نژاد مزدک‌ با همت خواهران تاجیک‌ با یاری دختران اوزبک[13]

سمرقند،اوت 1926(1305 ش)

شمس کسمایی(درگذشت 1340)

نوان مسلمان چون نقش به دیوار از وضع زنان بیخبر و بی‌حس و بیکار دوشیزهء ایران عقب از قافلهء علم‌ در پیش رهش بادیه بی‌آب و پر از خار این جامهء خفت بکن،از فخر بسر نه‌ آن تاج کیانی که ترا هست سزاوار هشدار اگر امت خاصی بحقیقت‌ اسلام‌پرستی نبود،پستی افکار[14]

در اینجا لازم است از چند تن از رمان‌نویسان معاصر ایران نیز یاد کنیم که برای‌ نخستین بار در نثر فارسی و در لباس رمان به بیان وضع تیره و تار زنان هموطن خود پرداختند.در این مورد نخست باید از حاجی میراز یحیی دولت‌آبادی سخن بگوییم که‌ در رمان خود بنام«شهرناز»که در سال 1295 بچاپ رسید دربارهء وضع زن ایرانی سخن‌ گفته است.و سپس از مشفق کاظمی،وی در رمان شش جلدی معروف خود بنام‌ «تهران مخوف»که در سالهای 1301 و 1302 بچاپ رسید و مورد استقبال بسیار قرار گرفت به وضع نامطلوب و حقارت‌آمیز زن ایرانی اشارات صریح کرده است.همچنین‌ موضوع اساسی رمان«روزگار سیاه»نوشتهء عباس خلیلی که بسال 1303 در تهران چاپ‌ شد،مسألهء بیچارگی و بدبختی زنان مسلمان ایران است.[15]

با این مقدمات بود که رضا شاه پهلوی در هفدهم دی 1314 کشف حجاب را اعلام کرد و باتفاق ملکه و دو دختر خود شاهدخت شمس پهلوی و شاهدخت اشرف پهلوی که‌ بی‌چادر بودند در مراسم جشن دانشسرای مقدماتی تهران شرکت جست و به آرزوی زنان‌ و مردان روشنفکر ایران عملا پاسخ مثبت داد.وی در این مراسم چنین گفت:

«بینهایت مسرورم که می‌بینم خانمها در نتیجهء دانایی و معرفت به وضعیت خود آشنا شده و به حقوق و مزایای خود پی برده‌اند.ما نباید از نظر دور بداریم که نصف جمعیت‌ کشور ما بحساب نمی‌آمد یعنی نصف قوای عاملهء مملکت بیکار بود.شما خواهران و دختران من حالا که وارد اجتماع شده‌اید،بدانید وظیفهء شماست که باید در راه وطن خود کار کنید.شما تربیت‌کنندهء نسل آتیه خواهید بود.انتظارمان از شما خانمهای دانشمند این است که در زندگی قانع باشد و کار نمایید و از تجمل و اسراف بپرهیزید.»[16]

بدیهی است روحانیون بطور مطلق با این اقدام مخالف بودند و اکثریت مردم نیز که‌ تحت تعلیمات مذهبی قرار داشتند و دیدن«روی زن بی‌حجاب»را گناه می‌شمردند،در آغاز به هیچ‌وجه نمی‌توانستند با«بی‌حجابی»موافق باشند،ولی دولت در اجرای‌ مقررات«کشف حجاب»با شدت وارد عمل شد بطوری‌که پس از مدتی کوتاه دیگر زنی با چادر در خیابانهای ایران بچشم نمی‌خورد.پس از کشف حجاب،قانون مدنی‌ اصلاح گردید و به زنان اجازه داده شد که در موارد معینی مانند ترک نفقه و یا بدرفتاری‌ شوهر تقاضای طلاق کنند.همچنین دختران و زنان برای تحصیل به دانشگاه و برای‌ خدمت به ادارات راه یافتند،نخستین دبستان مختلط در ایران تأسیس شد،و حد اقل سن‌ ازدواج برای مردان 18 سال و برای زنان 15 سال اعلام گردید.

دو ماه پس از اعلام کشف حجاب،پروین اعتصامی(1285-1320)شاعر معروف با سرودن قصیدهء زیر از روزگار تیره و تار زنان ایران در سده‌های پیشین سخن‌ گفت و بر لزوم آموزش زنان تأکید کرد:

زن در ایران

زن در ایران،پیش از این گویی که ایرانی نبود پیشه‌اش،جز تیره‌روزی و پریشانی نبود زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت‌ زن چه بود آن روزها،گر زان که زندانی نبود کس چو زن،اندر سیاهی قرنها منزل نکرد کس چو زن،در معبد سالوس،قربانی نبود در عدالتخانهء انصاف،زن شاهد نداشت‌ در دبستان فضیلت،زن دبستانی نبود دادخواهیهای زن می‌ماند عمری بی‌جواب‌ آشکارا بود این بیداد،پنهانی نبود بس کسان را جامه و چوب شبانی بود،لیک‌ در نهاد جمله گرگی بود،چوپانی نبود از برای زن،به میدان فراخ زندگی‌ سرنوشت و قسمتی،جز تنگ میدانی نبود

نور دانش را ز چشم زن نهان می‌داشتند این ندانستن،ز پستی و گرانجانی نبود زن کجا بافنده می‌شد،بی‌نخ و دوک هنر خرمن و حاصل نبود،آنجا که دهقانی نبود میوه‌های دکهء دانش فراوان بود،لیک‌ بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان‌ در گلستان،نام از این مرغ گلستانی نبود بهر زن،تقلید تیه فتنه و چاه بلاست‌ زیرک آن زن،کو رهش این راه ظلمانی نبود آب و رنگ از علم می‌بایست،شرط برتری‌ با زمرّد یاره و لعل بدخشانی نبود جلوهء صد پرنیان،چون یک قبای ساده نیست‌ عزّت از شایستگی بود،از هوسرانی نبود ارزش پوشنده،کفش و جامه را ارزنده کرد قدر و پستی،با گرانی و به ارزانی نبود سادگی و پاکی و پرهیز،یک‌یک گوهرند گوهر تابنده،تنها گوهر کانی نبود از زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن‌ زیور و زر،پرده‌پوش عیب نادانی نبود عیبها را جامهء پرهیز پوشانده است و بس‌ جامهء عجب و هوی بهتر ز عریانی نبود زن،سبکباری نبیند تا گرانسنگ است و پاک‌ پاک را آسیبی از آلوده دامانی نبود زن چو گنجورست و عفّت گنج و حرص و آز،دزد وای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبود اهرمن بر سفرهء تقوی نمی‌شد میهمان‌ زان که می‌دانست کآنجا جای مهمانی نبود پا به راه راست باید داشت؛کاندر راه کج‌ توشه‌ای و رهنوردی،جز پشیمانی نبود چشم و دل را پرده می‌بایست،اما از عفاف‌ چادر پوسیده،بنیاد مسلمانی نبود[17]

ملک الشعرای بهار که قبلا دربارهء مفاسد حجاب اشعاری سروده بود،نیز در سال‌ 1314 پس از اعلام کشف حجاب،در قصیدهء«ای زن»،ضمن تأیید اقدام رضا شاه، وظایف زنان ایران را در شرایط تازه به ایشان یادآوری کرد:

…سوی علم و هنر بشتاب و کن شکر که در این دورهء والایی ای زن‌ حجاب شرم و عفت بیشتر کن‌ کنون کازاد ره پیمایی ای زن‌ به کار علم و عفت کوش امروز که مام مردم فردایی ای زن[18]

از شاعرانی که قبلا ابیاتی،در ضرورت رفع حجاب و آزادی زن نقل کردیم،در 17 دی 1314 تنها ملک الشعرای بهار،ابو القاسم لاهوتی،و شمس کسمایی در قید حیات‌ بودند.بهار چنان‌که دیدیم نظر خود را دربارهء رویداد کشف حجاب زنان ایران در قصیدهء «ای زن»اعلام کرد،ولی چرا لاهوتی که نه سال پیش از این تاریخ،در سال 1305، از اوزبکستان و از راه بسیار دور به دختران ایران پیام داده بود«ای دختر نامدار ایران- از روی خود این نقاب بردار»پس از کشف حجاب شعری مبنی بر شادباش و تبریک به‌ دختران نامدار ایران نسرود!

مخالفت روحانیون و متعصبان مذهبی در دورهء رضا شاه به نتیجه نرسید،ولی سوم‌ شهریور 1320 و حملهء قوای روس و انگلیس به ایران و تبعید رضا شاه از ایران و نابسامانیهای مختلفی که در مملکت بوجود آمد،فرصت مناسبی بود برای عوامل مذهبی و متعصبان که به«بی‌حجابی»زنان جواب بدهند.بخصوص که سیاست«غرب»نیز در سالهای پس از جنگ جهانی دوم مبتنی بر تقویت عناصر مذهبی بود بمنظور مبارزه با کمونیسم.شدت عمل عناصر مذهبی در آغاز چنان بود که زنان بندرت جرأت می‌کردند بی‌حجاب به خیابانها و اماکن عمومی بروند.البته با گذشت چند سال در این وضع‌ تغییری بوجود آمد و بار دیگر گروهی قابل توجه از زنان به دلخواه خود-نه به دستور دولت‌ و حکومت-بی‌چادر در خیابانها رفت‌وآمد می‌کردند،در مدرسه‌ها و دانشگاه تحصیل‌ می‌کردند و یا در مؤسسات مختلف بکار مشغول بودند.ولی حقیقت آن است که‌ حساسیت دولتهای وقت در ایران از سال 1320 تا 1357 یعنی در زمان سلطنت محمد رضا شاه پهلوی نسبت به«حجاب»بکلی از بین رفته بود و می‌توان گفت در این دورهء زیادی از زنان درس‌خوانده و دانشگاه دیده از ترس غوغای عوام در شهرهای کوچک‌ چادر بسر می‌کردند.بعلاوه،حتی در پایتخت و شهرهای بزرگ نیز زنان درس خوانده و بی‌چادر ناچار بودند برای رفت‌وآمد به برخی از نواحی شهر«چادرنماز»بسر کنند،تا از بدزبانی و اهانت مردان ساکن در آن نواحی برحذر بمانند.تجاوز به حقوق زنان بی‌چادر از این حد هم گذشته بود چه حتی در پایتخت،بعضی از مغازه‌داران بر روی در ورودی‌ مغازهء خود می‌نوشتند که«ورود زنان بی‌حجاب ممنوع است»،و زمانی نیز در مدخل‌ «مسجدشاه»تهران،که ممر عام است،همین عبارت بر پارچه‌ای نوشته و آویخته شده‌ بود،ولی دولتهای وقت در ایران باصطلاح خود را«به کوچهء علی چپ می‌زدند»و از رفت‌وآمد آزادانهء زنان بی‌چادر در شهرها حمایت نمی‌کردند.و در این مورد کار بجایی‌ رسیده بود که گاهی در شهرستانها در مراسم سالگرد هفده دی و تجلیل از رضا شاه‌ بمناسبت«کشف حجاب»،عدهء قابل توجهی از زنان«چادری»در مراسم مذکور شرکت کردند و کسی را نیز با آنان کاری نبود!

باوجوداین،از سال 1320 ببعد هر سال بر تعداد دانش‌آموزان و دانشجویان دختر در سراسر کشور افزوده می‌شد.دختران در کمال آزادی در دانشگاهها در کنار پسران به‌ تحصیل می‌پرداختند.تعداد متخصصان زن در رشته‌های گوناگون بیشتر می‌شد،انجمنها و سازمانهای مختلفی در تهران و شهرستانها برای دفاع از حقوق زنان تشکیل می‌گردید، نشریاتی نیز دربارهء زنان و ضرورت اعلام تساوی حقوق زنان و مردان بچاپ می‌رسید، هر سال از هفدهم دی‌ماه تجلیل بعمل می‌آمد و زنان تحصیل کرده و روشنفکر خاطرهء آن‌ روز را گرامی می‌داشتند.

با تمام این تفاصیل با آن‌که زنان ایران از سال 1314 ببعد از چادر بیرون آمده بودند، هنوز شهروندان درجهء دوم بشمار می‌رفتند و به قول ظریفان هنوز از نظر قوانین ایران در ردیف مهجوران و دیوانگان و ورشکستگان بتقصیر بودند و بدین‌سبب در انتخابات مجلس‌ شورای ملی و سنا نه حق رای داشتند و نه حق انتخاب شدن.اشتغال آنها هم محدود بود به مشاغل سنتی.28 سال بدین ترتیب سپری شد و از وجود زنان در دو مجلس شورای ملی‌ و سنا،هیأت وزیران،ارتش و قوای انتظامی،و در مشاغلی چون سفارت،قضاوت و وکالت دادگستری نشانه‌ای بچشم نمی‌خورد.اما بعد معلوم شد که دولت دست روی‌ دست هم نگذاشته بوده است،زیرا ناگهان برطبق آیین‌نامهء انتخابات‌ انجمنهای ایالتی و ولایتی که در تاریخ 16 مهر 1341 به تصویب هیأت وزیران رسید «به زنان حق رای داده شد.»این خبر از طریق رسانه‌های گروهی باطلاع همگان رسید. زنان را شادمان ساخت ولی برخی از محافل مذهبی را بشدت بحرکت واداشت.

حقیقت آن است که سرآغاز مبارزات آیت الله خمینی و درگیریهای وی با دولت از این زمان شروع می‌شود.او علم مخالفت با مداخلهء زنان در انتخابات را به استناد این‌که‌ این کار خلاف اسلام است بلند کرد و بدین‌جهت در سخنرانی 2 ذی الحجه 1383 ق. مخالفت خود را با دادن حق رای به زنان اعلام نمود و از این کار با لفظ«فحشا»یاد کرد:

«…ما با ترقی زنها مخالف نیستیم،ما با این فحشا مخالفیم،با این کارهای غلط مخالفیم.مگر مردها در این مملکت آزادی دارند که زنها داشته باشند؟!مگر آزادزن و آزادمرد با لفظ درست می‌شود؟!»

نخستین جلسه برای مبارزه با اقدام دولت با حضور خودوی و آیت الله شریعتمداری و آیت الله گلپایگانی و آیت الله زاده حاج مرتضی حائری در قم تشکیل شد.[19]و آنان در تاریخ 15 آبان 1341 تلگرافهایی به شاه و نخست‌وزیر(اسد الله علم)مخابره کردند.[20] جلسه بود که در پی جلسه تشکیل می‌شد.دسته‌های مذهبی در قم و شهرستانها به فعالیت‌ پرداختند.گروههای مختلف از آیت الله خمینی استفتاء می‌کردند و وی نظرات خود را صریح اعلام می‌داشت و از جمله در جواب استفتاء«بازرگانان و اصناف شهرستان‌ مذهبی قم»در مورد همین انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی نوشت:

«…لکن باید به آقای نخست‌وزیر بگویم هیچ مجلسی و هیچ مقامی نمی‌تواند برخلاف شرع اسلام و مذهب جعفری تصویبی کند یا قانونی بگذارند.رجوع نمایید به‌ اصل دوم متمم قانون اساسی بحمد الله ملت مسلمان و علماء اسلام زنده و پاینده هستند و هر دست خیانتکاری که به اساس اسلام و نوامیس مسلمین دراز شود قطع می‌کنند.و الله‌ غالب علی امره.روح الله الموسوی الخمینی»[21]

اولین سازمان سیاسی که به آیت الله خمینی در این کار پاسخ مثبت داد نهضت‌ آزادی ایران به رهبری مهندس بازرگان بود.نهضت آزادی در اعلامیهء خود نوشت:

«…اگر گمان کنید با تصویبنامهء غلط و مخالف قانون اساسی می‌شود پایه‌های‌ قانون اساسی را که ضامن ملیت و استقلال مملکت است سست کرد و راه را برای‌ دشمنان خائن اسلام و ایران باز کرد بسیار در خطا هستید…دولت موظف است در تمام‌ مصوبات خود اصول مسلّمهء اسلام و قانون اساسی را رعایت کند…»و سرانجام«مداخلهء زنان در امور اجتماعیه چون مستلزم امور محرّمه و توالی فاسدهء کثیره است ممنوع و باید جلوگیری گردد…»[22]

گروه مجاهدین هم با صدور اعلامیه‌ای،در این موضوع به شاه و رئیس دولت اتمام‌ حجت کرد:

«…شاه و ایادی شاه بدانند مردم مسلمان ایران نمرده‌اند که برخلاف عقاید دینی‌ آنان این‌گونه علتی اقدام شود.از انفجاراتی که در برخی ممالک منجر به تغییر رژیم‌ شده بترسید از ممالک همسایه عبرت گیرید پیش از آنکه حادثهء بدی رخ دهد تصویبنامهء اخیر و مانند آن را نقض کنید.گروه مجاهدین.»[23]

دیگر مخالفان رژیم نیز از این موضوع استفاده کردند و همه برای لغو این تصویبنامه‌ به اقدام پرداختند و سرانجام دولت در تاریخ 7 آذر 1341 عدم اجرای آن را اعلام کرد و مخالفان آرام گرفتند و این کار را پیروزی بزرگی برای خود دانستند و بدین‌ترتیب حق‌ رای زنان در انجمنهای ایالتی و ولایتی در نطفه خفه شد،درحالی‌که بعد معلوم گردید دولت در مورد اعطای حقوق به زنان و اعلام تساوی زنان و مردان برنامهء مفصلی داشته و این عقب‌نشینی از نظر استراتژی حائر اهمیت چندانی نبوده است.

زیرا در تاریخ 18 دی 1341«کنگره تعاونی کشاورزان ایران»در تهران تشکیل‌ شد و در روز بعد از افتتاح کنگره،محمد رضا شاه پهلوی شش طرح پیشنهادی را که بعدا به«لوایح ششگانه»معروف گردید در کنگره قراءت نمود و استقرار آن‌را از طریق‌ مراجعه به آراء عمومی(رفراندوم)،و پیش از انتخابات مجلس،از ملت ایران که حاکم بر مجلسین و منشأ اقتدارات ملی است تقاضا کرد.این لوایح ششگانه در روز ششم بهمن‌ 1341 با مراجعه به آرء عمومی مردم بتصویب رسید و در تاریخ 14 بهمن‌ماه همان سال‌ بموجب فرمانی که از طرف شاه صادر گردید مقرر شد آنها بعنوان قانون مملکتی بموقع‌ اجرا گذاشته شود.بعدا لوایح دیگری نیز بر این شش لایحه افزوده شد.و چنان‌که‌ می‌دانیم از مجموع این تحولات به نامهای«انقلاب سفید»و«انقلاب شاه و مردم»یاد شده است.اصل ششم این رفراندوم عبارت بود از«لایحهء اصلاحی قانون انتخابات»که‌ براساس آن به زنان که نیمی از جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند حق انتخاب کردن‌ و انتخاب شدن داده شد.یعنی حقی بمراتب بیش از آنچه قبلا به ایشان داده شده بود.

روحانیون که می‌پنداشتند با پس گرفتن آیین‌نامهء انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی از طرف دولت کار تمام شده است،بار دیگر سخت به تکاپو افتادند و اعلامیه‌ای‌ بسیار مفصل بابتکار آیت الله خمینی و بامضای:مرتضی الحسینی اللنگرودی،احمد الحسینی الزنجانی،محمد حسین طباطبائی،محمد الموسوی الیزدی،محمد رضا الموسوی الگلپایگانی،سید کاظم شریعتمداری،روح الله الموسوی الخمینی،هاشم‌ الاملی،مرتضی الحائری،روحانیون حوزهء علمیهء قم،صادر گردید.در این اعلامیه‌ منحصرا حق انتخاب کردن و انتخاب شدن زنان بشدت مورد اعتراض علما قرار گرفته‌ است که ذیلا قسمتی از آن را نقل می‌کنیم:

«نظریهء مراجع تقلید و آیات عظام حوزهء علمیهء قم

راجع به تصویبنامهء مخالف شرع و قانون دولت

بسم الله الرحمن الرحیم

و لا حول و لا قوّة الا بالله العلی العظیم

«چون دولت آقای علم با شتابزدگی عجیبی بدون تفکر در اصول قانون اساسی و در لوازم مطالبی که اظهار کرده‌اند،زنها را در انتخاب شدن و انتخاب کردن بصورت‌ تصویبنامه حق دخالت داده،لازم شد به ملت مسلمان تذکراتی داده شود که بدانند مسلمین ایران در چه شرایطی و با چه دولتهایی ادامهء زندگی می‌دهند،لهذا توجه عموم را به مطالب ذیل جلب می‌نماید…»

«…روحانیت ملاحظه می‌کند که دولت مذهب رسمی کشور را ملعبه خود قرار داده و در کنفرانسها اجازه می‌دهد که گفته شود قدمهایی برای تساوی حقوق زن و مرد برداشته شده.درصورتی‌که هرکس به تساوی حقوق زن در ارث و طلاق و مثل اینها که‌ جزء احکام ضروری اسلام است معتقد باشد و لغو نماید اسلام تکلیفش را تعیین کرده‌ است…»

«…بجای آن‌که دولت درصدد چاره برآید سر خود و مردم را گرم می‌کند به امثال‌ دخالت زنان در انتخابات یا اعطای حق زنها یا وارد نمودن نیمی از جمعیت ایران را در جامعه و نظائر این تعبیرات فریبنده که جز بدبختی و فساد و فحشا چیز دیگری همراه‌ ندارد…»[24]

از طرف دیگر در همین زمان«جمعی از متدینین تهران»دربارهء رفراندوم و تصویب‌ ملی از آیت الله خمینی استفتاء می‌کنند.وی در اعلامیه‌ای که در دوم بهمن 1341 در جواب آنان صادر می‌نماید دلایل مخالفت خود را با رفراندوم بدین‌شرح بیان می‌دارد:در قوانین ایران رفراندوم پیش‌بینی نشده است.در ممالکی هم که رفراندوم قانونی است، مهلت کافی به مردم و جراید و وسائل تبلیغاتی داده می‌شود تا موضوع را مورد بررسی قرار دهند.چون اکثریت مردم ایران معلوماتشان باندازه‌ای نیست که بفهمند به چه رای‌ می‌دهند،پس اکثریت قاطع حق رای دادن در این مورد را ندارند.رای دادن باید در محیط آزاد باشد…و سرانجام اگر دولت می‌خواهد کار مثبتی انجام دهد چرا موضوع را به کارشناسان اسلامی ارجاع نمی‌کند؟[25]

و چون دولت این دفعه برخلاف بار پیش در برابر مخالفان تسلیم نگردید،بابتکار و پیشنهاد آیت الله خمینی و همگامی روحانیون قم مقرر شد علمای قم و بقیهء شهرستانها عید نوروز 1342 را«عزا»اعلام کنند و برای انجام این کار نامه‌هایی خطاب به علمای‌ شهرستانها صادر گردید.این است نمونه‌ای از نامه‌هایی که دربارهء موضوع مورد بحث‌ خطاب به«علما»صادر شده است:

«16 شوال 1382

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت ذی شرافت حضرات علماء اعلام و حجج اسلام

دامت برکاتهم

اعظم الله تعالی اجورکم،چنانچه اطلاع دارید دستگاه حاکمه می‌خواهد با تمام‌ کوشش به هدم احکام ضروریهء اسلام قیام و بدنبال آن مطالبی است که اسلام را بخطر می‌اندازد.لذا این جانب عید نوروز را بعنوان عزا و تسلیت به امام عصر عجلّ الله تعالی‌ فرجه جلوس می‌کنم و به مردم اعلام خطر می‌نمایم.مقتضی است حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند تا ملت مسلمان از مصیبتهای واردهء بر اسلام و مسلمین اطلاع‌ حاصل نمایند.و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

روح الله الموسوی الخمینی.»[26]

مبارزهء آیت الله خمینی و طرفداران وی با تساوی حقوق زنان و مردان و دیگر لوایح‌ ششگانه به حوادث 15 خرداد 1342 و سرانجام تبعید وی از ایران منجر گردید.

از این پس با آن‌که باز زنان ایران در انتخاب پوشاک خود آزادی عمل داشتند،ولی‌ بتسوط دولت اقداماتی مهم در راه تأمین حقوق زنان-از طریق تصویب قوانین، تصویبنامهء هیأت وزیران،و توافق بودجه‌ای-انجام شد که به اهم آنها بی‌رعایت‌ ترتیب تاریخی اشاره می‌کنیم.

گفتیم که یکی از مهمترین تغییراتی که صورت گرفت دادن حق رای به زنان و امکان احراز مقامات سیاسی بود.سخنان شاه در این زمینه بسیار صریح و گویا بود:

«خدا را شکر که آخرین ننگ جامعهء ما زدوده شد و این زنجیر حقارت و بندگی از گردن نیمی از جمعیت کشور گسیخت…در کشوری که زنان از طریق شرکت در مدارس و آموزش عالی شانه بشانهء مردان پیش می‌روند چطور می‌شود گفت که زن قابلیت‌ ندارد.این زن،بمانند همنوعان خود در میان مردان و بموجب قوانین طبیعت و اصول تمدن،حق برابری با مرد را نه فقط در امور خانوادگی بلکه همچنین در امور ملی، سیاسی و اقتصادی داراست.چطور یک مرد می‌تواند فلان حق را بخواهند و در عین حال‌ خواهر یا مادر خود را از آن محروم کند؟از این بالاتر،شخصی که حق زندگی کردن را از مادر خود کسب کرده،چطور می‌تواند در بزرگی او را نالایق بخواند؟این نه تنها مغایر با همهء ملاحظات طبیعی و انسانی است،بلکه همچنین با اصول کلی تمدن نیز مغایرت‌ دارد.اکنون مطمئنم که زنان آماده‌اند همپای مردان به فعالیتهای عمومی بپردازند و چون‌ به مدت بسیار درازی محروم بوده‌اند احتمالا با سعی و جدیت بیشتری به فعالیت خواهند پرداخت.»

پس از برداشتن این گام بلند و اساسی،قدمهای دیگر بتوسط سازمان زنان ایران‌ برداشته شد.قبلا اشاره کردیم که پیش از سلطنت رضا شاه پهلوی نیز زنان برای احقاق‌ حقوق خود به تشکیل انجمنهایی دست زده بودند،پس از کشف حجاب نیز«انجمن‌ بانوان»بریاست عالیهء شاهدخت شمس پهلوی تشکیل شد.از شهریور 1320 ببعد بر تعداد این‌گونه انجمنها در سراسر کشور افزوده می‌شد.اما در سال 1345،«شواری عالی جمعیتهای زنان»(مرکب از بیش از پنجاه جمعیت و انجمن)جلسهء مشترکی و با حضور هفت هزار تن در تهران تشکیل داد.مذاکراتی که در این مجمع بعمل آمد منجر به تشکیل‌ «سازمان زنان ایران»شد،درحالی‌که جمعیتهای مختلف زنان نیز بعنوان عضو وابسته به‌ کار خود ادامه می‌دادند.در این اجلاس هم اساسنامهء«سازمان زنان ایران»تصویب شد و هم این مجمع خواستار تغییرات فوری در قانون مدنی شد.

دولت در جواب این درخواست بزودی قانون حمایت خانواده را تهیه کرد که در سال‌ 1346 تصویب شد و بموقع اجرا گذاشته شد.این قانون در ایجاد برابری حق زن و مرد در تشکیل خانواده نقش بسیار مؤثری را ایفا کرد.طلاق،که بموجب قوانین اسلامی به‌ تمایل شوهر بستگی داشت،مقرراتی قانونی یافت.و فقط دادگاه می‌توانست حکم‌ طلاق را درصورتی صادر کند که نسبت بعدم امکان آشتی طرفین اطمینان یافته باشد. زنان نیز می‌توانستندبا تقاضای گواهی عدم سازش درخواست طلاق کنند.قانون جدید همچنین این حق را به زنان داد که نگهداری کودکان خود را پس از طلاق بعهده بگیرند. همچنین حد اقل سن قانونی برای ازدواج مردان به 20 سال و برای زنان به 18 سال‌ افزایش یافت.این قانون بار دیگر در سال 1354 اصلاح شد و توافق طرفین برای طلاق لغو گردید و تصمیم به طلاق به‌طورکلی به دادگاه محول شد.همچنین نگهداری فرزندان پس‌ از مرگ شوهر بعهدهء زن واگذار شد،درحالی‌که پیش از این برطبق شرع و قانون‌ «ولایت»به جد پدری محول می‌گردید.

این تغییرات تحولات عمدهء دیگری نیز بدنبال داشت.در سال 1346 زنان در امور قضائی و در نیروهای انتظامی پذیرفته شدند.سال بعد،قانون خدمات اجتماعی تصویب‌ شد و این امکان به زنان داده شد که به خدمت سپاهیان انقلاب درآیند و بمدت دو سال‌ در زمینه‌های بهداشت،آموزش و عمران و آبادانی در روستاها فعالیت کنند.با شرکت‌ هرچه فعالتر زنان در پیشرفت اجتماعی و اقتصادی ایران،نفوذ آنان چه در مناطق‌ روستایی و چه در مناطق شهری چشمگیرتر شد.بعلاوه زنان برای اولین بار در سال‌ 1342 به نمایندگی مجلس شورای ملی و در سال 1348 به نمایندگی انجمن شهر و در سال 1350 به نمایندگی انجمن شهرستان انتخاب گردیدند.

در طی سالهای بعد برنامه‌ها و قوانین جدیدی به نفع زنان تصویب و اجرا شد که از آن‌ جمله است برنامهء تنظیم خانواده و آموزش زنان در این مورد.تمام واحدهای دولتی و ملی‌ ملزم گردیدند برای کودکان کارمندان و کارگران زن خود«مهد کودک»تأسیس کنند تا مادران کارمند و کارگر بتوانند از فرزندان خود در محل کارشان نگهداری نمایند.برای زنان مرخصی زایمان از یک ماه پیش از وضع حمل و حد اکثر بمدت هفت ماه تصویب‌ گردید.به زنان کارمند بچه‌دار اجازه داده شد درصورتی‌که بخواهند تا زمانی که سن‌ فرزندشان به سه سال نرسیده است،در واحد مربوط بطور نیمه وقت کار کنند،و فقط از مزایای تمام‌وقت استفاده نمایند.البته اجرای کامل این‌گونه برنامه‌ها و قوانین در سراسر مملکت به زمان احتیاج داشت.

موضوع مهم دیگر که در این دوره مورد توجه قرار گرفت ایجاد شرایط مساوی برای‌ زنان در زمینهء اشتغال بود.دولت بخصوص می‌کوشید دختران و زنان را برای مشاغل غیر سنّتی آماده کند.اعزام دختران سپاه دانش به روستاهای دور و نزدیک قدم نخستین در این راه بود،آموزش فنی و حرفه‌ای دختران و زنان بمنظور خدمت در واحدهای مختلف‌ صنعتی و کشاورزی و ساختمانی نیز بشدت دنبال می‌گردید.بطورکلی پس از ششم‌ بهمن 1341 زنان به نمایندگی مجلس شورای ملی و مجلس سنا و انجمن ده،شهر، شهرستان،استان و شورای داوری برگزیده شدند و نیز با حقوق مساوی در کنار مردان به‌ قضاوت،وکالت دادگستری و استادی دانشگاه،پژوهش در مؤسسات تحقیقاتی و خدمت‌ در سپاه دانش،بهداشت و نیز ارتش و پلیس مشغل گردیدند.چند تن از زنان نیز به‌ سفارت،وزارت،معاونت،و مدیر کلی وزارتخانه‌ها و نیز فرمانداری رسیدند.به این‌ مطلب نیز باید اشاره کرد که زنان ایران در سالهای آخر دوران سلطنت محمد رضا شاه‌ پهلوی کوشش خود را در جهت کسب تساوی حقوق به داخل کشور محدود نساختند،بلکه‌ در سطح بین المللی نیز به فعالیت پرداختند.شاهدخت اشرف پهلوی از سال 1348 رهبری هیأت نمایندگی ایران را در مجمع عمومی سازمان ملل بعهده گرفت و در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل نیز به فعالیت پرداخت و سپس به ریاست این کمیسیون‌ برگزیده شد.همچنین هیأت نمایندگی ایران پیشنهاد کرد ایران بعنوان مرکز فعالیتهای‌ زنان در جهان انتخاب و کنفرانسها و کنگره‌های جهانی زنان در ایران تشکیل گردد.

بدیهی است با توجه به آنچه در صفحات پیش از نظر خوانندگان گذشت هیچ‌یک از این تغییرات نمی‌توانست موردقبول برخی از روحانیون و متعصبان مذهبی قرار بگیرد و به‌ همین جهت است که آیت الله خمینی در ضمن اعلامیه‌ای که بمناسبت محکومیت‌ «حجة الاسلام طالقانی»و مهندس مهدی بازرگان در دادگاه نظامی صادر نمود دربارهء قانون حمایت خانواده بصراحت اظهارنظر کرد که«من متأسفم از این‌که در مملکت‌ اسلام…طرح قانون خانواده که برخلاف احکام ضروریهء اسلام و خلاف نص کلام الله‌ مجید[است‌]طبع و منتشر می‌گردد و کسی نیست از دولتها استیضاح کند.»[27]

دربارهء حقوق اکتسابی زنان،یا حقوق اعطائی به زنان،در فاصلهء سالهای 1341 تا 1357،مطالب بسیاری گفته و نوشته شده است.عوامل مذهبی همهء این کارها را خلاف‌ اسلام می‌دانستند و از آنها با لفظ«فحشا»یاد می‌کردند.گروهی نیز هیأت حاکمه را در اجرای این برنامه‌ها به تندروی یا تقلید طوطی‌وار از«غرب»،بی‌توجه به سنّتها و قدرت عوامل مذهبی متهم می‌ساختند و یا می‌گفتند این‌گونه کارها بنیادی ندارد و غرض از آن چیزی جز«نمایش»نیست.و در برابر عده‌ای معتقد بودند که حتی در جمهوریهای مسلمان‌نشین اتحاد جماهیر شوروی،و کشورهای ترکیه،مصر،عراق و امثال آن نیز که به زنان مسلمان آزادیهایی داده شده است،همه‌جا دولتها با مقاومت و کارشکنی متعصبان و کهنه‌پرستان روبرو بوده‌اند ولی سرانجام کار را از پیش برده‌اند.

هرچه از ششم بهمن 1341 دور می‌شویم و به 22 بهمن 1357 نزدیکتر می‌گردیم‌ اقدامات دولت در زمینهء آزادی زنان و کسب حقوق جدید زنان سرعت می‌گیرد و در مقابل‌ آیت الله خمینی در تبعید در مخالفت خود با این‌گونه اقدامات بیشتر پای می‌فشارد و مخالفان رژیم وابسته به گروههای مختلف سیاسی که خود می‌دانستند قادر به انجام‌ کاری نیستند خود را در آمریکا و اروپا و ایران در پناه آیت الله قرار دادند و وی را باصطلاح زعیم علی الاطلاق خواندند و جامهء مسلمانی بر تن نمودند،گرچه گروههایی از آنان در عالم بی‌خدایی سیر می‌کردند.ایشان برای مخالفت با رژیم از جمله شیوه‌هایی‌ که بکار می‌بردند بسیج زنان تحصیل کرده و درس خوانده بود با«مقنعه»(نوعی حجاب) در دبستان و دبیرستان و دانشگاه و حتی ادارات و وزارتخانه‌ها.سپس در بسیاری از موارد «مقنعه»جای خود را به چادر سیاه داد.و در تظاهراتی که پیش از تغییر رژیم در سراسر کشور برپا می‌گردید گروه کثیری از زنان-حتی زنان دانشگاه‌دیده و تحصیل‌کرده در دانشگاههای اروپا و آمریکا و در مقام استادی دانشگاه یا دیگر مقامهای عالی اداری و اجتماعی با«چادر سیاه»در پیشاپیش تظاهرکنندگان به راه‌پیمایی می‌پرداختند.در تظاهراتی که با شعارهایی مانند«الله اکبر،خمینی رهبر»،«خدا،قرآن،خمینی»و «حزب یعنی حزب الله،رهبر یعنی روح الله»و امثال آن چارچوب عقیدتی جمهوری‌ اسلامی را با خطوط دقیق مشخص می‌ساخت.زنان تحصیل کرده در این تظاهرات تنها نبودند چه مردان تحصیل کرده و دنیا دیده و ظاهرا آشنا به سیاست که نیز در مقام استادی‌ دانشگاه،قضاوت،وکالت دادگستری و معلمی دبستانها و دبیرستانها خدمت می‌کردند و حتی برخی از رجال درجهء اول رژیم نیز آرزومند برقراری جمهوری اسلامی شدند،و بدین‌ترتیب همگان،زن و مرد پایه‌های حکومت«ولایت فقیه»را،براساس کتابی‌ به همین نام تألیف آیت الله خمینی،استوار کردند.

بدین‌ترتیب زنان درس خواندهء ایران که تقریبا برایگان آزادیهای بسیار بدست آورده‌ بودند واز مشکلات زنان دو سه نسل پیش بیخبر بودند،با اختیار کامل چادر سیاه بر سر کردند و مبارزات زنان و مردان دو نسل پیش را نادیده گرفتند و به استقبال اسلامی شدن‌ جامعهء خود گام برداشتند.در این موضوع سخنی نیست که مخالفت با رژیم حاکم حق‌ مسلم افرادست ولی اکثر زنان از بند رستهء ایران در این ماجرا ضمن مخالفت با رژیم، «چادر سیاه»برسر کردند و راه فردای خود و فرزندان خود را نیز برگزیدند.البته ذکر این‌ حقیقت نیز ضروری است که زنان ایران پس از برقراری جمهوری اسلامی و آگاه شدن از ماهیت حکومت اسلامی،نخستین گروهی بودند که در تظاهراتی چشمگیر به مخالفت با جمهوری اسلامی پرداختند،ولی پاسخی که شنیدند شدت عمل فوق العادهء حکومت بود و دلسوزیها و راهنماییهای مردان دست‌اندرکار جمهوری اسلامی که«خواهران»نباید اولویتها را فراموش کنند،برای پیروزی بر«ضدانقلاب»باید همه وحدت کلمه داشته‌ باشیم و امثال آن.و بدین‌ترتیب بود که پس از پیروزی جمهوری اسلامی،زنان ایران‌ حقوق مکتسه یا اعطاء شده را یکی پس از دیگری از دست دادند.در قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی و در تمام قوانین دیگر بار دیگر زنان بعنوان شهروندانی کاملا درجهء دوم‌ و یا«بی‌درجه»درآمدند جز در مورد داشتن حق انتخاب کردن و انتخاب شدن که قبلا دربارهء آن از طرف آیت الله خمینی و متدینین آن‌همه سر و صدا و مخالفت‌ شده بود.اشتغال زنان در مشاغل غیر سنّتی ممنوع شد،شرایط اجتماعی جدید،از تعداد دختران و زنان در دبیرستانها و دانشگاهها به نسبت قابل توجهی کاست.و رعایت کامل‌ «حجاب اسلامی»بعنوان اصل نخستین زندگی زنان در جمهوری اسلامی اعلام گردید. و در نتیجه آزادی پوشش زنان که از سال 1320 تا 1357 در سراسر ایران مراعات‌ می‌گردید ناگهان مورد تجدیدنظر جدی حکومت اسلامی قرار گرفت و روزبروز مبارزه با بی‌حجابی شکل خشن‌تر و قاطع‌تری بخود گرفت.

برای اجرای دقیق مقررات«حجاب اسلامی»گروههای تفتیش مسلح نظیر«گشت‌ ثار الله»،«گشت خواهران زینب»و…تشکیل گردیده است.افراد مسلح این گشتها مرکب از«برادران»و«خواهران»سوار بر اتومبیلهای یک شکل در تهران حرکت‌ می‌کنند تا کوچکترین بی‌توجهی دختران و زنان را،با وجود داشتن حجاب اسلامی،به‌ آنان تذکر بدهند.آنچه مورد ایراد«برادران»و«خواهران»گشتی قرار می‌گیرد عبارت است از:مانتو روسری به رنگ«باز»(دستور پوشیدن لباس به رنگهای تیره است)، کمی تعداد دگمه‌های مانتو،ناخنهای لاک‌زده،صورت آرایش شده،بالا رفتن روسری‌ و آشکار شدن تارهای مو،بی‌جوراب بودن و…در هریک از این موارد مأموران گشت از اتومبیلهای خود پیاده می‌شوند و در خیابان به افراد خاطی بتفصیل«توضیح»می‌دهند،و در صورت مشاهدهء واکنش نامساعد،ایشان را برای«توضیح»بیشتر روانهء زندان اوین‌ می‌سازند.و بدیهی است چنین افرادی را مطابق شرع می‌توان مجازات«تعزیز»کرد.

مقامهای مختلف جمهوری اسلامی مثل حجة الاسلام خامنه‌ای رئیس جمهور، حجة الاسلام رفسنجانی رئیس مجلس اسلامی،آیت الله موسوی اردبیلی رئیس دیوان‌ کشور و دیگران نیز در هر فرصتی که پیش می‌آید زنان را به رعایت حجاب اسلامی‌ می‌خوانند و یاد آوری می‌کنند که حجاب یک مسألهء سیاسی است و بدین‌جهت با بی‌حجابی با قاطعیت رفتار خواهد شد،یا حرکت«ضد حجاب»بمنزلهء مخالفت با جمهوری اسلامی است.از جمله یک بار حجة الاسلام خامنه‌ای در نماز جمعه این مطلب‌ را عنوان کرد و هشدار داد که عدم رعایت کامل حجاب اسلامی از طرف زنان،ممکن‌ است برادران حزب الله را به عکس العمل وادار سازد.و پس از همین تذکر بود که«برادران حزب اللهی»سوار بر موتور سیکلت و پرچم در دست با فریاد«مرگ بر بی‌حجاب»به خیابانها سرازیر شدند و بخصوص شمال تهران را قرق کردند.در این روز بود که«برادران»برخی از زنان را مصدوم کردند و سپس در پاسخ کسانی‌که‌ می‌پرسیدند چرا نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی در این روز به داد مردم نرسیدند و به وظایف قانونی خود عمل نکردند از طرف مقامی مسؤول جواب داده شد که ما نمی‌خواهیم با احساسات پاک حزب اللهی‌ها،خانوادهء شهدا و کسانی‌که به جبهه‌ رفته‌اند برخورد داشته باشیم.

به یک موضوع دیگر هم باید اشاره بکنیم و آن این است که در دوران جمهوری‌ اسلامی ایران تعداد دختران و زنان مسلمانی که به جوخه‌های اعدام سپرده شده‌اند و یا در زندانهای اسلامی بسر می‌برند با هیچ‌یک از ادوار تاریخ ایران قابل مقایسه نیست از دختر نه ساله و زن آبستن تا زنان مسن،دانش‌آموز و دانشجو و معلم،وزیر و زن خانه‌دار،و مادر و دختر.بعلاوه در دوران جمهوری اسلامی حتی برطبق قوانین اسلام زنان‌ سنگسار نیز شده‌اند و در قانون قصاص هم که بتصویب مجلس شورای اسلامی رسیده و بموقع اجرا درآمده است زنان برطبق قوانین اسلام حد اکثر نصف یک مرد بحساب‌ آمده‌اند چنان‌که برطبق مادهء ششم این قانون در موردی که مرد مسلمانی عمدا زن مسلمانی را بکشد،مرد هنگامی قصاص می‌شود که ولیّ زن قبل از قصاص قاتل نصف‌ دیهء مرد را به او بپردازد.

سخن در این است که زنان ایران فردا در چه راهی گام خواهند نهاد؟

[1]. مهدی ملک زاده،انقلاب مشروطیت ایران،به نقل از:پری شیخ الاسلامی،زنان روزنامه‌نگار و اندیشمند ایران،تهران 1351،ص 73.

[2]. روزنامهء صور اسرافیل،بترتیب شمارهء 11،سال 1325 ق.،شمارهء 31،سال 1326 ق.،شمارهء 27 و 28، سال 1326 ق.به نقل از«مقالات دهخدا»،بکوشش محمد دبیر سیاقی،تهران 1351(صفحات 44-47،195- 199،171-177).

[3]. لوایح آقا شیخ فضل الله نوری،بکوشش هما رضوانی،تهران 1362،ص 58-59،43،28.

[4]. پری شیخ الاسلامی،زنان روزنامه‌نگار و اندیشمند ایران،بترتیب ص 82،83-88.

[5]. همان کتاب،ص 88-99؛بعلاوه یحیی آرین‌پور نوشته است که شمس کسمایی که در حدود سال 1297 (1918 م)باتفاق همسرش،پس از ده سال اقامت در روسیه،به آذربایجان بازگشت«هنگامی‌که با خانوادهء خود به‌ تبریز آمد،چادر به سر نداشت و نخستین زن مسلمان ایرانی بود که آزادانه در کوچه و بازار تبریز ظاهر شد و…از دست‌ مردم نادان زجرها و سختیهای فراوان کشید…»،از صبا تا نیما،تهران 1351،ح 2/ص 457.در اینجا ذکر این‌ مطلب لازم است که سالها پیش از صدیقهء دولت‌آبادی و شمس کسمائی قرة العین(زرین تاج)که نسخت از پیروان‌ فرقهء شیخیه بود و سپس به باب گروید،در سال 1264 ق(1847 م.،1226 ش)بی‌حجاب در برابر پیروان باب در بدشت ظاهر شد(لغتنامهء دهخدا،ذیل:طاهره).

[6]. زنان روزنامه‌نگار و…،ص 99-102.

[7]. همان کتاب،بترتیب ص 102-120،120-141.

[8]. مجلهء آزادیستان،شمارهء اول،15 خرداد 1299،بنقل از«از صبا تا نیما»،ج 2/456.

[9]. یحیی آرین‌پور،از صبا تا نیما،تهران 1351،ج 2/400-401؛شعر«حجاب»و«تصویر زن»از«دورهء کامل افکار و آثار ایرج»،بکوشش کورش حائری،چاپ سوم،تهران 1341،بترتیب ص 290-292،190- 191.

[10]. کلیات مصور میرزادهء عشقی،بکوشش علی اکبر مشیر سلیمی،چاپ هشتم،تهران 1357،ص 201- 219.

[11]. دیوان میرزا ابو القاسم عارف قزوینی،چاپ اول،برلن 1303(1924 م.)،ص 196.

[12]. دیوان ملک الشعرا بهار،چاپ دوم،تهران 1345،ج 2/ص 420-421.

[13]. کلیات ابو القاسم لاهوتی،بکوشش بهروز مشیری،تهران 1357،بترتیب ص 28-29،95،295- 296.

[14]. زنان روزنامه‌نگار و اندیشمند ایران،ص 107.دربارهء شمس کسمایی نیز ر ک:زیرنویس شمارهء 5 همین‌ مقاله.

[15]. از صبا تا نیما،بترتیب ج 2/271-274،ج 2/258-264،ج 2/264-271.

[16]. تاریخ،سال دوم دانشسرای راهنمایی،وزارت آموزش و پرورش،تهران 1351،ص 136.

[17]. پروین اعتصامی،دیوان قصاید و مثنویات و تمثیلات و قطعات،چاپ هفتم،تهران،صفر 1397 هجری، ص 153-154.

[18]. دیوان ملک الشعرا بهار،ج 2/ص 607-608.

[19]. بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی در ایران،نام مؤلف،سال و محل چاپ ندارد.ظاهرا در سال 1358 یا 1359 چاپ شده است.بترتیب ص 145،149.

[20]. همان کتاب،ص 155-158.

[21]. همان کتاب،ص 177-178.

[22]. همان کتاب،ص 184.

[23]. همان کتاب،ص 183.

[24]. همان کتاب،ص 296-302.

[25]. همان کتاب،ص 230.

[26]. همان کتاب،ص 315.

[27]. همان کتاب،ص 692.