Family, Women and Modernization
از آنجا که در اغلب فرهنگهای سنتّی کمتر از زن بطور مستقیم سـخن بـه مـیان میآید ناگزیر از ورای نوشتههای مربوط به خانواده است که میتوان در این جوامع به مقام و منرلت و نـقش زن پیبرد.بهمین مناسبت این گفتار را با تعریفی از خانواده سنّتی و نقش زن در این نوع خـانواده شروع میکنیم:خانواده سـنّتی ایـرانی براساس”سلسله مراتب”و”وحدت گروه خانوادگی”استوار است.”اعتبار و قدرت” رئیس و اطاعت اعضاء خانواده از او جزئی از یک نظام کلی قدرت گرایانه است.
مظاهر این نظام در”برتری جنس مذکر”و”حکومت سالمندان”به چـشم میخورد که سلسله مراتبی از نظر ارشدیت سنی و جنسی بوجود میآورد.زن در قیمومیت دائمی است.دختر تحت سلطهء پدر،خواهر تحت سلطهء برادر و زن تحت فرمان شوهر.پسر برای فرمان دادن و دختر برای اطاعت کردن و زیـبا بـودن تربیت میشود.چون هدف اصلی ازدواج تولید نسل است،خانوادهء بیفرزند محکوم است و زن تنها با مادر شدن میتواند ارزش یابد.مادر شوهر از یک قدرت غیر رسمی برخوردار است که برپایهء سه اصـل اسـتوار میشود:مدیریت خانه، دسترسی به پدر که سالار خانه است و ارتباط نزدیک با پسر و نفوذ بر او.امّا قدرت عروس به نقش باروری و فعالیت جنسی او محدود است.با اینکه در قوانین اسـلامی زنـ همواره صاحباختیار دارائی خود بوده است ولی شرایط زن (*)جامعهشناس،محقق و نگارندهء مقالاتی دربارهء خانواده،زن،سالخوردگی و مهاجرت در خانواده بهرهگیری آزادانه او را از اموال خود مورد تردید قرار میدهد.
پایه و اساس خانواده سـنّتی ایـرانی را در تـعریف بالا میتوان دید.بدیهی اسـت تـغییراتی در ارتـباط با نوع معیشت و تأثیر آن در منزلت و بخصوص نقش تولیدی زن در مناطق مختلف ایران به چشم میخورد که بحث دربارهء آن حوصله این گفتار نـیست.بـخصوص کـه در اینجا فقط به مسئلهء زن شهری که بیش از گـروههای دیـگر در معرض تجدّد قرار داشته است توجه میشود.
از یکصد و پنجاه سال پیش که مسئلهء تجدّد در ایران مطرح شد به تـدریج تـحولاتی در وضـع زن و روابط افراد خانواده به وجود آمد،تا آنجا که امـروزه میتوان از زن نه فقط به عنوان یک عضو خانواده بلکه به عنوان یک فرد صحبت کرد.
این گفتار را بـه چـند بـخش اصلی تقسیم کردهام.بخش نخست دربارهء چگونگی ورود فکر آزادی،و اصل تساوی زن و مـرد،بـه ایران و جنبش خودجوش زنان است.بخش دوم نقش دولت و عوامل مؤثر در رهائی زنان از قیود واپسگرای اجتماعی را بررسی مـیکند.بـخش سـوم دربارهء نقش رویدادهای سیاسی در پرورش تفکر اجتماعی نزد زنان است.و بالاخره بخش نـهائی بـه نـتیجهگیری و روشن کردن این مطلب میپردازد که تا چه حّد تجدّد در ایران بررفتار و کردار زن ایـرانی اثـر گـذاشته است.
آگاهی
مسئلهء تجدّد ایران از اواسط دورهء قاجاریه به علت گسترش روابط ایران بـا کـشورهای اروپائی و همینطور رفتوآمد اروپائیان به ایران اندکاندک به جد گرفته شد.مسافران،و بخصوص سـیاحان و بـازرگانان،ایـرانی به اروپا رفتند و در بازگشت از شگفتیهای اقتصادی و اجتماعی فرنگ برای هموطنان خود حکایتها گفتند.در اواخر قـرن نـوزده افکار تجدّدخواهانه در ذهن نویسندگان ایران رونق گرفت.آثار چنین افکاری را در نوشتههای آن زمان مـیبینیم.امـا اغـلب نوشتههای آنان دربارهء تجدّد در خارج از کشور منتشر شد و از طریق مسافران به ایران رسید و در دسترس گـروه قـلیلی از ایرانیان باسواد قرار گرفت و آنها را سخت تحت تأثیر قرار داد.به چند نـمونه از ایـن نـوشتهها در زیر اشاره میکنیم:
میرزا آقا خان کرمانی دربارهء وضع ناگوار زنان ایرانی در سه مکتوب مـینویسد:«زنـان ایـران نه تنها در نظرها خفیف و بیقرب و حقیر و ذلیل وضعیت و مانند اسیرند بلکه از هـر دانـشی مهجور و ار هر بینشی دور و از همهچیز عالم بیخبرند….»1میرزا فتحعلی آخوند زاده نیز از وضع زنان ایرانی غافل نـیست و بـرای آگاه ساختن ایرانیان از حقوق زنان اروپائی سخن میگوید:
معنی عدالت را در حق طایفه زنـان،فـیلسوفان فرتگستان بهتر فهمیدهاند که زنان را در جمیع حـقوق بـشریت و آزادیـت با مردان شریک شمرهاند.حتی امروز در بـعضی دول آن اقـلیم زنان را به اداره امور مملکت نیز داخل میکنند.2
هم او در جائی دیگر از محسنّات تـک هـمسری سخن به میان میآورد و دربـارهء نـظریهء تعدّد زوجـات کـه ثـمرهء آن قلت زاد و ولد است بحث میکند3و نیز بـه بـحث دربارهء مسئلهء حجاب میپردازد.
حاج زین العابدین مراغهای که در کتاب سیاحتنامه ابـراهیم بـیگ از استبداد پادشاهان و وضع ناگوار زنان سـخن میگوید دربارهء بیداری ایـرانیان مـینویسد:
«تنها مردان از خواب غفلت جـهالت بـیدار نشدهاند،بلکه زنان هم از اوضاع عالم خبردار گشتهاند،جهت حقوق مشروعه خود قـیام کـردهاند.محال اندر محال است کـه مـن بـعد تن به اوامـر ظـالمانه حکومت بدهند.»4
اندیشههای آزادی،دمـوکراسی و بـرابری زن و مرد که به ایران رسید نخبگان آن زمان را از خواب غفلت بیدار کرد.افکار اروپائی به گـوش زنـان طبقات اشراف که از تربیت بهتری بـرخوردار بـودند و سواد داشـتند نـیز رسـید.تاج السلطنه که نـمونه بارزی از این دسته از زنان است از وضع زن ایرانی کاملا آگاه بود و اعتراض خود را بدینسان آشکار مـیکرد:
زنـان ایران از نوع انسان مجزا شده و جـزء بـهائم و وحـوش هـستند.از صـبح تا شام نـاامیدانه در یـک مجلس زندگی میکنند.این جماعت یا از دور تماشا میکنند و یا در روزنامه ها میخوانند که زنهای حقوق طـلب در اروپا چـه قـسم از خود دفاع کرده و حقوق خود را با چـه جـدیتی مـیطلبند.حـق انـتخاب مـیخواهند،حق رأی مجلس میخواهند،دخالت در امور سیاسی مملکتی میخواهند و به همین قسم موفق شدهاند.چه خوب بود سفری به مغرب پیش میآمد و به آن زنان حق طلب میگفتم:وقـتی شما غرق در سعادت و شرافت از حقوق خود دفاع میکنید و فاتحانه به مقصود موفق شدهاید نظری هم به گوشهء ایران افکنید و ببینید….
زنان چگونه در(زنجیر اسارت بسر میبرند…..در مقابل این زندگی تـاریک مـرگ روز سفید.5
آرزوی تاج السلطنه هنگامی تحقق میباید که:
در سپتامبر 1908 تلفراف ذیل را جمعیت خیریه نسوان در اسلامبول با امپراطریسها یعنی زنهای پادشاهان بزرگ مثل امپراطریس روس و انگلیس و آلمان و قرالچهء ایتالیا و مادام رئیـس فـرانسه و زن ولیعهد اوستریه زدهاند:ما انجمن نسوان ایرانی مقیم اسلامبول با کمال عجز و نیاز از ذات اقدس شما استرحام مینمائیم که با استعمال نفوذ ملوکانه خـود از کـشتار و خونریزی همشیرکان ما…جلوگیری نـمایند.6
ایـن آگاهیها به تدریج به دیگر گروههای زنان نیز رسید و باعث شد به مرور زمان از خانه بیرون آیند و در مبارزات سیاسی شرکت کنند.در مرگ امیر کـبیر زنـان تهران دست به تـظاهرات زدنـد،در جنبش تحریم تنباکو فعالانه شرکت کردند،در رستاخیز مشروطه در شهرهای بزرگ ایران در کنار انقلابیون بودند و حتی جنگیدند و بدینسان نشان دادند که لا اقل عدهای از میان آنان آگاهی اجتماعی و سیاسی یافتهاند.مهمترین نـتیجهء ایـن مبارزات بیرون آمدن زن از خانه بود.زن از فضای خصوصی به فضای عمومی قدم نهاد و پیلهای را که به دورش کشیده شده بود باز کرد.اما هنگامی که انقلاب مشروطیت به ثمر رسید قـوانین مـدنی ایرانی تـوجه چندانی به حقوق زن نکرد و قوانین اسلامی کمابیش و چون گذشته بر زندگانی زن ایرانی حاکم ماند.
* در اواخر قرن نـوردهم،مدارس دخترانه نخست به همت میسیونهای خارجی در برخی از شهرهای ایران گـشایش یـافت.نـمونهای از آن مدرسهء”ایران بیت ئیل” در خیابان قوام السلطنه بود که در سال 1896 م اکثریت محصلین آن را دختران مسلمان تشکیل مـیدادند و آنـچنان شهرتی یافته بود که ناصر الدین شاه از آن بازدید کرد و فرمان داد در سال یـکصد تـومان بـه بودجهء آن کمک کنند.در 1903 م مظفر الدین شاه نه تنها فرمان قطع کمک مالی به این مـدرسه را داد بلکه خواست که تمام خانوادههای مسلمان دخترانشان را زا این مدرسه که در«آنجا دختران پوشـیدن دامن و کفش پاشنه بـلند را فـرا میگیرند»بیرون ببرند.
در نتیجه،تمام دختران مسلمان مدرسه را ترک گفتند ولی ده روز بیشتر طول نکشید که دوباره به آن بازگشتند.7شوق آموختن و فراگیری چنان بود که دیگر جلوگیری از آن امکان نداشت.از همین رو،دیری نپائید کـه به همت زنان ایرانی مدارس یکی پس از دیگری در شهرهای بزرگ گشایش یافت و گروه قابل توجهی از دختران(بیشتر از خانوادههای متمکّن)به آنها روی آوردند آنگونه که در سال 1305 ش(1926 م)از یکصد هزار محصل مدارس متوسطه و ابـتدائی حـدود بیست هزار نفر دختر بودند.8
در اوائل قرن بیستم،نوعی مبارزه علیه شرایط زندگی زن در ایران شروع شد.
از یکسو،نوبسندگان و شاعرانی چون اعتصام الملک،ملک الشعرای بهار،ایرج میرزا و بسیاری دیگر اشعار و مـقالاتی بـرله زنان و علیه اسارت آنان در مجلات دانشکده و بهار مینوشتند،و از سوی دیگر،مجلات فارسی زبان خارج از کشور مانند کاوه و ایرانشهر به بحث دربارهء وضع زنان ایرانی پرداختند.حتی بخش خاصی تـحت عـنوان”نسوان”در مجلهء بهار،و با عنوان”جهان زنان”در ایرانشهر به مسائل زنان اختصاص یافت.مجله گل رزد که در سال 1336 ق.توسط میرزا یحیی خان ریحان تأسیس و به مدت چهار سال منتشر شـد بـرای تـخفیف میدهد.
خواندن مطبوعات اعلام کـرد کـه بـه زنهای بیبضاعت در آبونمان تخفیف میدهد.
مقالاتی که در آن زمان در مجلات به چاپ میرسید به مسائل بسیار ابتدائی در بارهء زنان به مـیپرداخت.مـوضوعات ایـن مقالات بیشتر پیرامون تربیت جوانان، تشویق زنان بـه شـرکت در کارهای اجتماعی،حفظ الصحه برای زنان(خوراک، خواب،گردش،ورزش)تشویق به سواد آموزی و رفع حجاب بود.خانم صدیقه دولت آبـادی و خـانم بـدر الملوک صبا و عدهای از زنان پازسی در هند که اصل خود را ایـرانی میدانند مقالاتی در مجلهء ایرانشهر نوشتند.مردان تحصیلکرده و پیشرو نیز مقالههایی دربارهء زنان در این نشریهها مینوشتند.اغلب نویسندگان چـشم بـه فـرهنگ داشتند و راه ترقی ایران را در فرهنگی شدن میدانستند:
باید سعی و کوشش نمود بـه وسـیله ترویج معارف و برانداختن عادات و اخلاقی که جز فنا و زوال هیچ نتیجهء از آن مترتی نیست روح جدیدی در کالبد نیم مـردهء ایـرانیان مـید.اگر به وضعیات تیره امروزی زنان ایران خاتمه ندهیم….گذشته از اینکه از تـمدن امـروزی اروپا9
مـحروم خواهیم بود….بدبختیهای نوینی را برای فرزندان نسل جدید فراهم خواهیم آورد در سرمقالهء مجله کاوه،در سـال 1299 ش(1920 م)،بـا عـنوان«در شرح عقب ماندگی ایران و پستی حالت اجتماعی زنان،»آمده است:
در اهمیت زن و مقام اجتماعی او در یـک مـلتی خیلی گفته و نوشته شده و بعید نیست اگر تعصبات جاهلانه مانع نبود اغلب مـردم از طـبقه تـمدن دوست ایران معتقد میشدند که بدون تربیت زنان و آزادی آنها و دادن حقوق انسانی به آنها مـحال اسـت یک مملکت مسلمان به پای ملل فرنگ برسد و حتی پس از صد سال نـمیتواند هـمدوش مـلل مسیحی شرق از ارمنی و گرجی هم بشود.لکن تعصبات جاهلیت صدها طلسم آهنین درمقابل آزادی زنـهای ایـرانی کشیده و میترسم که زور تربیت شدگان ایران به شکستن این سدّ که عـلاقمندان در جـهالت عـامه شالودهء آنرا بنا حق روی اساس دین گذاشتهاند نرسد و بلکه خود طبقهء روسن بین زیر چـرخ تـعصب خـرد و له بشوند.10
این فرنگگرانی که نام تجدّد به آن دادند برخی از مردان را نگران مـیکرد.
بـطور مثال خوانندهای مقیم برلن نوشت:«ممالک فرنگ باوجوداینکه امروزه مرکز هرگونه ترقیات حیرت بخش میباشد،افـسوس کـه در موضوع عفت بسیار عقب مانده و اگر عالم نسوان ایران ما نیز در آروزی تـجدد و آزادی اسـت باید عفت را سرمشق قرار دهد.»11
مشکل بـیسوادی زنـان ایـرانی و ناهمگنی آنان با مردان که تعداد بـیشتری از آنـان باسواد بودند نیز مسئلهء روز بود.ایرانشهر نامهء یک جوان ایرانی را نقل میکند تـا سـبب حقیقی تنفر جوانان تحصیلکرده را از دخـتران ایـرانی و علت بـدبختی ایـن دخـتران را جستجو کند.مقاله از جوانی است کـه نـامزد خود را به علت بیسوادی او ترک کرده:«نامزد من سواد نداشت،از خواندن و نـوشتن بـی بهره بود.آیا میتوانستم با او بـسر برم؟آیا برای یک جوانی کـه روح مـضطریش شیفتهء تربیت گردیده زندگانی بـا چـنین زن کار آسانی است؟آیا در این صورت من جوان مرگ نمیشدم؟»12و مجله در پاسخ مینویسد:«مسئول این بـدبختی آنـ سدی است که دژخیمهای جـامعه در مـقابل تـربیت نسوان کشیدهاند.»
در مـورد حـجاب زنان نیز عدهای بـه جـرات اعتراض خود را آشکار کردند.در همین زمان آتاتورک در ترکیه تحولات اجتماعی را شروع کرده بود و ایـرانیان روشـنفکر در حسرت پیشرفتهای کشور همسایه بودند.ولی اشـتیاق روشـنفکران در ایران بـه تـجدد بـا مقاومت شدید مردم کـوچه و بازار مواجه شد.در مجلهء نامه جوانان جوانی دربارهء حجاب چنین نوشت:
تاکی کفن سیاه در بـردارید تـا چند نقاب تنگ برسر دارید گـر طـالب آزادی و عـلم و هـنرید تـرکانه حجاب جهل را بـردارید
بـا انتشار این اشعار تظاهراتی در مقابل دفتر مجله بر پا شد.گروهی در این تظاهرات فریاد میزدند:«نامهء جـوانان حـرام اسـت،ابراهیم خواجه نوری بابی است. این روزنـاه نـحس اسـت.»پیـاین تـظاهرات جـوان نویسنده محکوم به تأدیه دوبست تومان پول و چهار ماه حیس گردید و مجله توقیف شد.13
بطور کلی میتوان گفت که آگاهی عدهای از مردم شهرنشین به نوعی مبارزهء خودجوش مـنجر شد.در همین دوره است که زنان به فکر کارهای جمعی افتادند.
به عنوان نمونه خانم دولت آبادی به تشکیل یک گروه زنان در تهران دست زد و آموزش به سبک اروپائی را تشویق کرد.سپس روزنامهء عـالم نـوان را در سال 1300 ش(1921 م)تأسیس کرد که پس از چندی توقیف شد.علت توقیف این روزنامه مخالفت آن با اصل اسلام اعلام شد.ولی دیری نپایید که مجلهء زبان زنان به جای آن تأسیس شد و دنبالهء کـار ب گـرفت.14تشکیل انجمنهای زنان مانند انجمن پیک سعادت نسوان در رشت(1300 ش.1921 م)،جمعیت نسوان وطنخواه در تهران(1300 ش)،و انجمن بیداری زنان در شیراز(1306 ش/ 1927 م)نمونهای چند از نتیجهء فعالیتهای جمعی زنـان ایـن دوره است.
رفتن خانم دولت آبادی بـه فـرانسه در سال 1302 ش(1923 م)و سپس به امریکا برای شرکت در”کنگرهء بین المللی بانوان”در واشنگتن15راه را برای تشکیل”کنگره زنان مشرق”در تهران در نوامبر 1311 ش(1932 م)باز کرد.این خود نشان تـوجه زنـان به مسائل بین المـللی بـود و همدلی آنان با زنان دیگر کشورهای در حال توسعه.در این کنگره نمایندگان مصر،سوریه،هند،ترکیه، افغانستان،عراق،ژاپن،چین،حجاز،جاوه و استرالیا در هتل کنتینال تهران اجتماع کرده بودند.16مطالعهء اهداف ایـن کـنگره گویای این مطلب است که زنان در این دوره با همه حسن نیّتی که دارند هنوز در کارهای بین المللی خبره نشدهاند و هدفهایشان غیر متجانس است.به عنوان نمونه،تساوی حقوق رن و مـرد،دربـافت گواهینامه پزشـکی قبل از ازدواج و یا ضرورت تأسیس کودکستان همگی ظاهرا در یک سطح اهمیت قرار داشت.
نقش دولت
با ایجاد دولت جدید و آغـاز سیاست تجدد آمرانهء رضا شاه،زنان به عنوان عامل تجدد مـورد تـوجه قـرار گرفتند و سرانجام رضا شاه پس از سفر ترکیه و دیدن وضع آن کشور در سال 1314 ش(1925 م)به کشف حجاب فرمان داد.مسئلهء اجباری کـردن بـیحجابی مسئلهای است بحثانگیز.از پنج سال قبل از اجباری شدن کشف حجاب،گروهی از زنان طـبقات بـالا نـه تنها در خانههای خود بلکه در میهمانیها نیز بدون حجاب ظاهر میشدند.کشف حجاب همگانی با خـشونت و زور اجرا شد و منجر به واکنشهای شدید،به خصوص در میان گروههای مذهبی طبقات کـم درآمد که چادر بـرایشان پوشـشی آبرومندانه بود،گردید.امّا باید اضافه کرد که در این دوران هرقدمی که در زاه ترقی و رشد ایران برداشته میشد بههرحال با مخالفت شدید سنّتگرایان مواجه میگشت.نمونههای مقاومت واپسگرای افراد سنّت پرست کهگونه تـحولی را آفتی برای جامعهء ایران میپنداشتند کم نیست.در سال 1306 ش(1927 م)پس از اعلام وزارت داخله در مورد احصائیه و سجل احوال،52 نفر از واعظین و ذاکرین نامهای به وزارت داخله نوشتند و در آن قانون احصائبه نفوس را«منافی با عادات اهل زبـان و در انـظار عامهء رعایا نهایت رکاکت و قباحت»شمردند:
چون در آن اعلان درج شده است که باید صاحب خانه اسم زن خود را بگوید این مسئله باعث هیجان عموم طبقات و اصناف مردم شده است که حاضر نـیستند اسـم زنهای خودشان را بگویند…لازم است که مقرر فرمائید که مضمون اعلان را تغییر داده اسم زنهای مردم را سؤال ننمایند.فقط استفسار نمایند که در هر خانه چند نفر زن است که رفع این گـفتگوها و هـیجانها میشود.17
در زیرنویس همین نامه پیشنهاد شده بود که در پرسش نامه فقط به ذکر نام رئیس خانوار و تعداد زنان،اولاد و احشام او بسنده شود.
در آغاز سلطنت محمد رضا شاه مسئله حجاب اجـباری از مـیان بـرداشته شد.
او در خاطرانش نوشت:«ما تـرجیح مـیدهیم بـیحجابی یک تحول طبیعی و در طول زمان و آزادانه اجرا شود و اجباری نباشد.»18همینطور نیز شد و عدهء کثیری از زنان به ویژه در شهرهای بزرگ بـیحجاب مـاندند.
در مـورد تحصیلات عالیه باید خاطر نشان کرد که یـکی از عـوامل تجدد در ایران گشایش دانشگاه،زنان در رشتههای مختلف نام نویسی کردند و به در همان بدوگشایش دانشگاه تهران و تشویق زنان به تـحصیل عـلوم عـالیه بود تحصیل پرداختند.پس از چند سال نیز زنانی چون فاطمهء سـیاح و امینهء پاکروان به استادی دانشگاه برگزیده شدند.اولین زنان طبیب به شغل طبابت مشغول شدند و اولین زن وکیل،خـانم کـشاورز،بـه شغل وکالت پرداخت.البته در این دوره نیز مبارزهء زنانی چون خانم مـنوچهریان و خـانم صفینیا را برای ورود به دانشکدهء حقوق نمیتوان نادیده گرفت.در آغاز،دانشکدهء حقوق دانشجوی زن نمیپذیرفت،چرا کـه شـغل وکـالت را برای زنان شایسته نمیدانستند.به این ترتیب،از یکسو،زنان خانوادههای مرفه کـه در تـماس بـا تمدن اروپائی بودند و تحصیلات عالی داشتند به مشاغل سطح بالا رسیدند.از سوی دیگر،با شـروع دولتـ جـدید در سال 1304 ش(1925 م)و پدید آمدن یک سازمان اداری جدید و توسعهء بخش عمومی و خصوصی و توسعهء صنایع،زنان کـارمند بـا کارگر صنعتی وارد بازار کار شدند.بدینسان زن برای اولین بار برابر کار خود در خـارج از خـانه مـزد نقدی گرفت.به دست آوردن درآمد شغلی و بخصوص خروج از منزل و تماس با دنیای کار فـکر آزادیـ را در او تقویت کرد.امّا این روند روند بسیار کندی بود چرا که در یک فـرهنگ سـنّتی بـه صرف تغییر مقررات و تصویب قوانین فکر مردم را نمیتوان عوض کرد.
در آغاز،کار زن به جد گـرفته نـمیشد و توده مردم با آن مخالف بود.به دختران ارمنی،یعنی به نخستین گـروه زنـاین کـه متجدد شدند و بر سرکارهای اداری رفتند،به دیده حقارت مینگریستند.در شهرهای بزرگ،نیاز مادی بسیاری از خـانوادههای طـبقات مـتوسط و کم درآمد را وادار کرد تا تن به کار زن در خارج از خانه بدهند.بـه ایـن ترتیب،با اینکه در بسیاری از خانوادهها درآمد زن به شوهر تحویل میشد،ولی تماس زن با دیگر همنوعان خـود در مـحیط کار و خروج از خانه او را با مسائل روز و تاحدی با حقوقش آشنا میکرد و این خـود قـدمی بود بسوی رهائی او.
* آثار ادبی مردمپسند ایـن دوره نـمایانگر دگـرگونی عمیق در جامعهء شهری ایران است و نشانهء تـغییر ارزشـها و هنجارهای مربوط به منزلت زن در جامعه.در این دوره است که به تدریج یک نوع زن بـا آداب و رسـوم ناپختهء غربی در ادبیات ایران ظـاهر مـیشود.نویسندگان ایـن زمـان خـیلی کمتر از زنان متجددی که نقشی در تـحول جـامعه ایفا میکنند سخن میگویند و قهرمانان خود را بیشتر از میان زنانی انتخاب میکنند کـه غـالبا ناخواسته و ناخودآگاه با یک زندگی بـه ظاهر متجدد برخورد کـردهاند و چـون از راه و رسم این زندگی به خـوبی آگـاه نیستند دچار انحراف شدهاند.تهران مخوف مشفق کاظمی،آئینهء حجازی، گلهائی که در جـهنم مـیروید از محمد مسعود نمونههائی از این نـوع بـرخورد بـا تجدد است19در نـوشتههای صـادق هدایت چهرهء زن تنوع بـیشتر دارد.در یـک دوره، نوشتههایش حکایت زنهای سنتی گروه اکثریت است و شرح گرفتاریها، درگیریها و دردهای آنان مانند”آبـجی خـانم”و “مردهخورها”در زنده به گور، “زنی کـه مـردش را کم کـرده بـود”در سـایه روشن،”محلّل”در سه قـطره خون و بسیاری دیگر.
هدایت همچنین به تشریح برخوردها و تضادهای زندگی جدید و قدیم میپردازد.برای نـمونه،در”شـبهای ورامین”مسئله ازدواج دختران جوان را با پسـران ره خـارج رفـته مـطرح مـیکند.همینطور در داستان کـوتاه”عـروسک پشت پردهء”مهرداد که تحصیلاتش را در فرتگ انجام داده و با یک مجسمهء زن(ما نکن) به ایران بازگشته وقـتی بـه ایـران میرسد برخلاف اصرار مادر حاضر نیست بـا درخـشنده نـامزد خـود کـه شـش سال به نتظار او در خانه مانده است و چندین خواستگار را رد کرده ازدواج کند.شبی در اطاق خود چنانکه عادت او بوده به مجسمه خیزه میشود و ناگاه میبیند که مجسمه باگامهای شـمرده به او نزدیک میشود.«مهرداد مانند دیوانگان حرکتی کرده قصد فرار میکند.ناگهان صدای رولور خود را بیرون کشیده سه تیر به مجسمه خالی میکند.ناگهان صدای نالهای میشنود و مجسمه به زمین مـیافتد.امـّا این مجسمه نیست بلکه درخشنده است که در خون غوطه میخورد.»شاید بتوان این داستان را سرگذشت جوانانی دانست که در میان دو فرهنگ سرگردانند.مهرداد که قصد کشتن عروسک فرنگی را دارد ناخودآگاه درخـشنده را مـیکشد.
در این دوران،جامعهء ایرانی سخت تحت تأثیر مظاهر تمدن اروپائی بود که به گونهای مسخ شده به ایران رسید و ارزشها و هنجارهای اجتماعی را تغییر داد بعضی کـورکورانه و بـدون قید و شرط مجذوب تجدد شـدند،بـرخی با نظر شکاک به آن نگریستند ولی بههرحال تحت تأثیر آن قرار گرفتند و گروهی از برخورد با تجدد وحشت داشتند و نمیدانستند چه چیزی جایگزین سنتهای دیر بـاز آنـها خواهد شد و از همین رو فـقط جـنبههای منفی این تحولات را میدیدند.
این برخوردها و برداشتها زمانی دراز همچنان در ادبیات ایران به چشم میخورد.آل احمد در غربزدگی با تصویری که از زن متجدد میدهد نمونهای نوع سوّم است.
از واجبات غرب زدگی یا سـستلزمات آن دادن آزادی بـه زنان است.ظاهرا لابد احساس کرده بودیم که به قدرت کار این پنجاه در صد نیروی انسانی مملکت نیازمندیم که گفتیم آب و جارو کنند و راه بندها را بردارند تا قافله نسوان برسد!امـّا چـهجوری این کـار را کردیم؟آیا در تمام مسائل حق زن و مرد یکسان است؟با فقط به این قناعت کردیم که به ضرب کتک حجاب از سرش بـرداریم….یعنی زن را که حافظ سنت خانواده و نسل و خون است به ولنگاری کـشیدهایم بـه کـوچه آوردیم،به خود نمائی و بیبند و باری وا داشتهایم.که سر و رو صفا بدهد و هر روز ریخت یک تازه را به خـود بـگیرد و ول بگردد20
معلوم نبست آل احمد از چند درصد از زنان ایرانی سخن میگوید و براساس کدام مـطالعاتی چـنین تـوهینی را بر جامعهء زان روا دارد.
ررویدادهای سیاسی
جنگ جهانی دوم با همهء گرفتاریهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادس که به هـمراه آورد،گشایشی بود به سوی اروپا.مردم کوچه و خیابان نیز از اوضاع فرنگ آگاهی پیدا کـردند و راه برای رفتوآمد باز شـد.حـرکات سیاسی و تشکیل احزاب چپ در ایران گام بزرگی بود در تشویق زنان به شرکت در کارهای اجتماعی و سیاسی.حزی توده-با اینک در تشکیلات دفتر سیاسی آن حتی یک زن عضویت نداشت-زنان را به سوی کارهای سـیاسی و جمعی سوق داد.زنان نقش فعال پیدا کردند و در خیابان همگام با مردان در اجتماعات شرکت کردند و آموختند حق خود را با صدای بلند طلب کنند.
نقش سیاسی زنان در نهضت ملی شدن نفت نیز اهـمیت بـسیار پیدا کرد. زنان با اینکه در کادر بالای جبهه ملی جانی نداشتند ولی نیروی قابل توجهی از پشتیبانان دکتر مصدق را تشکیل میدادند و همگام با مردان فعالیت میکردند.
در آغاز دههء 1970 میلادی یعنی در دورهء تـوسعهء اقـتصادی سریع ایران،تعداد قابل توجهی از زنان شهری تحصیلات دانشگاهی داشتند و 32 درصد از تمامی دانشجویان دانشگاههای ایران را زنان تشکیل میدادند.رنان طبقات مرفه شهری به خارج رفته بودند و با مظاهر تـمدن غـرب از نزدیک آشنا شده بودند.از آن پس مشاغل خاص زنان که پرستاری و معلمی بود جای خود را به انواع مشاغل مثل طبابت،وکالت،خدمات بهداشتی،آموزشی،اجتماعی،اداری و غیره داد.
در این دوره طرفداران حقوق زن از حـمایت دسـتگاه قـدرت برخوردار بودند.
محمد رضا شـاه از یـک سـو نمیتوانست نیروی کار زنان را که برای پیشبرد نوسازی ایران لازم بود نادیده بگیرد و از سوی دیگر برای ایران”متجدد” شرکت هرچه بیشتر زنـان را در امـور اجـتماعی و اقتصادی ضروری میدانست.
زنان متعهد از این موقعیت اسـتفاده کـردند و برای پیشبرد مقاصد خود دست به فعالیت زدند.گروههای زنان از جمله سازمان زنان در سال 1345 ش (1966)تأسیس شد و طرهای اصـلاحی کـه بـا مشکلات فراوان و با مراجعه به مقامات مذهبی روشنفکر از طرف سـازمانها مطرح میشد گاه بطور کامل و گاه با تصرفاتی به تصویب میرسید21و هرکدام گامی بود به سوی احقاق حـقوق زنـ.مـهمترین این گامها قانون حمایت خانوداه بود که در سال 1366 ش(1967 م) به تصویب رسـید و بـا نخالفت شدید مذهبیون مواجه شد.قانون حمایت خانوداه را برخلاف احکام اسلام دانستند و مصوبین آن را زا نظر قـانون مـجرم شـناختند و ازدواج دوباره زنان و مردانی که به حکم قانون حمایت خانواده مطّلقه میشدند بـاطل دانـستند و ایـن گروه از زنان و مردان را زناکار.22متاسفانه این گامها و اصلاحات که مآلا به نفع زنان بـود از پشـتیبانی نـیروهای چپ در ایران هرگز برخوردار نشد.از دید این نیروها مسألهء زنان تنها در یک مبارزهء طـبقاتی و پس از پیـروزی طبقهء کارگر حل شدنی بود.
برای آگاهی از پیشرفت زنان در این دوره،در زمینههای تعلیم و تـربیت، سـواد آمـوزی،تحصیلات عالی و دستیابی آنان به مشاغل مختلف اداری و سیاسی،به آمار و ارقام میتوان تکیه کـرد.بـا این همه،در Iran”s who is who که در سال 1354 ش(1974 م)منتشر شد فقط 5،7%از نامبردگان زن بودند.23
پرسش این است کـه آیـا ایـن تحولات و توسعهء اجتماعی و اقتصادی به تجدد انجامید؟آیا این اصلاحات نحوهء نفکر و رفتار مردان و زنان را واقعا تـغییر داد؟ آیـا تغییر تنها در نظرها بود یا نتایج آن در رفتارشان نیز منعکس بود؟آیا عده زیادی از زنـان کـه بـه تحصیلات خود ادمه نمیدادند و تنها با بازتابهای تجدد در رسانههای جمعی آشنا بودند،مدلهای روشنی از زن مـتجدد پیـش رو داشتند؟پاسخ بـه این پرسشها نیازمند تحقیقاتی است که متاسفانه هنوز انجام نگرفته.دادههای مـربوط بـه احوال اجتماعی زن و تحولات آن محدود است به آمار و ارقام سرشماریها و نمونهگیریهایی که به علت تغییرات مدام در روش کـار اغـلب قابل مقایسه نیست.اما از خلال تک نگاریهای«مؤسسهء مطالعات و تحقیقات اجتماعی،دانـشگاه تـهران میتوان تا حدی به وضع زنان روسـتائی و ایـلی ایـران پیبرد.دربارهء زان شهری نیز مؤسسات مختلف تـحقیقاتی،مـطالعاتی انجام دادهاند اما به علت محدود بودن موضاعات مورد بررسی این تحقیقات نـمیتوان از آنـها به نتیجهگیریهای قابل اعتماد تـئوریک رسـید.
اگر بـخواهیم از تـجزبیات شـخصی مدد بگیریم و نتایج مختصر مطالعات انـجام شـده را بررسی کنیم به این نکته میرسیم که فقط بخش کوچکی از مردم شـهرنشین ایـران،آنهم در شهرهای بزرگ از مزایای قوانین مـربوط به خانواده بطور کـلی و زن بـطور اخص برخوردار بودهاند.مثلا مـحدود کـردن چند همسری در شهرهای ایران تقریبا کاربردی نداشت چرا که به علت تنگی فـضاهای مـسکونی و نبود امکانات مالی،خانوادهء چـند هـمسر تـقریبا در شهرها دیده نـمیشد.امــ ا در مناطق روستائی که وجـود زن در کـارهای کشارزی و یا دامداری اهمیت بسیار داشت چند همسری کموبیش دیده میشد.24 گرفتن زن دوم مـستلزم اجـازه دادگاه خانوداه بود و تعدی از آن بـا ایـنکه مجازات 6 مـاه زنـدان بـرای شوهر داشت ولی ازدواج دوم او را باطل نـمیکرد(مواد 14 و 17 قانون حمایت خانواده).گرفتن رشایت زن اوّل برای ازدواج نیز با توجه به شرایط زن در این نوع خـانواده مـشکلی نبود که حلّ آن ممکن باشد.
حـق درخـواست طـلاق از طـرف زنـان،با اینکه مـحدود بـه عواملی چند بود ولی لا اقل در شهرهای بزرگ قابل احراز بود.تعداد طلاق در سالهای پس از تصویب لایحه چـند بـرابر شـد ولی دلیل آن،برخلاف تصور مخالفین،انباشته شـدن درخـواستهای طـلاق چـند دهـه قـبل از تصویب لایحه بود و نه تمایل زنان به آزادی بیقید و شرط.25روی هم رفته،تعداد طلاق در شهرها سه برابر دیگر مناطق ایران ثبت شده است.سبب را در چند نکته میتوان یـافت.نخست اینکه برهم زدن یک قرارداد اجتماعی و مذهبی در شهرها قابل تحملتر است؛دیگر اینکه زن مطلّقه،که بهر حال در فرهنگ سنتی زنی به شمار میآید که پشت به موازین اخلاقی جامعه کـرده اسـت،در یک شهر بزرگ بهتر میتواند به هویتی جدید دست یابد؛و بالاخره اینکه به دست آوردن استقلال مالی و مسکونی برای زن مطلّقه در شهر امکان پذیرتر است.
طبق آمار سال 1346 ش(1967 م)تعداد زنان شـاغل مـطلّقه هشت برابر زنان متأهل،چهار برابر زنان مجرد و دو و نیم برابر زنان بیوه بوده است.در مورد حضانت اطفال هفتاد درصد از زنان بدون نفقه از شـوهرانشان جـدا شده و، در مقابل گرفتن حق حـضانت اطـفال هفتاد از مهر خود صرفنظر کرده بودند که خود نشانهء عملی نبودن مقررات و قوانین مربوط به حضانت اطفال است.در میان زنان مطلّقه،78%در زمان ازدواج،48%در زمان طـلاق و فـقط 41%در زمان تحقیق خانهدار مـانده بـودند.اختلاف ارقام میرساند که زنانی که جدائی خود را پیش بینی میکردند برای استقلال مالی خود به دنبال کار میرفتند و در شهر بزرگی مانند تهران این امکان به آنها داده میشد.بدینسان مـیتوان گـفت که کار زن و استقلال مالی او یکی از مهمترین عوامل رهانی وی از مشکلات زندگی است.تقاضای مزد و مزایای مساوی در مقابل کار مساوی،که برای به دست آوردن آن سازمانها و مراکز زنان در ایران،کوششهای بـسیار کـردند،تا حـدی موفق بود.بدیهی است در هیچ کشور جهان هنوز زنان در این مورد به ایدهآل خود نرسیدهاند.
دربارهء نـقش زن در وسائل ارتباط جمعی باید گقت که محتوای این رسانهها یک بـینش اجـتماعی سـیاسی مشخص و معطوف ره تجدد نداشت و نقش آموزندگی خود را آنچنانکه باید ایفا نمیکرد.از فیلمهای بازاری امریکائی-که بهر حـال چـهرهء درستی هم از زن غربی ارائه نمیداد-به علت کمبود تولید فیلم در ایران زیاد استفاده مـیشد.مـطالعات مـربوط به رسانههای گروهی مانند بسیاری از کارهای تحقیقاتی در ایران نادر است و محدود به چند رسالهء دکـتری که بیشتر جنب؛توصیفی دارد.از مطالعات نادری که در این زمینه انجام شده مطالعهء نـیک چهرهء محسنی است دربـارهء تـصویر زن و مرد در پیامهای تجارتی تلویزیون ایران.
این بررسی چهرهء نامطلوبی از زن و بخصوص زن ظاهرا متجدد امروزی ارائه میدهد.محسنی در این بررسی به این نتیجه رسیده است که در پیامهای تلویزیونی مرد غالبا صاحبنطر اسـت و زن بیشتر مصرفکننده.خانهداری، نظافت و خرید جزء وظایف زن است و پرداختن به مسائل مادی وظیفهء مرد.
ارزش مرد متناسب با حیثیت اجتماعی و پیشرفت شغلی او،و توانائیاش در جلب نظر خانواده و جنس مخالف است درحالیکه ارزش زنـ در اکـثر موارد تنها به توانایی او در جلب نظر جنس مخالف تصویر میشود.مردها در مسائل تخصصی اظهار نظر میکنند و سیمایی کاردان از مرد تصویر میشود در حالی که سه مفهوم از خلال تصویر زن در پیامهای تجارتی بـه نـحو بارز به بیننده تلقین میشود:جاذبه جنسی،زیبائی و وسیله تزئین بودن و مسئولیت امور داخلی خانه را به عهده داشتن.26مختصر آنکه در این پیامها برداشتی کاملا سنّتی نسبت به زن به وضـوح دیـده میشود.
با اینکه به ویژه در دههء 1970 برای دگرگون ساختن محتوای کتابهای درسی نیز کوشش یسار شده بود این کتابها در مجموع همچنان چهرهای سنتی از زن ایرانی ارائه میدادند.زنها بیشتر در نقش مـادر و در حـال انـجام کارهای خانه مشاهده میشوند درحـالیکه مـردان غـالبا نقشهای اجتماعی داشتند.
بطور کلی 80%از شخصیتها مرد و فقط 20%زن بودند.27
* بطور خالصه میتوان گفت که در اوایل قرن بیستم گروهی از زنان ایرانی کـه تـازه بـا مواهب کشورهای مترقی آگاهی پیدا کرده و متوجه مـوقعیت اجـتماعی و خیم کمتری نصیب میبرد.در قوانین جرائی ارزش زن نصف مرد است چنانکه دیهء قتل زن مسلمان خواه عمدی و خواه غیر عمدی بـاشد نـصف دیـه مرد مسلمان است.
یعنی هرگاه مرد مسلمانی عمدا زن مسلمانی را بـکشد محکوم به قصاص است امّا ولی زن باید قبل از قصاص قاتل نصف دیهء مرد را باو بپردازد(مواد 12 تا 17 قانون مـجازات اسـلامی).در قـانون استخدام کشوری جز در موارد استثنائی تفاوت چندانی بین زن و مرد وجود نـدارد و در ایـن موارد نیز منظور ظاهرا کمک به زنان بوده است،از جمله در مورد پائین بودن سن بازنشستگی و امـکان کـارنیمه وقـت و مانند آنها.ولی در عمل مسائل اجتماعی،فرهنگی و سیاسی برمیزان اشتغال زنان تأثیر بـسزائی گـذاشته اسـت.پژوهشی تحت عنوان بررسی ویژگیهای اشتغال زنان در ایران،که در سال 1371 انجام گرفته،نکات مـهّمی را در مـورد مـسئلهء اشتغال زنان روشن میکند.
براساس این تحقیق از میزان اشتغال زنان طی سالهای 1355-65 بطور مـتوسط هـمه ساله دو درصد کاشته شده است و تعداد زنان شاغل از یک میلیون و دویست هزار نـفر بـه 975 هـزار نفر و تعداد زنان بیکار شهری از 29 هزار نفر به 216 هزار نفر رسیده است که ایـن خـود رشد بیکاری زنان شهری را به 18 درصد در سال میرساند.
در مورد تحصیلات دانشگاهی زنان نـیز بـاید گـفت که درحال حاضر دانشجویان دختر فقط اجازهء تحصیل در یک چهارم از ریشههای دانشگاهی را دارند و رد همهء رشـتههای دانـشگاهی به جرء مامانی با محدودیت سهمیه پذیرش روبرو هستند.32
و امّا زنان در مـقابل ایـن نـاملایمات و نابرابریها از پای ننشستهاند و تا آنجا که میتوانند از حقوق خود دفاع میکنند.نمونههائی از این حق طلبی زنـان را مـیتوان در بـرخی از نوشتههایی که امروزه در نشریههای ایران منتشر میشود یافت.در مقالهای با عنوان مـوقعیت زن در نـظام اداری ایران33میخوانیم:
بررسیهای آماری سالهای 65-55 مرکز آمار ایران میگوید بخش دولتی 46%از کل جمعیت شاغل را به خـود اخـتصاص داده که تنها 12%این جمعیت را زنان تشکیل دادهاند.از کل مردان شاغل فقط 6%دارای تـحصیلات عـالیه هشتند در صورتیکه 18%زنان شاغل مدارک عالی تـحصیلی بـرخوردارند.درحـالیکه از میان زنان تنها 3%در پستهای بالای اداری هـستند….بـعد از 1357 بددون برنامهریزی مدون،زنان به بازخرید شدن،بازنشستگیهای زودرس و گرفتن نقشهای پشت صحنه تـشویق شـدند و درکنار اینها،مشی عدم واگـذاری پسـت مدیریت بـه آنـان اجـرا شد….در مورد زن خط مشهائی اتـخاذ شـد:تشویق زنها به بازخریدی و بازنشستگی زودرس؛استفاده از وسایل ارتباط جمعی برای نشان دادن زن بـه عـنوان یک شخصیت درون خانهای؛تشویق زنهائی کـه مایل بودند در صحنهء کـار و فـعالیت اجتماعی باشند به فعالیت پشـت صـحنه و بالاخره مرزبندی بین زنها و مردها در حطیهء اداری و عدم واگذاری پست مدیریت به آنـها.در نـتیجه زنها در نظام اداری به موجودات سـرویس دهـنده و نـه تصمیمگیرنده تبدیل شـدند.زمـانی که به شما نـیاز دارنـد از کارتان استفاده میکنند،امّا زمانی که باید به شما امتیاز بدهند ناگهان زن میشوید و نـمیتوانید امـتیاز بگیرید.
با اینکه از نقش اجتماعی زن فـقط در مـجلات ویژهء زنـان یـادی مـیشود ولی این خود نـشانهء حرکتی است از سوی زنان برای طرح مشکلاتی که رو در روی آنها است و همینطور نشانهء ادامهء مبارزه از سـوی آنـها.
در مورد قوانین مربوط به خانواده و زنـ نـیز بـه مـقاومتهائی بـرمیخوریم چندی پس از لغـو قـانون حمایت خانواده زنان طبقات سنتی که برابر اثر تحولات جدید برسر کار آمده ولی برتناقص قوانین مـربوط بـه خـانواده و زن پیبرده بودند و خود را متعهد میدانستند شروع بـه فـعالیت کـردند.یـک بـررسی کـه دربارهء سخنرانیهای نمایندگان زن در مجلس شده.24نشان میدهد که نمایندگان زن برای احقاق حق زنان در خانواده در محدودهء امکاناتی که دارند،تلاش بسیار کردهاند.محقق دیگری که در سال 1369 ش(1990 م)دربـارهء مسئلهء زنان مطالعاتی در تهران انجام داده است این موضوع را تائید میکند و از جمله مثالهائی که میآورد این گفتهء اعظم طالقانی پس از لغو قانون حمایت خانواده است:«اینکه قانون حمایت خانواده که یک قـانون طـاغوتی است و لغو شده است، کار نادرستی نیست ولی باید پذیرفت که نکات سودمندی در این قانون وجئد داشت.درحالیکه امروزه اصلا قانونی برای زنان د این مملکت وجود ندارد.»25
تلاشهای زنان در ایـن دوره تـا حدی نیز به ثمر رسیده است و برخی از قوانین حمایت خانوداه با اینکه در آغاز با مخالفت شدید مسئولان مملکت مواجه بود پس از گذشت ده سال اکـنون اجـرا میشود.برای مثال،از دو سال پیـش بـخشنامهای از طرف شورای عالی قضائی به محاضر ابلاغ شد که طلاق نمیتواند ثبت گردد مگر با اجازهء دادگاه خاص.همینطور سشرایط ضمن عقد در متن نـکاحیه،کـه به تصویب شورایعالی قـضائی رسـیده،امده است و صاحب محضر وظیفه دارد این شرایط را،قبل از امضای عقدنامه،یکبهیک به زوج و زوجه تفهیم کند.26از ذکر مواردی که قبل از تصویب قانون حمایت خانواده نیز جزو مواردی بود که زن مـیتوانست حـسب مورد از دادگاه تقاضای طلاق کند میگذرم ولی 3 مادهء زیر که درحال حاضر در متن نکاحیه جزء شرایط عقد ثبت شده حائز اهمیت است:(1)اگر زوج همسر دیگری بدون رضایت زوجه اختیار کند یـا بـه تشخیص دادگـاه نسبت به همسران خود اجرای عدالت ننماید زن میتواند تقاضای طلاق کند؛(2)ردر صورتی که زوج دستور دادگاه را در مورد مـنع اشتغال او به شغلی که طبق نظر دادگاه صالح منافی و مصالح خـانوادگی و حـیثیت زوجـه باشد رعایت نکند زوجه حق درخواست طلاق دارد؛(3)هرگاه طلاق به درخواست زوجه نباشد ولی ناشی از تخلف زن از وظـایف هـمسری یا سوء اخلاق هم نباشد زوج موظف است تا نصف دارائی موجود خود را که در ایـام زنـاشوئی بـا بدست آورده یا معادل آن را طبق نظر دادگاه بلا عوض به زوجه منتقل نماید.
راه هنوز طولانی اسـت و مشکلات زنان بیشمار.به کاربرد قوانین و مقررات کنونی در نبود بررسیهای گسترده و قابل اعـتماد مطمئن نمیتوان بود، بـرای نـمونه،هنوز روشن نیست اگر زن ضمن شرایط عقد حقوقی برای خود قائل شود تا چه حّد دادگاه خانواده از او حمایت خواهد کرد.اما بههرحال،مهّم این است که جامعهء ایرانی با تـجدد برخورد کرده و تأثیر پذیرفته و روندی که از یکصد و پنجاه سال پیش آغاز شده با وجود فراز نشیبها هنوز ادامه دارد.
مراحل تحول
زن ایرانی در راه تجدد از مراحب مختلفی گذشته و از لحاظ نوع خانواده،شغل و شیوهء زنـدگی اجـتماعی آگاهانه و یا ناخود آگاه از مدلهای گوناگون پیروی کرده است.در مروری فشرده برحاصل تلاشهایی که در این راه تاکنون صورت گرفته باید از سه نوع زن در جامعهء شهری ایران یاد کرد،زیرا تنها جـامعهء شـهری است که در این دوران در معرض تجدد قرار گرفته.
1-زن سنّتی
زنی است که با مظاهر تجدّد در ارتباط نیست و نسبت به زندگی دیدی سنّتی دارد.کم سواد و یا بیسواد است.در یک خانواده سـنّتی گـسترده و احتمالا کم درآمد تربیت یافته است.دائرهء همسرگزینی وی بسیار محدود است و با دخالت شبکهء خوبشاوندی به خانهء شوهر میرود.شوهر تحصیلات ابتدائی یا در حّد خواندن و نوشتن دارد.کارگر ماهر اسـت و یـا کـاسب و یا در خدمات جرء اداری.زن خانهدار اسـت و در صـورت نـیاز اقتصادی به خدمات جزء و یا کار در حد کارگر ماهر روی میآورد.تصمیمات در خانه توسط مرد گرفته میشود و نقشها کاملا مجزا شده اسـت.نـظر والدیـن نسبت به پسر و دختر کاملا متفاوت است و پسـر در هـر موردی بردختر ارجح است.تعداد اعضاء خانوار زن سنّتی 6 نفر یا بیشتر است.
2-زن تجددگرا
زنی است که تحت تـأثیر مـظاهر تـجدد قرار گرفته ولی رفتارش هنوز با عقاید متجددانهاش سازگار نیست.دارای تـحصیلات متوسطه و یا فوق دیپلم است.
اغلب از خانواده سنّتی امّا متمایل به تجدد است.در انتخاب همسر دخالت شبکهء خـویشاوندی مـسجل اسـت ولی نظ دختر نیز به حساب میآید.شوهر در مشاغل اداری متوسط،خـدمات بـازرگانی یا ارتشی مشغول است و تحصیلاتی در حد متوسطه و گاه عالی دارد.زن یا خانهدار است و یا در زمینهء خـدمات بـهداشتی، فـرهنگی متوسط به کار مشغول.تصمیمگیری و نقشهای در خانواده مشخص است و نامساوی.نظر والدیـن نـسبت بـه پسر و دختر یکسان نیست و پسر از مزایای بیشتری برخوردار است.تعداد اعضاء خانوار زن رو به تـجدد بـین 4 تـا 6 نفر است.
3-زن متجدد
زنی است که به ارزشهای جدید اعتقاد پیدا کرده و بـه آن عـمل میکند.غالیا دارای تحصیلات دانشگاهی است.در اکثر موارد در یک خانواده غیر سنتی تـربیت یـافته.در انـتخاب همسر آزاد است و ازدواج او اصولا در خارج از شبکهء خویشاوندی انجام میگیرد و ملاک همسرگزینی او همگنی فرهنگی و اقتصادی اسـت.هـمسر وی از تحصیلات عالی برخوردار است و در کادر بالای اداری یا مشاغل آزاد کار میکند.زن اغلب در خـامات فـرهنگی و بـهداشتی و یا مشاغل اداری بالا و مانند آن به کار مشغول است و یا خانهدار مرفه به حساب مـیآید.
تـصمیمات در خانواده با نظر زوجین تواما گرفته میشود.نظر والدین نسبت به پسـر و دخـتر یـکسان است و به آنها امکانات مساوی میدهند.تعداد اعضاء خانوار زن متجدد دو تا چهار نفر اسـت(خـانوادهء هـستهای یا زن و شوهری).
در آغاز این گفتار اشاره کردیم که زن در گذشته فقط به عـنوان عـضو خانواده مطرح بود و نقش او در ایفای وظایف مادری و همسری خلاصه میشد.اما در این گفتار نشان دادیم کـه در طـول قرن بیستم،منزلت و نقش زن با تمام مشکلات و فراز و نشیبهائی که رونـد پیـشرفت را در این زمینه کند میکرد تحول پیدا کـرده اسـت.ایـن روند در جهت بدست آوردن نقشهای برابر با مـرد در امـور اجتماعی بوده است.امروزه زن با وجود گرفتاریهائی که با آن دست و پنجه نرم مـیکند فـقط جزئی از خانواده محسوب نمیشود بـلکه خـود تشکیل دهـنده و اداره کـنندهء خـانواده نوع جدی هستهای است که در جـامعهء ایـرانی(بخصوص در شهرهای بزرگ)اکثریت پیدا کرده است.به این ترتیب،با اطـمینان مـیتوان گفت که سهم زن در ایجاد و ادارهء خـانواده اهمیت بسیار یافته اسـت.نـقش قابل توجه زنان پس از انقلاب رد ادارهـء امـور زندگی و ایجاد درآمد در ایران و در میان مهاجران ایرانی خارج از کشور27شاهدی بر این مـدعا اسـت.
پا نویسها:
(1.میرزا آقا خان کـرمانی،سـه مـکتوب،به همت بـهرام چـوبینه،انتشارات مرد امروز(آلمـان)، 1364،ص 70.
(2.مـیرزا فتحعلی آخوندزاده،مکتوبات،انتشارات مرد امروز(آلمان).1364،ص 118.
(3.میرزا آقا خان کرمانی،همان،ص 180.
(4.زین العـابدین مـراغهای،سیاحتنامه ابراهیم بیک،نشر اسفار،تـهران،1364،ص 581.
(5.فـریدون آدمیت و هـما نـاطق،افـکار اجتماعی وسیاسی و اقتصادی در آثـار منتشر نشده دوران قاجار، تهران،انتشارات نوید،1989،ص 157.
(6.زین العابدین مراغهای،همان،ص 581.
(7.جان آلدر،میسیون امریکائی در تهران،تـرجمه سـهیل آذری،انتشارات نور جهان،تهران،1333، ص 41.
( A.N.K.assim,”Extraits de presse persane”,in Revue des Etues Islamiques,Cahier IV,paris,.8 1927,p.584.
(9.مجله ایـرانشهر،سـال دوم،شـمارهء 11 و 12،ص 688.
(10.مـجله کـاوه،سال پنجم،شـمارهء 12،بـرلن،(مقاله بیامضاء و احتمالا به قلم تقی زاده است).
(11.مجله ایرانشهر،سال سوم،شماره 1 و 2،ص 89.
(12.همان،سال دوم،شمارهء 3،ص 223.
(13.هـمان،سـال دوم،شـمارهء 5 و 6،ص 305(نقل از مجله جوانان).
(14. I.Castagne,Extrait da Revue des Etudes Islamique,cahier Il,paris,1929,p.178.
(15..Ibid.,p.179.
(16..H.Masse,Extrait de Ia Revue des Etudes Islamique,cahier II,paris,1933,p.4..
(17.سازمان اسناد ملی ایـران،گـنجینه،دفـتر دوم،شـرکت انـتشارات عـلمی و فرهنگی،زمستان 1368،ص 57.
(18 .A.Tual,”Variatioms et Usages voile deux villes d”Iran”,in Revue Obiets et.
.Monde,tome Xl,1971,p99.
(19.ن.ک.به:یحیی آرین پور،از صبا تا نیما،انتشارات شرکت سهامی کتابهای جیبی-تهران، 2535.
(20.جلال آل احمد،غرب زدگی،انتشارات رواق،تهران،2535،صص 101-102.
(21.برای اطالاعات بیشتر ر.ک.به:مهناز افـخمی،ایران و جهان،شمارهء 224،ژانویه 1985 (بهمن 1363).
(22.روح اللّه موسوی خمینی،توضیح المسائل،مسائل متفرقه،انتشارات اسماعیلیان،تهران(ب.ت.) ص 462(مسائل 2835).
(23. M.j.Fischer,”On Changing Concept and position of persian Women,”Women in the Muslim World,edited edited by N.Keddie,Cambridge,Harvard University press,1978,p.191.
(24.ر.ک.به:مطالعات اسماعیل عجمی دربارهء روستا؛ژاکلین طوبی دربارهء شهر و؛نادر افشار نادری،هوشنگ کـشاورز و الویـا رستوپو(افشار)دربارهء ایلات و عشایر،از انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران در سالهای دههء 1350.
(25.ویدا ناصحی،مطالعه وضع زنان مطلقه شهر تهران،با همکاری بیژن کشمیری،بتول سلطان مـحمدی،زریـن تاج غفوری،انتشارات بخش رواشناسی اجتماعی مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران،تهران،1359.
(26.نیک چهره محسنی،نقش زن و مرد در پیامهای تجارتی تلویزیون ایران،انـتشارات سـازمان زنان ایران،تهران،دیماه 1357.
(27.،تـصویر و نـقش زن و مرد در کتابهای درسی کودکان،انتشارات سازمان زنان ایران، تهران،1355.
(28.مصاحبهء شخصی نگارندهء این مقاله با بانوانی که در نخستین دوره مبارزه زنان نقش مهمی به عـهده داشـتند.
(29.قانون اساسی جمهوری اسـلامی ایـران،مقدمه،مصوب سال 1358،ص 6.
(به تصویر صفحه مراجعه شود)30.فقهای شورای نگهبان باید از میان فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان انتخاب شوند.
ظاهرا حضور زنان در این شورا ممکن نیست.مطابق اصـل 109 قـانون اساسی رهبر باید صلاحیت علمی و تقوای لازم برای افتاء و مرجعیت داشته باشد.بنابراین شرعا این سمت تنها در اختیار مردان است.مطابق اصل 115 قانون اساسی زنان نمیتوانند به مقام ریاست جمهوری انـتخاب شـوند چون بـه موجب این اصل رئیس جمهور باید از میان رجال مذهبی سیاسی و واجد شرایط انتخاب شود.
(31.میترا باقریان،«اشـتغال و بیکاری زنان از دیدگاه توسعه،»مجله زنان شمارهء 1،بهمن 1370، صص 4-10.
(32.همان،ص 10.
(33.فـیروزه شـریفی،«مـوقعیت زن در نظام اداری ایران،»مجله زنان شماره 2،اسفند،137، تهران،صص 4-8.
(34. Haleh Esfandiari,”The Majlis and Women”s Issues in the Islamic Republic of Iran”,Paper presented to the Symposium on Post-Revolutionary Iran”,Washington D.C.,October
- (35 F.Adelkkhah,La Revolution sous Ie voile,Ed.Karthala,Paris,1991,p.63.
(36.متن نکاحیه که ترتیب در تارخ 19/7/1361(شمارهء 34823/1)و 28/1362(شمارهء 31823/1)به تـصویب شـورای عالی قضائی رسیده است.
(37 Vida Nasssehi-Behnam,”Iranan Immigrants France”,Iranian Refugees arid Exiles Sines Since. Khomeini,Edied by.A.Fatham,”Iranian Immpgrance,1991,pp.102-127.-

