هشتصدمین سال ولادت سعدی
برگزاری کنگرهها و مجالس بحث علمی در ایران بمنظور تجلیل از بزرگان علم و ادب و هنر ایران زمین کاری است که از عمر آن در کشور ما بیش از پنجاه سال نمیگذرد. چه پس از آنکه در سال 1304 در دورهء سلطنت رضا شاه پهلوی،انجمن آثار ملّی برای حفظ آثار باستانی و تعظیم و تکریم بزرگان ایران در سدههای پیشین تشکیل گردید،از جمله موضوع تشکیل کنگرهء«هزارهء فردوسی»با حضور دانشمندان ایرانی و خارجی،و ساختن آرامگاهی باشکوه درخور شأن والای فردوسی حماسهسرای بزرگ ایران نیز در این انجمن مورد مطالعه و تصویب قرار گرفت که پس از انجام پذیرفتن مقدمات،مراسم هزارهء فردوسی در سال 1313 در تهران برگزار شد.حقیقت آن است که در آن زمان دولت ایران و مقامهای مسؤول کشور ما کمترین تجربهای در این زمینه نداشتند.ایران برای پذیرایی از مهمانان خارجی حد اقل امکانات لازم را در اختیار نداشت.از راه آهن خبری نبود و حتی راههای شوسهء مناسبی نیز در مملکت وجود نداشت تا دولت مهمانان خارجی خود را از مرزهای کشور براحتی به تهران و مشهد و طوس برساند،و اینچنین بود وضع هتلها و نحوهء پذیرایی از مهمانان و دهها موضوع دیگر.بعلاوه تا آن تاریخ برگزاری کنگرهای بین المللی و ساختن بنای یادبود هم در ایران مسبوق به سابقه نبود،و از همه مهمتر آنکه دولت نیز بودجهای برای این کار بزرگ در اختیار نداشت.ولی ظاهرا با همت بلند کارها همه روبراه گردید.دولت با فروش بلیط بختآزمایی اعتباری برای اجرای بخشی از این برنامه دستوپا کرد و آرامگاه فردوسی را در طوس براساس طرح کلی آرامگاه کوروش بزرگ در پازارگاد فارس(مشهد مرغاب)بنیان نهاد،مهمانان خارجی عضو کنگره به ایران آمدند،ایشان و دانشمندان ایرانی حاصل پژوهشای خود را دربارهء فردوسی و شاهنامه در تهران بصورت سخنرانی عرضه کردند و سپس همگی به مشهد عزیمت نمودند،و رضاشاه پهلوی آرامگاه فردوسی زندهکنندهء زبان فارسی و تاریخ ایران را در طوس،و با حضور اعضای کنگره و پس از بیاناتی کوتاه و مؤثر و ضمن تجلیل از مقام فردوسی افتتاح کرد.بعد از اتمام مراسم«هزارهء فردوسی»،مجموعهء سخنرانیهای این کنگرهء بین المللی نیز در تهران بچاپ رسید.
این گام نخستین که سنجیده و استوار برداشته شده بود،در سالهای بعد کموبیش ادامه یافت و همچنانکه رضا شاه در خطابهء خود بهنگام افتتاح آرامگاه فردوسی،به لزوم بزرگداشت سعدی و حافظ،دو چهرهء تابناک ادب ایران اشاره کرده بود،در سال 1316 بمناسبت هفتصدمین سال تألیف بوستان و گلستان،مراسمی با حضور دانشمندان ایرانی در تهران برپا شد و بعد مجموعهء سخنرانیهای تحقیقی ایشان دربارهء سعدی نیز بچاپ رسید.در فاصله سالهای 1314 تا 1317 نیز بنای اصلی آرامگاه حافظ در شیراز(از آثار کریمخان زند که در سال 1187 ق.ساخته و سپس بمرور زمان خراب شده بود)از طرف وزارت فرهنگ بصورتی باشکوه ساخته شد تا از آن پس«زیارتگه رندان جهان» در شیراز بصورت شایستهای درآید.
اما از سال 1320 بسبب اشغال ایران از طرف قوای بیگانه و نابسامانی عمومی کشور،مدتی تشکیل اینگونه مجالس علمی و ساختمان بناهای یادبود و آرامگاه بزرگان در ایران دچار وقفه گردید.ولی در اردیبهشتماه 1331 با افتتاح آرامگاه جدید سعدی در شیراز،و سپس با برگزاری کنگرهء جهانی ابو علی سینا در سال 1333 در تهران که مقدمات آن از چندین سال پیش فراهم شده بود،اجرای برنامهء تجلیل از بزرگان ایران ادامه یافت.در این کنگره عدهء قابل توجهی از عالمان و صاحبنظران درجهء اول ایران و جهان شرکت کردند،در همدان بنای یادبودی بر مزار وی ساخته شد،و بخشی از آثار وی و نیز مجموعهء سخنرانیهای دانشمندان خارجی و ایرانی عرضهشده در این کنگره بچاپ رسید.و بعدا تا پایان دوران سلطنت محمد رضا شاه پهلوی کنگرههای جهانی یا ملّی متعددی برای تجلیل از بزرگانی مانند:محمد زکریای رازی،ابو ریحان بیرونی، ناصر خسرو،ابو الفضل بیهقی،خواجه نصیر الدین طوسی،خواجه رشید الدین فضل الله، فارابی،دقیقی،سعدی،حافظ،شیخ طوسی،مولانا جلال الدین بخلی و…با حضور دانشمدان ایرانی و خارجی در ایران برگزار گردید.بعلاوه«هفتهء فردوسی»و«جشنوارهء طوس»نیز چند سال پیاپی در دههء پنجاه در مشهد تشکیل شد،و اینها بجز«کنگرهء تحقیقات ایرانی»است که در هفت هشت سال آخر آن دوران هرسال در یکی از دانشگاهها و مراکز پژوهشی کشور برگزار میگردید.آنچه در این باب موجب خوشوقتی است آن است که بیشتر سخنرانیهای این کنگرهها و مجالس بزرگداشت پس از پایان هر یک از مراسم بچاپ رسیده است و اینک در کتابخانههای جهان در دسترس علاقهمندان قرار دارد از«هزارهء فردوسی»که مشتمل است بر سخنرانیهای کنگرهء هزارهء فردوسی در سال 1313 تا«شاهنامهشناسی»مجموعهء گفتارهای نخستین مجمع علمی بحث دربارهء شاهنامه در سال 1356.
بعلاوه تا آنجا که نگارندهء این سطور اطلاع دارد در حدود سالهای 1354 و1355 و (یا کمی پیش از این سالها)برگزاری دو کنگرهء جهانی دیگر و در سطح بین المللی از طرف دولت ایران به سازمان تربیتی،علمی و فرهنگی ملل متحد پیشنهاد شد که هر دو مورد تصویب قرار گرفت.یکی از آنها مراسمی بود بمناسبت هزار و پنجاهمین سال سروده شدن شاهنامهء فردوسی،و دیگری کنگرهء بزرگداشت هشتصدمین سسال ولادت سعدی شاعر و نویسندهء بزرگ ایران.و درضمن مقرر گردیده بود که همزمان با برگزاری این دو کنگرهء جهانی در ایران،در دیگر کشورهای جهان نیز مجالس بحث علمی دربارهء فردوسی و سعدی برپا گردد.
برای هزار و پنجاهمین سال شاهنامه فردوسی که زمانا مقدم بر کنگرهء سعدی بود و شاید سال 1359 یا 1360 جهت برگزاری آن درنظر گرفته شده بود،برنامههای گوناگون و متنوعی در ایران پیشبینی شده بود که از آن جمله بود چاپ انتقادی همهء حماسههای ملّی چاپنشده مانند:جهانگیرنامه،بهمننامه،بیژننامه،بانوگشسبنامه،کوشنامه، فرامرزنامه و…همچنین بنیاد شاهنامه که در زیر نظر شادروان مجتبی مینوی اداره میشد و مقدمات چاپ انتقادی جدیدی از شاهنامهء فردوسی را فراهم میساخت،در نظر داشت در مراسم مورد بحث لا اقل بخشهایی از شاهنامه را بصورت نهائی چاپ و منتشر نماید.و نیز اجرای نمایشنامههایی از قطعات مختلف شاهنامه،ایراد سخنرانی دربارهء فردوسی و شاهنامه برای طبقات مختلف،ایجاد نمایشگاهها و امثال آن بخشهایی از برنامهء این مراسم بود،و با آنکه قسمتی از همهء این کارها انجام شده بود،ولی با طلیعهء حکومت اسلامی،مراسم جهانی هزار و پنجاهمین سال شاهنامه بدست فراموشی سپرده شد،بصورتی که از آن نه در گرماگرم انقلاب اسلامی نامی برده شد و نه در سالهای بعد از آن.اما حقیقت را ناگفته نگذاریم که در این کار،لا اقل در صورت ظاهر،آنان که در هیأت حاکمهء جدید در زیّ روحانیت بودند دستی نداشتند،بلکه درسخواندگان و دانشگاهدیدگان و فرنگرفتگانی که در ماههای اول انقلاب،امور دانشگاهها و مؤسسههای علمی و پژوهشی مملکت و نیز امور دولت را در دست داشتند،ادامهء برنامههای مربوط به اجرای مراسم را در همان ماههای نخستین انقلاب اسلامی لغو کردند،بعضی برای آنکه ثابت کنند اگر هزار سال پیش در شهر طوس،واعظی طبرانی از سر حماقت و تعصب اجازه نداده بود پیکر مقدس فردوسی را در گورستان مسلمانان در زادگاهش بخاک بسپارند به این گناه که وی عمر خود را در مدح مجوسان صرف کرده بوده است!ایشان بحق اخلاف همان مذکّر طبرانیاند که دنیا را از چشم او میبینند،و سپری شدن هزار سال و تحولات بسیار جهان و نیز درس خواندن در دانشگاههای معتبر ایران و اروپا و آمریکا در آهن سرد وجودشان هیچ تغییری بوجود نیاورده است.ولی بیشتر افراد درسخواندهء دستاندرکار این توطئه از این گروه نبودند،ایشان با اجرای مراسم هزار و پنجاهمین سال شاهنامه مخالفت کردند تا به رهبران جمهوری اسلامی نشان بدهند که با آنکه جامهای جز جامهء آن واعظ طبرای بر تن دارند،ولی برای آنکه مقام و منصبی به ایشان داده شود،صمیمانه حاضرند در راه«اسلام»گام بردارند و با فردوسی و شاهنامه و ملیگرایی و تاریخ ایران بستیزه برخیزند،و بدین ترتیب بود که در آن سالها از مراسم هزار و پنجاهمین سال سروده شدن شاهنامه،حتی نامی هم بمیان نیامد.
اما در مورد کنگرهء دیگر،خوشبختانه با وجود تغییر رژیم و برقراری جمهوری اسلامی،مراسم هشتصدمین سال تولد سعدی در آذرماه 1363 در دانشگاه شیراز(پهلوی سابق)بصورتی محدود و محلی و با حضور چند تن از شرقشناسان و عدهای بیشتر از ایرانیان و از جمله تنی چند از حجج اسلام،در زیر عنوان«کنگرهء بزرگداشت هشتصدمین سال تولد شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی»برگزار شد،ولی تا آنجا که میدانیم در کشورهای دیگر،مراسمی بدین مناسبت برپا نگردید.بههرحال از این که در شرایط حاکم بر ایران،باز مجلسی برای بزرگداشت سعدی شاعر و نویسندهء بزرگ ایران تشکیل گردید باید سپاسگزار بود،گرچه آقای احمد مختار امبو مدیر کل سازمان جهانی یونسکو در پیام بسیار کوتاه شصت و پنج کلمهای خود ظاهرا برای خوش آمد جمهوری اسلامی و کسانی که با اجرای این مراسم مخالف بودند،نامی از ایران نبرد و از سعدی نیز تنها بعنوان «شاعری»یاد کرد که«اندیشهء او در طی قرون،والاترین اندیشههای یک بخش پهناور شرق اسلامی را راهنمایی نموده»است.مع هذا از آقای امبو نیز باید ممنون بود که لا اقل برخلاف شیوهای که در چند سال اخیر برخی از هموطنان خودمان در ایران در پیش گرفتهاند،وی بعنوان مقامی بین المللی فی المثل سعدی را«عرب»نخوانده،و یا در انتساب«کلیات سعدی»به سعدی شیرازی شک و تردید روا نداشته است چنانکه اخیرا یکی از اهل تحقیق در ایران ثابت کرده است خیام ریاضیدان و عالم،اصولا شعری نسروده بوده است و انتساب این رباعیات به او کذب محض است!و البته این کشف خود سبب انبساط خاطر مؤمنان دانشگاهدیده و فرنگرفته ما را فراهم ساخت که الحمد للّه که خیام ما گویندهء آن ابیات کفرآمیز نبوده است!
و اما در بین کسانی که در نیم قرن اخیر برای ایشان در ایران کنگره و مجلس بزرگداشت تشکیل شده است،از نظر تعداد مجالس،سعدی پس از فردوسی قرار دارد. زیرا چنانکه گفتیم نخست در سال 1316 بمناسبت هفتصدمین سال تألیف بوستان و گلستان مراسمی در تهران برگزار شد.بعد مقارن هفتصد و هفتادمین سال تولد سعدی،در دهم اردیبهشتماه 1331 آرامگاه جدید سعدی با حضور محمد رضا شاه پهلوی و گروهی از شخصیتهای ادبی ایران در شیراز افتتاح گردید و دربارهء سعدی مقالاتی نوشته شد و شاعران اشعاری سرودند.در سال 1350 کنگرهء جهانی سعدی و حافظ در دانشگاه پهلوی،شیراز برگزار گردید،و آخرین مجلس بزرگداشت سعدی نیز همانطوری که گفتیم در سال پیش در تهران تشکیل شد.بعلاوه،بمناسبت هشتصدمین سال تولد سعدی،در گوشه و کنار جهان از طرف ایرانیان مقیم خارج از ایران نیز مقالههایی دربارهء شخصیت ادبی سعدی در روزنامهها و مجلهها بچاپ رسید،در بعضی از شهرها نیز مجالسی بمنظور تجلیل از مقام این شاعر و نویسندهء بزرگ ایرانی برپا شد نظیر مجلسی که از طرف کانون هنر و فرهنگ در آذرماه 1363 در شهر کلن،آلمان تشکیل شد،و یا کنگرهء بزرگداشت سعدی که در مردادماه 1364 از طرف بنیاد فرهنگ و هنر سنّتی ایران در انتاریو،کانادا برگزار خواهد گردید.
*** ما نیز هشتصدمین سال ولادت سعدی شیرازی شاعر و نویسندهء بلندآوازهء ایران عزیزمان را دور از ایران اهورایی همیشه جاویدان گرامی میداریم.خاطرهء دانشی مرد بزرگی را گرامی میداریم که با آنکه در هشت سده پیش از ما،و در عصر تعصب و تحجّر میزیست،و با آنکه مسلمانی سنّتی و بسیار معتقد بود،و با آنکه از بزرگترین مدرسهء علوم اسلامی زمان خود یعنی نظامیهء بغداد فارغ التحصیل شده بود و در نتیجه به قرآن و حدیث و علوم اسلامی و زبان و ادب عربی احاطه کامل داشت،و همچنین با آنکه به درجهء فقاهت نیز رسیده بود،و همهء این شرایط میتوانست در آن روزگار از او مردی قشری و متعصب و سختگیر و تکبعدی بسازد،ولی ایرانی بودن و شیرازی بودن و شاعر بودن و درصدر همهء اینها«آدم»بودن،از وی سیمای تابناکی در تاریخ بشریت ترسیم کرده است که پس از گذشت قرنها،هنوز در سراسر جهان و با تعبیرات گوناگون،از وی بعنوان«شاعر انسانیت»نام میبرند.چرا؟
زیرا سعدی حتی در روزگار غلبهء خونخواران مغول و دورهء حکومت وحشت و ظلمت بر سرزمین ما،و در سالهایی که جان آدمیزادگان به پشیزی نمیارزید،قادر بود در حضور فرمانروایان نیرومند از انسانیّت و آدمیگری سخن بمیان بیاورد و به ستایش آدمیّت بپردازد،و در عصر سلطهء گرگان آدمینما از ضرورت همدردی و همدلی«بنی آدم» سخن بگوید:
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
و چون وی در همان زمان بخوبی میدانست که نه فقط در دوران زندگی او،بلکه در هر عهد و زمانهای کسانی پیدا میشوند که چون تیغ بدست بیاورند،برای وصول به مقاصد حیوانی خود بعناوین مختلف به کشتار مردم دست میزنند و حتی از این امر نیز پروایی ندارند که بقول فردوسی برای توجیه اعمال ناشایست خود«دین اندر آرند پیش»،پس چنان آدمنمایان خونریزی را سخت مورد نکوهش قرار میداد.این صدای اوست که از دل قرون و اعصار هنوز به گوش ما میرسد:
تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامت نهند آدمی
در این روزها خاطرهء شاعر و نویسندهء بزرگی را گرامی میداریم که با آنکه مسلمانی معتقد بود و در این تردیدی روا نیست،خداوند را دوستی مهربان و صمیمی و غمخوار،تکیهگاه بندگان و بسیار دوستداشتنی میدانست،خدایی را نیایش میکرد که عنایتش همواره شامل حال بندگان است
خدواند بخشندهء دستگیر کریم خطابخش پوزشپذیر
خداوندی که
ادیم زمین،سفرهء عام اوست چه دشمن بر این خوان یغما،چه دوست… فرومانگان را به رحمت قریب تضرعکنان را به دعوت مجیب
مردی که مسلمان بود و قرآن و حدیث را استادانه میدانست و فقیه نیز بود،ولی بصراحت میگفت:
طریقت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست
فقیهی که فتوی میداد احسان و نیکوکاری حتی بر هزار رکعت نماز در هر منزلی ترجیح دارد:
به احسانی آسوده کردن دلی به از الف رکعت به هر منزلی
مردی که میگفت این وظیفهء فرمانروایان است که اشخاص خداترس را بر مردم بگمارند نه کسانی را که به آزار و قتل و غارت مردم میپردازند و نه کسانی را
«که از دستشان دستها بر خداست».
مردی که در کمال بیپروایی زوال و انتقال قدرتها را به صاحبان قدرت که جان و مال و ناموس مردم در آن روزگار در دستشان بود تذکر میداد و تاریخ گذشته را چون آیینهء عبرتی در برابر آنان قرار میداد و میگفت:
بس بگردید و بگردد روزگار دل به دنیا درنبندد هوشیار ای که دستت میرسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار این که در شهنامهها آوردهاند رستم و رویینهتن اسفندیار تا بدانند این خداوندان ملک کز بسی خلق است دنیا یادگار این همه رفتند و ما ای شوخچشم هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار
مردی ک از سر ایمان میگفت دعای هیچکس در حق فرمانروایان ستمگر و خونریز مستجاب نمیشود:
دعای مَنَت کی شود سودمند اسیرانِ محتاج در چاه و بند
چنین انسانی متعلق به هر سرزمین و کشور و ملتی باشد و در هر دورانی زندگانی بکند و پیرو هر دین و مذهبی باشد دوستداشتنی است و درخور احترام و تعظیم و تجلیل.اما حقیقت آن است که این انسان ارجمند یعنی سعدی شیرازی با آن همه آثار گرانقدری که به زبان پارسی از خود بیادگار گذاشته است و با آنکه از نوابغ کمنظیر ایرانزمین است و در خاک پاک ایران و در شیراز زیبا چشم به جهان گشوده و در همان سرزمین به خاک سپرده شده،متعلق به جهان بشریت است نه از آن یک ملت،بمانند دیگر عالمان و شاعران و نویسندگان و هنرمندان طراز اول جهان.
ما در برابر این ستارهء تابناک ادب پارسی و در برابر این انسان بزرگ که در این روزها هشتصد سال از ولادت وی سپری گردیده است،سر تعظیم فرود میآوریم،و این شمارهء«ایراننامه»را همانطوری که از سال پیش اعلام کردهایم بدین مناسبت منحصرا به چاپ مقالههای تحقیقی دربارهء سعدی و آثار ارجمند او اختصاص دادهایم و آن را بعنوان ران ملخ به پیشگاه سلیمانی وی تقدیم میداریم،تا در ضمن عملا نیز نشان داده باشیم که ما ایرانیان حتی در تاریکترین روزهای تاریخ وطنمان،و در زمانی که سیل اشک و خون در سرزمین ما موج میزند،و نیز در دوران دربدری و خانهبدوشی در سرزمینهای بیگانه،بنیانگذاران فرهنگ و تمدن ایران را از یاد نمیبریم و در حد توانایی خود برای بزرگداشت ایشان و نیز برای زنده نگاهداشتن مشعل فروزان فرهنگ و تمدن ایران میکوشیم.
در ضمن اینک فرصت مناسبی است برای عرض سپاس از دانشمندان بزرگواری که تقاضای«ایراننامه»را مورد قبول قرار دادند و برخی از آخرین پژوهشهای خود را دربارهء سعدی و آثار وی برای چاپ در این شمارهء«ایراننامه»مرحمت فرمودند.بجز مقالات ایشان که در این شماره از نظر خوانندگان مجله میگذرد،دو شعر از شادروانان ملک الشعراء بهار و لطفعلی صورتگر و مقالهای از شادروان مجتبی مینوی را نیز زینتبخش این شمارهء«ایراننامه»کردهایم تا هم از این مردان بزرگ ادب معاصر ایران یادی کرده باشیم و هم از مراسمی که در سالهای 1316 و 1331 برای بزرگداشت سعدی بعمل آمده است.
*** در پایان این نکته را هم بگوییم که سعدی براستی مردی خوشبخت نبود.زیرا در روزگاران تیره و تار بناچار ترک وطن گفت و مدتی از عمر خود را در سرزمینهای بیگانه گذارنید و زمانی که به خانه و کاشانهء خود بازگشت،ایران را دگرگونه یافت.از زبان خود او بشنویم که میگوید:
چو بازآمدم کشور آسوده دیدم پلنگان رها کرده خوی پلنگی
و سرانجام همهء آوارگان چنین باد!
ج.م.

