دانشنامهء ایران

دانـشنامهء ایران مجموعه‌ای است از مقالات‌ بلند و کوتاه،به زبان انگلیسی و به ترتیب الفبائی،دربارهء تاریخ و فـرهنگ ایران،اقوام‌ ایرانی زبان و قسمت‌هایی‌ از‌ خاورمیانه‌ و آسیا که با ایران پیوند نزدیک داشـته‌اند.در تألیف این مقاله‌ها صـدها تـن محقّق و متخصّص طراز اول از سراسر جهان با دانشنامه همکاری‌ می‌کنند.تدوین و تظیم و تصحیح مقاله‌ها به اهتمام یک‌ هیأت ویراستار در دفتر دانشنامه و با کمک بیست و چهار تن ویراستار مشاور که هریک در رشته‌ای تـخصّص دارند انجام می‌شود.نام همهء همکاران دانشنامه در آغاز هر جلد آمده است.درج‌ نام‌ شش دانشمند نامدار با عنوان هیأت مشاور بین‌ المللی دانشنامه،از شش کشور آلمان و آمریکا و انگلستان و ایتالیا و روسـیه و فـرانسه یادآور سهم این کشورها در پیش برد دانش ایران‌شناسی است.

دانشنامهء‌ ایران‌ مبتنی بر دو قرن پژوهش ایران‌شناسی است و حاصل و چکیدهء کلیهء اطلاعات پراکنده در هزاران کتاب و نشریه را،با ذکر مأخذ، یک‌جا در اخـتیار خـواننده می‌گذارد.در حقیقت،مقصود از‌ تدوین‌ یک‌ دایرة المعارف جامع دربارهء ایران بی‌سابقه است،لازم آمده تا همگام با انتشار دانشنامهء ایران در زمینه‌های بکر به تحقیق تازه مبادرت شود و تتبّعات پیشین‌ نـیز تـکمیل یا‌ تجدیدنظر‌ گردد‌.این ابتکار به خصوص در‌ زمینهء‌ تاریخ‌ و فرهنگ معاصر ایران مشهود است.بنابراین می‌توان گفت که دانشنامهء ایران نه‌ تنها جامع دانش ایران‌شناسی است،بلکه خود سـبب تـوسعه‌ و تـعمیق‌ این‌ دانش‌ شده است و خـواهد شـد.

آنـچه در رشته‌های‌ گوناگون‌ تحقیقی-تاریخ و جغرافیا و دین و فلسفه و هنر و ادبیات زبان‌شناسی و علوم و فولکلور و مردم‌شناسی-با ایران ارتباط دارد در دانشنامه مورد بحث‌ است‌.مـقالات‌ نـاظر بـر مباحث عمومی در چند بخش‌ نوشته شده و طول‌ هـریک تـا ده‌ها صفحه می‌رسد.به عنوان مثال در هریک از هشت بخش مقالهء ẓArchitectureẒ یکی از دوره‌های‌ معماری‌ ایران‌،به ترتیب‌ زمانی،مورد بـحث قـرار گـرفته است.«پل»و«ستون»و«آجر‌»عنوان‌ مقاله‌های‌ کوتاه تری راجع به مـعماری است و هریک از آثار برجستهء معماری ایران مقاله‌ای‌ جداگانه دارد‌.

برخی‌ مقاله‌ها‌ شامل چند بحث مختلف در زمانی معین است.مـثال آن مـقالهء چـهل‌ و چهار‌ صفحه‌ای‌«ابن سینا»ست که در سیزده بخش تنظیم شده و در آنـ‌ گـذشته از شرح‌حال‌ این‌ دانشمند‌،نظریّات وی در منطق و الهیّات و عرفان و روان‌شناسی و حکمت عملی و ریاضیّات و موسیقی و طب و زیست‌شناسی، هریک‌ بـه‌ قـلم مـحقّقی صاحب تخصّص مشروح شده و در بخش دیگری صحّت‌ انتساب نه کتاب‌ و رسالهء‌ فـارسی‌ و تـعدادی شـعر فارسی به ابو علی سینا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و در دو‌ بخش‌ آخر مقاله،تـأثیر آثـار فـلسفی و طبّی او در اروپا توضیح داده شده است‌.

در‌ اروپا‌ توضیح داده شده است.

در اعلام تاریخی،علاوه بر جنگ‌ها و پیمان و سـرگذشت دورهـ‌های‌ سلطنت و امارت‌ و وزارت‌،به جوانبی از تاریخ ایران که تاکنون کمتر مورد اعتنا بـوده،تـوجه‌ شـایان‌ شده‌ است.مقاله‌های«بیگاری»و«بیستگانی»و«بنیچه» و«عوارض»(انواع مالیات)و«عیّار»و«گدایی»در این زمره‌اند.در مـقالهء‌ جـامع‌‌ “Army‌” سپاه و سپاهی‌گری و ترکیب قومی قشون‌های ملّی و محلّی در لشکرکشی‌ها از کهن‌ترین ایّام‌ تا‌ انقراض سـلطنت در ایـران و کـودتاهای اخیر افغانستان،ذکر شده است.

گذشته از تاریخ تحققی،دانشنامهء ایران‌ کلیدی‌ است بر گنجینهء تـاریخ مـلّی‌ ایران و آشنایی با سیمای قهرمانان آن.«بیژن‌»عنوان‌ مقاله‌ای است به قلم‌ جـلال خـالقی مـطلق‌،مشاور‌ دانشنامه‌ در موضوع شاهنامه در نویسندهء بسیاری از‌ مقاله‌های‌ دانشنامه دربارهء ادبیّات داستانی ایران.در این مقاله پس از مـعرّفی‌ بـیژن در‌ شـاهنامه‌،از حضور او در بیژن‌ و منیژه‌ به دست‌ داده‌ می‌شود‌.«آرش» موضوع مقالهء دیگری است کـه‌ در‌ آن ابـتدا به نام و نشان این‌”شیواتیر”ایرانی در اوستا اشاره می‌شود‌ و سپس‌ ردّ پای داستان آرش کمانگیر در‌ منابع مختلف پهلوی‌ و عـربی‌ و فـارسی‌ پی گرفته می‌شود.اختلاف این‌ منابع‌ در تلفّظ نام آرش و این‌ که وی در عهد کدام پادشـاه کـیانی،در‌ چه‌ روز و ماهی از سال،و از‌ کجا‌ تیر‌ سرنوشت را افـکند‌ و خـود‌ دچـار چه سرنوشتی شد‌ و آن‌ تیر را چه نـیرویی بـر فراز پهندشت خراسان بال پرواز داد و آن گردو بن‌ تناور‌ که تیر بر او فرو نشست‌ در‌ کـدامین سـامان‌ دور‌ دست‌ بود،همه یک‌به‌یک در‌ بـخش اول مـقاله‌ (به قـلم احـمد تـفضلی)گردآوری شده است.در بخش دوم مقالهء«آرشـ‌» (W.L.Hanaway‌,Jr íé) مـعلوم می‌گردد که نخست‌بار‌ چه‌کسی‌ در‌ سال‌ 1336‌ شمسی غبار فراموشی‌ هزار‌ ساله را از اندام ایـن اسـطورهء کهن سترد و این داستان دلکش را دگـر باره وارد ادبیات‌ فارسی‌ نـمود‌ و سـپس کدام شاعران و نویسندگان معاصر و بـا چـه‌انگیزه‌ای‌ داستان‌ آرش‌ را‌ دستمایهء‌ آفرینش‌ ادبی خود قرار دارند.

ادیان و مذاهب از مباحث عمدهء دانـشنامهء ایـران است.بذل توجّه شایان بـه‌ تـشیّع و مـذاهب منشعب از آن برای آن اسـت کـه سایر مراجع‌ معتبر تـحقیقی‌ بـه‌طور کافی و وافی به جزئیات این موضوع نپرداخته‌اند.تصوّف و عرفان ایرانی‌ و ادیان قدیم ایران نـیز جـای شایستهء خود را در دانشنامهء ایران دارند.دیـانت‌ بـودایی به مـناسبت رواجـش‌ در‌ حـدود شرقی حوزهء اقوام ایـرانی زبان و آثاری که به‌ زبان‌های متروک ایرانی ختنی و سعدی از پیروان این آئین هندی باقی‌مانده،و مـسیحیّت بـه اعتبار حضور مستمرش در ایران،در مقاله‌های‌ مـختلف‌ مـطرح‌ عـنوان مـأخذی بـر تاریخ ماد و هـخامنشی و مـعرّفی عناصر ایرانی دخیل در آن، کمّ و کیف ده‌ها ترجمهء تو رات و انجیل به زبان‌های ایرانی‌ پهلوی‌ و سعدی و فارسی و پشـتو و بـلوچی و کـردی‌ و آسی‌ به دست داده شده و ترجمه‌های متعدّد یـهودیان ایـرانی از ایـن کـتاب بـه زبـان فارسی و خط عبری نیز یکایک برشمرده‌ شده است.

اگر بخواهیم به‌ ارزش‌ علمی دانشنامهء ایران به‌ درستی‌ پی ببریم باید آن را با تألیفات نظیر بسنجیم.تألیفی که هم از لحـاظ روش کار و هم از نظر موضوع با دانشنامهء ایران تا اندازه‌ای وجه اشتراک دارد دایرة المعارف‌ اسلام‌ Evcyclopedia of Islam است.این دایرة المعارف بزرگ حاصل کوشش گروهی خاورشناسان‌ اروپایی است و طبع دوّم آن از سال 1954 آغاز شد،و بـا پیـشرفتی کند،تدوین‌ آن اکنون در آغاز‌ جلد‌ هشتم به‌ حرف R رسیده است.از لحاظ کیفیّت تحقیق‌ این دو دایرة المعارف باهم برابرند و مقاله‌های دانشنامهء ایران همچون‌ مقاله‌های‌ دایرة المعارف اسلام عموما در حدّ اعـلای صـحّت و اعتبار است‌.بنابراین‌ همان‌گونه‌‌ که دایرة المعارف اسلام برای دانشجویان و محقّقان به عنوان معتبرترین مرجع اسلام‌ شناسی شناخته شده و برای استفادهء ‌‌عام‌تر‌ بـه دسـت دانشمندان کشورهای‌ اسلامی به زبـان‌های عـربی و ترکی و اردو ترجمه شده است‌،دانشنامهء‌ ایران‌ نیز برای کسانی که با ایران‌شناسی سروکار دارند مستندترین مرجع خواهد بود. جغرافیای دانشنامهء ایران‌ طبعا محدودتر از حـیطهء دایـرة المعارف اسلام است و تـمام‌ سـرزمین‌های اسلامی را،از‌ اسپانیا تا اندونزی در‌ بر‌ نمی‌گیرد.با این حال در دانشنامهء ایران بخش شرقی خاور میانهء اسلامی که در آن ایران مرکزیّت دارد به‌ تفصیلی چند برابر تفصیل دایرة المعارف اسلام آمده است.بـا تـوجّه به‌ این‌که‌ اکثریت چشم‌گیر مشاهیر مذاهب اسلام از جمله علما و عرفا و فقها و محدثین‌ و متکلّمین و بدعت گذاران در همین بخش شرقی خاورمیانه می‌زیسته‌اند،و در واقع ایران مرکز ثقل تمدّنی است که به تمدّن‌ اسـلامی‌ خـاورمیانه مشهور شـده، می‌توان گفت که در مباحث تاریخی اسلام دانشنامهء ایران خواننده را در بسیاری‌ موارد از مراجعه به دایرة المعارف اسلام بـی‌نیاز می‌سازد.

تفاوت دیگر این دو دایرة‌ المعارف‌ در چهارچوب تمدّن اسلامی این اسـت کـه‌ دانـشنامهء ایران از میزان‌های معمول شرق‌شناسی پا فراتر نهاده و از محدودهء مباحث مرسوم آن در گذشته و به خاورمیانه نه به عنوان یک‌ مـوزهء‌ ‌ ‌تـمدّن قرون‌ وسطایی بلکه به منزلهء مجموعه‌ای از جوامع زنده و پویا که وارثان این تـمدّن‌اند، مـی‌نگرد و در مـقالاتی که عموما تحلیلی‌تر و خواندتی‌تر و متنوّع‌تر از مقالات‌ دایرة المعارف اسلام است‌ به‌ فرهنگ‌ معاصر و جاری ایـران و همسایگانش همان‌‌ اندازه‌ اعتبار‌ می‌دهد که به تاریخ تمدّن دوره‌های پیشین آن‌ها.

بـه عنوان مثال،به‌جای پرداخـتن بـه احوال هر شاعر درجهء چهارم و پنجمی- که‌ عدد‌ آنان‌ را با اعداد چهار رقمی باید محاسبه کرد‌-مقاله‌ای‌ جامع به‌ غلامحسین بنان(M.Caton)اختصاص داده شده که در آن علاوه بر شرح‌ تعلیم و تربیت و مراحل زنـدگی هنری‌ و حرفه‌ای‌ او‌ و امتیاز سبک این استاد فقید آوازها و ترانه‌ها و تصنیف‌های پر شمار‌ بنان در برنامه‌های گوناگون رادیویی او، در هفت صفحه،در اختیار خواننده قرار گرفته است.و یا به‌جای درج‌ طول‌ و عرض‌ جغرافیایی هر علی‌آباد و دولتـ‌آبادی(کـه برای آگاهی از آن‌ها به‌ فرهنگ‌های‌ جغرافیای‌ می‌توان رجوع کرد)به محصولات زراعی روستاها و عشایر ایران توجه شده و مثلا در مقاله‌هایẓChurnsẒوẓ‌Cheese‌Ẓدربارهء‌ اهمیّت‌ فرآورده‌های دامی در تغدیهء مردم فلات ایران و طرز تهیهء انـواع کـره‌ و پنیر‌ اطلاعات‌ سودمندی با کمک جدول و تصویر به دست داده شده است.

وسعت دایرهء شمول دانشنامه‌ در‌ مباحث‌ مدنی و اقتصادی دوران معاصر در مقاله‌هایی چون«بیمه»،«بانکداری»،«بهداری»،«برق»،«بنگاه حمایت مادران‌ و کـودکان‌»،«بـنیاد پهلوی»،«بنیاد شهید»،«بنیاد مستضعفان»و«انجمن تبلیغات‌ اسلامی»نمودار است.اهمیّت سیاسی‌ و اجتماعی‌ بازار‌ در 27 ستون یکی از پنج بخش مقالهء«بازار»را تشکیل می‌دهد و«بازاری»خود‌ عنوان‌ مقالهء جداگانه‌ای‌ است.دربـارهء«سـانسور»و سـابقهء آن در ایران مقالهء ارزنده‌ای درج شده‌ و دخـالت‌‌ هـای‌ سـازمان اطاعات آمریکا در امور ایران چه از راه همکاری با دولت ایران و چه جاسوسی‌،از‌ کودتای 28 مرداد گرفته تا ماجرای اخیر”کانترا”،تا حدّی که‌ تـحصیل‌ اسـناد‌ و مـدارک‌ میسر بوده در مقالهء “Cevtral Intelligence Agency” ضبط شده است.

اصولا روابـط گـوناگون ایران با‌ کشورها‌ و فرهنگ‌ها‌ دیگر مورد بحث‌ دانشنامه است.اگر مقالهء«روابط بلژیک و ایران»ناظر بر‌ مناسبات‌ این دو کـشور در دوران مـعاصر اسـت،«روابط چین و ایران»(شامل 12 بخش)تأثیر متقابل دو‌ تمدّن‌ کهن را در ادوار گـوناگون در بر می‌گیرد.«ارمنستان و ایران»از داد‌ و ستد‌ دیرین فرهنگ‌های همجواری بحث می‌کند که گاه‌ به‌ آسانی‌ از یکدیگر تفکیک پذیر نـیستند و«تـماس زبـان‌ها‌ ترکی‌ و ایرانی»در هریک از مقالات‌ «ترکستان چین»و«آسیای مرکزی»و«آذربایجان»یکی از عـناوین‌ فـرعی‌ است.

جهان ایرانی دانشنامه نیز‌ حدّ‌ و مرز نمی‌شناسد‌،زیرا‌ فرهنگ‌ و تمدّنی که‌ ایرانی نامیده می‌شود و تـاریخی‌ کـه‌ بـه ایران منسوب است و زبان‌ها و اقوام‌ خویشاوندی که در علم زبانشناسی ایرانی‌ خوانده‌ مـی‌شوند هـیچ‌یک در مـرزهای‌ امروزی ایران‌ محصور نبوده‌اند.سرزمین‌هایی که‌ در‌ شمال سرحدات فلات ایران‌ واقع‌ است‌ و روزگاری مـسکن اقـوام ایـرانی زبان بوده و بعدها به تملک یا تصرف‌ اقوام و ملت‌های‌ اسلاو‌ و ترک درآمد،مورد بـحث مـقاله‌های‌ مختلف‌ دانشنامه‌‌ قرار دارد.در‌ مقالهء‌«اسب»بخشی به اسب‌های‌ سکائی‌ اختصاص یافته،عاملی کـه‌ در فـرمانروایی قـوم ایرانی زبان سکا بر سرزمینی که امروز‌ کشور‌ اوکرائین است، و در استیلای آنان بر‌ اروپایـ‌ شـرقی،بی‌ تأثیر‌ نبوده‌ است.پوشاک سکاها و همسایگان‌ آن‌ها،سرمت‌ها،موضوع یکی از بیست و هـشت مـقالهء مـصور “Clothing” است.ذیل عنوان«الان»بخشی‌ از‌ بازماندگان سرمت‌ها شناسانده‌ شده‌اند که روزگاری‌ در‌ شمال‌ سلسله‌ جبال‌ قفقاز مـسکون بـودند‌ و امروز‌ بقایای‌ آنان هنوز به زبان ایرانی آسی سخن می‌گویند و در جمهوری خـود مـختار “ایـرستان‌”در روسیه‌ بسر‌ می‌برند‌.«قفقاز»و«داغستان»و«آسیای مرکزی»و «بخارا»هریک عنوان‌ مقاله‌ای‌ جامع‌ است‌ و مقاله‌های‌«آلبـانیا‌»و«اران»و«بـاکو» مـربوط به سرزمین‌های آن سوی ارس است که در دوره‌های گوناگون تاریخی‌ تحت شعاع فرهنگ ایـران بـودند.

تاکنون رسم غالب در علوم اجتماعی و انسانی براین‌ بوده که تاریخ دویست‌ سالهء اقوام آسیایی مغلوب روسـیه از زوایـهء اسلاوشناسی و شوروی‌شناسی مورد مطالعه قرار گیرد.این شیوه نادرست نیست و با تـوجّه بـه استیلای طولانی‌ روسیه و ترویج فرهنگ و زبان‌ روسـی‌ در سـرزمین‌های آسـیایی از آن گریزی‌ نمی‌تواند باش.امّا،غالبا ضعف اطـاع مـحقّقان روس‌شناس از پیشینه و بنیهء فرهنگی مردمان آسیایی وگرایش‌های زمان پسند و سیاست زدهء پنهان و آشـکاری کـه بر‌ بسیاری‌ از این تحقیقات سـایه افـکنده،موجب شـده کـه ایـن مطالعات‌ تا حدی به بی‌راهه کـشیده شـود و شناخت علمی مطلوب از آن حاصل نگردد‌. در‌ کتاب‌ها و مقاله‌های کثیری که در‌ باب‌ جمهوری‌های نـو اسـتقلال شوروی‌ سابق در ایام اخیر نوشته مـی‌شود و به وسیلهء انتشارات دانـشگاهی آمـریکا و اروپا به طبع می‌رسد،مؤلّفان غـالبا از پیـوند تاریخی‌ و فرهنگی‌ این سرزمین‌ها با ایران‌ یا‌ پاک بی‌خبراند و یا از آوردن حقایق اکراه دارند و جـایی کـه ناگزیر بحث ایران پیش مـی‌آید،بـه‌جای ایـران از دولت‌های ساسانی یـا صـفوی یا قاجار، آن هم بـه عـنوان حکومت‌های غاصب‌،نام‌ می‌برند.

از همین رو،پیداست که دانشنامهء ایران با طرح تاریخ آسیای مـرکزی و قـفقاز در جایگاه ایرانی آن‌چه کمبودی را در این زمـینه جـبران می‌کند و بـرای‌ پژوهـندگان چـه ارزشی دارد‌.باید‌ این نـکته‌ را هم اضافه کرد که اعتبار دانشنامهء ایران،گذشته از صلاحیّت و اعتبار علمی نویسندگان وگردآورندگانش،در این‌‌ نـیز هـست که بر تمامیّت آن نیز انصاف عـلمی حـاکم اسـت‌؛بـدین‌ مـعنی‌ که در تدوین دانـشنامه مـصحلت بینی به چشم نمی‌خورد و در طرح کلی آن خشنودی‌ هیچ فرد یا ‌‌ملتی‌ مورد نظر نبوده و به خـصوص نـسبت بـه ایران از هرگونه‌ خودستایی و ارفاقی پرهیز‌ شده‌ اسـت‌.غـیر ایـرانی بـودن اکـثر مـؤلّفان به اعتبار دانشنامه افزوده و نیز دقت شده تا مقاله‌های حسّاس‌ حتّی المقدور به مؤلّفانی‌ داده شود که از هر لحاظ بی‌طرف باشند و این‌ نکته‌ای است که خواننده‌ به‌‌ آسـانی به آن پی می‌برد و با خاطری آسوده از دانشنامهء ایران بهره می‌جوید.

البتّه مانند هر تألیف معتبر دیگر دانشنامهء ایران از نقص خالی نیست و درمیان چند هزار مقاله‌ای که در‌ چند صد هزار سطر تـاکنون بـه چاپ رسیده‌ می‌توان مقالاتی یافت که در آن‌ها نارسایی‌هایی راه یافته و یا در حدّ کمال‌ نوشته نشده‌اند.در زیر چند مورد از این کاستی‌ها در‌ مقالات‌ مربوط به آسیایی‌ مرکزی و قفقاز یادآوری می‌شود.

مقالهء راجـع بـه صدر الدین‌اسداللّه عینی(K.Hitchins íé)شاید دقیق‌ترین و مستندترین مقاله‌ای باشد که دربارهء بنیان‌گذار ادبیّات نوین تاجیکستان و راوی‌ شیرین سخن تاریخ‌ بخارا‌ نوشته شده است.در ایـن مـقالهء ده ستونی مراحل مختلف‌ فعالیت ادبـی و تـحقیقی عینی در چهارچوب زمان به درستی معرفی و رمان‌های‌ رئالیستی وی به خوبی بررسی شده است.مطلبی‌ که‌ کمتر مورد اعتنا واقع گشته‌ مرحلهء اخیر زندگی عـینی و حـاصل آن یعنی کتاب یادداشت هـاست،کـه بی‌تردید پخته‌ترین و ماندگارترین اثر او و از شاهکارهای نثر فارسی است.این کتاب، برخلاف‌ آثار‌ دیگر‌ عینی،با معیارهای متعارف شناخت‌ ادبیات‌ شوروی‌ قابل‌ سنجش و ارزیاب نیست،بلکه خود از جنس دیگر و محتاج بـررسی جـداگانه‌ است.این بررسی تنها از عهدهء کسی ساخته است‌ که‌ با‌ زبان و ادب فارسی و فرهنگ قدیم ایران آشنایی کافی‌ داشته‌ باشد.خوشبختانه در فهرست جامعی از مآخذ که در آخر مقاله به دست داده شده مـقدمهء فـاضلانهء سعیدی سـیرجانی‌‌ بر‌ کتاب‌ یادداشت‌های عینی(چاپ ایران»از قلم نیفتاده و خواننده می‌تواند با‌ مراجعهء به آن با صدر الدین‌اسداللّه عـینی دیگری آشنا گردد که پروردهء مکتب خانه‌ها و آموختهء حوزه‌های علمی بـخارای‌ صـد‌ سـال‌ پیش است و یادداشت‌های او خاطراتش‌ را از همین دورهء کودکی و جوانی‌ دربردارد‌.

در مقالهء خواندنی«آخوندزاده»حامد الگار(مشاور دانشنامه در مـوضوع‌ ‌ ‌تـصوّف)با قلم توانای خود تصویر‌ بسیار‌ دقیقی‌ از سایه روشن‌های چهرهء این‌ نمایشنامه‌نویس و مـنادی تـجدّد قـرن نوزدهم قفقاز ترسیم‌ نموده‌ و تأثیر‌ آثار و افکار او را در ایران با کمال استادی توضیح داده است.در این‌ مـقالهء‌ نه‌ ستونی، نکتهء قابل ایراد-و نه بی‌اهمیّت-این است که گرایش آخوندزاده بـه ایران و ستایش‌ او‌ از کیش زردشـتی تـنها به علت ضدیّت او با اسلام و تبار ایرانی او‌ (پدر‌ بزرگش‌ رشتی بوده)قلمداد شده است.حال آن‌که اگر به افکار عموم‌ معاصران قفقازی آخوندزاده‌ مراجعه‌ کنیم خواهیم دید که آنان نیز،همچون‌ آخـوندزاده،سیروس و دارا و جم و همهء صنادید‌ عجم‌ را‌ از مفاخر خود می‌دانستند و تاریخی به جز تاریخ ایران برای خود قائل نبودند.احمد آقایف‌، تجدّد‌ خواه سرشناس دیگر قفقاز،نمونهء خوبی از معاصران آخوندزاده است.چرا کـه‌ بـرخلاف‌ آخوند‌ زادهء دهری بی‌اعتنا به مرام‌های اجتماعی،آقایف هم‌ “پان اسلامیست‌”و هم سوسیالیست مشرب بود،امّا‌ همچون‌ آخوندزاده‌ ایران را می‌ستود و تازیان را قومی متجاوز به شمار می‌آورد.از این‌ گذشته‌،مگر آخوند زادهـء قـفقازی پیش از عقد عهدنامهء گلستان و در قلمرو مملکت ایران‌زاده‌ نشده بود؟مقصود آن‌که تحوّلات‌ فکری‌ روشنفکران قرن نوزدهم قفقاز را نمی‌توان تنها در معارضهء اسلام با غرب‌(یا‌ روسیه)خلاصه کرد.از این نکته‌ نیز‌ نـباید‌ غـافل‌ بود که مفاهیم‌”آذربایجان‌”و”ترک‌”تا اواخر‌ قرن‌ نوزدهم اصلا به معنای امروزی این کلمات مطرح نبود.تنها در دو دههء‌ اول‌ قرن بیستم است‌ که،در‌ معرض‌ تند باد‌ چند‌ جریان‌ نـیرومند بـنیان کـن(استیلای روس و شرکت‌‌ های‌ نفتی و انـقلابات کـارگرری و کـشمکش با ارامنه و جاذبهء ترکیه و نهضت‌ تا تارهای روس‌ و سستی‌ گرفتن اعتقادات مذهبی)،شرایط خروج مسلمانان‌ قفقاز از مدار فرهنگی‌ ایرانی‌ از هر لحـاظ فـراهم مـی‌آید‌ و عنوان‌ ترک و آذربایجانی(که‌ در مقالهء مورد بحث بـارها مـورد رجوع قرار گرفته)در‌ سال‌ 1919 به جمهوری‌ نوظهور اطلاق‌ می‌گردد‌.

مقالهء‌ سودمند«ابخاز»(تألیف‌ جمشید‌ گیوناشویلی از آکادمی علوم‌(سابق‌) گـرجستان شـوروی)نـسبت به مقالهء همنامش در دایرة المعارف اسلام این امتیاز را دارد‌ که‌ از ذکـر سنوات و اسامی امراء و حکّام‌ فراتر‌ رفته و به‌ فعل‌ و انفعالات‌‌ درونی این منطقه نیز‌ اعتنا کرده است.با ایـن حـال،ایـن نوشته،در تحلیل وقایع‌ اجتماعی،از روش معمول‌ تاریخ‌ نگاری در اتحاد جماهیر شوروی سـابق‌ بـر‌ کنار‌ نیست‌.در‌ بیان مزایای سلطهء‌ روسیه‌ بر ابخاز نیز اثری از مسامحه مشهود است، هرچند این ادعـا بـا زبـانی ملایم‌تر از زبان‌ عموم‌ محقّقان‌ شوروی بیان شده است. از رواج دین‌ اسلام‌ درمیان‌ بـخش‌ قـابل‌ تـوجهی‌ از ابخازیان نیز سخنی در این‌ مقاله نرفته است.

بخش شانزدهم مقالهء«آسیای مرکزی»را والتر فـیلدمن در بـاب مـوسیقی این‌ ناحیه عالمانه و در نهایت ایجاز نوشته‌ است و سیر موسیقی رسمی ماوراء النهر را از ابونصر فـارابی(کـه اشتغال وی به موسیقی نشانهء اشتراک ترکان در موسیقی نظری خاورمیانه دانسته شده)تا زمـان حـاضر بـه اجمال بررسی‌ و خصایص‌ موسیقی محلی نواحی مختلف را نیز بیان کرده است.امّا ظاهرا حـجم‌ مـقاله(دو صفحه)وفا نکرده تا دربارهء موسیقی شهری اوزبکستان و تاجیکستان‌ و موضوع آواز و اشعار این مـوسیقی و تـناسب‌ آنـ‌ با رقصی که آسیای مرکزی‌ بدان مشهور است و نیز حافظان دوره گرد و زبدهء گروه‌های شش مـقام خـوان و سبک هریک و استفادهء از موسیقی اصیل‌ در‌ هنرهای نمایشی و تطبیق مقامات‌ موسیقی‌ آسیای‌ مـرکزی بـا قـسمت‌های موسیقی ایران نیز چیزی نوشته شود.در سرتاسرمقاله از تار-ساز اصلی شش مقام-ذکری نیست.از ایـن گـذشته، تـقسیم موسیقی‌ محلی‌ به اوزبک(در محدودهء‌ اوزبکستان‌)و تاجیک(در محدودهء تاجیکستان)تقسیم رسایی نـیست و مـؤلّف خود به این معنی اشاره کرده. موسیقی تاجیکان و اوزبکان مانند سایر وجوه فرهنگ این دو قوم چـنان درهـم‌ آمیخته که جز به‌ تصنّع‌ تمایز آن‌ها ممکن نیست.حتّی زبان تـرکی اوزبـکان‌ شهرنشین-چنان‌که در بخش چهاردهم مقالهء«آسیای مـرکزی»آمـده-بـا لهجهء تاجیکی ادا می‌شود و خصوصیات آوایی آن با فـارسی تـاجیکی همسان است‌.

در‌ جستجوی اطلاعات‌ بیشتر دربارهء موسیقی آسیای مرکزی اگر به سراغ‌ مـقالهء«بـخارا»هم برویم باز به جـایی نـخواهیم رسید‌.جـای تـعجب اسـت که در بخش‌ هفتم این مقاله،«یـهودیان بـخارا‌»(تألیف‌ میخائیل‌ زند،مشاور دانشنامه در ادبیات‌ تاجیک،)که در موشکاف و جامعیت تحسین بـر مـی‌انگیزد و فهرست مآخذ آن به‌‌ ‌‌تنهایی‌ نه سـتون را شامل می‌شود،با ایـن‌که پیـشه‌های عمدهء یهودیان آسیای‌ مرکزی در‌ دورهـ‌های‌ مـختلف‌ مورد توجه قرار گرفته،از اشتغال نمایان آنان به‌ موسیقی و از آوازهء صاحبان یهودی ایـن‌ فـن سخنی نیست.هم‌چنین هیچ‌یک از دو مـقالهء مـذکور بـه اهمیّت مهاجرت انـبوه‌ یـهودیان از ایران صفوی‌ به‌ آسـیای‌ مـرکزی در نقل و اشاعهء موسیقی اشارت ندارد.با این‌همه‌صاحب مقام نمی‌توان گفت که‌ این مطالب در دانـشنامه فـراموش شده است؛بسا که در جلدهای آیـندهء آن بـیاید. تا دانـشنامهء ارانـ‌ بـه پایان نرسد و فهرست جـامعی از اعلام آن منتشر نشود،از کم و کاستی‌ها نمی‌توان بااطمینان سخن گفت.

مطلب دیگر آوانویسی(یعنی نقل حـرف بـه حرف صامت‌ها و مصوّت‌های‌ کلمات و عبارات از زبـان‌های‌ مـختلف‌ بـه خـط لاتـینی)است که در ایـن مـورد دانشنامهء ایران سنّت دیرین را شکسته و روش ویژه‌ای برای آوانویسی فارسی‌ برگزیده است که با قرائت فارسی سـازگار تـر اسـت و بی‌تردید سرمشق‌ تألیفات‌‌ دیگر قرار خواهد گـرفت.در آوانـویسی هـمچون سـایر جـنبه‌های فـنی دانشنامه‌ کمال دقّت به کار رفته و موارد سهو و لغزش شاذ و نادر بلکه نایاب است.تنها موردی که شاید گفتنی‌ باشد‌ آوانویسی حرف اضافهء”به‌”ی فارسی است کـه گاه‌ بصورت ba و گاه be نقل شده.صورت اخیر هرچند با قواعد آوانویسی مندرج‌ در مقدمهء دانشنامه منطبق نیست(و مخصوص باء تأکید‌ افعال‌ است‌)،امّا با کلمهء دیگری اشتباه‌ نمی‌شود‌ و از‌ این نظر نـقل‌”بـه‌”به دو صورت حائز اهمیت نیست. تنها دریافتن عنوان‌هایی چون«به سوی آینده»و«سربداران»ممکن است ایجاد‌ اشکالی‌ جزئی‌ کند.

آنچه از ایرادات گفته شد بیشتر از‌ نوع‌ خرده بینی است و خـود دلیـلی بر بی مقدار بودن سهوها در برابر سلامت علمی مقاله‌ها است و از ارزش و فایدهء‌ اقیانوس‌ دانشی‌ که در دانشنامه نهفته است البته نمی‌کاهد.به راستی،به‌ دسـت‌ دادن تـصویری درست از دانشنامهء ایران تنها بـا اشـاره‌ای گذرا به چند مقالهء آن‌ کاری است نشدنی‌.در‌ یک‌ کلام باید گفت که دانشنامهء ایران همان ایران است با درازای‌ تاریخ‌ و پهنای جغرافیا و ژرفـای فـرهنگش که در قالب دایرة المـعارفی‌ عـظیم ریخته شده و با تکیه بر عالی‌ترین‌ روش‌ تحقیقات‌ زمان و صرف سال‌ها در تهیهء مقدمات و فراه آوردن همهء ابزار کار و برنامه‌ریزی‌ دقیق‌ و سنجیده‌ به‌ این مرتبه از توفیق نائل آمده است.

انتشار دانشنامهء ایـران درنـظر اول قدری‌ غیر‌ منتظره‌ جلوه می‌کند و انتساب‌ آن به ضرورت و نیاز زمان به آسانی قابل توجیه نیست.شگفت‌ می‌نماید‌ که‌ کشور ما،که هنوز در تدوین یک دایرة المعارف فارسی جامع و معتبر‌ بـرای‌‌ تـوسعهء‌ معلومات عـموم ایرانیان توفیقی نیافته و در این عرصه از کشورهای هم طراز خود سال‌ها‌ عقب‌ مانده،حال صاحب دایرة المعارفی تـحقیقی و اختصاصی‌ بشود که ایران را به درستی‌ و بی‌کم‌ و کاست‌ به خویش و بـیگانه بـشناساند و تـألیفی محتشم و آبرومند به زبان جهانگیر انگلیسی شناخته شود که به‌ جز‌ تعداد انگشت شماری از کشورهای مقتدر بـاقی ‌ ‌از داشـتن آن بی‌بهره‌اند.از‌ سوی‌ دیگر‌ انتشار دانشنامهء ایران را نمی‌توان معلول اشتیاق اه تحقیق مغرب زمین‌ بـه شـناختن ایـران و تصمیم‌ جمعی‌ آنان‌ به تدوین چنین اثری دانست؛زیرا به رغم‌ فزونی گرفتن تحقیقات راجـع‌ به‌ ایران در اروپا و آمریکا در ده پانزده سال اخیر، موضوع بسیاری از این تحقیقات با آنچه‌ مـورد‌ بحث دانشنامهء ایران اسـت هـمخوانی‌ چندان ندارد و بیشتر در گرو حوادث گذاری‌ زمان‌ است.

تنها درصورتی تدوین دانشنامهء ایران سر‌ زده‌ و بی‌مقدّمه‌ به نظر نخواهد آمد که سابقهء خدمات‌ فرهنگی‌ مؤسّس و مدیر آن را به یاد آوریم.دانشنامهء ایـران‌ نخستین کوششی نیست که‌ استاد‌ یار شاطر در طی سال‌های‌ پر‌ بار اقامت‌ خود‌ در‌ آمریکا وجههء همت خود ساخته است‌.به‌ ابتکار و سرپرستی استاد در سی‌ سال اخیر ده‌ها کتاب دربارهء تاریخ و فرهنگ‌ و هـنر‌ ایـرا و زبان و ادبیات اقوام‌ ایرانی زبان‌(از ترجمهء سی و نه‌جلدی‌ تاریخ‌ طبری به انگلیسی گرفته تا‌ آثار‌ نویسندگان معاصر ایرانی)در کمال دقّت و صحّت و نفاست با توضیح و تحشیهء