The Social Framework of Traditionalism and Modernism in Iran
تجدّد یا مدرنیته با این تصور پدیـد آمـد کـه انسان دایرمدار هستی است.تجدد در نظر و در عمل قیام انسان بود برضد شالودههای جامعهء قدیم،یـعنی استبداد سیاسی و استبداد دینی.ازاینرو،چگونگی برخورد انسان با تجدّد بستگی نزدیک دارد بـا باورها و احساسات دینی و دنـیوی او.بـاورها و احساسات دینی نیز به نویهء خود از نوع معیشت و فضای زندگی انسان اثر میپذیرد.در همهء ادیان جهانی مثل دین مسیح و دین یهود و اسلام باورهای دینی روستائیان،بازاریان شهرنشین،اشراف اهل شمشیر،دیـوانیان اهل قلم،و روحانیان اهل علم از یکدیگر متمایز و به باورهای دینی همتاهای خودشان در ادیان دیگر شباهت داشته است.ازاینرو،با بر آمدن دوران جدید و نوع جدید معیشت و ورود افکار تازه،طبقات گوناگون اجتماعی بـه تـناسب موقعیت اجتماعی و نوع باورهای دینی و دنیوی خویش با افکار نو برخورد کردهاند.برخی از طبقات و قشرهای اجتماعی حامل افکار و شیوههای تازه شدند،برخی در برابر آن مقاومت کردند (*)آخرین آثار منتشرهء نویسنده دو مـقالهء زیـر است:
“Charisrna Theocracy and Men of power”in:A.Banuazizi and M.Wemer”eds.The polincs of SociaI Transfo?a?ionm Afghanistan and pakistan”Syracusan”Syracuse University press”1993 and; -Conspiracy Theor in persia”in Fncyclopaedia lranica”Vol.VI”Fascicle2”1992”pp.138-47.
و به مقابلهء با آن برخاستند و برخی نیز نسبت به آن بیاعتنا و بی تفاوت ماندند.پیآمد رویارویی طبقات اجتماعی متجدّد با طبقات قدیمی جامعه با چگونگی تحوّل ایت طبقات و مـنابع مـالی و سیاسی و فرهنگی و نیروی انسانی و توان رهبری هرکدام بستگس نزدیک دارد.در برخی از کشورها طبقات سنّت پرست قدیمی موفق به باز تولید خودشان شدهاند و در جریان نوسازی جامعه خود را با اوضاع تازه هـمساز کـرده و بـرمنابع مالی و انسانی کلانی دست یـافتهاند و در بـرخی از جـوامع از هم پاشیده و توانمندی اقتصادی و سیاسی خود را از دست دادهاند.
از قرن سوم به بعد که در کشورهای اسلامی میان نهادهای سیاسی و دینی جدائی افـتاد،مـحور بـازار و مسجد جایگاه شیوهء زندگی سنتی شد و ارگ و دیوان فـضای اجـتماعی مناسب برای نشو و نمای شیوه زندگی مختلط اسلامی و غیر اسلامی گردید؛اسلامی که در ضمن رنگ و بوی ملی با مـحلی یـا قـومی نیز داشت.از همان آغاز ارباب عمایم و بازاریان هستهء اصلی طـبقات سنتی در جامعهء شهری بودند و دیوانیان اهل قلم و شمشیر،که در حاکمیت جای داشتند،هستهء اصلی طبقات غیر سنتی.هـمین قـشرها بـودند که برای پذیرفتن رفتارهای غیر دینی آمادگی داشتند.روستائیان نیز مـطابق مـعمول و انتظار با اسلام عوام، که ریشه در باورهای پیش از اسلام آنان نیز داشت،دلمشغول بودند.
با بـرآمدن دنـیای جـدید،طبقهء حاکمهء دیوانی یعنی اهل علم له پاسداری از شیوهء زندگی متجدّد را پذیـرا شـد و طـبقات بازاری و اهل علم به پاسداری از شیوهء زندگی سنّتی ادامه دادند.در نتیجه،دوگانگی فرهنگی مـیان پذیـرندگان تـجدّد و هواداران سنّت-که در شهرهای اسلامی سابقهء همزیستی مسالمتآمیز داشتند-ابعاد تازه و ژرفی پیدا کـرد.هـمبستگی عمیق بازار و مسجد در ایران و همزیستی آن دو با تحولات اقتصادی و اجتماعی و رشد منابع مالی و انـسانی آنـان و نـقش مؤثری که در همهء جنبشهای سیاسی یک قرن اخیر داشتهاند وزنهء سیاسی و اجتماعی آنان را بـه مـراتب سنگینتر از همتاهایشان در دیگر کشورهای اسلامی کرد.از سوی دیگر جریان نوسازی اقتصادی و اجتماعی در ایـران(در مـقایسه بـا ترکیه و مصر و کشورهای اسلامی سواحل مدیترانه)حدود یک قرن دیرتر آغاز شد.دوری از غرب و دشواری ارتـباطات و پیـدایش وضعیت نیمه استعماری(یعنی عرصهء نفوذ و رقابت بیامان آنان قرار گرفتن)،بـه جـای وضـعیت تک استعماری،سبب تأخیر در نوسازی ایران گردید و در همان حال استفاده از درآمدهای نفتی سبب رشد سـریعتر اقـتصادی ایـران در مقایسه با ترکیه و مصر شد.[1]سرعت نسبی رشد برمیزان دوگانگی فرهنگی در ایـران افـزود و رویارویی طبقات متجدد و قدیمی را بیش از دیگر کشورهای اسلامی نمایان کرد.طبقات قدیمی که در گذشته به طـبقات بـالا و متوسط شهرنشین تعلق داشتند،در دوران جدید نیز برمنابع قابل ملاحظهء انسانی و مالی و فـضایی تـسلسلط پیدا کردند و با توان نسبی بیشتری بـا طـبقات مـتجدد به مقابله برخاستند.از سوی دیگر طبقات مـتجدد ایـرانی هم به نسبت همتاهایشان در دیگر کشورهای اسلامی ناتوانتر بودند،به خصوص در سنجش بـا تـرکیه و مصر که یک قرن بـیشتر از آنـان فراگرد تـجدد را آغـاز کـرده و به غرب نزدیکتر بودند،و هم آنـکه بـیش از آنان از متن جامعه و از فرهنگ سنتی و جهان بینی دینی بیگانه شدند.در نتیجه،در ایـران امـکانات عینی برای قیام طبقات قدیمی و سـنتی و پیروزی آنان بر طـبقات مـتجدد-البته بدون آنکه جبری درکـار بـاشد- فراهمتر از کشورهای دیگر بوده است.
این مقاله بررسی فشردهای است از رویارویی طبقات قـدیمی و طـبقات جدید در جریان رشد و توسعهء اجـتماعی و اقـتصادی ایـران در قرن حاضر،از گـرایشهای ایـن طبقات نسبت به امـور دیـنی و ریشههای آن در کشورهای اسلامی، و سرانجام،از نقش روشنفکران مذهبی و غیر مذهبی در ستیز میان سنّت و تجدّد.
بـاورهای دیـنی و طبقات اجتماعی
نوع پایبندی به سـنّتها و بـاورهای دینی و نـیز تـمایل بـه رسوم غیر دینی و یـا تمایز نهادن میان دنیا و عقبی،با نوع معیشت و شیوهء زندگی و منافع مادی و معنوی هریک از قـشرها و طـبقات اجتماعی بستگی نزدیک دارد.از همین رو،فضای زنـدگی بـرخی از قـشرها و طـبقات جـامعه مناسب با خـرافات و اعـتقاد به سحر و جادو و نیاز به رمال و دعانویس و کفبین و طالع بین است.حال آنکه برخی دیگر از طـبقات اجـتماعی بـیشتر هوادار اصول اخلاقی و روابط عقلائی و حساب شـده و سـنجیده مـیان دنـیا و عـقبی و خـالق و مخلوق هستند.نمونهای از فکر گروه اخیر در آرمان«دنیا مزرعهء آخرت است.»نمایان است.[2]
نوع معیشت روستائی و سرنوشت روستائیان چنان با حوادث طبیعی گره خورده است و آنان را چـنان بیتوجه به حساب و کتاب عقلائی در فعالیتهای اقتصادی کرده است که روستایی،هر دینی که داشته باشد،آنرا با خرافات و سحر و جادو درمیآمیزد.چنانکه روستائیان بهندرت حامل اصول اخلاقی و حساب شـدهء ادیـان جهانی و رابطه عقلائی میان دنیا و عقبی بودهاند در کشورهای اسلامی نیز روستائیان غالبا از راه طریقههای صوفیه از اسلام فقاهتی علما فاصله گرفته و باورها و مراسم و مناسکی ساخته و پرداختهاند متناسب با حال و هوای زنـدگی در روسـتا باشد.در میان شیعیان نیز روستائیان حامل اصلی تشیع عوام هستند که مراسم محرم در روستاها از تجلیات عمدهء آن است.در جریان انقلاب هم روستائیان ایـران نـه تنها به فراخوانی روحانیت مـبارز پاسـخ مثبت ندادند بلکه هرجا که دستشان رسید از حملهء به تظاهرات باز نایستادند.در بسیاری از روستاها با سردی و حتی گاهی با خشونت طلاب جوان و مبارز قـم را کـه منادیان اسلام انقلابی بـودند پذیـرا شدند.چرا که این گروه از طلاب مبشّر سید الشهدایی بودند که شمشیر برکمر بسته است و نه به قصد شهادت بلکه به خاطر امور دنیوی و استقرار حکومت اسلامی به کوفه آمـده و بـه سبب خیانت کوفیان شکست خورده و شهید جاوید شده است.روستائیان سید الشهدای خودشان را،که به قصد شهادت و نه حکومت به کوفه رفته و افتخار شهادت یافته است،میطلبیدند تا رنج و تـیره روزی خـود را با رنـج آن بزرگوار در آمیزند و در آخرت آن معصوم شهید را شفیع رهایی ابدی خویش سازند.پس از انقلاب نیز روستائیان به سختی بـه جهاد و بسیج روی خوش نشان میدادند و تنها گروهی از جوانان روستایی بودند کـه جـذب ایـن دو نهاد انقلابی شدند.[3]
امّا گرایشهای دینی طبقات شهری و سرآمدان جامعه از گرایش روستائیان متمایز بود و هر طبقه گـرایشی خـاص خود داشت.طبقهء دولتمدار به دو قشر متفاوت تقسیم میشد:یکی اهل شمشیر و یـکی اهـل قـلم.اهل شمشیر که اشراف جنگجو را در برمیگرفت چندان تمایلی نداشتند که به کسی حساب و کتاب پس بـدهند و خود را جلوی کاهنان و روحانیون خوار و خفیف کنند.آنها اهل رزم و بزم و شکار بـودند و اهل خطر.پس مفاهیمی چـون گـناه،آموزش، فقر و کرم الهی برایشان جاذبهای نداشت.این مفاهیم با شرف و افتخار اهل شمشیر نمیساخت،زندگی روزمرهء اینان،که همواره با خطر مرگ آمیخته بود، آنها را با تصورات غیر عقلائی سـرنوشت انسان مربوط میکرد.زندگی برای مرد رزمآور سرشار است از آزمون بخت در نیای مادی،در جهان غیرسپندی.او از مذهب و آئین مذهبی و مراسم و مناسک آن حمایت و حفاظت از جاودان و دیوان و شیاطین را میطلبد و آرمانش در زندگی«خطر کردن و مـهتری را از کـام شیر جستن»است.او پیامهای اخلاقی و رفتارهای عاقلانهء تاجرانهء حساب و کتاب شده را دون شأن نجابت اشرافی خود میداند و تنها هنگامی حامل ادیانی از این دست میشود که هدفهای دینی با منافع طبقاتی او بـخواند.از نـمونههای برجستهء چنین مواردی تمایل اشراف قبایل عرب به پذیرش اسلام برای جهان گشایی و غارت شهرهای ثروتمند ایران بود.در جهان اسلام نیز پس از حملهء قبایل ترک و مغول طریقتهای صوفیه در کنار مـذاهب رسـمی اهل تسنن قرار گرفت و حتی از آنان پیشی جست.اشراف اهل شمشیر به رواج کار این سلسلهها کوشیدند و در بسیاری از موارد مشایخ صوفیه اهمیتی بیشتر از مفتیان مذاهب چهارگانهء اهل سنت و عـلماء شـیعه پیـدا کردند.تا بدانجا که صـوفیان صـفوی قـبایل ترکمان را به کشورگشایی و ایلغار و غنیمت ربایی رهبری کردند و سلسلهء پادشاهی نیرومندی بنیاد نهادند.
اهل قلم که اهل حساب و کتاب و دفتر و دسـتکند بـه ادیـان جهانی که مبشّر اصول اخلاقی و پیامآور رفتارهای عـقلائی مـذهبی برای آمرزش در روز قیامتاند تمایل دارند.امّا اینان،که به اصطلاح خودشان”اهل بخیه” هستند و از کم و کیف کار و میزان دانـائی و بـینائی روحـانیت خبر دارند،غالبا میل دارند با دستگاه مذهبی کنار بـیایند و از روحانیت برای مصالح اداری حکومت استفاده کنند و از یاری آنان برای تسلط برعوام(حتی اگر به قیمت تحمل مـراسم دیـنی خـزافی آنان هم باشد)سود برند.در کشورهای اسلامی نیز همواره همین الگـوی رفـتاری دیده میشود.چنانکه خواهیم دید با اینکه کار،از همان اوایل،به جدایی میان دین و دولت میکشد عـلماء از ارکـان دسـتگاه حاکمه به شمار میآیند و بخش عظیمی از مشروعیت حکومت را فراهم میکنند.
کسبه و پیـشه وران بـازاری بـه خاطر نوع معیشت و موقعیت اقتصادی خویش گرایش دینی متفاوتی از مردمان روستایی دارند و باورهای مـذهبی آنـان کـمتر از روستائیان آلوده به خرافات است.در شهر زندگی اقتصادی عقلاییتر و حساب شدهتر و سنجیدهتر از زندگی در روستا اسـت.بـنابراین بازاریان شهرنشین بیشتر آمادگی دارند تا باورهای دینی اخلاقی و عقلایی و مبتنی بر پاداش و عـقوبت را بـپذیرند.ایـن گرایش بازاریها در تاریخ ادیان زیاد دیده شده است و در هرسه مذهب یهود و مسحیت و اسلام نـیز مـصداق داشته است.
در اسلام میان بازار و مسجد رابطهء عمیقی از همان آغاز وجود داشته اسـت.
خـاستگاه اسـلام از مراکز عمدهء تجارت بود،پیامبر اسلام پیشهء تجارت و لقب امین داشت و تصویر خداوند قادر مـتعال در اسـلام،بلاتشبیه،همچون تاجر امین حساب و کتاب دانی است که ترازو در دست ذرّهـ ذرّهـ اعـمال و رفتار آدمیان را برکفهء آن میگذارد و سبک و سنگین میکند و عقوبت و پاداش می دهد همجواری بازار و مسجد در فضای شـهر اسـلامی،نـظارت اجتماعی در محیط سرپوشیدهء بازار،و کارآیی مقدس نمایی برای اثبات درستی و امانت و افـزودن بـر اعتبار کسب و کار نیز در تحکیم همبستگی بازار و مسجد مؤثر بوده است.
تحول روابط طبقات شهری در کـشورهای اسـلامی
با آنکه جامعهء آرمانی در اسلام همبستگی کیان دین و دولت را نوید میدهد لکن در تـاریخ حـکومتهای اسلامی،پس از عهد پیامبر اکرم و حضرت علی و خـلفای راشـدین،ایـن همبستگی به مرور دهور از میان رفته و بـه خـصوص از قرن دوم هجری به یعد جدائی میان نهادهای دینی و نهادهای سیاسی امر غـالب بـوده است.در تمام این دوران با آنـگه اصـول اسلامی عـبادات،جـهاد اجـرای احکام شریعت و محراب و مدرسه دایر بـوده،نـهادهای غیر اسلامی مانند نهادهای سیاسی امپراطوری و شاهنشاهی و حمایت از هنر و ادی،که میراث دوران پیـش از اسـلام است،و نیز توسل به اصول عـملی و مفاهیم فلسفی برای مـشروعیت بـخشیدن به اقتدار سیاسی در کار بـوده اسـت.[4]
به این ترتیب،در همهء سرزمینهای اسلامی و در رأس آنها در ایران زمین، جامعهء اسلامی مخلوطی بـوده اسـت از نهادهای اسلامی و نهادهای غیر اسـلامی، فـرهنگ اسـلامی و فرهنگ ملی یـا بـومی و رجال دینی و رجال دنـیوی.در ایـن میان،دیوانیان اهل قلم و شمشیر در عین حمایت از نهادهای دینی حامی نهادها و میراث غیر اسـلامی نـیز یودهاند،درحالیکه علما و بازاریان به طـبع بـیشتر هوادار و حـامل فـرهنگ اسـلامی و حامی نهادهای دینی از نـوع فقاهتی آن.البته به این نکته باید توجه داشت که دین اسلام نیز در سرزمینهای گوناگون بـا آدابـ و رسوم و فرهنگ بومی هر محل در آمـیخته و تـحولات تـاریخی آن در هـمهء سـرزمینهای اسلامی یکسان نـبوده اسـت.در قلمرو پهناور امپراطوری عثمانی هم مذاهب پنجگانه(حنفی،حنبلی،شافعی،مالکی و جعفری)و هم طریقتهای گوناگون و نـیرومند صـوفیه فـعال بودند و هم اهل کتاب-که بخصوص در زنـدگی اقـتصادی و نـقشی مـؤثر داشـتند-مـشمول تساهل اسلامی میشدند.در عین حال دولت نظارت کامل برنهادهای مذهبی داشت و سلسله مراتب مذهبی جزئی از دستگاه دیوانی به شمار میآمد و تا پایان کار امپراطوری عثمانی هم سلطان نـماز جمعه در مسجد جامع ایا صوفیه با تشریفات کامل نظامی اقامه میکرد،حتی طریقتهای صوفیه نیز به انحاء گوناگون زیر نظارت دولت بودند.این چندگانگی نهادهای مذهبی و نظارت دولت برآنان از استقلال مقامات دیـنی مـیکاست و آنها را وابستهء به دستگاه دولت میکرد.و از آنجا که منابع مالی نهادهای مذهبی منحصر به درآمد اوقاف بود،با تسلط دولت براموال موقوفه در دوران جدید استقلال مالی این نهادها نیز از میان رفت.
در هـند وضـع به گونهای دیگر بود.در آنجا چندین نهضت اسلامی وجود داشت که باهم رقابت میکردند و رشد اسلام به شدت زیر تأثیر فرهنگ هندی قـرار داشـت.در سرزمینهای اسلامی جنوب شرقی آسـیا هـم امور دینی یکسره محلی بود و در هر محل یک واحد دینی شامل مدرسه،مسجد،و جماعت اخوان اسلامی زیر نظر مدرسین مسلمان که محبوبیت محلی داشـتند فـعالیت میکردند.
آنها نه بـا دولت کـاری داشتند و نه خود واجد سلسله مراتبی بودند.
در ایران وضع به گونهای دیگر تحول پیدا کرد.صفویه تشیع را با شمشیر آختهء قبایل ترکمان در ایران پراکندند و علمای شیعه را از جبل عامل در جنوب لبـنان وارد کـردند.علمای شیعه نیز به یاری حکومت با علمای اهل تسنن را وادار به پذیرش تشیع کردند و یا آنان را از میان بردند.برمشایخ صوفیه نیز همان رفت.بدینگونه صفویه یگانگی دینیای در ایران پدید آوردنـد کـه در دیگر سـرزمینهای اسلامی تالی نداشت.البته در زمان اقتدار صفویه که دولت نظارت کامل برنهادهای دینی داشت وضع با عـثمانی تفاوت نمیکرد.امّا همین یگانگی همراه با چند خصیصهء اساسی دیـگر سـبب شـد که با پدیدار شدن ضعف پادشاهان صفوی از زمان شاه سلیمان دستگاه دین از امکانات آفاقی و انفسی بالقوهاش اسـتفاده کـند و به استقلال نسبی در برابر دولت دست یابد.
از نظر انفسی موضوع مشروعیت سلطنت در دوران غـیبت و نـقش عـلماء در این باب عامل آرمانی بالقوهای بود که در مواقع ضروری از آن برای بسیج تودهها علیه حکومت اسـتفاده میشد.دسترسی مستقیم روحانیت شیعه برمنابع مالی و انسانی نیز ضامن استقلال مالی آن از دولتـ بود.روحانیت شیعه هـم از اوقـاف سود میبرد و هم از سهم امام،درحالیکه روحانیت اهل سنت منحصرا متکی براوقاف بود.بنابراین،با برآمدی دوران جدید و برقرار شدن نظارت دولت بر اوقاف روحانیت سنی استقلال مالی خود را نیز از دست داد،درحالیکه روحـانیت شیعه با اتکاء به خمس نه تنها استقلال نسبی خود را حفظ کرد بلکه با توسل به شبکهء جمع و خرج خمس بروحدت درونی بازار و مسجد افزود و سبب افزایش نفوذ آن دو در یکدیگر شد.[5]هـمسازی بـازار با تحولات اقتصادی و رشد سریع شهرها و تدوام نقش اقتصادی و رونق مالی بازارها،که در در ایران، در مقایسه با کشورهای دیگر اسلامی،وضعی استثنایی داشت منابع مالی و انسانی عظمیی در اختبار روحانیت گذارد.بـدینگونه هـمراه با پیدایش طبقات جدید محور بازار و مسجد پایگاه نیرومندی برای تدوام و حراست از نهادها و شیوهء سنتی زندگی شهری شد.
عصر جدید
با برآمدن عصر جدید،اهل قلم و اهل شمشیر رفـته رفـته شیوهء زندگی متجدد غربی را دنبال کردند و هستهء اصلی سرآمدان سیاسی و طبقهء متوسط جدید گردیدند و با پذیرفتن نسلهای تازهای از علما و بازاریان به درون خود رشد و توسعه پیدا کردند و حامل بـرخی از خـصوصیات رفـتاری انیان متجدد غربی شدند.از سـوی دیـگر طـبقات بازاری و ارباب عمائم که با سودجستن از تحولات اقتصادی و اجتماعی برمنابع مالی و نیروی انسانی قابل ملاحظهای دست یافته بودند به بازسازی خـود مـوفق آمـدند و به پاسداری از شیوههای زندگی سنتی و قدیم شهری پرداخـتند.از اواسـط قرن حاضر،رشد سریع شهرنشینی و حرکت تودههای وسیع روستادئیان به شهرها شیوهء زندگی روستائیان شهرنشین را نیز به انواع دوگـانهء بـالا افـزود.
در نیمهء دوم قرن حاضر،گروه اخیر در شهرهای اسلامی حضوری فزاینده یـافت.در دو دههء اخیر،تقارن این حضور با احیای اسلام مبارز،بسیاری از ناظران سیاسی و مفسران اجتماعی ار به این فکر وا داشـته اسـت کـه این تحولات را از مصادیق نظریه ناهنجاری(anomie)دورکیم بدانند و ریشهء درد را در جابجایی انبوه جـمعیت روسـتایی و گسستگی اجتماعی آنان در شهرها و روستایی شدن شهرهای اسلامی بپندارند و رویارویی میان تقدّم و تجدّد را در تقابل طبقات مـتجدد بـا روسـتائیان از ده کنده شده و در شهر جا نیفتاده ببینند و یا مثلا زیاد شدن عیار روسـتایی در تـرکیب اربـاب عمایم را عامل اصلی احیای اسلامی بشمرند.امّا شواهد امر نشان میدهد که حضور طـبقات نـیرومند شـهری در محور بازار و مسجد عامل اصلی تقابل تقدّم و تجدّد بوده است،نه وجود انبوه روسـتائیان شـهرنشین.زیرا این محور است که دارای عوامل مالی و انسانی فکری لازم برای رقابت و رویارویی بـا طـبقات مـتجدّد و دستگاه حکومتی هوادار تجدّد و مقاومت در برابر آنان است.درحالیکه انبوه روستائیان رانده شده بـه شـهرها هیچیک از عوامل لازم را در اختیار ندارند.البته ابن را هم نادیده نباید گرفت که انبوه روسـتائیان شـهرنشین نـیروی بالقوهای را تشکیل میدهند که ممکن است از سوی طبقات و قشرهای دیگر اجتماعی در مواقع لزوم مورد استفاده قـرار گـیرند.
طبقات متجدّد درطی چند نسل در ایران پدید آمدند و به تدریج تحول پیـدا کـردند.نـسلهای نخستین این قشرها در نیمهء دوم قرن نوزدهم از میان فرزندان فرنگ رفته با دار الفنون دیده و یا بـه مـدارس جـدید راه یافتهء اعیان و اشراف پدید آمدند.در زمان رضا شاه بیش از 5000 نفر دانشجو بـه خـارج اعزام شدند.
با تأسیس دانشگاه تهران و دانشسرایعالی و دستگاههای نوین اداری برشمار این گروه افزوده شد و شالودهء طـبقهء مـتوسط جدید و سرآمدن سیاسی در آن دوره و در نیمهء دوم قرن حاضر فراهم گردید.[6]امّا عاملی که در سـبک زنـدگی این طبقه و جدایی و بیگانگی میان آنان و طـبقات مـتقدم عـلما و بازاری اثری عمیق گذاشت و مایهء مستعد بـیگانگی و سـیتز فرهنگی شد منع اجباری حجاب زنان و متحد الشکل کردن لیاس مردان بود.ایـن اقـدام نه تنها گروههای میانی و پایـین عـلما و طلاب را در بـرمیگرفت بـلکه شـامل حال تجار و کسبه و پیشهوران هم مـیشد،کـه غالبا عمامهء کوچک شیر-شکری بر سرمینهادند و عبایی بردوش داشتند.در همان زمـان وابـستگان به محور بازار و مسجد در مخالفت بـا این نوآوریهاو فرنگی مـآبیها بـه اعتراضهای دسته جمعی و گروهی پرداخـتند و چـند بار بازارها را در شهرهای اصفهان و تبریز و قم و مشهد بستند.
بزرگترین تظاهرات در 18 تیرماه 1315 در مسجد گـوهر شـاد(در جوار بارگاه حضرت امام رضـا)بـرپا شـد و صدها زخمی و کـشته بـرجای نهاد.در اینکه در این زمـان مـحور بازار و مسجد با همهء مظاهر تمدن غرب مخالفت میکرد تردید نیست.از نشانههای این مـخالفت یـکی تحریم مدارس جدید بود و دیگر مـخالفت و مـبارزه در برابر فـکر دایـر کـردن دروس زبانهای فرنگی در حوزهء عـلمیه که این خود منجر به از میان رفتن این برنامهء ضروری شد.[7]
تداوم و باز تولید و رشـد طـبقات قدیمی و همسازی آنان با تحولات اجـتماعی هـم بـه وضـع خـاص هریک از دو پایهء آن یـعنی بـازار و مسجد بستگی داشت و هم به همبستگی میان نان و نیز به مشارکت فعال آنان در جنبشهای سیاسی صـد سـال اخـیر ایران-از جنبش تنباکو گرفته تا انقلاب مـشروطیت و جـنبش ضـد جـمهوری در 1304 و جـنبش مـلی کردن صنعت نفت و قیام پانزده خرداد 1342 و انقلاب اسلامی.یکی از عوامل اساسی قدرت این محور تداوم قدرت مالی و نقش اقتصادی بازار است که به آن قدرت بالقوهء بسیج سـیاسی در مواقع لزوم میدهد.
باید توجه داشت که تداوم و حتی افزایش قدرت مالی بازارها در ایران معاصر در دیگر کشورهای اسلامی تالی ندارد.تحولات اقتصادی و رشد شهرنشینی و توسعهء صنایع ماشینی در غالب کشورهای اسلامی بـازارها را از رونـق انداخته و حتی متلاشی کرده است درحالیکه در ایران بازارها با اینکه موقعیت خود را به عنوان یگانه مرکز اقتصادی متطقه از دست دادهاند لکن تا به امروز سهم عمدهای در مبادلات اقتصادی،در واردات و صـادرات و تـوزیع کالاها برعهده داشتهاند.بازار شهرهای بزرگ غالبا رونق گرفتهاند و بازار تهران نیز روز بروز برحجم فعالیتش افزوده شده اشت.سؤالی که پاسخ به آن نـیازمند بـررسیهای مقایسهاس است آنست که چـرا بـازار در ایران دوام یافته و بر رونقش افزوده شده درحالیکه در دیگر کشورهای دیگر اسلامی از رونق افتاده و نقش کمتری در اقتصاد و در جنبشهای اجتماعی برعهده داشته است.شاید بتوان گـفت کـه دخالت مستقیم استعمار غـرب در کـشورهای دیگر اسلامی و یا نزدیکتر بودن آنها به اروپا و با طولانیتر بودن تحولات اجتماعی و اقتصادی در آن کشورها از عوامل اصلی این پدیدهء اجتماعی بوده است.امّا دلیل آن هرچه باشد،نتیجه آن بود کـه مـحور بازار و مسجد،که پایگاه اصلی طبقات متقدم و سنتی در جامعهء ایرانی بود،نه تنها دربرخورد با نوسازی جامعه و ظهور طبقات متجدد که سکان سیاست و اقتصاد را در دست داشتند تضعیف نشد بلکه بـا سـودجستن از رشد شـهرنشینی و رونق بیسابقهء اقتصادی و رشد سریع بخش واسطه و فروش بنیهء مالی خود را نیز تقویت کرد و برمنابع عظیم مـالی و نیروی انسانی (که بالغ برحدود یک سوم جمعیت شهرنشین میشد)و بـر فـضاهای وسـیع و قابل استفاده برای بسیج سیاسی نیز دست یافت.مطالعات انجام شده دربارهء بازار تهران نشان میدهد کـه نـه تنها بازار و مناطق همجوارش مرکز عمدهء تجار واردکننده و صادرکننده و عمده فروش و خرده فـروش و تـوزیع کـالاهای صنعتی و برخی فرآوردههای کشاورزی است بلکه حتی از نظر تولید صنعتی(با ایجاد گسترش کارگاههای کـوچک صنایع ماشینی)نیز توسعه پیدا کرده است.[8]
روشنفکران متقدم و متجدد
از آنجا پایههای اجـتماعی دوگانگی فرهنگی میان تـجدد و تـقدم بردوش دانشوران و اندیشمندان متقدم و متجدد،که در اصطلاح روشنفکر نامیده میشوند،استوار است باید ببینیم که این قشرها چگونه پدید آمده و چطور در برابر یکدیگر صف آرائی کرده و حامل چه پیامهایی بودهاند و چـه دگرگونیهایی در موقعیت اجتماعی و سیاسی و دیدگاههای آنان پدید آمده است.
روشنفکر که برگردان واژهء فرنگی انتلکتوئل است،چه در اصل فرنگس خود و چه در زبان فارسی بک کعنای عام دارد و یک معنای خاص.در معنای عـام روشـنفکر کسی است که دست اندرکار خلق با انتقال با پخش و با حتی مصرف میراث و لثار والای فرهنگی باشد.اما در معنای خاص روشنفکر کسی است که هم به این کارها بپرادازد و هـم در بـرابر نظام موجود اجتماعی به ایستد،به آن “نه”بگوید،با آن بستیزد،مسئول باشد،متعهد باشد و خلاصه انقلابی باشد.
در معنای عام کلام،همیشه روشنفکر داشتهایم،آنان را اهل علم و اهل قـلم مـیخواندیم که گروه کوچکی بودند در کنار مراتب حاکمهء اجتماعی،علما فقها، حکمای الهی،فضلا و طلاب علوم الهی و فقه اسلامی،عرفا،مشایخ صوفیه،شعرا، ادبا،علمای هیئت و ریاضی و اطباء و البته در کـنار ایـنها مـنشیها و نویسندگان دیوانی و مورخان درباری.در گـذشته نـوعی انـسجام و همبستگی میان آنان بود که از میراث مشترک فرهنگ اسلام ایرانی مایه میگرفت.آنان زبان مشترک داشتند و یکدیگر را درک و فهم میکردند اما درعـینحال کـشاکشهای درونـی نیز میان آنان در جریان بود.
از نظر باورهای دیـنی،اهـل قلم گاهی اهل تساهل بودند،و چنانکه پیش از این اشاره کردیم،باورهای دینی را با باورهای غیر دینی میآمیختند و از این بـابت بـا فـقهای متشرّع قشری ناسازگارس میکردند.از نظر فکری نیز فقهای قشری از حـکمای الهی و عرفا و شعرای اهل عرفان جدا یودند،یکی به راه تعبّد میرفت و خرد شیتزی و دیگری به راه تعقل فلسفی یـا آگـاهی عـرفانی.اما، همهء این شیوههای تفکر و شناخت از تفکر دینی و غیر دینی فـرهنگ اسـلام ایرانی مایه میجست.از نظر اجتماعی نیز خاستگاه دانشوران همسان نبود.آنان یا به بارگاه و دیوان و یـا بـه مـلوک الطوایف و بزرگ مالکان یعنی قدرتهای محلی و یا به بازاریان و تودههای شهری بـستگی مـیداشتند.
در عـصر مشروطیت بود که گروه کوچکی از دانشوران پیامآور آرمانهای عصر روشنگری غرب شدند و پیکار بـا اسـتبداد سـیاسی و استبداد دینی را برعهده گرفتند.به قول مرحوم میرازی نائینی در تنبیه الاغه و تنزیه الملّه: «اسـتبداد دو شـعبه دارد:دینی و سیاسی».[9]همانطور که میدانیم عصر روشنگری و دوران جدید فرهنگ اروپایی نیز با مـبارزه بـر ضـد این دو شعبه از استبداد بر پا شده بود.پس آدم روشنگر،یا روشنفکری که پیامآور عصر روشنگری اسـت. در بـرابر این دو شعبه از استبداد به پا میخیزد و علیه آنها مبارزه میکند و درست از همین روست کـه آنـان را ابـتدا منّور الفکر و سپس روشنفکر خواندند به مرور برشمار دانشگاهیان و فرهنگیان و دانش آموختگان مدارس نو افـزوده شـد و به گروه بزرگی تبدیل شدند و لقب متجدد و روشنفکر گرفتند که به مـعنای عـام کـلام نزدیک بود،یعنی دانشور یا دانش آموختهء علوم جدید.این گروه را به سه دسته مـیتوان تـقسیم کـرد:یکی دانشوران اهل علم متقدم، دیگری دانشوران متجدد؛و سه دیگر روشنفکران مـتعهد و مـسئول.در این بخش از نوشته،هدف یافتن پاسخی به این پرسش است که این گروههای روشنفکر از اوان مشروطیت تـا امـروز چه تحولی در ارتباط با یکدیگر و در ارتباط با فرهنگ ایرانی و تودههای مردم و فـرهنگ غـربی پیدا کردهاند.
تحول تاریخی روشنفکران ایران
در قـرن حـاضر روشـنفکران متعهد و دانشوران متجدد ما همگام با سـرآمدن جـامعه و طبقهء متوسط جدید،نسل بعد از نسل،از فرهنگ ایرانی،از تاریخ ایران،از اسلام ایرانی و از تـودههای مـردم به گونهء فزایندهای دور افتاده،و بـا آنـ ها بـیگانه شـدهاند.مـسئلهء اساسی این نیست که چرا ایـنها از سـنتها جدا میشوند.مسئله این است که شناخت درست از جامعه و فرهنگ خودشان را بـه مـرور زمان از دست میدهند و،پیش از آنکه بـه مطالعه و تامل روی جامعهء خـودشان بـپردازند و تحولات آن را با جوامع دیگر بـسنجند و پیـش از آنکه کارگران و دهقانان و روشنفکران و دولتمردان و بازاریان و روحانیون خودشان را بشناسند به بازگو کردن نـظریات کـلی میپردازند که ریشه در جوامع دیـگر دارد.
در آغـاز کـار،روشنفکران ما هـم بـه علم قدیم آشنا بـودند و هـم به علم جدید هم جامعهء ایرانی را خوب مس شناختند و هم با فرهنگ و تمدن غـربی آشـنایی داشتند.رهبران فکری مشروطه غالبا از ایـنگونه روشـنفکران بودند،ریـشههای درد را مـیشناختند و تـحولات اساسی و بنیادی را ضروری مـیدانستند.در دوران رضا شاه هم بسیاری از روشنفکران و دولتمردان جمع قدیم و جدید بودند.آنان هم تودههای مردم را خـوب مـیشناختند و هم با فرهنگ و تمدن ایرانی آشـنایی کـامل داشـتند و در نـتیجه بـه خوبی حریف مـتقدمین بـودند.حتی در دههء 1320 و اوایل دههء 1330 نیز رهبران سیاسی و روشنفکران و حتی برخی از رهبران حزب توده و غالب رهبران جـبهه مـلی و روزنـامهنگاران هنوز جمع قدیم و جدید را داشتند.گسست فـرهنگی از جـامعهء ایـرانی و جـهل نـسبت بـه آن در دو دههء 1340 و 1350 واقع میشود.در این دوران نسل جوانی از تحصیلکردههای آمریکا و اروپا که تنها مدارک عالی از دانشگاههای خارجی در دست داشتند و بسیاری از آنان حتی زبان فارسی را خوب نمیدانستند وارد گود سیاست شدند و غـالب مواضع حساس دستگاههای اداری و سیاسی دولت را در دست گرفتند.بسیاری از ناظران ایرانی،که عمیقا به توهم توطئه باور دارند،این تحول را حاصل جایگزینی نفوذ و قدرت آمریکا در ایران میدانند که در جریان آن سـرآمدن سـیاسی هوادار انگلستان کنار رفته و جای خود را به جوانان هوادار آمریکا دادهاند.بسیاری از این جوانان که مقامات حساس یافتند فرزندان پدرانی بودند که این تحول آنان را به حاشیهء دستگاه حـاکمه رانـده بود.امّا تفاوت اساسی آن بود که پدران این گروه ایران و ایرانی و جامعهء سنتی و علما و بازاریان و اصناف و روستائیان را از نزدیک میشناختند،امّا پسران آنان یکسره بـا جـامعهء ایرانی بیگانه شده بودند.ایـن جـدایی و بیگانگی تقریبا شامل حال تمام نسلی است که در این دوران وارد گود زندگی اداری و اجتماعی و سیاسی میشود؛از سرآمدان سیاسی و اداری گرفته تا استادان دانشگاه و کارگزاران اداری و کادرهای فـعال گـروهها و احزاب سیاسی.
یکی دیـگر از نـقاط ضعف اساسی طبقات متجدد جامعه آن بود که سرآمدان سیاسی و طبقهء نو خاستهء جدید در ایران تجدد را بیشتر در ظواهر آن میدیدند و کمتر یه مبانی اساسی آن توجه داشتند.حاج مخبر السلطنهء هدایت،که در زمـان رضـا شاه مدت 6 سال نخست وزیر.بوده است،به شاه میگوید:
تمدنی که آوازهاش عالمگیر است دو تمدن است.یکی تمدن تظاهرات در بلوارها،یکی تمدن ناشی از لابراتوارها،تمدنی که مفید و قابل تـقلید اسـت تمدن نـاشی از لابراتوارها و کتابخانههاست.گمان کردم به این عرض من توجهی فرمودهاند.آثاری که بیشتر ظاهر شد تمدن بـلوارها بود که بکار لالهزار میخورد و مردم بیبند و بار خواسته بودند.[10]
حـال بـاید بـبینیم که در اردوگاه روشنفکران سنتی چه دگرگونیهایی پدید آمده است علما که به همراهی بازاریان در جریان قیام بـر ضـد امتیاز تنباکو موقعیت محکمی پیدا کرده بودند و در انقلاب مشروطه در جناحهای مختلف مشروطه خـواه و یـا هـوادار استبداد فعالانه شرکت داشتند به دلایلی چند موقع متزلزلی پیدا کرده بودند.یکم به سـبب اختلافات درونی و دو دستگی.دوم به سبب رشد نهادهای جدید که نقشهای عمدهء تدریس و قـضا را از آنان سلب کرده بـود.سـوم،به علت انحطاطی که در دستگاه روحانیت وجود داشت و بسیاری از افراد بیسواد و یا کم سواد و یا فاسد بیهیچ حساب و کتابی از کسوت روحانی برای مقاصد سوء خویش استفاده میکردند.
درست یکسال پس از کـودتای 1299،آیت اللّه حاج شیخ عبد الکریم حائری یزدی حوزهء علمیه قم را تأسیس کرد.وی که مردی صبور و بردبار بود سختیها و کاستیها و فشارها را تحمل کرد و مقاومتی نشان نمیداد تا حوزه در ایران پا بگیرد و بـه تـربیت طلاب و فضلای اهل علم بپردازد و به تداوم و باز تولید روحانیت مدد کند.برای درک تحولاتی که در وضع و روحیات دانشوران سنتی پدید آمده است باید ببینیم که بازتاب حوزه و روحانیت در برابر تـحولات و تـجدد و فرنگی مآبی چه بوده است.
نخستین عکس العمل حوزه در برابر هجوم تجدد طلبان،که قدرت دولت رضا شاهی را پشت سر داشتند،کنارهگیری و حاشیهنشینی و نفی همهء مظاهر تمدن و فرهنگ غـرب بـود.به گفتهء محمد جواد حجتی کرمانی:
آنها در برابر هر پدیدهء جدید که به محیطشان وارد شد با حربهء طرد و نفی روبرو شدند.
سالها اتومبیل سوار نشدند،از چراغ برق و تلفن اسـتفاده نـکردند،در اسـتفادهء از بلندگر اشکال کردند،روزنامه و رادیـو و تـلویزیون را عـملا تحریم کردند،با دبستان و دبیرستان و دانشگاه از سرستبز در آمدند و بسیاری موضعگیریهای منفی در برابر تازههای علم و اجتماع و سیاست.[11]
حتی مرحوم حائری که مـیخواست درس زبـانهای خـارجه دایر کند با اعتراض و مقاومت شدید علما و بـازاریان روبـرو شد.جماعت تجار به او میگفتند ما راضی نیستیم سهم امام ما صرف آموزش زبان کفار به سربازان امام زمـان بـشود.[12]کـنارهگیری از مظاهر تمدن جدید همراه با کنارهگیری از سیاست و پذیرفتن جدایی مـیان دین و دولت بود.
در این زمان بسیاری از روحانیون باسواد جذب دستگاههای نوین اداری مثل عدلیه و معارف شدند،لباس متحد الشکل و آزمـون سـالانهء طـلاب سبب حذف بسیاری از طلاب شد و شمار طلاب حوزهء علمیه از 7 هزار نـفر بـه هزار نفر تقلیل پیدا کرد.[13]با نظارت دولت براوقات بخشی از درآمد روحانیت جنبهء دولتی پیدا کرد و بـا کـاهش مـیزان خمس روحانیت تنگدست شد.امّا مسئلهء اساسی آن است که توانائی رژیم در عـقب رانـدن عـلماء و تصرف مواضع تاریخی آنان تنها بخاطر قدرت سرکوب رژیم بکله فساد روحانی نمایان و فـروپاشی دسـتگاه روحـانیت همراه با شور و شوق فرنگی شدن و خوار شمردن سنتها نیز نقش عمدهای در این پدیـده داشـت.
در زمان شاه گذشته…پیروان آل محمد ذلیل و زبون بودند…در کشور اسلامی ایران، علما و دانـشمندان و طـلاب و عـموم اهل عمایم بیقدر و احترام…کلمهء آخوند سوار ماشین و اتوبوس نکن و یا سوار نمیکنیم پنـچر مـیشود هنوز از یاد جامعه نرفته که ورد[زبان]هر راننده و یا شاگرد ماشین و یا تاجر و کـاسب بـازار بـود.اگر اتوبوس 25 نفری،24 نفر مسافر بهائی و یهود و نصرانی و مجوس و طبیعی داشت و یک مسافر عمامهای و اهـل عـلم و طلبهء دین…و اتفاقا تصادفی نموده و پنچر میشد فورا میگفتند از نحوست این آخـوند اسـت.[14]
دگـرگونیهای معاصر
بعد از رفتن رضا شاه ارباب عمایی جان گرفتند.شمار طلاب حوزهء علمیه و مدارس دیـنی بـه سـرعت افزایش یافت و به 3 هزار نفر رسید.[15]امّا در دههء 1320 روحانیت با یک دشـمن سـرسخت یعنی حزب توده و با یک رقیب و همکار و معارض نسبی یعنی جبههء ملی روبرو شد.در همین دوران بـود کـه آیت الله العظمی سید حسین طباطبائی بروجردی به زعامت حوزه و مرجعیت تامه نـایل شـد و با پنجهء آهنین تا سال 1340 حوزه را اداره کـرد و اوضـاع آنـ را سر و سامان داد.او نیز سیاست مرحوم حائری را دنـبال مـیکرد و میکوشید تا در سیاست مداخله نکند.در جریان ملی کردن صنعت نفت بخشی از روحانیت بـه رهـبری آیت اللّه سید ابو القـاسم کـاشانی همراه بـازاریان بـه جـنبش ملی پیوست ولی آیت اللّه بروجردی و بسیاری از عـلمای طـراز اول بیطرفی اختیار کردند.
تبلیغات شدید خارجی در جهت بزرگ کردن خطر حزب تـوده و تـحریکات و توطئههای گوناگون سبب وحشت روحانیت از ادامـهء حکومت مصدق و همگامی آنـان در کـودتای 28 مرداد شد.
در این دوران،و به خـصوص در دهـهء 1330،حوزه از نظر فرهنگی دید نسبتا بازتری یافت و مدارس جدید را تا حدی پذیرفت کـه خـود مقدمهء تحول فکری و آشنایی طـلاب و فـضلای حـوزه با علوم و افـکار جـدید و برآمدن نسلی از طلاب جـوان شـد که هم با علوم جدید آشنایی پیدا کردند و هم با علوم قدیمهء اسلامی.
در دهـهء 1340،پای گـروهی از اهل علم رفته به دانشگاه هـم بـاز شد و نـسل تـازهای پدیـد آمد که زبان و سـخن روشنفکران متجدد را میفهمید.
با در گذشت آیت اللّه بروجردی در سال 1340 حوزهء علمیه قم به روی تحولات تازه گـشوده شـد.در این تحولات تعدد مراجع به وجـود آمـد و در نـتیجه عـناصر و گـروههایی که در دورهء زعـامت مـرحوم بروجردی چندان فعال نبودند فرصت حضور در صحنه پیدا کردند:یکی گروهی از اهل علم که با دسـتگاه سـیاسی هـمکاری میکرد؛دوم گروهی که روش بیطرفی برگزیده بود؛و سـوم روحـانیونی کـه اسـلام مـبارز و فـقه سیاسی را تبلیغ میکردند.با برآمدن آیت اللّه خمینی به عنوان مرجع تقلید،و با قیام 15 خرداد 1342،گروه تازهای در میان طلاب و فضلا پدیدار شد.این گروه زیر پر و بال مرجعیتی قـرار داشت که فرهمند(charismatic)،دارای ارادهء معطوف به قدرت و بهرهمند از توان سازمان دهی بود.اعضای همین گروه بودند که هستههای اصلی روحانیت مبارز را تشکیل دادند و با جریانهای سیاسی آن زمان،یعنی نهضت آزادیـ ایـران و جبهه ملی همکاری کردند.با این جریان تازه بود که اسلام مبارز به قلب مرجعیت راه یافت و از موقعیت روحانی و اجتماعی و سیاسی و به خصوص از منابع مالی آن برخوردار شد.این موقعیت تـازه،کـه برای نخستین بار به دست آمده،و در دیگر کشورهای منطقه و جنبشهای اسلامی نیز بیسایقه بود،نقش بزرگی در تحولات سه دههء بعد ایران و روابط طـبقات مـتجدد و متقدم با یکدیگر ایفا کـرد.
ایـن جریان تازه از یکسو بخش بزرگی از طبقات متجدد و به خصوص روشنفکران را به سوی خودکشید و از دیگر سوی با حفظ رهبری سنتی خود و نیز با سودجستن ار نـا آگـاهی و ضعف رهبری،فقدان هـمبستگی،و پراکـندگی فکری در طبقات متجدد،رهبری جامعه و سلطه بر دستگاههای عظیم اداری دولت را از آنان بازستاند و به قشرهای سنتگرا وا گذاشت.یعنی بازار و مسجد را برجامعهای مسلط کرد که نزدیکبهیک قرن در راه تجدد رفته امـّا هـنوز به آن دست نیافته بود.
آغاز این جریان مقارن بود با برآمدن نخستین جوانههای احیای اسلام در خاورمیانه و شمال آفریقا.البته احیای اسلام یکی از موارد احیای فکر دینی بود که در میان بـسیاری از مـلل،به خـصوص در سرزمین دو ابر قدرت آمریکا و شوروی،از نیمهء قرن کنونی پدید آمده و به مرور زمان رشد کرده بود.احـیای فکر دینی را ناشی از بحران ایدئولوژیک اومانیزم(انسان مداری)و دو شاخهء نیرومند آن مـارکسیزم و لیـبرالیزم در غـرب میتوان دانست.این بحران بزرگ همراه با انتقاد تند متفرکتن غربی از دست آوردهای فرهنگ و تمدن غرب در دو قـرن اخـیر،شیوهء زندگی غربی را در دیدگاه روشنفکران مسلمان بی اعتبار میکرد و زمینه را برای بازگشت بـه خـویش و ریـشههای فکری اصیل اسلامی و بنیادگرایی اسلامی و اسلام رادیکال فراهم میساخت.در ایران،نه تنها رهبری فرهمند،بـا ارادهای معطوف به قدرت،در قلب مرجعیت پدید آمده بود،بلکه برآمدن آن زمینه را بـرای ظهور و رونق کار دو گـروه از رهـبران فکری در جامعهء روشنفکری آن زمان فراهم کرد.تا آن هنگام روشنفکران متجدد،که یا گرایشهای چپ و یا گرایشهای ملی و لیبرال داشتند،با بدبینی و با نظر تحقیر به روحانیت نگاه میکردند.علماء و حوزهء عـلمیه را متعلق به نیروهای ارتجاعی میدانستند و هنوز مشارکت فعال و یا سکوت بسیاری از دوحانیون را در رویدادهایی که منجر به فروپاشی جنبش چپ و نهضت ملی و تار و مار شدن روشنفکران در سالهای نخست دههء 1330 شده بود،بـا تـمام وجود احساس میکردند.این احساس بدبینی و بیاعتمادی متقابل بود.علما و طلاب نیز نسبت به روشنفکران نظری مساعد نداشتند و آنان را فرنگی مآب و دشمن دین و بیگانه از سنتها میدانستند.قیام 15 خرداد و ظهور روحـانیت مـبارز در حوزهء علمیه دو پیامد بزرگ داشت.از یکسو نیروی تازهای از روشنفکران جوان در میان طلاب پدید آورد که زبان روشنفکران را میفهمیدند و به سیاست میاندیشیدند و جریانهای سیاسی را دنبال میکردن و از سوی دیگر سبب دلگرمی و امـیدواری روشـنفکران به روحانیت و یا بخشی از آن شد.
در این میان جلال آل احمد و علی شریعتی،که هردو گرایشها و علقههای مذهبی داشتند،میان روشنفکران تهران و طلاب جوان و مبارز قم پیوندهایی برقرار کردند.آل احـمد بـا انـتقاد از طبقات متجدد،از غرب زدگی و از روشـنفکران فـرنگی مـآب توجه روحانیت را به سوی روشنفکران تهران جلی کرد و خواندن آثار آنان را در قم مشروعیت داد.امّا اگر ظهور خمینی نبود چگونه آل احمد مـیتوانست در غـرب زدگـی ادعا کند که جسد شیخ فضل اللّه نوری بـرفراز چـوبهء دار به اهتزار درآوردن پرچم غرب زدگی بوده است.معنای چنین تعبیری آن بود که پیر و مرشد روشنفکران تهران،بعد از سالها تـوهین بـه آخـوند مرتجع و خوار شمردن او(نگاه کنید به سه تار آل احمد)اکـنون به دستبوسی علما و به پا بوسی شبخ فضل اللّه بر چوبهء دار میرود و همهء آثار رشد و توسعهء اقتصادی و اجتماعی چند دهـهء ایـران را نـفی میکند.
از سوی دیگر،و همزمان با باز شدن پای طلاب قم به کـتاب فـروشیهای تهران،علی شریعتی برصحنه ظاهر شد و جوانان را به اسلام دلگرم کرد.او، جز خمینی،همهء علما را مـرتجع نـامید و مـبشّر جنبش اسلام بدون اخوند شد،و شعلهء محبتی در دل روشنفکران و به خصوص جوانانی کـه تـشنهء آرمـانهای تند انقلابی هستند نسبت به”اسلام راستین”،که آرمانش جامعهء بیطبقهء توحیدی است،بـرافروخت.در هـمین دوران بـود که طلاب جوان”سیاسی کار”کلام دشوار و پیچیدهء فقهی را کنار گذاردند و به زبان امـروزی روشـنفکران سخن گفتند تا با آنان ارتباط و گفتوشنود داشته باشند.زبان نشریههای تازهای هـمچون مـکتب اسـلام و مکتی تشیع که در قم منتشر میشد نیز به همین شیوه بود یعنی به شـیوهای کـه در حوزه سابقه نداشت.حجت الاسلام محمد بهشتی در سال 1344 در مکتب تشیع دربارهء طرح بـررسی امـور دیـنی چنین نوشت:
مقصود از امور مذهبی مسائلی است که رنگ مذهب دارد و به عنوان مذهب به صـورت عـقیده،عادت یا رفتار در بین مردم وجود دارد.حالا خوااه جزء دین باشد یـا نـه.بـلکه عاداتی باشد که تحت تأثیر شرایط خاصی به وجود آمده و باقی مانده است و یا افـکار و عـقایدی بـاشد که به دنبال بداندیشیهای خاص پیدا شده و این بداندیشیها مملول عوام تـاریخی،سـیاسی،اجتماعی،و یا فلسفی و یا تضاد و برخورد یک سلسله جریانات فکری و اجتماعی است که بروز کرده و ریـشه دوانـیده و در اعماق افکار و اخلاق جامعه رسوخ کرده…مقصود از بررسی یک نوع تحقیق بـراساس روشـهای علمی و آماری صحیح است ما معمولا عـادت کـردهایم کـه دربارهء امور اجتماعی حدس بزنیم و عملا گـرفتار یـک نوع استدلالهای تمئیلی هستیم یعنی از دیدن موارد معدودی حکمی کلی میکنیم و خیلی زود طـرح اصـلاحی پیشتهاد میکنیم.ما معمولا گـرفتار قـضاوتهای شخصی هـستیم کـه ایـن قضاوتها هم ریشهء علمی صحیحی نـدارند.مـقصود از بررسی آن است که طریقی را بپیمائیم تا امور مذهبی را آنطور که هست درک کـنیم.یـعنی واقعا درک کنیم که مذهب در این مـملکت چه موقعیتی دارد،چه عـاداتی بـه چه نسبتی به اسم مـذهب وجـود دارد و مردم دربارهء مذهب چه فکر میکنند،فکر دینی آنها برایشان چه نوع فـلسفهء زنـدگی به وجود آورده…مردم چه کـارهایی بـنام دیـن انجام میدهند؟چه پولهایی درچـه راهـهایی خرج میکنند؟[16] پس نه تنها طـلاب بـه شیوهء امروزی آغاز سخن کردند و به زبان روشنفکران مقاله و کتاب نوشتند بلکه مجلات روشـنفکری و آثـار روشنفکران در حوزهء علمیه قم راه پیـدا کـرد و نسخههایی از ایـن نـشریهها در مـیان طلاب جوان مبارز دسـت بدست گشت و خوانده شد.حاصل چنین جریانهایی این بود که در دههء 1350 نسل تازهای در حوزهء عـلمیه قـم پا بر صحنه گذاشت که هم بـه زبـان عـوام از طـریق روضـه خوانی و وعظ تـسبط داشـت،هم به زبان سنتی فقهی و کلامی،و هم با زبان سیاسی و علمی جدید آشنایی پیدا کرده بـود.عـاملی کـه این آشنایی را بیشتر میکرد برخوردها و مباحثات مـیان گـروههایی بـود کـه از نـیروهای مـذهبی و نیروهای چپ در زندان برآمده و به گونهء”کمون”سازمان یافته بودند.به این ترتیب،در آستانهء انقلاب گروهی در حوزه پدید آمده بود که روشنفکران و نویسندگان و شاعران تهران را میشناخت و بـا کارهای آنان آشنا بود.اما، روشنفکران تهران از حال و هوای قم بکلی ناآگاه بودند.حتی هنگامی که رویدادهای مربوط به کتاب شهید جاوید،که گفتمان تازهء سیاسی دربارهء شهادت سید الشـهداء بـدست میداد،در قم و اصفهان در جریان بود و به درگیریهایی انجامید که در آن یکی از پیشنمازان اصفهان به قتل رسید،کمتر کسی از روشنفکران از کم و کیف این رویدادها با خبر شد.
در آستانهء انقلاب،طبقات مـتقدم بـازار و مسجد نیروی عظیم کسبه و پیشه وران شهری را که حدود یک چهارم نیروی انسانی فعال شهرها را تشکیل میدادند در اختیار داشتند.بازاریان مرفه،هم از راه سـهم امـام و هم از راه کمکهای دیگر،مـنابع مـالی بسیاری در اختیار روحانیت نهاده بودن.بازارها و مغازههای خیابانها فضایی بزرگ و مؤثر در اختیار نیروهای سنتی گذارده بودند.روحانیت نیز به سهم خود کادرهای لازم برای مـبارزات اجـتماعی و رهبری مؤثر یک جـنبش اجـتماعی را فراهم کرده بود.رهبرب روحانیت از این جهت اهمیت داشت که میتوانست با چند جریان متفاوت فکری،که هرکدام زبان خاص خودشان را داشتند،ارتباط برقرار کند؛از جمله با تودههای مردم از راه روضـهخوانی و سـینه زنی و قمه زنی و تعزیهگردانی،با بازاریان از راه هیئتهای گوناگون مذهبی و ائمه جماعت و نمایندگان مراجع و با قشرهای اداری و روشنفکران از راه انجمنهای اسلامی.
انقلاب به یک اعتبار،حاصل یک انشعاب بزرگ و یک ائتلاف بـزرگ بـود.
انشعاب بـزرگ رد طبقات متجدد پدید آمد و نیروهایی که ثمرهء برنامهها و اقدامات نظام سیاسی کشور بودند یعنی فرهنگیان و دانشگاهیان و روشـنفکران و کارشناسان و صاحبان مشاغل تخصصی و مدیران اداری و کارکنان دولت بر رژیم خروج کردند و بـا نـیروهای مـتقدم علما و بازاری دست به ائتلافی بزرگ زدند.این ائتلاف بزرگ بود که زیر پای رژیم را خالی کرد و سـبب سـرنگونی آن شد.در واقع،یکی از علل عمدهء پیروزی انقلاب و شکست رژیم آن بود که عناصری کـه بـاید پایـههای مشروعیت و بقای آن را تثبیت کنند-یعنی هم دستگاه روحانیت و هم کارکنان دستگاههای اداری کشور-به تصرف مـخالفانش درآمدند.این ائتلاف بزرگ و ضربههای پیدرپی آن روحیهء نیروهای وفادار به رژیم و دسـتگاههای انتظامی را سست کرد و ارادهـء مـقاومت فرماندهان و افسران و درجهداران آن دستگاهها را از میان برد.
اما این ائتلاف در همان ماه عسل انقلاب به پایان رسید و طبقات متجدد که در به ثمررساندن انقلاب نقشی مؤثر داشتند در زمانی کوتاه به تضادهای اساسی مـیان طبقات متقدم و متجدد و شیوههای متفاوت زندگی آنان-که در جریان شور و شوق انقلابی هرگز بدان نیندیشیده بودند-پیبردند و برای نخستین بار به مدافع طبقاتی خود آگاهی پیدا کردند،به یاد روزهای خـوش گـذشته افتادند و خود را در این بازی بزرگ بازنده یافتند.
یکی از پیامدهای بزرگ این انقاب جابجایی و گردش سرآمدن سیاسی و فرهنگی و اقتصادی بود.در اینجابجایی،بخشی از خرده بورژوازی سنتی، یعنی طبقهء کاسبکار بازاری و ارباب عـمایم،بـه قدرت رسید و بر دستگاه عظیم دولت و درآمدهای نفتی آن تسلط پیدا کرد.دستگاههای وسیع بخش خصوصی نیز،که پس از انقلاب مصادره و وابسته به دستگاه دولت شده بود،در اختیار نورسیدگان قرار گرفت و بـخش بـزرگی از آن به گونهء تیول میان سرآمدان سیاسی تقسیم شد.از سوی دیگر،طبقهء متوسط و روشنفکران متجدد نیز زیر سلطهء طبقهء حاکمهء بازاری و ارباب عمایم قرار گرفتند.
در این میان،سیتز میان سـنت و تـجدّد بـا ابعاد تازه و پیچیدهای ادامه یـافت یـکی از ابـعاد این ستیز برخورد میان شیوهء زندگی بازاری و شیوهء زندگی طبقهء متوسط جدید است.براین شیوهها،که بیشتر به ظواهر رفتار آدمـی مـرتبط اسـت،از هردو سو به گونهای افراطی پای فشرده میشود.امـا سـتیز بنیانی میان شیوهء تفکر سنتی و شیوهء تفکر علمی است که خواه و ناخواه دامنگیر طبقهء حاکمهء تازه به دوران رسیده نـیز شـده اسـت.مسئلهء اساسی آن است که چگونه میتوان در عصر تکنولوژی دسـتگاه عظیم دولتی و سازمانهای بزرگ دفاعی و صنایع پیچیدهء امروزی را با بینش که متعلق به عصر ما قبل صنعتی اسـت اداره کـرد.
در رویـارویی با این بحران ژرف بود که شکافی در دستگاه حاکمهء دولتی پدیـد آمـد.بخشی از نیروهای جوان و تحصیل کرده در دولت،که از خانواده های بازاری و روحانی برخاسته بودند،از تحول بنیانی در شیوهء تـفکر سـنتی هـواداری میکردند.آنان خواهان رهایی از چار چوب”فقه سنتی”و بنیانگذاری فقه پویا و مـترقی شـدند و از مـفاهیمی چون رشد و”توسعهء دینی”در کنار رشد و توسعهء سیاسی و اقتصادی و اجتماعی سخن به میان آوردنـد.بـا آنـکه این افکار تازه با مقاومت سرسختانهء نیروهای سنت پرست بازار و مسجد روبرو شد،امـا صـرف مطرح گردیدن اینگونه مباحث را باید مقدمهء تحولی در شیوهء تفکر سنتی دانست.پس از در گـذشت آیـت الله خـمینی،که از”فقه پویا” هواداری میکرد،این ستیز همچنان در سطوح مختلف ادامه دارد.گرچه تحولات دو سـال اخـیر حاکی از فرادستی نیروهای محافظه کار و سنت پرست بر نیروهای تجدد طلب مذهبی اسـت،هـنوز نـشانی از پیروزیی نهایی و قطعی یکی بردیگری در دست نیست.[17]
پانویسها:
1.ن.ک.به مقالهء جالب چارلز عیسوی که بـرخی از شـاخصهای اقتصادی رشد را در ایران و مصر و ترکیه باهم مقایسه کرده است:
Charles Issawi,”The Iranian Fconomy 1925-1975:Tifty Years of Fconomic Development”in George Lenczowski,ed,lran Under the Pahlavis,Stanford,Hoover Instition Press,1978,pp.
2.برای تحلیل تـاریخی از گـرایشهای دیـنی و اقتصادی طبقات گوناگون اجتماعی ن.ک.به:
Max weber,”The Religious Propensities of Peasanuy,Nobility and Bowgeoisie,”and”The Religion of Non-Privileged Suata,”in idein,Feonomy and Socety,tr.,G.Roth andC.Wittich,VoI. ll,New York,Bedminster Press,1968,pp.468-499.
3.برای بحثی کوتاه در این رمینه و معرفی چند مأخذ ن.ک.به:
A.Ashraf,”Agarian Relarions Before and After the ltanian Revolution,”in F,Kazerni and S. Waterbwy,eds.,Peasants and Politics in the Modle Fast,Miami,Florida lntemationaI University Press,1991,pp.288-289.
4.بـرای بـحث جـالبی دربارهء عوامل دینی و غیر دینی در کشورهای اسلامی نگاه کنید به دو مقالهء زیـر:
Ira, M.Lapidus, “The Separation of State and Religion in Development of Farly IsIamie Society,”in lntemational lnstiddle Fastem Studies,Vol.6,1975,pp.363-85,nd idem, 89-115. ” IsIam and Modemity,”in S.Fisenstadt,ed.,Pattems of Modemity,London,F.Pinter,1987,pp.
5.بـرای بحث مهمی دربارهء نقش بازار در سازمان روحانیت شیعه ن.ک.به:مرتضی مطهری، «مشکل اساسی در سازمان روحانیت،»در بـحثی دربـارهء مرجعبت و روحانیت،نوشتهء جمعی از دانشمندان، تهران،شرکت سهامی انتشار،1341،صص 165-198.
6.برای نـگزشی بـه رشد طبقات متوسط جدید و تحول دونگانگی طـبقاتی در شـهرها ن.ک.بـه:
M.Seger,Tehran,Fine Staatgeographishe,Wien,1978;A.Ashraf,and A.Banuazizi,”Class System VI,Classes ihe Pahlavi Period,”in Fncyclopaedia lrania,V,pp.677.691.
7.مرتضی مطهری،همان،صص 187-188.
8.برای آگاهی از وضـع بـازار و روابط آن با مسجد و تحولات آن در قرن کنونی ن.ک.به:
A.Ashraf,”Bazaar-Mosque AI?iance:The Roots of Revolts and Revolutions,”in Politics, Culture,and Society,VoI.1,no.4,Summer 1988,pp.538-67;G.Taiss,”The Bazaar asa Case 1961,pp.189-216. Study of Religion and Sociange,”in E.Yarshater,ed,Iran Faces the Seventies,New York,
9.میرزا محمد حسین نـائینی تـنبیه الامّه و تنزیه الملّه(در بزوم مـشروطه)،تـهران 1335،صص 1-5.
10.مـهدی قـلی هـدایت،خاطرات و خطرات،تهران،1329،ص 488.
11.محمد جواد حـجتی کـرمانی،«فقه و تمدن جدید»،ایران تایمز،13 آبان 1367.
12.مطهری،همانجا.
13.ن.ک.به:ضمایم کتاب:
A.Akhavi,Religion and Politics in Contempoary Iran,Albany,1980,pp.187-95.
14.مـحمد رازی،آثـار الحجه،قم،1332،ج 1،صص 51-52.
15.ن.ک.به:ṣAkhavi همانجا.
16.مـحمد بهشتی،«بررسی امور مـذهبی در ایـران»،مکتب تشیع،ج 7،سال 1344،صص 3-5.
17.بـرای تـفصیل بیشتر نگاه کنید به مقاله نگارنده دربارهء سرآمدان سیاسی بعد از انقلاب که در پانـویس صـفحهء اول ابن مقاله آمده است.
[1]. ن.ک.به مقالهء جالب چارلز عیسوی که بـرخی از شـاخصهای اقتصادی رشد را در ایران و مصر و ترکیه باهم مقایسه کرده است:
Charles Issawi,”The Iranian Fconomy 1925-1975:Tifty Years of Fconomic Development”in George Lenczowski,ed,lran Under the Pahlavis,Stanford,Hoover Instition Press,1978,pp.
[2]. برای تحلیل تـاریخی از گـرایشهای دیـنی و اقتصادی طبقات گوناگون اجتماعی ن.ک.به:
Max weber,”The Religious Propensities of Peasanuy,Nobility and Bowgeoisie,”and”The Religion of Non-Privileged Suata,”in idein,Feonomy and Socety,tr.,G.Roth andC.Wittich,VoI. ll,New York,Bedminster Press,1968,pp.468-499.
[3]. برای بحثی کوتاه در این رمینه و معرفی چند مأخذ ن.ک.به:
A.Ashraf,”Agarian Relarions Before and After the ltanian Revolution,”in F,Kazerni and S. Waterbwy,eds.,Peasants and Politics in the Modle Fast,Miami,Florida lntemationaI University Press,1991,pp.288-289.
[4]. بـرای بـحث جـالبی دربارهء عوامل دینی و غیر دینی در کشورهای اسلامی نگاه کنید به دو مقالهء زیـر:
Ira, M.Lapidus, “The Separation of State and Religion in Development of Farly IsIamie Society,”in lntemational lnstiddle Fastem Studies,Vol.6,1975,pp.363-85,nd idem, 89-115. ” IsIam and Modemity,”in S.Fisenstadt,ed.,Pattems of Modemity,London,F.Pinter,1987,pp.
[5]. .بـرای بحث مهمی دربارهء نقش بازار در سازمان روحانیت شیعه ن.ک.به:مرتضی مطهری، «مشکل اساسی در سازمان روحانیت،»در بـحثی دربـارهء مرجعبت و روحانیت،نوشتهء جمعی از دانشمندان، تهران،شرکت سهامی انتشار،1341،صص 165-198.
[6]. برای نـگزشی بـه رشد طبقات متوسط جدید و تحول دونگانگی طـبقاتی در شـهرها ن.ک.بـه:
M.Seger,Tehran,Fine Staatgeographishe,Wien,1978;A.Ashraf,and A.Banuazizi,”Class System VI,Classes ihe Pahlavi Period,”in Fncyclopaedia lrania,V,pp.677.691.
[7]. مرتضی مطهری،همان،صص 187-188.
[8]. برای آگاهی از وضـع بـازار و روابط آن با مسجد و تحولات آن در قرن کنونی ن.ک.به:
A.Ashraf,”Bazaar-Mosque AI?iance:The Roots of Revolts and Revolutions,”in Politics, Culture,and Society,VoI.1,no.4,Summer 1988,pp.538-67;G.Taiss,”The Bazaar asa Case 1961,pp.189-216. Study of Religion and Sociange,”in E.Yarshater,ed,Iran Faces the Seventies,New York,
[9]. میرزا محمد حسین نـائینی تـنبیه الامّه و تنزیه الملّه(در بزوم مـشروطه)،تـهران 1335،صص 1-5.
[10]. مـهدی قـلی هـدایت،خاطرات و خطرات،تهران،1329،ص 488.
[11]. محمد جواد حـجتی کـرمانی،«فقه و تمدن جدید»،ایران تایمز،13 آبان 1367.
[12]. مطهری،همانجا.
[13]. ن.ک.به:ضمایم کتاب:
A.Akhavi,Religion and Politics in Contempoary Iran,Albany,1980,pp.187-95.
[14]. مـحمد رازی،آثـار الحجه،قم،1332،ج 1،صص 51-52.
[15]. ن.ک.به:ṣAkhavi همانجا.
[16]. مـحمد بهشتی،«بررسی امور مـذهبی در ایـران»،مکتب تشیع،ج 7،سال 1344،صص 3-5.
[17]. بـرای تـفصیل بیشتر نگاه کنید به مقاله نگارنده دربارهء سرآمدان سیاسی بعد از انقلاب که در پانـویس صـفحهء اول ابن مقاله آمده است.

