Nationalism and Modernization in Iran’s Post·Constitutional Political Culture
در روزگار ما شاید کمتر واژهای بـتوان یـافت کـه به اندازهء ناسوسیالیسم بحث انگیز باشد.مناقشههای سیاسی،مجادلههای نظری،ملاحظات اخلاقی،کاربردها و مفاهیم مـتفاوت و حتی گاه متضادی که این واژه در دورههای مختلف و در سرزمینهای گوناگون داشته چنان معنا و دامـنهء کاربرد آن را دستخوش ابهام سـاخته کـه برخی از صاحب نظران را به این نتیجهگیری رهنمون شده که این مفهوم فقط نوعی برچسب است و فاقد کاربرد و دقت تبیینی است.1در این نوشته منظور از ناسیونالیسم آن ایدئولوژی سیاسی است که در سدهء هیجدهم در اروپای بـاختری شکل گرفت و ملت را واحد بنیادی تقسیمبندی جامعهء بشری ساخت.2ملّت،که براساس معیارهای گوناگون امّا بههرحال قابل شناسایی تعریف میشود،هم موضوع حقوق است،هم برخوردار از حقوق و هم یگانه بنیاد مـشروعیت دولت.بـه سخن دیگر،هر ملّتی که موجودیت خود را از طریق دولت بیان نکند محروم از حقوق خود ایت و هر دولتی که فاقد ملّت باشد از (*)پژوهشگر علوم سیاسی.
مشروعیت بیبهره است.در این معنا مـیان نـاسیونالیسم و آنچه که در فرهنگ و ادب سنتی ما”حب وطن”خوانده شده و به معنی دلبستگی به زادگاه خود و فرهنگ آن است،تفاوت وجود دارد.
موضوع این گفتار بررسی مضمون ایدئولوژیک و خاستگاه تاریخی گـرایشی در نـاسیونالیسم ایرانی است که در دورهء بعد از مشروعیت،و یا به عبارت دقیقتر در دورهء تغییر سلطنت،شکل گرفت.تاریخ این دوره،که یکی از پر تلاطمترین و درعینحال ناشناخته ماندهترین دورههای تاریخ معاصر ایران است،غـالبا در کـشاکشهای سـیاسی که به انقراض سلطنت قـاجار مـنجر شـد خلاصه شده و تحولات فکری در آن مورد توجه جدی قرار نگرفته است.3حال آنکه شاید اغراق نباشد اگر ادعا کنیم که برداشت رایـج مـیان نـخبگان ایرانی دربارهء دو مقولهء تجدّد و ملّیت در این دوره شکل گـرفته اسـت.
درست است که از نیمهء دوم سدهء نوزدهم به این سو تجدّد و جوانب گوناگون آن عمدهترین مسألهء مورد بحث روشنفکران ایرانی بـوده،امـّا بـرداشتی که در این دوره دربارهء این دو مقوله شکل گرفت با برداشتهای پیـشین تفاوتهای جدی داشت.ناسیونالیسم روشنفکران پیش از مشروطیت آمیزهای بود از تصورات رمانتیک دربارهء گذشته ایران و هویت ایرانی و اندیشهء حـکومت قـانون و حـاکمیت مردم.در این بحث آنچه به تعریف ملت،عناصر سازندهء ملیت و یـگانگی مـلی4 مربوط میشد در مقایسه با بحثهای مربوط به حکومت قانون جنبهء فرعی داشت.
در دورهای که مورد تـوجه مـاست،کـنکاش دربارهء ملت و یگانگی ملی،تحت تأثیر یک رشته عوامل داخلی و خارجی،بـه عـمدهترین مـشغلهء ذهنی روشنفکران و نخبگان تبدیل شد.
مشخّصههای این گرایش جدید را میتوان از خلال بررسی سه مـحفل روشـنفکری پر نـفوذ این دوره که به گرد سه نشریهء کاره،ایرانشهر و آینده گرد آمده بودند،باز نـمود.امـا،پیش از این شاید بهتر باشد بحث را با نظری به وضع ایران در این دوره آغـاز کـنیم.
زمـینهء تاریخی پیدایش ناسیونالیسم تجدّدخواه
جنبش مشروطهخواهی در ایران امیدها و آرزوهایی را برانگیخت که هیچ گاه بـرآورده نـشدند.علل ناکامی انقلاب مشروطیت را غالبا در یک رشته علل بنیادی چون ویژگیهای ساختار اجـتماعی جـامعهء ایـران،فقدان یک طبقهء متوسط نیرومند و آگاه که بتواند به مثابه ستون فقرات رژیم جدید،قـدرت دربـار و نخبگان سنتی را درهم شکند،ضعف همبستگی ملی که از ترکیب قومی کشور نـاشی مـیشد،دشـمنخویی و سیتزه جوییهای محمد علی شاه علیه مشروطیت و کارشکنیها و مداخلههای بیگانگان-که به شکلهای مختلف،از جـمبه دو مـداخلهء نـظامی آشکار روسها در 1908 و 1911 بروز کرد-جستهاند.
افزون براینها،باید به نارساییهای قانون اسـاسی و مـتّمم آن اشاره کنیم،5که به ویژه در زمینهء روابط مجلس،دولت و شاه دچار ابهامهایی بود و سرچشمهء تنشهای پایـان نـاپذبز و سیاست فرقهای حاکم برزندگی سیاسی ایران شد.منظور از سیاست فرقهای وجود گـروهبندیهای غـیر رسمی است که برپایهء خویشاوندی،مناسبات دوسـتانه و یـا بـده بستانهای کاسبکارانه و بربنیاد الگوی حامی-دست پرورده شـکل مـیگرفتند.برخورد میان این گروه بندیها که عمل سیاسی را نوعی مبارزهء دائمی برای تـقسیم غـنایم تلقی میکردند باعث شد کـه سـیاست حزبی و حـکومت پارلمـانی در ایـران دچار بنبست شود.در این میان،بـرخی«داعـیهء ریاست طلبی»ایرانیان را سرچشمه تفرقه شمردهاند،6حال آنکه ریشهء این پدیده را بـاید در ضـعف مسئولیت مدنی که خود نتیجهء قـوام نیافتن”جامعه مدنی”(sociecivile)در ایـران اسـت جست.
از جمله پیآمدهای سیاست فـرقهای یـکی هم بیثباتی کابینهها بود به طوری که در ده سال اول مشروطیت 36 کابینه بر سرکار آمـد.7
در ایـامی که تهران درگیر خیزشهای سـیاسی نـاشی از بـرخورد دموکراتها و اعتدالیون و گـروههای گـوناگون مجاهدین مسلح بود(در دورهـء بـلا واسطهء پس از انقلاب،شمار انجمنهای پایتخت را از هفتاد تا یکصد و پنجاه دانستهاند)،8ایالات دستخوش تشنجات عـشایری بـودند.از میان رفتن اقتدار دولت باعث شده بـود کـه عشایر مـناطق مـختلف کـشور را میان خود تقسیم کـنند و پیوسته با یکدیگر در زد و خورد باشند.قدرت فزایندهء بختیاریها در حکومت نیز،که پیآمد نقش آنها در جـریان فـتح تهران در 1909 بود،حسادت و کینهء گروههای دیـگر عـشایر را بـرمیانگیخت.ایـن نـفوذ به حدی بـود کـه مثلا دولت آبادی از«حکومت بختیاری در ایران»سخن میگوید و برخی مشروطیت را حکومت پنهان بختیاریها تلقی میکردند.9
ایـن مـنازعات داخـلی با تهدید خارجی همزمان شد.حرکت قـشقاییها بـرای تـصرف شـیراز بـه انـگلیسیها بهانه داد تا در اکتبر 1911 در بوشهر نیرو پیاده کنند و به سوی شیراز و اصفهان به راه افتند.روسها نیز در نوامبر 1911
رشت و انزلی را تصرف کردند و طی اولتیماتومی به دولت ایران اخراج مورگان شـوستر مشاور مالی آمریکایی را که مأمور اصلاح مالیهء ایران شده بود خواستار شدند.بدین ترتیب مجلس دوّم که به قول تقی زاده در«زیر تند باد حوادث خارجی و تهدیدات متولد شده و در زیر بار یـاد داشـتهای جان ستان و دسایس گوناگون خارجی بسر برد در زیر صاعقههای اتمام حجتها در گذشت.»10تعطیل مجلس دوم در دسامبر 1911 را عموما تاریخ پایان انقلاب تلقی کردهاند.
اشغال ایران به وسیلهء نیروهای انگلیسی و روسی مـوجی از اعـتراض در سراسر کشور برانگیخت و حتی علمای نجف و کربلا را به واکنش وا داشت.11با فروکش کردن جنبش اعتراضی،به تدریج مقاومت جای خود را به نوعی خـشم فـروخورده و دلزدگی از سیاست و بیگانه بیزاری داد.
قـرار داد 1907 کـه ایران را به مناطق نفوذ تقسیم کرده بود در این دوران شکل عملی به خود گرفت.
با آغاز جنگ جهانی اول،ایران علی رغم اعلام بیطرفی صحنهء بـرخورد نـیروهای متخاصم شد.12سراسر کـشور را قـحطی،بیمارهای همهگیر و هرج و مرج فرا گرفت.13به گفتهء وزیر مختار انگلیس«از پایتخت که بیرون میآئیم دولت مرکزی دیگر وجود ندارد.»14در جنوب،انگلیسیها تفنگداران جنوب یا پلیس جنوب را به فرماندهی سرپرسی سـایکس ایـجاد کردند.دولتهایی که در تهران یکی پس از دیگری برسرکار میآمدند نه میتوانستند اقتدار خود را در چهارگوشهء کشور برقرار کنند و نه قادر به جلب اعتماد مردم بودند.حزب دموکرات هم برسر استراتژی مناسب در قـبال جـنگ و نیروهای مـتخاصم گرفتار تفرقه شد.گروهی از دموکراتها به همراه بخشی از اعتدالیون از تهران مهاجرت کرده و حکومت”دفاع ملی”را تشکیل دادنـد که مقر آن مدتی در کرمانشاه بود و سپس اعضاء آن در استانبول مستقر شدند.15
بـا پایـان جـنگ جهانی اول و بحران بیسابقهای که به دنبال تلاش انگلیس برای تحمیل قرار داد 1919 به وجود آمد بروخامت اوضاع افـزوده شـد.
حکومتهای خود مختار در گیلان و آذربایجان مستقر بودند.سران عشایر برکردستان،خوزستان و بلوچستان حـکومت مـیکردند.گـروهای یاغیان چون دار و دستههای محمد نیشابوری،رمضان باصری،علی خان سیاه کوهی، احمد خان مورچه خـورتی،نایب حسین کاشی و پسرش ما شاء اللّه خان در حاشیهء کویر مرکزی از خراسان تا اصـفهان فعّال بودند و برخی مـناطق را عـملا به زیر نفوذ خود درآورده بودند.16
گرایش جدیدی که در تفکر اجتماعی-سیاسی این دوره شکل گرفت زاییده چنین شرایطی بود.روشنفکران این دوره که یا از فعالین پیشین جنبش مشروطهخواهی بودند و یا ایرانیان تحصیل کـرده در غرب دیگر امیدی به اصلاحات تدریجی پارلمانی و قضایی نداشتند.جاذبههای پنهان و آشکار دموکراسی در برابر واقعیتهای خشن جامعهء عقب ماندهء ایران رنگ میباخت.
برخلاف پندارهای پیشین،اکنون این فکر مطرح میشد کـه حـکومت پارلمانی و مجلس،نوشدارویی،که تصور میشد به کمک آن همهء مشکلات ایران حل خواهد شد،نیست.مجلهء کاوه در این باره نوشت:
کافی نیست که چند نفر آخوند و کسبهء خوش نیت و بـیاطلاع از بـروجرد و قمشه و اردبیل و نرماشیر جمعآوری کنیم و از بخواهیم که کنستی توسیون اختراعی فرانسه و انگلیس و تصورات مونتسکیو و روسو را در پیشکوه لرستان و سستی فارس و قراچه داغ آذربایجان اجرا کنند.17
کسروی هم در جستجوی علل فـروماندگی ایـرانیان همین عقیده را به شکل دیگری بیان میکند.در پاسخ به روشنفکرانی که استبداد را علت عقب ماندگی ایران تلقی میکردند تجربهء مشروطیت را مثال میآورد و اینکه طی یک دورهء بیست ساله آزادیـهای اسـاسی کـموبیش در کشور رعایت شد امّا اوضـاع بـه هـیچ وجه رو به بهبود نرفت.به عقیدهء او ایران کشوری عقب مانده است چون مردم آن هنوز به شکل ملّت سازمان نیافتهاند.تفرقهء بـرخاسته از اخـتلافات قـومی،زبانی و مذهبی مانع از آن شده است که ایرانیان بـتوانند بـه یگانگی ملی دست یابند.18به گفتهء او:
ما پس از مشروطه تنها این را در بایست داشتیم که جلوگیری از خرافات دینی نماییم و چارهای بـرای بـیسوادی تـوده بجوئیم و پراکندگی و پاشیدگی را از میان مردم برداریم و مردم را به ایرانیگری پایـبند و علاقمند گردانیم.19
این توجه به ملت و جستن ریشههای زبونی ایرانیان در فقدان یگانگی ملی را، همچنین،میتوان از خلال نامهای کـه مـحمد عـلی فروغی در 1919 از پاریس به دوستان خویش در تهران نوشته دریافت.فروغی در آن زمان عـضو هـیأتی بود که برای شرکت در کنفرانس صلح به پاریس آمده ولی هیئت ایرانی را حتی به کنفرانس راه هـم نـدادند.فـروغی مینویسد:«ایران نه دولت دارد نه ملت…
ملت ایران باید صدا داشته بـاشد،افـکار داشـته باشد.ایران باید ملت داشته باشد.»20
پیش فرض بنیادی گرایشی که در تفکر اجتماعی-سـیاسی ایـن دورهـ شکل گرفت-و شاید بتوان آن را ناسیونالیسم تجددخواه،متمدنساز و یا به تعبیر پژوهشگری”ناسیونال مدرنیسم”21نـامید-ایـن بود که تجدد تنها درچارچوب دولت-ملت Etat-Nation)،بدانگون که در اروپای غربی از پایان سدهء هـیجدهم بـه بـعد به وجود آمده،امکان پذیر است و ایجاد یک ملت خود به معنای متجدد سـاختن بـنیادهای کهن اجتماع و سیاست است زیرا دلبستگیهای دیرین مذهبی،طایفهای،قومی و محلی باید جـای خـود را بـه هویت و وفاداری ملی بسپارند.در ایران تا اواخر سدهء نوزدهم،وطن و ملت هیچ کدام معنای امـروزی خـود را نداشتند و لذا عامل تعیین کنندهء هویت جمعی و منشاء مشروعیت قدرت سیاسی شناخته نـمیشدند.از هـمین رو بـود که عارف قزوینی زمانی گفته بود:«من وقتی تصنیف وطنی ساختهام که ایرانی از ده هـزار نـفر یـک نفرش نمیدانست وطن یعنی چه.تنها تصور میکردند وطن شهر یا دهـی اسـت که انسان در آنجا زاییده شده باشد.»22
از نیمههای سدهء نوزدهم و به دنبال آشنایی روشنفکران ایرانی با انـدیشههای سـیاسی غربی،وطن و ملت هردو معانی تازهای پیدا کردند.نوگرایان این دوره در نـوشتههای خـود در برابر واژهء فرانسوی Patrie وطن را گذاشتند.در این کـابرد جـدید،وطـن دیگر روستا و یا شهرزادگاه فرد نیست بـلکه کـشور و یا جامعهء سیاسی-فرهنگی خود سامانی است که مجموع سکنهء آن را ملت میخوانند.23مـلت کـه در فرهنگ سنتی اسلامی به مـعنی دیـن و یا گـروهی از مـردم بـود که هویتشان را براساس وابستگی دینی تـعیین مـیکنند(مانند ملت مسلمان،ملت یهود یا ملت نصارا).24در نوشتههای اواخر سدهء نـوزدهم دو مـعنی دیگر هم پیدا کرد:یکی مـردم در عباراتی چون”ملت گـیلان”،کـه در آن منظور مردم گیلان بود،و در مـعنای دیـگرش معادلی شد در برابر واژهء Nation فرانسوی.
تنها در سدهء بیستم و با گذشت زمان بود کـه مـعنای اخیر در زبان فارسی جا افـتاد.25فـراگیر شـدن مفاهمیمی چون مـلت و مـلت ایران به دورهء مـشروطیت بـاز میگردد و این خود عرصهای از مبارزه میان تجددخواهان و واپس گرایان بود.
ناسیونالسیم… بدین ترتیب پدیدهء انـتزاعی نـاشناختهای به نام ملت جایگزین معیارهای سـنتی تـعیین هویت شـد.
پیـدایش مـلتی که هم موضوع حـقوق است و هم برخوردار از حقوقی،از یک سو،به معنی طرد شکلهای ما قبل و یا ماوراء مـلی سـازمان اجتماعی،مانند امت بود،و از سوی دیـگر بـه مـعنی نـفی خـرده ناسیونالسیمهای محلی.واقـعیت ایـن است که بخش بزرگی از روشنفکران این دوره و حتی شخصیتهای آزادمنشی چون بهار یا کوسروی نسبت به جـنبشهای مـحلی چـون جنبش جنگلیها یا جنبش خیابانی نظر چـندان خـوشی نـداشتند.مـثلا بـهار از جـمله بدبختیهایی که از هر طرف به ایران روی آوردند یکی را هم «طغیان مرحوم میرزا کوچک خان در گیلان و مرحوم خیابانی…که دولت مرکزی را ضعیف»ساختند میداند و این جنبشها را غائله گـیلان و آذربایجان میخواند.27کسروی هم پس از مدتی همکاری با حزب دموکرات خیابانی هنگامی که افرادی با رویدادهای بعدی،چون آزادستان خواندن گرفتند از او جدا شد.رویداهای بعدی،چون آزادستان خواندن آذربایجان به پیـشنهاد امـیرخیزی،او را به درستی راهی که برگزیده بود مطمئن ساخت.28
ناسیونالیستهای تجددخواه بر آن بودند که نجات ایران در گرو ایجاد دولتی مقتدر است که جایگزین دستگاه دیوانی فاسد گذشته شود،بساط اقـتدار حـکمرانان محلی را برچیند،مسألهء عشایر را یک بار و برای همیشه حل کند، تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور را تأمین نماید و دست علما را از مداخله در امور دنیوی کوتاه سـازد.دولتـی که به جای موزائیکی از اقـوام-کـه به زبانهای گوناگون سخن میگویند و به فرقههای مختلف و متخاصم تقسیم شدهاند-ملتی یگانه که به یک زبان مشترک سخن میگوید،دارای فرهنگ واحدی است و بـه هـستی امروزی و گذشتهء تاریخی خـود آگـاه است،ایجاد کند.و بالاخره،دولتی که نه تنها ملت خود را میآفریند بلکه او را تربیت میکند و با”تمدن”آشنا میسازد.
برای درک محتوی ایدئولوژیک و کار پایهء سیاسی ناسیونالیسم تجددخواه آشنایی با دیدگاههای مـجلههای کـاوه،ایرانشهر و آینده که از جمله جدیترین سخنگویان اینگونه ناسیونالیسم بودند،ضروری است.
مجلهء کاوه و مسأله ایجاد جامعهء مدنی در ایران
کاوه به همت«هیأت میهن پرستان ایران در برلن»از 1916 تا 1924 (18 ربیه الاول 1334 تا شـعبان 1340 هـجری قمری)مـنتشر میشد.روشنفکرانی چون تقی زاده،جمال زاده،قزوینی و فروغی برای کاوه مقاله مینوشتند.امّا روح مجله بیشک تقی زاده بـود.
کارنامهء سیاسی و اخلاقی تقی زاده(1878-1970 م/1257-1349 ش)از زوایای گوناگون مورد خردهگیری قرار گـرفته اسـت.کـسروی مواضع او در قبال مجاهدین تبریز و ستارخان و نقش فرضی او در قتل بهبهانی را نکوهش کرده است.29کتیرایی و رائین از پیوندهای او بافراماسونری پردهـ بـرگرفتهاند.30آدمیت تند رویهای او در جریان انقلاب مشروطیت را مورد انتقاد قرار میدهد،دعاوی او در زمینهء پیـشقدم بـودن در تـرویج تمدن اروپایی در ایران را باطل میداند و او را فاسد الاخلاقی میشمارد که «اندوختهای از نام نیک ندارد.»31ملیون پس از شـهریور 20 هم از نقش او در ماجرای تجدید قرارداد نفت(1312 ش/1933 م)در دورهء رضا شاه عیبجویی کردهاند.با ایـن همه،باید میان فـعالیت قـلمی تقی زاده و زندگی سیاسی او که با چرخشهایی در بزنگاههای تاریخ ایران همراه بوده خط فاصلی کشید.به هر حال،شاید بتوان سالهای انتشار کاوه را پر بارترین دورهء فعالیت روشنفکری تقی زاده دانست.
فعالیت مجلهء کـاوه به دو دورهء کاملا متفاوت تفکیک پذیر است.مضمون اصلی دورهء اول ک تا ژانویهء 1920 ادامه داشت افشاء جنایتهای روس و انگلیس در ایران و ستایش از آلمان به عنوان متحد طبیعی مردم ایران و جهان اسلام بود.32در آغاز دورهـء دوم کـاوه،تقی زاده نوشت:
حالا که جنگ ختم شده…کاوه نیز دورهء جنگی خود را ختم شده میداند…و روزنامهای میشود که مندرجات آن بیشتر مقالات علمی و ادبی و تاریخی خواهد بود و مسلک و مقصدش بیشتر از هـرچیز تـرویج تمدن اروپایی است در ایران،جهان برضد تعصب،خدمت به حفظ ملیت و وحدت ملی ایران،مجاهدت در پاکیزگی و حفظ زبان و ادبیات فارسی…وظفیهء اول همهء وطن دوستان ایران،قبول و ترویج تمدن اروپا بـلا شـرط و قید و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و ترتیب و علوم و صنایع و زندگی و کل اوضاع فرنگستان[است]بدون هیچ استثناء(جز از زبان).به سخن دیگر ایران باید ظاهرا و باطنا جسما و روحا فـرنگی مـآب شـود و بس.33
افزون براین،به اعـتقاد تـقی زاده:مـلت ایران باید به یقین بداند که اصلاحات و نظم و تمدن در ایران یا به دست فرنگیهای مستخدم ایران به اختیار اجرا خواهد شـد و یـا بـه دست فرنگیهای حکمران در ایران به اجبار.»34
این چـندان مـهم نیست که تقی زاده احتمالا از بحثهایی که تقریبا همزمان میان ترکها دربارهء اخذ تمدن غربی در جریان بود تأثیر پذیرفته و یـا بـا مـقالهء معروف عبد اللّه جودت،که در آن گفته بود:«تمدن یکی اسـت و آن هم تمدن غربی است،باید آن را پذیرفت همانند کل سرخی با خارهایش،»آشنا بوده است.25مهم این است کـه مـوضع تـقی زاده با نظر تجددخواهان ایرانی پیش از مشروطیت دربارهء این مسأله تفاوتهای جـدی داشـت.طالبوف در هالک المحسنین گفته بود:از هیچ ملت جز علم و صنعت و معلومات مفیده چیزی قبول نکنی،تـقلید نـنمایی،یـعنی همه جا و همیشه ایرانی باشی.»26و یا ملکم که به منادی«اخذ بـدون تـصرف تـمدن غربی»معروف شده در رسالهء ندای عدالت میگوید:«وانگهی کدام احمق گفته است ه باید بـرویم و هـمهء رسـوم و عادات خارجی را تماما اخذ نمائیم؟»37یکی انگاشتن تجدد و غربگرایی و نسخه برداری غیر خلاق،که از مـشخصههای عـمدهء اندیشهء تجدد در ایران سدهء بیستماند،به روشنترین شکلی در این مقالهء تقی زاده بیان شـدهاند.
تـجربهء نـاکام مشروطیت،و اینکه مشروطهخواهان علی رغم سهیم شدن در قدرت سیاسی نتوانستند بهروزی تودهها را تأمین کـنند،مـوجب پیدایش این فکر شد که جابجایی قدرت سیاسی در شرایط جهل عمومی گرهی از کـار فـروبستهء مـردم ایران نمیگشاید.به عبارت دیگر،ایجاد”جامعهء مدنی”مهمتر از تصاحب قدرت سیاسی است.با ایـجاد جـامعهء مدنی نوعی روابط”قانونی- عقلانی”بر جامعه حاکم میشود.عمدهترین ابزار سـامان دهـی”جـامعهء مدنی”هم تعلیم عمومی است.کاوه در این باره نوشت:
اگر صد بار مجلس عالی تـشکیل بـدهید،مـجلس اساسی انتخاب بکنید،مجلس شورای ملی منعقد کنید،تغییر اساسی جبری[منظور کـودتاست]در وضـع ادارهء مملکت به عمل بیاورید، فتوای جهاد یا تحریم امتعهء خارجه از تمام فقها صادر نمایید،مـلیون ایـران…شهرهای دلسوز در مصیبت وطن به همدیگر تلگراف نمایند…اگر هزار بار”کـابینه”عـوض شود، اشخاص جوان تربیت شده یا بـا اسـتخوان و بـا تجربه یا آزادی طلب یا کهنه پرست…یـا مـعتدلین یا بالشویکها سرکار بیایند…اگر چندین شهر ایران”قیام تجدد”بکنند [اشاره اسـت بـه ماجرای خیابانی]،اگر هر شـهری یـک حکومت شـوروی جـمهوری مـستقل تأسیس کند و بعد بهم بخورد…بـاز هـم رعد از همهء اینها مملکت در همان جاکه بود خواهد بود…فقط چیزی کـه مـایهء یگانهء نجات ایران است تعلیم عـمومی است و بس.
نوشتههای مـجلهء کـاوه در دورهء دوم فعالیت آن سراسر در جهت جـا انـداختن اندیشهء لزوم ایجاد”جامعه مدنی”در ایران است.”جامعهء مدنی جامعهء”سازمان یافته و منتظمی اسـت کـه به گفتهء هگل براساس نـظام وابـستگی مـتقابل”بنا میشود و بـا ایـجاد آنجامعه از حالت پاشیدگی و تـفرقه در مـیآید،میان اجزاء آن پیوندهای متقابل برقرار میشود،مجموعهای از لایهها و نهادهای اجتماعی رابطهء میان شهروند و دولت را تـنظیم مـیکنند،جامعه دارای افکار عمومی میشود(یعنی افـکار عـمومی جای شـایعه را مـیگیرد)،سـیاست عرصهای عمومی میشود و ارادهـء عمومی معیار مشروعیت قدرت و اخلاق مدنی بنیادهای رابطهء میان فرد و جامعه را پیمیریزد و مفهوم مسئولیت مـدنی مـطرح میشود.39از همین رو بود که مبارزه در اره نـوعی تـجدید حـیات اخـلاقی جـامعه به یکی از عـرصههای اصـلی فعالیت مجلهء کاوه تبدیل شد زیرا«در اسباب خوشبختی یک هیئت اجتماعیه و یک ملت گذشته از بعضی عـوامل طـبیعیه خـلقت و حوادث کونیه بلا شک علم و تربیت عـمومی درجـهء اوّل بـلا اوّل را دارد»40تـربیت عـمومی هـم تنها در«سایهء سلطنت عقل»و رواج روحیهء تساهل امکان پذیر میگردد.در غیر این صورت تودهء عوام بیبهره از خرد سیاسی،شتاب رده در قضاوت،خودمدار،دلبسته به مأنوسات ذهنی خود و خرافه بـاور،جامعه را به سوی عوام زدگی و نهایتا خودکامگی میکشانند.
به باورگردانندگان کاوه اکثریت قریب به اتفاق تجددخواهان این دوره، انقلاب واقعی به معنی دگرگونسازی ارزشهاست و نه انجام اصلاحات سیاسی، زیرا در شرایطی کـه ارزشـهاس کهن هم چون بختکی براذهان سنگینی میکنند، فرجام هر تحول سیاسی جز شکست نیست.این تأکید برنقش آموزشی نخبگان، که نهایتا به نوعی نخبهگرایی میانجامد،یکی دیگر از مشخصّههای انـدیشهء تـجدد در ایران است.
گردانندگان کاوه هرچند از وضع ایران روزگار خود سخت نومید بودند، امّا عقیده داشتند که:
هر ایرانی که از تاریخ تمدن اجداد خـود بـه خویی با خبر بودهباشد مـمکن نـیست که ناامید و سست شود…برای دادن تربیت سیاسی و یک متانت معنوی و اخلاقی برای افراد ملت بهترین راهها یاد دادن تاریخ مدنیّت قدیم آن ملت است.41
از هـمین رو بـود که نویسندگان کاوه طـی سـلسله مقالههایی با عنوان«بهترین تألیفات فرنگیها دربارهء ایران»خوانندگان فارسی زبان را با تاریخچه و آخرین دستاوردهای ایرانشناسی زمان خود آشنا کردند.جوانب گوناگون فرهنگ و تمدن ایران نیز در نوشتههای تقی زاده دربارهء فـردوسی و پژوهـشهای ادبی- تاریخی محمد قزوینی مورد توجه قرار گرفت.
مجلهء ایرانشهر و پیچویی هویت ایرانی
این توجه به گذشتهء ایران،به ویژه ایران پیش از اسلام،در مجلهء ایرانشهر که به وسیلهء سید حـسین کـاظم زاده(1883-1962 م/1261-1340 ش)از 1922 تا 1927 در بـرلن انتشار مییافت،ابعاد جدیتری پیدا کرد.فرهیختگانی چون قزوینی،رضازادهء شفق،رشید یاسمی،اقبال آشتیانی،مشفق کـاظمی،پورداود و گروهی دیگر که جامعهء روشنفکری ایران دورهء رضا شاه را تشکیل دادنـد،در زمـرهء یـاران مجله بودند.ایرانشهر با اینکه در برلن انتشار مییافت امّا در چهل شهر و آبادی ایران خواننده داشت.
نوعی ارزیـابی رمـانتیک از تاریخ ایران پیش از اسلام که توأم با آرمانی کردن این دوره بود و نخستین بـار در تـوشتههای پیـشروان ناسیونالیسم ایرانی در سدهء نوزدهم(جلال الدین میرزا قاجار،میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاجان کرمانی)مـطرح شده و محدود به محافل روشنفکری بود در دههء 1920 از طریق نوشتههای عامه پسند،مقالههای جـنجالی و اشعار هجوآمیز یا احـساساتی کـه درون مایهء اصلیشان عرب ستیزی و ترک ستیزی بود در میان با سوادان شهری رواج یافت.تذکر این نکته شاید بیمناسبت نباشد که میان اینگونه نوشتهها و مقالههای نشریاتی چون ایرانشهر باید تفاوت قائل شـد هرچند که هردو در سطوح متفاوت مسأله واحدی را مطرح میکردند که همان مسأله هویت ایرانی بود.
نگاهی به فهرست مقالههای منتشر شده در ایرانشهر این توجه به گذشتهء ایران و هویت ایرانی را به روشـنی نـشان میدهد.مثلا در فهرست سال نخستین به این عناوین برمیخوریم:«آثار حجّاری عهد ساسانیان»،«ایرانشهر(معنا و دایرهء شمول آن)»،«بهترین تألیفات درباره ایران»،«تشکیلات داریوش اول»،«تعلیم و تربیت در ایران قدیم»،«خاقانی و خرابههای مـداین»،«خـط میخی در کتیبههای ایران»،«شورای جنگی داریوش اول»،«صنایع قدیم ایران»،«طبقات اهالی در عهد ساسانیان»،و«نگاهی به روزگار گذشتهء ایران».آشکارا،دستاوردهای زبان شناسی و باستانشناسی در ایران هم همانند دیگر نقاط نـقش مـهمّی در پایهریزی ایدئولوژی ملی ایفا میکردند.
پیدایش ناسیونالیسم در کشورهای خاور معمولا با نوعی گرایش به بازگشت به اصل و پیجویی گذشتههاس پر اقتخار از دست رفته همراه بوده است.این توجه به گـذشته،کـه نـزد روشنفکران چون ابزاری است بـرای ایـجاد اعـتماد به نفس و غلبه براحساس زبونی و فروماندگی مردم این کشورها در برابر غریبان برانگیختن امید به تجدید عظمت گذشتهها،معمولا در دست حکمرانان بـه خـشک انـدیشیهای برتریجویانه و ابزاری برای بسیج عواطف و پیش داوریهای قـومی و نـژادی تبدیل میشود.ناسیونالیسم ایرانی نیز از این قاعده مستثنی نبوده است.
با این همه،نباید از نظر دور داشت که برخی عـقاید افـراطی نـاسیونالیستهای ایرانی این دوره در واقع واکنشی بود به تبلیغات عثمانیها در ایران.ایـن تبلیغات، که از نیمهء دوم سدهء نوزدهم با ترویج اندیشهء اتحاد اسلامی آغاز شده بود، در سالهای آغازین سدهء بیستم شـکل پان تـرکیستی هـم پیدا کرد و در جریان جنگ جهانی اول به اوج خود رسید.عثمانیها هنگام اشـغال تـبریز(1918) روزنامهای به زبان ترکی به نام آذرآبادگان بر پا کردند که،علی رغم مخالفت خیابانی و هواداران او،بـرخی از وابـستگان بـه حزب دموکرات آن را اداره میکردند.43ایرانشهر ترجمهء مقالهای را که در یکی از مطبوعات استانبول چـاپ شـده بـود با عنوان«عقیدهء عثمانیها دربارهء ایران»منتشر کرد که با این نتیجهگیری پایان مـییافت کـه«ایـنک چهار ملیون ترک در انتظار»ما هستند.44
با انقلاب 1917 روسیه و به قدرت رسیدن حکومت مـساواتیها در قـفقاز بر پیچیدگی اوضاع افزوده شد.مساواتیها در آغاز-با حمایت عثمانیها و براساس حسابهای مـشخص سـیاسی-بـه احساسات پان ترکیستی دامن زدند و برای پیشبرد مقاصد خود به نام گذاریهای جعلی دست زدنـد،از جـمله اینکه نواحی مانند بادکوبه و گنجه و شیروان و نخجوان را که فراسوی آذربایجان واقعی و تاریخی قـرار دارنـد،”جـمهوری آذربایجان”نام نهادند.45اما از همان آغاز، ایرانیان به این نام گذاری نادرست اعتراض کردند.مـثلا مـحمود افشار در مجلهء آینده(اسفند 1306)به سوءتفاهم تاریخی که در«آیندهء دور یا نزدیکی وسـایل تـجزیهء آذربـایجان ایران»را فراهم میکند اشاره کرد.ایرانشهر نیز سلسله مقالاتی که ترجمهء نوشتهء مارکورات بود،دربـارهء تـاریخ و جـغرافیای آذربایجان منتشر ساخت.در مقابل نشریات پان ترکها نیز،مانند ترک یورد و و بنی قـفقاز در اسـتانبول به سردبیری محمد امین رسول زاده-دبیر پیشین ایران نو،ارگان حزب دمکرات ایران-مواضعی خصومت بـار در قـبال ایران و ایرانیان در پیش گرفتند.46در مقابله با آوازهگری عثمانیها،در تهران روزنامهها به جـوش آمـده به پاسخ میکوشیدند و به قول کسروی«چـیزهایی مـینوشتند کـه اگر ننوشتندی بهتر بودی.»47برخی از بدیعترین نـوشتههای کـسروی چون آذری یا زبان باستان آذربایجان(چاپ اول،1304؛چاپ دوم،با اصلاحات،1309) و یا”عربها در خوزستان”کـه در مـجلهء آینده انتشار مییافت-و یا پژوهـشهای نـوآورانهء او دربارهء نـام دهـات،شـهرها،رودها و کوههای ایرن-هم پاسخی بـود بـه این تبلیغات و هم حکایت از دلمشغولی روشنفکران این دوره میکرد به یافت ریشههای تـنوع زبـانی و قومی در ایران و راههای غلیه برآن.
از جـنبهء صرفا سیاسی مسأله کـه بـکذریم این گرایش به گذشتهها عـلت دیـگری نیز داشت.پژوهشهای ایران شناسان غربی در سدهء نوزدهم اهمیت دورهء ما قبل اسـلامی را در تـاریخ ایران آشکار ساخت و به ایـرانیان نـشان داد کـه تاریخ ایران بـه دورهـء اسلامی خلاصه نمیشود،و بـدین تـرتیب با دنیوی کردن بینش تاریخی ایرانیان میان ایرانیت و اسلام جدایی به وجود آورد.تا ایـن زمـان نوعی درهمآمیختگی میان هویت مذهبی و مـلی وجـود داشت.امـا،نـاسیونالیسم کـه دین را مبنای هویت نـمیشمارد وابستگی قومی-ملی را به جای آن مینشاند و بدین ترتیب دین را به یک امر شخصی تـبدیل مـیکند.
کاظم زاده در مقالهای با عنوان”دین و مـلیت”هـمین انـدیشه رت مـطرح مـیکند و مینویسد:«دین مـحصول ایـمانست و ایمان یک امر وجدانی و یک رابطهء قلبی است که میان فرد بشر و آفریدگار او حاصل میشود و هـیچ فـرد دیـگر حق مداخله بدان امر را ندارد.»48این هـمان انـدیشهء پرتـستانیسم اسـلامی اسـت کـه سالها پیش از این آخوند زاده مطرح کرده بود.کاظم زاده آن را”انقلاب دینی” خواند و توضیح داد که غرض نه تأسیس دین تازه است و نه نشر بیدینی بلکه:
تطبیق دین اسـت با تمدن جدید و آن هم در سه شکل باید به وجود بیاید:(1)تمیز دادن احکام و قوانین دین از خرافات و اوهام،(2)جدا کردن شئون روحانی از شئون جسمانی یعنی تفریق امور شرعی از امور عرفی و مـدنی،(3)مـوافقت دادن احکام دین با مقتضیات و کاظم زاده بر این عقیده بود که این انقلاب فکری از انقلاب سیاسی و انقلاب ادبی،که به باور او زمینههای تجدد ایران را میشناختند،ضروریتر است.
اهمیت ایـن نـکته هنگامی آشکار میشود که به تاریخ انتشار ایرانشهر توجه کنیم.
ایرانشهر در زمانی انتشار مییافت که سردار سپه یا رضا شاه بعدی تلاشی هـمه جـانبه را برای تصاحب قدرت آغاز کـرده بـود و از حمایت گروههایی از تجددخواهان برخوردار بود.
با مطرح شدن شعار جمهوری،ایرانشهر در مقالهای باعنوان«جمهوریت و انقلاب اجتماعی»نوشت:«اوضاع اجتماعی و اخلاقی ملتها را با حرفها و کـلمهها نـمیتوان تغییر داد.»50کاظم زاده نیز هـم رأی بـا گردانندگان کاوه برآن بود که ایجاد”جامعهء مدنی”مهمتر از تصاحب قدرت سیاسی است لذا به تجددخواهان هشدار میداد که:«شما باید بدانید که فتح کردن یک مملکت آسانتر از نگهداشتند آن است.»جـابهجایی قـدرت تنها میتواند پیش درآمد آغاز دگرگونیهای بنیادی باشد.از همین رو ایرانشهر هم از فکر جمهوری استقبال کرد و نوشت:
ما نیز از ته دل این جمهوریت را سلام خواهیم کرد…امّا نه از این راه که اعلان جـمهوریت را بـه تنهایی مـایهء نجات و سعادت میدانیم بلکه ازاینرو که این جمهوریت مقدمهای خواهد بود برای اصلاحات اساسی و وسیلهای خواهد بـود برای تهیهء یک انقلاب حقیقی اجتماعی.51
بدون آشنا کردن ایرانیان بـا روحـ مـلیت و ایرانیت تحقق یک انقلاب حقیقی اجتماعی امکان پذیر نیست.کاظم زاده برآن بود که باید میان ایرانیان هـمدلی ایـجاد کرد.امّا ناهمدلی تنها از ناهمزبانی ناشی نمیشود.یکی از ویژگیهای زندگی اجتماعی ایران در سـدهء نـوزدهم و نـخستین سالهای سدهء بیستم نفاق برخاسته از وجود فرقههای مذهبی بود.این پدیده در تقسیمبندی شهرها به مـحلات براساس وابستگی فرقهای چون شیخی،بالاسری،متشرع،کریمخانی، حیدری،نعمتی،علی اللهی و غـیره که در برخورد با یـکدیگر هـم بودند بازتاب مییافت.مثلا در کرمان شیعههای مجتهدی،کریمخانیها،شیخیها،یهودیها و زرتشتیها هرکدام محلهء خاص خود را داشتند و یا در شیراز پنج محلهء شرقی حیدری نشین و پنج محلهء غربی نعمتی نشین وجود داشت.52دربـارهء تبریز کسروی مینویسد:
در تبریزکار به خونریزی انجامید.و این زمان هر گروهی جدا از دیگران زیستندی و ملا و مسجدو کتابهاشان جدا میبود شیخی یا متشرّع یا کریمخانی آمد و رفت نکردی.دختر به آنان نـدادی.تـا توانستی کینه و دشمنی نشان دادی.53
تقسیم جامعه به گروههای بسته نه تنها مانع از شکلگیری آگاهی اجتماعی براساس منافع صنفی-طبقاتی میشد بلکه از آن مهمتر از شکلگیری آگاهی ملی در سطح کشور نیز جلوگیری مـیکرد.
یـکی دیگر از مشخصههای ناسیونالیسم تجددخواه گرایش آن به تمرکزگرایی برای ایجاد و تحکیم یگانگی ملی است.کاظم زاده مینویسد:
در نظر من پیش از وحدت بشر و حتی پیش از اتحاد اسلام به اتحاد ایران باید کـوشید.
در مـملکتی که هر طبقه،طبقهء دیگر را دشمن میشمارد،درجایی که میان 114 نفر وکیل که خلاصهء یک ملت…باید باشند هفت فرقهء سیاسی به نام تجدد،تکامل،قیام،ملیون،آزادی خـواهان،بـیطرفان و اقـلیت که خود هم نمیدانند چـه مـیخواهند و چـه فرق در بین دارند تشکیل شده باشد در مملکتی که…ایلات غارتگر آدم کشتن را آب خوردن و اموال مردم را رزق خدادادی خود میدانند و در هرچند ماهی به تـحریک دیـگران بـرضد وطن خود طغیان میکنند و درجایی که بیگانگی و نـافهمی بـه جایی رسیده که اهل هر ولایت و بلکه هر شهر و ولایت دیگر را غربت میشمارد…و از اغلب مردم وقتی اسم وطنش پرسـیده مـیشود،اسـم مولد خود را میگوید….در این ایران که نه تنها جهالت و نـفاق و تعصب،افراد آن را دشمن همدیگر ساخته بلکه داشتند زبانهای مختلف،لباسهای مختلف و عادات و مراسم مختلف طوری این ملت را مـرکب از مـلتهای مـختلف و غیر متجانس نشان داده…که خود مردم نیز اهالی ولایات دیگر را مـلت دیـگر…میشمارند.در مملکتی که درجهء فهم اکثریت مردم از درک معنای شهر و ولایت و مملکت بالاتر نرفته و فقط ایران بـرای آنـها یـک معماست و بالاخره در محشری که همواره مردم آن باهم مانند خروس جنگی در جنگ و سـتیزند…
چـگونه مـیتوان امید پیشرفت و آبادانی داشت….پیش از آشنا کردن ملت ایران با اجزای دیگر بشریت بـاید او را بـا افـراد خود آشنا کرد و آشتی داد و برادر نمود…و باید سخنان و پیام زیرین را به گوش هوش آنـان فـروخواند:ای مردم ایران شما همه باهم برادرید و در پیشگاه خداوند برابر….دین شما و زبان شـما نـباید شـما را باهم دشمن سازد و رنگ چهره و چگونگی جامه و کلاه نباید دلهای شما را از یکدیگر برماند.»54ایـن پرسـش که چگونه میتوان وفاداری و تبعیت همهء شهروندان در چارچوب یک دولت ملت را جایگزین وفاداریهای سـنتی-زبـانی،قـومی،مذهبی و طایفهای-ساخت،و یا به عبارت دیگر مسأله یکپارچگی باهم پیوندی ملی (integration nationale)،پرسش اصلی تـجددخواهان ایـرانی در این دوره است.
یرواند آبراهانیان در مقالهء معروفی که سالها پیش دربارهء کسروی نـوشته او را نـظریه پرداز هـم پیوندی ملی در ایران خوانده است.55پیشگام طرح نظری این مسأله در ایران،امّا،محمود افشار(1894-1984 م/1272-1362 ش)بـنیانگذار مـجلهء آیـنده بود.
مجلهء آینده و مسأله هم پیوندی ملی در ایران
محمود افشار بازرگان زادهـای یـزدی بود که پس از انجام تحصیلات مقدماتی در هند و سپس در مدرسهء علوم سیاسی تهران در 1911 به سوییس رفت و در 1919 پس از گذارندن رسـالهای بـا عنوان«سیاست اروپا در ایران»به اخذ درجهء دکترا در علوم سیاسی از دانشگاه لوزان نایل آمـد.56ویـ در بازگشت به ایران،به اتفاق گروهی از آمـوزش دیـدگان از غـرب بازگشته چون علی اکبر سیاسی، مشرف نـفیسی،اسـماعیل مرآت و جواد عامری”انجمن ایران جوان”را تأسیس کرد.پس از آن مجلهء آینده را بنیاد گـذارد کـه نخستین شمارهء آن در تیرماه 1304(ژوئن 1925)در تهران انـتشار یـافت.
در آغازنامهء مـجلهء آیـنده مـحمود افشار آرمان خود را که وحدت مـلی ایـران باشد چنین توضیح میدهد:
ایدهآل یا مطلوب اجتماعی ما حفظ و تکمیل وحـدت مـلی ایران است…مقصود ما از وحدت مـلی ایران وحدت سیاسی،اخـلاقی و اجـتماعی مردمی است که در حدود امـروز مـملکت ایران اقامت دارند.این بیان شامل دو مفهوم دیگر است که عبارت از حفظ اسـتقلال سـیاسی و تمامیت ارضی ایران باشد.امـّا مـنظور از کـامل کردن وحدت مـلی ایـن است که در تمام مـملکت زبـان فارسی عمومیت یابد،اختلافات محلی از حیث لباس،اخلاق و غیره محو شود،و ملوک الطوایفی کـاملا از مـیان برود،کرد و لر و قشقایی و عرب و ترک و تـرکمن و غـیره باهم فـرقی نـداشته،هـریک به لباسی ملبس و بـه زبانی متکلم نباشند…به عقیده ما تا در ایران وحدت ملی از حیث زبان،اخلاق،لباس و غـیره حـاصل نشود هر لحظه برای استقلال سـیاسی و تـمامیت ارضـی مـا احـتمال خطر میباشد.اگـر مـا نتوانیم همهء نواحی و طوایف مختلفی را که در ایران سکنی دارند یک نواخت کنیم،یعنی همه را به تـمام مـعنی ایـرانی نمائیم،آیندهء تاریکی در انتظار ماست.57
در مقالهء دیـگری بـا عـنوان«مـسأله مـلیت و وحـدت ملی ایران»محمود افشار،با پذیرش و تأکید بر این اصل که ملت واحد بنیادی تقسیمبندی جامعهء بشری است،میکوشد معیارهایی را که براساس آنها ملتها شکل میگیرند مـشخص کند.در مورد ایران سخن از یگانگی نژاد،اشتراک مذهب و زندگانی اجتماعی و وحدت تاریخی ایران میگوید.امّا اندکی بعد اشتراک مذهب را عامل مهمی برای تعیین هویت ملی نمیشمارد.به تجربهء قفقاز اشـاره مـیکند که اهالی آن شیعه مذهب ولی ترک زبان هستند و«در احساسات و تمایلات خود،میان ما و عثمانیها آنها را اختیار کردند.یعنی عامل زبان بر عامل مذهب سبقت گرفت.»58در مورد یگانگی نژاد هـم در کـشوری که در تمام تاریخ خود عرصهء تاخت و تاز اقوام بیگانه بوده چه میتوان گفت.در مورد زبان هم محمود افشار مینویسد:«اگرچه ملیت ایران بـه واسـطهء تاریخ پر افتخار چندین هزار سـاله و نـژاد ممتاز آریایی از همسایههای زرد پوست تورانی و عربهای سامی مشخص است ولی میتوان گفت که وحدت ملی ما به واسطه اختلاف لیان میان ترک زبانهای آذربـایجان و عـرب زبانهای خوزستان و فارسی زبـانان سـایر ولایات از حیث زبان ناقص میباشد.»59در برابر”پان ترکیسم”و”پان عربیسم”نهایتا محمود افشار به این نتیجه میرسد که«ما هم ناچاریم”پان ایرانیسم”یعنی “اتحاد ایرانیان”را داشته باشیم.»60در مجموع چنین بـه نـظر میرسد که دیدگاه مجلهء آینده در مورد ملت به برداشت فرانسوی از مفهوم ملت یعنی«ملت مبتنی بر اراده»(nation de volonte)نزدیکتر است تا برداشت آلمانی اسلاو یعنی مفهوم(nation de fait .رشید یاسمی در مقالهای به نام”ادبـیات مـلی”در پاسخ بـه این پرسش که”ملت چیست؟”عوامل جغرافیائی،یگانگی نژاد و زبان و قانون و منافع و غیره را به تنهایی برای تعریف مـلیت کافی نمیداند و مینویسد:«امّا دو چیز هست که برای تعریف ملیت کـافی و لازمـند و آن اشـتراک عواطف و اراده است.»61
برای ایجاد و تحکیم این اشتراک عواطف و اراده به گمان نویسندگان آینده باید با خطرهای گـوناگونی مـقابله کرد که مهمترین آنها عبارتند از خطر سفید و سرخ(روسها)،آبی(انگلیسها)،زرد(عثمانیها)،سـبز(عـربها)، سـیاه(جهل و استبداد).62راه مقابله با این خطرها هم ترویج کامل زبان و ادبیات فارسی و تاریخ ایران در سـرتاسر کشور مخصوصا در آذربایجان،کردستان، خوزستان،بلوچستان و نواحی ترکمننشین،کشیدن راههای آهن و ایجاد ارتـباط میان نواحی مختلف مـملکت،کـوچ دادن برخی ایلات آذربایجان و خوزستان به نقاط داخلی ایران و آوردن ایلات فارسی زبان در این ایالات و شهرنشین کردن آنها، تغییر در تقسیمات کشوری و از بین بردن اسامی آذربایجان،خراسان،عربستان و غیره،تغییر اسامی ترکی و عربی نـواحی،دهات،کوهها و رودهای ایران و ممنوع کردن استفاده از زبانهای محلی در محاکم،مدارس،ادارات دولتی و ارتش و غیره است.62چگونگی کاربست این پیشنهادها،که به کارپایهء سیاسی-اجتماعی رژیم رضا شاه تبدیل شدند،و پیآمدهای آن در چـارچوب ایـن گفتار نمیگنجد و خود نیازمند بررسی جداگانهای است.علی اکبر سیاسی در خاطرات خود به این نکته اشاره میکند که رضا شاه اصلاحات خود را از مرامنامهء”انجمن ایران جوان” گرفت و در توضیح مطلب مـینویسد کـه اندکی پس از تأسیس انجمن ایران جوان و انتشار مرامنامهء آن،در برج حمل(فروردین)1300 شمسی،سردار سپه نخست وزیر،نمایندگان انجمن را به نزد خود فراخواند.از طرف انجمن، اسماعیل مرآت،مشرف نفیسی،محسن رئیـس و خـود او با بیم و هراس به اقامتگاه سردار سپه که در خیابان سپه روبروی دانشکدهء افسری کنونی بود میروند.
در حیاط اقامتگاه سردار سپه برروی نیمکتی نشسته بوده است آنها را دعوت به نـشستن مـیکند و مـیپرسد:«شما جوانهای فرنگ رفته چـه مـیگویید…ایـن انجمن ایران جوان چه معنی دارد؟»سیاسی میگوید ما گروهی جوانان وطن پرست هستیم که از عقب افتادگی ایران و از فاصلهای که میان کـشور مـا و کـشورهای اروپایی وجود دارد رنج میبریم و قصدمان از بین بردن ایـن فـاصبه است و مراممان هم بر همین پایه تدوین شده.سردار سپه مرام نامه را از او گرفته و نگاهی به آن میاندازد و میگوید:
اینها کـه نـوشتهاید بـسیار خوب است…ضرر ندارد که با ترویج مرام خودتان چـشم و گوشها را باز کنید و مردم را با این مطالب آشنا بسازید.حرف از شما ولی عمل از من خواهد بود…به شما اطـمینان…و قـول مـیدهم که همهء این آرزوها را برآورم و مرام شما را که مرام خود مـن هـم هست از اول تا آخر اجرا کنم…این نسخه مرام نامه را بگذارید نزد من باشد.چند سال دیـگر خـبرش را خـواهید شنید.
نتیجهگیری
پس از انقلاب مشروطیت،گرایش جدیدی در ناسیونالیسم ایرانی شکل گرفت.
ناکامی مـشروطه خـواهان،در دسـتیابی به هدفهای اساسی انقلاب،روشنفکران را به این نتیجه رساند که رمز و راز پیشرفت و آبادانی کـشورهای غـربی را نـه در نظام نمایندگی و مجلس،بلکه در یگانگی ملی و الگوی سازماندهی اجتماعی سیاسی این کشورها که بـرپایهء دولت-مـلت قرار گرفتهاند،باید جست.
فزون براین،تأمین نظم و امنیت در داخل کشور برای آنـکه دادوسـتد و مـبادلهء کالا امکان پذیر شود و چرخهای اقتصاد کشور به راه افتد از خواستهای مبرم وسیعترین قشرهای شـهرنشین و بـه ویژه محافل تجاری بود.ناسیونالیسم تجددخواه که برپایهء بینشی عملی و اقتدارگرا شکل گـرفته بـود و مـشارکت سیاسی مردم در امور نوسازی را به آیندهای نامعلوم،که در آن جهل عمومی و واپس ماندگی از جامعه رخت بـربسته بـاشد،موکول میکرد،جای ناسیونالیسم لیبرال روشنفکران پیش از مشروطیت و میهن دوستی دموکراتیک مـشروطه خـواهان را گـرفت و به ایدئولوژی دولتی تجدّد در ایران تبدیل شد.سرگذشت این نسل از تجدد خواهان ایرانی یادآور گـفتگویی مـیان دو قـهرمان رمان”جود گمنام”اثر تامس هاردی نویسندهء انگلیسی است،هنگامی که یـکی از آن دو بـه دیگری میگوید:«تو چقدر متجددی!»و چنین پاسخ میشنود:«تو هم اگر به اندازهء من در قرون وسـطی زنـدگی کرده بودی همین قدر متجدد میشدی.»
پانویسها:
(1.ناسیونالیسم از ایدئولوژیهایی است که هـم بـا گرایشهای دموکراتیک سازگاری دارد و هم با گرایشهای مـحافظه کـارانه.بـرخی از پیشروان فکری ناسیونالیسم چون هر در آلمانی و مـازینی ایـتالیایی هوادار تساهل و کثرتگرایی فرهنگی بودهاند.چیرگی گرایش دموکراتیک یا محافظه کار در ناسیونالیسم بـیش از آنـکه از سرشت این ایدئولوژی ناشی شـود نـتیجهء اوضاع و احـوال تـاریخی و شـرایط ویژه کشورهاست.اینکه شخصیتهایی با آرمـانهای مـختلف و گاه متضاد چون گاریبالدی،بیسمارک،آناتورک،رضا شاه،موسولینی،گاندی،ناصر و مـصدق را مـیتوان ناسیونالیست محسوب کرد نشان دهندهء بـفرنجی مسأله است.فزون بـراین،مـرز میان ناسیونالیسم و میهن دوستی (پاتـریوتیسم)هـمواره مشخص نیست.در کشورهایی که،حتی پیش از پیدایش فکر دولت-ملت خود دولت-ملت وجـود داشـته است(مثل انگلستان و فرانسه)،تـوجه روشـنفکران بـیشتر بردفاع از حقوق فـرد در بـرابر قدرت حاکم بوده تـا دفـاع از منافع ملی و استقلالی مه از آن برخوردار بودهاند.
از همین رو در این کشورها بیشتر با میهن دوستی سـروکار داریـم تا با ناسیونالیسم،حال آنکه در سـرزمینهایی کـه ناسیونالیسم ایـدئولوژی شـکلگیری مـلت بوده است جنبهء رمـانتیک آنکه معمولا با تنگ نظری است غلبه داشته(ناسیونالیسم در آلمان و ناسیونالیسم در اروپای خاوری).)
(2.صفت”ناسیونالیست”ظـاهرا بـرای نخستین بار در 1715 در زبان انگلیسی به کـار رفـت و در بـازپسین سـالهای سـدهء هیجدهم،در زبان فـرانسه،ایـن واژه برای توصیف میهن دوستی افراطی ژاکوین مورد استفاده قرار گرفت.ر.ک.به:واژه” Nation “در:
L,Encloyclopedia Universalis,Paris,1975,torne XI,p.575.
برای بحثی کلیتر در ایـن بـاره ن.ک.بـه:
Emest Gellner,Nations and Natio?alism,Oxford,Blaasil BlackweIl,1983,
(3.مثلا ریجارد کاتم در کتاب کلاسیک شدهء خـود دربـارهء نـاسیونالیسم ایـرانی:
Nationalism in Iran,Pittsborgh,Uriversitu of Pittsb?gh Press,1978, دربـارهء ایـن نسل از روشنفکران ناسیونالیست ساکت است.از مشروطهخواهان و سپس از رضا شاه به عنوان ناسیونالیستی تند و تیز یاد میکند(ص 200 و نیز صفحات 146-150)،اما اشارهای نمیکند که ریشههای فکری و اصولا کار پایـهء اصلاحات رضا شاه از کجا آمده بود درحالیکه خود او معترف است که رضا شاه برخلاف اتاتورک اهل کتاب و قلم نبود.
(4.دربارهء ناسیونالیسم روشنفکران پیش از مشروطیت بنگرید به آثار فریدون آدمیت و بـه ویـژه اندیشههای مرزا آقاخان کرماتی،چاپ دوم،تهران،پیام 1357،صص 264-287 و اندیشههای میرزا فتحعلی آخوندزاده،تهران،خوارزمی،1359،صص 109-136.
(5.ن.ک.به:منصوره اتحادیه(نظام مافی)پیدایش و تحول احزاب سیاسی مشروطیت(دورهء اول و دوم مجلس شورای مـلی)،تـهران،گستره،1361،صص 81-94.
(6.این از عون الممالک عضو جامع آدمیت است.ر.ک.به:فریدون آدمیت،فکر آزادی و مقدمهء نهضت مشروطیت،تهران سخن،1340،ص 319.برای بحثی درباره سیاست فـرقهای و پیـآمدهای آن در زندگی سیاسی ایران ر.ک.به:
Pakhreddin Azitni,Itan,tran,the Crisis of Democracy,19411953,I.B.Tauris,1989.-
(7.«دورهـء جـدید مشروطیت در ایران(4)»،مجلهء کاوه،شمارهء 29/30،15 ژوئیه 1918، صص 10-12.
(8.مخبر السلطنه هدایت دربارهء انجمنهای پایتخت نوشت:«یک صد و سی انجمن در تهران دایر است.غالبا مخرب مـجلس و وابـسته به مراکز مختلف»،مـخبر السـلطنه هدایت،خاطرات و خطرات نهران،زوار،چاپ چهارم،1363،ص 151.تیز ن.ک.به:فریدون آدمیت،مجلس اول و بحران آزادی،تهران،روشنفکران،[ب.ت.]،ص 132،و به:منصوره(نظام مافی)همان،صص 129-172.
(9.یحیی دولت آبادی،حیات یحیی،چاپ چهارم،تهران،عطار،فـردوسی،1362،ج 3، ص 215.
(10.«دورهـء جدید مشروطیت در ایران(3)»،مجلهء کاوه،شمارهء 27،5 آوریل 1918،ص.
(11.عبد الهادی حایری،«ایران و لیبی در پهنهء ستیز با امپریالیسم غرب»،ایران و جهان اسلام، مشهد انتشارات آستان قدس،1368،صص 20975.
(12.دربارهء استراتژی و برخورد نیروهای مـنخاصم در ایـران در جریان جـنگ جهانی اول ن.ک. به:
George Ienczowski,”Foreign Powers,Intevention in Iran During World War I”in Qaiar Iran (Political Socialand Cultural Change,1800-1925),Fdinburg University Press,1983,PP.76.91.
(13.یحیی دولت آبادی،همان،ج 4،صص 89-90؛و چارلز عیسوی،(ویراستار)،تاریخ اقتصادی ایران،ترجمهء یعقوب آژند،تهران،گـستره،چاپ دوم،369،ص 591.
(14. Frvand Adrarnian,Iran Between two Revolutions,Prineeton University Press,1982,p.103.
(15.دربارهء ماجرای مهاجرت و حکومت دفاع ملی ن.ک.به:یحیی دولت آبادی،هـمان ج 3، صـص 357-369.و تـیز به:خان ملک ساسانی،یاد بودهای سفارت استانبول،تهران بابک،چاپ دوم، 1354،صص 27-37.
(16.دربارهء نایب حسین کـاشی ن.ک.بـه:احمد کسروی،تاریخ هجده سالهء آذربایجان،تهران امیر کبیر،چاپ پنجم،150،صص 147،803-806-816-818 و 824-828.اخـیرا پژوهـش بـحث انگیزی دربارهء نایب حسین انتشار یافته که تلاشی است از سوی بازماندگان او برای بازنویسی تاریخ،ن.ک.بـه:محمد رضا خسروی،طفیان؟؟؟در جریان انقلاب مشروطیت ایران،به اهتمام علی دهباشی،تهران،بـه نگار،1368.برای نقدی از ایـن کـتاب ن.ک.به:کاوه بیات،”طفیان برضد تاریخ”،نشر دانش،سال دهم،شماره سوم،فروردین-اردیبهشت 1369،صص 32-37.
(17.نکات و ملاحظات،مجله کاوه،شمارهء 8،دورهء جدید،6 اوت 1921،ص 3.
(18. Frvand Abraharnian,”Kasravi:The Integrative Nationalists of Iran”,Towards a Modem Iran,London,Frank Cass,1980,pp.111112.-
(19.پیمان،سال 2،1313،ص 169.
(20.محمد علی فروغی،«اسناد و مدارک تاریخی(ایـران در 1919)»،راهنمای کتاب،سال 15، شمارهء 10-11-12،دی-بهمن-اسفند 1351،ص 842.
(21 Yann Richard,”Du nationalisme a l”Islamisme:dimensions de l”identite ethnique en Iran”,Iefait ethnique en Iran Iran eten Afghanistan,Paris,C.N.R.S,1988,p.274.
(22.عارف قزوینی،کلیات دیوان،به اهتمام عبد الرحمن سیف آزاد،تهران،امیر کبیر،چاپ ششم،2536[1356]،ص 334.
(23.دربارهء مفهوم وطن در ادب سنتی ایران ن.ک.به:محمد رضا شفیعی کدکنی،«تـلقی قـدما از وطن»،الفبا،تهران امیر کبیر،1352،ج 2،صص 1-26.
(24. F.Buhl,”Milla”,Encyclopedie de l”Islam,lered.,Paris,1913-1934,tome 111-p566. و نیز ن.ک.به:
Bemard Lewis,Le Iangepolitique de I”Islam,Paris,Gallimard,1988,pp.64-65,68-69.
(52.مثلا درتلگرافی که از طرف کمیسیون جنگ قزوین به تقی زاده شده بود آمده است:«این مسأله را هم مطئنا بدانید که عموم ملت گـیلان و قـزوین و مجاهدین غیور قدیمی برخلاف صوا بدید انجمن مقدس ایالتی آذربایجان و جنابعالی برنخواهند داشت»:ایرج افشار،اوراق تازه یاب مشروطیت و نقش اقی زاده،تهران،جاویدان،1359،ص 43.کاتوزیان نمونههای مختلفی از کاربرد کلمهء ملت بـه مـعنی مردم و نیز معادل narion را در«یاد داشتی دربارهء ملت و ملی»در مقدمهء خاطرات سیاسی خلیل ملکی،تهران،انتشار،چاپ دوم 1368،صص 162-169،آورده و همین مطلب را با مثالهای بیشتر در مقالهء زیر بسط داده است:همایون کاتوزیان،«یـاد داشـتی دربـارهء ملت،ملی،ملیگرا و ناسیونالیسم»،فـصل کـتاب،لنـدن،یال 1،شمارهء 2 و 3،تابستان-پائیز 1367،صص 6-16.
(26.ن.ک..به:ناظم الاسلام کرمانی،تاریخ بیداری ایرانیان،به اهتمام سعیدی سیرجانی،تهران انتشارات بنیاد فرهنگ ایـران،1346،بـخش اول،2،ص 124.ایـن مطلب در مکاتبات مجلس با محمد علی شاه بـه روشـنی انعکاس یافته درحالیکه در نامههای نمایندگان به شاه همه جا صحبت از ملت و حقوق و اراده آن است،محمد علی شاه در پاسخهای خود مـیکوشد هـمچنان بـه جای ملت از واژهء رعیّت استفاده کند و با ملت و عیّت را یـکی بشمارد.مثلا میگوید شخص ما«رعیت را بزرگترین و دایع…و افراد رعیت را اولاد عزیز خودمان میشماریم»،همچنانکه«راعی محتاج به رعـیت اسـت و دولتـ ناگزیر از ملت»:فریدون آدمیت،مجلس اول و بحران آزادی،ص 157.
(27.محمد تقی بهار،تـاریخ مـختصر احزای سیاسی ایران(انقراض قاجاریه)،تهران،امیر کبیر،چاپ دوم،1363،ج 2،صص 17-18.
(28.احمد کسروی،زندگی من(دورهء کـامل هـمراه بـا ده سال در عدلیه و چرا از عدلیه بیرون آمدم)، پیدمونت(آمریکا)،جهان کتاب،1990،صص 86-100،و نـیز کـسروی دربـارهء میرزا کوچک خان نیز ن.ک.به:کسروی، تاریخ هجده سالهء آذربایجان،ص 813.
(29.احمد کسروی،تاریخ هـجده سـالهء آذربـایجان،صص 20،30،34،131،457.
(30.محمود کتیرائی،فرامایوسونری در ایران(از آغاز تا تشکیل از بیداری ایران)،تهران،اقبال،چاپ دومـ،1355،صـص 140-147.
(31.فریدون آدمیت،فکر آزادی،مقالات تاریخی،تهران،شبگیر،1352،ص 142،و نیز ن.ک.به:همان،صص 119-142؛ونیز بـه:آدمـیت،مـجلس اول و بحران آزادی،که ادعانامهای است علیه جناح تند رو مشروطه خواهان و به خصوص شخص تقی زاده.
(32.مـخارج دورهـء اول کاوه را آلمانیها تأمین میکردند.ن.ک.به روایت تقی زاده از این جریان:سید حسن تـقی زاده،زنـدگی طـوفانی،(خاطرات سید حسن تقی زاده)،به کوشش ایرج افشار، تهران،علمی،1368،صص 180-186.
(33.کاوه،(دورهء جدید)،شـماره 36،22 ژانـویه 1920،صص 1-2.
(34.«اصلاحات اساسی و اصلاحات فوری»،کاوه،دورهء جدید شمارهء 12 سال دوم،15 دسامبر 1921،ص 3.
(35.بـه احـتمال زیـاد تقی زاده با بحثهایی که میان ترکها در این باره در جریان بوده آشنا بود،چون از همان جـوانی و دورهـء”گـنجینهء فنون”جریانهای فکری عثمانی را دنبال میکرد و گواه آن هم مقالهء بدون امضایی اسـت کـه در 1912 برای مجلهء”جهان اسلام”چاپ پاریس نوشت:
“Les courants politiques dans Ia Turquie contemporaine”,La revue du monde Musulman,tome XXI,1912.
این مقاله در جلد هفتم مقالات تقی زاده،به کوشش ایـرج افـشار تجدید چاپ شده است.
(36.عبد الرحیم نجار تبریزی،مالک المحسنسن،به کـوشش بـاقر مومنی،تهران،جیبی،1347 ص 194.
(37.میرزا ملکم خان نـاظم الدوله،مـجموعه آثـار میرزا ملکم خان،تدوین و تنظیم محیط طـباطبایی،
تـهران علمی،[ب.ت.]،ص 197.
(38.”نکات و ملاحظات”،کاوه،دوره جدید،شمارهء 2،سال دوم،10 آوریل 1921،ص 2.
(39..Setif Mardin,”Le concet de societe civillet-en tant d”approche de Ia societe turque”,Les temps modemes,N.456-457,iuillet-Aout 1984,pp 53-65. ماردین در مقالهء بالا بر آن اسـت کـه مفهوم”جامعهء مدنی”برخاسته از تـحول جـامعههای غربی اسـت و تـازه درخـود غرب هم اندیشمندان گوناگون تعاریف مـختلفی از آن کـردهاند و لذا در بررسی جامعههای غیر غربی این مفهوم چندان کاربردی ندارد.
(40.«بلای عوام و عـقل خـام»،کاوه،شمارهء 43،16 اوت 1920،ص 1.
(41.«بهترین تألیفات فرنگیها دربـاره ایران»کاوه،شمارهء 25،15 فـوریه 1918،ص 13.
(42.یـکی از برجستهترین مدافعان این اندیشه در ایـران شـیخ الرئیس قاجار بود که مدتی هم در استانبول سکونت داشت و عضو کمیسیونی بود کـه بـه دستور عبد الحمید سلطان عـثمانی تـشکیل شـده بود و اتحاد اسـلام نـام داشت.روزنامه اتحاد اسـلام نـیز برای مدت کوتاهی به مسئولیت او در استانبول انتار مییافت.ن.ک.به:مجید تفرشی«شیخ الرئیس قـاجار و انـدیشهء اتحاد اسلام»در تاریخ معاصر ایران،مـجموعهء مـقالات،تهران،مـؤسسهء پژوهـش و مـطالعات فرهنگی،1368،ج 1، صص 61-73.
(43.احمد کـسروی،تاریخ هجده سالهء آذربایجان،صص 748-749.
(44.«معارف در عثمانی:عقیده عثمانیها دربارهء ایران»،ایرانشهر،شمارهء 2،18 اکتبر 1923، ص 94(دورهـء چـهار جلدی تجدید چاپ شده ایرانشهر،تـهران اقـبال،1363).
(45.بـرای بـحثی جـامع دربارهء این مـسئله ن.ک.بـه:عناین اللّه رضا،آذربایجان واران (آلبانیای قفقاز)،تهران،انتشارات ایران زمین،1360،و نیز به”واژه آذربایجان”در دانشنامه ایـران و اسـلام،زیـر نظر احسان یارشاطر،تهران،بنگاه ترجمه و نـشر کـتاب،1354،جـزوهء.اول،صـص 48-59.
(46.چـند سـال بعد رسول زاده در نامهای به تقی زاده«از سوء تفاهماتی که در افکار عمومی ایران پیدا شده»اظهار تأسف کرد و در«جستجوی واسطههایی که بتوانند این سوء تفاهمات را برطرف کنند»بود:«سـه نامه از محمد امین رسول زاده به تقی زاده»،آینده،سال چهاردهم، فروردین-اردیبهشت 1367،ص 58.
(47.احمد کسروی،«آذربایجان یا زبان باستان آذربایجان»در کاروند کسروی به کوشش یحیی ذکاء،تهران،حبیبی چاپ دوم،2536(1356)،ص 318.
(48.کاظم زاده«دین و مـلیت»،ایـرانشهر،شمارهء 1 و 2،اول دیماه یزدگردی 1293 شمسی،ص 4.
(48.همان،ص 5.
(50.«جمهوریت و انقلاب اجتماعی»،ایرانشهر،شمارهء 625،15 فوریه 1924 شمسی،ص 4.
(51.همان،صفحه 272.
(52. Etvand,Abrahamian,Iran Between Two Revolutions,pp.17-18-
(53.احمد کسروی،زندگی من،ص 13.
(54.کاظم زاده،”دین و ملیت”،همان صص 41-43.
(55. Ervand Abramian,”Kasravi”.
(56.سال شمار زندگی محمود افشار در آغـاز یـادنامههایی که با عنوان«نامواره دکتر محمود افشار»انتشار مییابد و تاکنون 6 جلد از آن منتشر شده آمده.نیز ن.ک.به:جواد شیخ الاسلامی «به یاد بنیانگذار مـجلهء آیـنده،افرایش نفوذ روس و انگلیس در ایران عـصر قـاجار(مجموعه مقالات)،تهران انتشارات کیهان،1369،صص 403-429.
(57.”آغاز نامهء”،آینده،شمارهء 1،تیرماه 1304،ص 5،دورهء چهار جلدی تجدید چاپ شده مجلهء آینده،تهران بنیاد موقوفات دکتر مـحمود افـشار،چاپ سوم،2536(1356).
(58.«مسئله مـلیت و وحـدت ملی ایران»،آینده،:2،شمارهء 8،دیماه 1306،ص 562.
(59.همان،ص 561.
(60.همان ص 564.
(61.”ادبیات ملی”،آینده،ج 2،شمارهء 9،دیماه 1306،ص 629.
(62.”خطرهای سیاسی”،آبنده،ج 2،شماره 11،اسفندماه 1306،صص 761-774 و نیز شمارهء 12،اسفندماه 1306،صص 916-932.
(63.«مسئله ملیت و وحدت ملی ایران»،آینده،همان،صـص 562-569.
(64.عـلی اکبر سیاسی،گزارش یک زندگی،لندن،چاپ مؤلف،1366،ج 1،صص 76-77.

