The Ups and Downs of Economic Modernization in Iran

‌‌‌فـریدون‌ خاوند

فراز و نشیب‌های‌”تجدّد اقتصادی‌” در ایران

شاید بتوان ویژگی عمدهء این سال‌های‌ پایـانی‌ قـرن‌ بـیستم را در کلمهء”شتاب‌” خلاصه گرد.تحولات دورانساز سیاسی،انقلاب سوم صنعتی،جا به‌ جانی‌ قدرت‌ها در تـقسیم بین المللی کار،همه و همه با شتابی سرگیجه‌آور چهرهء‌ سیارهء ما را دگرگون‌ مـی‌کنند‌.سرنوشت واحدهای ملّی و نـحوهء حـضور آیندهء آنان در صحنهء جهانی بیش از پیش به درجهء انعطاف آنها در هماهنگ ساختن‌ خود با سرعت بی‌امان زمانه ارتباط می‌یابد.حتی بعید نیست که‌ تقسیم‌بندی‌ قدیمی جوامع انسانی برپایهء محورهای‌”شرق و غـرب‌”یا”شمال و جنوب‌”به‌ تدریج جای خود را به مرزبندی تازه‌ای مبتنی برشکاف میان‌”جوامع سریع‌”و “جوامع کند”،بسپارد.می‌توان،به اعتبار ملاک‌های‌ اخلاقی‌ و عقیدتی،با نفس این شتاب موافق یا مـخالف بـود،ولی نمی‌توان وجود آن را انکار کرد.

شتاب جوامع انسانی در هیچ زمینه‌ای ملموس‌تر از آن در عرصهء اقتصادی‌ نیست.این‌ شتاب‌ در تولید کالاها و خدمات جدید،در ظهور بازاری به وسعت کرهء زمین،در زایش قدرت‌های تازهء صنعتی و نـقش روز افـزون آنها در شبکهء بازرگانی‌ بین المللی،در پیداش گروه‌بندی‌های‌ بزرگ‌ اقتصادی،در تشدید رقابت میان‌ ابر قدرت‌های صنعتی و نشستن قطب بندی‌های اقتصادی به جای بلوک‌های‌ سیاسی-استراتژیک جنگ سرد تجسم می‌یابد.در ایـن هـنگامهء بزرگ،تجدّد نبردی است روزمره‌ برای‌ همهء‌ ملت‌ها،چه آنها که پبشرفته‌اند‌ و می‌خواهند‌ (*)استاد‌ روابط بین المللی در دانشگاه رنه دکارت پاریس و مؤلف مقالاتی دربارهء اقتصاد و روابط بین المللی در مـطبوعات ایـران و اروپا جـایگاه خویش‌ را‌ در‌ سلسله مراتب قدرت و ثـروت حـفظ کـنند،و چه آنها‌ که‌‌ واپس مانده‌اند،امّا واپس ماندگی را سرنوشت محترم خویش نمی‌انند،به چالش‌ باور دارند و به تغییر رابطهء نیروها به‌ سود‌ خـود‌ امـید بـسته‌اند.

با این تعبیر،تجدّد یعنی حفظ یا تـدارک‌ فـضای مساعد برای تطوّر دائمی‌ ساختار اقتصاد ملی در راستای هماهنگ شدن با برترین قدرت‌های‌ تأثیرگذارنده برنظام بین‌ المللی‌ اقتصادی‌.بـه عـبارت دیـگر ملاک تجدّد از سوی‌ قدرت‌های مسلّط تعیین می‌شود‌ و قدرت‌های‌ ضغیف‌تر،اگـر خیال سرکشی را سر می‌پرورانند،چاره‌ای ندارند جز برکسیدن خود تاحدّ ساختارهای برتر جهانی‌،پیشی‌ گرفتن‌ برآنها و تحمیل نـظم تـازهء مـوردنظر خود.به عنوان نمونه‌ ژاپن در عصر‌ میجی‌(1816‌-1912)برای مقابله با غرب و پرهـیز از سـرنوشتی که‌ چین بدان گرفتار آمد،جز‌ “غربی‌ شدن‌‌”-یعنی مجهز ساختن خویش به ابزارها و سازمان اجـتماعی و اقـتصادی اروپا و آمـریکا-راهی در برابر‌ خود‌ نداشت.

امروزه ژاپنی‌ها راه و رسم خویش را بردنیا تحمیل می‌کنند و قـدرت‌های‌ بـرتر دیـروز‌،مانن‌ انگلیس‌،برای رهانی از انحطاط،چاره‌ای ندارند جز الهام گرفتن از دست آوردهای صنعتی و بـازرگانی‌ کـشور‌ آفـتاب تابان.

پیدایش‌”تجدد اقتصادی‌”

ساختار اقتصادی برچهار عامل عمده تکیه دارد:جمعیت‌،منابع‌ طبیعی‌، تـکنولوژی و نـهادهای حقوقی-اجتماعی.پیوندهای تنگاتنگ میان این عناصر و تأثیرهای متقابلشان بر یکدیگر،ساختار مـشخصی‌ را‌ بـه وجـود می‌آورند.یک‌ کشور پیشرفتهء صنعتی با خطر انفجار جمعیت روبرو‌ نیست‌.فرانسوی‌ها‌ از منابع طـبیعی خـود به گونه‌ای غیر از ایرانی‌ها بهره برداری می‌کنند.نهادها، هستهء خانوادگی‌،توارث‌،نظام‌های‌ حـقوقی و قـضائی و مـانند آن‌ها-در نروژ و الجزایر یکسان نیستند.

در یک کشور‌ پیشرفته‌،ساختار اقتصادی مجموعهء نسبتا متعادلی را به وجـود مـی‌آورد و عناصر تشکیل دهندهء آن در هماهنگی با‌ یکدیگر‌ عمل می‌کنند.چنین‌ ساختاری در تماس بـا سـاختارهای دیـگر متحول می‌شود،ولی‌ از‌ تنش‌های غیر قابل‌ کنترل در امان می‌ماند‌.

در‌ یک‌ کشور واپس مانده هماهنگی میان چـهار عـنصر‌ سـاختار‌ برهم‌ می‌خورد و این برهم خوردگی تنش‌های فراوان به بار می‌آورد.در این‌گونه‌ کـشورها‌،مـنابع‌ طبیعی نه در رابطه با‌ سایر‌ عناصر ساختار‌،بلکه‌ براساس‌ پاسخگوئی به نیازهای بیرونی ورد بهره‌برداری‌ قرار‌ مـی‌گیرند.گـسترش‌ بهداشت جمعیت آنها را چند برابر می‌کند،بدون آن‌که ظرفیت‌های‌‌ تولیدی‌ آن‌ها تـوان پاسـخگوئی به نیازهای این‌ جمعیت اضافی را داشته‌‌ بـاشند‌.دسـت آوردهـای پیش رفته‌ترین تکنولوژی‌ها‌ در‌ بستر نهادهای‌ حقوقی-اجـتماعی عـقب مانده به هرز می‌روند.از همین رو،یکی‌ از‌ مهم‌ترین‌ هدف‌های تجدّد بازگرانیدن هماهنگی‌ به‌ عـناصر‌ تـشکیل دهندهء ساختار‌ اقتصادی‌‌ است،و ایـن هـماهنگی دوباره‌ نـه‌ در بـازگست بـه گذشته بلکه در پیشروی به سوی‌ آیـنده و پرکـردن شکاف میان ساختار‌ عقب‌ مانده و ساختار پیشرفته حاصل‌ می‌شود.

تجدّد‌ اقتصادی‌،بـا مـشخصاتی‌ که‌ برشمردیم‌،پدیده‌ای است که بـه‌ دوران‌ بعد از انقلاب صـنعتی بـاز می‌گردد.سخن برسر انقلابی اسـت کـه در اواخر قرن‌ هیجدهم‌ و اوائل قرن نوزدهم،به دلایلی که‌ از‌ حوصلهء‌ این‌ مختصر‌ خارج‌ اسـت،بـرای‌ نخستین‌ بار از بریتانیا آغاز شـد،صـنعت را بـه مفهوم تازهء آنـ‌ پایـه‌ریزی کرد،به دگرگونی‌های ژرفـ‌ فـنی‌ و اقتصادی‌ انجامید و نهادهای نوین‌ اجتماعی را به همراه‌ آورد‌.انقلاب‌ صنعتی‌،این‌ بزرگ‌ترین‌ چرخش در تاریخ‌ تـمدن،سـیر تحول جامعهء انسانی را با دو پدیده در آمـیخت:

-نـخست،پدیدهء رشـد بـه مـثابهء پدیده‌ای مداوم،که از عـملکرد دورنی دستگاه‌ اقتصادی‌ منشاء می‌گیرد و زندگی مادّی انسان‌ها را در مسیری صعودی متحول‌ می‌سازد.به گفتهء مـحققین،از دورهـء ماقبل نوسنگی تا انقلاب صنعتی(اواخـر قـرتن هـیجدهم)،یـعنی طـی مدت نه هـزار سـال‌،سطح‌ زندگی جوامع انسانی‌ در مجموع تنها بین 70 تا 120 درصد بهبود یافته بود.حال آن‌که که از انـقلاب‌ صـنعتی تـا به امروز،یعنی در فاصلهء فقط سه قـرن‌،سـطح‌ زنـدگی مـتوسط در اروپا و آمـریکا 3000 درصـد افزایش یافته است.

-دوّم،پدیدهء شکاف روز افزون بین کشورهای فقیر(آنها که از انقلاب‌های‌ صنعتی‌ برکنار‌ مانده‌اند)و کشورهای غنی(آنها که‌ به‌ انقلاب‌های صنعتی‌ دست یافته‌اند).جدائی میان سـاختارهای اقتصادی پبشرفته و ساختارهای‌ اقتصادی واپس مانده،که بعدها ملاک تقسیم جهان به‌”شمال و جنوب‌”قرار گرفت،همزمان‌ با‌ نخستین انقلاب صنعتی آغاز‌ شد‌.در دوران پیش از آغاز این‌ جدایی،حوزه‌های بزرگ تمدن انـسانی-مـانند اروپا،چین و فلات ایران-زندگی‌ تقریبا مشابهی داشتند.به عنوان نمونه،ایرانیان دورهء شاه عباس صفوی، فرانسویان عهد‌ هائری‌ چهارم و انگلیسی‌های دورهء الیزابت اول از لحاظ درجه برخورداری از نعمت‌های مادی و غیر مـادی،در سـطوح تقریبا برابری قرار گرفته بودند.امروز در غنی‌ترین مناطق دنیای صنعتی،سطح زندگی چهل‌ برابر‌ بالاتر از‌ فقیرترین مناطق جهان سوم است.بنابراین،اگر تـولید مـلی‌ سرانهء ایران را هزار دلار در سال فـرض‌ کـنیم(براساس آمار سازمان برنامه و بودجهء جمهوری اسلامی،به نقل از‌ روزنامهء‌ رسالت‌،3 آبان 1371)،فرانسوی‌ها امروز هیجده بار بهتر از ایرانی‌ها زندگی می‌کنند.

مسئلهء تجدّد اقتصادی از بـدو پیـدایش ‌‌این‌ شکاف بزرگ آغـاز شـد.ایران‌ عصر صفوی با این پدیده روبرو نبود،ایران‌ دورهء‌ قاجاریه‌ به تدریج با آن روبرو شد و ایران امروز ابعاد آن را با گوشت و پوست خود‌ احساس می‌کند.

پیشگامان تجدد اقتصادی در ایران

زمـانی کـه اروپا در مرحلهء تدارک‌ انقلاب بزرگ صنعتی خویش‌ قرار‌ داشت ایران، در یک آشوب پردامنه و طولانی فرو رفته بود.این آشوب عوامل انحطاط ایران را، که از قرن‌ها پیش راه برنوآوری و تحول اجتماعی بسته بودند،تـشدید مـی‌کرد.

بین سـقوط اصفهان‌ در سال 1722،که به انقراض دودمان صفوی انجامید،و تاجگذاری آغا محمد خان قاجار در سال 1796،ایران در آتش تـنش‌های داخلی‌ سوخت و بنیان‌های اقتصادی و فرهنگی آن با ضرباتی مرگبار روبرو‌ گردید‌.

بـه ایـن تـرتیب،سرنوشت ایران به عنوان یک کشور حاشیه‌ای از همین زمان‌ رقم زده شد.در نظام بین المللی اقتصادی،که از ابـتدای ‌ ‌قـرن نوزدهم میلادی‌ در پیرامون قطب‌ نیرومند‌ صنعتی و مالی بریتانیا شکل گرفت،نقش منفعل‌ ایـران بـرای یـک دورهء بسیار طولانی تثبیت گردید.تاریخ اقتصادی ایران در این‌ قرن و در دهه‌های نخستین قرن بیستم را مـی‌توان در‌ یک‌ جمله خلاصه کرد، ادغام یک اقتصاد ماقل سرمایه‌داری در بازار جهانی از طریق یـک نظام‌ بازرگانی متکی بـرسیاست تـحمیلی درهای باز.این‌چنین ادغامی،نحوهء شرکت‌ ایران در تقسیم بین‌ المللی‌ کار‌ و ساختار بازرگانی خارجی حاصله از‌ آن‌ را‌ تعیین می‌کرد.از همین رو،به هنگام گذار از قرن نوزدهم به قرن بیستم میلادی، ساختار بازرگانی خـارجی ایران با دو‌ ویژگی‌ عمده‌ مشخص می‌شد:

-ایران وارد کنندهء مواد ساخته شده‌ و صادر‌ کنندهء مواد خام(به استثنای‌ فرش)بود،ولی برخلاف بسیاری دیگر از کشورهای حاشیه‌ای،صادراتش به یک‌ -بازرگانی خارجی‌ کشور‌ زیـر‌ سـلطهء بریتانیا و روسیه قرار داشت.

از ابتدای قرن بیستم میلادی‌ تا به امروز،ایران با همهء تلاش‌هایش هنور نتوانسته در نقش منفعل و حاشیه‌ای خود در نظام اقتصاد جهانی‌ تحول‌‌ چشمگیری‌ به وجود آورد.حتی مـی‌توان گـفت که در این زمینه از‌ یک‌ لحاظ به‌ قهقرا رفته است،زیرا با توجه به انواع منابع زیر زمینی‌اش،ایران از یک‌ کشور‌ دارای‌ صادرات مرکب به یک کشور تک محصولی تـبدیل شـده و امروز همچنان‌ برای‌ رهائی‌ از‌ اسارت نفت دشت و پا می‌زند.حاصل این فرایند کشوری است‌ با ساختار اقتصادی واپس‌ مانده‌ که‌ از پاسخگوئی به نیازهای مادّی و معنوی‌ جمعیت رو به رشد خود نـاتوان اسـت و از‌ لحـاظ‌ درآمد سرانه(هزار دلار)با کـشور کـامرون بـرابری می‌کند.

در عین حال،تاریخ‌ دو‌ قرن‌ اخیر ایران سرشار از تلاش برای نوسازی ساختار اقتصادی کشور به منظور کم کردن‌ فاصلهء‌ آن با گـهواره‌های انـقلاب صـنعتی‌ است:

-تلاش اوّل به ابتکار و با سازماندهی عیاس‌ مـیرزا‌،ولیـعهد‌ فتحعلیشاه،در دهه‌های اوّل قرن نوزدهم میلادی آغاز شد.تجدّد نخست در قلمرو نظامی،به‌‌ صورت‌ پاسخ مستقیم به خطر روسیه،و در بـحبوحهء رویـاروئی بـا سپاهیان‌ برخوردار از‌ سازمان‌ و ساز‌ و برگ پیشرفته‌تر،مطرح گردید.وقتی ایـن خطر برفراز ثروتمندترین و پر جمعیت‌ترین بخش‌های کشور بال‌وپر زد‌،ارادهء‌ مقاومت‌ در ایرانی‌ها بیدار شد.عباس میرزا می‌دانست که‌”تجدّد نـظامی‌”مـنوط بـه‌ بازسازس‌ پایه‌های اقتصادی دستگاه قدرت دولتی است،و این بازسازی میّسر نـمی‌گردد مـگر با انجام اصلاحات سراسری.این‌ نخستین‌ تلاش در راه تجدّد در سال 1833 با مرگ ولیعهد ایران متوقف‌ گردید‌.

-مـوج دوّم تـجدّد اقـتصادی،که نیرومندترین و آگاهانه‌ترین‌ موج‌ تجدّد‌ در قرن نوزدهم ایران است،به ابتکار‌ امـیر‌ کـبیر آغـاز گردید.انتصاب او به صدارت‌ در سال 1848 میلادی همزمان با‌ آغاز‌ انقلاب دوّم صنعتی در اروپا‌ بود‌.ارادهء نـیرومند‌ صـدراعظم‌ نـاصر‌ الدین شاه به پایه‌ریزی یک اقتصاد‌ مدرن‌ طبعا نمی‌توانست جانشین عوامل خودجوش و بالنده‌ای شـود کـه اروپا را طی چند‌ قرن‌‌ برای پذیرش انقلاب صنعتی آماده کرده‌ بود.پایهء اصلاحات پردامـنهء‌ امـیر‌،تـحکیم‌ اقتدار دولت مرکزی بود‌.او‌ میدانست که حفظ وحدت کشور و تضمین‌ حاکمیت آن در گرو ایجاد یک ارتـش‌ مـدن‌ است و این هدف تأمین نمی‌شود‌ مگر‌ با‌ برپائی صنایع بنیانی‌ ملّی‌ چون اسـتخراج مـعدن و ذوبـ‌ فلز‌.و نیز می‌دانست‌ که تحکیم اقتدار دولت مستلزم افزایش منابع مالی آن است که تأمین‌ آن‌ نـیز بـدون رشد نیروهای مولّد میّسر‌ نمی‌شود‌.در همهء‌ این‌ زمینه‌ها‌ دست آوردهای‌ امیرکبیر شـگفت‌انگیز‌ اسـت،ولی فـرصتی که روزگار در اختیار این چهرهء بزرگ‌ تجدّد ایران قرار دارد کوتاه‌تر‌ از‌ آن بود که او بتواند تاریخ‌ اقـتصادی‌ کـشورش‌ را‌ بـه‌ مسیر تازای بکشاند‌.

موج‌ بعدی تجدّد اقتصاد ایران بعد از کودتای فوریه 1921 آغـاز شـد.

در درون کشور،بخش عمدهء‌ نیروهای‌ سیاسی‌-اجتماعی برسرتشکیل یک حکومت‌ مقتدر مرکزی و انجام‌ اصلاحات‌ بنیانی‌ اقتصادی‌ بـه‌ تـوافق‌ رسیدند.در سطح‌ حهانی،گرچه سال‌ها پیش از این دوران زوال اقتصادی انگلستان به عنوان‌ قـدرت بـرتر آغاز شده بود،ولی این دولت در ایران و بخش وسـیعی‌ از سـرزمین‌های پیـرامون آن همچنان نقش مقتدرترین قدرت سیاسی-اقتصادی را ایـفا مـی‌کرد.در فاصلهء سال‌های 1921 تا 1941 میلادی،گرایش عمومی‌ در ایران معطوف به ایجاد یک اقتصاد مـلّی‌ بـود‌.در آغاز دههء 1930 میلادی،دو رویداد بـزرگ خـارجی باعث تـقویت ایـن گـرایش شد:1)بحران بزرگ اقتصادی‌ سال 1929 و عـواقب درازمـدت آن،که بازرگانی خارجی ایران را،مثل همهء‌ کشورهای‌ صادر کنندهء مواد اولیه،زیـر فـشار شدید قرار داد؛و 2)آغاز برنامهء پنجسالهء اول اقـتصادی در شوروی،که دسترسی بـازرگانان ایـرانی به بازارهای این‌‌ کشور‌ را بـه شـدت محدود کرد‌.

ایران‌ دورهء رضا شاه یکی از پیشتازان استراتژی معروف به‌”صنایع جـانشین‌”، بـود که هدف آن نشاندن کالاهای داخـلی بـه جـای کالاهای ساخته شـدهء خـارجی‌‌ است‌.در این دوران ده‌ها‌ کـارخانهء‌ کـالاهای مصرفی و نیز تأسیسات زیربنائی با اتکاء به منابع مالی داخلی ایجاد شدند.این فـرایند بـزرگ نوسازی اقتصادی،که‌ نفت در آن نقشی بـسیار نـاچیز برعهده داشـت،طـی مـدتی بسیار‌ کوتاه‌ با امـکاناتی‌ محدود چهرهء ایران را دگرگون کرد و به این اعتبار،در مقایسه با تجربه‌های‌ پیشین و بعدی خود،از جـایگاهی ویـژه در تازیخ اقتصادی ایران برخودار شد.

ولی ایـن تـلاش‌ از‌ یـک اسـتراتژی‌ روشـن و منسجم محروم بـود.در ایـن دوران نظام‌ فرسودهء زمین‌داری ایران دست نخورده باقی‌ماند و روستاها برای پذیرش‌ تحول‌ آماده نشدند.به علاوه،ایـن بـار نـیز فرایند مدرنیزاسیون اقتصادی‌ ایران‌،که‌ از دل دیوانسالاری سـرچشمه مـی‌گرفت،بـه سـبب بـافت قـدرت سیاسی،نتوانست‌ نیروهای زندهء کشور را پیرامون هدف‌های ‌‌خود‌ بسیج کند و بر یک جنبش‌ بزرگ اجتماعی و سیاسی متکی شود.این موج نیز‌،هرچه‌ بود‌،سرانجام در برخورد با حـوادث شهریور 1320 درهم شکست،ولی میراث قابل ملاحظه‌ای را برای‌ نسل‌های بعدی برجای گذاشت.

به سوی‌”تجدّد نفتی‌”

در ایران بعد از شهریور‌ 1320،تجدد اقتصادی در‌ قالب‌های‌ فکری تازه‌ای‌ مطرح گردید.در تماس مستقیم با نیروهای مـسلح کـشورهای بزرگ و قدرت‌ سیاسی مقاومت ناپذیر آنها،ایرانیان یکبار دیگر به عمق انحطاط خود پی‌بردند.

و برای وارثان اندبشه‌های ترقی خواهانهء انقلاب‌ مشروطیت،پرسش بزرگ ملّی‌ یکبار دیگر مطرح شد:چـگونه از دوزخ واپسـ‌ماندگی رهائی یابیم؟ اما این بار پاسخ‌ها رنگ دیگری داشتند.پیشتازان تجدّدخواهی در ایران با مسئله‌ای به نام‌”راه رشد”روبرو‌ نبودند‌ و تنها”مدل‌”آنها دست آوردهـای‌ انـقلاب صنعتی اروپا بود.حال آن‌که تـجدّدخواهان پس از شـهریور،132 در برابر دو راهی«کمونیسم یا سرمایه‌داری»قرار داشتند.از این زمان به بعد‌، مبحث‌ تجدّد اقتصادی در ایران از نبرد ایدئولوژیک جهانی-که در چارچوب‌ جنگ سرد شرق و غـرب را بـه مصاف با یکدیگر کـشانده بـود-به شدّت تأثیر می‌پذیرفت.موقعیت ژنو استراتژیک‌ ایران‌،تحکیم مواضع ایالات منحده و نیز حضور ارتش سرخ در کشور و فشار عظیم تبلیغاتی شوروی شکاف‌”چپ و راست‌” در میان هواداران نوسازی اقتصادی ایران را عـمیق‌تر کـرد.همراه با این‌ تحولات‌، بخش‌ عظیمی از مردم ایران تحکیم‌ پایه‌های‌ حاکمیت‌ سیاسی و اقتصادی خود را،به ویژه از راه ملی کردن منابع نفت،شرط اصلی نوسازس اقتصادی کشور دانست.از این لحاظ‌،ایران‌ یـکی‌ از پیـشتازان جنبشی شـد که زیرا لوای«جهان‌‌ سوم‌گرائی‌ انقلابی»در دهه‌های 1960 و 1970 بخش وسیعی از کشورهای‌ در حال توسعه را در برگرفت.مجموعهء این تحولات سال‌های‌ سـال‌ بر‌ تفکر اقتصادی در جامعهء ایرانی و دریافت ما از فرایند تجدّدخواهی‌ تأثیر گـذاشت.

در آغـاز دهـهء 1960 میلادی،مرحلهء تازه‌ای درکار نوسازی اقتصادی ایران آغاز شد.در این‌جا سخن‌ برسر‌ اصلاحات‌ اقتصادی است که تـحت ‌ ‌عـنوان‌”انقلاب‌ سفید”به مورد اجرا گذاشته‌ شد‌ و به ویژه نظام روستاهای ایران را دگـرگون کـرد.

دسـتاوردهای این دورهء نوین تجدّد اقتصادی ایران در‌ بسیاری‌ از‌ زمینه‌ها چشمگیر است.برنامه‌های عمرانی سوم(1341-1364)و چهارم(1347-1351)،بـا‌ بسیج‌ سرمایه‌های‌ بخش دولتی و خصوصی،زمینهء توسعهء سریع اقتصادی کشور را،به ویژه در بـخش صنایع‌،فراهم‌ آورد‌،بی‌آن‌که بـه فـشارهای تورمی دامن زند.

ولی این تحول با دو ضعف عمده همراه‌ بود‌.از یکسو،اصلاحات اقتصادی ایران،دستگاه رهبری سیاسی را از پایه‌های سنتی خود‌-به‌ ویژه‌ فتودال‌ها و روحانیت-محروم کرد،بی‌آن‌که بتواند تکیه‌گاه‌های وسیع اجـتماعی تازه‌ای‌ برای آن دست و پا‌ کند‌.از سوی دیگر،این موج جدید بالندگی اقتصادی بر درآمدهای نفتی اتگایی روز‌ افزون‌ داشت‌.

در این دوران،اقتصاد ایران با شتاب در راه‌”توسعهء نفتی‌”پیش رفت،به ویژه‌‌ پس‌ از افـزایش قـابل ملاحظهء درآمدهای نفتی در اوائل سال‌های 1350 شمسی.

تزریق‌ بی‌امان‌ دلارهای‌ باد آورده در شریان‌های اقتصادی تعادل‌ها را برهم‌ ریخت.درآمدهای آسان در خدمت برنامه‌های ناسنجیده‌ قرار‌ گرفتند‌.تأسیسات‌ صنعتی غول‌آسا،ولی ناکار آمد وفاقد قدرت رقابت مـثل قـارچ از‌ زمین‌ روئیدند.

کشاورزی ایران به حاشیه و دولت به دایرهء باطل مخارج عوامفریبانه کشانده شد این تجربهء تجدّد‌ نیز‌ در رویاروئی با”انقلاب اسلامی‌”درهم شکست.

از انقلاب اسلامی 1357 تا‌ امروز‌،ایران دگـرگونی‌های بـزرگی را از سرگذرانده است‌.سقوط‌ دودمان‌ پهلوی،و عروج جمهوری اسلامی که پی‌آمد شگفت‌انگیز‌ آن‌ بود ایران را به مسیر تازه‌ای کشاند و میلیون‌ها ایرانی را به‌ دامن سرنوشت‌هائی‌ نامنتطر‌ پرتاب کرد.آرایش نیروها در‌ صـحنهء‌ شـطرنج‌ سـیاسی‌ ایران‌ یکباره‌ برهم ریخت،اهـرم‌های قـدرت از دسـت‌هائی‌ ره‌ دست‌های‌ دیگر لغزیدند،بخش بزرگی از نیروهای کارآمد کشور با کوچ خود‌ بزرگترین‌‌ موج مهاجرت را در تاریخ معاصر‌ کشور به وجود آوردنـد‌ و بـنیان‌های‌ اقـتصادی با گذر سریع از‌ یک‌ نظام له نظام دیگر مـتزلزل شـدند.

ولی همهء این تحولات،با ابعاد عظیمشان‌،نتوانست‌ فرایند ادغام اقتصاد ایران در‌ اقتصاد‌ جهانی‌ را متوقف سازد‌.در‌ سال‌های پس از انقلاب‌ اسلامی‌،سـرعت‌ دگـرگونی در جـغرافیای اقتصادی جهان افزایش یافته است:بازتاب‌های انقلاب‌ سوم صنعتی جـهانگیر‌ می‌شود‌؛اقتصادهای بسته یکی پس از دیگری‌ فرو‌ می‌ریزند؛ کشورهای‌ صنعتی‌ تازه‌ای‌ در چارگوشهء جهان سربلند‌ می‌کنند؛موج وسیعی از اصلاحات بـزرگ اقـتصادی کـشورهای در حال توسعه را در برمی‌گیرد؛و اندیشه‌های‌‌ نوین‌ در عرصهء توسعه بسیاری از خیالپردازهای‌ گذشته‌ را‌ بـرباد‌ مـی‌دهند‌.هیچ‌ دیواری دیگر‌ نمی‌تواند‌ ایران را از این تحولات بزرگ جهانی برکنار نگاهدارد، کافی است به سیاست‌هائی نـظر کـنیم کـه‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی در قالب«برنامهء پنجسالهء اول»،”تعدیل‌ اقتصادی‌‌”یا‌ بودجه‌های‌ سه‌ سـال‌ اخـیر بـه مورد اجرا گذاشته است.می‌بینیم که نظام‌های سیاسی در گذرند و مسائل پابرجا