پیشگفتار

تجدّد(مدرنیته‌)عبارت‌ اسـت‌ از پذیـرش یـک جهان بینی نو و بهره جویی از شیوه‌های تازه ای در تفکر و رفتار‌ فردی و اجتماعی که با آنچه در گـذشته‌ وجود داشته است متفاوت باشد.نوسازی‌(مدرنیزاسیون)،از سوی دیگر‌، فرایندی‌ است که تـجددّ سه قرن اخیر غـربی را بـه سرزمین‌های دیگر منتقل می‌ کند و به پیدایش انواعی جدید از روابط تولیدی و ساخت‌های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی می‌انجامد و حاصل آن نیل به وضع‌ و حالتی است که آنرا تجدد می‌نامیم.بنابراین،تجدد یک وضع و حـالت است و نوسازی یک‌ حرکت.

نوسازی از طریق سیاست‌های توسعه و برنامه‌ریزی‌های اقتصادی و اجتماعی به مرحلهء تحقق می‌رسد و بدین‌سانـ دو مفهوم رشد‌ و توسعه‌ مطرح‌ می‌شود.رشد بیشتر جنبهء کمی دارد و هدفش ازدیاد سرمایه‌گذاری به منظور افـزایش درآمـد ملی است،درحالی‌که توسعه به مسائل کیفی نیز توجهی خاص‌ دارد،تجدد نتیجهء نوسازس است و شرط‌ لازم‌ نیل به آن را باید اعتقاد به علم و آزادی‌های فردی و دموکراسی و مـشارکت مـردم در امور و کاربرد فنون جدید دانست.

نزدیک به صد و پنجاه سال است‌ که‌ ایرانیان به مسألهء تجدد اندیشیده اند و بیش از پنجاه سال است که فرآینده نوسازی در ایران آغاز شده اسـت.امـا،نه‌ فرایند نوسازی و دگرگونی‌های همراه آن مبنای فکری و فلسفی‌ استواری‌ داشت‌‌ و نه دربارهء مقولهء تجدد در‌ ایران‌ گفتگوی‌های‌ لازم و بررسی‌های جامع انجام‌ گرفته است.تجدد را معمولا با غرب‌گرایی مترادف دانسته‌اند و حال آنـکه‌ تـجدد طـلبان نه در اندیشیهء غربی‌ شدن‌ بـوده‌اند‌ و نـه بـی‌اعتنا به اصالت‌ فرهنگی خود.مراد آنان‌ آمادگی‌ برای زندگی در جهان امروز است و زمانه پیش رفتن.

جلسات بحث و گفتگویی گه،در تابستان گـذشته،از سـوی انـجمن‌ فرهنگی‌‌ ایران‌ در پاریش تشکیل شد کوششی بود در زمـینهء روشـن کردن‌ ابعاد اجتماعی‌ اقتصادی،سیسی و فرهنگی تجدد،و فراهم کردن فضا برای بحثی بدون‌ پیش‌داوری‌های معمول.مقاله‌های این سمارهء ایـران‌ نـامه‌ در‌ زمـینهء برخی‌ مفاهیم و موضوعات مطرح شده در آن جلسات است.

احمد‌ اشرف‌ دربـارهء ریشه‌ها و خاستگاه‌های اجتماعی و آرمانی سنت‌ گرایی و تجدد طلبی،برخورد طبقات مختلف اجتماعی با افکار جدید‌، رویارویی‌ طبقات‌ قـدیم و مـتجدد در جـامعهء شهری،و بویژه دربارهء روابط بازار و روحانیت،سخن می‌گوید‌.او‌ در‌ این نوشته بـر جـدایی روز افزون روشنفکران‌ غیر مذهبی و طبقهء متجدد از جامعهء سنتی‌،در‌ سال‌های‌ پیش از انقلاب،تأکید می‌ورزد و معتقد است کـه ایـن جـدایی و پی‌آمد آن را،که‌ کاهش‌ شناخت‌ متجددین دربارهء فرهنگ توده‌های مردم بود،باید یـکی از عـوامل انـقلاب در‌ ایران‌ دانست‌.

نادر انتخابی معتقد است که ناسیولیسم ایرانی در دورهء بعد از مشروطیت‌ و به عـبارت‌ دقـیق‌تر‌ در دورهـء تغییر سلطنت شکل گرفته است.به گمان‌ نویسنده،ناسیولیسم روشنفکران پیش‌ از‌ مشروطیت‌ آمیزه‌ای بـود از تـصورات‌ رمانتیک دربارهء گذشتهء ایران.در چنین آمیزه‌ای،آنچه که به تعریف‌ ملت‌ و عناصر سـازندهء مـلیت مـربوط می‌شد جنیه‌ای فرعی داشت.نویسنده در این‌ نوشته‌ بویژه‌ به‌ توصیف سه محفل روشنفکری وابـسته بـه مجلات ایرانشهر،کاوه و آینده می‌پردازد و مسئله ایجاد جامعهء مدنی‌،پی‌جویی‌ هویت‌ ایرانی و هـم پیـوندی‌ مـلی را از خلال مقالات این سه نشریه تجزیه‌ و تحلیل‌ می‌کند.

پیشگفتار نوشتهء محمد رضا جلیلی دربارهء تـجدد سـیاسی در ایران است.او در فراگرد این‌ تجدد‌ دو تمایل اصلی‌”آرمان گرایانه‌”و”واقع‌گرایانه‌”را تشخیص‌ مـی‌دهد و مـعتقد اسـت که‌ تمایل‌ آرمان‌گرایانه بر اولویت قانون،و گرایش‌ واقع‌گرایانه برضرورت‌ استقرار‌ یک‌ دولت نیرومند مبتنی بوده اسـت.بـه نـظر‌ نویسنده‌،در دهه‌های اخیر نمایندگان و هواداران هردو تمایل شکست‌ خورده‌اند.دلایل این شـکست را‌ نـیز‌ باید در ناکامی تجدد خواهان‌ در‌ مجموع‌ جستجو‌ کرد‌.اما‌ به گمان او،شکست تجدد خواهان‌ را‌ نباید شکست تـجدد در ایـران دانست.

برای فریدون خاوند”شتاب‌”جوامع انسانی‌ در‌ پایان هزارهء دوم دیگر به‌ جـامعهء‌ ایـران اجازهء واپس ماندگی‌ نمی‌دهد‌ و تجدد اقتصادی تنها راهـی اسـت‌ کـه‌‌ در برابر این‌جامعه قرار دارد.از همین رو،وضع ایران را بـاید در‌ چـهار‌ چوب‌ فرآیند”جهانی شدن‌”اقتصاد‌ دنیا‌ بررسی‌ کرد.

توجه ویدا‌ بهنام‌ به نـقش زن ایـرانی‌ در‌ فرآیند تجدد است.به نـظر او عـواملی چون آمـوزش و کـار در خـارج از خانه‌ موجی‌ رهایی زت از قید وابستگی‌ بـه‌ گـروه‌های‌ خوایشاوندی و خانوادگی‌ شده‌ اشت‌.آثار این رهایی را‌ در دگرگون‌ شدن وضع زنان مـتجدد شـهر نشین و در ساختارهای خانوادگی می‌توان دید.

بـه اعتقاد‌ نویسنده‌،در قرن بـیستم،نـقش و منزلت اجتماعی‌ زنان‌،با‌ تـمام‌ مـشکلات‌‌ و فراز و نشیب‌هایی که‌ به‌ کندی روند پیشرفت در این زمینه انجامیده،تحولی‌ بنیادی پیـدا کـرده است.

به گمان رامین جـهانبگلو‌”روشـنفکری‌‌”و”دمـوکراسی‌‌”دو مفهوم مرکزی و مـحوری انـدیشهء تجدد است‌.نویسنده‌ مـیان‌ روشـنفکر‌ به‌ معنای‌ فرانسوی و روسی‌ آن تفاوت می‌گذارد و معتقد است که در ایران با روشنفکر به مـعنای شـهروندی‌ آزاد اندیش روبرو نیستم بلکه با ایـدئولوک‌هایی روبـروئیم که بـه دنـبال تـرویج‌‌ مرام و عقاید خاص‌اند.از هـمین رو،نویسنده به این نتیجه می‌رسد که‌ روشنفکر ایرانی نه بت شکن،که بت ساز اسـت.

مـقالهء محمد رضا مقتدر دربارهء صد سـال تـجربهء شـهرسازی‌ و مـعماری‌ در ایـران است.او پس از بررسی تـطبیقی ویـژگی‌های معماری دوران قاجار و دوران‌ پهلوی،به پیشگامان معماری جدید که درس خواندگان فرنگ بوده‌اند می‌ پردازد و نقش آنان را در‌ مـعماری‌ عـمومی و نـیز معماری مسکن و ایجاد محلات‌ جدید تجزیه و تـحلیل مـی‌کند.نـویسنده در هـمان حـال بـه کوشش‌هایی که در راه ایجاد یک مکتب ملی‌ معماری‌ در ایران انجام گرفته است‌ توجهی‌ خاص دارد.

جمشید بهنام تجدد ایران را در به مثابه تجدد در یک کشور غیر مستعمره‌ ولی وابسته بررسی مـی‌کند و معتقد است که چون‌ در‌ این حالت رابطهء مستقیم‌‌ با‌ یک متروپل اروپایی وجود نداشته و از لحاظ جقرافیایی نیز ایران از غرب‌ دور بوده است،در اره نوسازی ایران در پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم‌ مـنزلگاه‌هایی بـه وجود آمده‌اند‌ که‌ نقش گیرنده و باز فرستندهء تجدد را داشت‌ اند.از میان این منزلگاه‌ها،نویسنده بر شهر اسلامبول تأکیدی خاص دارد تقش جامعهء ایرانیان اسلامبول را در چگونگی انتقال فرهنگ جدید به‌ ایـران‌‌ تـجزیه و تحلیل‌ می‌کند.

شاهرخ مسکوب در توشتهء خود جنبه‌هایی خاص از ادب فارسی پس از انقلاب مشروطه،و بویژه پس‌ از جنگ جهانی دوم،را بررسی می‌کند و به‌ مقایسه‌ای میان‌”خسرو‌ و شیرین‌‌”نـظامی‌ گـنجوی‌”همای و همایون‌”خواجوی‌ کرمانی از سـویی،و”سـه تابلوی مریم‌”عشقی،از سوی دیگر می‌پردازد.وی در‌ ‌‌ضمن‌ این مقایسه به دگرگونی‌هایی اشاره می‌کند که،در فراگرد شهر نشینی و تجدد،در‌ مفاهیمی‌ چون‌ طبیعت،عشق و زن در ادب ایران،رخ داده اسـت.

نـوشتهء مجید رهنما در جلسات پاریـس‌ ارایـه نشده بود و مشخصا دربارهء ایران نیست.اما از آن‌جا که نویسنده بر‌ یکی از عوامل تجدد‌،که‌ علم نوین و تکنولوژی صنعتی باشد،با دیدی متفاوت از دید رایج می‌نگرد،دریغ بود که‌ نـوشته‌اش در ایـن مجموعه نیاید.به اعتقاد رهنما،پی‌آمد علم نوین و تکنولوژی‌ مولود آن،یویژه برای‌ مردم جهان سوم،آنچنان‌که تاکنون گمان می‌شد مطلوب‌ نبوده است.تأکید نویسنده براین است که فرادستی علم نـوین و تـکنولوژی انرژی‌ خـوار صنعتی به سرکوبی دانش‌های بومی و بی‌اعتنایی به شیوه‌های سنتی و محلی‌ تولید‌ انجامیده و در نهایت توازن دیرینه میان جـوامع سنتی و طبیعت و برهم ریخته و این جوامع را به گونه‌ای روز افزون به جـهان صـنعتی وابـسته‌ کرده است.

تنوع دیدهای ارایه شده در این‌ مجموعه‌ گویای غنا و پیچیدگی فراگرد تجدّد در ایران تنش پایان نـیافتهء ‌ ‌آن بـا سنت است.به یقین بحث و گفتگو در این‌ زمینه همچنان ادامه خواهد داشت.

ج.ب.