پیشنهاداتی برای تصحیح ابیاتی در دیوان فرخی سیستانی

با تقدیم ارادت به محضر دانشمند گرانقدر، استاد دکتر ژاله آموزگار، اطال الله بقائها 

فرخی سیستانی (م. 429ق/1038م)، شاعر بزرگ عصر غزنوی، از سرایندگانی است که زندگی و هنرش مورد تحقیق و دقت قرار گرفته است.[1] همچنین، دیوان اشعارش نیز به دست یکی از استادان فن تصحیح در ایران، محمد دبیرسیاقی، بار اول در 1335ش/1956م، و بار ثانی در 1348ش/1969م تصحیح و منتشر شد. آنچه هم در خصوص دیوان فرخی و هم در باب دواوین عنصری و منوچهری دامغانی، یعنی سه شاعر فحل دربار غزنویان، باید به خاطر داشت این است که نسخ دواوین این شعرا همه بسیار متأخرند. مثلاً اقدم نسخ دیوان فرخی که در مجموعه­ای متعلق به استاد دبیرسیاقی با عنوان مجمع القصاید در سه مجلد و مشتمل بر اشعار بیش از 20 تن از سرایندگان بزرگ فارسی­زبان درج شده، در 1067ق/1657م، یعنی قریب 640 سال پس از فوت فرخی، کتابت شده است. از شعرای این دوران گذشته، حتی کتب تاریخی آن عهد نیز نسخ قدیمی ندارند، چنان­که تاریخ کتابت دستنویس­های تاریخ بیهقی (م. 470ق/1078م) نیز از قرون دهم و یازدهم هجری قمری متقدم­تر نیست.[2] دو نسخۀ شناخته­شده از تاریخ گردیزی (تألیف حدود 442-443ق/1050-1051م) هم یکی در قرن دهم و دیگری در قرن دوازدهم هجری قمری نوشته شده­اند.[3] بنابراین، نسخه­هایی که از متون تاریخی و ادبی دوران غزنویان در دست داریم قدمت چندانی ندارند و طبعاً مصححین این گونه نسخ نیز ناچارند در تصحیح این متون احتجاجات و حدس و گمان­های خود را بیشتر دخالت دهند.

آنچه در این مختصر به تقدیم می­رسد، برخی یادداشت­هاست که طی سالیان در حواشی دیوان فرخی خود نوشته­ام، ولی چون در این گوشۀ غربت به بسیاری از مجلات و نشریات علمی ایران دسترسی ندارم، اگر مطلبی ذکر شود که پیش­تر دیگران گفته­اند، الفضل للمتقدم؛ از جهل فقیر دانند و بر بنده ببخشایند.

در قصیدۀ 3 به مطلع ”دوست دارم کودک سیمین­بر بیجاده­لب / هرکجا زیشان یکی بینی، مرا آنجا طلب،“

گرکسی گوید من و تو، آسمان گوید بدو

تو چو او باشی، اگر باشد روا کـُه همچو حب[4]

نسخه­بدل روا کـُه همچو حب در یکی از دستنویس­های این دیوان به صورت نواله چون رطب آمده است که به نظر بنده همین درست­تر است، زیرا در غیر این صورت مدحی که منظور سرایندۀ این بیت است به ذم تبدیل می­شود. معنی بیت به صورت فعلی این است که اگر کسی بخواهد خودش را با ممدوح مقایسه کند یا همال او به شمار آورد، آسمان به او می­گوید همانندی تو با او همان­قدر روا و جایز است که کوه را به دانه­ای مانند کنیم. چنان که ملاحظه می­کنید، در این صورت مدعی به کوه و ممدوح به دانه مانند خواهند شد و این خلاف قصد مادح است. اما اگر مصراع ثانی را به صورت ”تو چو او باشی، اگر باشد نواله چون رطب“ تصحیح کنیم، چون یکی از معانی نواله ”گلوله­ای است از خمیر جو که ساربانان در گلوی اشتر اندازند که ببلعد،“[5] مدعی به نواله مانند خواهد شد و ممدوح به رطب که ”خرمای تر و تازه“ باشد و این درست درمی­آید و این نوع تشبیه در سخن فرخی باز هم هست، زیرا در همین قصیده می­فرماید:

فرّ شاهی چون تو داری لاجرم شاهی تراست

من چه دانم کردن ار پیداستی خار از رطب[6]

در قصیدۀ 6 به مطلع ”چو سیر گشت سر نرگس غنوده به خواب / گل کبود فروخفت زیر پردۀ آب،“

فلک چو غیبۀ جوشن ستاره زان دارد

که بی­درنگ برو گـُرز برزنی به شتاب

همی برون جهد از آسمان ستاره به شب

ز بیم تیرت و بر قول من دلیل، شهاب[7]

در این ابیات که حاکی از رشادت ممدوح­اند، احتمال دارد که ضبط نسخۀ ند، غیبه به جوشن [حرف یکم بی­نقطه]، ارجح باشد، زیرا در حفظ حرف به، تقارن و تناسب موسیقایی زیبایی میان دو مصراع بیت اول حفظ می­شود که بر تکرار صدای باء متکی است، والله اعلم:

فلک چو غیبه بـــه جوشن ستاره زان دارد

که بــی درنگ بــرو گـُرز بـر زنی بـه شتاب

در قصیدۀ 22 به مطلع ”هرروز مرا عشق نگاری به سر آید / در بازکند ناگه و گستاخ در آید،“

جاه و خطرست ایدر و مرد خردومند

صد حیله کند تا بر جاه و خطر آید[8]

نسخه­بدل­های عبارت ایدر و مرد خردومند (= مرد خرَد اومند، یعنی مردی که دارندۀ خرد است) ازین قرارند: از پدر و مرد خردمند؛ اندر مرد خطر امید؛ ایدر مزد خطر امید و متن چنان­که دبیرسیاقی در حاشیه تذکر داده است تصحیح قیاسی است. اما به نظر بنده، قرائت مصراع اول بر اساس رسم­الخط نسخه­بدل­های موجود به صورت ”جاه و خطرست ایدر و مرد خطر اومند“ بر صورت فعلی برتری دارد، زیرا هم رسم­الخط دستنویس­های موجود بدین قرائت رهنمون­اند و هم ترکیب خطراومند یا خطرمند به معنی گران بها و قیمتی باز هم در دیوان فرخی به کار رفته است:

خواسته گرچه عزیز است و خطرمند بوَد

برِ آن خواسته، ده خواسته را نیست خطر[9]

بنابراین، بیت –  ما نحن فیها – را باید بدین معنی گرفت که اینجا (دربار شاه) محل جاه و خطر (چه به معنی خطرناک و چه به معنی مهم) است و مرد باهنر و باارزش به صد حیله خود را به جاه و خطر نزدیک خواهد کرد. این همان مضمونی است که در ابیات معروفی مانند

مهتری گر به کام شیر در است

رو خطر کن ز کام شیر بجوی

و امثال ذلک نیز دیده می­شود.

در قصیدۀ 99 در مدح خواجه ابوسهل دبیر که از خمریات زیبای فرخی است،

کوس فروکوفت ماه روزه به یکبار

روزه نهان کرد لشکر از پس  دیوار

بربط خاموش­بوده، گشت سخنگوی

محتسب سرد، سیر گشت ز گفتار

باده ز پنهان نهاد روی به مجلس

خیز و به کار آی و کار مجلس بگزار

خانه ز بیگانگان خام، تهی کن

بادۀ رنگین بیار و بربط بردار

مست کن امروز مر مرا و میندیش

تا کی هشیار؟ چند باشم هشیار؟

حاکم شرعی که می نگیرم هرگز؟

زاهد عصرم که روزه دارم هموار؟

زاهدی و حاکمی به من نرسیده­ست

ور برسد، کار پیش گیرم ناچار[10]

در باب این ابیات دو پیشنهاد دارم. اول اینکه در بیت ماقبل آخر، حاکم شرعی شاید غلط چاپی باشد و در اصل حاکم شرعم بوده، زیرا این از سیاق کلام معلوم است. در دو بیت آخر می­گوید مگر من حاکم شرعم که هرگز به می دست نیازم یا مگر زاهد عصرم که دائم­الصوم باشم؟ زاهدی و حاکمی به من نرسیده است، اما اگر برسد، آن­وقت به ناچار چنان­ که باید رفتار خواهم کرد. بنابراین، چون در بیت آخر می­گوید زاهدی و حاکمی نصیب من نشده است، لابد در بیت ماقبل هم صورت صحیح می­بایست حاکم شرعم بوده باشد، نه حاکم شرعی کما فی المتن.

دوم اینکه دبیرسیاقی در زیرنویس مربوط به مصراع ثانی بیت چهارم توضیح داده­ است که نسخه­بدل ترکیب بادۀ رنگین در متن چاپی عبدالرسولی و در اقدم نسخ دیوان به ترتیب بادۀ سرخی و بادۀ سروی بوده که با توجه به نسخه­بدل دوم، دهخدا حدس زده بود که صورت صحیح باید بادۀ سوری باشد. بنده با حدس دهخدا موافقم و نمی­دانم چرا آن تصحیح زیبا و موجه در متن به کار نرفته است. می­دانیم که فرخی ترکیب بادۀ سوری را باز هم در دیوان به کار برده است:

شادمان زی و بشادی رس و بی­اندُه باش

بادۀ سوری بر دست و نگار اندر بر[11]

ترکیب بادۀ سوری در شعر سرایندگان عهد غزنوی کاربرد داشته است، زیرا گذشته از فرخی، ملک­الشعرا عنصری و منوچهری دامغانی هم از آن استفاده کرده­اند؛ چنان­که عنصری در قصیده­ای در مدح سلطان غازی محمود غزنوی سروده است:

باد با دست ندیمش بادۀ سوری شده­ست

چرخ با پای خطیبش پایۀ منبر شود[12]

و منوچهری در مطلع قصیده­ای در مدح سلطان مسعودبن محمود می­گوید:

آمده نوروزماه با گل سوری به هم

بادۀ سوری بگیر، بر گل سوری بچَم[13]

از مترادفات این ترکیب ساختارهای مُل سوری و می سوری را باید ذکر کرد که هر دو در ابیات دیگر شعرای غزنویه، چه آنها که در بارگاه غزنویان ایران بوده­اند و چه آنها که در دربار غزنویان هند خدمت می­کرده­اند، وارد شده است. مثلاً فرخی خود هم ترکیب مُل سوری را در معنی شراب سوری به کار برده است:

از باغ باد بوی گل آورد بامداد

وز گل مرا سوی مل سوری پیام داد[14]

و هم می سوری را

پنج شش مَی کشید و پُرگل گشت

روی آن روی  نیکوان یکسر

راست گفتی رخش گلستان بود

می سوری بهار  گل­پرور[15]

یا باز

عیدست و مهرگان و به عید و به مهرگان

نوباوه­ای بوَد می  سوری ز دست  یار[16]

و عنصری می­سراید:

نشستگاه یکی نوبهارساز، بدیع

به جای گل می سوری، به جای بلبل نای[17]

کسائی مروزی هم گوید:

سرکش بربست رود، باربدی زد سرود

وز می سوری درود، سوی بنفشه رسید[18]

و مسعود سعد گفته است:

شاها می سوری نوش، ایرا به چمن در

بگرفت گل سوری جای گل رعنا[19]

گذشته از این شواهد، ترکیب می سوری در شعر سرایندگان پیش از عهد غزنوی هم وارد شده است، زیرا خسروی سرخسی، شاعر بزرگ قرن چهارم هجری که شمس­المعالی قابوس­بن وشمگیر و صاحب­بن عبّاد را مدح گفته و می­دانیم که پیش از سال 383ق/993م درگذشته است، زیرا ابوبکر خوارزمی – که سال فوت او 383ق است – در رثای خسروی قصیده­ای عربی دارد،[20] همین ترکیب را در شعر خود به کار برده است:

می سوری بخواه کامد رش

مطربان پیش دار و باده بکش[21]

با توجه به این شواهد، گمان می­کنم که جای تردید چندانی نباشد که تصحیح بیت به صورتی که دهخدا ذکر کرده، لازم است.

در قصیدۀ 107 در مدح سلطان محمود،

آنکه بر ملت و بر دولت امینست و یمین

آنکه با نصرت و با فتح قرینست و همال

آن کجا تیغش از کرگ فرود آرد یشک

آن کجا گرزش بر پیل فروکوبد یال[22]

یکی از قواعد مهم تصحیح این است که اگر مطلبی با عقل سلیم و با کاربرد معتاد شاعر یا نویسنده نخواند، ولو اینکه نسخه بدلی در دست نباشد، باید به حدس و گمان صورتی را که به نظر درست می­آید متذکر شد، اما اصل را در پانوشت نگاه داشت. در خصوص کرگ، که همان کرگدن باشد، آنچه معروف است شاخ اوست، نه یَشک یا دندان او. به همین قیاس، آنچه در باب فیل معروفیت دارد هم دندان اوست که همان عاج فیل باشد. بنابراین، صورت صحیح بیت ثانی، چه نسخه بدلی داشته باشد و چه نه، به گمان این بنده این است:

آن کجا تیغش از پیل فرود آرد یَشک

آن کجا گرزش بر کرگ فروکوبد یال

شاهد صحت این مدعا اینکه یال کرگ در دیوان فرخی باز هم شاهد دارد، چنان­که در قصیدۀ 108 در مدح امیریوسف، برادر سلطان محمود، می­گوید:

عقاب گیرد باز کسی که او به کمند

گرفته باشد کرگ و به گرز، کوفته یال؟

اگر عقاب سوی جنگ او شتاب کند

عقاب را به بلک بشکند سر و تن و بال

امیر یوسف کرگ افگنست و شیرکُش است

ز کرگ و شیر به جان رسته بود، رستم  زال[23]

چنان که شکستن دندان پیل نیز در بیان مردانگی ممدوح در شعر فرخی آمده است:

بر پیل به دو پاره کند گرز ِ تو دندان

بر شیر به دو نیمه کند خنجر تو یال[24]

در قصیدۀ 109 در مدح امیریوسف­بن ناصرالدین،

در جنگ ز چنگ تو به حیله نبرد جان

کرگی که بداند حیَل ِ روبه محتال[25]

در اقدم نسخ، به جای ترکیب روبه محتال صورت دلّۀ محتال آمده که همان هم درست است، زیرا داستان دلّه مختار، که نامش صورت عامیانۀ عنوان اصلی قصه، یعنی دلیلۀ محتاله است، از اشهر داستان­هایی است که قهرمان اصلی آنها زنی تیزهوش و مکار است.[26] داستان دلیلۀ محتاله که معمولاً در متون متقدم به صورت دلّۀ محتال وارد شده، در زمان فرخی معروفیت داشته، زیرا نام این کتاب باز هم در دیوان او آمده است. در قصیدۀ 181 در مدح امیرمحمدبن محمود سروده است:

ز بهر آنکه از بند تو فردا چون رها گردد

کنون دایم همی خواند کتاب  حیلۀ دلّه[27]

در قصیدۀ 171 در ذکر مسافرتش از سیستان به بُست و ستایش خواجه منصوربن حسن میمندی به مطلع ”چون بسیج راه کردم سوی بست از سیستان / شب همی تحویل کرد از باختر بر آسمان،“

آنکه با حملش زمین همچون هوا باشد سبک

وانکه با طبعش هوا همچون زمین باشد گران[28]

به اقرب احتمالات، لفظ حملش در مصراع اول غلط چاپی است و اصل حلمش بوده است که لابد در چاپخانه به این حال افتاده است، زیرا تشبیه حلم ممدوح به زمین در اشعار متقدمین بسیار وارد شده چنان که فرخی خود گوید:

زمین و هوا خوان بدین معنی او را

که حلمش زمین است و طبعش هوائی[29]

مطلع قصیدۀ 207 در مدح امیریوسف­بن ناصرالدین، برادر کهتر سلطان محمود، بدین صورت ضبط شده است:

ای ترک دگر خیره غم روزه نداری

کز کوه برون آمد آن عید حصاری[30]

اگر اشتباه نکنم، صورت مصراع اول را به استناد نسخه­بدل دستنویس د (ای ترک دگر نیز غم روزه چه داری) می­توان به (ای ترک دگر خیز، غم روزه چه داری) تصحیح کرد، زیرا این صورت در ترکیبات و بیان کهن­تر است. ناگفته نماند که ممکن است به نظر برخی گرداندن نیز به خیز نادرست آید و گویند که شاید صورت اصلی ”ای ترک دگر نیز غم روزه نداری“ باشد. این ایراد غیرممکن نیست، اما هم سیاق کلام در ابیات بعدی با آنچه که بنده می­گوید سازگارتر است و هم در تصحیح باید صورتی را برگزید که از نظر رسم­الخط پاسخگوی بیشتر ضبط­های موجود باشد. در این بیت، به نظر من لفظ خیز – با این که در نحو کلام نیز به معنی دیگر از آن کهن­تر می­نماید – روایت خیره را بهتر توجیه می­کند، اما این ایراد به طور کلی ناوارد نیست.

قصیدۀ 208 در مدح سلطان مسعودبن سلطان محمود با این ابیات شروع می­شود:

خوشا عاشقی خاصه وقت جوانی

خوشا با پریچهرگان زندگانی

خوشا با رفیقان یکدل نشستن

به هم نوش کردن می ارغوانی

به وقت جوانی بکن عیش زیرا

که هنگام پیری بوَد ناتوانی

جوانی و از عشق پرهیز کردن

چه باشد، ندانی، بجز جان­گرانی[31]

چنان­که در آغاز این مقال متذکر شدم، اقدم نسخ دیوان فرخی در 1067ق کتابت شده است. بنابراین، هرگاه ابیاتی از او در مجموعه­ها و کتبی که تاریخ کتابتشان مقدم بر 1067ق است فراچنگ آید، ضبط آن منابع باید در تصحیح دیوان این شاعر بزرگ در نظر گرفته شود. سه بیت از این قصیده در جُنگی با نام جنگ یحیی توفیق، که در 754ق/1353م کتابت شده و بنابراین 322 سال از اقدم نسخ دیوان فرخی کهن­تر است، نقل شده­اند. این ابیات را از جُنگ یحیی توفیق نقل می­کنم:

خوشا با رفیقان یکدل نشستن

بهم نوش کردن می ارغوانی

بوقت جوانی کن این عیش ازیرا

که هنگام پیری بود ناتوانی

جوانی بود مایۀ عیش مردم

ندانی تو این تا ازین در نمانی[32]

چنان­که ملاحظه می­کنید، کاتب جُنگ یحیی توفیق از این قصیده 3 بیت را بیشتر نقل نکرده و بیت اول قصیده را هم انداخته، زیرا بنای کار جُنگ­نویسان بر انتخاب است و به دلیلی که ما نمی­دانیم، چون سلیقه یا چیز دیگری، نخواسته بیت اول را بنویسد. اما ضبط مصراع یکم بیت دوم در این جُنگ به مراتب کهن­تر از ضبط این مصراع در دیوان چاپی و نسخه­های متأخری که از دیوان در دست داریم به نظر می­رسد. بیت سوم اصلاً در دیوان نیست و گمان می­کنم که شاید به سبب اندک تعقیدی که در بیت ثالث بوده، کاتبان نسخ متأخر دیوان آن را به صورتی که در دیوان چاپی ملاحظه می­شود تغییر داده­اند. علی ایُ حال، معنی بیت سوم جنگ یعنی این بیت که”جوانی بوَد مایۀ عیش مردم / ندانی تو این، تا ازین در نمانی“ این است که جوانی مایۀ عیش بنی­آدم است و تا تو جوانی را از دست ندهی، این قضیه را نخواهی فهمید. به عبارت دیگر، انسان وقتی ارزش چیزی را درمی­یابد که آن را از دست بدهد.

عنوان ترجیع بند 216 در مدح محمدبن محمود اشتباهاً به صورت ”در مدح امیرابومحمدبن محمود غزنوی“ نقل شده که غلط چاپی است، زیرا کنیۀ امیرمحمد، ابواحمد بود.[33] این کنیه در مواضع دیگر دیوان چاپی صحیح نقل شده است.

 

[1] غلامحسین یوسفی، فرخی سیستانی: بحثی در شرح احوال و روزگار و شعر او (چاپ 2؛ تهران: انتشارات علمی، 1368).

[2] ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی، تاریخ بیهقی، تصحیح محمدجعفر یاحقی و مهدی سیدی (تهران: سخن، 1388)، جلد 1، 111-135.

[3] ابوسعید عبدالحی­بن الضحات­بن محمود گردیزی، زین الاخبار، مقابله و تصحیح و تحشیه و تعلیق عبدالحی حبیبی (تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ، 1347)، الف-ب.

[4] ابوالحسن علی­بن جولوغ فرخی، دیوان حکیم فرخی سیستانی به کوشش محمد دبیرسیاقی (تهران: زوار، 1363)، 6، بیت 115.

[5] یادداشت دهخدا.

[6] فرخی، دیوان، 5، بیت 94.

[7] فرخی، دیوان، 12، ابیات 229-230.

[8] فرخی، دیوان، 40، بیت 790.

[9] فرخی، دیوان، 135، قصیدۀ 63، بیت 2363.

[10] فرخی، دیوان، 197-198، ابیات 3943-3951.

[11] فرخی، دیوان، 173، بیت 3474.

[12] حسن­بن احمد عنصری، دیوان عنصری بلخی، تصحیح محمد دبیرسیاقی (چاپ 2؛ تهران: سنائی، 1363)، 25، بیت 293.

[13] احمدبن قوص­بن احمد منوچهری، دیوان منوچهری دامغانی، به اهتمام محمد دبیر سیاقی (تهران: زوار، 1370)، 70، بیت 980.

[14] فرخی، دیوان، 47، بیت 936.

[15] فرخی، دیوان، 124، ابیات 2427-2428.

[16] فرخی، دیوان، 195، بیت 3890.

[17] عنصری، دیوان، 292، 2767.

[18] محمدامین ریاحی، کسائی مروزی: زندگی، اندیشه، و شعر او (چاپ 3؛ تهران: انتشارات توس، 1370)، 75، بیت 100.

[19] مسعود سعد، دیوان اشعار مسعود سعد. به اهتمام مهدی نوریان (اصفهان: انتشارات کمال، 1364)، جلد 1، 7، بیت 47.

[20] محمود مدبری، شاعران بی­دیوان (تهران: نشر پانوس، 1370)، 171.

[21] مدبری، شاعران بی­دیوان، 178.

[22] فرخی، دیوان، 213، 4264-4265.

[23] فرخی، دیوان، 216، 4320-4322.

[24] فرخی، دیوان، 218، 4363.

[25] فرخی، دیوان، 218، 4366.

[26] محمدجعفر محجوب، ”دلیلۀ محتاله،“ ایران­شناسی، سال 7، شمارۀ 3 (پائیز 1374)، 500-553؛ ناصر فکوهی، ”زن­ها، شیرها، روباه­ها: یادداشتی بر روایتی دیگر از دلیله محتاله دکتر کتایون مزداپور،“ کتاب ماه هنر، شمارۀ 55-56 (فروردین و اردیبهشت 1382)، 26-27.

[27] فرخی، دیوان، 350، بیت 7050؛ محجوب، ”دلیلۀ محتاله،“ 527.

[28] فرخی، دیوان، 336، بیت 6753.

[29] فرخی، دیوان، 394، 8014.

[30] فرخی، دیوان، 391، 7940.

[31] فرخی، دیوان، 392.

[32] جُنگ یحیی توفیق، برگ 44.

[33] بنگرید به فرخی، دیوان، بیت 8381، ملک بواحمد  محمود، زیبای سرافرازی / شهنشاهی که روز جنگ با شیران کند بازی.