ژاله آموزگار و جراردو نولی
گزارش کتاب چاپنشدۀ نولی دربارۀ تاریخنگاری از اسکندر تا اردشیر
ترجمۀ شهناز شاهنده
همراه کردن نام دو ایرانشناس برجسته، ژاله آموزگار، استاد دانشگاه تهران، و جراردو نولی، استاد دانشگاه ساپینتزا (Sapienza) با توجه به شخصیتهای متفاوت هر دوی آنها ممکن است بسیار عجیب به نظر بیاید. نولی رئیس انستیتوی ایتالیایی خاورمیانه و خاور دور (ISMEO) بود که بعدها به انستیتوی ایتالیایی افریقا و شرقشناسی (ISIAO) تغییر نام یافت و بهرغم آنکه به شدت بیمار بود، حدود 33 سال این مؤسسه را سرپرستی کرد. از سوی دیگر، ژاله آموزگار – که احترام فروتنانۀ خویش را به او تقدیم میکنم – با صداقتی علمی که در پژوهشها و تألیفاتش دارد، همکار احمد تفضلی بود که پایان غمانگیز زندگانیاش را میدانیم. تفضلی استادی بود که آموزگار او را میستود و همزمان برای او همکاری تأثیرگذار و کارآمد نیز بود. ژاله آموزگار برای من هم دوستی صادق و صمیمی بوده است و همیشه مرا تشویق میکرد که آثارم را برایش بفرستم تا آنها را به دانشجویان و دیگر علاقهمندان معرفی کند. علاوه بر این، به درخواست او برای اتمام ترجمۀ دینکرد 5 یاریاش دادم؛ طرحی که پس از درگذشت احمد تفضلی امیدی به پایان آن نبود. به هر روی، تلاشهایم به ثمر نشست و این ترجمه را در مجموعۀ دفترهای مطالعات ایران (Studia Iranica) چاپ کردم. ژاله آموزگار تاریخ ادبیات پهلوی را با همکاری احمد تفضلی به فارسی منتشر کرد که مرجع مفیدی برای دانشجویان است. با این همه، برای همراه کردن این دو نام علتی در میان است. در واقع، اگر ژاله آموزگار را به جراردو نولی ربط میدهم، به این سبب است که میخواهم کتاب چاپنشدۀ نولی را به او معرفی کنم؛ کتابی که نولی آن را با وجود تحمل دردهای جسمانی به پایان رساند و در آیندۀ نزدیک به چاپ خواهد رسید.[1] بنابراین، این مقاله گزارشی از آخرین اثر جراردو نولی به ژاله آموزگار است که در حقیقت صورت پاکیزۀ درسگفتارهای نولی در ساپینتزاست که در سال تحصیلی 2008-2009 ارائه شده بودند و در صفحۀ اول آن عکسی از جراردو و همسرش، ارمینیا (Erminia)، آمده است.[2] اثر مهم دیگر او پیش از این کتاب زردشت در تاریخ است که در سال 2000 منتشر شد و البته نولی موضوع آن را در سه مقالۀ پس از آن پی گرفت که نشاندهندۀ علاقۀ فراوان و همیشگی او به مسئلۀ تعیین تاریخ و محل تولد زردشت پیامبر است.[3]
کتاب منتشر نشدهای که میخواهم آن را برای ژاله آموزگار خلاصه کنم، در حقیقت از دو فصل تشکیل شده است: ”مشکل [پذیرش] نامگذاری ملوکالطوایف برای ساسانیان“ و ”دورۀ زمانی بین اسکندر و اردشیر در تاریخنگاری ایرانی و عربیفارسی: ملوکالطوایف در دورۀ اشکانیان.“[4]
ارزش بسیار و تازگی اولین فصل کتاب در این است که نویسنده اثرش را با مقایسۀ منابع یونانی و ارمنی آغاز میکند – و به نظر من – به این سبب که تمایز بین دو اصطلاح را به روشنی بیان کند. این وجه تمایز که پیش از این نه ضمن بررسیهای پیشین متون پهلوی و نه در پژوهشهای دانشگاهی جدید بدان توجهی شده بود به تفاوت بین kadag-xwaday و kardag-xwaday برمیگردد که همگی به سادگی باور کردهاند هر دو به یک معنایند و بنابراین، kadag-xwaday در همهجا باید به kadag-xwaday تصحیح شود.[5]
در هر صورت، نولی با استناد بر آثار ریکا گزلین دربارۀ نقش اداری kadag-xwaday[6] به تفاوت این دو توجه میکند و بنابر روش پژوهشی آشنایش، از بررسی هیچ سند و مدرک مهمی که از قرن نوزدهم به بعد در این باره نوشته شده است فروگذار نمیکند. او به مدد حافظۀ شگفتآورش در یادکرد از همۀ اسناد معنای صحیح عبارت دوم را معین میکند.
بنا به استدلال نولی، اصطلاح اول برای نامیدن سرور خانه به کار میرفته است، در حالی که دومین اصطلاح به شاهزادگان فرودست یا پادشاهان کشورهای کوچک اشاره دارد؛ پادشاهانی که حکمروایی سرزمینهای کوچک شکلگرفته پس از پارهپاره شدن امپراتوری اسکندر را بر عهده گرفته بودند. این اصطلاح به همین صورت در بندهش و کارنامک اردشیر نیز آمده است و بنا بر استدلال نولی نباید آن را به اصطلاحی دیگری تصحیح کرد، بلکه لازم است در منابعی که r در داخل نوشته آمده است، آن را حفظ کرد.
جزء kadag در عبارت مرکب مذکور معنای شناختهشدهای دارد: قسمت، بخش یا قطعه. میباید در اینجا نکتهای را در تأیید سخن نولی بیاورم. در مجموعهای که با همکاری من و دیتر وبر در برکلی در دست انتشار است، مدارک بسیاری یافت می شود که در آنها kadag برای اندازهگیری میزان گوشت – در مبنای تقسیمی پانزدهگانه – آمده است.[7] بنابراین، بررسی آرشیوی نسبتاً دیریافته تمایزی را تأیید میکند که نولی برای اولینبار مطرح ساخته است.
نولی همۀ استدلالات خود را متکی بر دلایل مستخرج از مدارک و منابع بسیار متنوعی میکند که دورۀ زمانی هخامنشیان تا پایان ساسانیان را در بر میگیرند. او شواهد تأیید نظرش را در ادبیات مزدیسنی و آثار عربیفارسی نیز میجوید و به نظر میرسد از همۀ تفسیرهای مبتنی بر یافتههای پژوهشهای علمی جدید نیز باخبر بوده است. از این رو، این نوشتۀ نولی نیز همچون همیشه اثری پربار و متکی بر منابع غنی بسیار است که شرح همۀ آنها از حد این نوشته فراتر میرود و لاجرم باید اصل این کتاب خواندنی را خواند.
لازم است تذکر کوتاهی دربارۀ اصطلاح Oy bay که نولی بدان اشاره کرده است هم اضافه کنم. این اصطلاح فقط معنای ”اعلیحضرت“ نمیدهد، بلکه به معنی ”اعلیحضرت درگذشته “ هم به کار رفته است. این امر در زمانیابی تازۀ مجموعۀ کتیبههای طبرستان به روشنی مشخص شد.[8]
تذکر دیگر اینکه در متن نولی، KATA* بنا بر فارسی باستان به معنی خانه آمده است که به احتمال فراوان در فارسی میانه مطابق سند 905 مجموعۀ طبرستان همان است که آن را kadan (در نوشته kṭ᾽n) خواندهام و به معنای دهقان خواهد بود.[9] نولی در پانوشت 35 خود در صفحۀ 23 یادآور میشود که در فارسی واژۀ کدخدا به معنی سرور خانواده و حاکم کوچک به کار میرود، ولی صورت کامل kadag-xwadag بارها و بارها در متون آرشیو قرنهای هفتم و هشتم میلادی در برکلی و نیز مجموعۀ طبرستان آمده است.
از سوی دیگر، نولی برای برابرنهاد kardag xwadag تأکید میکند که این عبارت دقیقاً همان لقبی است مورخان عرب آن را به صورت ملوکالطوایف به کار بردهاندف ولی در هر حال اصل آن ایرانی است. به هر صورت، تعریف دقیق این عبارت نامعین است و به احتمال اشاره به نوعی اشرافیت خُرد دارد. بارتولومه به تفصیل شرح داده است که کاربرد این عبارت در ابتدا برای خانوادۀ مردسالار کاربرد داشته است و بعد از آن به سرور خانه، نجیبزادهای که مالک زمین مزروعی است و سرور فئودال اطلاق شده است.[10]
پس از توضیح این دو اصطلاح، نولی رد کردن تمام خوانشهایی که به وضوح مغلوط و اشتباهاند، معنی ew-xwaday یا شهریار و سرور یکتا را روشن میکند و به مطالعۀ دربارۀ sar-xwadayan میپردازد. او در واقع خوانش بارتولومه را، که همه پذیرفته بودند، در معنای *gil-xwadāyīhرد می کند.[11] بارتولومه قبلاً براساس نوشتههای متعدد پهلوی خوانش kardag-xwadāyī را حفظ کرده، آن را تصحیح نکرده بود و به این ترتیب، واژۀ sar-xwadāy از این منظر استقلال ذاتیاش را حفظ میکرد. به هر روی، kardag-xwadāyī اختیارات محدودی دارد و چنان که گفتیم این امر از معنای kardag به معنی بخش یا قسمتهایی از سرزمین روشن میشود. با این تفسیر، سرور یگانهای که دنیا را تحت سلطۀ خود درمیآورد ēw-xwadāyīh است. سند متقنی که ارتباط بین دو اصطلاح پهلوی و عربیفارسی را برای نولی قطعی میسازد نامۀ تنسر است که در آن، پیشنهاد ارسطو به اسکندر برای تقسیم کشور بین سه پادشاه آمده است. اسکندر با اجرای اصل تقسیم حکومت این پیشنهاد را به اجرا در میآورد. پادشاهان سرزمینهای تقسیمشده در دوران سلوکیها و پارتیها حکمرانان ایران پس از اسکندرند.
اصطلاحات hu-xwadāyīh و duš-xwadāyīh مسلماً معانی دیگری دارند که به تعاریف دین خوب و بد مرتبط میشود؛ مایهای که بعدها نزد روحانیان زردشتی به منزلۀ صورتبندی موضوعی سنتی گسترش یافت. در پایان مباحث فصل اول، نولی بر مبنای بندهش و کارنامک اردشیر تفاوت بین kardag-xwadāy حاکم بر قطعهزمین مزروعی و sar-xwadāy به معنی پادشاه سرزمینهای کوچک، ولی عملًا مستقل، را میپذیرد و بیان میکند که اینها اصطلاحاتی خاص تاریخ ایران در فاصلۀ زمانی اسکندر تا اردشیرند. kardag-xwadāy به این ترتیب، توصیفکنندۀ فرمانروای یکتاست و این اصطلاح را در اساس اسکندر احیا کرده است. نکته در این است که نه sar-xwadāy و نهkardag-xwadāy چونان لقب به کار نمیرفتهاند، بلکه اصطلاحات سادهای بودند که موقعیت سیاسی خاصی را توصیف میکردند. بنا بر تاریخ نگاری عربیفارسی، ملوکالطوایف پادشاهان سرزمینهای تقسیمشدۀ بعد از اسکندر در دوران سلوکیها و پارتیها بودند و حال دیگر روشن است که ملوکالطوایف در اصل اصطلاحی ایرانی است که از ترجمۀ تحتالفظیkardag-xwadāy حاصل شده است.
دومین فصل کتاب پژوهشی نولی به دورانی تاریخی در گسترۀ اسکندر تا اردشیر میپردازد که تاریخنگاری مرسوم فارسی و عربیفارسی آن را به صورت یک مجموعه در نظر میگیرد. با توجه به طرح مسئلۀ پیچیدۀ ملوکالطوایف در دوران اشکانیان در تاریخنگاری فارسی مدت این دوران به نصف تقلیل یافته است. در حقیقت، دوران پارتها که باید 473م سال در نظر آورده شود، از عصر اشکانیان در سال 247م آغاز میشود و تا ظهور اردشیر در 226م، با محاسباتی متفاوت مطابق سال 538 مبدأ عصر سلوکیها، به طول میانجامد. این امر باعث شده است که شهبازی منابع را به پنج ردۀ متفاوت تقسیم کند. نولی به تفصیل از این منابع یاد میکند و نشان میدهد که فقط طبقهبندیهای 2 و 4 و 5 درستاند و طبقهبندیهای 1 و 3 اساس معتبری ندارند.
نولی سپس به بررسی سه طبقهبندی پذیرفتهاش میپردازد، ولی در اصل دو طبقهبندی آخر این گزارش را روشنتر میسازند. نولی در آثار بیرونی و مورخان بسیار دیگر و در زماننگاریهای عربی و عربیفارسی تعداد بسیاری از پادشاهان را شناسایی میکند، تفاوتهای فراوانی را نیز در نام پادشاهان پارتی تشخیص میدهد و همۀ آنها را از هم متمایز میکند.
الف. در مدت طولانی 475 یا 472 سال تعداد 10 پادشاه بنا بر نظر طبری و ثعالبی
ب. کل سالهای حاکمیت 11 پادشاه 226 سال است، هرچند برخی به 260 تا 280 سال اشاره میکنند و حتی بیرونی از 300 سال سخن میگوید.
ج. در مجموع این دوره 500 سال به درازا میکشد؛ 14 سال برای اسکندر، 54 سال برای فرمانروایان یونانی و 438 سال برای اشکانیان. از نظر بیرونی این میزان برابر 414 سال برای 18 پادشاه است و برای حمزه این دوران را 438 سال و شامل حکمرانی 19 پادشاه میداند.
د. 19 پادشاه در 54 سال استیلای یونانیان از اسکندر تا کشورگشایی پارتها از عراق و در مجموع 463 یا 506 سال.
با این همه، منابع در زمینۀ فرمانروایی 14 سالۀ اسکندر همداستاناند. از سوی دیگر، برخی نویسندگان طول این دوره را تا زمانۀ آخرین پادشاه ساسانی، یزدگرد سوم، حساب میکنند. به هر روی، دوران 266 سالۀ پادشاهان کوچک اشکانی در دوران سلوکیها با عصر زردشت در هزارۀ دهم اساساً اختلاف دارند. در اینجا نولی به تحقیق تطبیقی روی میآورد که بدون بیان بحثهای دقیق او امکان گزارش آن نیست. او محاسبات پیشینانش را به پرسش میگیرد و به ریاضیدان بزرگ، زنجانی، توجهی خاص مبذول میدارد که در تاریخنگاری رسمی خود زمانۀ 246 سالۀ ساسانیان را از دوران 266 سالۀ ملوکالطوایف در زمان اشکانیان جدا میکند. زنجانی فقط این نکته را روشن میسازد که ملوکالطوایف به احتمال از اواخر دوران مقدونی تا ظهور اشکانیان در بخشی آباد از بینالنهرین و ایران باختری میزیستهاند. به این ترتیب، لازم است دوران 14 سالۀ اسکندر و نیز 266 سالۀ ملوکالطوایف از 528 سال گاهشماری رسمی ایران کاسته شود.
در پایان نولی ثابت میکند که از پنج طبقهبندی پیشنهادی شهبازی فقط سه طبقهبندی معتبر است. اولین طبقه بندی بنا بر نظر نولی مسلماً 538 است و بنا بر محاسبۀ تخمینی عصر سلوکیها در ایران پیش از اسلام شناخته شده است. دومین طبقهبندی تخصیص 400 سال یا بیشتر به اشکانیان است که محاسبه تخمینی زمان اشکانیان را نشان میدهد، زیرا 473 سال اشاره به ظهور اردشیر در 226م و به 538 سلوکی دارد. محاسبۀ 226 سال نتیجۀ جدیدی نیست و با بررسی زمان ظهور زرتشت در 258 سال پیش از اردشیر همخوان است، در این صورت جایی برای دورۀ اشکانیان باقی نمیماند.
کتاب نولی با کتابنامهای بسیار طولانی پایان مییابد که مطابق با سنت ایرانشناسان ایتالیایی است و در این میان، نولی آزمون دشوار تهیۀ فهرست نامها و جاها را نیز تجربه کرده است.
[1] عنوان این کتاب، که از یک سو مبتنی بر آثار پژوهشگرانی فرانسوی چون گزلین (Gyselen)، ژینو (Gignoux) و گرنه (Grenet) است و در عین حال همچنان بر آثار نویسندگان بسیار قدیمیتری چون بارتولومه و نولدکه نیز تأکید دایم دارد، این است: از اسکندر تا اردشیر: تاریخنگاری و تاریخ عربیفارسی. این کتاب در مجموعۀ کنفرانسهای انستیتوی ایتالیایی خاورمیانه و خاور دور منتشر خواهد شد؛ مجموعهای که جراردو خود درخواست انتشار آن را مطرح کرده بود. جالب آنکه انستیتو پس از مرگ جراردو و با همت و تلاش مارکو مارچینی، مدیر اجرایی فعلی، و آندریانو وی. رُسی، مدیر علمی آن، بازگشایی شده است و بنابراین انتشار کتاب جراردو را مدیون ایشان هستیم.
[2] ارمینیا از 2005 تا 2012 با همدلی و همراهی در کنار جراردوی بیمار بود و بیگمان به واسطۀ او بود که جراردو بار دیگر این همت را در خود دید که در کتابخانۀ شخصی عالی و بینظیرش در شهر کالی ایتالیا کارش را چونان دانشمندی بزرگ – چنان همه همیشه بود – از سر گیرد.
[3] باید یادآور شوم که مقالۀ نولی دردفاع از دیدگاه خودش و رد ادعاهای شهبازی برعلیه تاریخنگاری زرتشت نیز میباید به زودی منتشر شود.
[4] ارادت خالصانۀ من نثار جراردو باد. چه توفیقی برای من از این بالاتر که مرا برای معرفی استدلالات علمی او در آخری کتابش برگزیدهاند، هرچند به شدت از درگذشت او متألم و متأثرم.
[5] به معنای تحتالفظی مالک، خردهمالک، مالک قطعهزمین.
[6] این عنوان نوعی معنای ضمنی اعیانی را در خود دارد و نه معنایی اشرافی یا درباری. به این ترتیب، این عنوان بیشتر به موقعیت اجتماعی، قضایی و حتی نظامی فرد اشاره دارد.
[7] Ph. Gignoux , “la collection de texts attribuables a Daden – vindad dans 1′ Archive pehlevie de Berkeley,” res orientales, XIX (2011), 11-134, see 104, doc. 7.
با بررسی سند 7-35 مجموعۀ برکلی نیز به روشنی تمایز kṭkhwṭy با kardag در سند 6-105 همین مجموعه دیده میشود.
[8] انتشار این مجموعه را آغاز کردهام. بنگرید به سند 12 در
- Gignoux, “Une archive post-sassanide du Tbaristan (I),” es orientales, XXI (2012), 29-96.
درسند 14 این مجموعه آمده است: ”92 سال پس از آخرین دورۀ عظمت اعلیحضرت یزدگرد فقید، شاه شاهان“ یا در سند 28 آمده است: ”در دوران پس از یزدگرد.“ مکنزی پیش از این معنی این اصطلاح را پیشنهاد کرده و آن را از Im bay به معنی اعلیحضرت زنده متمایز کرده بود.
[9] وبر در نامۀ مورخ 21 می 2005 به من این خوانش را ”بسیار جالب توجه“ دانسته است.
[10] Ch. Bartholomae, Altiranches Worterbuch (Strassburg, 1940), 25.
[11] نظر بارتولومه این بود که معنای *gil-xwadāyīh به gilistag نزدیک است. این امر عملاً غیرممکن است، زیرا هیچ معنای اهریمی برای آن نمیتوان تصور کرد.

