نقد و بررسی کتاب حسن کامشاد یکی بود یکی نبود
نقد و بررسی کتاب حسن کامشاد یکی بود یکی نبود
نوشتهء:محمد علی جمالزاده
ترجمهء:حشمت مؤید و پال اسپراکمن
once upon a time
by mohammad ali jamalzada
translated from the persian
by heshmat moayyad and
paul sprachman
modern persian literature series no.6
bibliotheca persica,new york 1985
وقتی خبر ترجمهء یکی بود یکی نبود را شنیدم،هنوز آن را ندیده،به یاد مثل قدیمی «مترجمین،خائنین»1افتادم،خاصه که خود نیز بیست سال پیش قصهء اول این مجموعه را«ترجمهناپذیر»خوانده بودم.2ولی اینک که کتاب را بدقت خوانده و محتوایش را زیرورو کردهام باید اذعان نمایم که مترجمان با تهور و ابتکار و ذوق و پشتکار خود به ترّهات قدیم و جدید خندیدهاند.
کتاب حاضر،مانند کتابهای دیگر این دوره انتشارات،آراسته و پیراسته بچاپ رسیده است.مقدمهء کوتاه استاد یارشاطر در معرفی و اهمیت کتاب،بررسی زندگی و آثار جمالزاده بقلم دکتر مؤید و پیشگفتار پال اسپراکمن در مصائب و مشکلات ترجمه بسیار خواندنی و آموزنده است و حواشی کتاب همه سودمند و محققانه.اما شأن نزولنامهء قزوینی به جمالزاده خیلی آشکار نیست؛ظاهرا مترجمان در ترجمه و چاپ«سند افتخار»3مؤلف مأخوذ به حیا شدهاند و شاید هم با ترجمهء عبارات قلمبهسلمبهای چون: «شهد الله که از عمر خود برخوردار شدم و حلاوت عبارات روانتر از ماه زلال و گواراتر از رحیق و سلسال آن کام روح و قلب بلکه تمام وجود مرا شیرین نموده الح در سلامت و انشاء شیرینی و روانی عبارت و فصاحت لفظ و بلاغت معنی و انتخاب مواضیع نمکین…»خواستهاند سند زندهای برای بیان مقصود نویسنده در«فارسی شکر است» ارائه دهند!
کاش بجای مغلقات مرحوم قزوینی،که بههرحال برای خوانندهء انگلیسیزبان چندان مربوط و مفهوم نیست،مقدمهء خود جمالزاده ر بر چاپ نخستین بکی بود یکی نبود،که بارها از اهمیت آن یاد کردهاند،میآوردند-خاصه که برگردان انگلیسی آن نیز حاضر و آماده بود.
ترجمهء یکی بود یکی نبود،به گمان من،به مراتب دشوارتر از ترجمهء بوف کور،حاجی آقا،تنگسیر،سرو ته یک کرباس،غربزدگی یا دیگر آثار ترجمه شدهء نویسندگان معاصر ایران بوده است.جمالزاده مدعی است:«کتاب رمان و قصه بهترین گنجها خواهد بود برای زبان و لسان و حتی از کتب فرهنگ و لغت هم بهتر خواهد بود…»4بدین قرار در نوشتههای خود لغات و عبارات و امثال و اصطلاحات را یکی پس از دیگری پشت سر هم ریسه میکند و به ایجاز کلام و روانی داستان اعتنائی ندارد و گرفتاری ترجمهء آثارش نیز بیشتر در همین است.وقتی نویسندهای برای گفتن«ماه درآمد»بگوید«در همین لحظه یونس ماه از شکم نهنگ شناور ابر از نو بیرون آمده و باز انوار عالمتابش ملک شبانگاهی را رونق روزافزون بخشود»5به حال مترجم باید گریست.
با همه این احوال،مترجمان یکی بود یکی نبود به متن فارسی و سبک نویسنده حتی المقدور وفادار ماندهاند و تلاش آنها در گزینش عبارات صحیح و واژههای دقیق درخور تحسین است.برای نشان دادن گوشهای از توفیق آنان در یافتن معادلهای انگلیسی به ذکر نمونههایی میپردازم:
«در تمام محلهء سنگلج مثل گاو پیشانی سفید احدی پیدا نم شود که پیرغلامتان را نشناسد!»ص 23(چاپ ششم فارسی)
“it”d be a cold day in hell before you”d find anyone in all sangelaj who doesn”t know your humble servant.”p.33 «فارسی راستا حسینی باش حرف میزنم»ص 35
“i was even speaking honest-to-god persian with him.”p.41
(به تصویر صفحه مراجعه شود)
(به تصویر صفحه مراجعه شود)
(به تصویر صفحه مراجعه شود)
(به تصویر صفحه مراجعه شود)
کردهاند؛در حالیکه میدانیم«سردی شدن»و«سردی کردن»با«سرما خوردن»فرق دارد و آن را در اصطلاح پزشکی hypoglycacmia خوانند که بمعنای پایین رفتن قند خون است.اما از شما چه پنهان به عقل ناقص بنده نمیرسد که به این عارضه-که ظاهرا بیشتر دامنگیر ایرانیان میشود-به زبان سادهء انگلیسی چه میتونا گفت.شاید گرفتاری مترجمین نیز همین بوده است!
-«یک روضهء صغری یا سکینه یا شهربانو یا عروسی قاسم بخوانم»ص 83
روضهء صغری p.81)”lesser passion” )ترجمه شده است.صغری اسم خاص است و مقصود ظاهرا رقیه دختر امام حسین ملقب به فاطمه صغرا میباشد.
-«نمازی تروچسب چسباند»ص 84،ترجمه شده:
“said a fat,juicy prayer”p.82
«تروچسب»بمعنای hasty یا cursory است.
-«امشب یک ختمی بگیرید شاید از اثر نفس شما خداوند باز دفعهء دیگر شفا عطا فرماید.قبول کردم و…»ص 88،ترجمه شده:
“come and recite a few verses;may be,if you lend your heart the almighty . will be persuaded to restore her health once more.i agreed to come and…”p 84
منظور آن است که ملا در خانهء خود ختمی بگیرد.بنابراین هردو “come” (که من تأکید دادهام)زائد و در واقع ناقض غرضاند چون اگر ملای بیچاره به منزل دخترخوانده شده بود دیگر(در صفحهء بعد)برای احوالپرسی دختر چرت نوکر حکیم باشی را پاره نمیکرد و آنقدر ناسزا نم شنید و چهبسا با رفتن به خانهء آنها و دیدن چهرهء دختر بدبختیهای شبستان مسجد هم پیش نمیآمد!
-همینقدر یکدفعه حس کردم که لگد سختی به پشتم خورد و از حال رفتم»ص 92 در ترجمهء انگلیسی( p.87 )از قلم افتاده است.
-«بهانهها»ص 94 p.89)”pretexts” )ترجمه شده، whims مناسبتر بود.
-«استاد حمامی را دیدم که با ریشی که از ریش رستم عقب نمیماند»ص 95، ترجمه شده:
“when i got there,i found the head bathkeeper with a beard that owed nothing to rostam”s”p.90
میبایست ترجمه شده باشد:
(به تصویر صفحه مراجعه شود)

